سرمایه جهانی و شیپور جنگ جدید

همه شواهد بانگ می زنند که بورژوازی امریکا دست به کار افروختن شعله های جنگی تازه در خاورمیانه و گسترش تبعات یا حتی توسعه مستقیم آن به سایر مناطق دنیاست. دستاویز جنگ این بار استفاده رژیم درنده سوریه از بمب های شیمیائی علیه شهروندان سوری است. دولت اسد بی شک در زمره هارترین و جنایتکارترین دولت های روز سرمایه در دنیاست. در همان حال که گروههای متشکله قطب مخالف اسد نیز همگی ابوابجمعی ارتجاع بورژوازی هستند. هیچ کدام این محافل و احزاب به هیچ وجه و در هیچ سطحی نماینده اعتراض توده های کارگر جامعه نیستند، بالعکس همگی تلاش دارند تا سوارکاران چابک، بسیار هار و وحشی موج خشم توده عاصی و ناراضی باشند. ریختن بمب مرگبار شیمیائی بر سر انسان های نفرین شده ساکن سوریه، برای رژیم حاکم این کشور امری بیش از حد عادی و شاید از جنس عادی ترین امور است. درست به همان گونه که دستیازی به چنین جنایتی می تواند کار وحوش القاعده و نیروهای همانند آن باشد. بحث بر سر این نیست که دولت اسد به ارتکاب چنین جنایتی دست یازیده است یا نه؟ این رژیم جرثومه تمامی جنایت هاست. در این تردیدی نیست. سخن بر سر موضوع دیگری است. گفتگو از جنگی است که امریکا تدارک می بیند. این جنگ بسان همه جنگ های عصر سرمایه داری از عمق نیازهای ذاتی سرمایه سرچشمه می گیرد. آنچه امروز در سوریه و منطقه می گذرد بسیار بیشتر از آنکه دلیل واقعی جنگ باشند محمل ها و دستاویزهای صوری شروع جنگ را تعیین می کنند.

افزایش روزافزون قدرت تخریب تندباد بحران اقتصادی سرمایه داری، موضوعی است که هیچ اقتصاددان، هیچ نماینده فکری یا هیچ دولت بورژوازی مترصد انکار و کتمانش نیست. بیش از 5 میلیارد زن و کودک و پیر و جوان ابوابجمعی طبقه کارگر بین المللی نیز ثانیه به ثانیه عوارض دهشت زا و مرگبارش را در بند بند هستی خود درد می کشند و در مقابل موج فزاینده کشتارش دست به واکنش می زنند. ریشه همه جنگ ها در اینجا، در ژرفنای تضادهای سرکش و لاینحل سرمایه داری قرار دارد. چند رخداد مهم حلقه های واسط میان نقطه اصلی زایش تا سطح آفتابی شدن جنگ را تشکیل می دهند. این حلقه ها عبارتند از:

1. توازن قوای نظامی میان دولت اسد و گروههای مخالف وی در سوریه، در طول ماههای اخیر، به گونه ای چشمگیر، به نفع اولی و به زیان دومی، بر هم خورده است. انتظار دولت امریکا و متحدان اروپائی اش در تمامی این مدت آن بود که جنگ جاری این کشور شرائط لازم برای تضعیف هر چه بیشتر رژیم حاکم و تقویت نیروهای تحت حمایت وی و دولت های غربی را فراهم سازد. این انتظار نه فقط محقق نشده است که حوادث دوره اخیر چشم انداز تحقق آن را تا حدود زیادی از بین برده است.

2. جنگ داخلی سوریه از منظر امریکا از همان آغاز جنگی برای پاره ای تسویه حساب های مهم با دولت هار اسلامی بورژوازی ایران تلقی می شد. هر میزان پیروزی دولت اسد بر مخالفان یا حتی هر سطح تغییر توازن قوا به نفع این دولت در جنگ جاری رخدادی در راستای تضعیف منافع و موقعیت هژمونیک بورژوازی امریکا در منطقه است. حادثه ای که همزمان مواضع دولت اسلامی بورژوازی ایران در خاورمیانه و در عرصه کشمکش های پیشینه دارش با قطب قدرت غربی سرمایه را تقویت می کند و کفه توازن باج خواهی ها و چانه زنی های وی با حریفان یا شرکای رقیب و حریف را سنگین تر می سازد. فراموش نشود که موفقیت های نظامی دولت اسد محصول مستقیم دخالت های تعیین کننده حزب الله و حمایت های بسیار کارساز جمهوری اسلامی است. درست به همین دلیل آنچه روی داده است زنگ خطری برای دولت امریکا و متحدان منطقه ای و بین المللی وی می باشد.

3. وضعیت روز عراق و افغانستان استمرار وجود باتلاقی است که دولت امریکا با جنگهای جنایتکارانه اش در این کشورها حفر کرده است. امریکا در همان حال که بیش از صد میلیون سکنه کارگر سیه روز عراقی و افغانی را در عمق این مرداب به نیستی کشانده است، مرداب را به ورطه سقوط اعتبار سیاسی، توان اقتصادی و موقعیت بین المللی خود نیز مبدل ساخته است. ایده بربرمنشانه « خاورمیانه بزرگ » امریکائی، در پرتو تندبادهای درون باتلاق عملاً کابوسی زاده است که هر تلاش بورژوازی دژخیم ایالات متحده برای استیفای تسلط کامل بر منطقه را دچار چالش جدی می سازد. جمهوری اسلامی با راندن سفینه قدرت بر همین مرداب ها و استفاده از جهت وزش تندبادهایش به طور مستمر موقعیت باج خواهی خود در مقابل قطب قدرت غربی سرمایه جهانی را استحکام می بخشد. پیروزی اسد بر مخالفان با کمک حزب الله، این ستاد رزمی نیرومند ارتش جمهوری اسلامی در منطقه، قدرت مانور این رژیم در بده و بستانهای دیپلوماتیک با دولت امریکا را بسیار بیشتر و سرنوشت سازتر کرده است. مسأله ای که بالعکس موقعیت بورژوازی امریکا در خاورمیانه و آسیای وسطی را تا حدودی فرسوده و آسیب پذیر می کند. نباید از یاد برد که عراق به رغم تشتت بسیار سرکش درون بورژوازی و ساختار قدرت سیاسی حاکم باز هم در کنار جمهوری اسلامی، دولت اسد و حزب الله، استخوانبندی لازم یک صف بندی را تشکیل می دهند. جبهه ای که با توجه به روابط تنگاتنگش با کشورهای روسیه و چین، نیروی مزاحم سر راه لنگراندازی ناوگان هژمونی امریکا در خلیج و منطقه می باشد.

4. حوادث چند ماه پیش ترکیه هر چند که به هیچ سطح جا به جائی حتی در هیچ کجای ماشین دولتی ارتجاع بورژوازی منتهی نشد اما دولت اردوغان را نسبت به قبل از آن به طور چشمگیر، دچار تضعیف کرد. رژیم ترکیه متعاقب پایان دوره طلائی انباشت سرمایه، راه رکود اقتصادی وغلطش به ورطه بحران را می رفت. شورش های خیابانی اخیر در همان حال که واکنشی در قبال تبعات بحران، تهاجمات هار نئولیبرالی سرمایه و تشدید بیش از پیش دیکتاتوری حاکم بورژوازی بود، ساختار قدرت سیاسی روز سرمایه یا همین دیکتاتوری را نیز می فرسود. ترکیه حلقه مهم زنجیره هژمونی امریکا در منطقه است و هر میزان تضعیف موقعیتش اخلالی در بنای سلطه امپریالیستی ایالات متحده در خاورمیانه محسوب می شود.

5. رویدادهای اخیر مصر هر چند حاوی هیچ زیانی برای امریکا نبوده است و هر چند طیف نیروهای متمایل به اسرائیل و امریکا را تقویت کرده است اما این موفقیت ها ریخت و پاش پاره ای محاسبات دولت های این کشورها را نیز همراه داشت. دولت اوباما استقرار « اخوان المسلمین» منادی روایتی از اسلام شبیه روایت اردوغان در ترکیه و میدان داری ارتجاع بورژوازی آویزان به این رویکرد را شاید بر رژیم روز مصر ترجیح می داد. نظامیان «سکولار» حاکم و دولت دینی مرسی تا جائی که به توده های کارگر مصر مربوط است به طور قطع سر و ته یک کرباسند اما کارسازی دومی برای امریکا نسبت به اولی بیشتر بود. دولت مرسی نقش مؤثری برای شقه کردن هر چه بیشتر نیروهای فلسطینی به نفع اسرائیل، هل دادن حماس به سمت امریکا، چالش محافل تندروی فلسطینی و رفع خطر آن ها از سر رژیم اسرائیل را بازی می کرد. در قیاس با رژیم نظامیان، کارائی بیشتری برای کمک به انزوای جمهوری اسلامی در منطقه داشت و همراه با دولت اردوغان رل مؤثری در تقویت ستاد قدرت  قطب غربی سرمایه جهانی در این نقطه دنیا بازی می کرد.

6. نتیجه سناریوی سیاه انتخابات سال 92 ریاست جمهوری در ایران بر خلاف غالب تحلیل ها و استنتاجات، به ویژه بر خلاف پندارهای تاریک جماعت وسیع رأی دهندگان، به هیچ وجه چیزی نبود که تشفی خاطر امپریالیست های امریکائی و رژیم درنده اسرائیل را به دنبال آرد. در اینجا نیز تا جائی که به توده های کارگر ایران مربوط است، تمامی بخش های ارتجاع بورژوازی از اصول گرای فقاهتی تا اصلاح طلب هار دینی تا ملی، مذهبی، تا لائیک های راست و چپ و از نشستگان در عرشه کشتی حاکمیت تا اپوزیسون های رنگارنگ، همه از یک قماش و یک جنسند، اما گزینه روز دولت امریکا برای سناریوی اخیر انتخاباتی در ایران نه حسن روحانی و اصلاح طلبان و دار و دسته رفسنجانی که بالعکس محبان وفادار بیت رهبری بودند. این نکته ای است که نتانیاهو در همان روز پس از اعلام نتیجه انتخابات با زمختی تمام و عده ای از دولتمردان ذی نفوذ امریکائی با لحن های مختلف به گونه ای صریح بر زبان آوردند. ما به کرات و هر بار بسیار روشن تشریح کرده ایم که در عرصه جدال جاری میان بورژوازی امریکا و دولت اسلامی ایران مسأله هسته ای یا مسائل مشابه بسیار بی معنی هستند و هیچ جای مهمی را اشغال نمی کنند. آنچه امپریالیست های امریکائی در این راستا نیاز دارند. دو چیز است. اول یک جمهوری اسلامی بدون هیچ مزاحمت با آمادگی کامل برای انحلال در داربست سیاست های استراتژیک ایالات متحده، دوم و در غیر این صورت یک جمهوری اسلامی منزوی، فرومانده، مستأصل با عربده کشی های توخالی امریکا گریز و یهودی ستیزانه، نمونه همین رژیمی که در طول این مدت و در غالب سالهایش وجود داشته است. حالت نخست کمال مطلوبی است که بورژوازی امریکا برای حصول آن تلاش دارد و شکل دوم آلترناتیوی است که سوژه های لازم برای همه تاخت و تازهای دولت امریکا در منطقه از جمله تقلا برای رسیدن به همان جمهوری اسلامی شمع آجین به سیاست های استراتژیکش را فراهم می سازد. شاید گفته شود که اصلاح طلبان الگوی مناسبی برای دستیابی امریکا به حالت نخست هستند. این حرف درست است، اما نباید از یاد برد که این جماعت به طور معمول فقط بخشی از جمهوری اسلامی و آن هم بخش بی قوام تر آن هستند. در یک کلام پیروزی روحانی  و شرکاء در سناریوی سیاه انتخاباتی سال جاری نه فقط مطابق میل سران کاخ سفید نبود که از پاره ای جهات خلاف خواسته آنان به حساب می آمد.

با شرح فهرست وار نکات بالا به اصل موضوع باز گردیم. گفتیم که جنگ های عصر ما، هر نوع جنگی، در هر کجای دنیا و با هر درجه از وسعت و شدت، محلی یا بین المللی، حق یا ناحق، در قالب تهاجمات بسیار جنایتکارانه امپریالیستی و بورژوائی یا خیزش های کارگری سرمایه ستیز، به هر حال از عمق تناقضات ذاتی نظام سرمایه داری بر می خیزد. سرمایه است که جنگ تولید می کند. جنگی که می تواند از سوی بورژوازی، برای چالش سرکشی این تناقضات و با هدف در هم کوبیدن مبارزات و اعتراضات کارگران باشد و می تواند پیکار آگاه یا حتی ناآگاه و بی افق توده های کارگر دنیا علیه استثمار و سیه روزی های ناشی از وجود این مناسبات را به نمایش گذارد. جنگ سوریه نیز دقیقاً از نوع همین جنگ ها، اما از جنس کثیف ترین و بشرستیزترین جنگهای میان قدرت های مختلف سرمایه داری جهانی علیه توده های کارگر سوریه، خاورمیانه و کل طبقه کارگر جهانی است. طرفین کارزار همه از قماش هم، همگی دولت های هار بورژوازی و همگی مدافعان و حامیان و قداره بندان و وحوش مدافع نظام بردگی مزدی هستند. آنچه در بالا اشاره شد، همان گونه که قبلاً هم تأکید گردید، فقط لایه های واسط میان سرچشمه اصلی جنگ در حال وقوع امریکا و حوزه آفتابی شدن آن را تصویر می کنند. اساس جنگ تا جائی که به امپریالیست های امریکائی و کل طبقه بورژوازی بین المللی بر می گردد فقط یک چیز است. چنگ اندازی بر حصه عظیم تری از کل اضافه ارزشی که در سطح جهانی، توسط کل توده های کارگر دنیا تولید می شود. این امر به خودی خود محتاج داشتن قطاع هر چه وسیع تر و عظیم تر در دایره قدرت، حاکمیت، برنامه ریزی نظم اقتصادی و سیاسی سرمایه جهانی است. بورژوازی ایالات متحده عظیم ترین بخش سرمایه های دنیای حاضر را در زیر چتر مالکیت یا تحت کنترل خود دارد. یکه تازی های امپریالیستی، جنگ افروزانه و بشرستیزانه دولت های امریکا در تمامی طول قرن بیستم تا امروز، فرارسته قهری و گریزناپذیر تقلای بورژوازی این کشور برای دستیابی به سهم هر چه غول آساتر در کل اضافه ارزش های بین المللی و تحکیم پایه های قدرت امپریالیستی در فراخنای جهان کاپیتالیستی است. منطقه خاور میانه و آسیای وسطی از دیرباز در استراتژی دولت امریکا برای تحقق همین هدف ها جایگاهی خاص داشته و امروز نیز بیش از هر زمان دیگری چنین مکانی را داراست. ممالک واقع در این ناحیه جغرافیائی کره زمین، یک حوزه بسیار مهم انباشت سالانه سرمایه را تعیین می کنند. بازار داخلی این جوامع در زمره حلقه های حیاتی زنجیره سامان پذیری سرمایه جهانی هستند. سه غول عظیم اقتصادی دنیای سرمایه داری با چشم انداز رقابت های خرد کننده در بازار جهانی چهارسوی این منطقه را در محاصره خود دارند و بندبند تحولات اقتصادی و سیاسی آن را تپش قلب سرمایه اجتماعی خود می بینند. خاورمیانه و آسیای وسطی کانون جوشش سرشارترین منابع نفت و گاز دنیا هستند. بحث فقط بر سر نفت و اهمیت ویژه اش در چرخه ارزش افزائی سرمایه جهانی نیست، اقتصاددانان بورژوازی، سده حاضر را قرن گاز طبیعی نام نهاده اند و در نظر بیاوریم که تریلیون ها متر مکعب گاز در زیر زمین این منطقه در حال غلیان است. فقط ایران 16 تریلیون متر مکعب این منابع را در اختیار دارد. لیست مؤلفه های مربوط به جایگاه خاص خاورمیانه  برای بورژوازی جهانی را می توان باز هم ادامه داد، رشد غول آسای سه قدرت عظیم کاپیتالیستی که پیش تر گفتیم، چین و روسیه و هند، به ویژه اولی، در طول دو دهه اخیر، چرخه محاسبات امریکا را در عرصه جهانی بیش از پیش، دچار لرزش و بی ثباتی ساخته است. خاورمیانه از این لحاظ نیز اهمیت باز هم بیشتری در حساب و کتاب های سودجویانه قطب های قدرت بورژوازی احراز می کند. این نکته را در همین جا اضافه کنیم که سخن فقط بر سر صرف توازن موقعیت اقتصادی بخش های مختلف سرمایه جهانی در منطقه نیست. سرمایه یک رابطه اجتماعی است و عوامل عدیده و غیرقابل احصائی همچون اقتدار سیاسی، نقش در برنامه ریزی نظم سرمایه بین المللی، توان میلیتاریستی و جنگ افروزی، داشتن مکان هژمونیک در صف آرائی ها و قطب بندی های جهانی و سایر عوامل مشابه نیز هر کدام حلقه ای از زنجیره وجود سرمایه را تشکیل می دهند. خاورمیانه قرن هاست که میدان آرایش و تقابل همه این وجوه هستی سرمایه توسط قطب های مختلف بوده است و این وضعیت روز به روز حساس تر گردیده است.

نظام سرمایه داری در کل تار و پود خود اسیر بحران است. طوفان بحران با سرعتی فزاینده در چرخه حیات سرمایه چرخ می خورد. بورژوازی در طول سه دهه متوالی برای چالش بحران، تمامی زمین و زمان را بر سر طبقه کارگر خراب کرده است. سراسر وجوه زندگی کارگران از معیشت روزمره تا آنچه زمانی رفاه اجتماعی نام داشت، تا امکان نفس کشیدن های اعتراضی در برخی مناطق دنیا، تا قراردادهای فریبکارانه حاصل مماشات با رفرمیسم کارگری، تا همه حوزه های دیگر حیات اجتماعی کارگران به وحشیانه ترین شکلی آماج تهاجم هار این نظام قرار گرفته است. با همه این ها بحران، توفنده و کوبنده پیش می تازد. دولت ها زیر نام بدهکارسازی های خود تمامی هست و نیست چند نسل آتی طبقه کارگر جهانی را هم به مجاری سود و شریان حیات سرمایه ها تزریق کرده اند اما باز هم این نظام قادر به چرخش نیست و بحران همچنان می شورد. در چنین وضعی سبعیت قطبهای قدرت سرمایه به اوج می رود و بورژوازی درنده امریکا به دلائل مختلف از جمله، مالکیت و کنترل عظیم ترین بخش سرمایه جهانی، تحمل افزون تر فشار بحران، مشاهده قطب های نیرومند نوپای رقیب، نیاز به حصه های باز هم کلان تر و غول آساتر در اضافه ارزش های حاصل استثمار کارگران دنیا، تحمل هزینه های کوه پیکر جنگ افروزی های تجاوزکارانه همیشگی، کسری بودجه های چندین تریلیونی، بدهکارهای کهکشانی 16 تریلیونی و مسائل دیگر بسیار هارتر و درنده تر از همگان برای بازتقسیم مجدد اضافه ارزش ها راه نمایش قدرت و قداره بندی پیش می گیرد. جنگ در حال وقوع امریکا ادامه تلاش سرمایه داری این کشور برای کسب سهم کلان تر در سودهاست. تسلط بلامنازع در آسیای وسطی و خاورمیانه سوای استیلا بر یکی از سرشارترین مناطق تولید اضافه ارزش ها، یک شرط لازم تسلط بر سراسر جهان سرمایه نیز هست و این آخری نیاز حتمی دستیابی امریکا به عظیم ترین حصه های اضافه ارزش تولید شده در دنیا هم می باشد. زیادت طلبی های معمول و باج خواهی های ادامه دار دولت هار اسلامی بورژوازی ایران در منطقه عامل اخلال در حصول این تسلط است. این دولت در پرتو همپیوندی با رژیم سوریه،  رشته ارتباط محکم درونی با حزب الله و داشتن حمایت مؤثر چین و روسیه است که توان ایفای این نقش را داراست.

دولت اوباما از مدت ها پیش اعلام داشته بود که عبور سوریه از آنچه وی خط قرمز می خواند زمان دمیدن در شیپور جنگ خواهد بود. او رئیس جمهور کشوری است که سراسر جهان قلمرو کودتاگری ها، میدان جنگ افروزی ها، حوزه آفرینش هولوکاست هایش هست و کاربرد بشرستیزانه زرادخانه های اتمی در هیروشیما، توافق با ریختن بمب های شیمیائی بر سر میلیونها سکنه نفرین شده نواحی غربی ایران در جنگ ارتجاعی دولت درنده اسلامی با رژیم هار صدام و بمباران شیمیائی مستقیم فلوجه در سال 2004، فقط چند برگ از کارنامه سراسر شرارت و کشتار و جنایاتش را تشکیل می دهد، رئیس جمهور بورژوازی چنین نقطه ای از دنیا مطابق معمول با واژگونه پردازی ابتذال آمیزی کاربرد سلاح شیمیائی توسط ارتش اسد را نام مناسبی برای خط قرمز مذکور اعلام می کرد. واقعیت اما از بیخ و بن خلاف این بود. خط قرمز وی تغییر توازن قوای میان رژیم اسد و مخالفان به سود اولی و به زیان دومی است. تمام مؤلفه هائی که بالاتر به عنوان حلقه های واسط سرچشمه واقعی جنگ تا رویه آفتابی شدن آن اشاره گردید، در کنار این مؤلفه است که پرونده شروع جنگ و تهاجم نظامی امریکا را تکمیل می کند و شیپور شبیخون توحش بورژوازی ایالات متحده را به صدا در می آورد. جنگ تحقق همان ایده بشرستیز حاکمان امریکا در زمان بوش یعنی ایجاد خاورمیانه از همه لحاظ مطیع و تحت سیطره بلامنازع. امریکا را دنبال می کند. رویدادهای جاری سوریه محمل مناسب این جنگ است. این شروع ماجراست. جا به جائی های زیادی در دستور کار این تهاجم میلیتاریستی قرار دارد. سقوط دولت اسد، زمینگیر ساختن حزب الله، تضعیف سرنوشت ساز دولت اسلامی بورژوازی ایران و مجبور کردنش به انصراف از زیادت طلبی و باج خواهی، تقویت بیش از پیش دولت اسرائیل و به اضمحلال کشاندن سازمان های فلسطینی، تسویه حساب های لازم در عراق و تدارک عروج نیروهای مورد اطمینان امریکا به قله قدرت سیاسی همگی در دستور قرار دارند. بال و پر دادن باز هم بیشتر به احزاب مرتجع ناسیونالیست کرد در عراق، کمک به این احزاب برای تقویت یک قطب ارتجاعی ناسیونالیستی مرکب از محافل کرد ایرانی و سوری و پیوند زدن هر چه بیشتر همه آنها به استراتژی خاورمیانه ای امریکا، هموارسازی راه سازش جریان موسوم به « حزب کارگران کردستان» با دولت ترکیه و در یک کلام پالایش خاورمیانه از مناقشات مخالف مصالح استیلای امریکا، پرده های بعدی تراژدی تهاجم نظامی هستند. اینها مواردی است که قطار جنگی امریکا برای رسیدن به هدف نهائی خود تعقیب می کند. اینکه نتیجه تهاجم نظامی و پیشبرد جنگ چه خواهد بود، آیا دولت اوباما به سرنوشت سلف خویش در جنگهای عراق و افغانستان دچار خواهد شد یا فرجام کار شکل دیگری ورق خواهد خورد موضوعی است که پاسخ آن از پیش معلوم نیست. به این دلیل روشن که عوامل گوناگونی بر روند آن فشار وارد خواهد ساخت.

سؤالاتی در اینجا و در رابطه با این بحث مطرح می گردد. اولین پرسش این است که اگر جنگ برچیدن بساط زیادت خواهی ها و کشمکش پردازی های جمهوری اسلامی را به مثابه یک پیشرط استقرار خاورمیانه مطلوب امپریالیست های امریکائی دنبال می کند، چرا این رژیم به ورطه سکوت فرو رفته است. سؤال دوم نیز از همین سنخ است. اگر جنگ استیلای بلامنازع امریکا در منطقه را دستور کارش دارد چرا کشورهای روسیه و چین سوای پاره ای رجزخوانی ها دست به هیچ واکنش تعیین کننده ای نمی زنند. پرسش ها به طور قطع، بسیار جدی هستند و پاسخ ها هیچ ساده نمی باشند اما یک چیز را به یاد داشته باشیم. سکوت هر سه کشور نه از سر رضا که از وحشت تحمل زیان های سهمگین تر است. در این باره باید در جائی دیگر به تفصیل بحث کرد،  اما در اینجا از پرداختن به آن چشم می پوشیم و به مسأله اساسی دیگری نظر می اندازیم. این مسأله که کارگران چه باید بکنند و چه می توانند انجام دهند؟ جنگ با کل مصیبت هایش تهاجمی موحش علیه توده های کارگر خاورمیانه و در همین راستا طبقه کارگر جهانی است. ستیز با جنگ نیز نه کار این یا آن اپوزیسون سرمایه، که وظیفه محتوم کارگران است. در طول روزهای اخیر تظاهراتی محدود در برخی کشورها در اعتراض به حمله نظامی صورت گرفته است. اشکال مهم این آکسیون ها همسان همه تظاهرات، شورش ها و خیزش های دیگر این دوره، در همه موارد و همه جاهای دیگر، یک چیز است. هیچ کدام، تجلی قدرت سازمان یافته ضد سرمایه داری توده های کارگر نیستند. همه در مارپیچ نظم سرمایه می چرخند. همه از سرمایه داران و دولت هایشان می خواهند که چنین نکنند و از دستیازی به تجاوزات روز خود بپرهیزند!! در این مورد نیز همه از جنگ افروزان، از حمام خون سالاران می خواهند که طبل جنگ را به دور اندازند!! این نوع تلاش ها تاریخاً محکوم به شکست بوده است و در آینده نیز سهمگین تر شکست خواهد خورد. باید راه درست پیکار را پیش گرفت. باید همین حالا در هر کجا که هستیم، در هر کشور و شهر و ناحیه، به عنوان یک فعال جنبش ضد سرمایه داری به سراغ فعالین دیگر رفت. باید دست در دست هم در کلیه مراکز کار و تولید، در هر کوی و خیابان، هر دبیرستان و دانشگاه، بر سر همه همزنجیران فریاد کشیم و از همه آن ها بخواهیم تا در اعتراض علیه جنگ افروزی سرمایه چرخ کار و تولید را از کار فرو اندازند. باید مبارزه علیه تهاجم نظامی امریکا را به حلقه ای از زنجیره پیکار سراسری علیه موجودیت نظام سرمایه داری و سازماندهی شورائی خود علیه مناسبات بردگی مزدی تبدیل کنیم. قدرت سراسری بورژوازی را، تنها با قدرت سراسری سرمایه ستیز طبقه کارگر می توان پاسخ گفت و متشکل ساختن این قدرت به طور قطع امکان پذیر است. جنبش ضد جنگ را به حوزه ای برای پیگیری این نقش و حصول این هدف تبدیل کنیم.

یک نکته بسیار مهم دیگر را نیز فراموش نکنیم. اعتراض ما علیه جنگ با اعتراض ما علیه همه جنگ افروزان، علیه کل نظام سرمایه داری، علیه تمامی دولت های حمام خون سالار، از جمله علیه دولت اسد، دولت اسلامی سرمایه داری ایران، اپوزیسون های ارتجاعی دست به کار قتل عام کارگران در سوریه و منطقه، دولت های حامی هر کدام این دو طیف در سراسر جهان تکمیل می گردد. فریادهای اعتراض ضد جنگ ما باید بسیار رسا فریاد قاطع طبقه کارگر جهانی علیه موجودیت رژیم اسد، علیه طیف وسیع اپوزیسون هار کارگرکش سوری و غیرسوری حاضر در صحنه جدال و منادی حمایت فعال ما از برپائی و میدان داری واقعی شورائی طبقه کارگر سوریه علیه همه این نیروها باشد. در حال حاضر  بخشی از ارتجاع هار بورژوازی از نوع حامیان دولت اسد، جمهوری اسلامی، رژیم عراق و حزب الله تلاش دارند تا برای خود جائی در صفوف اعتراض کارگران پیدا کنند. این جماعت همگی از جنس همان بشرستیزان جنگ افروزند و هر شکل نفوذ آن ها در صف اعتراض علیه تهاجم نظامی امریکا، اهانتی سترگ علیه جنبش واقعی ضد جنگ است. راه این نفوذ باید مسدود گردد.

ناصر پایدار

سپتامبر 2013

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *