ریشه تهاجمات هار سرمایه در کجاست

طیف احزاب و محافل چپ در « رادیکال» ترین موضع گیری ها یا به تعبیر خودشان آگاهگری ها از تعرضات مستمر سرمایه داران و نظام سرمایه داری به بهای واقعی نیروی کار و سطح معیشت کارگران سخن می رانند. واقعیتی که حدیث روز زندگی کارگران همه جای دنیاست و هیچ زبان و قلمی قادر به بازتاب عینی ابعاد تأثیراتش نیست. این تهاجمات باید به طور قطع هر چه وسیع تر افشاء گردد. اما مسأله اساسی نه مجرد گزارش وقایع که برداشتن پرده از روی ریشه های واقعی این تعرضات و بربرمنشی های مضاعف سرمایه داری است. در این راستا چند موضوع را باید از هم تفکیک کرد.

1. جنبش کارگری صرفاً کمپین دفاع توده های کارگر از وضعیت موجود خود در برابر شبیخون ها و تجاوزگری های این یا آن روز سرمایه داران نیست!! تصور زشتی که در طول دهه های اخیر، نظام سرمایه داری با تعرضات خود، زمینه های باورش را در پهنه حیات کارگران دنیا بسط داده است و رفرمیسم راست اتحادیه ای همراه با کمونیسم  بورژوائی چپ نمای حزب سالار با راهبردهای خود، برای کاشت و داشت آن در ذهن طبقه کارگر، همه کارهای لازم را انجام داده است. به توده کارگر چنین القاء شده است که گویا جنبش آنان صرفاً ساز و کار سنگربندی برای دفاع از سطح مزدها و معیشت روزشان می باشد!! گویا کل هدف جنگ جاری آن ها در داشتن یک زندگی بدون خطر مرگ ناشی از گرسنگی خلاصه می گردد و گویا تأمین سطحی از امکانات زیستی و رفاهی برای طبقه آنان در زیر چتر حاکمیت این نظام امکان پذیر است!! بورژوازی با یکه تازی های مستمرش و رفرمیسم راست و چپ با رجوع به حاصل این تاخت و تازها و القاء همزمان گمراهه ها، جنبش کارگری را به صورت تاریخاً بی سابقه ای نه فقط از محور واقعی پیکار ضد سرمایه داری که از حوزه بازشناسی هستی طبقاتی خود دور ساخته اند. توده های کارگر زیر فشار برآیند مشترک این کارکردها فراموش کرده اند که نفس وجود رابطه خرید و فروش نیروی کار، حتی با فرض باطل تأمین سطحی از معیشت و رفاه نسبی برای لایه نازکی از آنها، حتی با تعمیم این فرض عمیقاً محال به بخش وسیع تری، به بیشترین شمار آنها!! باز هم متضمن موقعیت سراسر هلاکت بار، نفرین شده، دهشت زا، ساقط از هستی و مسلوب از هر نوع آزادی یا حقوق اولیه انسانی همه نفوس طبقه آنان است. از مسامات سرمایه سوای گرسنگی و خون توده بردگان مزدی چیز دیگری بیرون نمی آید. ما همه تصورات محال را ردیف کردیم تا تصریح کنیم که حتی در چنان حالت یا حالت های تماماً محال نیز، نظام سرمایه داری جهنم مشتعل سوخت و خاکسترسازی کل هستی انسانی طبقه کارگر خواهد بود.

2. کالبدشکافی پویه بازتولید سرمایه اجتماعی، تشریح ابعاد واقعی استثمار توده های کارگر در بطن این فرایند، آناتومی مفصلبندی عینی رابطه تولید اضافه ارزش با کل بی حقوقی ها، خفقان ها، سلب آزادی ها، تبعیضات جنایتکارانه جنسی، گرسنگی، فقر، ستمکشی و هر آنچه که محتوای مدنیت، قانون، نظم، امنیت و حقوق بورژوازی و مؤلفه های سقوط واقعی طبقه کارگر از هستی انسانی خویش است، جزء لایتجزای آگاهی طبقاتی توده های کارگر و شرط حیاتی بالندگی جنبش آگاه ضد سرمایه داری آنهاست. انجام این کالبدشکافی ها و بسط حاصل آن ها به ذهنیت بیدار و آگاه طبقاتی کارگران در هر شرائط و موقعیتی، مستقل از اینکه بورژوازی دست به کار تعرضی بحران آلود برای سلاخی بهای نیروی کار و امکانات معیشتی یا رفاهی طبقه کارگر باشد، یا نباشد، یک وظیفه روتین آگاهان جنبش کارگری است. مبارزه طبقه کارگر در هر سطح، هر حوزه و هر وضعیت بدون درهمرفتگی ارگانیک با حاصل این آناتومی ها، مبارزه ای سخت آسیب پذیر، شکست آمیز و در معرض سقوط به ورطه هر نوع سازشکاری است. سرمایه ستیزی خودانگیخته و درون پوی جنبش کارگری تنها در پرتو این کالبدشکافی های نقادانه مارکسی و در فرایند توسعه این نقادی ها به سیر رخدادهای جاری جامعه سرمایه داری در همه عرصه های حیات اجتماعی است که به سرمایه ستیزی پراتیک طبقاتی کارگران و به جنبش رادیکال سوسیالیستی و ضد کار مزدی آن ها ارتقاء می یابد.

3. طنز تلخ تاریخ این است که درست همین قرارگاه حیاتی بالا، نقطه فرار واقعی طیف کمونیسم بورژوائی حزب سالار از جنبش ضد سرمایه داری و برای لغو کار مزدی طبقه کارگر است. نیروهای این طیف از هر دار و دسته و زیر هر بیرق، تشکیل حزب نخبگان را آلترناتیو هستی آگاه پرولتاریا و لاجرم قائم مقام جنبش آگاه سرمایه ستیز توده های این طبقه می سازند. شالوده هستی حزب بر سلب مطلق شایستگی توده های کارگر در سازمان دادن قدرت پیکار ضد سرمایه داری خود گذاشته می شود. درست همان قدرت سازمان یافته ای که یگانه نیروی قادر به برچیدن بساط بردگی مزدی و استقرار سوسیالیسم است. حزب سالاران نوعی تقسیم کار کاپیتالیستی و ضد کمونیستی را بر ساختار هستی جنبش کارگری تحمیل می کنند. جماعتی در موقعیت رهبر، فرمانده، ولایت مطلقه، ممیز خیر و شر و منجی، در بالای سر طبقه، رسالت انجام همه امور فکری، چاره جوئی، تعیین استراتژی و ساز و کار پیشبرد مبارزه را به کف می گیرند و اکثریت عظیم کارگران یا همان « تردیونیونیست» های محتاج قیمومت!! از فکر کردن، آموختن، توان دخالتگری، سیاستگذاری، برنامه ریزی یا هر کار فکری دیگر خلع وظیفه و سلب صلاحیت و  می گردند. این توده وسیع زیر فشار استثمار، گرسنگی، فروماندگی و تحقیر مناسبات بشرستیزانه سرمایه داری و در جستجوی راه فرار از این وضعیت، به فراخوان ها و وعده های بالانشینان گوش می دهند، به آنچه رهبران می گویند ایمان می آورند، سلاح جنگ می پوشند و حزب را به قدرت می رسانند. آنان همه این کارها را در شرائطی انجام می دهند که خود منشأ ایفای هیچ نقش خلاق، هشیار و بیدار ضد کار مزدی نیستند. به هستی آگاه طبقاتی خود دست نیافته اند، نقد رادیکال سوسیالیستی جامعه موجود را جریان فکر و ذهن و شعور و شناخت خود نکرده اند. تمامی بار یک انقلاب را به دوش می کشند اما در حوزه اندیشه و تدبیر و چاره گری پیکار بی تأثیرند، انقلاب می کنند اما از آنچه قرار است جایگزین وضع حاضر شود سوای تصویری غامض یا رؤیائی مبهم و مغشوش چیز دیگری به ذهن ندارند.  لفظ سوسیالیسم را بر زبان می رانند و شعار برقراری آن را بر آسمان می کوبند، اما اینکه سوسیالیسم چیست و ما به ازاء واقعی اقتصادی، سیاسی، مدنی، فرهنگی و اجتماعی آن چه خواهد بود موضوعی است که دیگران تصمیم می گیرند.

4. بستن پل بر روی پروسه ارتقاء سرمایه ستیزی خودجوش توده های کارگر به پراتیک آگاه سوسیالیستی این طبقه که نقطه فرار واقعی طیف کمونیسم بورژوائی حزب سالار از جنبش ضد سرمایه داری و برای لغو کار مزدی طبقه کارگر است، همه مصیبت های بالا را به بار می آورد و تاریخاً بار آورده است. احزاب و محافل این طیف در تمامی طول قرن بیستم نه فقط سد راه دستیابی توده وسیع کارگر به سر هشیار و آگاه طبقاتی خود بوده اند که اساساً روایت آگاهی را دستخوش بدترین تحریف ها ساخته اند. در سپهر این نیروها افشاء رژیم سیاسی حاکم همه چیز و کالبدشکافی نقادانه مارکسی سرمایه داری هیچ چیز است. دلیل مسأله بسیار روشن است. مشکل اینان نه محو بردگی مزدی که فقط تصرف ماشین دولتی سرمایه است. اما برای اینکه توده های کارگر وارد میدان جنگ با سرمایه داری گردند، باید خود را در کل عرصه های حیات اجتماعی علیه همه وجوه هستی این نظام سازمان دهند. باید مفصلبندی کل تار و پود اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، حقوقی، مدنی، اخلاقی، ایدئولوژیک و اجتماعی این نظام، مفصلبندی فضای مسلط زندگی خویش با رابطه تولید اضافه ارزش را با سر بیدار ضد کار مزدی تعمق کنند. تحقق این هدف در گرو آن است که آگاهان جنبش کارگری به صورت روتین چرخه بازتولید سرمایه اجتماعی و تمامی آنچه را که در این گذر بر سر طبقه کارگر می آید پیش روی کارگران باز کنند. این بازگشائی به هیچ وجه مقوله ای عام نیست. بیان مسائل کلی مربوط به شیوه تولید سرمایه داری نیست. گزارش روزمره ابعاد استثمار کارگر توسط سرمایه در شرائط کنکرت روز است. توضیح این واقعیت است که چگونه دنیای کار توده های کارگر از کف آنها خارج می شود، این حجم عظیم کار منفصل از آن ها  به چه سرنوشتی دچار می گردد. چه تولید می کنند، کدام کارها را انجام می دهند، چرا این کارها را انجام و این کالاها را تولید می کنند، چه نیروئی، کدام رابطه و کدام طبقه با کدام اهداف است که تار و پود فرایند این جدائی را برنامه ریزی می کند. آنچه او زیر نام مزد می گیرد در یک محاسبه مشخص ریاضی کدام جزء ناپیدا از کوه کار و تولید او را تشکیل می دهد. سرنوشت مابقی چه می گردد. رابطه میان گرسنگی و فقر و فلاکت و بی داروئی و بی آموزشی و بی مسکنی دامنگیر توده های عظیم طبقه اش با رابطه تولید اضافه ارزش چه تصویر عینی مجسم و مجسدی دارد. پیوندگاههای واقعی این رابطه با آنچه زیر نام قانون و سیاست و حقوق و دولت و کل جامعه بر او تحمیل شده است چیست و سرانجام اینکه با داشتن چنین تصویری از چنین جهنم وحشت و دهشتی که او را و طبقه اش را در خود بلعیده است چه باید بکند، معنای مبارزه طبقاتی او با رجوع به این داده ها و دانسته ها چه می گردد و اگر قرار است برای تغیبر وضع خود بجنگد کدام سنگرها را باید بر پای دارد، سلاح پیکارش چیست، قدرت نهفته در وجود اجتماعی او کدام است. راه به کارگیری این قدرت از کجاها عبور می کند و هزاران مسأله دیگر که همه و همه نیاز قهری بالندگی هستی آگاه ضد سرمایه داری توده های کارگر است.رفرمیسم چپ هیچ کدام این کارها را انجام نمی دهد. در بهترین حالت و رادیکال نمایانه ترین هیأت، دست به عام گوئی می زند و تا چشم کار کند کلی می بافد. در غیر این صورت چرخ خوردن حول محور افشاء رژیم سیاسی تمامی دار و ندارش را پر می سازد. از طیف محافل رفرمیسم چپ چیزی سوای این برون نمی تراود، زیرا نیاز به بالندگی آگاهی توده های وسیع طبقه کارگر نمی بیند، زیرا که حزب را قائم مقام طبقه می داند و زیرا که دورنمائی سوای استقرار سرمایه داری زیر کنترل حزب و قدرت سازمان یافته حزبی برای کارگران قائل نیست.

5. طیف احزاب و محافل رفرمیسم چپ در رابطه با موج تهاجمات و شبیخون های روز به روز سرمایه جهانی علیه طبقه کارگر در طول چند دهه اخیر نیز، به همان سیاقی سخن می گویند و به همان شیوه ای عمل می کنند که در تمامی موارد دیگر و در کل قلمروهای حیات سیاسی خود می گویند و انجام می دهند. همه بحثها از نفس تعرض سرمایه داران شروع و به ضرورت مقابله با این تعرض ختم می گردد. آنچه در این میان به طور کامل پوشیده می ماند، دنیای فعل و انفعالات اندرونی غیرقابل بازگشتی است که در تاریخ سرمایه داری و در بنمایه وجود این نظام رخ داده است. کارگران دنیا باید بدانند و باید این دانسته را جریان خون زندگی و چراغ پیکار خود سازند که سرمایه داری به حکم شرائط تاریخی خاصی که در امتداد گسترش جبری بنمایه هستی خود احراز کرده است حتی یک روز هم قادر به انصراف از تهاجم ها و شبیخون های دهشتبار علیه بهای واقعی نیروی کار و سطح موجود معیشت توده های کارگر دنیا نخواهد بود. واقعیت این است که طغیان حرص و آز سرمایه داران به سودهای انبوه تر نیست که برنامه ریزی بدون هیچ توقف این تهاجمات را به دنبال آورده است. سرمایه داران همیشه و در هر وضعی چنین بوده اند و خواهند بود. اما تا جائی که به قتل عام های موحش معیشت کارگران در این سال ها بر می گردد، مسأله از جای دیگری آب می خورد. ریشه تهاجمات در قعر فاز ویژه ای از تاریخ حیات و فرایند انحطاط سرمایه داری قرار دارد. فازی که سوای نابودی فرجامین این نظام هیچ ساز و کار دیگری برای تغییر یا مهار آن متصور نیست. نمایندگان فکری سرمایه چنین القاء می کنند که گویا دلیل اصلی همه تطاول دها و دست اندازی های کنونی سرمایه داران یا دولت ها به بهای نیروی کار و زندگی کارگران فقط بحران اقتصادی سال های اخیر است!! آن ها با عوامفریبی معمول خویش ادعا می کنند که این دوران را پایانی است. به این معنی که بحران مهار خواهد گردید!! موج رونق راه خواهد افتاد، شبیخون ها تمام خواهد شد!! اشتغال جای بیکاری را پر خواهد کرد!! برچیدن مدارس و بیمارستان ها به انتها خواهد رسید!! توسعه نوین اقتصادی رفاه بار خواهد آورد!! و زندگی ساکنان زمین سر و سامان بهتری خواهد یافت!!

حرف های بالا در زمره فاحش ترین و شیادانه ترین دروغهاست. اگر کارگری در هر کجای این دنیا چنین اندیشد که در سیطره نظام موجود، بیکاری او به اشتغال، گرسنگی روزش به سیری، بی داروئی وی به برخورداری از دارو و درمان، شرائط مرگبار کارش کمی بهتر، شدت فقر وی به سمت تخفیف و در یک جمله، آینده او و فرزندانش سر سوزنی به روشنی گراید، به طور قطع غرق در بلاهت و گمراهی است. او فریب خورده است و در بازی خودفریبی گرفتار شده است. تصور اینکه سرمایه داری در سال های آتی، در این یا آن نقطه جهان، حتی در ثروتمندترین ممالک موجود، حتی در کشورهائی که نیرومندترین اتحادیه ها و جنبش های سندیکالیستی میدان دارند، از شدت تعرضات خود علیه سطح زندگی روز کارگران بکاهد، به همان اندازه بی معناست که تصور یک سرمایه داری انسانی!! چندش بار و بی پایه است. تاریخ به عقب باز نمی گردد. دورانی که سرمایه داران و دولتهایشان در جاهائی از دنیا به رفرمیسم راست اتحادیه ای در قبال فروش مبارزه طبقاتی کارگران بهائی پرداخت می کردند، زمانی که سرمایه داری اقلامی از کار اضافی غول پیکر توده های کارگر را به تأسیس مدرسه یا برپائی بیمارستان اختصاص می داد، عصری که انباشت سرمایه اشتغال می زائید یا روزگاری که توسعه این شیوه تولید، بهبودی ولو اندک در شرائط زندگی فروشندگان نیروی کار پدید می آورد دیری است که برای همیشه سپری گردیده است. این واقعیت عریان و غیرقابل تشکیکی است که هر کارگری باید آن را خوب تعمق کند. در این زمینه مقدار زیادی توضیح لازم است. در یک نگاه کاملاً اجمالی، عمر تاکنونی نظام سرمایه داری را می توان به سه دوره متمایز تقسیم کرد. نخستین دوره از روزهای ظهور این شیوه تولید آغاز و تا دهه هشتم سده نوزدهم ادامه داشت. دوره دوم را باید در فاصله میان سال های 1870 تا دهه شصت قرن بیستم دید و سومین دوره از آن تاریخ شروع و تا زمان حال تداوم دارد.

دوره اول

فاز نخست توسعه سرمایه داری در قیاس با دوره های بعد شاهد رشدی کند و آرام بود. ابزار تولید در سطحی نازل قرار داشت، رشد تکنیک لاک پشتی پیش می رفت، در غالب نقاط جهان هنوز پروسه خلع ید از مولدان خرد آغاز نشده و رخساره های رویش رابطه خرید و فروش نیروی کار کرانه های افق را خون نمی پاشید. حوزه های انباشت حتی در چند کشور پیشگام توسعه سرمایه داری محدود بود. سرمایه های  وارد در چرخه تولید اضافه ارزش حجم بالائی را تشکیل نمی داد. نیروی کار کالا شده  صنعتی ترین کشورها در قیاس با سایر ساکنان جامعه رقمی چشمگیر نداشت. درجه بارآوری کار اجتماعی بسیار پائین به نظر می رسید. ترکیب ارگانیک سرمایه اجتماعی حتی در صنعتی ترین قاره سطحی نازل داشت. نرخ استثمار نیروی کار به رغم توحش توصیف ناپذیر صاحبان کارگاهها نازل بود و نرخ سودها به دلیل ترکیب آلی پائین سرمایه ها به صاحبانشان قوت می بخشید. فرایند هم آمیزی و ادغام سرمایه های انفرادی در هم کند بود. از وجود تراست ها و کارتل ها و انحصارات بزرگ صنعتی چیز چندانی به چشم نمی خورد. بانک ها بیشتر نقش میانجی داشتندد و از طریق دادن وام و اعتبارات به انباشت صنعتی و گسترش رابطه خرید و فروش نیروی کار کمک می کردند. سرمایه مالی مراحل جنینی شکل گیری خود را می گذراند و تا ایفای نقش مسلط در چرخه پیش ریز و بازتولید سرمایه اجتماعی کشورها فاصله زیادی در پیش داشت. اینها حقایق و مؤلفه های واقعی این دوره حیات سرمایه داری هستند. واقعیت هائی که برای مشاهده آن ها می توان به اسناد و گزارشات آن زمان رجوع نمود. در تمامی سال های سده هجدهم میلادی درصد نیروی کار کارگران مزدی در انگلیس به عنوان پیشرفته ترین کشور صنعتی این ایام از 15 درصد جمعیت شاغل جامعه تجاوز نمی نماید. این رقم در قرن نوزدهم دچار افزایش می شود، اما باز هم تا حوالی سال های 1820 از مرز 30 درصد عبور نمی کند. در مورد درجه بارآوری  اجتماعی نیروی کار و ترکیب ارگانیک سرمایه ها در این زمان، اطلاعات آماری دقیقی در دست نیست. اما پاره ای داده های اقتصادی مربوط به همان صنعتی ترین جامعه عصر ( انگلیس) کم و بیش به روش شدن موضوع کمک می نماید. بر پایه این داده ها، در سال 1820 در کشور مذکور حجم سرمایه ثابتی که توسط هر کارگر در طول روزانه های کار 12 یا 16 ساعتی و گاه بیشتر به حرکت در می آمده است، چیزی معادل سه و نه دهم ( 3،9 ) دلار امریکا بوده است. این شاخص در سال 1870 به حدود 6 دلار سرمایه ثابت توسط هر کارگر افزایش می یابد. محصول اجتماعی سالانه پیشرفته ترین ممالک یا آنچه بورژوازی « تولید ناخالص داخلی» کشورها می نامد در طول این دوره حتی در پایان ربع قرن نخست سده نوزدهم  باز هم بسیار نازل است. حجم این محصول به قیمت دلار سال 1970 امریکا برای چند کشور پیشرفته صنعتی در سال 1820 به شرح زیر گزارش گردیده  است.

1000000 دلار امریکا

نام کشور

« تولید ناخالص داخلی»

نام کشور

« تولید ناخالص داخلی»

استرالیا

نامعلوم

اتریش

1 293

بلژیک

1 254

کانادا

نامعلوم

دانمارک

417

فنلاند

نامعلوم

آلمان

4 770

ایتالیا

نامعلوم

ژاپن

7 282

هلند

938

نروژ

286

سوئد

780

سویس

609

انگلیس

9 052

امریکا

3 583

فرانسه

11 852

Angus  Madisson.   Phases of Capitalist Development

جدول بالا مربوط به سال هائی است که تولید سرمایه داری، انقلاب صنعتی سال های 1700 و بعدتر را پشت سر نهاده است. اکتشافات و اختراعات علمی زیادی روی داده است. پیشرفت های علمی چشمگیری به وقوع پیوسته است. حاصل دستاوردهای دانش بشری در شکل پاره ای ماشین آلات مدرن و ابزار تولید کارآمد، به تدریج وارد پروسه تولید گردیده است. رشد صنعت آستانه انقلابات بزرگ تر از جمله استفاده از راه آهن را دق الباب می کرده است. بورژوازی برای متحول ساختن هر چه بیشتر شرائط تولید و ارتقاء بارآوری کار اجتماعی به تلاش های گسترده ای دست یازیده است. پروسه ادغام سرمایه های پراکنده و سیر تمرکز سرمایه  اجتماعی برخی جوامع راه زیادی را طی کرده ست و طبقه سرمایه دار به یمن طی این فرایند امکان بهره گیری هر چه افزون تر از نیروی کار هر چه کمتر را در قیاس با سده پیش گسترش داده است.  شیوه تولید سرمایه داری در تمامی این زمینه ها گام های نسبتاً بلندی به جلو برداشته است و موفقیت های مهمی را در کارنامه خود ثبت کرده است. با همه این ها باز هم بارآوری کار اجتماعی در سطحی کاملاً پائین قرار دارد و نرخ رشد آن در سراسر دوره مورد گفتگوی ما حتی تا دهه هفتم قرن نوزدهم چندان چشمگیر نیست. حالت لاک پشتی این رشد را می توان در داده های زیر که مربوط به سال 1870 است، به روشنی مشاهده نمود.

تولید ناخالص ملی توسط هر کارگر در ساعت ( دلار امریکا)

نام کشور

ارزش تولیدات

نام کشور

ارزش تولیدات

نام کشور

ارزش تولیدات

استرالیا

1,30

اتریش

0,43

بلژیک

0,74

کانادا

0,61

دانمارک

0,44

فنلاند

0,29

فرانسه

0,42

آلمان

0,43

ایتالیا

0,44

ژاپن

0,17

هلند

0,74

نروژ

0,40

سوئد

0,31

سویس

0,55

انگلیس

0,80

امریکا

0,70

       

 ( همان منبع)

از مؤلفه های مهم دیگری که سطح پائین تولید و شتاب اندک رشد انباشت سرمایه در پیشروترین جوامع صنعتی آن روز را خاطرنشان می سازد، حجم داد و ستدهای خارجی سالانه کالا در این کشورهاست. بر اساس آمارهای موجود، اگر سال 1913 را پایه محاسبه قرار دهیم، شاخص صادرات کالا در هیچ کدام از ممالک مذکور تا سال 1850 به 14 درصد این سال نمی رسیده است. این رقم در مورد بلژیک 6,02%، دانمارک 13,59%، فرانسه 10,56%، آلمان4,3% ، انگلیس 13,07% و امریکا فقط 4,07% گزارش گردیده است.

نظام سرمایه داری تا سال های 1870 به لحاظ آهنگ توسعه، حجم تولیدات، شتاب و وسعت انباشت سرمایه، باراوری کار اجتماعی، متوسط ترکیب ارگانیک سرمایه، میزان صادرات کالا و مبادلات بین المللی، گستره کالا شدن نیروی کار و در یک کلام شاخص های مهم اقتصادی در چنین وضعی قرار داشته است. سوای چند کشور اروپای غربی و شمالی یا کانادا و ایالات متحده امریکا بقیه دنیای روز، از جمله کل آسیا، افریقا، استرالیا، حتی بخش های وسیعی از همان دو قاره اروپا و امریکا، همچنان در زیر سیطره مناسبات سرواژ و فئودالی بوده اند. پیداست که رشد اقتصاد کالائی ماقبل سرمایه داری بازاری به وسعت سراسر دنیا پدید آورده بود اما هنوز از بالندگی و گسترش رابطه خرید و فروش نیروی کار در خیلی جاها نشانه ای به چشم نمی خورده است. صدور کالا و جنگ افروزی های استعماری برای تسلط بر منابع مواد خام و بازار داخلی جوامع فدودالی روز شالوده کار دولت ها و سرمایه داران شماری از ممالک پیشرفته تر صنعتی را تعیین می کرده است.

شاخص های بالا موقعیت طبقه سرمایه دار در این دوره تاریخی را نیز کم و بیش تصویر می کند. طبقه ای که اگر چه در انگلیس اواخر قرن هجدهم و فرانسه بعد از انقلاب سال 1848 به طبقه مسلط اقتصادی و سیاسی تبدیل شده است، اما در عظیم ترین بخش جهان روز یا فاز نطفه بندی خود را می گذراند و یا اگر هم از این مرحله گذشته است، دارای مالکیت، قدرت و موقعیت مطلوبی نیست. رابطه میان پرولتاریا و بورژوازی یا موقعیت جنبش کارگری ممالک اروپائی و امریکای شمالی و کلاً مناطقی که سرمایه داری در آنجا مراحلی از توسعه را پشت سر نهاده است، به نوبه خود، عمیقاً و در همه وجوه، از شرائط و مؤلفه های یاد شده متأثر است.

سرمایه داران با توجه به سطح نازل بارآوری نیروی کار، در هوای دستیابی به سود دلخواه سبعانه ترین فشارها را بر توده فروشندگان نیروی کار وارد می کردند. روزانه کار 12 یا 16 ساعتی و گاهی بیشتر، در مرگبارترین شرائط کاری، استثمار کودکان خردسال و ذوب هستی آنها در کوره سودآفرینی سرمایه، بستن زنان باردار به ارابه های حمل بار، اجبار خانواده های پرنفوس کارگری به زندگی در بیغوله های بیماری زای بدون هیچ امکانات، فقدان هر گونه وسائل ایمنی در کارگاهها و مراکز تولید، مرگ و میر انبوه ناشی از وخامت محیط کار، تغذیه بسیار رقت بار کارگران و خانواده های آنها زیر فشار بهای نازل نیروی کار، غوطه وری بدون مرز و محدوده توده های کارگر در باتلاق فقر و گرسنگی و مانند این ها حدیث روز زندگی طبقه کارگر در پیشرفته ترین جوامع صنعتی این دوره است.

کارگران در قعر این شرائط به گونه ای بسیار گسترده و انفجارآمیز وارد میدان مبارزه می شدند. پیکان مبارزات همه جا شدت استثمار و سیه روزی های ناشی از سبعیت سرمایه داران را نشانه می گرفت. اعتصابات و شورش های گسترده توسط رژیم ها سرکوب می گردید. رژیم هائی که در خیلی جاها هنوز ظرف همپیوندی اشرافیت مالی، نیروهای پاسدار نظام کهنه و حتی اربابان کلیسا بودند،  به بیان دیکر دولت متعارف تکامل یافته طبقه بورژوازی نبودند و به قول مارکس نوعی « نادولت» به حساب می آمدند. اقشاری از بورژوازی با این دولت ها و ساختار نظم سیاسی حاکم سر کشمکش داشتند و همین مسأله شکلی از همسوئی متناقض، همراه با مجموعه ای از تأثیرگذاری ها و تأثیرپذیری های ضد و نقیض را در فضای جنگ میان طبقات کارگر و سرمایه دار حاکم می ساخت.

بورژوازی در قیاس با دوره های بعد از موقعیت بسیار ضعیف تری برخوردارد بود. حتی اگر قدرت سیاسی را در چنگ داشت باز هم ساختار حاکمیتش به لحاظ قوام نظم سیاسی، انکشاف داربست مدنی، سازمان یافتگی اجتماعی متناظر با نیازهای چرخه بازتولید سرمایه در یک سوی و ظرفیت مهار جنبش کارگری در سوی دیگر، در مراحل جنینی سیر می کرد. از این گذشته در بیشتر جاها همچنان درگیر کشمکش با بقایای نظام پیشین بود. همان قلمرو ستیزی که پرولتاریا نیز با رادیکالیسم خودجوش طبقاتی خویش در خط مقدم آن پیش می تاخت. واقعیت این است که آنچه این دوره زیر نام آزادی ها و حقوق اولیه اجتماعی انسان ها در برخی جاها شکل گرفته است با اینکه بیان باژگونه حقوق یا آزادی های واقعی انسانی هستند اما حتی در همین سطح ن حاصل پیکار توده های کارگر علیه پاسداران نظام کهنه و محصول فشار سهمگین همزمان کارگران بر بورژوازی بوده است. طبقه اخیر همه جا در هراس از تاخت و تاز رادیکال پرولتاریا با بانیان و حامیان نظم پیشین سازش می کرد و در این میان طبقه کارگر بود که با فشردن لوله تفنگش بر سینه نمایندگان سرمایه آن ها را به جلو رفتن مجبور می ساخت.

اگر این معادلات را در کنار هم قرار دهیم به استنتاجات تعیین کننده ای دست خواهیم یافت. دوره ای را مشاهده می کنیم که کارگران به لحاظ جمعیت، پیشینه پیکار، میران دانش اجتماعی، درجه آگاهی سیاسی، سازمان یافتگی، نقش و مکان و برد اثرگذاری بین المللی و مؤلفه های دیگر در مراحل نسبتاً مقدماتی کار خود هستند، اما جنبش کارگری در عرصه خیزش های تعرضی رادیکال و آرایش قوا برای این خیزش ها و میدان داری ها، درخشندگی بسیار خیره کننده ای را در پهنه تاریخ ظاهر می سازد. پرولتاریا در هر کجا که سرمایه داری فازی از انکشاف را پشت سر نهاده است به طور همزمان علیه صاحبان سرمایه، دولت ها، کلیسا و پاسبانان نظم کهنه می رزمد و در این جنگ ها به گونه ای نیرومند مهر موجودیت، قدرت و آرمان های پرشکوه طبقاتی خویش را بر تاریخ زندگی بشر حک می سازد. مارکس به درستی از « پرولتاریای در خود و برای خود» با روایتی معین سخن می گوید و اگر ملاک های واقعی تقسیم بندی وی را شالوده قضاوت خود کنیم باید اعتراف کرد که جنبش کارگری آن روزها یعنی دهه های 40 و 50 و 60 سده نوزدهم به مراتب بیشتر از دوره های بعد به مدار واقعی پیکار « برای خویش» نزدیک است. این جنبش در دل آن شرائط مارکس و مارکس ها می زاید، شبح کمونیسم ضد کار مزدی را بر سر بورژوازی سنگین می سازد، دست به کار صدور مانیفست کمونیسم می شود، انترناسیونال اول بر پای می دارد، سرمایه داران و دولت ها و حامیان نظم کهن را همه جا سخت به وحشت می اندازد، کارهای بسیار سترگ انجام می دهد و حماسه رهائی راستین انسان را جریان عینی جنگ طبقاتی روز خویش می گرداند.

پرولتاریا بسیار شجاعانه و گستاخ صحنه های پرشکوه فوق را بازی می کند و رمز واقعی میدان داری ها و فتوحاتش در پایه ای ترین تحلیل شاید دو چیز باشد. نخست اینکه ساختار اندیشه، سیاست، مدنیت، قراردادهای اجتماعی، قانون، فرهنگ، حقوق، دموکراسی، سنن، اخلاق و سایر فرارسته های فکری و ایدئولوژیک سرمایه داری یا سرمایه به مثابه یک رابطه اجتماعی، توده های کارگر را به صورت فاجعه آمیز دوره های بعد در خود غرق ننموده و جنبش کارگری را در مرداب توهمات خود منحل نساخته بود. سرمایه تا رسیدن به فاز مهندسی گسترده اندیشه ها، ارزش ها و افق های اجتماعی راه درازی در پیش داشت. در سرکوب فکری طبقه کارگر از کلیسا و ارثیه های نظام سرواژ سود می جست، همچنان که برای اعمال قهر فیزیکی خویش علیه جنبش کارگری دست توسل به سوی نهادهای قدرت نظام سابق دراز می نمود. تفاوت بسیار فاحشی میان عوارض اجتماعی سرکوب بورژوازی در یک سوی و سرکوب فدودالی در سوی دیگر وجود دارد. اولی به ویژه در قلمرو مسخ و منجمد سازی افکار و ارزش ها و دورنماها و راهبردها طبقه کارگر را سخت زمینگیر می کند و از پروسه اعمال قدرت ضد کار مزدی سخت منفصل می سازد، اما دومی قادر به ایفای چنین نقشی در این سطح نیست.

عامل دوم دخیل در موقعیت تعرضی جنبش کارگری این عصر، فشار نسبتاً پائین تر رفرمیسم راست اتحادیه ای در قیاس با دوره های بعد و رفرمیسم چپ نمای میلیتانت نوع قرن بیستمی است. رفرمیسم در هر دو شکل چپ و راست مسلماً وجود داشت اما ابعاد تأثیر آن ها بر جنبش کارگری قابل قیاس با اثرگذاری های طوفان آسای ویرانساز سده بیست نبوده است. توده های کارگر کمونیسم را با جهنم وحشت و دهشت اردوگاه یا جوامعی مانند چین و آلبانی و کره شمالی تداعی نمی کردند. الگوی متشکل شدن خود را حزب نخبگان بالای سر خود یا اتحادیه های گورستان کفن و دفن پیکار طبقاتی خود نمی دیدند، معنای آزادی و حقوق انسانی را از واژه نامه کمونیسم خلقی استخراج نمی کردند. طبقه کارگر اروپا در غبارآلودی بسیار کمتری قدم بر می دارد و  به یمن این وضعیت، کارزاری را آغاز می کند و پیش می راند که لحظه، لحظه اش، حدیث پرشکوه ترین فصل تاریخ زندگانی انسان است. این قسمت را با این جمله تمام کنم که توده های کارگر در این فاز معین اگر چه از لحاظ سازمانیابی جنبش آگاه افق دار لغو کار مزدی، بار ضعف های بسیار سنگین و سهمگین را بر سینه خود حمل می کند، اما از نظر انفجار سرمایه ستیزی خودجوش و خودانگیخته طبقاتی خود به قول مارکس، دست به کار « یورش به عرش اعلی» است.

دوره دوم

قبلاً گفته شد که دوره دوم تکامل تاریخی سرمایه داری از حدود سالهای 1870 شروع می شود و به آغاز نیمه دوم قرن بیستم منتهی می گردد. رشد انباشت و سیر تمرکز سرمایه در این دوره بسیار اعجاب انگیز است. بارآوری نیروی کار با شتابی خیره کننده سیر صعودی می پیماید. متوسط ترکیب ارگانیک سرمایه اجتماعی کشورهای پیشرفته تر به سوی اوج می رود. صدور کالا از این کشورها به چهار گوشه دنیا چند برابر می گردد و هجوم سرمایه های آزاد آن ها به مناطق نوین انباشت لحظه به لحظه سرعت و وسعت می گیرد. رابطه خرید و فروش نیروی کار حصار مقاومت مناسبات قرون وسطائی را در اقصی نقاط گیتی از هم می پاشد و سراسر جهان را حوزه پیش ریز و دورچرخی سرمایه می کند. جمعیت نیروی کار در همه جا به صورت بسیار چشمگیری افزایش می یابد و طبقه کارگر در غالب ممالک اروپای غربی و شمالی مکان یکی از دو طبقه اساسی جامعه را احراز می نماید. فرایند انکشاف و تسلط سرمایه داری در همه ممالک جهان با سرعت به سوی نقط فرجام پیش می تازد و پروسه بین المللی شدن این شیوه تولید حداکثر شتاب ممکن را کسب می کند. پروسه ادغام و تمرکز سرمایه ها، تشکیل شرکت های سهامی و تأسیس تراست ها و کارتل های غول پیکر صنعتی و مالی در اروپای غربی و امریکای شمالی چهره هیولائی تازه ای از سرمایه داری می آفریند و پویه تسلط سرمایه مالی بر چرخه تولید و سامان پذیری سرمایه جهانی به روند فوق و به همه تحولات دیگر درون نظام، سرعت خیره کننده ای می بخشد. در آلمان کثرت جمعیت نیروی کار شاغل در مراکز کار و تولید تا پایان قرن نوزدهم مرز 15 میلیون نفر را پشت سر نهاد. شمار مؤسسات بزرگ صنعتی دارای 50 کارگر و بیشتر فقط در فاصله سال های 1882 تا 1907 از 3 واحد در هر هزار کارگاه به 9 واحد افزایش پیدا کرد. تعداد کارتل ها از 380 گذشت و مجموع مؤسسات تشکیل دهنده این کارتل ها به 12000 هزار رسید. 586 شرکت از شمار کثیر شرکت ها هر کدام رقم کارگران مورد استثمار خود را از 1000 نفر بالاتر بردند و روند تأسیس و توسعه این نوع مؤسسات هر روز سرعت بیشتری به خود گرفت. در ایالات متحده امریکا شمار کارگران مشغول به کار در مؤسسات بزرگ سرمایه داری در سال 1904، از پنج و نیم ملیون نفر بالاتر رفت. آمار مراکز تولید به 216180 واحد رسید. از این میان میزان سرمایه هر کدام از 1900 واحد بزرگ تولیدی، مرز یک میلیون دلار را پشت سر گذاشت. ارزش کل تولید صنعتی امریکا تا 14800 میلیون دلار افزایش پیدا کرد و غول های صنعتی نوپا حدود 5600 میلیون دلار از کل این تولیدات را به خود اختصاص دادند.

پنج سال پس از این تاریخ در همین کشور مجموع کارگاهها به رقم 268491 سر در آورد. آمار مؤسسات عظیم صنعتی 3060 گزارش گردید. شمار کارگران به 6 میلیون و ششصد هزار نفر رسید و عده شاغلین در تراست ها و غول های بزرگ تولیدی سقف 2 میلیون را شکافت. کل تولیدات صنعتی کشور بیست میلیارد و هفتصد میلیون دلار گزارش شد که ارزش تولیدات صنایع بزرگ 9 میلیارد دلار از این رقم را تشکیل می داد. بانک ها در سراسر اروپا و امریکا به صورت سرطانی شروع به گسترش کردند. در فاصله سال های 1907 و 1908 وجوه سپرده بانکی در آلمان فقط در بانکهای بزرگ دارای بیش از یک میلیون مارک سرمایه به 7 میلیارد مارک رسید و این رقم چند سال بعدتر در 1912 به رقم 10 میلیارد مارک نزدیک شد. سیر تمرکز سرمایه بانکی شتابی بی سابقه به خود گرفت. آنسان که در سال 1913 فقط 9 بانک بزرگ برلن بیشتر از نصف کل سپرده های روز را به خود اختصاص دادند. سود حاصله از انتشار اوراق بهادار توسط مؤسسات بزرگ صنعتی آۀمان در فاصله 10 سال از مرز یک میلیارد مارک عبور نمود.

در انگلیس بانک ها سرمایه های خود را در فاصله میان 1880 تا 1908 از هشت و چهار دهم میلیارد مارک به 23 و دو دهم میلیارد افزایش دادند و در طول همین مدت ذخیره صندوق های پس انداز این کشور از یک و شش دهم میلیارد به چهار و دو دهم میلیارد مارک رسید. در فرانسه میزان افزایش سرمایه بانکی در این سال ها فاصله میان رقمی اندک تا 3 و هفت دهم میلیارد مارک را طی کرد و صندوق های پس انداز ارزش ذخیره های خود را از 900 میلیون به رقم 4 و دو دهم میلیارد مارک رساندند. در سال 1910 ارزش مجموع اوراق بهادار بانک های امریکا، ژاپن و چند کشور اروپائی مرکب از انگلیس، فرانسه، آلمان، روسیه، اتریش، ایتالیا، اسپانیا، سویس، دانمارک، سوئد، نروژ، رومانی و… تا 600 میلیارد فرانک بالا رفت.

نکات بالا فقط حالت فورانی رشد سرمایه داری در سال های آخر قرن نوزدهم و اوایل سده بیستم را پیش روی ما قرار می دهد. این رشد در تمامی این دوره، سوای فاصله های زمانی هجوم بحران های اقتصادی یا سال های وقوع دو جنگ عالمگیر امپریالیستی، همچنان چشمگیر و گاه حیرت انگیز ادامه می یابد. حجم انباشت سرمایه در سراسر جهان نه فقط پرشتاب پیش می رود که اینجا و آنجا حالت انفجاری به خود می گیرد. پروسه تمرکز سرمایه و تشکیل انحصارات عظیم لحظه به لحظه بر سرعت و وسعت خود می افزاید. رشد علوم و اختراعات و کشفیات تکنیکی چهره دنیای روز را دگرگون می سازد و سرمایه داری تمامی دستاوردهای تاریخی این پیشرفت های سترگ علمی بشر را ساز و کار تولید اضافه ارزش های انبوه تر می کند. برای مشاهده سرعت این رشد می توان داده های جدول زیر را با ارقام جدول دیگری که پیش تر در رابطه با ارزش تولید ناخالص داخلی همین کشورها آوردیم مقایسه نمود. آنچه در اینجا می آید مربوط به سال 1950 است و ارزش تولیدات بر اساس بهای دلار سال 1970 امریکا محاسبه گردیده است.

1000000 دلار امریکا

نام کشور

« تولید ناخالص داخلی»

نام کشور

« تولید ناخالص داخلی»

استرالیا

19 362

اتریش

7 909

بلژیک

16 187

کانادا

32 986

دانمارک

8 210

فنلاند

5 889

آلمان

68 688

ایتالیا

50 724

ژاپن

48 044

هلند

18 136

نروژ

6 100

سوئد

15 605

سویس

10 617

انگلیس

105 471

امریکا

488 913

فرانسه

70 816

( آنگوس مادیسون،  دوره های توسعه سرمایه داری)

جنگ جهانی دوم سراسر اروپا به ویژه پیشرفته ترین جوامع صنعتی قاره، انگلیس، آلمان، فرانسه و ایتالیا را دستخوش سهمگین ترین طوفان خسارت ها و ویرانی ها کرد. عظیم ترین مؤسسات صنعتی این ممالک در آتش بمباران ها با خاک یکسان شد. چرخ تولید همه جا از کار افتاد. کارخانه ها تعطیل شدند، میلیون ها کارگر به جای کار در مراکز صنعتی به جبهه های جنگ احضار گردیدند و تولید جنگ افزار جای همه فعالیت های اقتصادی و تولیدی را پر کرد. ارقام مندرج در جدول گویای میزان تولید ناخالص داخلی کشورها در نخستین سال های بعد از جنگ است. با وجود این، می بینیم که ارزش محصول اجتماعی سالانه طبقه کارگر در آلمان حدود 15 برابر، در بلژیک 13 برابر، انگلیس 11 برابر و امریکا 136 برابر سال 1820 می باشد. چگونگی این رشد، در حوزه بارآوری کار اجتماعی نیز به همین صورت و با همین شتاب و تاخت مشهود است. در طول این فاصله تاریخی سهم محصول کار ناشی از استثمار هر کارگر در تولید ناخالص داخلی سالیانه کشورهای اسکاندیناوی میان  12 تا 17 برابر، اتریش و کانادا و فرانسه و ایتالیا 9 برابر، ژاپن 16 برابر، آلمان و امریکا 11 برابر بالا رفته است. جدول زیر در مقایسه با داده های سال  1870 میزان این افزایش را نشان می دهد. در اینجا نیز باید تأثیر عوارض ویرانگر جنگ را بر روی فروپاشی کامل اقتصادی کشورها در سال مورد محاسبه مطمح نظر قرار داد.

تولید ناخالص ملی توسط هر کارگر در ساعت  در سال 1970 ( دلار امریکا)

نام کشور

ارزش تولیدات

نام کشور

ارزش تولیدات

نام کشور

ارزش تولیدات

استرالیا

5, 02

اتریش

3, 99

بلژیک

4, 71

کانادا

5, 96

دانمارک

4, 00

فنلاند

4,16

فرانسه

4,92

آلمان

4, 62

ایتالیا

4, 10

ژاپن

2, 79

هلند

5, 19

نروژ

4, 78

سوئد

5, 33

سویس

4, 31

انگلیس

4, 27

امریکا

6, 96

       

( مادیسون. دوره های توسعه سرمایه داری)

دوره دوم تاریخ حیات سرمایه داری با مؤلفه های اقتصادی بالا، شاهد رشد غول آسای بنگاههای مالی، سیادت و نقش مسلط سرمایه مالی بر پویه ارزش افزائی سرمایه جهانی، پیدایش و توسعه بی مهار شرکت های سهامی و بازار بورس، طغیان صدور سرمایه به همه نقاط دنیا، سرمایه داری شدن تمامی جوامع موجود و در یک کلام ظهور و گسترش روزافزون شرائط امپریالیستی تولید سرمایه داری است.  مجموعه این رخدادها و مؤلفه های اقتصادی، پایه های مادی تکوین و تحکم برخی معادلات سیاسی و اجتماعی تازه، متفاوت با دوره پیش را در فضای مبارزه طبقاتی جاری دنیای روز مستقر می سازد. معادلاتی که به میزان قوام و تسلط خود بدفرجام ترین و تاریک ترین تأثیرات را در رابطه با جنبش کارگری جهانی بر جای می نهند و در انفصال طبقه کارگر کشورها از ریل واقعی مبارزه ضد سرمایه داری و برای لغو کار مزدی نقش بسیار مؤثر ایفاء می کنند.

سرمایه در سطح جهانی خود را تجدید سازمان می نماید، تقسیم کار سراسری تکامل یافته تر و کاراتری را در چرخه ارزش افزائی خود حاکم می گرداند. تراست های عظیم مالی و صنعتی بین المللی مسلح به دستاوردهای دانش و تکنیک بشر و بالاترین سطح بارآوری کار اجتماعی، سراسر جهان روز را حوزه پیش ریز خود می کنند و از این طریق ظرفیت خود برای دست اندازی به عظیم ترین حجم اضافه ارزش ها را بالا و بالاتر می برند. استثمار گسترده نیروی کار شبه رایگان سه قاره آسیا، افریقا، امریکای لاتین و بخش هائی از اروپا کوه سودهای پیشین اینها را به اوج می برد. تسلط بر معادن و ذخیره های مواد خام جهان هزینه تشکیل بخش ثابت سرمایه هایشان را به حداقل تنزل می دهد، موقعیت مسلط سرمایه اجتماعی جوامع پیشرفته تر بر فرایند تشکیل نرخ سودها در بازار جهانی، قطاع سهم این بخش سرمایه در اضافه ارزش های تولید شده توسط طبقه کارگربین المللی را هر چه عظیم تر می سازد.

عوامل بالا در ترکیب با هم، به سرمایه داری قدرت بخشید و دست این نظام را از پاره ای جهات برای عقب راندن و زمینگیر کردن جنبش ضد سرمایه داری و سوسیالیستی طبقه کارگر تا سال های نسبتاً مدید بازتر ساخت. بورژوازی اروپا و در سطحی بسیار پائین تر امریکای شمالی به یمن شرائط جدید و خروش سیل های سود با رویکردهای ذینفوذی در درون جنبش کارگری قاره و از این طریق با کل طبقه کارگر وارد داد و ستد شدند. سوسیال دموکراسی و رفرمیسم اتحادیه ای نقش دلال این معامله را بازی کردند. چرا طبقه سرمایه دار از این داد و ستد استقبال کرد. پاسخ را باید در موقعیت سال های پیش این طبقه جستجو نمود. پیش تر تصریح شد که بورژوازی در دوره نخست حیات سرمایه داری و به طور اخص در شروع نیمه دوم قرن نوزدهم و ادامه آن، به گونه ای جدی خود را در آزمون مرگ و زندگی احساس کرد. شبح کمونیسم را به طور واقعی و به صورت یک خطر کاملاً بالفعل بر سر خود سنگین دید. برپائی انترناسیونال اول، قیام پرشکوه کموناردها، جامعه گردانی مستعجل دو ماهه آنان یا آنچه در انقلاب ژوئن 1848 فرانسه روی داده بود همه و همه در حافظه اش بالا و پائین می رفت. بورژوازی آن رویدادها را به خاطر می آورد و همزمان کاخ رفیع قدرت و مالکیت و کوه سودهای روزش را نظر می انداخت و در اینجا بود که آهنگ حزامت سوسیال دموکراسی بر دلش می نشست. اینکه باید از فشار استثمار بخش کوچکی از کل طبقه کارگر بین المللی اندکی بکاهد، این میزان اندک کاهش را با فشار سهمگین تر بر روی همزنجیران آن ها در سراسر دنیا جبران کند و بربلندای کاهش بی زیان و قابل تحمل فشار مذکور، برج قدرت بردگی مزدی را بهشت دموکراسی، بربریت سرمایه داری را جامعه مدنی، بی حقوقی بنیادین انسان را حقوق بشر، قتل عام اراده مختار آدم ها را حکومت قانون، باروی حاکمیت سرمایه را پارلمان جامعه، کشتار آزادی های واقعی انسان را آزادی اجتماعات و احزاب و مطبوعات و انتخابات و از همه مهم تر خاکسپاری کامل جنبش سوسیالیستی و ضد کار مزدی طبقه کارگر را آزادی فعالیت اتحادیه های کارگری نام گذارد. بورژوازی این دوره به یمن تحولاتی که گفته شد و بر ستیغ آسمان سای کوه اضافه ارزش ها همه این سناریوها را بازی کرد. به صورت ظاهر عقب نشست تا با این عقب نشینی جنبش کارگری را نه فقط صدها برابر عقب راند بلکه برای یک دوره تاریخی طولانی حتی خاطره پیکار پرخروش ضد سرمایه داری دوره قبل را از حافظه اش پاک کند. وقتی که توده های کارگر گوش به فرمان سوسیال دموکراسی و رفرمیسم راست اتحادیه ای دورنمای زندگی و صدر و ذیل انتظارات و آرزوهایشان را به جامعه مدنی و پارلمانتاریسم می آویختند معنایش این بود که عجالتاً و تا اطلاع ثانوی با مبارزه طبقاتی و جنبش واقعی ضد کار مزدی تودیع کرده اند.

بورژوازی در غرب به این پیروزی دست یافت اما این نه همه پیروزی های نظام سرمایه داری که فقط گوشه ای از آن بود. صدور گسترده سرمایه به دورترین نقاط دنیا ساختار مناسبات قرون وسطائی کشورها را بر هم ریخت. روند انکشاف و استقرار و تسلط کامل سرمایه داری در همه جوامع شتاب گرفت. بخشی از بورژوازی سه قاره آسیا، افریقا و امریکای لاتین، در شراکت تنگاتنگ با تراست های غول پیکر مالی و صنعتی در کیک مالکیت و قدرت سرمایه جهانی سهم دلخواه به دست اوردند. اقشار میانی بورژوازی این کشورها اگر هم در ماشین دولتی سرمایه جای مناسبی نیافتند اما طول و عرض مالکیت سرمایه هایشان و ارتفاع کوه سودهایشان را در چهارچوب مقدرات عام سرمایه داری روز به روز افزایش دادند. در این میان پائین ترین لایه این طبقه، دهقانان خرده پا و بورژوازی کوچک شهرها یا روستاهای دنیا، مخصوصاً در ممالک 3 قاره بودند که شرائط حاکم و به بیان دقیق تر کل فرایند روز سرمایه داری را موافق رأی و انتظار خود نیافتند. شرائط امپریالیستی تولید سرمایه داری را با رؤیاها و خواب های طلائی روز خویش در تعارض دیدند و بر همین اساس دست به کار افراشتن بیرق امپریالیسم ستیزی خلقی گردیدند.

حادثه بالا به نوبه خود یکی از تأثیرگذارترین و تعیین کننده ترین رویدادهائی بود که به تحکیم پایه های قدرت و طولانی ساختن عمر سرمایه داری کمک نمود. امپریالیسم ستیزی خلقی و ناسیونالیستی از دل اعتراضات و تمایلات لایه های اجتماعی فوق می جوشید و  موج نارضائی پائین ترین قشر بورژوازی در مقابل تحولات روز یا شرائط امپریالیستی تولید سرمایه داری را منعکس می ساخت. این موج کل جنبش ضد سرمایه داری طبقه کارگر را نه فقط در سه قاره که به صورت سراسری و عالمگیر در خود غرق کرد و تا سرحد تباهی پیش راند. کمونیسم خلقی در زهدان این شرائط بالید، هر روز از روز پیش نیرومندتر شد و برای سالیان دراز طبقه کارگر را پیاده نظام ارتش پیکار رؤیاهای تاریخاً نکول شده و ارتجاعی یک بخش بورژوازی ساخت.

نظام سرمایه داری در پرتو این دو رویداد، یکی در غرب و دیگری در شرق و مجموعاً در سراسر جهان به صورت بسیار فاجعه باری از تیررس پیکار توده های کارگر دنیا خارج شد. دیگر طبقه سرمایه دار فقط به زبان رسمی سرمایه سخن نمی گفت و حکم نمی راند. بیرق سوسیالیسم و کمونیسم و سرمایه ستیزی هم، همه جا در دست بورژوازی بود!! نوعی کمونیسم همه جا میداندار شد که جنبش اعتراض بردگان مزدی سرمایه علیه بردگی مزدی را نمایندگی نمی کرد. بالعکس جوش و خروش عصیان آلود بورژوازی معترض به چند و چون پروسه انکشاف سرمایه داری کشورها و تسلط سیستم امپریالیستی یا دغدغه جایگزینی برنامه ریزی نوع غربی بردگی مزدی با سرمایه داری دولتی اردوگاهی  را نمایش می داد. جای انترناسیونال اول و فراخوان پیکار ضد کار مزدی را کمینترن و فتوای جهاد خلقها علیه امپریالیسم پر می کرد. مانیفست کمونیسم جای خود را به فراخوان دفاع از اردوگاه سرمایه داری دولتی سپرد.

دوره دوم تاریخ سرمایه داری دوران افول کمونیسم مارکسی لغو کار مزدی طبقه کارگر و عروج سوسیال دموکراسی، رفرمیسم اتحادیه ای و کمونیسم خلقی لنینی است. سرمایه جهانی در این دوران به فتوحات بسیار زیادی نائل گردید. جنبش کارگری را همه جا از ریل جنگ ضد سرمایه داری خارج ساخت. انقلابات بزرگی و در رأس آن ها انقلاب عظیم کارگری اکتبر را به ورطه شکست راند.  قانون و مدنیت و حقوق و نظم سیاسی خود را داربست انتظارات و برد آخر توقعات توده های کارگر کرد. دولت را از مرتبه نازل و ناقص ماشین قهر پلیسی و نظامی به نهاد سراسری برنامه ریزی نظم تولیدی و مدنی و سیاسی و فرهنگی و همه چیز سرمایه گسترش داد، در پهنه اقتصاد امرم ها و راهکارهای خود برای چالش بحران را بیشتر و کاراتر نمود و خیلی پیروزی های دیگر که علیه جنبش کارگری جهانی در کارنامه خود ثبت نمود. در همین جا و پیش از اتمام بحث این دوره باید نکته بسیار مهمی را یادآوری نمود. تاریخ از هیچ حکم مقدری تبعیت نمی کند. آنچه روی داد مطلقاً تقدیر توده های کارگر دنیا و جنبش جاری آنان نبود. اوضاع می توانست سمت و سوی دیگری به خود گیرد. نکته مهم این است که سرمایه داری از کل تحولات اقتصادی این عصر برای تثبیت پایه های قدرت و حاکمیت و بقای عمر خود سود جست. جنبش کارگری جهانی می توانست به باتلاق راهبردهای سوسیال دموکراسی و کمونیسم خلقی و رفرمیسم اتحادیه ای سقوط نکند اما سقوط کرد. بورژوازی برای پیشبرد اهدافش سلاح مادی کافی در اختیار داشت اما پرولتاریا نیز بی سلاح نبود. اولی تمامی تیرهای ترکش خود را به کار گرفت و برد و دومی همه تیرهای خود را به خشاب سپرد و باخت. در باره این تیرهای ترکش بالاتر توضیح دادیم. گشایش روز به روز حوزه های نوین انباشت با نیروی کار شبه رایگان، خنثی شدن خطر اشباع جهان از سرمایه به دلیل بازگشائی همین قلمروها، دستیابی سرمایه جهانی به شرائطی که از طریق آن به حداقل مطالبات بخش اندکی از طبقه کارگر جهانی پاسخ گوید، عروج سوسیال دموکراسی، ناسیونال چپ و امپریالیسم ستیزی خلقی و غرق کردن جنبش کارگری در خود، همگی برگ های برنده بورژوازی بودند.

دوره سوم

لنین دوره دوم یا عصر استیلای شرائط امپریالیستی تولید سرمایه داری را دوران احتضار و انحطاط و گندیدگی این نظام می نامید. استنباط وی نشانه چندانی از کالبدشکافی مارکسی سرمایه نداشت، گندیدگی فقط شاخصی برای فاز توسعه امپریالیستی سرمایه داری نیست. رابطه خرید و فروش نیروی کار از لحظه تولد به اندازه کافی بشرستیز و گندیده و مالامال از تعفن بوده است. اما بحث احتضار به نوبه خود نادرست و غیرعلمی بود. آنچه در عمل روی داد نیز خلاف آن را اثبات کرد. سرمایه داری در طول قرن بیستم نه فقط دچار احتضار نبود که بالعکس با استفاده از امکانات و شرائط و عواملی که بالاتر گفته شد، جنبش کارگری جهانی را به ورطه تباهی راند. در تحلیل لنین یک عنصر از همه عناصر دیگر وارونه تر و غیرواقعی تر به نظر می اید. او از یاد می برد که احتضار و پایان عمر مناسبات مسلط هر عصر را صرف عوامل اقتصادی رقم نمی زنند، بلکه جنبش آگاه و نیرومند طبقه بالنده تاریخ در آن دوره است که حرف آخر را می زند. طنز ماجرا این است که لنین در حالی احتضار سرمایه داری را به توده های کارگر دنیا نوید می داد که کمونیسم خلقی او، جنبش طبقه کارگر بین المللی را به صورت رقت باری از ریل واقعی پیکار ضد سرمایه داری دور و دورتر می ساخت. سخن لنین در آن زمان درست نبود. اما دوره سوم تاریخ سرمایه داری، مستقل از اینکه نمایندگانش چه فکر کنند دوره واقعی سرکشی بن بست های فرساینده و خرد کننده این نظام است. باید باز هم تأکید کرد که بحث احتضار چیز دیگری است. حکم احتضار را تنها جنبش آگاه سرمایه ستیز طبقه کارگر است که صادر خواهد کرد اما یک چیز را می توان با قاطعیت هر چه بیشتر و تحلیل هر چه مستدل تر اعلام داشت. اینکه سرمایه داری این عصر نمی چرخد و کل تاخت و تازهای هار و بشرستیزانه بورژوازی برای ادامه چرخش آن در بن بست است. مشخصات این دوره را در عام ترین بیان می توان در خطوط زیر خلاصه کرد.

1. جهان از سرمایه اشباع است. سالیان درازی است که شیوه تولید سرمایه داری در سراسر دنیا حتی در دورافتاه ترین مناطق به شیوه تولید مسلط تبدیل شده است. محصول اجتماعی سالانه طبقه کارگر در دنیا در سال 2011 به رقمی بالغ بر 70 تریلیون دلار امریکا بالغ شده است. عظیم ترین بخش این محصول یکراست به سرمایه الحاقی بدل می گردد و بر کوه سرمایه های انباشت شده سال ها و دهه ها و سده های پیش اضافه می شود. تولید ناخالص داخلی کشورها در قیاس با چند دهه پیش به گونه ای حیرت بار و برق آسا بالا رفته است. طبقه کارگر ژاپن 122 برابر، آلمان 52، کانادا 53، انگلیس 23، فرانسه 49، ایتالیا 43 و امریکا 31 برابر سال 1959 اضافه ارزش و سود و سرمایه برای بورژوازی کشورهای خویش تولید می کنند. بهای محصول سالانه امروز طبقه کارگر در جهنم سرمایه داری بحران زده و اسیر تحریم ایران با کل تولیدات سال 1950 طبقه کارگر ایالات متحده امریکا برابری می نماید و تولید ناخالص داخلی سال 2011 جامعه ای مانند عربستان سعوی حدود 100 میلیارد دلار، ترکیه روز 300 میلیارد دلار و برزیل کنونی 2034 میلیارد دلار از کل تولید ناخالص سال 1950 امریکا افزون تر است.

چین که تا چند دهه پیش به رغم استیلای تام و تمام سرمایه داری، هنوز با هیچ کشور اروپای غربی یا شمالی قابل قیاس نبود امروز دومین قطب قدرت اقتصادی دنیا را تشکیل می دهد و محصول اجتماعی سالانه توده های کارگرش آستانه 8 تریلیون دلار را می کوبد. همه این حرف ها و دنیاها داده ها، ارقام و اطلاعات دیگر یک چیز را بانگ می زنند. اینکه جهان حاضر در بند بند خود از سرمایه اشباع است. یک محاسبه ساده سرانگشتی می گوید که سهم هر سکنه امروز کره خاکی در کل محصول اجتماعی سالانه طبقه کارگر از 10 هزار دلار در سال افزون است. این رقم را به ذهن بسپاریم و همزمان به خاطر آریم که بیش از 3 میلیارد ساکنان دوزخ سرمایه داری متوسط کل درآمد سالیانه آن ها به 500 دلار نمی رسد. مابه التفاوت میان این دو رقم یعنی 500 تا 10000 دلار بدون کم و کاست سرمایه الحاقی می شود و چگالی اشباع جهان از سرمایه را تا مرز انفجار بالا می برد. مقایسه ساده ای میان متوسط آنچه به طور واقعی صرف هزینه بازتولید نیروی کار طبقه کارگر می گردد با کل حاصل کار و تولید این طبقه حتی در جوامع دارای بالاترین سطح دستمزدها باز هم حدیث گویای این حقیقت است که چندین برابر بهای بازتولید نیروی کار هر کارگر در هر سال توسط سرمایه داران اعم از دولتی یا خصوصی صرف انباشت مجدد سرمایه می گردد. شاید عده ای چنین گویند که هنوز در خیلی کشورها عرصه های وسیعی برای پیش ریز بیشتر سرمایه موجود است. شاید اینان اضافه کنند که هنوز هم ممالکی وجود دارد که از کمبود انباشت سالانه سرمایه رنج می برند!! باور اینان به قدرت اعجاز سرمایه از سنخ متحجرترین باورهای دینی است. تصورشان از سرمایه و ظرفیت توسعه سرمایه داری این است که گویا در سیطره این نظام هر روستای پشت کوه هر نقطه دنیا می تواند مجتمع صنعتی تولید تکنیک های مدرن روز باشد. سرمایه خود ضد این را می گوید. رابطه تولید اضافه ارزش سد راه توسعه خود است و دامنه گسترش آن با مرزهای درون زای گریزناپذیر خود مهار می گردد. اگر امروز در شرائط اشباع جهان از سرمایه باز هم حوزه ها یا جوامعی وجود دارند که به لحاظ توسعه صنعتی در وضعیت باب طبع عاشقان سینه چاک این نظام نیستند، دلیل آن را نه در کمبود سرمایه که در سرکشی تناقضات ذاتی سرمایه به مفهوم عام و جهانی آن باید دید.

2. بارآوری نیروی کار اجتماعی در چرخه بازتولید عظیم ترین بخش سرمایه جهانی تا رفیع ترین ستیغ ها بالا رفته است. افزایشی که همزمان سیر صعودی بی مهار متوسط ترکیب ارگانیک سرمایه اجتماعی هر کشور و کل سرمایه جهانی را به دنبال داشته است.  پیش تر دیدیم که تا سال 1970 بازدهی ساعت کار هر کارگر در ترکیب تولید  ناخالص داخلی پیشرفته ترین ممالک صنعتی جهان از زیر 4 تا زیر 7 دلار تجاوز نمی نمود. این رقم در طول چند دهه اخیر در هر کدام آن جوامع تا سطح چند ده برابر فوران کرده است. نگاهی به برخی داده های آماری منتشر شده توسط مرکز آمار سوئد در رابطه با صنایع این کشور، تصویر این حالت فورانی رشد باراوری کار اجتماعی و افزایش غول آسای ترکیب ارگانیک ملازم با آن را  در این منطقه از دنیا خاطرنشان می کند. بر اساس این آمارها ارزش تولیدات هر ساعت کار هر  کارگر حوزه چوب و جنگل سوئد در سال 2009 مرز 645 دلار را پشت سر نهاده است و 27 میلیون ساعات کار سالانه کارگران 122 میلیارد کرون بر صادرات سال این کشور افزوده است. رقم بالا نزدیک به 130 برابر مشابه خود در 45 سال پیش در این کشور است. در بخش صنعت و معدن بارآوری ساعتی هر کارگر سوئدی، به 400 دلار می رسد و بسیار قابل تعمق است که این رقم در مورد کل نیروی کار شاغل جامعه حتی با احتساب تمامی جمعیت کارگران غیرمولد، باز هم از 200 دلار در ساعت افزون است.

تا سال 1880 برای درو هر آکر زمین زراعی ( 4045 متربع) در امریکا حدود 20 ساعت کار یک انسان مورد نیاز بود. این رقم در سال 1916 به کمتر از 13 ساعت، در 1936 به 6 ساعت و امروز به چند دقیقه رسیده است. جمعیت نیروی کار شاغل در حوزه کشاورزی، در ایالات متحده تا دهه شصت قرن بیستم بیش از 60% کل نیروی کار را تعیین می نمود. امروز در شرائطی که سطح تولیدات به صورت خیره کننده ای بالا رفته است نسبت نیروی کار شاغل در این بخش از 3% کل شاغلین کمتر شده است. در سال 1850 کار هر کارگر حوزه های زراعی فقط معیشت یک خانواده 4 نفری را تأمین می کرد. در حال حاضر محصول کار هر کارگر کشاورزی برای امرار معاش 80 نفر کفاف می دهد. در تراست صنعتی « ولوو» سوئد کل محصول سال 1927 این شرکت، امروز در 3 ساعت کار توسط شمار کمتری کارگر انجام می گیرد. شرکت جنرال موتورز امریکا در فاصله زمانی بین 1978 تا شروع دهه 90، در حالی که مستمراً میزان تولیداتش را بالا می برد، بیش از 250 هزار شغل را از چرخه کار خود حذف نمود و متعاقب این امر طرح کاهش 90 هزار شغل دیگر را در دستور کار خود قرار داد. مرسدس بنز آلمان فقط در سال 1994 با افزایش 15 درصدی بارآوری کار اجتماعی حوزه های ارزش افزائی خود شمار کارگران را تا 14 هزار نفر تقلیل داد. در امریکا شرکت فولاد این کشور فقط در طول یک دهه جمعیت کارگرانش را از 120 هزار نفر به 20 هزار رساند.

ارقام فوق، رشد حیرت انگیز بارآوری نیروی کار و افزایش همزمان متوسط ترکیب ارگانیک سرمایه اجتماعی کشورها در دهه های اخیر خاص جوامعی مانند سوئد و امریکا یا ممالک عضو اتحادیه اروپا نیست. این افزایش به درجات مختلف در سراسر جهان رخ داده است. از این که بگذریم داده های فوق همگی به حوزه هائی از کار و تولید تعلق دارند که انعکاس دهنده تمامی تحولات مؤثر در پروسه ارتقاء باراوری کار نمی باشند. در پاره ای رشته ها شتاب این افزایش نه چند ده برابر که گاه بیش از چند صد برابر بوده است.

3. کاهش نرخ سودها عارضه قهری بسیار مهم دیگر دوره سوم حیات سرمایه داری است. منظور از سیر نزولی نرخ سود در این دوره فقط فاصله های زمانی وقوع بحران ها نیست. تنزل نرخ سود هنگامی به بحران منتهی می گردد که روند انباشت به صورت تعیین کننده ای از نرخ تولید اضافه ارزش پیشی گیرد. دقیق تر بگوئیم، سیر صعودی ترکیب ارگانیک سرمایه در یک قلمرو معین تولیدی یا کل چرخه ارزش افزائی سرمایه اجتماعی قهراً سیر رو به افت نرخ سود را به دنبال دارد اما این فرایند تنزلی می تواند به کمک مکانیسم ها و ساز و کارهای خاص این شیوه تولید تا حدود قابل توجهی خنثی گردد. سرمایه از طریق این عوامل و به طور مثال طولانی کردن روزانه کار، بالا بردن شدت کار، کاهش بهای اجزاء تشکیل دهنده سرمایه ثابت، پائین آوردن دستمزدهای واقعی کارگران به شیوه های گوناگون، پالایش درونی سرمایه از راههای مختلف و بالاخره ارتقاء بارآوری کار اجتماعی و مانند اینها فرایند بالفعل شدن و قطعی گردیدن گرایش نزولی نرخ سود را مهار می کند و از منتهی شدن آن به بحران جلوگیری می نماید. بحران ها در شرائطی اتفاق می افتند که این مکانیسم ها و اهرم ها تمام تأثیرات ممکن خود را بر جای گذاشته اند اما باز هم قادر به کنترل گرایش مذکور نشده اند. در هر حال آنچه مهم است این است که وقتی از کاهش نرخ سودها صحبت می کنیم لزوماً فاز ویژه وقوع بحران مطمح نظر نیست، هر چند سخن از چشم انداز ظهور و اجتناب ناپذیری وقوع آن دارد. به اصل مسأله باز گردیم. افزایش انفجارآسای افزایش باراوری کار اجتماعی و ترکیب ارگانیک همراه و همزمان آن، طبیعتاً روند تنزل چشمگیر نرخ سودها را به دنبال داشته است. نرخ این افت در صنایع تولیدی کل کشورهای موسوم به « جی هفت» یا در واقع عظیم ترین کشورهای سرمایه داری روز، در فاصله میان دهه های 60 تا 90 سده بیستم به طور متوسط 40% برآورد شده است. در سال 1990 متوسط نرخ سود صنایع این حوزه 27% کمتر از سال 1973 و 45% کمتر از سال 1965 بوده است. بر اساس آمارها نرخ سود صنایع امریکا در فاصله زمانی بالا از 24 و نیم درصد به 14 و نیم درصد، آلمان از 23 و یک دهم درصد به کمتر از 11% ژاپن از 40 درصد به 20 درصد و کل کشورهای جی هفت از 26 و دو دهم درصد به 15 و هفت دهم درصد تنزل یافته است. این نکته نیز بسیار مهم است که در طول همین مدت شاخص مزدهای واقعی در همه ممالک مذکور و در کل حوزه جی هفت به صورت موحشی رو به کاهش رفته است.  در باره شاخص های متمایز کننده دوره سوم تاریخ حیات سرمایه داری، از دو دوره پیش، به مؤلفه های مهم دیگری نیز می توان اشاره کرد. اما واقعیت این است که عوامل بالا نقش محوری و سلسله جنبان را ایفاء می کنند.

حتماً گفته خواهد شد که این فاکتورها ذاتی سرمایه اند و از روز پیدایش رابطه خرید و فروش نیروی کار با این شیوه تولید همراه بوده اند. می توان و باید گفت که مؤلفه های بالا در دوره دوم تکامل تاریخی سرمایه داری نیز بسیار سرکش در حالت جوش و خروش و تأثیرگذاری بوده اند و اگر چنین است که حتماً هست پس چرا باید دوره کنونی را به لحاظ انفجار تناقضات ذاتی این نظام از دوره های پیش متمایز ساخت. از این مهمتر، می توان و باید پرسید که چرا وجود و اثرگذاری عظیم این فاکتورها در دوره دوم به سرمایه داری توان چالش بن بست ها و ظرفیت دوام عمر دادند، اما در دوره حاضر بالعکس بر قدرت و صلابت و مقاومت تناقضات می افزایند. این ایرادها و پرسش ها به طور قطع درست هستند و موضوعیت دارند. همه بحث اینجاست که این عوامل درونی و ذاتی سرمایه در دوره های پیش در همان حال که بحران زا بودند و تناقضات سرشتی سرمایه را تشدید می کردند اما در مجموع و با توجه به کل شرائط تاریخی حاکم فرایند خودگستری سرمایه جهانی را یاری می دادند، به شیوه تولید سرمایه داری قدرت، استحکام و ظرفیت بقای بیشتر می بخشیدند. دلیل این امر را پیش تر توضیح دادیم. در فاز نخست هر گام افزایش بارآوری اجتماعی کار و هر میزان تولید و تراکم و تمرکز بیشتر سرمایه نیاز توسعه هر چه افزون تر و سراسری تر سرمایه داری بود. در دوره دوم نیز گشایش حوزه های نوین انباشت، استقرار پایه های عمومی توسعه رابطه خرید و فروش نیروی کار در پنج قاره جهان، دستیابی سرمایه به نیروی کار شبه رایگان میلیاردها برده مزدی جدید و عوارض اجتماعی و سیاسی و بین المللی این فاکتورها عصای دست سرمایه برای غلبه بر بن بست های خود می شد. مسأله برای دوره حاضر در همه وجوه معکوس است. در اینجا همه مؤلفه ها راه اشباع لحظه، لحظه جهان از سرمایه را می پیمایند. تنزل مدام نرخ سودها را در پی دارند. پیشی گرفتن نرخ انباشت از نرخ تولید اضافه ارزش را سبب می گردند. مرزهای درون زای سد راه خودگستری سرمایه را به اوج می برند و در یک کلام سرکشی هر چه بی مهارتر تناقضات درونی سرمایه را دامن می زنند.

سرمایه جهانی در طول این چند دهه زیر فشار سهمگین تناقضات ناشی از میدان داری بی مهار مؤلفه های بالا دست به کار دنیائی چاره پردازی ها گردیده است. بهره گیری حداکثر از نقش بازار بورس در چالش بحرانها، استفاده همه جانبه از مکانیسم دخالتگری های ارگانیک و سراسری دولتها در همین راستا، استفاده هر چه مؤثرتر از همه ساز و کارهای درونی خنثی سازی سیر رو به افت نرخ سودها، همه و همه در ماوراء مرزهای متعارف و حتی ممکن به کار گرفته شده اند. مکانیسم ها، راهبردها و چاره پردازی های که به رغم کثرت و تنوع خود در یک نقطه به هم پیوند خورده اند و در یک بستر با هم به وحدت رسیده و یکپارچه شده اند. همگی در امتزاج و اتحاد با هم راه خانه و کاشانه توده های کارگر را پیش گرفته اند و کوه فقر و گرسنگی و فلاکت و بی داروئی و بی درمانی و آوارگی را بر سر و روی این طبقه آوار کرده اند. در همین چند دهه، چند صد میلیون کارگر از حوزه اشتغال خارج و روانه برهوت بیکاری شده اند. در صنعتی ترین پیشرفته ترین و نیرومندترین جوامع سرمایه داری، دهها هزار مدرسه زیر فشار موج صرفه جوئی ها از صحنه جامعه و تاریخ محو گردیده اند. دانشگاهها و مراکز پژوهشی به جای توسعه دستخوش تعطیل و سلاخی سودجویانه سرمایه شده اند. از شمار تخت های بیمارستانی، هزار، هزار کاسته شده است. مراکز نگهداری معلولین از بین رفته است، مهد کودک ها کمتر و کمتر شده اند. سرمایه داری به این تطاول ها و تجاوزگریها بسنده نکرده است. برای بقای پویه ارزش افزائی و دوام عمر خود همه جا به ویژه در بخش گسترده ای از دنیا « طرحی نو انداخته است. به جای تأسیس کارخانه، کومه های نمور زنان دنیا را مرکز استثمار بی بهای نیروی کار صدها میلیون برده مزدی نفرین شده زن ساخته است.

سرمایه داری دوره سوم سرمایه داری انجام این کارهاست و فقط و فقط با توسعه لحظه به لحظه این سفاکی ها و جنایات و بربریت هاست که می تواند امروز خود را به فردا برساند. سرمایه داری این دوران سرمایه داری بیکارسازی ها، برچیدن مدارس، تعطیل بیمارستان ها، سلاخی امکانات دارو و درمان، کاستن مدام از بهای نیروی کار و تنزل بی امان سطح معیشت توده های کارگر است. سرمایه داری عصر سوم سرمایه داری بدهکارسازی جنون آسای نسل های آتی طبقه کارگر به خاطر تمدید حیات روزمره فی الحال خویش است. فقط طبقه کارگر امریکا  و ژاپن و هشت کشور عضو اتحادیه اروپا تا همین لحظه حاضر رقمی معادل 35 تریلیون دلار امریکا به حساب سرمایه بدهکارند!! این بدان معنی است که اگر نظام سرمایه داری با این فرض کاملاً محال که حتی جاسازی آن در ذهن آدمیزاد نیز از همه لحاظ محال است بر پروسه تهاجمات دقیقه به دقیقه خود علیه زندگی توده های کارگر نقطه پایان بگذارد!! باز هم تمامی نسل های آتی عظیم ترین قطب های قدرت سرمایه جهانی برای حفظ حیات تا امروز این نظام محکوم به پرداخت حجم بدهکاری بالا هستند!!! به این نکته واقعیت کریه دیگری را هم اضافه کنیم. اینکه سرمایه داری در راستای تقلا برای ماندگاری خود از پیش حدود 4 میلیارد سکنه کره زمین را از ابتدائی ترین امکانات معیشتی و هر میزان حقوق انسانی به طور کامل ساقط کرده است.

عنوان این نوشته جستجوی ریشه های واقعی تهاجمات روز سرمایه داری بود. ریشه همه شبیخون ها، دست اندازی ها و قتل عام ها در موقعیت روز سرمایه جهانی قرار دارد. موقعیتی که تا سرمایه داری هست به هیچ شکل و با دستیازی به هیچ راهبردی قابل تغییر نیست. ریشه تهاجمات و طوفان غیرقابل مهار نابودسازی زندگی انسان ها در اینجاست. در بنمایه سرمایه که نظام سرمایه داری را به فاز کنونی خود سوق داده است. سرمایه داری دوره سوم هیولای وحشت و دهشتی است که برای هر نفس کشیدنش به گسترش کهکشانی تمامی سبعیت ها محتاج است. سبعیت هائی که به رغم کهکشانی بودنشان باز هم علاج کار سرمایه نیستند. به اتحادیه اروپا و حوزه یورو نگاه کنید. سال هاست که بورژوازی با تمامی توان دست به کار سلاخی دار و ندار توده های کارگر است و تازه پس از همه این تطاول ها و تهاجمات اعلام می دارند که موج تازه بحران در راهست. خیلی ها بر این باورند که اگر سرمایه داری راه شروع یک جنگ جهانی از نوع جنگ های امپریالیستی اول و دوم را پیش گیرد شاید تضادهای سرکش روزش را مهار کند. در احتمال رویکرد این نظام به چنین بربریتی یا تدارک نابودی بشر هیچ حرفی نیست اما یک چیز روشن است. حتی چنین توحشی هم مشکل این نظام را تخفیف نخواهد داد. آیا معنای همه حرف های ما این است که سرمایه داری آستانه احتضار را می کوبد. پاسخ را پیش تر گفتیم. حکم اختضار نظام بردگی مزدی را نه فشار حاد تناقضات ذاتی سرمایه که فقط جنبش نیرومند، سازمان یافته، آگاه شورائی و ضد کار مزدی طبقه کارگر صادر می کند و جامه عمل می پوشاند. در این میان یک نکته را باید جدی گرفت. دوران سوم حیات سرمایه داری زمینه های لازم شکوفائی و میدان داری این جنبش را بیش از پیش فراهم آورده  است.          

 ناصر پایدار                             

مه 2013

منابع

– بحران در اقتصاد جهانی،  رابرت برنر، ترجمه حسن مرتضوی

Angus  Madisson.   Phases of Capitalist Development

– امپریالیسم، بالاترین مرحله تکامل سرمایه داری، لنین

– سرمایه داری در پایان هزاره اول، الن میکسینز، جان اس سل و ….  ترجمه خلیل رستم خانی

– سایت اینترنتی صندوق بین المللی پول

– کتاب آمار سال 1911 سوئد

– پایان کار ،جرمی ریف کین، ترجمه حسن مرتضوی

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *