هنر و ادبیات کارگری

آینۀ سرخ

  بیاد جان باختگان راه آزادی و سوسیالیسم  افق بر بستر سپید روز،  خون آلود از زایش خورشید.  شهر آغشتۀ خواب.  طنین فرمانی شوم،  در فضایی سرشار از سکوت شرم و آنگاه شلیک چند تفنگ   و اینک سکوتی مرگ…

We are . . .

We are . . . Change your dream, Give me your hand, We are strong together!   There is no fate, no magic, and no wonder!   We build ourselves; Our fate, our history, our world; The world of solidarity,…

پایان قرن Pasajeros*

پایان قرن       Pasajeros*                                                     فریده ثابتی این قیدی است، که باد را به سکوت محکوم کرده است. سانسوری است که رنگ هار را محو کرد، تا نغمه قلم موها را به محبس آورد تا گام مطبوع آوازها را محبوس سازد این…

ما را به خاطر می آوری؟

این نوشته شعر گونه همراه با تصاویری تکان دهنده با نام ” حالا ما را به خاطر می آوری” از غزه در اینترنت و در ایمیل ها سیر می کند. نمی دانم چه کسی آن را نوشته است اما در…

درخت عشق

این شعر را دوستی آلمانی از دوستی کوبایی به عنوان تبریک سال نو دریافت کرد. او آن را از اسپانیولی به آلمانی ترجمه کرد و به عنوان تبریک سال نو برای من فرستاد. من نیز با ترجمه آن به فارسی…

مادرید

   می خواستم مادرید را ببینم     اما نه مادرید ماتادورها را از پس پرده های سرخ شان برای دریدن گاوهای فلک زده!     و نه هیاهوی اوله ی تماشاچیان بی خبر از رنج به سلابه کشیده شدن حیوان…

اریش فرید

    راه های انقلاب سخت اند و پرزحمت اما راه ضدانقلاب راحت است مثل راه گلوله­ای در سر راه­های استثمارگران قدیمی برای خرابکاری راه­های ثروتمندان برای جا به جا کردن ارزهای شان راه های ارتش برای نیروی هوائی و…

ما به تو نزدیکیم*

 ما نام داریم فیندو و نایندرا ماریا، الفردو، فاطیما تونگ و سارا ما نام­های بسیاری داریم ما کودکانیم کودکانی مثل تو ما دور از تو زندگی می­کنیم بین تو و ما راهی است طولانی خیلی طولانی که ما هرگز نمی­توانیم…

مَرامش سرقت از نیروی ِ کار ست

مَرامش   سرقت از  نیروی ِ  کار ست                              سلاحش  جوخه ی  اعدام  و دار ست در عصر ِ  جنگ و استثمار و سرکوب                              گلوله     منطق ِ      سرمایه دار ست قلم   از  وصفش  عاجز  گشته،   زیرا                             جنایت   در   حسابش   بی شمار ست…

بهار

می رسد از راه بهار با ماهیانی قرمز و سیه وش تَنگِ تُنگِ بلور سیب سرخی میان کاسه ی آبی آب سبزه و روبان سرخ بر لبان دست زمخت لبخند شاخه ای گل سرخ – – – میرسد اینک بهار…

گذر زمان

سالی پشت سر سالی پیش رو حرکت چرخ تولید حرکت باند تسمه سرعت و سرگیچه مسابقه ی کار کار مقدس برای سرمایه زمان زنده زمان مرده زندگی بخور و نمیر فشار کار بر شانه های خسته ارتش کار در کارخانه…

سال نو مبارک

365 روز  365 صبح همان نگرانی ها  365 روز همان کار پرمشقت  365 شبی که انسان میل بیدار شدن ندارد و اکنون دوباره همان سئوال قدیمی باز هم یک  365 روز دیگر   آری رفقا، شاید سه بار دیگر شاید…

در شط جاری تاریخ

من کارگرم، مولود آخرین تاریخم سده های اخیر تاریخ همه جا با نام من عجین است. من معترض  به هستی موجودم. زیرا که هستی موجود تاراج هستی من است. خوان ملون یغمایی است کز کار برده گونۀ من بر بزم…

قیام بهمن

چند سال پیش بود، روزهای آخر بهمن، روزهای پیروزی و شکست، روزهای شکست درس آموز. روزهایی که ما، دژهای پایداری دشمن را یکان، یکان، می شکستیم، و سرود فتح می خواندیم!! من کارگر قدیمی ایران ناسیونال، همدوش توده های عظیم…

مشعل

جهان یکسر مه آلود است، مشعل ها نمی سوزند، غریو کاروانانی که با سمفونی سرخ، بشارت از طلوع فجر می دادند، اکنون دیرگاهی است، به آن تندی، نمی توفد. غبار راه سنگین است، و شور کاروانها سخت فرسوده است، جراحتها…

پالایشگاه نفت آبادان

روییده بر کرانۀ شط در ساحل خلیج قلب خونپا لای سرمایه پر خون و پر خروش آنسان که مستمر در هر نگاه خون مکیدۀ ملیون ها کارگر را به حلقوم آز سرمایه به انداموارۀ نا پاک این نظام در سرتاسر…

داربست بردگی

نظام اجتماعی حاکم، این اختاپوس وحشت و دهشت، این داربست بردگی و رنج، این منشأ فلاکت انسان، در پنج قارۀ گیتی، نظام سرمایه ست.   راز حیات، در انداموارۀ بدخیم این نظام، جریان پرتلاطم سودیست، که از چشمه سار کار،…

چشم انداز

من سپیدۀ راستین رهایی را، هرگز، رویت نکرده ام اما طلوع آن را، بسیار مطمن تر از مناظر رویا رویم، باور دارم. من با چشم باز به روشنی آفتاب از ورای تلسکوپ تاریخ، می بینم، که: کارگران دنیا، نستو و…

آنک فریاد رهایی

 آنک  فریاد رهایی  در هر کران سرزمین اسارت. اینک سمکوب مرکب سیاه عریان.    این بار با سواری نه از گونۀ دوچه یا پیشوا،       ـ که در هیبت نیابت فریب موعود ـ     بر ذهنیت تاریخی دروغ.      جمشید…

سپیدۀ سرخ

سپیده ها همه در چشم خاطرم، همرنگ موج سرکش خونند. من در طلوع هر سپیده، فواره های خون سرخ رفیقانم را، بر ساحل سیاه افق، در شط جاری تاریخ، خیزاب دیده ام. سپیده ها در خاطر نگاه من، میعاد عاشقانۀ…

ما را به خاطر می آوری؟

این نوشته شعر گونه همراه با تصاویری تکان دهنده با نام ” حالا ما را به خاطر می آوری” از غزه در اینترنت و در ایمیل ها سیر می کند. نمی دانم چه کسی آن را نوشته است اما در…

درخت عشق

این شعر را دوستی آلمانی از دوستی کوبایی به عنوان تبریک سال نو دریافت کرد. او آن را از اسپانیولی به آلمانی ترجمه کرد و به عنوان تبریک سال نو برای من فرستاد. من نیز با ترجمه آن به فارسی…

پایان قرن Pasajeros*

فریده ثابتی این قیدی است، که باد را به سکوت محکوم کرده است. سانسوری است که رنگ هار را محو کرد، تا نغمه قلم موها را به محبس آورد تا گام مطبوع آوازها را محبوس سازد این انسان است، انسانی…

مبارزه

همواره در جستجوی جائی جائی که مبارزه جاری باشد ممکن باشد ممکن بماند یا ممکن شود مبارزه ای واقعی، مستقیم نه با استعاره نه با شب تیره و امید سحر نه با کلمه ای گم شده در صدها سطور نه…

هنر و انقلاب

  ترجمه بخشی از سخنرانی Fernand Pelloutier در پاریس، 1896 مترجم: فریده ثابتی، سپتامبر 2011 وقتی از هنر خالص، هنر بدون افق، )یا هنر برای هنر( حرف بزنیم، جمع کثیری از کسانی را که به هنرمند معروفند، بخود جلب می کند.…

بردگان آزاد

 در تداوم اعصار و قرونٍ پیشا تاریخ ، جهان هنوز در آتش است. و ما میلیاردها ساکنینٍ این دوزخ ، در ادامۀ نسل های بردگان و دهقانان ، اینک  بردگانی آزادیم. آزاد در گزینشٍ مرگ ، یا فر وشٍ   نیرویٍ…

گشایش صفحه اینترنتی هنر و ادبیات کارگری

جنبش ضد سرمایه داری طبقه کارگر با افق لغو کارمزدی، جنبشی علیه اساس اقتصادی نظم اجتماعی موجود می باشد. بنابراین  مبارزه طبقاتی کارگران  با چنین افقی  باید  به تمام عرصه های سیاسی، فرهنگی، ادبی، هنری و …  گسترش یابد. زیرا طبقه…

مادرید!

می خواستم مادرید را ببینم اما نه مادرید ماتادورها را از پس پرده های سرخ شان برای دریدن گاوهای فلک زده! و نه هیاهوی اوله ی تماشاچیان بی خبر از رنج به سلابه کشیده شدن حیوان درمانده! می خواستم مادرید…

ما به تو نزدیکیم*

ما نام داریم فیندو و نایندرا ماریا، الفردو، فاطیما تونگ و سارا ما نام¬های بسیاری داریم ما کودکانیم کودکانی مثل تو ما دور از تو زندگی می¬کنیم بین تو و ما راهی است طولانی خیلی طولانی که ما هرگز نمی¬توانیم…

راه های انقلاب

اریش فرید راه های انقلاب سخت اند و پرزحمت اما راه ضدانقلاب راحت است مثل راه گلوله¬ای در سر راه¬های استثمارگران قدیمی برای خرابکاری راه¬های ثروتمندان برای جا به جا کردن ارزهای شان راه های ارتش برای نیروی هوائی و…

“شاملو” و نقد تاریخ!!!

در بهار سال جاری شاملو شاعر معاصر ایران گفتاری را در دانشگاه “برکلی” امریکا ایراد نمود. عنوان سخنرانی او “ایران در سدۀ بیستم” بود و محتوای گفتارش به انتقاد از تاریخ نویسی رایج و تاکنونی!!! اختصاص داشت. این سخنرانی همان…

ادبیات معاصر ایران در نگاه طبقۀ کارگر

هنر و ادبیات همسان تمامی کارکرد های دیگر ذهن و اندیشۀ آدمی، مقولاتی زمینی، مادی و طبقاتی هستند. انسان ها نقطه نظرات، باورها، انتظارات و اعتراضات خود را فقط و همه وقت به زبان سیاست، اقتصاد و جامعه شناسی مطرح…

خود بیگانگی

  انسان عصر ما، همسان سایر نیاکانش، در دوره های گذشتۀ تاریخ، انسان خویشتن گریخته، و بیگانه با خود است. راز پلید این خویشتن گریختگی، نیز، بی هیچ شبهه ای، در مهبل سیاه جامعۀ موجود، در سرمایه بودن ارزش ها،…

نوروز

  نوروز طلایۀ زیبایی ست. من این کلام را، به کثرت تمامی روزهای عمر خود، شنیده ام، یا خوانده ام. من این کلام را اما! دروغی بزرگ می دانم. نورو.ز طلایۀ زیبایی ست. اما برای کی؟ برای کدام مردم؟ من…

” اول ماه مه ”

پیمان، همبستگی، تعرض، سمفونی پیام سرخ، در وعده گاه ” اول ماه مه “ هنگامۀ طلوع ارتش سوسیالیسم. اول ماه مه، روز نمایش قدرت، روز ظهور آتیه سالاران، با بیرق شکوه انترناسیونا لیسم، بر امتداد جادۀ پیکار،  در عرصۀ مصاف…

بمبارانٍ بهاران

  در تداوم جنگ ایران و عراق، بمباران های هوایی  شهرهای مرزی ایران، به شهرهای مرکزی و شمالی آن گسترش پیدا کرد. شکوفۀ هراسناک انفجار، و گل زرد مرگ ، ارمغان   بمبارانٍ    بهاران. و اینک شیون سوگواران ،…

سرود زندان

در این محبس، ای همزنجیر، با من بخوان سرود رهایی خویش را در روزگار خون، در روزگار قحطی فریاد، در هنگامۀ نماز گزاردن بر سجادۀ تسلیم و بی عشق به مسلخ عشق رفتن. در این محبس، با من بمان زیرا…

(آرمان جاری رودها پیوند با دریاست نه مرگ در مرداب)

“تا دریا فاصله ای نیست” این بشارت رودی بود،  که به دریا پیوسته بود و پژواک آن  در رودی  سرشار از گرداب اختناق، فریادی بود،  که از ژرفنای آن برخاست: “اینک ای دیباچه طوفان! ای ابر تیره!  ای بسیج طغیان!…