زنان در کارخانه فیات

مقدمۀ مترجم

مقاله زیر، در سال 1970 نوشته شده، و طبیعی است که دیدش به مسائل، با دید امروزی به آن ها قدری متفاوت باشد.

امروز زنان نسبت به آن دوران، به طور نسبی، فرق کرده اند. سطح آمورش آن ها؛ چه عمومی و چه تخصصی، بالا رفته است. آگاهی شان، به شرایط جامعه، به توانائی و نقش خود، در کار و در جامعه، بالا رفته است. به طور نسبی دیگر جامعه نسبت به زنان، به عنوان ربایندگان کار مردان نگاه نمی کند. و زنان نیز دیگر فقط، بخاطر کمبود دستمزد پدران یا همسران، کار نمی کنند. زنان در کار بیرون از خانه، به استقلال و عدم وابستگی خود، فکر می کنند. برداشت های نسبت بکار نیز، باز هم بطور نسبی، تغییر کرده است. بخش های تازه ای، در دنیای کار، ایجاد شده است، که قبلا وجود نداشت مثل بخش اطلاعات و ارتباطات، یا وظیفه ویژۀ زنان محسوب می شد، نه کار؛ مثل خدمات مراقبتی و … . طبقه کارگر جهانی، ابعاد میلیاردی پیدا کرد، و به طور دائم نفوس بیشتری از جمعیت جهان را، بدون توجه به جنسیت و نژاد، در خود متراکم می کند. مساله زنان نیز، هرچه بیشتر به مساله جامعه تبدیل شده است؛ زیرا زنان به ویژه در مناطق دیگر جهان، گذشته از کشورهای صنعتی غرب که زود تر رخ داد، دیگر خود، به مسائل خود توجه نشان می دهند و سهم خود را، در زندگی، بدون تعریف شدن و هویت یافتن، با مردان یعنی پدر، برادر، همسر و پسران، طلب می کنند. این سهم خواهی، بسیاری از مسائل دیگراجتماعی را، نیز در خود دارد. مساله کودکان و مراقبت از آن ها بعنوان وظیفه اجتماع، مساله مراقبت از بیماران و سالمندان، بعنوان وظیفه اجتماع، مساله برابری اجتماعی، اقتصادی، حقوقی و قضائی به عنوان بخشی از عدالت اجتماعی. مساله زنان هم چنین، به مساله طبقه کارگر، تبدیل شده است، زیرا اکنون زنان، بخش قابل توجهی از طبقه کارگرند. بنابراین ستم بر آن ها، ستم برطبقه کارگر است. چه آگاهانه توسط سرمایه داران انجام شود، چه ناآگاهانه توسط خود کارگران در خانواده کارگری، برمبنای فرهنگ غالب جامعه. اما همه این کوشش ها، چه از طرف زنان و چه از طرف مردان کارگر، و فعالین کارگری، زمانی واقعا کارگشا، خواهد بود، که به کارزاری برعلیه، سرمایه داری حاکم، با فرهنگ و همه ی تاثیراتش، تبدیل شود. فریده ثابتی، سپتامبر 2011

مقاله ای که در زیر می آید، توسط یک گروه که بطور جمعی در تورین در باره مسائل زنان شاغل در فیات، کار می کردند، نوشته شده است. و در فوریه 1970، در لوتا کونتینوا Lotta Continua، بچاپ رسید.

اساسا ایده مقاله، این است که، اهمیت مبارزه یک بخش در یک کارخانه یا به طور مثال، اقشاری از درون طبقه کارگر، و در این جا، زنان کارگر، فقط می تواند در ارتباط آن مساله ویژه با سایر مسایل، فهمیده شود. اهمیت چنین تحلیلی به ویژه، در مورد شهری چون تورین، که در آن، هر جنبه ای از زندگی اجتماعی، با استراتژی فیات تعین می شود، روشن است. این جا، اکثریت قریب به اتفاق نیروی کار، یا مستقیما در استخدام فیات هستند. یا دراستخدام شرکت هایی همچون آلفا رومئو هستند، که متعلق به فیات است. سیستم حمل و نقل عمومی با فیات است؛ املاک و مستغلات شهر اگر نه بیشترش، اما بخش قابل توجهی از آن، در دست این کمپانی است. بیمارستان های شهر، متعلق به فیات اند. روزنامه ها، زیر نفوذش هستند. اصلا تورین، فیات است! حتی می توان گفت که شمال ایتالیا، بطور کامل تحت دیکتاتوری اتومبیل؛ با کارخانه ها و شرکت های عظیم، از قبیل Pirelli( تایر و لاستیک) که موکدا با صنعت اتومبیل همبسته اند، یا کارخانه های شیمیایی در پورتو مارگرا( نزدیک ونیز)، که توسط گروه فیات، کنترل می شود، قرار دارد. با کنترل سطح مهاجرت به شمال “ثروتمند”، این دیکتاتوری، تا جنوب ایتالیا گسترده می شود.

در این شرایط، که سرمایه می تواند بکوشد، سلطه اش را بر کل زندگی، در کل یک منطقه هماهنگ سازد؛ درک و انتشار اطلاعات مربوط به ارتباط درونی، نه فقط بین بخش های مختلف تولید، بلکه حتی بین بخش های ظاهرا جدا، اما در واقع مربوط به محل کار، و مسائل”خصوصی” زندگی کارگران، به وضوح ضروری است. اما این ارتباط درونی، خود را در موقعیت های اجتماعی اقتصادی پیچیده تر تحمیل می کند، یعنی شرایطی که در آن سرمایه داران کمتر قادر یا مایلند که کوشش هایشان را، برای ایجاد سود هماهنگ سازند. براین اساس، اهمیت اعتصاب غیرقانونی رانندگان کامیون- در ایالات متحده- نمی تواند بدون رجوع به ارتباط بین صنایع حمل و نقل متفاوت و رقابت کننده، درک شود. نقش حمل و نقل در اقتصاد زمان حاضر، -به تنهائی- وضعیت عمومی اقتصاد آمریکا را بیان نمی کند. مبارزات سیاهان در شهرهای شمالی، خواهان درک مکانیزه شدن کشاورزی در جنوب ، وسعت و نوع اشتغال سیاهان در شمال و غیره و غیره می باشد. سندی که در زیر می آید، کوششی است برای اقدام به چنین نوعی از تحلیل، برای مبارزات زنان کارگر،در تورین.

تحلیل شروع می شود، با نشان دادن این که، چگونه فیات از زنان استفاده می کند، تا مبارزه ای را که کارگران- اکثرا مرد- در کارخانه، به ویژه از سال 1961 به بعد به پیش می برند، درهم بشکند. سپس اهمیت فزاینده زنان را، در جنگ طبقه کارگر، به طور کلی، هم در کار و هم در زندگی اجتماعی( خانوادگی، مسکن، بهداشت، حمل و نقل، مدرسه و غیره)، شرح می دهد.

این شیوه نگاه به شرایط، به نقطه نظری قطعی، به شیوه ای که مبارزه گران لوتا کونتینوآ آرزو دارند، با آن به تکامل مبارزه کمک کنند، هدایت می شود. یعنی با نشان دادن این که، چگونه در منافع خاص مردان و زنان، پیر و جوان، ماهر و غیرماهر، شاغل و بیکار، می تواند منافع مشرک یافت شود و پایه ای برای اتحاد طبقاتی گردد. که مانع ایجاد نکند. بلکه بنا برشرایط خاص گروه های متفاوت درون طبقه، بتواند درک و عمل شود.

استثمار دوگانه

زنان در حال حاضر، در شمار بالا، در کارخانه های فیات؛ در میرافوری، گیگوتا و ریولتا، شاغل اند. آن ها در کنار مردان، در خطوط تولید جمعی، در بخش آماده سازی، و اتاق های سهام، وظایفی را انجام می دهند، که قبلا، توسط مردان، انجام می شده است. این زنان، توسط فیات، بعنوان ارتش ذخیره کار، در زمان هایی که، نیاز مفرط به کار، وجود دارد، مورد استفاده قرار می گیرند. مانند زمانی که کارگرانی که، از جنوب می آیند، شروع به امتناع از کار کردن با فیات می کنند. از ژانویه 1969، 11 هزار مرد، کار در فیات را، ترک گفته اند. و عرضه نیروی کار، از جنوب به طور قابل ملاحظه ای، کاهش یافته است.

علاوه براین، مالک فیات، نمی خواهد که خطر اشتباهات بهار 1969 را تکرار کند؛ یعنی زمانی که او روی انفعال مفروض کارگران جنوبی، حساب می کرد. اکنون، او می داند که این کارگران که تجربه ای از مبارزات در جنوب را کسب کرده اند، دیگر بیش از این تحت سلطه او نخواهند ایستاد. آن ها در مبارزات کارخانه، بیشتر مصمم و مایل به جنگند. علاوه براین، واردات نیروی کارجدید جنوبی، تناقضات اجتماعی، در تورین را تشدید کرد. تناقضاتی از قبیل؛ مساله مسکن و مدارس که کاراکتر انفجاری شان، به درجه بالائی به کارگران فیات، در درک این مساله که آن ها بعنوان کارگران، هم در داخل و هم در خارج کارخانه، مورد استثمار، قرار می گیرند، کمک کرد.

در شرایط این زمان، مالکان و دولت، نمی توانند ازعهده، انجام، رفرم های اجتماعی که شدیدا مورد نیاز می باشد، برآیند. هرچند که آن ها باید هرچه زود تر تا آن جا که امکانش باشد، باز سازی تکنیکی دستگاه تولید را، انجام دهند. زنانی که در فیات کار می کنند، از دیدگاه صاحبان فیات، از نظر تکنیکی و جسمی، کارآئی کم تری نسبت به کارگران مرد دارند. اما آن ها انتظار حداکثر بازده تولیدی را، از زنان کارگر ندارند. آن چه که امروزه مالکان به آن توجه دارند، یک نیروی کار مطیع محض است، که به طور شدیدی نیاز به کار دارد. و بنابراین مستعد است، استثمار شدید جسمی و اقتصادی را، بدون شورش، تحمل کند. یک نیروی کار مطمئن و وفادار که اتحاد و همبستگی طبقه کارگر فیات را، که با تجربه مبارزه مستقل در ماه مه و ژوئیه 1969، مستحکم،شده بود، در هم بشکند.

آیا زنان مطیع ترند؟

دلایل زیادی وجود دارد، که سبب می شود مالک فکر کند که می تواند زنان را، برای این منظورها، مورد استفاده قرار دهد. اکثریت زنان، اخیرا استخدام شده اند و بسیاری از آن ها، هنوز در دوره آموزشی هستند. و مثل همه مردمی که تازه استخدام شده اند، می ترسند که کارشان را از دست بدهند و اخراج شوند. آن ها حس می کنند که در شرایط بسیار متزلزلی قرار دارند. فقط، اقلیت محدودی از بین آن ها، در مبارزه تابستان و پائیز 1969، شرکت کردند. در نتیجه آن ها عموما، فاقد تجربه اتحاد و سازمان، در تقابل با مدیریت، هستند. اما، دلایلی که آن ها را کمتر به جنگیدن متمایل می کند، از وضعیت شان، بعنوان زن مشتق می شود.

زنانی که، در فیات، کار می کنند، شماری کوچک، از میان بسیار زنانی هستند، که مایلند، در آن جا کار کنند. آن هائی، که می خواهند، در کارخانه های فیات کار کنند، نه فقط، شامل زنانی اند که فعلا در دیگر کارخانه های کوچکتر، کار می کنند، یعنی جاهایی که در موقعیت هائی، حتی بدتر از آن چه، که در فیات وجود دارد، و جاهائی که اغلب، بدون داشتن قرار داد کار، مشغول بکار شده اند، بلکه هم چنین شامل زنان خانه دار و همسران کارگران(فیات) نیز می باشد، که برای قبول، یک کار دوگانه، در کارخانه و هم در خانه، برای تکمیل کردن، دستمزد ناکافی همسران شان، مستعد هستند.

آن زنانی که موفق می شوند کاری را بدست آورند، خود را ممتاز در نظر می گیرند، و از جنگیدن بخاطر تعداد بیشمار زنانی که می خواهند شغل آن ها را در صورت اخراج شان، بدست آورند، می ترسند. درک این ترس، بسیار راحت است؛ زیرا زنان، آن چنان که روسا وانمود می کنند و از فرضیه در کل متناقض با واقعیتی آغاز می کنند، به این صورت که زنان، نه بخاطر نیاز مطلق، بلکه فقط برای رهائی از روزمرگی زندگی، با وجود دستمزد قبلا کافی همسران شان، بکار کردن رو می آورند، کار نمی کنند تا چیزهای اضافی برای خود و خانواده شان، بدست آورند. برای مثال کارخانه پیرللی، یک کار چهارساعت در روز را، ارائه داد – اما برای چهار ساعت دستمزد- از این رو که ” زنان برای کار خانگی، وقت داشته باشند”. بدین طریق آن ها می خواهند به کار پرداخت نشده زنان در خانه، رسمیت بدهند. تا زنان کارگر را، تا آخرین حد انرژی شان، از طریق سرعت کار فوق العاده بالا، در کارخانه، مورد استثمار قرار دهند. سپس از زیر بار مسئولیت های اجتماعی، از قبیل مهد کودک، بیمارستان و غیره ، شانه خالی کنند، و آن را بر دوش زنان، درساعات باقیمانده بعد از کار، بگذارند. در واقع، زنان کار می کنند، زیرا دستمزد همسر و پدر، برای برآوردن حتی، نیازهای اولیه و اساسی خانواده، کافی نیست.

در کل، در کنار فشارهای عینی، سرمایه داران فیات، بیش از همه، به تسلیم ذهنی زنان نسبت به کار، متکی هستند. تسلیمی که در اصل از آموزش شان، و نقشی که در خانواده دارند، می آید. زنان همچنان در باره خود به جای کارگر بودن، با عنوان دختران، نامزدان، همسران و مادران، فکر می کنند. آن ها احساس می کنند، مقدر بود (سرنوشت)خودشان را تایید کنند و چیزی را، نه در محل کار، بلکه در خانواده تکامل می دهند، که ممکن است اهداف مادرزادی، نامیده شود. چارچوب موکد خانوادگی ای که در آن، زنان خود را می بینند؛ آن ها را برای قبول هر وضعیتی از استثمار، پذیرا می کند. یعنی کار در کارخانه، در پرانتز، خشونت و استثمارش روی قربانی ای که باید بخاطر حل مشکلات خانوادگی، تسلیم شود. زنان به این امید ادامه می دهند که هرچه زودتر که امکانش باشد، قادر خواهند بود که به کارکردن خاتمه دهند؛ آرزوئی که با واقعیت دستمزدهای ناکافی مردانشان، در تضاد است. بعلاوه آن ها از کودکی، در درون ساختار خانوادگی زندگی کرده اند که در آن به جای تجربه جمعی کارخانه، برمبنای فردگرائی پرورش یافته اند. زمانی که آن ها به کارخانه می آیند، در ارتباط با همکاران کارگرشان- مردان و زنان- تردید و گرایش بسته ای که آن ها فکر می کردند نسبت به دنیای بیرون دارند، می گریزد. برای آن ها، اتحاد با دیگر کارگران و احساس همبستگی کردن با آن ها، نسبت به مردان که از کودکی، با ارتباط گسترده تر با جهان بیرون از خانواده، بار آمده اند، بسیار مشکل تر است.

زنان در مبارزات کارخانه

زن در چارچوب خانوادگی، مستقیما، اثر مبارزاتی را که همسرش در کارخانه با آن درگیر است، احساس می کند. در خانه، زمانی که پول کم و کم تر است، این او هست که در پایان، با آن مواجه می شود.

اما به او آموخته شده بود، فکر کند که؛ مبارزه در کارخانه، مبارزه مستقیم علیه کارفرما است. و تصمیم گیری در باره این که، کی و چگونه، این مبارزات، به پیش برده شود، کار مرد است. طی مبارزه فراتر از قراردادها، در پائیز 1969، زنان کارگر فیات عموما، از مسئولیت این که همبستگی کارگران را، نشکنند خیلی آگاه بودند و متقاعد شده بودند که آن ها، برای منافع شان می جنگند. اما تصمیات در باره مبارزات، همواره، توسط مردان، گرفته می شود. این عمل، خیلی از این توهم حاصل نمی شود که سیاست یک فعالیت مردانه است؛ اما بیش از همه از موقعیت مادی زن می آید. برای مثال، همسران(مردان) می توانند همدیگر را ملاقات کنند، بحث کنند، مبارزه را سازماندهی کنند. اما زنان، بخاطر نقشی که در آن محصورند، باید کار مراقبت از خانه و کودکان را انجام دهند. در حقیقت یک مانع قوی برابری سیاسی زن، در تقسیم کار مرسوم در خود خانواده پرولتری است.

یک جنبه دیگر وجه تمایزگرایش سیاسی و عملی زنان از مردان کارگر، ارتباط آن ها، با اتحادیه است. آن ها ابدا با اتحادیه به عنوان یک واقعیت سیاسی و سازمانی، کاری برای انجام دادن ندارند. اتحادیه برای آن ها، چیزی کاملا بیگانه است؛ نهادی که شبیه حکومت و احزاب سیاسی، کاملا پیچیده است. و این هردو بخاطر این که زنان عموما تجربه ای از کار، در درون اتحادیه ها ندارند و بخاطر تمایل مداوم احزاب و اتحادیه ها، در خارج نگهداشتن زنان از وظایف سازمان دهی و رهبری سیاسی است.

طی مبارزات گذشته در فیات، اتحادیه، نشستی را برای زنانی که در بخش مته فشاری کار می کردند، فراخوان داد، و از آن ها دعوت کرد که اتحادیه ها را، بعنوان نماینده شان، درحضور با کارفرما برای حل برخی از مشکلات ویژه زنان؛ از قبیل طبقه بندی مشاغل، و سرعت بیش از حد (یعنی چیزهائی که اتحادیه ها دیگر نمی توانند از مردان دورشان نگهدارند)، بپذیرند. با این وجود، در چند روز اخیر، در جائی که قسمت های داخل اتومبیل، در کارخانه فیولتا ساخته می شود، در بخشی که، اکثریت کارگرانش را زنان تشکیل می دهند؛ زنان کار را، بعنوان اعتراض به سرعت بالا، متوقف کردند. و این توان کاملشان را برای جنگیدن بنام خود، نشان می دهد.

هدف سیاسی کارفرماها در استخدام زنان، قسمت قسمت کردن کارگران است. با این دید، کارگران مرد، زنان کارگر را سرزنش می کنند که مشاغل آن ها را، ربوده اند. در حقیقت تصادفی نیست که کارفرما، در بسیاری از مشاغل، زنان را جایگزین مردان می کند. و زنان را در مشاغلی که بازهم از مشاغل قبلی شان مشکل تر است، قرار می دهد. برای مثال؛ انتقال زنان کارگر از دستگاه های پرس اندازه کوچک و متوسط، به نوع بزرک آن، یا از کارخانه میرافوری( که در داخل شهر قرار دارد) به کارخانه هایی که در خارج از تورین قرار دارند، مشکلات حمل و نقل بزرگتری را برای آنان پیش می آورد. اما همه کارگران، زنان را سرزنش می کنند که در مقابله کردن با کارفرماهایشان، خیلی مردد هستند و توانائی کمتری برای جنگیدن دارند. در جائی که زنان با مردان مخلوط هستند، در موارد متعددی، این رخ داده است که آن ها اتحاد کارگران را، از طریق گردن نهادن به ریتم و شرایط کار، بدون مشارکت در مبارزات علیه این شرایط که توسط برادران شان آغاز شده بود، می شکنند.

شرایط حاضر بین مردان و زنان کارگر، می تواند به شیوه ای که به ضرر کارفرما باشد، حل شود.

زنان در کارخانه، از کنترل پدران و همسران شان، رها می شوند. و برای جنگیدن با مشکلات شرایط کارشان، بنام خودشان، و در تساوی با برادران کارگرشان، توانا می شوند. برای زنان، کارخانه می تواند، اولین مکان اجتماعی شدن، باشد. مکانی که آنان به مشکلات دیگران، بعنوان مشکلات خودشان، هویت می دهند. و دانش ضروری جنگیدن، در کنار برادران شان را، برای همان موضوعات ، کسب می کنند.

زنان کاری را انجام می دهند که هرچه بیشتر با کاری که مردان انجام می داده اند، یکسان است. اکنون مردان و زنان کارگر، تشخیص می دهند، نامعقول است که بتوان به زنان دستمزد کمتری برای انجام کار مشابه، نسبت به مردان پرداخته شود. مردان کارگر می دانند که زنان در انجام انواع خاصی از کار، توانائی کمتری دارند. با وجود این می بینند که این زنان، تا سر حد توان جسمانی شان، کار می کنند. بنابراین آن ها می فهمند که هردو جنس، به تساوی مورد استثمار قرار می گیرند. بحثی که اکنون بین کارگران، در باره مشکل دستمزدهای پائین برای زنان، تکامل می یابد، ضرورت جنگیدن، برای جلوگیری از هرنوع طبقه بندی مشاغل را، پیش می آورد.

بالاخره زنان دقیقا بخاطر این که بار مشکلات کودکان، کارخانگی و غیره روی دوششان است، هنوز بیش از مردان، موضوع های مربوط به شرایط اجتماعی پرولتاریا، در بحث های سیاسی، هستند.

ترجمۀ فریده ثابتی

منبع: بخش تاریخی:

Libcom.org