فلسطین، توحش سرمایه، فرجام تیره ناسیونالیسم و چاره کار کارگران

دنیای سرمایه داری در بند بند وجودش، کانون وقوع هولناک ترین جنایت ها، شرارت ها و توحش هاست. آنچه از دیرباز تا امروز بر سر مردم کارگر و زحمتکش فلسطین رفته است نیز گوشه ای از همین درندگی ها و شرارتهاست اما مسلماً از نوع بدترین و فاجعه بارترین آنهاست. در اینجا همه چیز با هم جمع بوده و اکنون نیز جمع است!! دستیازی سرمایه جهانی به عظیم ترین حمام خونها علیه بی پناه ترین توده های انسانی، با هدف تسطیح راه برای ایجاد دژخیمانه ترین پایگاههای توحش علیه هر نفس کشیدن جنبش های کارگری و اجتماعی مخالف بربریت بردگی مزدی در منطقه، قربانی شدن هر چه سهمگین تر و دردناک تر نفرین شدگان دوزخ سرمایه در چنگال رقابتها و سودجوئیهای کرکس وار بخشهای مختلف بورژوازی بین المللی، توطئه های مردارخوارانه  بی امان کل دولتها و کل بورژوازی عرب و اسلامی خاورمیانه برای تبدیل مبارزات توده ها به دستمایه مناقشات سیاسی درون طبقاتی خویش، و بالاخره فاجعه تسلط سراسری و ریشه دار ناسیونالیسم فلسطینی بر هر جنبش و هر مبارزه حق طلبانه توده های کارگر این سرزمین، همه و همه همسو و همنهاد و همگن زندگی میلیونها کارگر گرسنه و برهنه و آواره فلسطین را در محاق شرارت خود گرفته است. هر کدام از این موارد بطور قطع برای خود تاریخی دارد که شرح آنها نه علاج درد است و نه در حوصله این مقال می باشد. تمام بحث بر سر چرائی این وضعیت و راه برون رفت از سیطره تسلط این فاجعه سیاه انسانی است. اینکه سرمایه جهانی چه کرده است و در حال حاضر چه می کند، توضیح واضحات است، اینکه دولت بورژوازی سفاک اسرائیل و امریکا یا دولت های جنایتکار عرب و جمهوری اسلامی بر سر جنبش مردم این دیار چه آورده اند نیز هیچ بحث تازه ای نیست. موضوع اساسی یا اساسی تر از همه آنست که چرا فرجام 60 سال کارزار مستمر، گسترده، سراسری و خونین یک توده وسیع تحت فشار استثمار، بربریت و بیحقوقی سرمایه جهانی به وضعیت دردناک موجود دچار آمده است؟ هر نوع گفتگو زیر نام فلسطین و فاجعه انسانی جاری در این دیار بدون تمرکز روی این محور اساسی هیچ راهی به هیچ  گشایشی در چند و چون این تراژدی غمبار طبقاتی و بین المللی و تاریخی نمی برد. مرکز ثقل بحث اینجاست و باید به کندوکاو این موضوع پرداخت.

فلسطین بخشی از جغرافیای جهان سرمایه داری است. جهانی مبتنی بر رابطه تولید اضافه ارزش و استثمار شرربار نیروی کار، جهانی با ساختار سیاسی، مدنی، حقوق، قانون و نظم سیاسی متناظر با بازتولید رابطه کار و سرمایه، جهانی در سیطره قدرت دولتی سرمایه داری، آکنده از رقابت های سبعانه میان بخش های مختلف بورژوازی جهانی و اتحاد سراسری همه این بخش ها برای درهم کوبیدن هر فریاد اعتراض کارگران دنیا یا هر جنبشی که به نوعی ثبات اقتصادی و سیاسی نظام بردگی مزدی را دچار اختلال کند. در چنین جهانی رهانی هیچ کارگری، هیچ انسان ستمکشی، هیچ آدم بی حقوقی، هیچ بشر فردوستی، هیچ موجود انسانی گرسنه و آواره و بی خانمانی در غیاب یک جنبش نیرومند طبقاتی ضد سرمایه داری هم محال است، هم ادعای آن دروغ محض است، عوامفریبی است و اصرار بر آن مشارکت آگاه یا ناآگانه در ماندگارسازی وضعیت موجود است. جنبش رهائی طلبی توده های فلسطین در بنیاد بر روی این حقیقت شفاف پل بسته است و دهه های متمادی است که لحظه به لحظه با بند بند حیات ساکنان آن خطه تاوان گریز از این حقیقت را پرداخت می کند.

دولت اسرائیل تشکیل شد تا به گفته زمخت « هرتزل» « برج دیده بانی تمدن علیه وحشی گری»!!! و به زبان مبارزه طبقاتی، ستاد قهر ارتجاعی سرمایه برای حفظ بردگی مزدی و پالایش نظم سرمایه به نفع قطبهای مسلط تر بورژوازی جهانی باشد. کارزار مردم فلسطین در سرچشمه حیات و در تمامی مراحل تکوین، بلوغ و پیری خود فاقد ظرفیت لازم برای چالش این قدرت یا این ستاد قهر بورژوازی بود. جنبش فلسطین فریاد اعتراض مردمی خشمگین علیه جنایت روز بورژوازی جهانی بود اما این جنبش با قابلگی ناسیونالیسم عرب مسلمان از مادر زائید. توسط حاج امین الحسینی ها رهبری شد. تا خواست به هستی خود بیأندیشد در دامان دایگی عبدالناصرها و ناسیونالیستهای کارگرکش عرب به خواب شد. همه جا ناسیونالیسم و ارتجاع عرب و پان اسلامیستی بود که چهارچوب ابراز حیات و نشو و نمای آن را معماری کرد. نیروهای لائیک و چپ نمای آن درس آموختگان اردوگاه و قطب دولتی سرمایه داری جهانی بودند. این جنبش همه جا فشار این نیروها و تندنس ها را بر سینه خود سنگین یافت و در فضای تیره آموزش ها، راهبردها و راه پردازیهای آنها، همه چیز را وارونه دید و باژگونه پی گرفت. از شرارت بورژوازی دژخیم بین المللی به آغوش بورژوازی مرتجع عرب پناه برد. برای مقابله با وطن سازی بشرستیزانه سرمایه جهانی به میهن پرستی فلسطینی روی نمود. به جای ستیز با تجاوز و تعرض سفاکانه بورژوازی، یهود ستیز شد. جبران جنایت دیریاسین و کفرقاسم و صبرا و شتیلا را در کشتار مردم عادی اسرائیل دنبال کرد و در یک کلام به عنوان جمعبست همه این باژگونه دیدن ها و باژگونه رفتن ها به جای مبارزه طبقاتی علیه سرمایه داری جهانی، تمامی اندامواره اجتماعی خود را با راهکارها و افق سازیهای بورژوائی و ناسیونالیستی شمع آجین ساخت. به جای روی کردن به کارگران عرب، کارگران اسرائیلی و کارگران سراسر جهان، از عموزادگان قومی قدرت سرمایه در اندرون قلاع دولت ها و حکومت ها یاری خواست. به جای جستجوی بستر بالندگی طبقاتی و کارگری بر کل هستی واقعی طبقاتی و اجتماعی خود پل بست.

اگر از گذشته های دور، از دوره های اسارت فلسطین در چهاردیوار سیاست های مستعمراتی امپریالیسم بریتانیا بر منطقه، دوره مقدماتی بسترسازی تروریستی بورژوازی جهانی برای برپائی دولت اسرائیل و حلقه های زمانی متصل آنها چشم پوشیم اینک قریب 60 سال از روزهای تأسیس واقعی دولت اسرائیل می گذرد. 60 سال است که ساکنان عرب این سرزمین آواره ممالک عرب یا نواحی دیگر دنیا شده اند و یا در باریکه های غزه و ساحل غربی رود اردن دردناکترین نوع زندگی مالامال از گرسنگی و فقر و ستمکشی را در زیر بمباران های مستمر دولت بورژوازی سفاک اسرائیل و سرمایه جهانی تجربه می کنند. در طول این 60 سال عظیم ترین بخش سکنه 4 میلیونی خطه فلسطین عملاً به صورت نیروی کار شبه رایگان، مستأصل، تحقیر شده، آواره و محروم در اینجا و آنجا روزگار سپری می کنند. در کویت، لبنان، سوریه، اردن و مصر نیروی کار خود را به ارزان ترین بهای ممکن به سرمایه داران عرب « هم تبار»، هم نژاد، هم قوم، هم مذهب و هم زبان می فروشند. در نوار غزه و ساحل غربی رود اردن هم عین همین کار را برای صاحبان کارگاهها، مزارع و فروشگاههای فلسطینی الاصل ناب هموطن انجام می دهند. میلیونها کارگر در کنار کارگران عرب خاورمیانه به شدیدترین شکل ممکن استثمار می شوند و ببشترین نقش را در تولید سود سرمایه ها و افزایش سرمایه سرمایه داران عرب و غیر عرب ایفاء می نمایند. بالغ بر 000 650  فلسطینی مقیم اسرائیل در کنار خیل وسیع کارگران یهودی این کشور آماج شررباترین شکل استثمار و توحش سرمایه های اسرائیلی هستند و روزانه بیش از 000 60 برده مزدی مقیم غزه برای فروش نیروی کار خود به اسرائیل رفت و آمد می کنند.

داده های فوق به سهم خود، حدیث فاجعه ای هولناک در کنار فاجعه حمام خون مستمر  انسان ها توسط دولت بورژوازی سفاک اسرائیل و عرب و سرمایه جهانی است. 4 میلیون کارگر فلسطینی در لابلای زندگی و کار چند ده میلیون کارگر عرب و اسرائیلی، در درون زنجیر سراسری توحش بردگی مزدی و در شرائطی که همه با هم، در کنار هم، همسان هم به سفاکانه ترین شکلی توسط سرمایه استثمار و توسط نظام سرمایه داری ار هر نوع حقوق انسانی ساقط می گردند، تنها و تنها کاری که نمی کنند، تلاش سازمان یافته آگاه برای مبارزه علیه سرمایه و به تبع آن مبارزه علیه کل ساختار نظم سیاسی و دولتی سرمایه داری در منطقه و از جمله دولت بورژوازی جنایتکار اسرائیل است. همه این چند میلیون کارگر زیر فشار بختک توهمات ناسیونالیستی و فرسوده از کوله بار سنگین آموزش های ارتجاعی وطن پرستانه، بر روی کل هستی طبقاتی و کارگری خود خط کشیده اند و همگی در هر کجا که هستند فریاد وافلسطینا، واوطنا! قدس، قدس، مام میهن فلسطینی، سر می دهند!!! این امر، لولیدن در ورطه این توهمات رعب آور، فاجعه ای است که عمق آن از فاجعه نخست کمتر نیست و دوام آن عمر فاجعه اول را بیشتر و بیشتر دوام و قوام می بخشد.

قرنی است که جنبش مردم کارگر و آواره و فرودست فلسطینی بر صلیب سیاه ناسیونالیسم میخکوب شده است. در تمامی این مدت ارتجاع بشرکش پان اسلامیستی فتوای جنگ اسلام علیه یهود را در گوش توده های این جنبش خوانده است، بورژوازی لائیک راست، سرود میهن فلسطینی را در گوش وی ساز کرده است و بورژوازی چپ به صورت مدام به او آموخته است که بدون حصول پیروزی در چهارچوب « جنبش ملی» هیچ راهی به سوی رهائی قابل تصور نیست. چیزی که ترجیع بند ناسیونالیسم چپ در سراسر دنیا و از جمله سازو کار ناسیونالیسم کرد و شرکای سوسیال بورژوای وی در روزهای بعد از تغییر نام سازمان زحمتکشان خلق کرد، به « حزب کمونیست ایران» در رابطه با کردستان بود. چند میلیون کارگر و زحمتکش آواره فلسطینی دهه های بسیار طولانی به بدترین و سنگین ترین شکل ممکن، تاوان تبعیت از این راهبردها، راه حلها و راه پردازیها را پرداخت کرده اند. وضعیت امروز جنبش توده های کارگر فلسطینی، وضعیتی که نگاه هر کارگر آگاه بیننده را، جریان انتقال جهانی غم و درد و خشم و رنج، به اندرون انسانی و طبقاتی وی می سازد، منتجه طبیعی روندی است که این جنبش طی کرده است.

چند میلیون کارگر فلسطینی در هر کجای این جهان که هستند، در داخل مرزهای اسرائیل، در اردن، سوریه، لبنان، مصر، کویت، در نوار غزه یا ساحل غربی رود اردن، باید بدانند که کارگرند، باید بدانند که هیچ کارگری وطن ندارد، بدانند که وطن در هر شکل و شمایل و با هر رنگ و انگ صرفاً دام تزویر سرمایه برای تحکیم طوق بردگی مزدی بر گرده آنهاست. جنبش ملی جنبشی سراسر موهوم، ارتجاعی و ظرف انقیاد و تباهی جنبش طبقاتی کارگران در منجلاب منافع بورژوازی است. این امر به همان اندازه در مورد کارگر فلسطینی صدق می کند که در مورد همزنجیر ایرانی، چینی، روسی، ترک، عرب، آسیائی، امریکائی، افریقائی، کرد و امریکای لاتینی او مصداق دارد. تاریخ زندگی روز هر کارگر فلسطینی در جای خود، گواه زنده و بسیار صادق این مدعاست. برای لحظه ای به آنچه دولت فلسطینی نام گرفته است نگاه کنید. حماس و فتح، جبهه دموکراتیک خلق و سازمان جهاد اسلامی، محمود عباس و اسماعیل هنیه و سلام فیاض و حبش، همه و همه را در نظر بیاورید. درست در همان روزهائی که ارتش جنایتکار و دژخیم اسرائیل آخرین آلونکهای نمور مسکونی گرسنگان فلسطینی را بر سر کودکان و پیران این دیار فرو می ریزد، در زیر بمبارانهای هولناک بشرستیز سرمایه جهانی، اینها خود هر کدام با نام فلسطین، در زیر بیرق دولت ملی فلسطین و در شعاع غرورپردازیهای پرفریب ناسیونالیسم عربی و فلسطینی به جای جنگ با اسرائیل، تمامی جان و زندگی و خانه و کاشانه و موجودیت این توده ها را وثیقه پیشبرد رقابتها و تسویه حسابهای گروهی خود می سازند.

کارگر فلسطینی در هر نقطه جهان که هست باید از هستی طبقاتی خویش، از کارگر بودن خود حرکت نماید، او همزنجیر کارگر عرب، اسرائیلی، ایرانی اروپائی و هر جای دیگر است، او بخشی از یک طبقه بین المللی است و برای رهائی خود از مصائب موجود باید دست در دست توده های این طبقه، علیه بورژوازی هر کشور، علیه کلیه دولتهای  بورژوازی منطقه، علیه بورژوازی جنایتکار اسرائیل و علیه کل  نظام سرمایه داری مبارزه کند. برپائی یک جنبش نیرومند ضد سرمایه داری در منطقه با مشارکت همه کارگران عرب و اسرائیلی علیه کل بورژوازی عرب و اسرائیل و جهانی، تسویه حساب با ناسیونالیسم و ارتجاع مذهبی و دراز کردن دست یاری به سوی جنبش کارگری بین المللی تنها راه رهائی کارگر فلسطینی است. این امر در همان حال نیازمند دخالت آگاه و وسیع همه فعالین جنبش ضد سرمایه داری طبقه کارگر در سطح جهانی است. توده کارگر فلسطینی باید در شرائط کار و مبارزه و زندگی اجتماعی خود در هر کدام از کشورهای عربی برای برپائی این جنبش دست به کار شود. فعال کارگری ضد سرمایه داری در سراسر دنیا نیز باید به جای دلسوزیهای ناسیونالیستی و کمک به انحلال جنبش کارگری این منطقه در باتلاق منافع اپوزیسونهای ملی و دینی، برای کمک به شکل گیری و قوام این جنبش نیرومند ضد سرمایه داری دست به کار گردد.

یادآوری کوتاهی نیز در مورد دیدگاههای چپ غیرکارگری و سوسیال بورژوائی ایران و جهان پیرامون مسأله فلسطین بیجا نیست. گویا بناست که هر تراژدی تاریخی بازگشتی طنزگون در پی داشته باشد. چپ مورد بحث ما تاریخاً از هر مبارزه ضد سرمایه داری و از هر تلاش برای سازمانیابی جنبش ضد کار مزدی توده های کارگر دور بوده است، اما این چپ در دائره دموکراسی طلبی فراطبقاتی و سوسیال رفرمیستی خود لااقل رژیم ستیز بوده است. سیمای طنزگون کارنامه سیاسی ابوابجمعی این چپ تصادفاً نصیب توده های کارگر و ستمکش فلسطین گردیده است. سر دادن شعار وجود دو دولت اسرائیلی و فلسطینی در کنار هم توسط نیروها و احزاب چپ متضمن این معناست که « برقرار باد دولت سرمایه داری اسرانیل»!!! و « برقرار باد دولت سرمایه داری فلسطین»!!! قرار بر این بود که کمونیست ها برای برقراری سوسیالیسم و محو هر  نوع دولت مبارزه کنند و حتی ادعای غیرواقعی بخش های زیادی از چپ سوسیال بورژوا هم این بود که برای سرنگونی دولتهای بورژوازی مبارزه می کنند. رویکرد احزاب چپ موجود به مسأله فلسطین کارنامه این ادعا را باطل ساخته است و معلوم می شود که بسیاری از وارثان جنبش های خلقی و امپریالیسم ستیزی ناسیونالیستی و دموکراسی طلبی بورژوائی حتی در قیاس با اسلاف خویش هم، نه رو به جلو که دست به کار سیر قهقرائی هستند. به این دلیل که گذشتگان آنان حداقل برای دولتی از نوع دولت بورژوازی جنایتکار و دژخیم و بشرستیز اسرائیل شعار برقراری و استقرار سر نمی دادند. مواضع احزاب چپ سوسیال بورژوا در مورد افق و انتظارات جنبش توده های کارگر فلسطین جز آنچه اعلام داشته اند نمی تواند باشد. اما برای هر کارگر آگاهی در هر کجای دنیا از روز هم روشن تر است که معضل کارگر فلسطینی و اسرائیلی نه دفاع از جاودانگی یا استقرار دولتهای بورژوازی بلکه مبارزه برای محو تمامی موجودیت سرمایه داری و هر نوع ساختار نظم سیاسی و اجتماعی و دولتی سرمایه است. شعار تشکیل دو دولت اسرائیلی و فلسطینی، شعار بورژوازی عرب، بورژوازی اسرائیل، بورژوازی فلسطین و کل بورژوازی جهانی است. توده های کارگر فلسطین باید دست در دست توده های کارگر همه ممالک عربی، کارگران همه کشورهای همجوار و کل طبقه کارگر بین المللی علیه وجود هر دولت بورژوازی و برای استقرار سازمان شورائی برنامه ریزی سوسیالیستی کار و تولید اجتماعی مبارزه نمایند. پیشبرد این مبارزه و تلاش برای پیروزی آن مطلقاً خاص کارگر فلسطینی و عرب نیست. بالعکس، امر بدیهی و مبرم و اساسی هر جنب و جوش سوسیالیستی و ضد سرمایه داری در هر گوشه جهان است. رهائی توده های کارگر و ستمکش فلسطین از شر وضعیت رقت بار موجود، از سیطره توحش بار ترین شکل تاخت و تاز جنایتکارانه بورژوازی جهانی، امر عاجل و قطعی کل بشریت کارگر و یک حلقه پیکار انترناسیونالیستی جنبش ضد سرمایه داری در همه جای دنیا است.

 

ناصر پایدار

23 ژوئن 2007

 

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *