شوراهای کارگری ضد کار مزدی را بر پای داریم

تغییر ریشه ای جهان موجود مسلماً کار بسیار سختی است اما این کار با تمامی دشواری ها، با کل پیچ و خم ها، با دنیای بی حدود پیکار، توان و مقاومتی که حتماً احتیاج دارد، باز هم شدنی است. عکس این حکم به تمام و کمال در مورد اصلاح هستی حاضر صدق می کند. این کار غیرممکن است و هر کلام در باره آن یا هر گام عملی در طریق تحقق آن، صرفاً سخنی و قدمی در راستای بستن سد، بر مسیر واقعی تغییر این دنیاست. اشتباه نشود، از رفرم طلبی هویتی، آشنا و پیشینه دار اپوزیسون های رسمی بورژوازی در تاریخ و جهان صحبت نمی کنم. سخن به طور خاص از رفرمیسمی است که تاریخاً توسط احزاب، سازمان ها و محافل چپ دنیا تجویز شده است، پراتیک گردیده است، برای مهندسی افکار طبقه کارگر مورد استفاده قرار گرفته است، سالیان متمادی بنیاد کار « چپ» در جنبش کارگری بین المللی بوده است و اکنون نیز بیش از هر زمان دیگری اساس کار این « چپ» را تشکیل می دهد.

شالوده رفرمیسم بر باژگونه سازی انسان، جامعه، نظام اجتماعی حاکم، کل پدیده های این نظام و زندگی انسان ها در درون آن، استوار است اما رفرمیسم به این حد بسنده نمی کند و به ویژه هنگامی که در دیار « چپ» لنگر می اندازد، ابعاد وارونه پردازی ها، مسخ، جعل و عوامفریبی خود را تا اوج ممکنات تاخت می دهد و هر مرز و محدوده ای را پشت سر می گذارد. سازشکاری ذاتی خود با سرمایه داری را در جوشن جنگ با سرمایه!! غرق می سازد و با آتش سلاح سوسیالیستی!! استتار می کند. درهمرفتگی نهادین طبقاتی خود با بورژوازی را لباس براندازی قدرت سیاسی سرمایه!! می پوشاند و همین لباس را ساز و کار دعوی پیشی گیری «کمونیسم» خود از کمونیسم مارکسی ضد کار مزدی طبقه کارگر می کند!! ماهیت عریان رفرم خود را نسخه اعجاز انقلاب جار می زند و با اسباب بازی سلاح نمای « انقلاب کارگری» هر خیز انقلاب ضد سرمایه داری هر کارگر یا هر بخش جنبش کارگری جهانی را آماج حمله خود می گیرد. در گوش کل توده های کارگر دنیا می خواند که « رفرم با رفرمیسم فرق دارد» و همین لفظ بازی مسخ آمیز را سپاه جرار خویش برای اشغال هر سنگر جنگ ضد سرمایه داری بردگان مزدی سرمایه می کند. بر منبر وعظ با زراقی تمام، عربده « افتراق میان سندیکا و سندیکالیسم » سر می دهد و همین باژگونه بافی رفرمیستی را عصای افسون بزرگترین جنبش های کارگری دنیا می سازد. حزب دست اندر کار جا به جائی اشکال نظم سرمایه داری را ستاد کارساز «کمونیسم» طبقه کارگر و موتور محرک « انقلاب کمونیستی » کارگران دنیا القاء می نماید!! فاجعه بارترین آمیزه های نظری هگلی و باخی را برچسب ماتریالیسم انقلابی مارکس می زند و سرتاسر دنیا را بازار مکاره فروش تقلبی ترین کالاهای تجاری خود می گرداند. کل ممکنات ماتریالیستی، مارکسی، انقلابی و ضد کار مزدی را ناممکن جلوه می دهد و در عوض همه ناممکن های ارتجاعی و رفرمیستی را نسخه امکان پذیری رادیکال کارگری و کمونیستی می پیچد. رفرمیسم وقتی وارد سرزمین « چپ» و جنبش کارگری می شود، دقیقاً چنین می کند و از این لحاظ به موجود خطرناکی – خطرناک تر از همتای آشنای خود در بلوک رسمی سرمایه –  تبدیل می گردد. چرا چنین است؟ پاسخ بسیار ساده است. رفرمیسم برای هستی اجتماعی اپوزیسون های رسمی بورژوازی پدیده ای خانه زاد، اندرونی، هویتی و انداموار است اما وقتی وارد فضای جنبش کارگری و بازار تجارت چپ نمائی در این محیط می گردد موجودی اشغالگر است و چنین موجودی برای تحمیل خود به عنوان «خودی» و برای تثبیت خود به صورت قیم و منجی نیازمند بدترین ترین عوامفریبی ها می گردد.

رفرمیسم با چنین مکان و نقشی در « چپ» و در رابطه با طبقه کارگر، تمامی این نقش بازی ها، وارونه پردازی ها و  شگردها را در هر کجا که سخن از سازمانیابی شورائی جنبش کارگری به میان بوده است، اعمال کرده است و به منصه ظهور رسانده است. هزاران آسمان و ریسمان به هم بافته است تا وانمود کند که پویه طبیعی تشکل یابی کارگران ساختن سندیکا و فروخفتن در سندیکالیسم است و در این گذر تا آنجا پیش تاخته است که یکی از بنیادی ترین حقایق ماتریالیستی تاریخ، تضاد میان کار و سرمایه یا اساس سرمایه ستیزی خودجوش طبقه کارگر را به طور کامل تیرباران کرده و به زیر سؤال برده است. تعبیر سراسر جعلی و دروغینی از موضوعیت شوراها به میدان آورده است و آن را در « ارگان قیام توده ها» در  نهاد نظامی بسیج کارگران ناراضی برای اجرای اوامر حزب ماوراء جنبش کارگری و عهده دار جا به جائی اشکال برنامه ریزی نظم سرمایه در روزهای انتقال قدرت سیاسی تقلیل داده است. بر شکلی از سندیکا، زیور و زینت شورا بسته است و سندیکالیسم را غسل تعمید شورائی کرده است. چگونه سازمانیابی را جایگزین سازمانیابی کدام جنبش ساخته است و در گرد و خاک متراکم حفاری این گمراهه ها هر راه واقعی منتهی به شوراهای ضد کار مزدی را دستخوش شبیخون کرده است. رفرمیسم در قلمرو حیات « چپ» و جنبش کارگری تا جائی که به مسأله شوراها مربوط است، همه این کارها، همه این وارونه گردانی ها و عوامفریبی ها را انجام داده است. در این میان و در لا به لای لیست بلند بالای این جعل سازی ها، مسخ آفرینی ها و دروغ بافی ها یک کار دیگر هم کرده است. همه جا، همواره و به همه زبان ها عربده سر داده است که گویا سندیکاسازی و سندیکالیسم راه هموار، شدنی و عقلانی مبارزه کارگران است، اما ساختن شوراهای ضد سرمایه داری یا سازماندهی جنبش شورائی ضد کار مزدی و سوسیالیستی توده های کارگر تکلیفی شاق، نشدنی، غیرواقعی و ضد عقلانی است که عده ای خیالباف، آرمانخواه و بیگانه با شناخت شرائط کار و زندگی و مبارزه طبقه کارگر می خواهند و می کوشند که بر جنبش کارگری دنیا تحمیل کنند!!!

در باره آنچه رفرمیسم پیرامون مبارزه طبقاتی، جنبش کارگری، سازمانیابی این جنبش و از جمله تشکل یابی شورائی ضد کار مزدی طبقه کارگر گفته است تا همین امروز گفتگوهای زیادی صورت گرفته است. فعالین جنبش لغو کار مزدی و من شخصاً به سهم خویش نگاه این رویکرد، به این موضوعات را در چندین مقاله جداگانه شرح داده ایم. در اینجا قصد بازگوئی هیچ بخش آن نوشته ها را ندارم. هدف نگارش این مطلب کوتاه فقط یک چیز است. توضیح این نکته که پویه واقعی، اجتماعی و عملی ایجاد شوراهای کارگری ضد کار مزدی و فرایند سازمانیابی و سراسری شدن جنبش شورائی طبقاتی توده های کارگر بر خلاف آنچه رفرمیسم تصویر کرده است و می کند، یک رویکرد بسیار طبیعی خودجوش در درون جنبش کارگری است. این حرف که گویا سندیکاسازی و سندیکالیسم در زمره ممکنات پردستاورد بدون هزینه و جنبش شورائی به حوزه ناممکنات پرخرج برای طبقه کارگر تعلق دارد، طرح این دعوی که گویا ساختن سندیکا منطق متعارف زندگی و کار و استثمار و مبارزه کارگران و برپائی شوراهای ضد کار مزدی نیازمند میدان داری ایثارگرانه منجیان نخبه و فضل سالار خارج از قلمرو اندیشه و شناخت توده های کارگر است، همگی جعل عریان واقعیت هاست.  تمامی این احکام از منجلاب رفرمیسم می جوشد و همه آن ها اجزاء ارگانیک و غیرقابل تجزیه افکار، باورها و ایدئولوژی طبقه مسلط اجتماعی است. به سراغ اصل موضوع برویم و فرایند واقعی شکل گیری، توسعه و بلوغ سازمانیابی ضد کار مزدی توده های کارگر را کنکاش کنیم.

کارگر استثمار می شود و مبارزه علیه استثمار سرمایه داری جبر زندگی اوست. این حقیقتی است که فقط سرمایه داران و دولتمردادن، متفکران و مدافعان رسمی و هار نظام بردگی مزدی، جسارت انکار آن را دارند. رفرمیسم چپ بومی شده در فضای زندگی، کار و مبارزه طبقه کارگر این واقعیت را انکار نمی کند. اعلام می دارد که استثمار کارگران را باور دارد، مبارزه علیه این استثمار را هم خواستار است، اما با زبان بی زبانی و بافتن هزاران صغری و کبرای متضاد و متناقض، اضافه می کند که گویا توده های کارگر در غیاب آگاهی ژرف سوسیالیستی (که در تلقی رفرمیسم چپ سوای مشتی فرمولبندی مسلکی و مرامی هیچ چیز دیگر نیست)  رغبتی به ضدیت با استثمار شدن، نسبت دادن بی حقوقی های خویش به سرمایه و جنگ و ستیز علیه ریشه های واقعی استثمار و محرومیت های خود ندارند!!! رفرمیسم چپ، کارگرجماعت و مسائل مربوط به هستی اجتماعی، جدال و ظرفیت مبارزه کارگران را چنین می بیند و بر مبنای همین باور برای همه چیز نسخه می نویسد. صلاح کار را این می داند که کارگران سندیکا سازند و مبارزه تردیونیونی کنند. به نخبگان سیاسی دانشور هم حق می دهد که دانش کمونیستی خود را وثیقه برپائی « حزب کمونیست» سازند!! از درون این حزب فعالین طبقه کارگر را شکار و از بدنه جنبش کارگری که در تلقی وی بورژوائی است!! جراحی نمایند. این فعالین را و ساز و برگ کارگری بودن حزب کنند. توده های کارگر فاقد « آگاهی سوسیالیستی»، درگیر در مجادلات صنفی روزمره و متشکل در سندیکاها یا مشغول سندیکاسازی را پشت سر خود به صف کنند، قدرت پیکار این توده وسیع کارگر را وثیقه تسخیر قدرت سیاسی گردانند، ماشین دولتی روز بورژوازی را ساقط و ماشین قدرت حزبی را به جای آن مستقر نمایند. رفرمیسم با جنبش کارگری چنین می کند و حاصل آن چیزی است که تاریخ در وسیع ترین سطح شاهدش بوده است. جایگزینی شکل معینی از برنامه ریزی نظم تولیدی، سیاسی، مدنی، حقوقی و اجتماعی سرمایه داری به جای شکل دیگر، تنها محصولی است که از این کشته ها درو گردیده است و می تواند درو شود. سؤال اساسی این است که کمونیسم طبقه کارگر در مقابل آنچه رفرمیسم انجام می دهد، چه می کند، چه بدیلی دارد و کدامین راه را پیش می گیرد؟. پاسخ بسیار شفاف ما به این سؤال، سازمانیابی شورائی ضد کار مزدی یا سوسیالیستی توده های کارگر است. پائین تر توضیح خواهم داد که فرایند عینی، جنبشی و اجتماعی تحقق این بدیل چگونه است؟ چرا به اندازه کافی امکان پذیر و عقلانی است و اینکه پیچ و خم ها، فراز و فرودها و کل پویه تحقق این سازمانیابی چگونه طی می گردد؟ عجالتاً نکات دیگر این بحث را دنبال کنیم.

کارگران علیه استثمار، علیه شرائط کار و بی حقوقی های منبعث از وجود و حاکمیت سرمایه، مبارزه می کنند و این مبارزه حتی در نطفه ای ترین و نازل ترین حالت در گرو توسل آحاد آنان به قدرت جمعی و نیازمند دستیابی آن ها به همدلی، همراهی و همرزمی همزنجیران است. تا همین جا چند داده مهم ماتریالیستی در پیش روی ما قرار می گیرد. استثمارستیزی، جدال با بی حقوقی و ستم مبتنی بر این استثمار و اجتناب ناپذیری مبارزه جمعی علیه وضعیت موجود، در زمره این داده های عینی غیرقابل انکار هستند. توضیح واضحات است که ضدیت کارگر با استثماری که می شود یا ستیز او با انبوه بی حقوقی های ناشی از رابطه تولید اضافه ارزش، لزوماً متضمن نقد آگاه مارکسی او بر اقتصاد سیاسی یا شناخت ژرف کمونیستی وی از سرمایه داری نیست. با همه این ها، استثمارستیزی و جدال وی با آنچه سرمایه بر او تحمیل می کند، حتی در غیاب چنان سطح آگاهی یا شناخت هم وجود دارد. این ستیز و جدال جبر زندگی او به عنوان انسان فروشنده نیروی کار و برده مزدی است. در بدترین حالت می توان گفت و درست است بگوئیم که او به حکم هستی اجتماعی و طبقاتی خود علیه چیزی، علیه عوامل و شرائطی می جنگد که باید بجنگد، اما قادر به آناتومی مارکسی پدیده های آماج جنگ خویش نیست. نکته مهم آن است که این استنتاج درست، نه فقط واقعیت ستیز خودجوش و طبیعی کارگر علیه استثمار سرمایه داری و مصائب و بی حقوقی های ناشی از وجود سرمایه را زیر سؤال نمی برد که کاملاً بالعکس، قاطع ترین و شفاف ترین استدلال های مارکسی را علیه آنچه رفرمیسم چپ می پندارد، بسیج می کند و به صف می نماید. این استنتاج فریاد می کشد که دادن آدرس سندیکا و سندیکاسازی و سندیکالیسم و مبارزات رفرمیستی به کارگر و توده های طبقه کارگر فقط و فقط کار عمله و اکره نظام سرمایه داری است. اینکه اینان آگاهانه یا ناآگاهانه این کار را می کنند، موضوع دیگری است اما مجرد روی نهادن به ایفای این نقش، همان چیزی است که سرمایه آرزو دارد. کارگر با شناخت و آگاهی موجودش، علیه استثمار سرمایه و علیه نظم سیاسی و حقوقی سرمایه داری در مبارزه است و سرمایه با تمامی قوای قهر و قدرت اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، ایدئولوژیک، مهندسی افکار و باژگونه پردازی حقایق که داراست، به او القاء می کند که معضل در استثمار شدن، در تصاحب کار اضافی وی توسط سرمایه دار و در ضد کارگری بودن نظم سیاسی و حقوقی و مدنی و اجتماعی سرمایه داری نیست!! سرمایه القاء می کند که کارگر اسیر این معضل و معضل ها نیست!! او به عنوان فروشنده نیروی کار، در چهارچوب نظم و قوانینی که حافظ حقوق و مصالح جمعی همه ساکنان جامعه است!! کارش را انجام داده است، بهای آن را دریافت کرده است!! و با رجوع به همان نظم، قرار یا قانون می تواند بر سر کم و زیادی این بهاء چانه زند!!. جا انداختن این پندار وارونه و بی پایه در ذهن و زندگی توده کارگر برای سرمایه بزرگترین پیروزی است و رفرمیسم چپ ساز و کار لازم این پیروزی را به تمام و کمال در اختیار سرمایه داران و نظام سرمایه داری قرار می دهد. صلاح کار توده های وسیع طبقه کارگر را این می داند که در غیاب « آگاهی سوسیالیستی» به مبارزات صنفی و سندیکائی روی نهند و رهائی فرجامین خود را به میدان داری حزب نخبگان سیاسی و « کمونیست» ماوراء جنبش  کارگری بیاویزند. در این میان آنچه به صورت واقعی اتفاق می افتد، این است که به هر حال توده های کارگر از مدار مبارزه مستقیم ضد کار مزدی و دارای افق مشخص الغاء کار مزدوری دور می گردند و این درست همان ساز و کار و شرائطی است که سرمایه برای خلاصی خود از شر پیکار طبقاتی ضد سرمایه داری کارگران احتیاج دارد. نظام بردگی مزدی در پرتو این دخالتگری پراکسیس و ایفای نقش فعال رفرمیسم چپ، به جای آنکه مدام و مستمر در تیررس توپخانه یک جنبش عظیم کارگری ضد کار مزدی باشد، با توده وسیع میلیاردین کارگرانی مواجه می شود که قرار است کل مبارزات جاری جهانی آنان به دار حاکمیت سرمایه و کل صدر و ذیل کمونیست بودنشان در حلق آویزی به حزب نخبگان ماوراء طبقه و جنبش جاری آن ها  خلاصه شود. حادثه ای که هر میزان وقوع و استمرار آن، حیاتی ترین دریجه فرار از خطر کمونیسم طبقه کارگر را بر روی نظام سرمایه داری و حاکمان و مدافعان این نظام یا کل طبقه سرمایه دار باز می کند.

بالاتر گفتیم که استثمارستیزی، جدال با نظم سیاسی و حقوقی سرمایه و جمعی بودن این پیکار، پدیده های خودجوش زندگی کارگران است. رفرمیسم چپ با پیچیدن نسخه سندیکاسازی برای توده های طبقه کارگر و حزب سازی بالای سر جنبش کارگری برای نخبگان سیاسی مدعی رهائی این طبقه، یکی دیگر از داده های بنیادی بالا یعنی اساس جمعی و طبقاتی بودن مبارزه کارگران را نیز به طور کامل خط می کشد. جمعی بودن پیکار برای کارگران در اعمال قدرت متحد جمعی و طبقاتی آنان علیه سرمایه است که اهمیت، موضوعیت و اعتبار خود را ظاهر می سازد. اتحاد و جمعی بودن مبارزه در چهارچوب سندیکالیسم و جنبش اتحادیه ای برای طبقه کارگر در عالم واقع فقط یک معنی دارد. اینکه کارگران یکصدا، جمعی و متحد کل قدرت پیکار ضد سرمایه داری خود را تسلیم سرمایه می کنند و از بکارگیری این قدرت جمعی علیه استثمار، بی حقوقی و ستم سرمایه داری یا برای نابودی نظام بردگی مزدی اعلام انصراف می نمایند. در یک کلام آنچه رفرمیسم چپ در رابطه با جنبش کارگری انجام می دهد، از احاله مبارزات روزمره توده های وسیع کارگر به سندیکاسازی گرفته تا حزب آفرینی نخبگان سیاسی بالای سر کارگران، تا توصیه رژیم ستیزی خارج از مدار پیکار ضد کار مزدی تا وارونه پردازی روایت مارکسی آگاهی طبقاتی، تا تببین پوزیتویستی ظرفیت و نقش پرولتاریا، تا اتخاذ منظر رفرمیستی نسبت به مطالبات روزمره کارگران، تا تمامی آنچه که به مبارزه طبقاتی مربوط می شود، همه و همه در راستای خلع سلاح، زمینگیرساختن و به شکست کشاندن کامل کمونیسم طبقه کارگر است.

جنبش الغاء کار مزدی توده های وسیع کارگر بدیل شفاف کمونیستی همه این گمراهه پردازی ها و نسخه پیچی های رفرمیستی سراسر بورژوائی و ضد کمونیستی است. شالوده کار در اینجا این است که کارگران مستقل از هر حکم و استنتاجی که اصحاب روایت ها و رویکردها دارند، به حکم هستی اجتماعی و طبقاتی خود با استثمار سرمایه داری، مظالم، بی حقوقی ها و سیه روزی های ناشی از موجودیت و حاکمیت سرمایه در حال مبارزه هستند. کل بحث بر سر سازمانیابی و اعمال قدرت این جنبش علیه سرمایه است. این چیزی است که رفرمیسم حتی در میلیتانت ترین، چپ ترین و کمونیست نما ترین حالت، باز هم فرایند نطفه بندی، رشد و بلوغ آن را به آتش می کشد و از راه به بیراهه می کشاند. هستی اجتماعی کارگر هستی زیر فشار استثمار و جنایات در حال تولید و بازتولید سرمایه است. توده های کارگر مجبورند علیه این وضعیت مبارزه کنند. اینکه افکار و باورها این واقعیت را چگونه می بینند یا گزارش می کنند موضوعی است که به صاحبان آن ها بستگی دارد، اما وجود این وضعیت مستقل از تمامی داوری ها و تبیین ها، به هر حال یک واقعیت عینی است. جدال رویکرد لغو کار مزدی با رفرمیسم و از جمله رفرمیسم چپ درست بر سر تعیین سمت و سوی این پیکار آغاز می گردد. این جنبش می تواند اسیر بیراهه رفرمیسم شود و به جایگزینی اشکال مختلف برنامه ریزی نظم سرمایه چشم دوزد و می تواند بر ریل پیکار ضد کار مزدی فرا چرخد و افق نابودی رابطه خرید و فروش نیروی کار و امحاء کامل سرمایه داری را پیش روی خود قرار دهد. می تواند به دار حاکمیت، قدرت، قانون، نظم و مدنیت سرمایه بیاویزد و می تواند لحظه به لحظه و گام به گام هستی خود را سنگر جنگ مستقیم طبقاتی علیه سرمایه سازد. می تواند در برهوت سندیکاسازی و اتحادیه گرائی بر روی کل قدرت پیکار ضد کار مزدی خود کشد و می تواند هر جنب و جوش خود برای حصول هر مطالبه روز را مشق اعمال قدرت طبقاتی علیه سرمایه کند. می تواند آلت فعل حزب بالای سر خود برای رژیم ستیزی خارج از مدار ضد سرمایه داری و وثیقه انتقال قدرت از ماشین دولتی روز سرمایه به ماشین حزبی چپ نمای سرمایه داری شود و می تواند نیروی آگاه، متشکل، متکی به هشیاری و آگاهی کمونیستی آحاد طبقه خود در جنگ مستمر با سرمایه برای استقرار سازمان شورائی برنامه ریزی سوسیالیستی کار و تولید و کمونیسم لغو کار مزدی گردد. جنبش کارگری با ظهور خود، این هر دو سرنوشت را در پیش روی خود دارد. رفرمیسم کلاً و از جمله رفرمیسم چپ راه نخست را تقدیر این جنبش دانسته است و می داند و در تمامی طول قرن بیستم تا امروز آن را به همین بیراهه سوق داده است. رویکرد مارکسی و لغو کار مزدی طبقه کارگر، تنها رویکردی است که راه دوم را می پوید و برای گسیل سراسری توده های کارگر در این راه پیکار می کند.سازمانیابی شورائی ضد کار مزدی توده های وسیع طبقه کارگر و جنبش کارگری، با دورنمای عینی و شفاف الغاء کار مزدی، ظرف مبارزه این رویکرد و پویه پیکار آن برای تحقق هدف های والای کارگری، کمونیستی، طبقاتی و انسانی خویش است. طبقه کارگر برای رهائی از شر موجودیت و حاکمیت سرمایه داری به طور قطع راهی سوای این راه در پیش پای خود ندارد و بر همین اساس تا جائی که به کمونیسم پرولتاریا و فعالین راستین جنبش کمونیستی طبقه کارگر مربوط است کل گفتگو حول محور چگونگی پیمودن و پشت سر نهادن این راه چرخ می خورد. باید دست به کار برپائی شوراهای ضد کار مزدی توده های کارگر شد.

از شرائط زندگی، کار، استثمار و نازل ترین مدار مبارزه جاری اجتناب ناپذیر خود آغاز کنیم. هر کدام ما کارگران، متناسب با عمر کارگری خویش بارها در این و آن اعتراض، این یا آن اعتصاب، تحصن و جنگ و ستیز جمعی علیه شدت استثمار، مظالم و بی حقوقی هائی که تحمل می کنیم شرکت نموده ایم. این کار را حتماً انجام داده ایم. زیرا مجبور به انجامش هستیم. از سر ماجراجوئی و عشق جنگیدن، آن را انتخاب نکرده ایم. فرار از آن مقدور نیست. شرط حتمی زنده ماندن ماست و اگر بناست باقی مانیم باید به قبول آن تن داد. بحث بر سر نفس این مبارزه نیست. در باره چگونگی پیشبرد ان است که دنیائی حرف های گفته و ناگفته، کهنه و نو، رفرمیستی و ضد کار مزدی وجود دارد. مبارزه ما اقدامی جمعی است و تنها به صورت جمعی معنا دارد. هیچ چیز مسخره تر و سفاهت آمیزتر از این نیست که کارگری بخواهد از طریق تن دادن به استثمار هولناک تر، کار فرساینده تر، شرائط استثمار مرگبارتر یا روزانه کار طولانی تر، به اندازه کاهی از کوهسار آسمان سای معضلات زندگی فردی و اجتماعی خود بکاهد. چنین چیزی ممکن نیست. جمعی بودن مبارزه ما نیز دقیقاً به اندازه خود این مبارزه، ضروری، اضطراری و گریزناپذیر است. در اینجا نیز سخن از نفس  الزام جمعی بودن نیست. گفتگو بر سر چگونه جمع شدن و چگونگی تدارک مبارزه جمعی است. این جمع شدن شروطی دارد و نخستین شرطش این است که به نقض غرض منتهی نگردد. قرار است علیه سرمایه داری و استثمار و مظالم و سیه روزی های منبعث از آن مبارزه کنیم. روی نهادن ما به پیکار جمعی عقلاً و علی الاصول نباید اساس این پیکار را زیر سؤال برد. نباید مبارزه ما را به دار قانون و قرار و نظم سرمایه یا هر آنچه که حافظ، حامی و مدافع سرمایه است حلق آویز گرداند. منطق مبارزه طبقاتی به ما اخطار می دهد که چنین نکنیم، زیرا این کار دقیقاً نقیض انتظار و هدفی است که برای تحقق آن راه اتحاد و رجوع به قدرت جمعی را پیش گرفته ایم. رفرمیسم چپ خلاف این را القاء می کند. بانیان و مروجان این رویکرد می گویند که جمع شویم تا به کمک اجتماع و اتحاد خود با سرمایه داران یا دولت آن ها بر سر بهای نیروی کار خود مذاکره کنیم، تا نیروی کار خود را کمی گرانتر بفروشیم، تا شرائط فروش این نیرو را بهبود بخشیم و از شدت استثمار خود بکاهیم. جنبش لغو کار مزدی مخالف سرسخت این حکم تراشی ها و پندار بافی هاست. این جنبش علیه همین وعظ پردازی ها و تعامل جوئی ها ادعانامه ای بسیار برا و شفاف در دست دارد. ادعانامه ای که می گوید، حصول هر میزان بهای افزون تر نیروی کار یا هر مقدار بهبود در شرائط کار و استثمار و زندگی ما باید با اعمال قدرت متحد ضد سرمایه داری ما صورت گیرد. تنها در این صورت است که بیشترین انتظارات روز خویش را بر سرمایه تحمیل می کنیم و در همان حال سنگر پیکار خود علیه اساس بردگی مزدی را هم استحکام می بخشیم.  حالت نخست یا آنچه رفرمیسم چپ توصیه می کند عین سازش طبقاتی و اعلام وفاداری کامل به موجودیت، استیلا و ماندگاری سرمایه داری است اما حالت دوم عقب راندن سرمایه در جنگی همیشه جاری، توفانی، طبقاتی و دستیابی به غرامت ناشی از پیروزی این جنگ است. ممکن است سؤال شود که چرا اولی سازش طبقاتی محض و دومی عین جنگ علیه سرمایه است. پاسخ این پرسش را من در مقالات دیگر به اندازه کافی توضیح داده ام. چکیده تیتروار آن توضیحات این است که در وضعیت اول ما کل موجودیت مستقل طبقاتی جنبش خویش را الغاء کرده ایم، هیچ نشان و هیچ بارقه ای از هیچ میزان صف مستقل ضد سرمایه داری بر چهره مبارزات خود نداریم، نه در مقام طبقه ای معترض به موجودیت سرمایه داری بلکه به عنوان انسان هائی که قانون، نظم، حاکمیت و وجود این نظام را تجلی اجماع تام و تمام منافع عام همه طبقات و از جمله طبقه ما می داند مثل هر صاحب کالای دیگر برای افزایش بهای فروش کالائی که داریم روی به چانه زنی و تعامل و گفتگو آورده ایم. این کار سوای سازش بی قید و شرط طبقاتی هیچ معنای دیگری ندارد و توده های کارگری که قدرت ستیز طبقاتی ضد سرمایه داری خود را به سرمایه می فروشند ولو اینکه عجالتاً در جریان این فروش چیزی به دست آرند، گامی آن سوتر در منجلاب مرگبار بی قدرتی، فروماندگی و استیصال فرو می غلطند. با گرفتن دیناری بهای افزون تر نیروی کار و فروش تمامی سنگرها و آوردگاههای مبارزه طبقاتی ضد کار مزدی نمی توان هیچ سر موئی، حتی همین بهای نیروی کار یا هیچ سطح اشتغال، هیچ شانس فروش نیروی کار و هیچ امکان معیشتی روز را از خطر تعرض سرمایه حفظ کرد. وضعی که در سراسر جهان شاهدش هستیم.

عکس قضیه فوق در مورد راه حل رویکرد لغو کار مزدی مصداق دارد. در اینجا مانیفستی سرخ و سراسر طبقاتی به دست داریم. مانیفستی که از مشتی شعار و اوراد و فرمولبندی های مکتبی تشکیل نشده است. زنده باد و مرده باد نیست. در هر تعداد که هستیم، در هر مرکز کار و تولید که استثمار می شویم، در هر نقطه دنیا که زندگی می کنیم، گزارش روند کار، کل محصولی که خود و طبقه ما تولید کرده است، کل کاری که ما و طبقه ما انجام داده است، کل محصول اجتماعی کار، کل استثماری که شده ایم، تمامی اضافه ارزش هائی که تولید نموده ایم، کل سرمایه هائی که آفریده ایم و کل بی حقوقی ها و مصائب و سیه روزی هائی که در این راستا تحمل کرده ایم و فراوان داده های واقعی دیگر در این منشور ثبت و درج و در حال فریاد است. ما این منشور را بر سر و روی سرمایه دار کارخانه، طبقه سرمایه دار و دولت سرمایه داری با تمامی قدرت موجود خویش فرو می کوبیم. هیچ سخنی از تعامل نداریم. جنگ می کنیم و از درون سنگر این جنگ اعلام می داریم که خواستار این و آن مطالبات هستیم. انتظارات و مطالباتی که متناظر با میزان توان و ظرفیت اعمال قدرت ضد سرمایه داری ماست. هر چه این قدرت را متحدتر و متشکل تر و سراسری تر ساخته باشیم، بیشتر می گیریم و سرمایه را نیرومندتر خلع سلاح می کنیم و به عقب می رانیم. در اینجا جنبشی داریم که ضد کار مزدی است و در هر گام با احراز قدرت بیشتر، تسخیر سنگرهای افزون تر، تدارک جنگی نیرومندتر و آگاه تر، با دورنمائی شفاف تر راهی نبرد فرجامین برای ساقط کردن سرمایه و استقرار سوسیالیسم است. همین جا، بسیار کوتاه اشاره کنم که چرا وقتی رفرمیسم چپ از « تفاوت میان رفرم و رفرمیسم» سخن می گوید!! صرفاً عوامفریبی می کند و جعل واقعیت می نماید. اگر ما انگونه که شیوه کار جنبش لغو کار مزدی است در فرایند مبارزه جاری ضد سرمایه داری از طریق توسل به قدرت متحد طبقاتی خویش و اعمال این قدرت علیه سرمایه، سطحی از مطالبات روز خود را بر سرمایه داران و دولت آن ها یا کل نظام بردگی مزدی تحمیل کنیم، دست به رفرم نزده ایم. آنچه به دست آورده ایم نه تحقق نوعی یا سطحی رفرم بلکه دستاورد  لحظه ای از یک جنگ سراسری طبقاتی است. عکس قضیه در مورد این یا آن دستاورد احتمالی جنبش رفرمیستی و سندیکالیستی و سندیکاسازانه مصداق دارد. در اینجا هر چه به دست می اید، اگر احیاناً به دست اید! یا در روزگاری که مثلاً به دست می آمد، فقط و فقط بهای محقر فروش قدرت واقعی پیکار ضد سرمایه داری خود و نه حاصل اعمال این قدرت علیه سرمایه است. این واقعاً رفرم است، جزء لایتجزائی از رفرمیسم را تشکیل می دهد و گواه بارز یگانگی و اینهمانی میان رفرم و رفرمیسم است. آنان که از تفاوت میان این دو پدیده سخن می گویند، فقط تناقض می بافند و هر چه بیشتر می بافند، بیشتر در منجلاب تناقض بافی های خود غرق می گردند.  در این باره باز هم به مناسبت صحبت خواهم کرد.

شرط دوم جمع شدن ما حضور متشکل، آگاه و شورائی آحاد هر چه بیشتر و پرشمارتر توده های همزنجیر در مبارزات جاری ماست. رویکرد لغو کار مزدی تنها رویکرد درون جنبش کارگری است که بر دخالت فعال، نافذ، خلاق و سازمان یافته آحاد هر چه کثیرتر کارگران در کل فراز و فرود مبارزه طبقاتی و تمامی سطوح این مبارزه از بسیج قوا و امکانات گرفته تا سیاستگذاری ها، چاره گری ها، تعیین راهبردها و راهکارها، تصمیم گیری ها، اجرا یا هر سطح دیگر فرایند پیکار، تأکید، تأکید و باز هم تأکید دارد. این اصرار و پافشاری برای جنبش الغاء کار مزدی یک مؤلفه خصلت نما و هویتی است. سوسیالیسم این رویکرد سازمان حضور آزاد، نافذ، آگاه و شورائی کلیه آحاد انسان ها در برنامه ریزی کار و تولید همگانی و تعیین سیاست ها و سرنوشت اجتماعی خویش است. پیش شرط گریزناپذیر و مطلق استقرار این سوسیالیسم، شکل گیری، بالندگی، بلوغ و قدرت سازمان یافته جنبشی است که متشکل از بیشترین و کثیرترین شمار ممکن آحاد توده های کارگر باشد. الغاء کار مزدی و برقراری سوسیالیسم بدون داشتن چنین جنبشی ممکن نیست و سازمانیابی چنین جنبشی نمی تواند که شورائی و سراسری نباشد. روایت شورا در اینجا با آنچه رویکردهای دیکر و از جمله رفرمیسم چپ می پندارد، اختلاف ماهوی و طبقاتی دارد. تشکل یابی شورائی برای ما، بدیل سوسیالیستی، حزب آفرینی بالای سر کارگران یا سازمان های مجزای حزبی و سندیکائی نسخه پیچی طیف احزاب و محافل چپ است. اینکه فرایند تحقق این سازمانیابی از کجا شروع می شود و کدامین پیچ و خم ها را پشت سر می گذارد، موضوعی است که طبیعتاً در شرائط اجتماعی مختلف ویژگی های خاص خود را احراز می کند. آنچه بدیهی است و رویه عام این روند را تعیین می کند اصل پیوستگی اثرگذاری آزاد، آگاه و واقعی توده های کارگر به دخالتگری مستقیم، خلاق و آزاد هر کارگر است. سنگ بنای این سازمانیابی بر خلاف سازمانیابی حزبی و سندیکائی نه بر تبعیت کارگران از نهادهای حزبی و سندیکالیستی بالای سر، نه بر « سانترالیزم دموکراتیک»!! که بر روند رشد، عروج، بالندگی و کمال یابی آگاه طبقاتی و سوسیالیستی آحاد هر چه پرشمار تر توده های کارگر استوار است. کارگران به دور هم جمع نمی شوند تا به یک پلاتفرم حزبی رأی دهند و نویسندگان، صادر کنندگان، بانیان و مدافعان پلاتفرم را در لباس نماینده خود، ماوراء اراده، نقش و جنبش خویش قرار دهند. جنبش کارگری به نخبگان دانشور حزبی و توده های مرید و مجری اوامر چوپانان صاحب حزب شقه شقه نمی گردد. کارگر فعال، آگاه و کمونیست، توسط حزب از بدنه جنبش خودپوی ضد سرمایه داری توده های طبقه خود جراحی نمی شود و نقش خود را به عمله و اکره ماشین حزبی برای تبدیل کل قدرت پیکار طبقه اش به ساز و کار صعود حزب به اریکه قدرت سیاسی تقلیل نمی دهد. او در قعر مبارزات جاری طبقه خود سراغ همزنجیرانش را می گیرد. از آماده ترین و همجوارترین آن ها شروع می کند و تا تمامی آحاد همزنجیران ادامه می دهد. همه فعالان، همه آگاهان، همه آنان که می خواهند قطرات پرخروش سیل پیکار طبقه خود باشند چنین می کنند. هر کسی هر جا هست راه می افتد. هر کارگر آگاهی متناسب با آگاهی و توان و درایت بالفعل خود دست به کار ایجاد سلول های فعال شورائی می گردد. همگان می کوشند، تا سلول ها را در یک بافت پیکارجوی شورائی به هم پیوند زنند. تمامی کمونیست های کارگر کتاب کاپیتال در مغز، آناتومی مارکسی عینیت حاضر سرمایه داری در ذهن، ایدئولوژی آلمانی و گروندریسه و هر متن آموزشی دیگر مارکس همراه، نقد مارکسی سوسیال دموکراسی، نقد سوسیال دموکراسی نوع بلشویستی در جیب، نقد همه اشکال سوسیالیسم بورژوائی و ناسیونال چپ در دست، بدون دعوی نبوت و رسالت و رهبری امت، در نقش یک همزنجیر آگاه، در شط پرخروش مبارزات روز کارگران در عمق این هسته و آن هسته شورائی، راه سازمانیابی سراسری شورائی ضد کار مزدی همه آحاد کارگران را می پیمایند. آموزش از پیکار روز جدا نیست. محتوای آموزش نه کلی بافی های مکتبی و مرامی که نقد مارکسی واقعیت حاضر سرمایه داری و انتقال این نقد به هستی آگاه طبقاتی توده های کارگر است. آموزش ها در همان جا که آفتابی می گردند، سلاح تغییر می شوند و برای تحلیل شرائط مبارزه، چاره گری، یافتن راهبردها و راهکارها توسط حداکثر کارگران به کار گرفته می شوند. همه کارخانه ها، مزارع، کارگاه ها، مدارس، بیمارستان ها، دانشگاه ها، خطوط حمل و نقل و بنادر، محله ها و در یک کلام تمامی مراکز کار و تولید و زندگی به حوزه تلاش آحاد بردگان مزدی برای تشکیل سلول های زنده شوراها، ارتباط شوراها با هم، ارتقاء شناخت و شعور و آگاهی طبقاتی، کاربرد پراکسیس آموزش های مارکسی در بسط آگاهی ها، متشکل شدن شورائی هر چه وسیع تر کارگران و سراسری شدن هر چه گسترده تر شوراها می گردد. یک نکته بسیار اساسی و هویتی در این راستا این است که کل این فرایند از پیچ و خم مبارزات روز توده های کارگر عبور می کند. کارگران متشکل می شوند، در همان حال که کل قدرت ناشی از این تشکل را برای برای تحمیل بیشترین خواست های روز خویش بر سرمایه داران و دولت سرمایه داری اعمال می کنند. خود را شورائی سازمان می دهند، در همان حال که آگاهی و شناخت ضد کار مزدی خود را هر چه بیشتر ارتقاء می بخشند. فعالین کارگری همه جا در عمق جنبش جاری توده های طبقه خود می چرخند و نیروی مؤثر و سلسله جنبان سازمانیابی و میدان داری هر چه مؤثرتر شورائی و ضد سرمایه داری جنبش جاری طبقه خود هستند.

حتماً گفته خواهد شد که تصور امکان پذیری این باورها یا تحقق این نوع سازمانیابی از بیخ و بن اتوپیک است!! زیرا که دیکتاتوری سرمایه داری در هیچ کجای دنیا و دیکتاتوری هار سرمایه در جهنم بردگی مزدی ایران به نحو اولی مجال هیچ نفس کشیدنی، به هیچ کارگری، هیچ کمونیستی و هیچ فعال کارگری برای برداشتن هیچ گامی در این گذر نخواهد داد. این حرف تا جائی که به بورژوازی، دولت و دیکتاتوری حمام خون سالار سرمایه مربوط است، نه فقط صحت دارد که بسیار بیش از آنچه در خیال آید واقعی و محتوم است اما این فقط یک رویه کتیبه است. رویه دیگر آن را نه سرمایه که کارگران می نویسند و جنبش کارگری به همان میزان که فشار رفرمیسم راست و چپ را بر سینه خود سبک تر بیند قادر به انجام این کار است. اگر تا امروز، این روی کتیبه رونوشت مطابق اصل آن رویش بوده است فقط به این دلیل است که هر دو رویه آن را رفرمیسم خطاطی و نقاشی کرده است. تاریخ جنبش کارگری دنیا تاریخ جنگ و ستیر بدون هیچ انقطاع با سرمایه داران و دولت و نظام بردگی مزدی است. توده های کارگر جهان تاوان این جنگیدن را به اندازه کافی پرداخت کرده اند. نه فقط به خاطر جنگیدن که علاوه بر آن، به خاطر ضربات کاری که رفرمیسم بر این جنگیدن وارد ساخته است و آن را به خارج از مدار پیکار ضد کار مزدی پرتاب کرده است. طبقه کارگر بین المللی هم جنگیده است و هم کفاره این جنگ را به خاطر تحمل نسخه پیچی های رفرمیسم، در ابعادی عظیم و مضاعف تحمل کرده است. اگر چنین بوده است که حتماً بوده است، پس عقل کمونیستی و ضد کار مزدی این طبقه هیچ دلیلی نمی بیند که بر امکان پذیری سازمانیابی شورائی ضد سرمایه داری و سراسری خود به بهانه هراس از فشار دیکتاتوری و قهر عریان سرمایه خط بکشد. توده های کارگر دنیا تا حال تمامی غرامت تحمل این دیکتاتوری و عوارض مرگبار تمامی شکست های متوالی ناشی از فشار رفرمیسم راست و چپ را یکجا و به طور مضاعف پرداخت کرده اند. برای آنان به طور قطع آسان تر خواهد بود که بدون تن دادن به استهلاک زوال آمیز حاصل فرسایندگی طوق آهنین رفرمیسم، با سرمایه و دیکتاتوری قتل عام سالار سرمایه داری در پیکار باشند. تصور این پیروزی دشوار نیست، زمانی که در نظر آریم جنبش کارگری شاهد یک موج سراسری اندرونی مبارزه برای سازمانیابی آگاه شورائی و ضد کار مزدی خویش است. هر فعال کارگری به جای انجماد بی تأثیر در ویترین های حزبی با تمامی شور و درایت و آگاهی در میان همزنجیران خویش می چرخد. کارگران فراوانی دست به کار تشکیل هسته های شورائی خود هستند. هر اعتصاب کارگری حاصل دخالتگری خلاق سلول های شورائی و در همان حال بازگشای میدان پیوستگی بیشتر این هسته ها و سلول ها به همدیگر است. با هر اعتراض کارگران در هر مرکز کار شراره های آگاهی ضد کار مزدی است که از سوی آگاهان در دهلیز ذهن توده های کارگر می تابد و سیلاب نقد مارکسی عینیت حاضر سرمایه داری است که مجاری شعور و فکر و شناخت آنان را سیراب می کند. مبارزات روز با تقلای هر کارگر برای برپائی شوراها همامیز است. طرح مطالبات مانیفستی مالامال از شعور و شناخت و آگاهی ضد سرمایه داری، سنگری توفانی برای پیکار علیه سرمایه، بستری باز برای هر چه متشکل تر شدن و صف آرائی سازمان یافته شورائی در مقابل سرمایه و سلاحی کارساز برای شورش و تعرض علیه موجودیت سرمایه داری است. چرا چنین چیزی ناممکن است؟!! جای هیچ تردیدی نیست که دیکتاتوری هار سرمایه داری برای سد کردن مسیر این پیکار و تحقق همه این انتظارات به هر جنایتی توسل می جوید اما چرا کارگران قادر به غلبه بر این سد بستن و هموارسازی راه پیروزی نباشند؟!! شکستن این سد به طور قطع ناممکن نیست. این رفرمیسم راست و چپ است که در طول صد سال میدان داری یکه تاز و تسلط بر ارکان حیات جنبش کارگری جهانی پیمودن این راه را ناممکن  کرده است. با غلبه بر رفرمیسم می توان ناممکن ها را ممکن ساخت. طبقه کارگر این توانائی را دارد. در وجود این توانائی شکی نیست. معضل بکارگیری آگاهانه، هشیارانه، شورائی و ضد کار مزدی آن است. تاریخ مبارزه طبقاتی تاریخ غلبه استثمارشوندگان بر معضلات این پیکار است. طبقه کارگر بیشتر از همه استثمارشوندگان سلف خود ظرفیت از جای کندن و متلاشی ساختن کوه دشواری های سر راه مبارزه خود را داراست.

شرط سوم سازمانیابی پیروزمند جنبش ما همامیزی انداموار و اندرونی مبارزات روزمان با دورنمای شفاف الغاء کار مزدی است. یکی از کاری ترین ضرباتی که رفرمیسم چپ بر استخوانبندی جنگ طبقاتی ما وارد ساخته است تنزل سهمگین افق رهائی ما به مشتی اوراد و ادعیه توخالی مرامی و عقیدتی است. کمونیسم در منظر احزاب و محافل طیف رفرمیسم چپ نه یک جنبش واقعی است و نه یک بدیل اقتصادی، سیاسی، اجتماعی حی و حاضر که چراغ راه و سلاح جنگ روز توده های کارگر علیه سرمایه داری باشد. بلکه صرفاً مشتی اعتقادات و آرزوها از سنخ همان بهشت موعود ادیان است. سه پایه حیات رفرمیسم چپ مبارزه تردیونیونی کارگران، رژیم ستیزی فاقد بار سوسیالیستی و حلق آیزی کارگران به حزب بالای سر خویش است. به توده های کارگر گفته می شود که تا دنیای سرمایه داری هست برای بهبود معیشت خود در چهارچوب همین نظام تلاش کنند، همزمان رژیم ستیز باشند و برای این کار پشت سر حزب به صف شوند. اگر این کارها را انجام دهند روزی رژیم ساقط خواهد شد و وعده «کمونیسم» محقق خواهد گردید. فرمولبندی ها در کنه خود دقیقاً رونوشت برابر اصل همان خرافه بافی های انبیاء الهی برای رفتن « امم» به بهشت کذائی است!!!. کمونیسم لغو کار مزدی وجه متضاد و معکوس این خرافه پردازی هاست. در اینجا کمونیسم یک جنبش زنده طبقاتی و اجتماعی است. جنبش لغو کار مزدی توده های کارگر با مطالبات ضد سرمایه داری روز، با سازمانیابی شورائی ضد کار مزدی و سراسری، با رژیم ستیزی طبقاتی و سوسیالیستی، با وحدت و همپیوندی ارگانیک کلیه اشکال مبارزه طبقه کارگر در کلیه عرصه های حیات اجتماعی علیه اساس استثمار و علیه تمامی اشکال ستم و بی حقوقی های ناشی از موجودیت و حاکمیت سرمایه داری است. این جنبش در همان حال، در کلیه مراحل و مقاطع حیات خود دورنمای شفاف اجتماعی خود را هم در دست دارد. دورنمائی که برنامه ریزی سوسیالیستی کار و تولید اجتماعی موجود توسط سازمان شورائی سراسری متشکل از آحاد جامعه با دخالت آزاد و آگاه و خلاق و شورائی همه افراد است. دورنمائی که ریاضی، کنکرت، رسا و با ارقام اعلام می دارد که طبقه کارگر در همین لحظه حاضر در صورت غلبه بر بورژوازی و ساقط  ساختن دولت سرمایه، کل کار و تولید را چگونه برنامه ریزی خواهد کرد، چگونه کار مزدی را لغو می نماید، چگونه و در کدام فرایند کل نظام سرمایه داری را جاروب خواهد کرد. چگونه کل کار و تولید را در خدمت معیشت، رفاه، تعالی جسمی و فکری بشر نظم  می دهد. با کدامین کارافزارها وجود دولت را محو می کند. چگونه طبقات را برای همیشه از میان برمی دارد. دخالت آگاه و نافذ و آزاد آحاد انسان ها را در این برنامه ریزی چسان و به چه شکل تأمین و تضمین خواهد کرد. دوگانگی موجود میان کار یدی و فکری، سیاستگذاری و اجرای سیاست ها، تولید و برنامه ریزی تولید را چگونه محو می سازد. به جدائی انسان ها از کار خویش چه شکلی و با کدام ساز و کارها پایان خواهد داد. بی نیازی همه آحاد را در کدام فرایند محقق می سازد. از کدام مجاری و با کدامین راهبردها سوسیالیسم خود را حلقه ارگانیک انترنالسیونالیسم کارگری و جنبش سوسیالیستی کارگران دنیا خواهد کرد. جنبش شورائی لغو کار مزدی کارگران چنین دورنمائی را با تمامی گویائی ریاضی و شفافیت اقتصادی، سیاسی و اجتماعی، در هر برهه حیات جنبش کارگری در پیش روی کل توده های کارگر  قرار می دهد.

دورنمای الغاء کار مزدی با محتوا و خطوطی که اشاره شد چراغ دست این رویکرد در عمق جنبش جاری طبقه کارگر است. این دورنما بخش مهمی از آموزش مدام کارگران است. نقد طبقاتی مجسم کارگران بر سرمایه داری است. سلاح آتشینی است که توده های کارگر مدام و در تمامی لحظات پیکار آن را به سینه نظام بردگی مزدی و دولت این نظام نشانه می روند. کارگران به طور مستمر بر سر طبقه سرمایه دار و حاکمان سرمایه داری فریاد می زنند که بدیل زنده خود برای برنامه ریزی شورائی و سوسیالیستی کار و تولید خویش را در دست دارند. جنبش ضد سرمایه داری طبقه کارگر بدون این بدیل جنبشی بدون افق و سردرگم است. رفرمیسم چپ از آغاز روی این افق خط کشیده است. رویکردی که توده های کارگر را به گمراهه سندیکاسازی و سنیکالیسم حواله می دهد، رهائی فرجامین طبقه کارگر را به حزب نخبگان می آویزد، فرایند شکل گیری، رشد، بالندگی و بلوغ جنبش سوسیالیستی کارگران را آتش می زند، همه راهها را به کسب قدرت سیاسی حزب بالای سر توده های کارگر ختم می کند، هیچ نیازی به قرار دادن چنین افقی در پیش روی کارگران نمی بیند. اساساً به چنین افقی باور ندارد. سرمایه داری دولتی تنها بدیلی است که در صورت پیروزی و تحقق همه وعده هایش می تواند مستقر گرداند و بر بردگان مزدی سرمایه تحمیل کند. آنان که تمامی کارهای بالا را هر چه زمخت تر و فاجعه بارتر و لجوجانه تر انجام می دهند و در همان حال از نقد سوسیالسم اردوگاهی، از نقد آنچه باعث شکست انقلاب اکتبر شد، سخن می رانند در زمره بدترین دروغگویان و عوامفریبانند.

چهارمین شرط در کار سازمانیابی شورائی جنبش ضد سرمایه داری طبقه کارگر، وحدت انداموار همه بخش های این جنبش در کلیه عرصه های حیات اجتماعی انسان ها علیه استثمار و تمامی اشکال بی حقوقی و ستم و سیه روزی های سرمایه داری است. شقه شق ساختن جنبش کارگری توسط رفرمیسم چپ به آنچه قبلاً توضیح داده شد، محدود نمی گردد. این رویکرد فقط فعالین کارگری را از بدنه طبقه و جنبش خود جراحی نمی کند، فقط به دیکته کردن سندیکاسازی برای توده های کارگر و حزب آفرینی سکتاریستی توسط نخبگان سیاسی اکتفاء نمی نماید. رفرمیسم چپ، جنبش کارگری را دستخوش موحش ترین سلاخی ها می کند. از زنان کارگر می خواهد که در معیت بورژوازی «سازمان دموکراتیک زنان» بر پای دارند!! به دانشجویان کارگر و خانواده های کارگری فراخوان می دهد که دست در دست بورژوازی «سازمان دموکراتیک دانشجویان» راه اندازند!! مبارزه علیه کار کودک و دفاع از حقوق کودکان را به اجتماع همدل کارگران و بورژوازی احاله می دهد. برای پیکار علیه گرسنگی و فقر کانون فراطبقاتی ستیز علیه فقر به پا می دارد. مبارزه علیه آلودگی محیط زیست را به «سازمان دموکراتیک» ویژه این مبارزه حواله می کند. برای اعتراض علیه جنگ نسخه ایجاد سازمان دموکراتیک ضد جنگ می پیچد. توده های کارگر را زیر نام « حق تعیین سرنوشت خلق ها» و استیفای « حقوق ملی و قومی» یا رفع تبعیضات نژادی از پیکار ضد کار مزدی منفک و پیاده نظام جنبش های ناسیونالیستی می سازد. در یک کلام از توده وسیع کارگران می خواهد که هر چه شقه شقه تر شوند و هر شقه خود را ملاط و مصالح دموکراسی طلبی بورژوازی و سیمان و ساروج جنبش های سرمایه سالار دیگر  کنند. رفرمیسم چپ به کارگران می گوید که بی حقوقی زنان نه کار نظام سرمایه داری که میراث شیوه های تولید و نظام های اجتماعی پیشین است!! ارتجاع هار دینی نه راهکار اعمال قدرت روز سرمایه که بازمانده مناسبات ماقبل سرمایه داری است!! دیکتاتوری هار دولت ها نه ساز و کار اعمال قدرت و حاکمیت سرمایه که ارثیه اشکال تولید قرون وسطائی است!! کشتار آزادی های سیاسی و حقوق اجتماعی انسان ها نه سلاح تعرض سرمایه علیه کارگران که نشان بقای روبنای سیاسی عهد عتیق است!!! گرسنگی و فقر و محرومیت و ستمکشی و حقارت کارگران در پاره ای مناطق نه زائیده سبعیت سرمایه داری بلکه محصول فقدان حکومت های خودمختار « ملی» و تعیین سرنوشت زندگی انسان ها به وسیله بورژوازی « خودی» است!! رفرمیسم چپ با این جعل پردازی و وارونه آفرینی ها در همه جا دست به تطهیر نظام بردگی می زند و در همین راستا برای اعتراض به اشکال عدیده ستم، محرومیت، تبعیض، شرارت و جنایات دامنگیر بشر، بساط دموکراسی طلبی، دیکتاتوری ستیزی خارج از مدار مبارزه ضد سرمایه داری، « جنبش ملی» جنبش دموکراتیک زنان، دانشجویان، جوانان، پیران، بازنشستگان»!! پهن می کند. طیف احزاب، گروهها و محافل رفرمیسم چپ، می کوشند تا سازماندهی این نوع جنبش های دموکراسی طلبانه یا ناسیونالیستی را بدیل سازمانیابی جنبش ضد کار مزدی توده های کارگر سازند. از شقه شقه های جنبش کارگری می خواهند که در درون این سازمان ها همدل و همراه بورژوازی برای رفع مظالم، تبعیضات و بی حقوقی ها مبارزه کنند!! رفرمیسم چپ از کارگران می خواهد که هر کاری بکنند فقط از مبارزه ضد سرمایه داری حتماً اجتناب نمایند.

رویکرد لغو کار مزدی این شقه شقه کردن جنبش کارگری توسط رفرمیسم چپ را آماج انتقاد مارکسی و کمونیستی قرار می دهد. این رویکرد همه جا فریاد سر داده است که تبعیضات جنسی و بی حقوقی زنان در شرائط موجود جهان فقط کار سرمایه است و هر میزان کاهش آن در گرو پیکار سازمان یافته شورائی طبقه کارگر علیه نظام بردگی مزدی است. هر سطح بی حقوقی هر کودک در هر نقطه دنیا صرفاً جنایت سرمایه است و رفع هر میزان این بی حقوقی نیازمند پیکار کارگران علیه سرمایه است. گرسنگی و فقر و بی خانمانی و بی مسکنی و بی آبی و بی آموزشی و بی بهداشتی و نبود دارو و درمان در همه جا فقط و فقط بلیه سرمایه است و هر مقدار بهبود در هر کدام این ها بدون مبارزه علیه سرمایه داری ممکن نیست. رویکرد لغو کار مزدی در همین راستا مبارزه علیه تمامی ستمگری ها، محرومیت ها، آزادی کشی ها، تبعیضات و سیه روزی های موجود بشر را در گرو برپائی سنگرهای توفنده پیکار علیه سرمایه داری می بیند. سنگرهائی که هر کدام آن ها قرارگاه پیکار شورائی ضد کار مزدی کارگران باشد و وجود آن ها، پیوستگی جنبش ضد سرمایه داری طبقه کارگر در تمامی قلمروهای حیات اجتماعی انسان ها را به نمایش گذارد.

در شرائط موجود دنیا دو راه بیشتر در پیش روی طبقه کارگر بین المللی قرار ندارد. راه سازمانیابی شوارئی سراسری ضد کار مزدی توده های وسیع کارگر در هر کارخانه و مدرسه و محله و مزرعه و راه و بندر و بیمارستان و هر مرکز کار و تولید و هر نقطه جهان یکی از این دو راهست. راه دیگر، راه رفرمیسم راست و چپ در شکل های مختلف، همان راهی که طبقه کارگر را به جهنم هولناک کنونی، به دوزخ فروماندگی و استیصال و خلع سلاح کامل در مقابل سرمایه سوق داده است. هیچ راه سومی وجود ندارد. راه دوم، راه سلاخی هولناک زندگی و قدرت طبقاتی ما، راه سرمایه است. چیزی که به اندازه کافی تجربه گردیده است. راه نخست یگانه راه رهائی ما از جهنم گند و خون سرمایه است. برای پیمودن این راه باید در هر کجا که هستیم دست به کار برپائی شوراها، پیوند دادن شوراها با هم و سازمانیابی سراسری و شورائی جنبش ضد کار مزدی طبقه خویش گردیم.

ناصر پایدار

ژوئیه 2011

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *