به بهانه روز جهانی مبارزه با خشونت علیه زنان

” نه به خشونت علیه زنان”!

Nein zur Gewalt gegen Frauen und Mädchen!

Say No to Violence against Women!

Unite to End Violence against Women!

25 نوامبر سال 1960 در جمهوری دومینیکن، سه خواهر به نام های پاتریا، مینروا و ماریا ترزا میرابال که برای ملاقات همسرانشان روانه زندان بودند توسط نیروهای مخفی دیکتاتور رافائل تروخیلو به قتل رسیدند. این سه خواهر همراه همسرانشان در “جنبش 14 ژوئن” علیه حکومت دیکتاتوری در کشورشان فعالیت سیاسی می کردند. آن ها بارها دستگیر و آزاد شده بودند

به همین سبب، سمبل مبارزه شده بودند و مردم آنان را به نام “پروانه ها” می شناختند که بعد ها خولیا آلوارز فیلم ” In the Time of the Butterflies” ( در روزگار پروانه ها) را از زندگی آن ها ساخت. در سال1981، در اولین کنگره زنان فمینیست آمریکای لاتین و کارائیب در بوگوتای کلمبیا، به یاد این سه خواهر و همه زنانی که برای ایجاد یک نظم اجتماعی برخوردار از حقوق برابر مبارزه کردند و می کنند و در این مبارزه قربانی انواع خشونت اعم از جنسی و غیر آن شده اند و می شوند، این روز به عنوان روز بین المللی “نه به خشونت علیه زنان” انتخاب شد. سپس، در سال 1999، سازمان ملل متحد نیز این روز را با این عنوان پذیرفت و بعد از آن هرساله زنان کشورهای مختلف جهان برنامه ها و مطالبات خود را در این زمینه و در زمینه حقوق زنان در اکسیون های خیابانی و سمینارها و جلسات بحث و گفتگو اعلام می کنند. در بعضی دیگر از کشورها در همین رابطه زنانی دیگر با خشونت دولتی دستگیر و با انواع تحدیدات حقوق فردی و اجتماعی مواجه می شوند تا دیگر حرفی از حقوق زنان و خشونت در جامعه مطرح نشود. اما همین خشونت ها نیروهای ضدخشونت بیشتری را به میدان مبارزه می آورد.

“سازمان ملل خشونت علیه زنان را با هر رفتار خشونت آمیز در مورد جنسیت که سبب آسیب جسمی، جنسی یا روانی و یا درد و رنج شود، یا آزادی ها و علایق زن را چه در زمینه فردی و هم اجتماعی مورد تضییق قراد دهد، تعریف می کند.”

خشونت با قدرت و سلطه در جامعه در پیوند است. خشونت در جامعه موجود نتیجه و پیامد تسلط مناسبات سرمایه داری در جامعه است که در سطوح مختلف و با اشکال متفاوت خود را نشان می دهد. دولت، همان گونه که مارکس بیان کرده است، وسیله ای است در خدمت طبقه حاکم. خشونت دولتی از طریق قوانین در مجلس قانونیت پیدا می کند تا جامعه را زیر کنترل داشته باشد. براین اساس، موسسات و ابزار به کار گیرنده خشونت به صورت رسمی و غیررسمی، آشکار و مخفی علیه افراد و یا گروه های مردمی و یا کل مردم ایجاد می شوند. در این مورد می شود به زندان ها، نیروهای امنیتی مخفی و آشکار، دستگاه های مراقبت مخفی مانند دوربین های مخفی، کنترل الکترونیکی مانند استراق سمع تلفنی یا کنترل ارتباط الکترونیکی و غیره، انجمن ها و گروه های شبه نظامی مانند بسیج و لباس شخصی ها اشاره کرد. خشونت معمولا با خود نیروهای ضد این خشونت یا نیروهای مقاومت را ایجاد می کند که خود را در اعتراضات و تظاهرات سیاسی به ویژه در جوانان نشان می دهد. در خشونت دولتی از ابزارهای فرهنگی، مذهبی، مالی و غیره استفاده می شود تا به خشونت مشروعیت داده شود و مسببان خشونت به عنوان ناجیان فرهنگ و سنت و مذهب و قربانیان خشونت به عنوان خاطی، ضدقانون و فرهنگ ستیز معرفی می شوند.

در مناسبات سرمایه داری خشونت به امری روزانه و عادی و سپس طبیعی و دائمی و ضروری برای سلطه در جامعه تبدیل می شود و در همه سطوح اجتماعی راهش را می گشاید و درهر جا که نیروهای تقابل کننده با خشونت ضعیف هستند و یا سازمان مدافع قدرتمندی ندارند، تولید و بازتولید می شود. زنان در این زمره قرار دارند. بدین طریق خشونت ساختاری به پایگاه و مرکز شکل گیری انواع دیگر خشونت تبدیل می شود اما متاسفانه در تحقیقات مربوط به خشونت علیه زنان، تنها به خشونت اعمال شده به زن توسط همسر یا اعضای خانواده توجه می شود و این رفتار را به عنوانی بخشی از مناسبات سلطه و قدرت در جامعه نمی بینند و به آن نمی پردازند.

برای مثال، استثمار نوعی خشونت است که برطبقه کارگر اعمال می شود که طی آن علاوه براین که ارزش اضافی ایجاد شده توسط کارگر، توسط غیر یعنی سرمایه دار تصاحب می شود، شدت آن سبب تحلیل رفتن نیروی جسمانی کارگر نیز می شود و از نظر روحی کارگر را از این که توان مقابله با این دزدی را ندارد و یا تشکلی را ندارد که جلوی این کار را بگیرد فرسوده می سازد. این خشونت در مورد زنان کارگر شدت و حدت بیشتری دارد، زیرا زنان در ساختار سلطه سرمایه داری به عنوان کالایی برای مصرف کالاهای دیگر و یا خود به عنوان کالای سکس و یا نیروی کار ارزان دیده می شوند. در این جا، در شرایط محیط کار، در برابر کار برابر دستمزد کمتری دریافت می کنند. این فرسودگی عمومی ناشی از خشونت سرمایه بازهم برایشان با گذاشتن بار کار خانگی بر دوش آن ها شدید تر می شود. بنابراین تبعیض هم چه در سطح خانواده و چه در محل کار و در کل اجتماع نوعی خشونت علیه زنان است. در بسیاری از موارد و کشورها قانونا این تبعیضات وجود ندارد اما در عمل خود را نشان می دهد. اما در بسیاری دیگر از کشورها از قبیل ایران تبعیض جنبه قانونی هم دارد و معتبر است و برایش توجیه قانونی هم تراشیده می شود. به طور مثال، همواره حقوق زنان با این تبعیضات پایمال می شود. زنی که با مردی خارجی ازدواج کند نمی تواند حتی اگر در کشور خود زندگی کند برای کودک خود شناسنامه بگیرد، زیرا کودک به مرد تعلق دارد و زن فقط زحمت بارداری و مراقبت را می کشد. اگر طلاق بگیرد می تواند دختر را تا 7 سال و پسر را تا دوسال نزد خود نگه دارد و بعد حقی بر آن ها ندارد. اگر شوهرش بمیرد بچه ها به خانواده شوهر تعلق دارند و آن ها می توانند قانونا بچه را از مادر جدا کنند. این تبعیضات صدها بار بیشتر از شلاق خوردن زن را می آزارد، تحقیر و متلاشی می کند اما هیچ کس آن را به حساب خشونت نمی گذارد. این خشونت قانونی محض علیه زنان است.

از موارد دیگر خشونت قانونی علیه زنان، سنگسار است. اگر زنی همسردار مرد دیگری را دوست بدارد و شوهرش شکایت کند که زن به او خیانت کرده، حتی اگر واقعا عملی هم صورت نگرفته باشد، زن سنگسار می شود و تنها مرد است که می تواند او را ببخشد. کسی معترض نمی شود و حق زن خیانتکار را مرگ می دانند. اما چند همسری برای مرد مقبول است و اگر هم با زنی رابطه داشته باشد و همسرش شکایت کند مرد می تواند این رابطه را با ازدواج قانونی مستحکم تر کند. کسی نمی گوید چه می شود اگر زن هم بتواند از مردی که دوست ندارد جدا ومساله مختومه اعلام شود. و اصولا چرا همه دعواها با مرگ خاتمه می یابد و چرا خط قرمز برمجازات اعدام و مرگ نمی خورد و این مجازات غیرانسانی لغو نمی شود.

مورد دیگر خشونت قانونی که اجازه عمل به مرد می دهد حق مرد برجسم زن است که به عنوان حق تمکین مشخص می شود. حق مرد است که هروقت بخواهد حتی اگر زن تمایلی به رابطه جنسی نداشته باشد، میل خود را ارضا کند. این حق آن چنان مقدس است که زن اگر با نصیحت تمکین نکرد مرد حق دارد او را کتک بزند و در نهایت از خانه بیرون بیندازد. بسیاری ازاین زنان کتک خورده و آسیب دیده همواره مورد نصیحت قرار می گیرند که کاری نکنند که مرد عصبانی شود. در دادگاه قاضی او را به تمکین تشویق می کند. سنت به او می گوید که زن با چادر سیاه به خانه بخت می رود و با کفن سفید از آن خارج می شود. افراد خانواده می گویند باید آبروی خانواده را حفظ کند. خشونت جسمی با فشار و خشونت روانی و حس تحقیر و بی کسی و هیچ بودن تکمیل می شود. با چنین خشونتی آهن نیز پنبه خواهد شد.

مورد دیگر خشونت قانونی حق مرد – همسر، پدرو برادر- دردفاع از ناموس و پاک کردن دامان شرافت خانواده از لکه ننگ یعنی حق کشتن همسر، دختر و یا خواهر است. دراین موارد، قاتل زن یا بخشوده می شود و یا با مجازاتی بسیار سبک مواجه می شود. اما اگر زنی برای دفاع ازخود مردی را بکشد به عنوان قاتل اعدام خواهد شد. این یعنی حق دفاع از زنان به مردان خانواده سپرده شده است و زن خود حق دفاع از خود را ندارد. زنان بیشماری هرساله به علت دفاع از خود کشته می شوند.

مورد دیگر خشونت قانونی محروم کردن فرد از حقوق دقیقا فردی و شخصی اوست. مثال بارز این خشونت زیرپا گذاشتن حق انتخاب پوشش برای زنان است. اجبار به پوشش اسلامی معین با دستگیری، زندان، جریمه مالی، شلاق خوردن، حملات سازمان یافته نیروهای سرکوب جنبی، با حمله و اسید پاشی و نیروهای مختلف گشت وکنترل کننده و ضابط زنانه و مردانه رسمی خیابانی تکمیل می شود. زنان یا باید از ترس به این پوشش تن دهند و یا هر روز با ترس خشونت از خانه بیرون بروند. هر دو سوی این انتخاب و ترس، خشونت به زنان است.

مورد دیگر خشونت قانونی در ایران حذف کارگاه های دارای کمتر از 10 کارگر از پوشش قانون کار است. با توجه به این که اکثریت کارگران این کارگاه ها را زنان تشکیل می دهند، این مصوبه یورشی سازمان یافته و قانونی علیه کارگران و به ویژه زنان بود. خشونت با این قانون کل زندگی و آینده کاری زن کارگر، سلامت جسمی و آسایش روانی او را هدف حمله قرار داد و امکان سوء استفاده جنسی از او را به دلیل احتیاج به درآمدی که با این قانون هرچه بیشتر کاهش یافت، افزود.

مورد دیگر از خشونت برزنان، ترس از خشونت است. در جوامعی مانند ایران ترس از خشونت روان زنان را می آزارد. به دختر از سنین کودکی آموخته می شود که با ترس زندگی کند. ترسی که برایش متناقض است. از طرفی می بیند که پدر، برادر و مردان فامیل مهربان اند و دوستش دارند اما از طرف دیگر ترس از مردان را به او تزریق می کنند. و این ترس حتی بعدها در ایجاد یک رابطه متقابل زیبا بین زن و مرد اشکال ایجاد می کند. درد این است که این ترس نه برای خطری که جان و روان زن را خواهد آزرد بلکه برای حفظ شرافت خانوادگی انجام می گیرد.

از موارد دیگر خشونت علیه زنان، ختنه زنان است که به طور گسترده در کشورهای آفریقایی و بعضی کشورهای آسیایی دیده می شود. در ایران نیز در نواحی خوزستان، لرستان، کردستان و هرمزگان دیده می شود. این یعنی ناقص سازی جنسی زنان تا زنان نتوانند از رابطه جنسی لذت ببرند بلکه فقط ابزار ارضای نیاز جنسی مردان باشند. متاسفانه در این عمل زن ستیزانه، زنان و به ویژه مادران به دلیل فرهنگ حاکم نقش عامل اجرایی را بازی می کنند. 120-140 میلیون زن در جهان ختنه شده اند و با وجودی که در بسیاری ازین کشورها این امر قانونا ممنوع شده است اما باز هم سه میلیون دختر هر ساله در معرض خطر آن قرار دارند.

باید متذکر شد که خشونت علیه زنان در همه کشورها و در همه اقشار طبقات اجتماعی کاربرد دارد. طبق یک تحقیق انجام یافته توسط وزارت خانواده در آلمان 22 ٪ همه زنان مورد سئوال قرار گرفته در تحقیق از سن 16 سالگی حد اقل یک بار مورد مزاحمت و آزاد جنسی در محل کار، مدرسه یا در محل تحصیل حرفه ای قرار گرفته اند. 15 تا 35 درصد زنان آمریکایی مورد خشونت جسمی توسط همسران خود قرار می گیرند. در هر 18 ثانیه یک زن و حتی حامله قربانی خشونت می شود. در افغانستان 80٪ زنان قربانیان خشونت هستند و سوء استفاده از زنان در آنجا به صورت یک سنت درآمده است. با وجود گسترش خشونت در ایران آمار رسمی واقعی از آن وجود ندارد. بسیاری از زنان بنا به سنت جاری و از ترس آبروی خانواده دم برنمی آورند و یا بی پناهی اقتصادی و سرنوشت کودکان آن ها را مجبور به تحمل می کند. اما بیشتر زنانی که به قانون پناه می برند و شاکی می شوند نیز به دلیل بی توجهی و یا زمان طولانی دادرسی و پیشنهاد گذشت از طرف رئیس دادگاه و بی حاصل بودن شکایت ناامید می شوند. آمار نشان می دهد که 90 ٪ قربانیان خشونت خانگی را زنان تشکیل می دهند.

فریده ثابتی

21 نوامبر 2009

Print Friendly, PDF & Email

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *