امریکا ستیزی دیروز، امریکا گرائی امروز، سلاح های واحد توحش علیه توده های کارگر

این روزها، رسانه های جمعی ارتجاع بورژوازی، در در داخل جامعه ایران و در سطح بین المللی، به صورت بسیار کم سابقه ای اسیر غلغله است. « اوباما در سیاست خارجی خود نسبت به ایران لحنی نرم داشت»!« جان کری و جواد ظریف در کنفرانس پنج بعلاوه یک کنار هم نشستند»! « کاخ سفید آمادگی اوباما برای دیدار با روحانی را اعلام کرد»! « کری و ظریف در حاشیه اجلاس با هم گفتگو کردند»! « امتناع روحانی از دیدار با اوباما سیاست سنجیده ای نبود »! « انتظارات رأی دهندگان به روحانی این بود که باید دعوت اوباما را مغتنم می شمرد»! خودداری رئیس جمهور ایران از ملاقات با اوباما نشان می دهد که در بر همان پاشنه می چرخد و سیاست همان سیاست احمدی نژادی است»! « یخ رابطه امریکا و ایران شکست، روحانی و اوباما تلفنی صحبت کردند»!!

الفاظ بالا دستچین عناوینی است که صفحات غالب روزنامه ها و شبکه های اجتماعی دنیا را پر کرده است. در مورد حساسیت افراطی رسانه های امریکا، اروپا و جوامع شریک آن ها، نسبت به رویدادهای پس از انتخابات اخیر ایران، به ویژه حوادث مربوط به مسافرت روحانی و هیأت همراهش به نیویورک نیاز به توضیح نیست. کل این محافل خبری نظرات، نگرانی ها و چشمداشت های بورژوازی این ممالک را نمایندگی می کنند. مشاجرات طولانی مدت جمهوری اسلامی با دولت امریکا همواره برای سرمایه داری جهانی و بیش از همه برای همین دولت ها موضوعی حساس و مرکز توجه بوده است. بازار داخلی ایران حوزه بسیار مهم و گسترده سرمایه گذاری های آنان را تعیین می کند. ارقام نجومی اضافه ارزش های حاصل استثمار طبقه کارگر ایران در چرخه ارزش افزائی و دورپیمائی سرمایه اجتماعی آن کشورها نقشی عظیم دارد. نیاز سرمایه داری هر کدام آن ممالک به انرژی فسیلی ارزان بها درجه حساسیت آن ها نسبت به رویدادهای درون جامعه ایران را بالا می برد. موقعیت ژئوپولیتیک ایران در دنیا، جایگاه ویژه اش در خاورمیانه و آسیای وسطی باز هم بر این حساسیت می افزاید و مؤلفه های زیاد دیگری که می توان در این زمینه لیست کرد. مسائلی که به هیچ وجه مورد نظر ما در این جا نیستند. آنچه عجالتاً و در رابطه با رخدادهای جاری، محور حرف ما یا دلیل اصلی نوشتن این سطور است تلاطمات چندش بار و هیجانات بسیار زشت محافل گوناگون ارتجاع بورژوازی ایران در واکنش به این رویدادهاست.

طبقه سرمایه دار ایران و بخش های مختلف درون ساختار قدرت سیاسی سرمایه داری، به شکل بسیار فضاحت بار و مضحکی اصرار دارند تا وانمود کنند که گویا کلید گشایش کل گرسنگی ها، بی داروئی ها، سیه روزی ها و بدبختی های دامنگیر 50 میلیون نفوس توده های کارگر ایران فقط در پیچ و خم مراودات میان جمهوری اسلامی و دولت امریکا پنهان است. گویا ریشه تمامی فقر و فلاکت و محرومیت های همه جا گستر کارگران در تحریم های اقتصادی قرار دارد. گویا اگر تحریم ها رفع گردد، طومار بیکاری، گرسنگی و خانه خرابی رقت بار میلیون ها خانواده های کارگری در هم پیچیده می شود، گویا برداشتن تحریم ها، کوه معضلات آوار بر سر توده های کارگر را رفت و روب می کند و گویا راه حصول همه این رؤیاها از گردنه آشتی میان دولت های امریکا و ایران می گذرد!! جناح های مختلف بورژوازی از حاکم تا اپوزیسون، داخلی تا خارج کشوری، اصلاح طلب تا اصول گرا، توده ای تا سلطنت طلب و جمهوری خواه، راست تا چپ به گونه ای نفرت بار و بیش از حد بی شرمانه، از زمین و آسمان این خزعبلات را در گوش کارگران تکرار می کنند. طنز بسیار وقیح ماجرا این است که همین جماعت و به طور خاص کل مافیای دیروز و امروز جمهوری اسلامی، از فردای قیام بهمن تا حال بدون هیچ انقطاع، امریکا ستیزی و سر دادن شعارهای توخالی علیه امریکا را مهم ترین جواز مشروعیت، میثاق ماندگاری حاکمیت بشرستیزانه خود و ساز و کار تحمیل کل سبعیت ها، بربرمنشی ها و حمام خون های سرمایه علیه طبقه کارگر ایران ساخته اند. 35 سال تمام زیر بیرق ستیز با امریکا هر صدای مخالف هر کارگر علیه هر میزان شدت استثمار را لباس توطئه امریکا تن کرده و دست به کار خفه ساختن آن شده اند. تحت لوای دشمنی با امریکا فاجعه کشتار سال های 60 تا 67 را راه انداخته اند، چند ده هزار انسان آزاده و آزادیخواه را راهی جوخه اعدام کرده اند، در طول فقط دو روز چندین هزار نفر از بهترین و شریف ترین آدم ها را تیرباران نموده اند، هولوکاست پشت هولوکاست آفریده اند، سراسر جامعه را قبرستان ساخته اند و همه این جنایت ها و قتل عام ها را به علم و کتل امریکاستیزی آویخته اند!! در طول این 3 دهه و نیم، 50 میلیون نفوس طبقه کارگر ایران را در گورستان گرسنگی دفن کرده اند، هر اعتصاب و اعتراض کارگران را با گلوله پاسخ گفته اند، هر اجتماع چند نفری آنان را در هم کوبیده اند، هر تلاش هر تعداد کارگر برای سازمانیابی همزنجیران خویش را با دستگیری و زندان و شکنجه و اعدام کیفر داده اند و کل این کارها را حلقه های پیوستنه جنگ با امریکا نام نهاده اند!! ارتجاع بورژوازی یک میلیون انسان را در جنگ ارتجاعی ضد بشری خود با رژیم صدام نابود ساخته است و این جنایت را یک سنگر جنگ با امریکا نامیده است. در سرتاسر کردستان طوفان خون به پا کرده است، دهها هزار کارگر و زحتمکش آنجا را تسلیم کوره های آدم سوزی نموده است و کارزار سبعانه سالیان دراز خود در این منطقه را مبارزه با دسیسه های امریکا جار زده است!! در لحظه لحظه این 35 سال بر طبل زن ستیزی، زن آزاری و جنایت علیه ابتدائی ترین حقوق انسانی زنان کوبیده است. بیشرمانه ترین اشکال آپارتاید جنسی را علیه دهها میلیون زن و دختر اعمال کرده است. هر صدای مخالف علیه دیکتاتوری درنده سرمایه داری را به خون کشیده است. بند بند جامعه را زندان و شکنجه گاه کرده است و همه این ها را ساز و کارهای ضروری کارزار با امریکا القاء کرده است.

حاکمان اسلامی بورژوازی ایران در طول این 35 سال از مافیای رفسنجانی، تا دار و دسته اصلاح طلب و اصولگرا و سایر باندهای قدرت همگی چنین کرده اند و امروز همین باندها با وقاحت بسیار زایدالوصفی از پشت هر تریبون و بر سر هر مناره داد می زنند که همه بدبختی ها ناشی از مناقشات طولانی مدت آنان با امریکاست و این مناقشات باید جایش را به رأفت و دوستی و آشتی بسپارد!! مسأله اما به عوامفریبی های وقیح و جنایتکارانه بورژوازی محدود نیست. فاجعه اینجاست که بخشی از دانشجویان خانواده های کارگری نیز مثل همیشه هر چه را این یا آن باند فریبکار بورژوازی بر زبان می راند، تکرار می کنند. اینان نیز به این سمفونی گوشخراش رسوا می پیوندند و به دیگران القاء می کنند که گویا ریشه همه مصیبت ها در جدال میان رژیم هار اسلامی و دولت درنده امریکا قرار دارد و گویا حسن روحانی با گشایش دروازه صلح میان بورژوازی دو کشور، راستی راستی تونل آزادی و رفاه و حل معضلات معیشتی و اجتماعی ساکنان دوزخ سرمایه داری ایران را حفاری کرده است!! اولی ها خوب می دانند چه می گویند؟ چه می کنند؟ و چه می خواهند. دومی ها اما حاضر به دقیقه ای تفکر در باره گمراهه رفتن های خویش نمی باشند.

چگونگی برخورد به « امریکا» در کارنامه 35 ساله دولت اسلامی بورژوازی، مالامال از ترفندها و عوامفریبی ها بوده است. این رژیم از جهات بسیاری پیشه کردن جدال با امریکا را امر حیاتی خود می دیده و طی سالیان دراز بر تداوم آن اصرار داشته است. در این زمینه می توان به مؤلفه های زیادی اشاره نمود. موارد زیر فقط بخشی از آنهاست.

1. جستجوی نقش مسلط در منطقه خلیج، میدان داری زیادت طلبانه فاشیستی در سطح بین المللی، کمونیسم ستیزی، مساعی حداکثر برای به گمراه کشاندن بیش از پیش جنبش های اسیر امپریالیسم ستیزی خلقی و ناسیونالیستی در کشورها، تباهسازی هر رویکرد ضد سرمایه داری طبقه کارگر در این جنبش ها و تبدیل آن ها به پشتوانه اقتدار فاشیستی بورژوازی هار اسلامی، ارتقاء مستمر ظرفیت رقابت جوئی با قطب های مختلف قدرت سرمایه جهانی و در یک کلام احراز مساعدترین موقعیت برای سهم خواهی هر چه افزون تر در برنامه ریزی نظم سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی سرمایه بین المللی همه و همه برای رژیم در گرو دمیدن در صور جدال با امریکا تلقی می گردید. های و هوی ضدیت با امریکا اسم رمزی برای پیشبرد همه این اهداف جنایتکارانه و بشرستیزانه به حساب می آمد. شعارهای آشنای رژیم از نوع « نه شرقی، نه غربی» « صدور انقلاب» « تسخیر قدس» و « استوارسازی پایه های قدرت دولت مهدی» یا دسیسه پردازی های جامع الاطراف باندهای سیاه رژیم برای پهن کردن بساط نفوذ در تمامی جنبش های جاری قاره افریقا، ممالک منطقه یا حتی جوامع امریکای لاتین همگی این سمت و سوی را داشتند و همگی با جار و جنجال های توخالی ضد امریکائی آدین بندی می شدند.

2. در طول دهه نخست حاکمیت رژیم آویختن به این شعار در زمره مهمترین ساز و کارهای استقرار و بقای رژیم تلقی می گردید. رژیم شاه سالیان متمادی در کام موج پرتلاطم نفرت و قهر توده های کارگر غوطه می خورد. این رژیم در بند بند هستی خود به حمایت دولت های هار و جنگ افروز امپریالیسم آمریکا اتکاء داشت. محصول کودتای جنایتکارانه بورژوازی امریکا بود. سرمایه های امریکائی عظیم ترین بخش بازار انباشت داخلی ایران را در اختیار داشتند. این سرمایه ها همه جا فرمانروای مطلق پرسودترین قلمروها بودند. پلیس و ساواک و ارتش و همه نیروهای مسلح رژیم توسط سازمان های اطلاعاتی و امنیتی و نظامی امریکا بالا و پائین می شدند. بورژوازی امریکا بر همه امور سیادت داشت و درست در همین راستا دهها میلیون نفوس جمعیتی طبقه کارگر ایران نیز از دیرباز، به ویژه از زمان وقوع کودتای سیاه 28 مرداد به بعد، دولت های مختلف ایالات متحده را آماج همان خشم و قهر و نفرتی می ساختند که نسبت به رژیم کارگرکش و جنایتکار شاه در دل داشتند و در مبارزات خود ابراز می نمودند. جمهوری اسلامی بسیار خوب از این ذخیره عظیم قهر آگاهی داشت و از همین روی نخستین دسیسه های شوم خود برای فریب توده های عاصی و اولین تقلاهایش برای خزیدن بختک وار برموج قدرت پیکار کارگران را با شعبده بازی های گمراه کننده « ضد امریکائی» همراه ساخت.

3. چپ ایران در همه رویکردهایش از اردوگاهی تا غیراردوگاهی هیچ گاه و در هیچ دوره ای با سرمایه سر جنگ نداشت. این چپ تاریخاً کل صدر و ذیل هستی خود را به های و هوی ضد امپریالیستی می آویخت. امپریالیسم برای حزب توده فقط امریکا بود که در قطب مخالف اردوگاه شوروی سابق قرار داشت. سایر بخش های چپ نیز هر چه را امپریالیسم قلمداد می کردند به هر حال آن را در نقش برتر و مسلط امریکا تلخیص می نمودند. تسلط بی چون و چرای بورژوازی امریکا در حوزه ارزش افزائی سرمایه اجتماعی ایران نیز غلظت این پندارها را افزون می ساخت. دولت هار اسلامی بورژوازی از همان روز شروع حاکمیت خود دریافت که برای در هم کوبیدن جنبش کارگری و بستن سد بر سر راه نفوذ چپ در این جنبش، باید سلاح امپریالیسم ستیزی را از دست نیروهای چپ خارج سازد. این رژیم در همان زمان با همه تحجر و فسیل شدگی قرون وسطائی خود یک چیز دیگر را نیز خوب فهمید. اینکه «ضد امپریالیسم» کاریکاتوری سرمایه سالار چپ روز بسیار بی رمق و پوشالی است و از همین روی، گرفتن چنین سلاحی از چپ هیچ کار مشکلی نخواهد بود. جمهوری اسلامی از ورای این محاسبات نیز شعاربافی موهوم ضد امریکائی، حتی ضد امپریالیستی را یک نیاز حتمی عوافریبی، یک کارزار مناسب برای خلع سلاح چپ و یک راه حل مساعد برای ممانعت از نفوذ نیروهای چپ در جنبش توده های کارگر دید.

4. زن ستیزی، راه اندازی بساط قصاص و سنگسار، حمام خون سالاری، کودک آزاری، نبش قبر تمامی شکل های بربریت و کشتار کارگران از گورستان های قدیم تاریخ نیز با راه اندازی علم و کتل امریکاستیزی برای رژیم آسان تر می شد. حاکمان دژخیم اسلامی سرمایه هر سخن از حقوق زنان و رفع تبیضات جنسی یا حقوق کودک و آزادی های سیاسی یا حق تشکل و مانند این ها را پدیده های غربی اعلام می کردند. امریکا نماد غرب محسوب می شد. پیش کشیدن هر کدام این مطالبات اولیه انسانی نیز مهر تعلق به غرب می خورد و صدور حکم ارتداد و محارب و مفسد و باغی برای خواستارانش قطعی می گردید.

5. پیشینه تاریخی احساس عجز بورژوازی نسخه پیچ استقرار جمهوری اسلامی از رقابت با سرمایه های ممالک غربی در دوره های قبل از قیام بهمن نیز مؤلفه دیگری بود که مبرمیت غرب ستیزی و ضدیت با امریکا را به یاد سکانداران سفینه حکومت اسلامی بورژوازی می آورد. شعار مرگ بر امریکا به همه این دلائل و حتماً با تأثیرپذیری از مؤلفه های بیشتر نوشداروی حیات رژیم قلمداد می شد و در کاربردش دقیقه ای فروگذار نمی گردید.. در این سال ها رژیم با همین دستاویز و با سنگرگیری شعبده بازانه در پشت این شعار به تمامی نقشه ها و اهداف سیاه ضد بشری خود جامه عمل پوشید. همه جا طیلسان ستیز با امریکا تن کرد و با این پوشش دروغین به جنگ توده های کارگر رفت. همه نیروهای چپ را قلع و قمع نمود. در سراسر کردستان سیلاب خون جاری ساخت و به هر سبعیت و شرارت دیگر دست یازید.

همه این محاسبات دیری است که پوسیدگی خود را نه فقط در معرض دید جهانیان نهاده است که کل بانیان و حافظان و تمامی باندهای سیاه حاکمیت اسلامی بورژوازی را نیز به قبول ورشکستگی و پوچی و تباهی تاریخی آن ها متقاعد ساخته است. سرمایه داری ایران به لحاظ بسط دائره سهم در چرخه ارزش افزائی سرمایه بین المللی و شریک شدن در اضافه ارزش های حاصل استثمار طبقه کارگر جهانی نه فقط تجسم رؤیاهای واهی دولتمردان اسلامی نشده است که آوازه بحران زدگی، فروپاشی، چوب حراج خوردگی و عجز همه سویه مالکان و زمامدارانش از چالش بحرانهایش و ناتوانی حاد آن ها در بازسازی چرخه بازتولیدش گوش فلک را کر کرده است. کمونیسم ستیزی ها و دسیسه جوئی هایش برای تبدیل جنبش های اعتراضی توده های ناراضی جهان به پشتوانه فاشیستی اقتدار داخلی و جهانی خود نه تنها راه به جائی نبرده است که فقط القاعده زائیده است، تروریسم کور رسوا تولید کرده است. همه جا شکست خورده است. طوفان شکست هایش انزوا به بار آورده است و تاوان پشت سر تاوان تحویل داده است. در حوزه خلیج نه تنها موقعیت بهتری به دست نیاورده است که نقش مسلط روزهای نخست خود را نیز از دست داده است. در عرصه جهانی، ایفای نقش سرنوشت ساز پیشکش! آماج تحریم اقتصادی و بایکوت سیاسی تمامی دولت ها و بیشتر قطب های عظیم قدرت سرمایه جهانی است. همه این ها اما در مقابل عظیم ترین شکست به هیچ می مانند. شکست در پهنه تمامی راهبردها و سیاست ها و راهکارهائی که برای تحکیم پایه های حاکمیت خود پیش برده و اعمال کرده است. کارنامه رژیم در این گذر و در عرصه تحمل این شکست حتی در قیاس با همتایانش در سراسر تاریخ سرمایه داری سیاه ترین و کثیف ترین گزارشات را بر چهره خود دارد.

رژیم برای هر روز ماندگاری خود طوفان خون به پا کرده است. تمامی اشکال بربرمنشی رایج در سراسر تاریخ را به کار گرفته است. سوای فقر و گرسنگی و فساد و اعتیاد و فحشاء و تحقیر و زبونی و سیه روزی هیچ چیز دیگر نصیب هیچ کارگر و زحمتکشی نساخته است. در اعمال توحش علیه زنان دست زن ستیزترین قبائل دوره های کهنه تاریخ را از پشت بسته است. محرومیت کودکان از ابتدائی ترین حقوق انسانی، حتی حق نشستن در پشت میز درس، حتی حقوق زنده ماندن آنان را به اوج برده است. نقطه نقطه کشور را زندان کرده است. خانه های مسکونی ساکنان نفرین شده جهنم سرمایه داری را حوزه کنترل و پیگرد مزدورانش ساخته است. صدای هر اعتراضی را با گلوله در هم شکسته است. کمتر رژیمی در کمتر گوشه تاریخ و کمتر نقطه دنیا می توان پیدا کرد که به اندازه جمهوری اسلامی منفور و آماج قهر و خشم توده های کارگر و عاصی باشد. این رژیم در همه وجوه هستی خود هدف موج اعتراض و عصیان دهها میلیون توده ناراضی کارگر و ستمکش است.

در طول این 35 سال و در کنار همه جنایاتی که جمهوری اسلامی مرتکب گردیده است. به موازات همه شکست هائی که تحمل کرده است کل ساز و کارهایش نیز نه فقط مهر باطل خورده است که همه و همه به ضد خود تبدیل شده است. اسلام پرستی رژیم اسلام ستیزی زائیده است. زن کشی و قصاص و سنگسار رژیم نفرت خونین از هستی ایدئولوژیک دولت اسلامی و تندباد قهر ضد تبیعض جنسی تولید کرده است. گشت ثارالله و زینب و کلثوم تنفر از حجاب بار آورده است. توسعه مساجد کین و خشم پرخروش انسان ها علیه هر مراسم دینی را نتیجه داده است و بالاخره و تا جائی که به بحث حاضر ما مربوط است امریکاستیزی رژیم نیز بدبختانه و بسیار بدبختانه پرستش دولت های درنده امریکا را به بار آورده است. چرا پاسخ چندان پیچیده نمی باشد. رژیمی که در همه ارکان حیات خود آماج قهر و نفرت است همه چیزش، از ایدئولوژی و سیاست و برنامه ها و طرح های اجتماعی و فرهنگی و قانون پردازی ها و حقوق سالاریهایش تا ساز و کارهای رایج روزش برای توسعه و تحمیل همه این ها، مورد بیشترین تنفر قرار می گیرد. دهها میلیون سکنه کارگر و انسان های ستمزده ساکن جهنم سرمایه داری ایران امریکاستیزی رژیم را نیز با همه جنایتها و خطوط درشت کارنامه جنایت آمیزش داوری می کنند. آنان در شرائطی به این داوری دست می زنند که به لحاظ سطح شعور و شناخت طبقاتی و آگاهی ضد سرمایه داری نیز وضعی بسیار اسفبار دارند. دیروز زیر فشار توهم به رژیم فریب امریکاستیزی دروغین سرانش را می خوردند و امروز راه فرار از توهم دیروز را در غلطیدن به گرداب دیگری از توهم زدگی، دل بستن به میثاق اخوت با حاکمان درنده سرمایه داری امپریالیستی امریکا و نوع این ها دنبال می نمایند. نکته دیگری در این گذر اهمیت اساسی دارد. توده های کارگر به طور قطع دلباختگان افتادن به چنین ورطه ای نیستند. آن ها راه پیکار با رژیم اسلامی را در بستن دخیل به دولت امریکا جستجو نمی کنند. این بخشهای گوناگون اپوزیسون های ارتجاعی بورژوازی از اصلاح طلب و توده ای سابق و لاحق و سلطنت طلبان و جمهوری خواهان و همانندان هستند که بذر این توهمات را در پهنه ذهن کارگران کشت می کنند.

شرائط روز چنین است و در چنین شرائطی جمهوری اسلامی نیز دلیل بسیار مطمئن و پابرجائی برای کوبیدن بر طبل امریکاستیزی نمی بیند. شعار مرگ بر امریکا عجالتاً و تا زمانی که وضع این گونه است برای رژیم ناکارآمد می گردد. سلاحی زنگ زده را می ماند که به جای حل معضل وبال گردن است. آنچه امروز برای حاکمان سرمایه حیاتی است برداشتن تحریمهای اقتصادی، چالش بحران و چاره جوئی برای بستن سد بر سر راه شورش های سراسری کارگری است. همه این ها اینک نیازمند تماس با امریکا، آشتی با دولتمردان امریکائی و روی نهادن به غرب و کشورهای غربی است. امریکاگرائی امروز رژیم قرار است همان کاری را انجام دهد که روزی امریکاستیزی او دنبال می کرد. بحث فقط بر سر حفظ مناسبات بشرستیزانه سرمایه داری و ماندگاری قدرت سیاسی رژیم اسلامی است. هر دو رویکرد هدفی واحد دارند. داستان ارتجاع هار اسلامی بورژوازی این است اما بحث ما مثل همیشه و همه جا با توده های همزنجیر کارگر است.

نخستین کلام در این گذر این است که اگر کارگری چنین پندارد که بهبود روابط رژیم با امریکا کمترین گشایشی در زنجیره عظیم مشکلات او و طبقه اش پدید خواهد آورد بدون هیچ تعارف سوای سفاهت مطلق هیچ نام دیگری برای این پندار قابل تصور نیست. واقعیت این است که رفع تحریم ها و چالش بحران سرمایه داری ایران نیز هیچ بهبودی در هیچ گوشه معیشت و حیات اجتماعی توده های کارگر پدید نخواهد آورد. همه سر و صداها، امریکاستیزی و امریکاگرائی ها برای حل معضل سرمایه است. اما چه جای شک که دشمنی و دوستی با امریکا حتی هیچ سر سوزنی از بحران سرمایه نیز نمی کاهد. چالش بحران سرمایه داری یعنی حفاری راه سودآوری و افزایش سود سرمایه ها، یعنی حفاری تونل افزایش نرخ سود سرمایه ها و کل سرمایه اجتماعی، یعنی گشایش حوزه های انباشت با نرخ سود مطلوب و ایدآل سرمایه داران و همه و همه این ها در گرو فشار هرچه موحش تر و سبعانه تر استثمار توده های کارگر است. بهبود روابط رژیم با امریکا این فرصت را در زمینه های مختلف اقتصادی و سیاسی در اختیار وی و کل طبقه سرمایه دار می گذارد تا این فشار را در بالاترین مرزهای ممکن بر زندگی کارگران وارد سازند. آشتی دولت های بورژوازی صرفاً سرآغاز فشار هر چه جنایتکارانه تر سرمایه بر کارگران است. تصوری سوای این منتهای بلاهت، فریب دادن یا فریب خوردگی است. هیچ چیز فاجعه بارتر از این نیست که کارگر ایرانی برای کاهش بدبختی هایش به رابطه میان ارتجاع هار اسلامی بورژوازی با جنگ افروزترین و جنایتکارترین دولت سرمایه داری دنیا دل بندد. هر میزان کاهش این بدبختی ها، هر اندازه تقلیل فشار استثمار توده بردگان مزدی در گرو روی نهادن به مبارزه طبقاتی آگاه تر و هشیارتر و متشکل تر و متحدتر است. هیچ راه دیگری نیست. نیاز همیشگی کارگران و از جمله همین امروز داشتن یک قدرت سازمان یافته آگاه شورائی برای راه اندازی طوفان هر چه نیرومندتر پیکار ضد سرمایه داری است. اگر قرار است کاهشی در رنجها و دردها پدید آید تنها راهش چرخیدن بر ریل ساختن شوراها، پیوند زدن آن ها با هم و ایجاد یک جنبش نیرومند شورائی سرمایه ستیز است. راه دیگری وجود ندارد

فعالین جنبش لغو کار مزدی

سپتامبر 2013

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *