دنیای سرمایه داری و زنان

دنیای سرمایه داری به ساده ترین بیان، دنیای سرمایه داری است: بیرحم، استثمارگر و انسان ستیز، طبیعت ستیز و …

هیچ جای سالمی در پیکر عفونت زده اش نیست که بشود استثنایش کرد؛ غیر از یک گروه کوچک سرمایه داران و کارگزارانش بقیه بازماندگان جامعه یا اکثریت آحاد جامعه، تحت شرایط مورد نیاز برای علایق سرمایه در حقیقت نه زندگی که گذر عمر را در فقر و حقارت و بی حقوقی نسبی نظاره می کنند در حالی که اگر به قدرت خود به عنوان طبقه ای که کل ثروت و نعمت دنیا را تولید می کند و رگ حیات سرمایه را در دست دارد آگاه باشد می تواند نه تنها به این فقر و حقارت و بی حقوقی خود پایان دهد بلکه کل جامعه را رها سازد و ستم سرمایه را براندازد و طرحی نو در اندازد

این خیل عظیم میلیاردی جهان، با توجه به وضعیت سرمایه اجتماعی کشورشان و سهم آن در سرمایه اجتماعی و استثمار طبقه کارگرجهانی به طور نسبی و نه یکسان، از این شرایط رنج می برند و کارگران بخش های مختلف شرایط سخت تری را تجربه می کنند و در این اکثریت بازهم زنان جایگاه دون پایه تری دارند و ستمی چند گانه را به نام های مختلف به عنوان زن کارگر، همسر و زن خانه دار تحمل می کنند؛ شرایطی که در همه جای دنیای سرمایه داری با شدت و ضعف حاکم است در پیشرفته ترین و عقب مانده ترین آن ها.

بدون استثنا در همه جای دنیا کار بی مزد خانگی، پرورش کودک، نگهداری از سالمندان و بیماران خانواده بعهده زنان است. گرچه در دهه های اخیر شمار مردانی که در این زمینه فعال شده اند و بخشی از این وظایف را در خانه به عهده گرفته اند بالا رفته است اما هنوز بخش عمده آن را زنان انجام می دهند. همه این کارهای فوق الذکر برای جامعه ضروری است و باید برای ادامه زندگی فرد و اجتماع و از همه مهم تربرای خود سرمایه، برای بازتولید نیروی کار آتی انجام یابد. این کارهای اجتماعا لازم اما ندیده گرفته می شود. در تعریفی که معمولا در متون سرمایه داری برای کار به عنوان فعالیت روزانه داده می شود کار این گونه تعریف می شود: : کار فعالیتی است که در خدمت تولید یک محصول است یا از آن به عنوان کار تولیدی نام می برند در حالی که منظور سرمایه از کار یا درست تر خرید و صرف نیروی کار تولید اضافه ارزش توسط کارگر و تصاحب آن توسط سرمایه دار است و زنان طبقه کارگر یعنی اکثریت زنان جامعه با کار خانگی نقشی عظیم در پروسه تولید و تحقق این اضافه ارزش دارند. اما چنان که می بینیم در تعریف نقشی را که زنان در سرپا نگهداشتن جامعه بازی می کنند، زمانی را که صرف این کار می کنند و خود کار یا وظیفه ای را که باید انجام شود و جزو وظایف جامعه است نه زن در خانواده، نادیده می گیرند زنان تحت این شرایط و ایزوله شده از اجتماع مجبور می شوند همه وقت خود را در خانه، آشپزخانه و تیمارداری سپری کنند، گرچه کار چند نیروی کار را انجام می دهند به طور نمونه مربی مهد کودک، کودکستان، پرستار و بهیار و مربی معلولین و ماساژور و کاردرمان و غیره، و بار مخارج سرمایه داری را کاهش می دهند و ازین طریق حجم و مقدار و نرخ اضافه ارزش و سود آن ها را به اوج می برد. دولت ها و پارلمان های بورژوائی که در اختصاص بودجه برای نیروهای سرکوب و امنیتی داخلی و خارجی حاتم طائی اند، همواره از بار عظیم مخارج اجتماعی در بودجه می نالند و در درجه اول، روی افزایش بودجه این مخارج خط می کشند و برای توجیه کار خود یا به بیانی دیگر برای شانه خالی کردن طبقه سرمایه دار از زیر بار وظایف خود ثنا گوی نهاد خانواده می شوند زیرا تقسیم کار در جهت خدمت به منافع و علایق سرمایه، بر مبنای سلسله مراتب جنسیتی در جامعه ی سرمایه داری مرد سالار قرار می گیرد که در آن مرد نان آور و زن خدمتگزار محسوب می شود تا حداکثر اضافه ارزش ممکن حاصل شود. بدین سبب خانواده تقدیس می شود و برای حفظ آن و تداوم نقش های سنتی آن، همه ابزارها از سخنرانی، رادیو و تلویزیون، مذهب، عرف و سنت به خدمت گرفته می شود. نه تنها دولتمردان و پارلمان نشین ها که پاپ و آیت اله و شیخ وبخش عمده ای از مردان آن را تقدیس می کنند. هرچیزی که مقدس شد، از دسترس خارج می شود و دخول در حوزه آن و چون و چرا در آن ممنوع یا مشکل می شود. پس در این هاله نوری که خانواده مقدس در آن محصور می شود، اصل مطلب یعنی بیگاری از زنان رمزآلود و نادیدنی می شود. برمبنای تحقیقی در آلمان اگر ارزش پولی این کارزنان محاسبه شود حدود یک سوم محصول اجتماعی جوامع صنعتی مدرن را تشکیل خواهد داد(Schmid, 2004). کار سنتی زنان طبق محاسبه : Arbeiterkammer: Frauenmonitorدر سال 2009 در اطریش بالا در یک هفته برابر با 123 میلیون ساعت کار پرداخت نشده است.

به طور کلی زنان بیش از 50% کار کاشت، داشت و برداشت تولید مواد غذائی را انجام می دهند. این درصد در زیر صحرای آفریقا و کاریبیک بیش از 80% است. در آسیا بیش از 50% و در آمریکای لاتین عمده کار کشاورزی را شامل می شود. دربسیاری از شهرها زنان کار بردن محصول به بازار و فروش آن را هم به عهده دارند. همه ی این کار سخت به عنوان کمک به اقتصاد خانواده محسوب می شود. نیروی کار برای تولید صنایع دستی و بافت قالی و جاجیم و غیره نیز زنان و کودکانند اما اگر کارگاه متعلق به خانواده است ثبت آن بنام مرد خانواده است و اگر به سرمایه داران و نهاد های سرمایه داری تعلق دارند زنان در ازای بافت یک قالی گرانبها مزد بسیار ناچیزی دریافت می کنند بدون این که از مزایای اشتغال چون بیمه بهداشتی و بازنشستگی و بیکاری و از کارافتادگی استفاده کنند. یا درصد کوچکی از آن ها آن هم به طور خصوصی و پرداخت کل مخارج توسط بیمه شده خود را بیمه کنند مثل بیمه زنان قالی باف روستائی در ایران بازهم این زنان که بسیاری از آن ها سرپرست خانوار می باشند خانه دار محسوب می شوند نه نیروی فعال بالفعل اقتصادی.

در 50 سال گذشته و به ویژه 30 ساله اخیر تعداد زنانی که به کار بیرون از خانه زنان می پردازند افزایش یافته است، این اما به معنی حذف کارخانگی نبوده است. این یعنی سرمایه زنان بیشتری را به خدمت گرفته است بدون این که بار مالی این وظایف را که برایش لازم است، تقبل کند. به همین سبب زنان شاغل در جوامع سرمایه داری به طور متوسط بسیار طولانی تر از مردان کار می کنند زیرا قبل یا بعد از پایان کار بیرون از خانه باید کارخانگی را به انجام برسانند. آماده کردن غذا، نظافت، شستشو، بردن و برگرداندن کودکان به مهد کودک و کودکستان و مدرسه و رسیدگی به تکالیف آن ها در خانه و غیره ازین جمله است. در نتیجه تراکم بالای کار، زنان فرصت بسیار کمی برای استراحت و تمدید نیروی از دست رفته دارند. فرصت کمی برای شرکت در فعالیت های اجتماعی و فرهنگی و فرصت کمی برای استفاده از شانس های ارتقای شغلی و شرکت در تصمیم گیری های اجتماعی را دارند. در این جا باید ذکر شود که منظورم از بحث کار پرداخت نشده زنان این نیست که مثل کشورهای صنعتی مبلغ ناچیزی بعنوان حق مادری به آن ها تعلق گیرد و تازگی ها هم بحث بازنشستگی مادران گشوده شده است؛ گرچه بسیاری از زنان که این کارها را انجام می دهند مادر نیستند، یا مانند آن چه که در ایران مطرح شده همسران زنان را مکلف به پرداخت دستمزد برای کار خانگی یا شیردادن کودک و غیره کنند بلکه این است که هرکدام ازین کارها به نهادهای مربوطه سپرده شود و به این طریق جا برای اشتغال این زنان باز شود زیرا اگر آن ها توان این کارها را در خانه دارند بهتر است با دیدن دوره های کیفیت دهی کار بتوانند خدمات بهتری ارائه دهند و مانند سایر کارگران زمان کارشان محدود به ساعات قانونی شود و از مزایای اشتغال استفاده کنند تا در سنین بازنشستگی با آن ها در مراکز تامین اجتماعی مثل بردگان برخورد نشود و خود را با این نوع برخورد، حقیر و سربار جامعه احساس نکنند.

گذشته ازاین، زنان در محل کار مورد تبعیض قرار می گیرند و برای کار یکسان دستمزد کمتری از همکاران مرد خود دریافت می کنند. این اختلاف دستمزد در اتحادیه اروپا به طور متوسط 18% است. در آلمان این اختلاف با وجود کاهشی که در سال های اخیر پیدا کرده 23%، در اطریش برای کار نیمه وقت 39% و برای کار تمام وقت 27% است. در ایران به ویژه در بخش خصوصی با دستمزدی بسیار پایین تر از حداقل رسمی حتی تا یک دوم و یک سوم آن برای کار تمام وقت به کار گرفته می شوند که تازه با وجود آن نرخ اشتغال زنان کمتر از 14% است که برابر با نرخ اشتغال 36 سال پبیش یعنی زمانی است که جمعیت کشور 35 میلیون بود نه 75 میلیون که اگر با همان مقدار کم با توجه به جمعیت پیش می رفت می بایست حداقل حدود 30% باشد. قابل ذکر است که بیش از نصف زنان شاغل در اطریش و 45% همه زنان در آلمان کار نیمه وقت دارند و طبق یک تحقیق انجام یافته بیش از 20% زنانی که در آلمان به طور نیمه وقت کار می کنند مایل به کار تمام وقت هستند؛ کار نیمه وقت یعنی مزد کمتر، شرایط کاری بدتر و امنیت اجتماعی نامطمئن تر و دستیابی مشکل تر به آموزش بالاتربرای کیفیت کار. درآمد زنان نسبت به مردان در آمریکای لاتین و کاریبیک 40%، آسیای جنوب شرقی 62%، خاورمیانه و شمال آفریقا 27%، آسیای جنوبی 39% است. زنان دو سوم کار جهان را انجام می دهند اما تنها 1% آن چه را تولید می کنند به آن ها تعلق دارد. (UNICEF. 1999). مسائل دیگری چون سهم زنان در دولت، مجالس ملی و منطقه ای، در مدیریت و مشاغل سطح بالا، در نهادهای دولتی، علمی و اجتماعی نیز برای نشان دادن موقعیت زنان در جامعه در نظر گرفته می شود که بعضی ازین مناصب هیچ نمودار درستی از اکثریت زنان جامعه نیست مثلا ریاست دولت، احزاب، و مجلس. این زنان نه توده های زنان بلکه بخشی از نظام حاکم اند مگر نه این است که نمایندگان زن پارلمان جمهوری اسلامی حامی تعدد زوجات برای مردان هستند یا به فشارهای وارده برزنان صحه می گذارند.

مساله خشونت علیه زنان کماکان در همه جای دنیا رایج است. این خشونت بصورت خشونت قانونی، خشونت خانگی، خشونت جسمی و خشونت بیانی و روانی است. هم چنین است سوء استفاده جنسی از زنان در محل کارتوسط مقامات بالاتر از سرکارگر تا مدیریت، از بیان جوک های سکسیستی تا تنه زدن تا اجبار زنان در تن دادن به سوء استفاده یا اخراج از محل کار. هم چنین است سوء استفاده جنسی از کودکان دختر در خانواده، ختنه زنان برای محروم کردن زنان از لذت جنسی و تبدیل آن ها به ابزارتامین نیاز جنسی مردان و تولید مثل که سالانه بیش از 3 میلیون کودک دختر را در خطر قرار می دهد. با گسترش مهاجرت این پدیده به کشورهای اروپائی نیز کشانده شده است به نحوی که بنا بریک گزارش یونیسف 2004، سالانه بین 6000 تا 7000 دخترآفریقایی تباردر سوئیس قربانی این عمل می شوند که طبق قانون ممنوع است. بعضا این عمل در کشورهای آفریقائی در دوران نوزادی انجام می شود و نوزادان زیادی بخاطر آن جان خود را از دست می دهند.

تجارت سکس یک مورد دیگر است که زنان و دختران بسیاری را با پیشنهاد شغل و درآمد در کشورهای دیگر می فریبد. ترافیک این تجارت تقریبا همه جهان را شامل شده است. از کشورها به کشورهای همسایه یا قاره و بین قاره ای. بطور مثال زنان و دختران از ایران به پاکستان و کشورهای عربی ترافیک می شوند که پای عاملین آن ها چنان که یک بارافشا گردید به مقامات امنیتی می رسد. اسمی بی مسمای صنعت سکس با ابعاد گوناگونش از روسپیگری، سکس شفاهی(Call Girls)، سینمای سکسی بزرگسالان، مغازه های سکس(Sexshops)، پورنوگرافی و کلوب های استریپ(Stripclubs) در کمین این زنان و دختران نشسته است. بخشا نوجوانان و پسران کوچک هم درتور این شکارچیان انسان می افتند. طبق یک افشاگری که در سال 2013 انجام شده لیست بزرگی از افراد مختلف از وزرا، نمایندگان مجالس، سیاستمداران، کشیش ها و بسیاری دیگر به معرض دید عموم گذاشته شد که در امر پورنو کودکان دخالت داشتند. یا ازین زنان و کودکان برای حمل و نقل مواد مخدر و توزیع آن استفاده می شود.

تا این جای مطلب آن چه که به بحث گذاشته شد تقریبا همه کشورها را شامل می شد اما مواردی از نقض حقوق زنان وجود دارد که با تکیه بر مذهب اعمال می شود و به ویژه در کشورهای اسلامی و به با چشم داشت به ایران، شاهد آن هستیم مثل نابرابری حقوقی زنان و مردان و برابر دانستن یک مرد با دو زن مثل شهادت دادن که اصولا شهادت زنان را نمی پذیرند که من خود آن را تجربه کرده ام. این نیم مرد بودن زن در قانون ارث منبع بسیاری از مسائل خانوادگی است. حتی وقتی پدری یا مادری خودخواسته دارائی هایش را به تساوی تقسیم می کند، بعد از مرگ آن ها پسران معترض می شوند و خواهان اجرای قوانین اسلامی ارث می شوند در حینی که خود را مخالف جمهوری اسلامی نشان می دهند. البته باید گفت که درایران امروزی که مذهب در اوج قدرت تاکنونی خود از نظر قانونی است بسیاری از برادران خود خواهان تقسیم مساوی ارث پدر و مادر بین پسران و دختران هستند که نشان تغییری مثبت در جامعه است. اما مساله ما در این جا دفاع از سیستم ارث بری و نوع آن نیست بلکه فقط بعنوان نمونه ای از تبعیضات وحشتناک جنسیتی آورده شده است و اصولا در بسیاری از کشورهای سرمایه داری، دیگر به این شکل وجود ندارد. مساله حق مادر در نگهداری از فرزندان به هنگام جدائی یا مرگ همسراز دیگرموارد شرم آور قانونی است که مادر را تنها در حد یک مراقب کودک می داند که برمبنای آن پسر بعد از سه سالگی و دختر بعد از 7 سالگی( مساله تعداد سال های مراقبت مهم نیست که چند سال باشد بلکه نفس مساله مورد نظر است) طبق قانون به مرد یا خانواده پدری برگردانده می شود زیرا پدربزرگ قیم آن ها محسوب می شود و در صورت نبود پدربزرگ قیمی که قانون تعین می کند این وظیفه را انجام خواهد داد. حق تعدد زوجات برای مردان با حد نصاب 4 همسر قانونی و بیشمار صیغه و حق طلاق از جانب مرد؛ مگر این که درقباله به هنگام عقد ازدواج خلاف آن ذکر شود و به زن حق طلاق داده شود. حق ارث زن از همسر و ندیده گرفتن حضور او در زندگی مشترک و محصول آن از موارد دیگر است. همین گونه است تبعیض جنسیتی در حوزه آموزش، حق کارکردن، حق سفر، حق انتخاب محل زندگی، قتل های ناموسی، لزوم اجازه پدر برای ازدواج دختر، تضییق حق پوشش و اجبار درنوع اسلامی آن، اشاعه و ترویج نابرابری های جنسیتی از طریق فیلم ها و سریال های زن ستیزانه و مبلغ چند همسری، بازنشستگی پیش از موعد و کار نیمه وقت برای زنان. نقض حقوق اولیه انسانی که شامل همه آحاد جامعه از جمله زنان است. گرچه هرچه بگوئیم بازهم کم گفته ایم و هرچه بنویسیم بازهم کم نوشته ایم، امید پایان به تبعیض جنسیتی در نظام سرمایه داری که اساس آن برکسب هرچه بیشتر سود قرار دارد و علاقه اش به کار زنان بخاطر همین تبعیض است که سطح سودش را بالا می برد، امیدی عبث است و تازه اگر هم این امید به ثمر بنشیند که به زودی امکان پذیر نیست، و با مردان و زنان در همه زمینه ها یکسان برخورد شود، تازه به جائی می رسیم که باید با استثمار همگانی سرمایه علیه کارگران و زحمتکشان مبارزه کنیم. این یعنی به عقب انداختن مبارزه علیه سرمایه و سرمایه داری. همه این بیعدالتی ها علیه زنان که ذکرش رفت امروزه در وفاق با منافع سرمایه بر زنان وارد می آید چه در لوای مذهب یا چه در لوای سکولاریسم. باید علیه تبعض مبارزه کرد. باید علیه نابرابری مبارزه کرد. همین حالا و همیشه اما آن را باید با مبارزه علیه سرمایه داری همراه کرد اگر واقعا خواهان دنیائی بدون تبعیض، بدون استثمار و انسانی باشیم.

فريده ثابتي

مارس 2014

 

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *