تازش بورژوازی و فروماندگی کارگران

سناریوی سیاه انتخاباتی امسال خون تازه ای به کالبد فرسوده و میرای دولت بورژوازی داد. برخی رویدادهای درون منطقه و جهان نیز هر کدام نقش نوشداروئی برای خروج این رژیم از ورطه احتضار ایفاء کردند. موقعیت جمهوری اسلامی در قیاس با چند ماه پیش، به گونه ای محسوس ترمیم شده است. مؤلفه های این ترمیم را می توان به اختصار توضیح داد.

1. در طول چند دهه اخیر و از روزهای وقوع قیام بهمن 57 تا حال، بورژوازی ایران هیچ گاه و در هیچ دوره ای به اندازه امروز و در وسعت زمان حاضر، همدل، همکوش و متفق نبوده است. زمینه های این همگرائی و اتفاق به نوبه خود قابل تشریح هستند. مسأله حیاتی و بنیادی کل رویکردها، جناحها یا لایه های مختلف طبقه سرمایه دار اعم از اپوزیسون یا حاکم تحکیم پایه هاق قدرت سرمایه داری و تحمیل حداکثر شروط و نیازها و مصالح ماندگاری این نظام بر توده های کارگر است. هر بخش بورژوازی به محض اینکه در این حوزه حیاتی احساس بیم کند در یک چشم به هم زدن کل دار و ندار مجادلات درونی خود را دور می ریزد و هماوردی ها را با رأفت و الفت جایگزین می سازد. سال های آخر عمر دولت احمدی نژاد چرخه بازتولید سرمایه اجتماعی ایران فشار چنین خطری را به صورت بسیار جدی بر سینه خود سنگین دید. شیرازه این چرخه از هم پاشید. موج بحران در همه نسوج سرمایه پیچید، خیزاب متوالی و کوبنده تحریم ها وضعیت را بدتر کرد. پویه ارزش افزائی و موجودیت سرمایه داری در شرائطی قرار گرفت که نجات نظام از گرداب به نقطه تمرکز راه حل جوئی ها و چاره اندیشی های کل بورژوازی تبدیل شد. اپوزیسون مداری، پرداختن به مناقشات درونی، ژست اصلاح طلبی و اصول گرائی گرفتن، در صور فریب «جمهوری خواهی»، سکولاریسم یا جامعه مدنی و نوع این ها دمیدن برای بانیان و منادیان این فریبکاری ها بی معنی شد. عظیم ترین بخش بورژوازی به سوی همگرائی رفت. انتخابات ریاست جمهوری این همگرائی را جامه عمل پوشاند. روزهای آخر خیمه شب بازی های انتخاباتی شاهد تلاش جمعی اپوزیسون های درونی و بیرونی و مرکز ثقل حاکمیت بورژوازی برای تشکیل بزم وحدت گردید. بیرون کشیدن حسن روحائی مظهر تمامیت جادوگری، سیاست سالاری و ترفندبازی بشرستیزانه این طبقه، از صندوقهای رأی، اسم رمز ظهور این اجماع بسیار کم سابقه شد. روحانی نماد وحدت ارتجاع بورژوازی برای خارج ساختن سرمایه داری ایران از گرداب هائل بحران و چالش انزوای جمهوری اسلامی در ساحت کشاکش و رقابت های بین المللی جاری در ساختار قدرت سرمایه جهانی بود. انتخابات کل بورژوازی را پیروز کرد. گفتیم که احساس خطر جناح ها، اپوزیسون ها و مرکز ثقل قدرت رژیم از فروپاشی سرمایه داری ایران نقش بسیار اساسی را در پیدایش این اجماع و حصول این پیروزی داشت اما این عامل با همه تعیین کننده بودنش، در درجه دوم اهمیت قرار می گرفت. رل سرنوشت سازتر و کلیدی تر را فقدان حضور طبقه کارگر در عرصه میدان داری سیاسی، حتی پسرفت محسوس مبارزات اقتصادی کارگران در قیاس با چند سال پیش بازی می کرد. توضیح واضحات است که اگر جنبش کارگری ایران حال و روز دیگری داشت کل بحث کنونی ما بی مورد می شد.

2. آنچه این مدت در سوریه رخ داده است و رخ می دهد، به بهبود موقعیت رژیم در منطقه و در شطرنج سیاسی دنیا کمک کرده است. سوریه برای جمهوری اسلامی به عراق دوم تبدیل گردیده است. در جنگ جنایتکارانه دولت امریکا علیه عراق، اگر تمامی زوایای فاجعه در جستجوی قدرت پیروز ورانداز می شد، شاید رژیم ایران تنها نیروئی بود که مدال فتح بر سینه خود داشت. در سوریه نیز اوضاع چنین سمت و سوئی دارد. جهنم سراسر گند و خون ودهشتی که هر لحظه شعله ورتر می گردد، هیچ چشم اندازی برای پیروزی هیچ کدام از طرف های جنگ تصویر نمی کند. اما اگر این جنگ همه چیز، هر چه انسان و انسانی است را در میان شعله های خود خاکستر می کند برای جمهوری اسلامی فرصت «برشته کردن بلال» می سازد. جنگ به میدانی برای ابراز قدرت رژیم تبدیل شده است. سپاه پاسدارانش و لشکر جرار برون مرزی اش( حزب الله) بدون پرده پوشی در کنار ارتش اسد می جنگند، کفه توازن قوا را تغییر می دهند. دولتهای غربی و امریکا را برای کنترل اوضاع در محاق سرگردانی قرار می دهند و از ورای همه این نقش بازی ها، موقعیت غیرقابل انکار خود در تعیین کننده بودن سرنوشت مناقشات را به رخ رقیبان می کشاند. همه این ها اما فقط مقدمات کار رژیم را در این سناریو تشکیل می دهند. جمهوری اسلامی با انجام این بخش کار به نیروئی تصمیم گیرنده و سیاستگذار در درون ساختار حاکمیت روز سوریه عروج می کند. برای بشار اسد و هوادارانش تعیین تکلیف می نماید. همه شواهد بانگ می زنند که موافقت اسد با امحاء زرادخانه سلاح شیمیائی کشور نقشه ای است که از سوی دولت اسلامی پیشنهاد شده است. بر اسد تحمیل گردیده است و برای میدانداری بین المللی و دیپلوماتیک در اختیار دولت روسیه قرار گرفته است. اگر این حدس درست باشد که به احتمال زیاد درست است آنگاه معنایش این خواهد بود که ریل بعدی تصمیمات رژیم سوریه در پیچ و خم جنگ و مارپیچ گفت و شنودهای میان قطب های اصلی قدرت دنیای سرمایه داری را هم دولت اسلامی بورژوازی ایران تعیین خواهد کرد. بودن و نبودن اسد می تواند موضوع معاملات واقع گردد و خیلی مسائل دیگر که در این راستا چشم انداز وقوع کسب می کنند. مهم این است که جمهوری اسلامی با این شعبده بازی های کرکس وار به هدف خود که سنگین ساختن کفه توازن قوا به نفع خود در معادلات قدرت و محاسبات چانه زنی هاست دست می یابد و همین حالا تا حدودی دست یافته است. سران رژیم، عقب نشینی امریکا از حمله نظامی را کم یا بیش محصول اثرگذاری خود می بینند. این عقب نشینی در همان حال برای آنان حامل این پیام اساسی بود که های و هوی جنگ جنگ دولت امریکا علیه ایران نیز می تواند بسیار توخالی باشد و رژیم قادر به جلوگیری از وقوع آن خواهد بود.

3. سقوط دولت مرسی و عروج نظامیان در مصر با اینکه گزینه دلخواه حاکمان بورژوازی ایران نیست اما در تغییر اوضاع به سود آن ها بسیار مؤثر بوده است. مرسی در کنار اردوغان مهمترین بخش تکیه گاه امریکا در منطقه را تعیین می کردند. او انشقاق دیرینه درون سازمان های مقاومت فلسطینی را به نفع اسرائیل، ایالات متحده و دولت های مخالف جمهوری اسلامی و به زیان این رژیم سمت می داد. حماس را از رژیم ایران جدا و به قطب حامیان امریکا پیوند زده بود. با سقوط مرسی ائتلاف دولت های مصر و ترکیه در مقابل رژیم از هم پاشید. فعل و انفعالات دیگر خلاف خواست رژیم نیز مسیر معکوس یافت یا حداقل به ورطه سردرگمی و تعطیل فرو رفت. دولت اسلامی در عروج نظامیان تضعیف جبهه مخالف را شاهد گردید و موقعیت خود را بهتر از سابق دید.

4. تأثیر دو رویداد بالا بر روی کفه توازن قوای میان دولت های منطقه و در همین راستا محاسبات دولت امریکا و متحدانش در رابطه با ایران، موقعیت حکام سعودی و امارات و قطر و سایر شیوخ بورژوازی عرب را نیز دستخوش افت کرده است. جمهوری اسلامی از این گذر نیز روند اوضاع را به سود خود می بیند. فشار انزوا در منطقه و دنیا را حداقل به میزان سابق بر گلوگاه خود سنگین نمی بیند.

5. تحریم های اقتصادی امریکا و غرب علیه ایران نقش یک شمشیر دو دم را بازی کرده است. این تنها ایران نیست که آماج تحریم است. همه کشورهای تحریم کننده نیز بار زیان را بر دوش می کشند. نیاز به توضیح نیست که عوارض این مناقشه جنایتکارانه میان رژیمها را مثل هر جنگ و دعوای دیگر آن ها توده های کارگر جوامع مختلف تحمل می کنند. شاید یک تفاوت ماجرا در دو سوی میدان جدال این باشد که دست جمهوری اسلامی در سرشکن ساختن این عوارض مرگ آور بر معیشت مستهلک طبقه کارگر ایران از همه لحاظ باز است زیرا هر ندای اعتراض علیه آن را با گلوله پاسخ می گوید. در غرب نیز کوله بار بدبختی ها راه خانه کارگران را پیش می گیرد اما دولتها برای این کار با مشکلات بیشتری رویارو هستند. آنچه اینک شاهدش هستیم احساس عجز همین دولت ها برای ادامه همراهی با بورژوازی امریکا در تداوم اعمال تحریم هاست. در طول این چند هفته دیدیم که شماری از بانکهای جمهوری اسلامی با حکم مراجع به اصطلاح قضائی اتحادیه اروپا از زنجیره تحریم ها رستند. متعاقب این کار شرکت کشتیرانی دولت اسلامی که یکی از بزرگترین مراکز آماج بایکوت ها بوده است همراه با 20 شرکت بزرگ و کوچک تابعه اش همگی حکم برائت دریافت کردند. این روند ادامه دارد و به احتمال زیاد در ماههای آتی تراست ها و کارتل های باز هم بیشتری مشمول صدور این نوع احکام خواهند شد. یک نتیجه مهم این فرایند برای دولت بورژوازی ایران سوای فرار بانک ها و شرکت های یاد شده از تحمل بار تحریم ها چشم انداز امیدورار کننده امتناع دولت ها از گسترش دامنه بایکوت و اعمال تحریم های جدید در آینده است. وقوع این حوادث مسلماً به معنای کمترین کاهش در فشار سهمنگین ناشی از تحریمها بر زندگی طبقه کارگر ایران نخواهد بود اما حتی در همین سطح برای جمهوری اسلامی نوعی برد به حساب می آید.

نتیجه طبیعی رویدادهای بالا در مجموع، دستیابی حاکمان سرمایه به فرصت هائی برای چالش دنیای مشکلات دامنگیر خود و چرخه بازتولید سرمایه اجتماعی ایران است. رژیم در هر دو قلمرو داخلی و بین المللی به موفقیت هائی دست یافته است. از لحاظ درونی انسجام بیشتری یافته است و در سطح جهانی از انزوای خود کاسته است. جمهوری اسلامی به یمن همین تغییرات و توفیقات مصمم است در عرصه مناقشات خود با دولت های غربی امتیازات باز هم بیشتری کسب نماید. فشار تحریم ها را کاهش دهد. پرونده توخالی موسوم به هسته ای را از دور مجادلات جاری خارج سازد. این نوع کوشش ها و جهتگیری ها در همین چند روز به صورت بسیار عریان توسط روحانی و خامنه ای و کل رژیم صورت گرفته است و در هفته های آتی مسلماً ادامه خواهد یافت. بحث ما مطلقاً این نیست که رژیم در این جهتگیری ها و میدان داری ها موفق خواهد شد، ممکن است نتایجی کسب کند و شاید هم به هیچ نتیجه ای دست نیابد. تأکید اصلی بر سر تغییراتی است که در این روزها به نفع رژیم صورت گرفته است.

بورژوازی ایران و دولت اسلامی این طبقه در چنین مداری به چالش مشکلات و تلاش برای نجات سرمایه داری از ورطه بحران و فروپاشی مشغولند و در همین جاست که اساسی ترین سؤال مطرح می گردد. وضع عاجل و آتی زندگی طبقه کارگر چه خواهد شد و جنبش کارگری در چه موقعیتی سیر خواهد کرد. جواب هیچ پیچیده نیست. مارپیچ رخدادها از همه لحاظ به زیان توده های کارگر و در جهت تشدید فاحش وخامت اوضاع برای جنبش کارگری پیش می رود. انسجام و اتحاد بسیار کم سابقه کل بورژوازی در عرصه برنامه ریزی های اقتصادی و میدان داری های سیاسی به همان اندازه که برای این طبقه پیروزی است برای طبقه کارگر می تواند و البته فقط می تواند پیش درآمد فشارهای هر چه افزون تر و سهمگین تر باشد. در مورد حداقل معیشت و امکانات اجتماعی توده های کارگر فقط به این فکر کنیم که سرمایه داران و دولت آنها برای برداشتن هر گام در چالش وضعیت بحرانی چرخه سوداندوزی و سرمایه افزائی خود گسترده ترین لشکرکشی ها را علیه همین دار و ندار روز کارگران سازمان خواهند داد. تلاش رژیم و صاحبان سرمایه برای بهبود وضعیت اقتصادی معنی بسیار صریح و آشنائی دارد. باید فشارها بر زندگی طبقه کارگر بیش از پیش خردکننده تر و کوبنده تر گردد. در رابطه با مواجهه میان ماشین دولتی بورژوازی و جنبش کارگری نیز تصویر شرائط ساده است. اگر در گذشته، جدال جناح های مختلف بورژوازی بر سر نوع چاره اندیشی ها و راه حل های نجات سرمایه داری، اینجا یا آنجا از تمرکز کامل قوای آن ها برای در هم کوبیدن مبارزات کارگران می کاست اینک هر نفس کشیدن اعتراضی هر کارگر موج قهر و خشم کل سرمایه داران و همه باندهای قدرت رژیم را در پی خواهد داشت. تصویر واقعی اوضاع این است و در همین راستا پیش کشیدن موضوعاتی از قبیل احتمال کمترین گشایش در فضای سیاسی جامعه به نفع کارگران سوای توهم بافی و عوامفریبی افراطی هیچ چیز دیگر نیست. سرمایه داری نیازمند ذوب کل هستی توده های کارگر در جویبارهای سود خود برای خروج از ورطه بحران و فشار تحریم هاست. بورژوازی برای این کار از هماوائی و عزم متحد برخوردار است. در چنین شرائطی آنچه بیش از هر چیز ابتذال آمیز است انتظار دستیازی رژیم به کاستن فشار بر زندگی کارگران و خروش خشم اعتراضی آنهاست. فضای سیاسی صد البته در قیاس با گذشته بازتر خواهد شد اما فقط برای جناح ها و بخش های مختلف طبقه ای که تسلط تام و تمام اقتصادی و سیاسی دارد. برای توده های کارگر بالعکس وخیم تر و وخیم تر خواهد گردید.

دومین سؤال اساسی پیش روی هر کارگر این است که چه باید کرد؟ و در این شرائط خاص چه راهی را باید پیش گرفت.؟ در اینجا نیز جواب یا جواب ها سخت نیستند، آنچه شاید سخت است یا به سختی هر چه بیشتر ماجرا کمک می کند، اتخاذ عزم جزم و اراده استوار برای بسط پاسخ ها به پراتیک پیکار طبقاتی است. کارگران در قعر هر جهنمی، در دل هر وانفسائی یا هر شرائط مساعدی مجبور به جنگیدن هستند. مبارزه طبقاتی شریان هستی طبقه کارگر است و نفس استمرارش طبیعی هر وضعیتی است. بحث بر سر اساس پیکار نیست. سخن از رویکرد مبارزه، افق پیش روی آن و ساز و کارهائی است که در این راستا لازم می گردد. کارگران و فعالین جنبش کارگری اگر درست اندیشند و اگر با حداقل آگاهی و چشم باز طبقاتی گام بردارند می توانند همه آنچه را که در باره آرایش قوای طبقاتی روز گفتیم به نفع خویش تغییر دهند. می توانند و باید اتحاد و انسجام بورژوازی را به فال نیک گیرند و آن را به فرصتی مهم برای گریز همیشگی جنبش خود از هر نوع توهم به هر جناح و هر حزب و هر اپوزیسون و هر بخش بورژوازی تبدیل کنند. اگر طبقه سرمایه دار مناقشات درونی خود را به حاشیه رانده است تا نظام بردگی مزدی را از خطر مرگ برهاند. توده های کارگر نیز این امکان را دارند و در وضعیت روز اهمیت کاربرد این امکان هزار چندان می گردد که راه سازمانیابی متحد سراسری شورائی خود برای جنگ علیه سرمایه داری را پیش گیرند. اگر جمهوری اسلامی به یمن وحدت جناحها و اپوزیسون هایش به قدرت لازم برای نجات چرخه بازتولید سرمایه اجتماعی دست یافته است طبقه کارگر نیز می تواند و باید از ورای متشکل شدن شورائی ضد کار مزدی قدرت لایزال طبقاتی خود را وارد جنگ با سرمایه داری سازد. اینها شعار نیست. نمایندگان فکری و سیاسی سرمایه از هر دار و دسته و جناح و حزب، در قدرت یا اپوزیسون، چپ یا راست اصرار دارند که این سخن ها را لباس شعارهای توخالی پوشانند. آن ها باید چنین کنند اما تأثیرپذیری توده های کارگر از این عوامفریبی ها فاجعه ای دردناک است.

راه افتادن، همدیگر را یافتن و متشکل شدن در محیط کار، در محل زندگی، در هر کجا که باشد وقتی به توده های کارگر یا فعالین جنبش کارگری مربوط است، به ویژه زمانی که این تلاش تعرض علیه چرخ هستی سرمایه داری را هدف گیرد، با کوه قدرت سرمایه رو به رو می گردد. در این تردیدی نیست. اما تاریخ زندگی اجتماعی بشر که تاریخ مبارزه طبقاتی است بانگ می زند که این کوه فرو ریختنی و این سد شکستنی است. معضل حیاتی طبقه کارگر ایران در شرائط روز مجرد انجام این تکاپو نیست. این پیکار در سراسر تاریخ جامعه ما به شکل های مختلف و با درجات متفاوت سرعت، وسعت، شتاب و شور وجود داشته است. اما هیچ گاه به نتیجه مطلوبی منتهی نگردیده است. این شکست قابل کند و کاو و درس آموز است. آن قدر درس آموز که هر گام موفقیت نسل حاضر توده های کارگر برای هر میزان رویاروئی با طبقه سرمایه دار در گرو رجوع به درس هایش می باشد. اغراق نیست اگر ادعا کنیم که سرچشمه واقعی همه شکست ها این بوده است که کارگران و فعالین جنبش کارگری ایران در راه جدال با صاحبان سرمایه و دولت هیچ گاه از اتکاء واقعی به قدرت پیکار طبقه خویش عزیمت نکرده اند. باید اعتراف نمود که فعالین این جنبش همواره کار را با خط کشیدن بر روی این قدرت و آویختن به جایگزینی برای آن، دنبال نموده اند. رجوع به ماشین دولتی بورژوازی و درخواست حق تشکل، حق اعتصاب و نوع این ها یک شکل آشنای همه جا گیر کنار نهادن این قدرت بوده است. رفرمیسم راست و چپ همواره نسخه پیچ این طریق برای توده های کارگر بوده اند. این تباهسازترین گمراهه ای است که در سر هر بزنگاه و به گاه آهنگ هر تقلا برای سازمانیابی و ابراز هستی هر تعداد کارگر در پیش پایشان پهن شده است. نتیجه این کار در جهنم سرمایه داری ایران یا هر جامعه مشابه بسیار روشن است. وقتی ما از ماشین قدرت سرمایه می خواهیم که حق تشکل و پیکار ما را به رسمیت بشناسند، وقتی که سازمانیابی قدرت و اعتراض خود را به دار قانون سرمایه می آویزیم، آنگاه فقط سرمایه است که در باره متحد شدن و نشدن، متشکل گردیدن و نگردیدن یا اعتصاب کردن و نکردن ما تصمیم می گیرد. پاسخ بورژوازی به این کار نیازمند بازگوئی نیست. سرمایه داران و دولت آنها فقط زمانی برای ما حق تشکل و اعتصاب قائل می گردند که این حقوق سلاح کارساز آن ها برای قتل عام هر جنب و جوش سرمایه ستیز باشد. در غیر این صورت و به شرطی که توافق با آن خواست ها را مغایر صلاحدید چرخه تولید سود بینند علیه آن وارد کارزار می شوند، کمااینکه سراسر تاریخ جامعه ما آکنده از این تهاجم بورژوازی و شکست تلاش های ماست. در همین شرائط حاضر نیز پاکاران حرفه ای احزاب طیف رفرمیسم چپ و فسیل شدگان نسخه سندیکاسازی شروع به کار خواهند کرد و زیر لوای اغتنام فرصت از جار و جنجال فضای سیاسی باز بورژوازی!! بساط طرح این مطالبات را پیش روی کارگران پهن خواهند کرد. این همان مردابی است که یک قرن تمام، قدرت جنگ ما علیه سرمایه داری را در خود بلعیده است. یک قرن تمام ما را در مقابل نظام بردگی مزدی خلع سلاح کرده است. یک قرن تمام به صاحبان سرمایه و دولت هایشان فرصت داده است تا بدترین اشکال سیه روزی و فقر را بر ما تحمیل کنند. این راه را باید از حافظه خود پاک کرد. وقت آن است که راه و رسم واقعی جنگ را پیش گیریم. یک راه بیشتر نداریم. باید فقط به قدرت ضد سرمایه داری طبقه خویش اتکاء کنیم. باید این قدرت را متشکل سازیم. برای این کار باید بساط رجوع به قانون و مدنیت و حقوق و نهادهای قدرت سرمایه را به دور ریزیم. باید محیط کار و زندگی و درس و دیدار و هر کجای دیگر را میدان سازمانیابی شورائی خود سازیم. کلیشه پردازی های کار علنی و مخفی و مانند این ها را در هم خرد کنیم. ارتجاع هار سرمایه سایه هر گفتگو و هر گام تلاش ما را به تیر خواهد زد. چه بسا عظیم ترین بخش فعالیت ما نیازمند بیشترین مخفی کاری ها باشد. ما در تدارک ایجاد سازمان انقلابیون حرفه ای پنهانکار نیستیم. می خواهیم مبارزه طبقاتی ضد سرمایه داری روز خود را شورائی سازمان دهیم. اما در هر کجا که جنب و جوش ما آماج خشم و قهر رژیم قرار می گیرد مجبور به اختفای آن هستیم. این امر متضمن مخفی شدن ما از چشمها نیست. مبارزه طبقاتی نیز فرایند قابل استتاری نمی باشد. همه حرف این است که ارتباطات، کوششها و چاره اندیشی های ما باید و می تواند از تیررس نگاه نیروهای رژیم دور ماند.

پروسه پیکار ما برای متشکل ساختن شورائی قدرت ضد سرمایه داری طبقه مان محتاج پیش کشیدن مطالبات پایه ای ما نیز هست. هر چه نیرومندتر باشیم انتظاراتمان وسیع تر و بزرگتر خواهد بود. مرز واقعی خواستها نابودی تام و تمام سرمایه داری است اما تا زمانی که توان این کار را نداریم متناسب با قدرت پیکار متشکل شورائی روز خود با بورژوازی می جنگیم. سرمایه داران و دولتشان را به عقب می رانیم و مطالبات حی و حاضر خود را تحمیل می کنیم. در شروع این راه خواستار بیشترین میزان افزایش دستمزدها در قبال کمترین ساعات کار روزانه، خارج شدن کامل بهداشت و دار و درمان، آموزش تا سطوح عالی دانشگاهی، مسکن مدرن مجهز به همه امکانات، ایاب و ذهاب روزانه، نگهداری سالمندان و معلولان، مهد کودک ها، اماکن تفریح و نوع این ها از هر گونه داد و ستد پولی یعنی رایگان شدن کامل همه آنها می باشیم. در همین گام خواستار بهبود اساسی محیظ زیست، ممنوعیت مطلق هر نوع دخالت دولت در زندگی شخصی ساکنان جامعه، پایان دادن به هر نوع سلب آزادی های سیاسی از اهالی، جرم بودن هر شکل تبعیضات جنسی و ستم علیه زنان یا هر فرم ستم و تبعیض دیگر هستیم. این ها ابتدائی ترین حقوق انسانی هر سکنه جامعه و جهان است و ما تمرکز کار خویش را بر سازمانیابی شورائی ضد سرمایه داری توده های طبقه خود برای تحمیل این خواست ها بر طبقه سرمایه دار، هر چه سراسری تر کردن این شوراها و مبارزات، ارتقاء هر چه بیشتر آگاهی و شعور و شناخت طبقاتی خود و هموارسازی راه پیکار برای نابودی نهائی نظام بردگی مزدی می دانیم

 فعالین جنبش لغو کار مزدی

سپتامبر 2013

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *