جنبش زنان ومبارزۀ طبقاتی

behrangy@gmx.de

علی برومند

 برای گرایش واقعی درون جنبش جهانی کمونیسشتی  احتمالا روشن است،  که بخش عمدۀ جنبش مارکسیستی وسوسیالیستی چه در گذشته وچه حا ل  مسائل زنان را جدی نگرفته ویا اساسا به باد فراموشی سپرده اند وما مارکسیستها در این زمینه هیچ وقت خود را به نقد اصولی نکشیده ایم . برابری حقوق زن  ومرد درحیطۀ  جامعه  از بدو بوجود آمدن مبارزۀ طبقاتی در جوامع ، یعنی از بدو بر آمد جنبش کمو نیستی وسوسیالیستی می بایست بعنوان بخشی از مبارزۀ طبقاتی طبقۀ کارگر و روشنتر بعنوان بخشی از مطالبات اساسی طبقۀ کار گر مطرح می بود . اینکه  هنگامی که ما از مبارزۀ طبقاتی طبقۀ کارگر صحبت می کردیم و زنان  بخشی از طبقه محسوب می شده کافی نبود وکافی هم نیست، زیرا مرد سالاری  بعنوان بخشی از حربه های بورژوازی، که برای بزیر سلطه کشیدن زنان بعنوان بخشی از نیروی مؤثر جامعه مدام عملی می شد ه، از سوی بخش زیادی از جنبش کمونیستی به نقد در نیامده وعلیه آن مبارزۀ روشنی نشده است.  این موضوع حتی تا آنجا پیش می رود ، که کار خانگی بعنوان کاری که به ارزش اضافۀ سرمایه در ارزش افزایی  کمک میکند،  در حیطۀ جامعه به بحث ونقد کشیده نشده و نمی شود. اما اینکه آمار در آلمان نشان میدهد، که حقوق زن نسبت به مرد بیش از23درصد پایینتر است، ربط اساسی به مرد سالاری ندارد بلکه به رابطۀ بین کار وسرمایه وتضاد بین این دو مقوله مر بوط می شود. من به گزارشی اشاره می کنم ، که ادارۀ کار آلمان  در ژانویه 2013  منتشر نموده است، که از سال 1980 تا 2012 شرکتهای واسطه   سه برابر شده اند وتعداد کارگران   مشغول به کار در این شرکتهای واسطه،  از صفر به  Zeitarbeitsunternehmen

 یک میلیون نفر رسیده است، که از این تعداد 29درصد زنان و71 درصد مردان را تشکیل می دهند. واما از حدودا 42 میلیون نفر کارگر در آلمان 46 درصد زنان و54 درصد را مردان تشکیل میدهند. وهمانطوری که در فوق ذکرش رفت بیش از یک میلیون نفر از آنها در شرکتهای واسطه مشغول به کار هستند که اساسا در کارخانه ها ی تولیدی وشرکتهای خد ماتی مشغول بکار هستند ،  با وجود اینکه با شغل برابر کار برابر را انجام می دهند ، اما  در مقایثه با یک کارگر ویا کارمند دائم  تا 50 درصد کمتر  حقوق دریافت می کنند .  در اینجا روشن می شود که سرمایه به دنبا ل کار ارزان می با شد واینکه نیروی کار زن است ویا مرد  دقیقا توجه آنچنانی ندارد. برای نقد وتغییر جامعه سرمایه داری  باید به رابطۀ کار وسر مایه پرداخت نه رابطۀ مؤنث ومذکر . در اینجا بحث بر سر  ارزش اضایی وسود سرمایه است ونه مقوله ای دیگر. چنانکه تاریخ  رشد سرمایه نشان می دهد، سرمایه بر اساس ضروت تاریخی رشدش در ابتدا اساسا به نیروی کار مذکر احتیاج داشت وتا توانست زنان را در پشت جپهه(کار خانگی) بدون پرداخت حقوق در تجدید انرژی همسران خود بسود سرمایه بسیج کند.واین امر از سوی ما مارکسیستها یا دیده نشد ویا به سادگی از کنارش گذ شته ایم. بنا به این که در جنگ دوم جهانی تعدا زیادی از نیروهای مذکر نیست و نابود شده بودند، سر مایه به نیروی کار ضرورتا محتاج بود، واز سوی  زنان بر اساس ضروت زندگی وبخشا آگاهی بر شرایط زندگی خود به تغیان بر علیه وضع موجود پرداختند. سرمایه بر اثر این گونه فشارها و همچنین نیاز خود به آماده سازی بازار کار زنان دامن زد. بر این اساس دامنه و گسترش نیروی کار زنان بنا به ضرورت ونیاز سرمایه در سطوح مختلف جامعه گسترش پیدا نمود.  البته باید به این موضوع توجه داشت، که سرمایه دار  نیروی کار زن را تا آنجا ضروری می داند ،که زن از بچه دار شدن اجتناب کند. بهر حال سرمایه هر چند بارداری زن را بعنوان عامل منفی در استخدام آن می بیند ولی بر اثر نیاز او به نیروی کار آنها را استخدام می کتد. مثلا در آماری که مجلۀ اتحادیه متا ل به نام دیرکت منتشر نموده  درج شده است، که  بیش از 79 درصد کار نیمه وقت را زنان تشکیل می دهند و تنها 21 در صد را مردان بعهده می گیرند. با این وضعیت بار آوری تولید از سال 2000 تا سال2012 تا 4،13 درصد بالا رفته در صورتیکه ارزش هر ساعت کاری 3،11 درصد نسبت به بار آوری تولید کمتر است.

   همۀ ما در این مورد توافق داریم، که امروزه زنان بخش عظیمی از کارگران ومزد بگیران در جهان وبخصوص کشورهای صنعتی  را شامل میشوند.   آمار زیر که بوسیلۀ جامعه مشترک اروپا در سال 2010 و2011  دررابطه با زنان ومردان اشتغال به کاربا  سنین بین  (15-64 ) منتشر شده گویا بیان فوق است:

 

 

 

 

 

 

 
 

زنان

مردان

زنان

مردان

اسلند

59%

67%

اتریش

63%

76%

اسلوی

58%

67%

پرتغال

61%

74%

انگلستان

65%

78%

هلند

66%

81%

آلمان

59%

71%

بلژیک

52%

67%

بلغارستان

49%

56%

قبرس

60%

79%

دانمارک

71%

80%

ایرلند

56%

75%

رومانی

52%

64%

لوکزامبورگ

51%

75%

سلواکی

52%

63%

ایتالیا

43%

70%

سوئد

72%

74%

اسپانیا

46%

73%

فرانسه

57%

69%

یونان

44%

73%

فنلاند

66%

70%

ترکیه

26%

66%

فنلاند

66%

70%

مالتا

34%

57%

لهستان

46%

57%

لیتلند

58%

66%

لیتوانی

58%

64%

مجارستان

51%

63%

 

با توجه به آمار فوق وبا توجه به تجارب روزمره خودم در25سالی که در آلمان مشغول به کار هستم، دید مردان نسبت به زنان از سوی ملیتهای مختلف متفاوت است. مثلا دید مردها نسبت به زنان در کشورهای ترکیه، بلغارستان،مالتا، ایتالیا، یونان واسپانیا خیلی  پایین وعقب افتاده است. آمار فوق وتجربه خود ما گویای این مطلب می باشد، که هر چه درصد زنها دربازار وتقسیم اجتماعی کار بالا باشد به همان اندازه میزان مبارزات زنان چه در  محیط خانه وچه در جامعه برای بدست آوردن حقوق برابر بالا میرود. بنظر من هرچه سهم  زنان در تقسیم اجتماعی کار درجامعه بالا باشد، به همان اندازه دربین خانواده ها مبارزات نظری برای تقسیم کار درکارهای خانه بوجود می آید، کما اینکه از دهه هشتاد به بعد رشد تقسیم کار خانگی بین زن ومرد در کشورهای اروپای غربی ومرکزی در حال تحول ورشد می باشد. البته باید در نظر داشت که این تحول آنچنان ساده وبدون مقاومت مردها بدست نیامده است. باید اقرارنمود که ورود اجتماعی زنان در بازار  وتقسیم اجتماعی کارتاثیر زیادی در خوداگاهی زنان داشته است. از دهه شصت به بعد بر اثر رشد وتحول در جنبشهای جهانی وبخصوص مبارزات روزمرۀ زنان وتأثیر جنبش چپ غیرسنتی ومدرن مناسبات وروابط خانواده های سنتی را شدیداً تحت الشعاع و فشارقرار می دهد وجدایی بین زن ومرد روز به روز بالا می گیرد.  به نظر من این  مبارزات وجدایی ها برا ثر خود اگاهی حقوقی خود زنان از یک سو واز سوی دیگر عقب نشینی مرد سالاری است که قدم بقدم   باعث   دستیابی هر چه بیشتر زنان به حقوق  خود شده است. هر چند هنوززنان مبارزات زیادی را در پیش دارند. بعنوان مثال در کشوری مدرن و صنعتی مثل آلمان دست مزد زنها %23 کمتر ازدست مزد مردها می باشد، مبارزات روزمرۀ زنان در کارخانه ها ادارات دولتی وغیر دولتی، در مدارس ودانشگاها  با داشتن مدارک وشغل مساوی برای حقوق وجایگاه کاری مساوی  کما کان ادامه دارد . درصد زیادی از زنها با بچه هایشان تنها زندگی می کنند ودر تربیت وکار خانگی کسی کمکشان  نمی دهند و حقو قی بابت کاری که انجام میدهند دریافت نمی دارند. در آلمان پاراگراف218  در محدود  نمودن زنها   چنین تصویب شده است، که اگر زنی سقط جنین کند محکوم به سه سال زندان ویا جریمۀ نقدی میشود. اما یکی ازمبارزات نظری که امروزه جنبش کمونیستی را به خود مشغول نموده است، از یک سوبحران ساختاری و نظری و بحران پراکندگی است، و از سوی دیگربخشی از گرایش جنبش کمونیستی  زنان را یا فرا موش نموده اند ویا بحساب نمی آ ورند و مساٌئله را به  پیروزی سوسیالیسم مشروط می کنند. که من فقط در این بحث کوتاه به مورد جنبش زنان میپردازد:

یاداشتهایی ازتئوریسینهای فمینیست دررابطه با مرد سالاری وزنان  تحت ستم

در سال 1968 بارشد وگسترش جنبش کارگری ودانشجویی در اروپا وبخصوص آلمان وفرانسه، جنبش زنان هم به اوج خود رسید وبه  تئوری جدید جنبش زنان دست یافت، که جنبش چپ را وارد تشتی جدید نمود. این نظر چنین بیان داشت، که مشکل اساسی تحت فشار بودن زنان در جامعه سرمایه داری مسئله فقط  مردسالاری است، که زنان تحت ستم وتحت فشارندواز حقوق نا برابر برخوردارند .گردا لرنر مرد سالاری راچنین توضیح می دهد: (حاکمیت مرد بر زن وبچه ها در خانواده وگسترش حاکمیت مرد سالاری خارج از خانواده، بر روی زنان در جامعه است.بدین مفهوم که مردان در همه مشاغل کلیدی جامعه  سعی بر این دارند که از ورود زنها به این مشاغل کلیدی جلو گیری کنند). گردا لرنر در صفحه 266چنین ادامه می دهد:( در هر تاریخی که در نظر داشته باشیم ، جامعۀ طبقا تی از دو طبقه مختلف تشکیل شده است. طبقه زنها وطبقه مردها . موقعیت طبقاتی زنان در گذشته وحال بوسیله رابطه جنسی بیان شده و… تعلق طبقاتی مردها در گذشته و حال بوسیله رابطه اش با وسائل تولید توضیح داده شده است) تئوری بخشی دیگر از فمینیستها ، مرد سالاری را چنین توضیح می دهد: که کاراکتر مرد سالاری و پرنسیپ مرد بودن، ضد عقلانی وضد طبیعی است. آنگلیکا آلیتی بر این باور است که: پایه اساسی مرد سالاری تک همسری وحاکمیت بشکل ساختار هرمی و اعمال قدرت بر دیگران است.  در این زمینه جریانات مختلف فمینیستی در باره پدر سالاری وستم بر زن نوشته اند وکمونیستها ومارکسیستها را نقد کرد ند که در آخر اسامی وکتابهایشان درج خواهد شد .

عوامل جنبش آزادیخواهی زنان وکوشش برای خارج شدن از زیر حاکمیت مردان در خانه و جامعه بعد از 1968!

 فاکتورهایی که در پیشبرد جنبش زنان نقش داشتند:

بعد ازجنگ دوم جهانی خبری ویا نشانه ای از جنبش زنان نبود. در واقع جنبش زنان در اواسط  دهه 60به مرور شروع به رشد نمود. اولین فاکتوری که تاٌ ثیربرجنبش داشت، رشد اقتصادی در جهان و بخصوص در آلمان وفرانسه موجب نیاز عظیم  به نیروی کار شد،  که مردها  به تنهایی نمی توا نستند این نیاز را برآورد ه کنند، زیرا تعداد زیادی در جنگ دوم جهانی کشته شده بودند،از این جهت می بایست نیروی کار زنان جذ ب شود. در این شرایط  جامعه در مورد زنان دچار تناقض بود و وضعیت خود زنان هم بهتراز این نبود، زیرا جامعه انتظار داشت، که از یک سو زنها نقش بیشتری را در بازار کار بازی کنند وجذ ب نیروی کار شوند واز سوی دیگربه آنها برخورد بسیار بدی می شد یعنی به آنها بعنوان انسانهای مستقل مثل مردها نگاه نمی کردند. بعنوان مثال به زنها بدون اجازه وامضاء همسر شغل وکار نمی  دادند. یا با وجود اینکه خود کار میکردند و حقوق میگرفتند، هیچ  فروشگاهی به آنها وسا ئل قسطی نمی داد وهیچ بانکی  به زنها وام پرداخت نمی کرد. برای گرفتن وام در بانکها و یا و سا ئل قسطی  می با یست ضما نت همسرا نشان را بصورت نوشتاری نشان دهند وتا اوایل1970 کسی به زنها تنها خانه اجاره نمیداد. بنا بر این تنا قضات درون جامعه فشار را هرچه یشتر برزنان بالا می برد و برهمین اساس جامعه تشنه یک تغییر بود. فاکتور دومی که به رشد جنبش زنان کمک کرد، این بود که بعد از جنگ دوم جهانی  روی آوری گستردۀ زنهابه آموزش و مدارس عالی از یک سو، واز سوی دیگر صنعت وتکنولوژی در حال  رشد نیاز جامعه را به نیروی کار متخصص بالا برد. بنا بر این  دانشگاها ومدارس عالی دیگر تنها جای بچه پول دارها وثروتمندها نمی توانست باشد. بر این اساس نیاز جامعه پای بچه کارمندها وبچه کارگرها را هم به دانشگاها ومدارس عالی باز کرد. در نتیجه به بالا رفتن سطح آگاهی درجامعه ورشد هرچه بیشتر جنبش زنان کمک کرد. امّا با این وجود هنوز موقعیت زنها در مقایسه با مردها خیلی پایین بود. فاکتور سوم اوج گرفتن جنبش جهانی سیاسی در دهه 60 جنگ ویتنام، اعتراضا ت و جنبش سیاهپوستان  به رهبری مارتین لوترکینگ در  آمریکا علیه راسیسم، تظاهرات عظیم سیاه پوستان بخاطر قتل مارتین لوتر کینگ، اعتصاب عمومی بیش از یک میلیون کارگر  واعتراضات جنبش دانشجویی در فرانسه وآلمان ، حمله شوروی به چکسلواکی وده ها اعتراض دیگر. در رابطه با نا آرامیهای جهانی وبخصوص آلمان در دانشگاهای این کشور سازمانی بنام اکسیون راد برای آزادی زن بوجود آمد، که بوسیله بخشی ازا تحا د دانشجویان سوسیالیست پایه گذاری شده بود. جنش عظیم زنان در آلمان در واقع با اعتراض وسیع زنان برعلیه پاراگراف 218 سقط جنین شروع شد.                      .

طغیان وسیع زنان بر علیه بند218 سقط جنین   

اعتراضاتی که در1971 باعث جنبش عظیم زنان شد از اینجا شروع شد، که با اعلام یک اکسیون سراسری      374زن اعلام کردند که: باید بند 218 برداشته شود، زیرا ما خود سقط جنین نموده ایم. دریونی1971مجله شترنبه پشتیبانی از اکسیون فوق امضاء86500 زن را منتشر نمود. وهمچنین230 پروفسور ودکتر اعلا م نمودند: ما درپشتیبانی ازسقط جنین با زنان همدست وهمراهیم. این اعتراض بوسیله اتحاد زنان سوسیالیست والیس شوایزرفمینیستها همراهی شد. به هر حال جنبش آزادی طلب زنان برعلیه استثمار سرمایه و بر علیه مردسالاری هر چند در کشورهای صنعتی توانست که دست آوردهای زیادی کسب کند.  اما بدلیل انشعاب ودودستگی در بین خود زنان واز سویی بد لیل عد م حمایت مردان  هنوز نتوانسته به آن گستردگی که در سال68 بود گسترش یابد. دلایلی را که من به نظرم می رسد در زیر می آورم: در این زمینه باید به دو گرایش که در به انحراف کشیدن جنبش مبارزاتی زنان فعال بوده وهست اشاره نمود.                                       .

چپهای کلاسیک وچپها:

 چپها در واقع برابری اجتماعی در تمام سطوح جامعه را  به صورت کلی و گنگ بیان میدارند، وآنچنان به کلی گویی می پر دازند که مسائل زنا ن دیده نمی شود. من دلایلم را  در بررسی زیر بیان میکنم. در بررسی تاریخی که من داشته ام بر این باور هستم ، که به موازات بوجودآمدن خانواده بر اساس ضرورت تاریخی ، پایه پدر سالاری نها ده شده است. این وضعیت بر اساس تقسیم کارآن زمان وبر اساس وضعیت طبیعی زنان یعنی بارداری ویا بچه دار شدن بوجود آمده. اما موضوع بهمین سادگی نبوده، بدین مفهوم  وقتی زنان در خانه می ماندند وبه بچه داری مشغول بچه داری بودند،  از رشد وتحول در جامعه می ماندند، که این موضوع بخودی خود یک امتیاز بزرگی برای مردان بود که به آگاهی های بیشتری در جامعه دست یابند. قابل توجه است که انسانها  میلیون ها سال است که زندگی می کنند ولی زنان با وجود اینکه که بیش از نیمی از جمعیت انسا نها را  تشکیل می دهند، تازه بعد از انقلاب صنعتی  موفق شده اند ، در کشورهای صنعتی حق رأ ی داشته باشند. که حق رأی داشتن هم بمفهوم آزادی زنان از زیر سلطه سرمایه و مرد سالاری نیست. در واقع  سرنخ مرد سالاری وستم بر زن از زمان بوجود آمدن خانواده تا به امروز در دست مردان است. ولی استثمار نیروی کار یعنی استثمار زن ومرد کارگر ویا در مجموع مزد بگیران امروزه بوسیله حاکمیت طبقاتی سرمایه داری است، که این حاکمیت بوسیله مردو زن اعمال می شود اجرا می گردد. اما سؤال اینست که چرا گرایشی از مارکسیستها در مورد مرد سالاری سکوت نمو ده و یا  راه حل این موضوع را به آینده می سپارد و درسوسیالیسم امکان پذیر میدانند. من فکر میکنم که مرد سالاری یک راز نهفته در درون ما مردها میبا شد که با ید با کنکا ش  دردرون خود این راز را کشف کنیم و به نقد ش بکشیم و دست در دست رفقای زن به زندگی واقعی بکشانیم. گرایشی از مارکسیسم که ادعای برابری طلبی را دارند از زمان شکل گرفتن مارکسیسم و ایدۀ کمونییست، به حقوق بخش عظیمی از جامعه  یعنی زنان کمتر توجه کرده است. در نتیجه بر اساس توضیحات فوق  وبر خلاف  گرایشی که جنبش زنان را یک جنبش ما فوق طبقاتی می بیند ، من بر این باورم که، جنبش زنان درکل یک جنبش مافوق طبقاتی نیست، بلکه یک جنبش طبقاتیست که فقط می تواند دست در دست طبقه کارگر که خود بخشی از آن است  به خواسته های اساسی خود برسد.واقعیت امر این است که رفقای زن می توانند دست در دست طبقۀ مزد بگیر ضد سرمایه و رفقای مارکسیست بر علیه مرد سالاری مبارزه کنند.  زنده باد اتحاد جهانی کارگران زن ومرد بر علیه سر مایه داری جهانی بر پا باد حکمیت سیاسی، اقتصادی واجتماعی شوراهایانقلابی کارگران در جهان. کتابهای زیر استفاده شده:

Die Entstehung des Patriachats.  Von Gerda Lerner                                                               .Die Wilde Frau     von  Angelika Aliti

 

 

 

 

 

 

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *