مصاحبه فریده ثابتی با رادیو حزب کمونیست در رابطه با مسائل کارگری

یک سال گذشت اما حکایت هم­چنان باقی است!

                          آپریل 2005

سئوال: تشکل طبقاتی کارگران چه مختصاتی باید داشته باشد و چه نقشی می تواند در روند رو به پیش جنبش طبقه کارگر داشته باشد؟

جواب – وقتی از تشکل طبقاتی حرف می­زنیم یعنی می­ پذیریم که در جامعه ای طبقاتی زندگی می­کنیم که دو طبقه مهم آن یعنی طبقه کارگر و طبقه سرمایه دار در ائتلاف با هم نیستند بل که در مقابل هم قرار دارند. با هم دارای تضاد هستند به نحوی که نفع یکی مرادف با زیان دیگری است. طبقه سرمایه دار این مساله را به خوبی می داند و درک کرده است. به همین سبب در تمام جهان سرمایه داری این طبقه تشکل طبقاتی خود را ایجاد کرده است. تشکل جهانی را هم برای اتحاد سرمایه داران جهان دارد. در هر کشور برای خود پارلمان دارد. نیروی سرکوب دارد. دستگاه قضایی دارد. دستگاه ایدئولوژیک دارد. خلاصه هر چیزی را که سلطه اش را برقرار کند دارد.

به طور جهانی هم سازمان های خودش را درست کرده است مثل سازمان ملل که در حقیقت دستوراتش را اجرا می کند، هر جا هم پا از گلیم­ خودش درازتر کند فورا وتو می شود. سازمان تجارت جهانی را دارد. بانگ جهانی و صندوق بین المللی پول را دارد. ناتو را دارد، یعنی همه ابزار سیاسی، اقتصادی ، مالی و نظامی را باهم. در ضمن برای طبقه مخاصم خودش هم نهاد ایجاد می کند تا نظم خودش را به آن ها هم دیکته کند و دایره حقوق و خواست های آن­ها را هم کنترل کند؛ سازمان جهانی کار ILO را می­گویم.

اما در طبقه کارگر

چون در طبقه کارگر اقشار مختلف وجود دارد طبیعی است که در شرایط بی برنامگی آن­ها، جریاناتی از درون و بیرون رژیم داعیه ی خط دهی و سازمان دهی آن­ها را داشته باشند؛ به طور مثال ناآگاه ترین قشر طبقه کارگر توسط تشکل­های حکومتی حذب می­شوند که در این جا از عقب ماندگی فکری بخشی سوء استفاده می شود و بخشی دیگر هم براساس منافع حال و آتی خود حرکت می کنند و به ضد خود تبدیل می­شوند، از این جمله اند حذب شدگان به شوراهای اسلامی و حزب کار اسلامی.

اقشار دیگری از طبقه کارگر جذب جریاناتی می شوند که به دنبال راه کارهای قانونی به شیوه سایر کشورهای سرمایه داری هستند مثل فعالیت برای ایجاد اتحادیه های صنفی و اتحادیه های بخشی به نحوی که طبقه کارگر نه به صورت طبقه بل­که به صورت مجموعه شاخه های صنعت یا خدمات و غیره عمل می کنند.

بخشی دیگر که از طیف فعالان چپ سنتی هستند به دنبال اتحادیه های فراگیرتر هستند. فارغ از این مساله که در عمل بزرگ­ترین و قوی ترین اتحادیه ها نشان داده اند که دیگر ظرف مناسب مبارزه طبقاتی برای کارگران نیستند و بسیاری از کارگران از آن­ها زده شده اند و به دنبال ظرف مناسب فعالیت هستند، این را در طبقه کارگر آلمان، انگیس، امریکا و بسیاری از کشورهای غرب ملاحظه می کنیم.

پیشروترین قشر طبقه کارگر اما می داند که تنها راه خلاصی از شرایط مرگ­بار موجود در افتادن با اس و اساس سیستم سرمایه داری است و می داند که برای این کار با نهادهای بورژوایی نمی شود به پیکار با آن­ها رفت. طبقه کارگر هم باید در مقابل تشکل طبقاتی خود را داشته باشد. تشکلی که اساس سیستم استثمار طبقاتی را به زیر ضرب ببرد و برای محو آن حرکت کند. چنین تشکلی لزوما به این درک باید رسیده باشد که اشتثمار طبقه کارگر از مجرای سیستم کارمزدی پیش می­رود. یعنی سیستمی که او را شی می کند. کالا می کند و مثل هر کالای دیگر قابل خرید و فروش می­کند و او را از خود بیگانه می کند.

بنابراین چنین تشکلی باید خواهان لغو کارمزدی باشد یعنی باید علیه کار مزدی باشد تا به زندگی شی ای کارگر پایان داده شود و برایش امکان یک زندگی شایسته انسانی فراهم شود. چنین مبارزه ای به سازمان یابی سراسری و متحد طبقه کارگر نیاز دارد. این مبارزه باید در تمام ابعاد و قلمرو زندگی اجتماعی اقتصادی و سیاسی جریان پیدا کند و نمی تواند فقط به خواست­های اقتصادی کارگران کارخانه های منفرد بپردازد در عین حال که وقتی لازم باشد این کار را هم در ارتباط با کل مجموعه انجام می دهد.

در این دیدگاه لحظه لحظه­ی مبارزه و کوچک ترین حرکت کارگری در سطح کل جامعه، از حرکت های دفاعی تا تعرضی، از اعتصاب در کارخانه برای دریافت حقوق عقب مانده تا خواست افزایش حقوق، از اعتراض بیکاران برای ایجاد اشتغال و دریافت پول بیکاری، از حمایت از همکاران اخراجی تا حمایت از اعتصاب در کارخانه ای دیگر، تا اعتراض به وضعیت تبعیض آمیز اجتماعی حقوقی قضایی زنان، از خواست مهدکودک­ها و شیرخوارگاه­ ها در کارخانه و در کل جامعه تا کنترل کارخانه، تا شوراهای تصمیم گیرنده در کارخانه و کارگاه و مدرسه و اداره و محله در سطح شهر و روستا  و به طور کلی در تمام خواست های کارگری و اجتماعی بازتاب می یابد.

گرفتن صنار اضافه حقوق یعنی کم کردن بخشی از اضافه ارزشی که به جیب سرمایه می رود، پس مبارزه ای ضد کار مزدی است تا در نهایت ارزش اضافی سهم سرمایه را به صفر برساند. همین طور است کم کردن ساعات کار، اضافه کردن حقوق بازنشستگی بازنشستگان، حق پول بیکاری برای بیکاران، پرداخت دستمزد به زنان خانه دار برای خدمت به بازتولید نیروی کار. به طور خلاصه پیشبرد مبارزه روزانه در تمام سطوح  تا مبارزه نهایی که شاید چندان دور هم نباشد. برای چنین کاری نمی شود به سرمایه متوسل شد و به آن دخیل بست. برایش تقاضا فرستاد و ازش خواست اجازه بدهد که دندان های تیزش را که روی رگ زندگی ما قرار دارد و خون ما را برای رنگین کردن زندگیش می مکد بکنیم! برای چنین کاری فقط می شود به کارگران رجوع کرد. آن ها برای ایجاد تشکل طبقاتی خود نیاز به مجوز ندارند. وقتی مبارزه شدید باشد و طبقه کارگر قوی، خود بورژوازی برای قانونی کردن آن­ها تقاضا می دهد اما این تشکل قانونیت خود را از طبقه خود می­گیرد گرچه حتی به تقاضای قانونی کردن بورژوازی هم پاسخ مثبت بدهد.

کارگران تنها با حرکت به سوی چنین تشکلی قدرت مبارزاتی خودشان را می توانند نشان بدهند و بدون این قدرت موفق به کسب چیزی نمی شوند. طی این سال­ها و به ویژه در سه ساله اخیر کارگران ایران انواع اشکال مبارزاتی را به طور فردی در سطح کارخانه­ها و کارگاه ها به کار بردند. در مواردی هم که از اتحاد نسبی برخوردار بودند موفقیت هایی هم داشتند مثل مورد ایران خودرو. اما زمانی بورژوازی عقب می نشیند که قدرت جنگنده کارگران را ببیند، نیروی اتحادشان را ببیند، آن وقت از ترس مرگ به تب راضی می­شود حتی گاهی خودش در دادن امتیاز پیش دستی می­کند مثل مورد سوئد. بنا براین تشکلی باید ایجاد شود که بتواند در این راستا کل طبقه کارگر را به هم نزدیک کند و یک مبارزه هم­بسته  را پیش ببرد به نحوی که مساله کارگران قائم شهر مساله کارگران شرکت نفت شود. مساله کارگران خاتون آباد مساله کارگران تبریز و تهران و اصفهان و غیره شود. بی حقوقی زنان مساله تمام زنان و مردان کارگر شود. مساله بهداشت عمومی، تامین مالی پیران و بیکاران و کودکان و همه­ی مسایل اجتماعی ازاین قبیل دیده شود.

سئوال: به نظر شما جنبش کارگری ایران در چه موقعیتی قرار دارد و مسایل مبرم جنبش کارگری چیست؟

ج. : در مقایسه با قبل جنبش کارگری ایران از نظر کمی و کیفی فرق کرده است. اکنون از میان 14،5 میلیون شاغل 4،5 میلیون در بخش صنعت و 7،5 میلیون در بخش خدمات مشغول به کارند که 5،7 میلیون از این عده  مزدبگیرند یعنی خود ابزار تولیدی ندارند. به این افراد 4،5 میلیون بیکار، نیم میلیون کودک کار و 22 میلیون زن خانه دار یعنی کارگر بدون مزد سرمایه، زنان و کودکان قالی باف و زنان روستایی را اضافه کنید، خواهید دید که از نصف جمعیت کشور هم بیش­تر می­شود. پس پتانسیل عظیمی در جنبش وجود دارد که اگر درست مورد استفاده قرار بگیرد و در غلتک بیفتد چیزی جلودارش نخواهد بود.

از نظر کیفی هم شاهد تغیرات معنی داری هستیم. اکنون نزدیک 85 درصد شاغلین و بیش از 95 درصد بیکاران باسواد هستند. در نتیجه سطح توقعات و خواست ها بالا رفته است. مقاومت در برابر بی حقوقی ها و اجحافات افزایش یافته است. حساسیت به مسائل کارگری  بیش­تر شده است. امروز عقب مانده ترین اقشار کارگری هم از حق اعتصاب و مساله قراردادهای موقت کاری، حق تشکل البته به شیوه خود حرف می زنند. امکان انتقال سریع اطلاعات و اخبار و وقایع اتفاقیه وجود دارد. کلا بعد از نزدیک دو دهه حفقان و سرکوب همراه با رشد جنبش های دیگر اجتماعی، جنبش کارگری هم جانی تازه گرفته است. گرچه هنوز بیش­تر حرکت­ها جنبه دفاعی دارد ولی همین دفاع هم در شرایط ایران به نظر من خود حمله محسوب می­شود. دیگر کارگران وضعیت موجود را تحمل نمی کنند و خواهان تغیر آن هستند و رژیم هم از ابزار سابق نمی­تواند به خوبی استفاده کند. مثلا به شوراهای اسلامی کار و بی اعتباری شان بین کارگران نگاه کنید.

مسایل مبرم جنبش کارگری گذشته از مساله سیستم کارمزدی که اساس و پایه­ی مشکلات طبقه کارگر و کل جامعه­ی سرمایه داری است و تنها با محو آن مشکلات به طور واقعی حل می­شود و زندگی شکلی شایسته انسان پیدا می­کند اما همین مبارزه برای لغو کار مزدی امروز در تک تک حرکت های کارگری در حقیقت به پیش برده می­شود یعنی هر حرکت کارگری یک حرکت ضد کار مزدی است. یا طبقه کارگر حتی به طور ناخودآگاه وقتی منافع سرمایه را هدف قرار می­دهد مثلا خواهان دستمزد بیش­تر یا حقوق بازنشستگی بیش­تر یا امنیت شغلی بیش­تر می شود با سرمایه وارد جنگ شده است.

با این دید مسایل مبرم از نظر من عبارت اند از:

– مبارزه با بی حقوقی ها

– لغو قراردادهای موقت کاری که در قانون کار سال 1369 رسمیت یافت و به دلیل رکود جنبش کارگری و جو خفقان حاکم از همان زمان با آن به طور پی­گیر مبارزه نشد.

– مساله شمول همه­ی کارگران در قانون کار که البته خودش هم ضد کارگری است. اکنون 90 درصد شاغلان از شمول همین قانون کار هم خارج هستند و حق و حقوقی ندارند. مساله بیکاران، کودکان کار، زنان خانه دار، زنان روستایی و قالی باف و غیره . البته تنها قانون کار واقعی آن قانونی است که خود کارگران آن را درست کنند تا براساس آن خودشان در هر کارخانه و کارگاه و محل کار تشخیص بدهند که چند ساعت باید کارکنند، چه چیزی را تولید کنند و چه گونه کار کنند. مساله بهداشت و تامین مالی دوران پیری و غیره که آن وقت مساله عمومی می­شود.

پایین بودن دستمزدها: درمقایسه با سال 58 که متوسط حقوق کارگر 5523 تومان بود امروز که حداقل دستمزد را 120 هزار تومان معین کرده اند ارزش واقعی آن برابر با 1495 تومان در مقایسه با ارزش سال پایه 58 می شود. یعنی کارگر تنها 20 درصد مزد واقعی خود را دریافت می­کند، بنابراین حداقل حقوق باید چیزی برابر 400 هزار تومان باشد. حتی با احتساب خط فقر جمهوری اسلامی باید این حقوق بیش­تر از 200 هزار تومان باشد که باز هم نه در خط فقر که زیر آن قرار می گیرد. در ضمنی که به دلیل رشد باآوری کار، شاخص تولید بسیار بالا رفته و چند برابر شده است که گذشته از صنایع در سایر بخش­ها هم به راحتی قابل مشاهده است مثلا به سرانه بیمار به پرستار و دانش آموز به معلم نگاه کنید که در حقیقت هر پرستار کار چند پرستار و هر معلم کار چند معلم را انجام می­دهد. در ضمن باید توجه داشت در این بخش چنین روندی به مفهوم پایین آمدن کیفیت کاراست و باید در جهت عکس این روند حرکت کند.

– مساله بیکاری و بیکارسازی ها، امروز نرخ رسمی بیکاری بدون احتساب زنان خانه دار 13،5 درصد و مقدار واقعی آن بیش از 20 درصد است پس یک مساله­ی مهم اجتماعی است.

– و مهم ترین مساله عدم وجود تشکل واقعی طبقاتی کارگران برای پیش­برد خواست های طبقاتی است.

سئوال: روز کارگر نزدیک است در این رابطه چه حرفی دارید؟

ج. – روز کارگر روز پیام کارگران جهان به تمام بشریت است. روز نمایش اتحاد و قدرت سراسری طبقه کارگر جهانی است که با پیام خود باید جهان موجود را به چالش به طلبد و برپایی جهانی دیگر را نوید بدهد. چیزی که مانیفست کمونیست 150 سال پیش اعلام کرد و دنیایی آکنده از آزادی ، برابری ، رفاه ، رشد و امنیت را امکان پذیردانست. اما متاسفانه با غالب شدن جریانات و گرایشات رفرمیسم و سوسیال دموکراسی تغیر شکل یافته که به دروغ خود را به لباس طبقه کارگر ملبس کرده بودند و به نام و به زبان طبقه کارگر سخن می گفتند، جنبش طبقاتی را از درون مورد حمله قرار دادند و بذر سازش، رفرمیسم و سرفرود آوردن  در برابر نظم سرمایه و کارمزدی را مثل سمی به درون ذهن طبقه کارگر تزریق کردند که هنوز بارور است.

به جای مبارزه با اساس سرمایه و مناسبات آن چک و چانه زنی برای دریافت سهم اندکی از ارزش اضافی تولید شده توسط کارگران و تسلیم در برابر قدرت دولت های بورژوایی توصیه شد.

همه این تسلیم طلبی ها از مجرای رفرمیسم ، سندیکالیسم و سوسیالیسم بورژوایی بر طبقه کارگر تحمیل شد. نتیجه اش امروز برای ما: فقر و فاقه بیداد می کند. اختلافات طبقاتی غیرقابل تصور است. یک مثال می زنم مایکل آلبرت اقتصاد دان آمریکایی می نویسد که در نیویورک سیتی بخش فقیرنشین و اعیان نشین با یک ستون از هم جدا می شوند. در یکی متوسط درآمد سالانه به زحمت به 5000 هزار دلار می رسد و در دیگری از 500 هزار دلار بیش­تر است بعنی اختلافی برابر با 500 درصد. تازه این ها قشر پایینی سرمایه داران هستند. یا در ایران نمایندگان مجلس در حالی که حداقل 120 هزار تومان حقوق ماهانه  را برای کارگران تعین می کنند خود تنها در فاصله یک ماه بیش از 2 میلیون تومان به عنوان عیدی و پاداش و اضافه کاری دریافت می کنند. پاداش های 50 و 100 و بیش­تر میلیونی هم فراوان است و برای بعضی ها اصلا حساب و کتابی در کار نیست. هم چنین شمار میلیونی کودکان کار، دختران و زنان و مردان خود فروش، زندگی زیر خط فقرمیلیاردی و ساعات کار هفتگی 90 ساعت در هفته.

تنها راه چاره این است که مسیر جنبش طبقاتی و اجتماعی عوض شود. مضمون مبارزه طبقه کارگر عوض شود. تمکین به سرکشی و سستی به توفندگی تبدیل شود.

مبارزه برای برچیدن سرمایه داری و امحا مناسبات موجود آغاز شود. در دنیای ما به اندازه کافی منابع غذا و سرمایه برای سیر کردن و برای بهروزی همگان وجود دارد. فقط باید آن را از دست حدود 10 در صد غاصب بیرون آورد. این شعار نیست، واقعیت جهان ماست و راه دیگری وجود ندارد. کارگران باید به خودشان برگردند. به خودشان تکیه کنند. از اتحاد خودشان قدرت بگیرند. ظرف مناسب مبارزه خود را برای الغا کار مزدی انتخاب کنند. به رفرمیسم و سوسیال دموکراسی در همه اشکالش نه بگویند. این کار در همه جا امکان پذیر است. چون این زندگی دیگر قابل تحمل نیست. به جنبش اشغال و کنترل کارگری کارخانه ها در آرژانتین نگاه کنید. گرچه ایده آل نیست اما نشان می دهد که طبقه کارگر اگر بخواهد می تواند شروع کند و گلوی سرمایه را در فشار بگیرد.

کارگران باید شوراهای خودشان را تشکیل بدهند. منتظر اجازه سرمایه داران نباشند. کنترل تولید و توزیع را به دست بگیرند . میانگین زمان کار خود را تعین کنند. قانون کار خودشان را ارائه بدهند. اساس کار مزدور ی و مناسبات سرمایه را در مبارزات روزمره خود و در هر حرکت مبارزاتی خود هدف قرار بدهند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *