جنبش‏ كارگرى و ياد قيام بهمن

 

 

ياد قيام بهمن يادمان تجربه اى پُردرس‏ در تاريخ مبارزات طبقه كارگر ايران است. خيزشى عظيم با شركت و دخالت ميلونها كارگر در حلقه پيوسته اى از زنجيرة تاريخ مبارزة طبقاتى كه سرانجام به شكستى سهمگين براى جنبش‏ كارگرى ايران منتهى گرديد. يك سؤال اساسى خواه براى كارگرى كه در جنبش‏ سراسرى آن دوران حضور داشته است و خواه براى نسل جوانتر توده هاى كارگر اين است كه طبقه كارگر ايران با چه انتظاراتى و با چه سطحى از آمادگى و تدارك طبقاتى به پيشواز قيام رفت؟ و پايه هاى واقعى شكست او در كجا قرار داشت. آموزش‏ درست تجربه قيام در گرو پاسخى روشن، طبقاتى و كمونيستى به هر دو بخش‏ اين سؤال است.

در بارة انتظارات طبقه كارگر ايران از قيام بهمن، بايد تاريخ جنبش‏ منتهى به قيام را ورق زد. اين جنبش‏ بر خلاف تصور غالب، در سالهاى 56 و 57 آغاز نشد. قيام لحظه معينى در تاريخ جنبشى بود كه از اوايل دهه 50، با اعتصابات گستردة توده هاى وسيع كارگر در بخش‏ اعظم مؤسسات صنعتى و مراكز كار، با شورشهاى خونين كارگران در مناطق حاشيه شهرها آغاز گرديد و در راهپيمائى ها، تظاهرات خونبار و جنگهاى خيابانى سالهاى 56 و 57 راه خود را بسوى رخداد 22 بهمن باز كرد. طبقه كارگر ايران در تمامى اين سالها به لحاظ كثرت جمعيت، ظرفيت تعرض‏، حضور در صحنه مبارزه، نيروى غالب جنبش‏ اعتراضى بود. انتظار كارگران از قيام بدون شك تحقق مطالباتى بود كه طى سالهاى متوالـى براى حصول آنها دست به اعتصاب، مبارزه، شورش‏، راهپيمائى و جنگ و ستيز زده بودند. كارگران عليه فشار استثمار سرمايه دارى، عليه، فقر بى مسكنى، بى بهداشتى و فلاكت ناشى از مناسبات بردگى مزدى، عليه ستمكشى، بيحقوقى و نكبت و ادبار منبعث از نظام كاپيتاليستى، عليه ديكتاتورى، زندان، شكنجه و ساير اشكال توحش‏ سرمايه دارى فرياد اعتراض‏ سر مى داند.

انتظار طبقه كارگر ايران از قيام بهمن را نبايد و نمى توان در هيچ پلاتفرم مكتوب آن زمان جستجو نمود. جنبش‏ كارگرى آن روز همسان جنبش‏ كارگرى امروز زير فشار خفقان، سلاخى و تسلط اختاپوسى رژيم سلطنتى سرمايه، زير فشار توهمات رايج سوسيال خلقى، سوسيال بورژوائى و ليبراليستى قادر به سازمانيابى طبقاتى، طرح رسمى و علنى بديل شفاف اجتماعى خود نشده بود. كارگران بصورت يك طبقه اجتماعى در تمامى اشكال مبارزه و اعتراض‏ خويش‏ با سرمايه و نظام سرمايه دارى در چالش‏ بودند. از اعتصابات گستردة طولانى و غالباً خونبار خويش‏ كاهش‏ فشار استثمار سرمايه را دنبال ميكردند. استثمار كاپيتاليستى در آن روز توسط ديكتاتورى هار سلطنتى پاسدارى مى شد و نفرت عميق كارگران از رژيم شاه تجلى تنفر طبقاتى آنان عليه نظم سياسى جنايت بار سرمايه بود. توده هاى كارگر در تمامى سالهاى پيش‏ از انقلاب براى مسكن، براى بهداشت، آموزش‏، تأمين اجتماعى، براى داشتن يك زندگى آزاد، مرفه و شرافتمندانه انسانى پيكار مى كردند. براى تحقق هر كدام از اين مطالبات لاجرم و بطور طبيعى نظام سرمايه دارى را به چالش‏ ميكشيدند و متقابلاً با رگبار مسلسلهاى سرمايه گلوله باران ميگرديدند. طبقه كارگر ايران بعنوان طبقه اى عليه استثمار و ستم سرمايه سنگ بناى جنبشى را پى نهاد كه به قيام بهمن پيوست، پاشنه آشيل اساسى جنبش‏ وى آن بود كه با هيچ آلترناتيو طبقاتى روشنى به هم جوش‏ نخورده و سوخت و ساز نشده بود. به هيچ شانسى براى متشكل نمودن جنبش‏ سراسرى شورائی ضد کار مزدی دست نيافته بود. از فشار پراكندگى، فشار راه حلهاى رفرميستى و ليبراليستى، فشار فقدان بديل روشن اجتماعى به شدت دچار آسيب پذيرى بود. جنبشى فاقد شيرازة كمونيستى، فاقد دورنماى روشن كمونيستى، فاقد سازمانيابى شورائی ضد سرمایه داری، فاقد سوخت و ساز سياسى و تدارك طبقاتى لازم براى استقرار كمونيسم، فاقد كيفرخواست كمونيستى عليه سرمايه و مانيفست طبقاتى لغو كار مزدى، جنبشى ضد سرمايه دارى و در ستيز با استثمار و بيحقوقى كاپيتاليستى اما فاقد آرايش‏ و انسجام طبقاتى معينى كه بتواند به مدد آن عينيت حاضر سرمايه دارى را با سوسياليسم و برنامه ريزى سوسياليستى كار و توليد جايگزين سازد.

جنبش‏ كارگرى با چنين موقعيت و مختصاتى از مارپيچ اعتصابات گسترده و خيزشهاى خونين پراكندة نيمه نخست دهه 50 عبور كرد، بحران اقتصادى آغاز نيمه دوم اين دهه و فروماندگى عميق رژيم سلطنتى بورژوازى در كارزار مقابله با بحران را لـمس‏ نمود، طبقه كارگر ايران ميرفت تا در آستان وضعيت جديد، با نيروى اعتراض‏ عظيم تر و قدرت طبقاتى مؤثرتر فشار توحش‏ سرمايه دارى را به چالش‏ كشد، مى رفت تا از سر ستيز با سرمايه، از وراى اعتراض‏ و عصيان عليه مظالـم و جنايات بردگى مزدى، از سر شورش‏ و طغيان عليه شدت استثمار و بيحقوقى سرمايه دارى، آستان يك جنبش‏ عظيم اجتماعى را فرو كوبد، اما ناگهان از زمين و آسمان و شش‏ جهت با عروج اپوزيسونهاى ارتجاعى ليبرال، پان اسلاميستى و اردوگاهى بورژوازى زير علم و كتل نمايندگان جنبش‏ مردمى و انقلابى!! مواجه شد. جنبش‏ كارگرى ايران زير مهميز همه ضعفها و كاستى هاى اساسى كه شمارش‏ كرديم، در مقابل هجوم اپوزيسونهاى بورژوائى و حاميان بين الـمللـى آنها سخت زمينگير شد، در حالـى كه نيروى آغازگر و استخوانبندى استوار جنبش‏ انقلابى بود، نهايتاً به طبقه شكست خوردة واقعى انقلاب تبديل شد.

كارگران بر مطالبات ضدكاپيتاليستى خود ايستادند. به مثابه راديكال ترين طبقه اجتماعى بر تعميق اهداف انقلاب پاى فشردند، در شرائطى كه به پيشواز قيام مى رفتند به تشكيل شوراهاى خويش‏ اهتمام نمودند. با قدرت شوراها مراكز كار زيادى را از دست كارفرمايان گرفتند، مجتمعات مسكونى فراوانى را از تصرف سرمايه داران خارج و ميان انسانهاى فاقد مسكن توزيع نمودند. كارگران در پاره اى قلمروها بر مالكيت خصوصى كاپيتاليستى با نفرت تمام لگد كوبيدند. از همان روز قيام عليه برپائى و استقرار رژيم اسلامى سرمايه دست به مبارزه و اعتراض‏ زدند. پس‏ از قيام جنبش‏ شورائى خود را توسعه دادند و دامنه هجوم خويش‏ عليه مالكيت خصوصى سرمايه دارى را وسعت بخشيدند. آمادگى توده هاى وسيع طبقه كارگر در اين دوره براى شركت در نضج و تكوين و بالندگى يك جنبش‏ نيرومند لغو كار مزدى بسيار چشمگير و خيره كننده بود. نفرت كارگران از سرمايه و نظام سرمايه دارى در سطحى بود كه هارترين رژيم دينى سرمايه، براى مقابله با جنبش‏ كارگران خود را مجبور مى يافت كه ماهيت متعفن بورژوا ارتجاعى كارگر ستيز و كارگركش‏ خود را اگر برايش‏ مقدور باشد انكار نمايد.

“چپ ايران” در اين روزها غرق در مرداب اتوپى بافيهاى وهن آلود سوسيال خلقى و ناسيوناليستى، به تنها و تنهاچيزى كه انديشه نميكرد پرداختن به كار آگاهگرانه كمونيستى و ملزومات سياسى سازمان دادن جنبش‏ لغو كار مزدى بود. بحث مطلقاً بر سر مزدوران وقيح و رسمى رژيم اسلامى مانند حزب توده و اكثريت يا ناسيوناليستهاى سوسيال پوپوليست سرمايه سالار مانند “اتحاديه كمونيستها”!! و “حزب رنجبران”!! نيست. تمامى مشغله طيف نيروهاى موسوم به “خط 3” نيز اين بود كه خيل عظيم چند ميليونى تودة جوان و دانش‏ آموز و دانشجوى ابوابجمعى طبقه كارگر را در لگاريتم دسته بندى راست و چپ افسانه “خرده بورژوازى” بالا و پائين برد، روز روشن چراغ بدست براى يافتن عظم رميم خميرمايه “انقلابى”!! در هارترين ديكتاتورى دينى سرمايه به تقلا پردازد. از دعواهاى درونى بورژوازى گزارش‏ بورژوا ژورناليستى تهيه كند و نام اين گزارشات را افشاگرى كمونيستى بگذارد. آمادگى طبقه كارگر براى سازمانيابى شورائی‏ لغو كار مزدى بسيار چشمگير بود اما اين آمادگى با هيچ پاسخى از سوى به اصطلاح “كمونيستها” روبرو نشد، به اين دليل مشخص‏ كه “كمونيسم” متشكل از سوسيال خلقيون، سوسيال رفرميستهاى ميليتانت و سينه چاكان سرمايه دارى مستقل نمى توانست به جنبش‏ لغو كار مزدى هيچ رغبتى نشان دهد. “چپ” كارگران را نيروى همج الرعاى “انقلاب دموكراتيك ضدامپرياليستى”!!! و جاده پرداز صنعت مستقل ملـى مى خواست، فراتر از اين اگر چيزى براى كارگران داشت سرمايه دارى دولـتى بود!!.

جنبش‏ كارگرى با چنين وضعى راه خود را در ستيز با استثمار و بيحقوقى سرمايه دارى ادامه داد اما همچنان به سياق گذشته در تاريكى زار ناشى از فقدان همپيوندى با يك بديل عاجل و شفاف كمونيستى، گسسته از مسير سازمانيابى ضد کار مزدی، بدون مشعل كمونيسم، بدون آميختن با نقشه عمل ها، مطالبات و راه حلهاى متناظر با نضج و تكوين و قوام يابى جنبش‏ لغو كار مزدى و بدون اينكه از شرائط موجود بهره اى براى تقويت سنگر طبقاتى و سوسياليستى مبارزات خويش‏ برگيرد. طبقه كارگر زير فشار اين ضعفها و فروماندگيهاى اساسى بيشترين و عميق ترين آسيب پذيريها را با خود حمل كرد و به فاصله اى نه چندان دور در مقابل موج تعرضات سبعانه رژيم اسلامى سرمايه بشدت تار و مار گرديد.

اينك 24 سال از آن تاريخ مى گذرد. كارگران به رغم همه سركوب و قلع و قمع شدنها، در تمامى اين مدت به مبارزات خود عليه استثمار و توحش‏ سرمايه دارى ادامه داده اند. هر چه از سال 60، سال اوج تهاجم تاتاريستى رژيم، فاصله گرفته ايم، دامنه اعتراضات كارگران گسترده تر شده است. منحنى شمار اعتصابات و خيزشهاى سالانه و ماهانه آنها رو به اوج رفته است. جنبش‏ راهبندان، جنبش‏ تحصن نشينى، جنبش‏ حمله به مراكز دولتى، جنبش‏ تسخير كارخانه و ساير اشكال جنبش‏ و پيكار آنها عمق و وسعت افزونتر يافته است. نسل جديدى از طبقه كارگر در حوزه هاى مختلف كار و زندگى از كارگر صنعتى گرفته تا كارگر مزرعه و فروشگاه و حمل و نقل، تا معلم و بهيار و پرستار، تا دانش‏ آموز و دانشجو، دختر و پسر، بيكار و شاغل وارد عرصه پيكار اجتماعى و طبقاتى شده است كه سخت در تكاپوى يافتن راه واقعى مبارزه، آشنائى با راه حلها و دورنماى جنبش‏ طبقاتى خويش‏ است. توده هاى كارگر با مراجعه به حافظه تاريخى خويش‏، با سير در تجارب يك قرن مبارزة طبقاتى، با درس‏ آموزى از آنچه بطور خاص‏ در طول اين 24 سال پشت سر نهاده اند. با ارجاع به كارنامه سياه و ننگين احزاب بورژوائى رسوا مانند حزب توده، جبهه ملـى و اكثريت، با آزمون هياهوى گرايشات كمونيست نماى سوسيال خلقى و ناسيونال چپ، در لحظه حاضر باز هم بيش‏ از روزهاى قيام و بيش‏ از هر دورة ديگرى حائز كفايت و ظرفيت لازم براى قرار گرفتن بر محور پيكار طبقاتى عليه نظام كاپيتاليستى و مناسبات بردگى مزدى است. مشكل اين فاز و معضل اساسى شرائط روز نيز تاخت و تاز جامع الاطراف اپوزيسونهاى ارتجاعى ليبرال، همپيوندان رسواى توده اى و اكثريتى آنها و سوسيال رفرميسم سنديكاليستى در مسير مبارزات آنها از يكسو و شعله ور نبودن مشعل كمونيسم لغو كار مزدى در فضاى اين مبارزات از سوى ديگر است.

اگر قرار است طبقه كارگر ايران از تاريخ گذشته خويش‏، از سرنوشت مبارزاتش‏ در طول 100 سال اخير، از تاريخ چند سدة جنبش‏ كارگرى جهانى و از قيام بهمن 57 درسهاى لازم را با ژرف نگرى طبقاتى استخراج كند، نخستين بند اين درس‏ آموزى آنست كه بر سينه تمامى راه حلهاى كاپيتاليستى و سوسيال رفرميستى دست رد فروكوبد. توده هاى كارگر مى توانند و از اين ظرفيت برخوردارند كه جنبش‏ جارى خود را بطور حى و حاضر به جنبشى عليه اساس‏ كار مزدورى توسعه دهند و اين بار از درون جنبشى عميقاً طبقاتى و سرمايه ستيز، آستان قيامى نوين را فرو كوبند. براى اين كار بايد چه بايد كردها؟ و چه نبايد كردهاى كاملاً حسابشده اى را چراغ راه مبارزات خود كند، از جمله:

.1 بايد خود را سازمان داد و براى اينكار نمى توان و نبايد به تكدى حق تشكل از دولت سرمايه دارى دل بست. متشكل شدن كارگران امرى است كه بايد به زور و با اعمال قدرت طبقاتى بر بورژوازى تحميل گردد. سازمانيابى جزء پيوسته و بسيار سرنوشت سازى از مبارزة طبقاتى است. بورژوازى براى سازمان دادن دولت، ارتش‏، پليس‏، دستگاههاى عريض‏ و طويل ساختار سياسى خود، براى اعمال نظم توحش‏ بار توليدى و سياسى خود بر طبقه كارگر از كارگران كسب اجازه نكرده است. بسيار بى معنى است اگر كارگران براى مبارزه عليه استثمار كاپيتاليستى، براى رفع بيحقوقى و ستم و جنايات سرمايه دارى و براى مقابله با مناسبات بردگى مزدى خود را ملزم به تمكين در مقابل “قانونيت” سرمايه و اخذ مجوز از دولت بورژوازى بدانند. اساس‏ رابطه كار و سرمايه، رابطه بردگى مزدى كارگر، رابطه انفصال همه سويه كارگر از حاصل كار خويش‏، رابطه تبديل محصول كار كارگر به سرمايه و تبديل سرمايه به نيروى قاهرة مسلط بر هست و نيست كارگر است، قانونيت و قرارداديت و نظم و مدنيت و همه چيز سرمايه دارى ملزومات تحكيم اين رابطه آكنده از گند و خون و بربريت و توحش‏ است. در چهار چوب اين قانونيت و قرارداديت اساس‏ بردگى مزدى كارگر، اساس‏ استثمار برده گونه وى و اساس‏ محكوميت او در مقابل قدرت فائقه سرمايه دارى امرى مفروض‏ و بلامنازع است. سازمان يافتن در سيطرة تأييد و جواز اين قانونيت يعنى پذيرش‏ داوطلبانه جاودانه ماندن استثمار، ستمكشى، نابرابرى، فقر، گرسنگى، فساد، تن فروشى زنان، كار مرگبار كودكان، بى بهداشتى، بى آموزشى، اعتياد، جنگ افروزى، حمام خونهاى مستمر و كل سيه روزيها و مصائبى كه ريشه آنها يكجا در موجوديت نظام انسان ستيز سرمايه دارى نهفته است.

اين حرف عميقاً مسخره است كه گويا بايد “براى گرفتن حق تشكل از دولت مبارزه كرد”!! تمامى بحث بر سر اين است كه بايد از هر نوع دخالت دولت در كار سازمانيابى طبقه كارگر با تمامى قوا جلوگيرى نمود. بايد راه افتاد، بايد درِ خانه همديگر را كوبيد، بايد در كارگاه و در خانه، در مدرسه و بيمارستان، در دانشگاه و مزرعه، در كوچه و خيابان، در محافل مخفى و مجامع علنى، در همه ميادين و مراكز به پيشبرد امر سازمانيابى طبقاتى و ضد سرمایه داری پرداخت. بايد متشكل شد و در فرايند اين متشكل شدن بارژيم سرمايه و از جمله با تهاجم وى عليه متشكل شدن به مقابله و پيكار پرداخت. بايد براى مقابله با هر نوع تعرض‏ رژيم سرمايه عليه متشکل شدن طبقاتى مان، از طبقه كارگر بين الـمللـى و نه از سازمانهاى به اصطلاح كارگرى اما ضد كارگرى منحل در نظم سياسى سرمايه، امداد و حمايت خواست.

.2 تشكل بدون طرح مطالبات و اهدافى كه بايد براى تحقق آنها متشكل گرديد، امرى سخت بى معنى و موهوم است. متشكل شدن بايد ناظر بر مطالبات جارى مشخص‏ و معطوف به دورنما و راه حلـى عاجل و كنكرت براى تغيير وضعيت موجود باشد. هدف كارگران از متشكل شدن بايد بطور مستقيم و شفاف پايان دادن به بود و بقاى كار مزدورى باشد. اگر قرار است از شر فقر، فحشاء فروش‏ ارگانهاى بدن، آوارگى و بى مسكنى، مرگ و مير روز افزون ناشى از گرسنگى رها شويم هيچ راهى سواى پايان دادن به بردگى مزدى در پيش‏ روى نداريم. بر همين مبنى روشن است كه بايد عليه تماميت سرمايه دارى متشكل شد.

مبارزة ما و جريان سازمانيابى ضد سرمایه داری ما بايد بر محور طرح يك بديل روشن حى و حاضر اجتماعى براى برنامه ريزى كار و توليد و زندگى در خارج از مدار موجوديت رابطه خريد و فروش‏ نيروى كار باشد. مطالبات جارى و روزمرة ما نيز بايد دقيقاً بر متن و در درون همين روند پيكار ضد سرمایه داری مطرح گردد، هر كدام از اين مطالبات بايد سنگرى باشد كه تودة عظيم طبقه ما در درون آن با نظام كاپيتاليستى به جنگ و ستيز پردازد. مبنا و جواز درستى مطالبات جارى ما نبايد و نمى تواند ظرفيت انعطاف كارفرماى معين، طبقه سرمايه دار يا دولت سرمايه دارى باشد!!. بنيان درستى مطالبات روزمرة ما اين نيست كه به نرخ سود دلخواه سرمايه داران خدشه اى وارد نسازد!!. ما بايد انتظارات و خواستهائى را در دستور كار مبارزة خويش‏ قرار دهيم كه اگر طبقه ما همين امروز دولت بورژوازى را سرنگون كند و كار برنامه ريزى كار و توليد را بدست گيرد قادر به تحقق آنها باشد. داشتن يك زندگى بسيار مرفه و شرافتمندانه انسانى در خارج از سيطرة مراودات پولـى و كالائى يا به بيان ديگر داشتن يك زندگى مرفه برابر و انسانى بدون وابستگى به قيد كار و فروش‏ نيروى كار همين اكنون بطور حى و حاضر امرى ممكن و مقدور است. اين بدان معنى است كه سطح توليد و حاصل كار فى الحال طبقه كارگر ايران به محض‏ الغاء كار مزدورى و انجام برنامه ريزى كار و توليد توسط شوراهاى سراسرى طبقه كارگر براى تحقق همه اين مطالبات كفاف ميدهد. اين يك ادعاى توخالـى نيست. كليه اسناد، مدارك و شواهد آمارى رژيم اسلامى بر حقانيت و درستى اين ادعا گواهى مى دهد. مطالبات جارى و روزمرة توده هاى كارگر ايران بايد در برگيرندة همه اين حقوق طبيعى و مفروض‏ باشد. جنبش‏ كارگرى بايد بديل كمونيستى برنامه ريزى كار و توليد بدست، با تشريح امكان پذيرى فورى همه اين مطالبات به جنگ طبقاتى خود با بورژوازى محتواى واقعى كمونيستى و طبقاتى بخشد.

.3 ناسيوناليستها و عشاق شيفته رشد كاپيتاليستى صنعت و توليد همه جا بر سر راه جنبش‏ كارگرى بساط مرثيه سرائى پهن مى كنند كه امروز اساساً وقت طرح چنين مطالبات و انتظاراتى نيست. الان بايد با شكم گرسنه، با تن فروشى زنان، با فروش‏ اعضاء بدن كودكان، با تحمل برهنگى و بى بهداشتى و بى داروئى، با قبول بى مسكنى و آوارگى، با تن دادن به روزانه كار 16 ساعته، با ساختن به تمامى ذلتهاى زندگى برده وار، سود سرمايه داران را بالاتر و بالاتر برد!!. بايد به طبقه بورژوازى، به دژخيمان زالو صفت سرمايه دار و دولت آنها فرصت داد تا انباشت سرمايه را توسعه دهند، قدرت رقابت سرمايه اجتماعى كشور در بازار جهانى را بالا برند و ميهن كاپيتاليستى را به غول عظيم صنعت تبديل كنند!!. اينان دشمنان تا بن دندان مزور طبقه كارگر و همدستان كثيف صاحبان سرمايه و دولت جنايتكار سرمايه دارى اند.

رفرميستهاى سنديكاليست و پيشكسوتان اتحاديه چى نيز از زمين و آسمان بر سر كارگران فرياد مى زنند كه هر نوع سخن از لغو كار مزدى يا مطالبه زندگى انسانى در خارج از حيطه مراودات كاپيتاليستى فقط دعانويسى و رمل و اسطرلاب است!!! از ديد اينان آموختن قواعد بازى در زمين بورژوازى، پذيرش‏ رضايت مندانه استثمار و بردگى مزدى و سپس‏ تكدى حق چانه زدن با كارفرمايان براى بالا و پائين بردن نرخ فروش‏ نيروى كار تنها و تنها موهبتى است كه طبقه كارگر ميتواند بدان دست يابد. اينان با اين حرفهاى خود نقاب از چهره بر مى كشند و به رغم ادعاى دروغين ضد سرمايه دارى بودنشان، آشكارا به كارگران نشان مى دهند كه خواستار تمكين توده هاى كارگر به جاودانه ماندن كار مزدورى هستند.

اين گرايشات و گروهها عموماً با عقب ماندگى و فريبكارى بسيار موحشى ادعا مى كنند كه كمونيستها و فعالين جنبش‏ لغو كار مزدى واقعيت زندگى توده هاى كارگر را درك نميكنند!! ميگويند در شرائطى كه كارگران از يك زندگى ابتدائى محرومند و هيچ تشكل و اتحاديه اى ندارند فراخواندن آنها براى مبارزه پيرامون مسكن و بهداشت و آموزش‏ و يك زندگى مرفه انسانى رايگان يا مبارزه عليه تماميت سرمايه دارى باعث ميشود كه آنها قادر به تحقق مطالبات اوليه خود نيز نشوند!!!. آنان بسيار فريبكارانه كتمان ميكنند كه موقعيت ضعيف، فرسوده و دهشتبار كنونى جنبش‏ كارگرى بيش‏ از هر چيز محصول سلطه ساليان دراز همين افكار منحط بورژوا رفرميستى است. بر خلاف تصورات توهم بار اين جماعت اتحاديه چى، پروسه افول قدرت طبقه كارگر و روند سقوط وى به حضيض‏ استيصال و بى قدرتى درست از جائى آغاز مى شود كه بديل طبقاتى خود براى تغيير عينيت حاضر را يا بدست فراموشى مى سپرد و يا در لابلاى مشتى الفاظ توخالـى به نوعى برگ هويت بى ارزش‏ و بى اعتبار تبديل مى كند. اين پروسه درست از جائى شروع به نضج مى كند كه كارگران به قانونيت و نظم و قرارداديت سرمايه دارى دل مى بندند و مطالبات و حق و حقوق اجتماعى خود را به اين قانونيت و قرارداديت مى آويزند. اين پروسه از آنجا آغاز مى گردد كه كارگران قدرت متحد طبقاتى خود را در مرداب متعفن اتحاديه گرائى تباه ميسازند. عكس‏ اين قضيه نيز كاملاً محقق است، عروج مقتدرانه پرولتاريا از آنجا شروع مى شود كه با بديل شفاف و عاجل طبقاتى خود اعلام مى كند كه آمادة جايگزينى عينيت موجود كاپيتاليستى با برنامه ريزى كمونيستى كار و توليد اجتماعى است، كه اعلام مى كند بر پايه كالبدشكافى مستند جامعه موجود همين حالا حصول يك زندگى مرفه و شرافتمندانه انسانى بدون هيچ نوع وابستگى به مبادلات كاپيتاليستى و فروش‏ نيروى كار حق مسلم اوست. پروسه عروج قدرت كارگران از اينجا شروع مى شود كه حول اين بديل و مطالبات به صورت شورائی متشکل مى شوند و به مبارزه مى پردازند.

.4 جنبش‏ كارگرى ايران مى تواند بر بستر پيكار وسيع حول يك منشور شفاف حقوق پايه اى به سازمانيابى شورائی خود اهتمام كند. در اين منشور بايد: مسكن، بهداشت و درمان، تحصيل كودكان و نوجوانان تا هر سنى كه بخواهند، اياب و ذهاب، داشتن مهد كودك و دوره هاى پيشادبستانى، مراقبت از سالـمندان و … بعنوان حقوق بديهى و مفروض‏ رايگان و آزاد از هر نوع مبادله و خريد و فروش‏ براى كليه آحاد شهروندان مستقل از شاغل و بيكار مورد تأكيد قرار گيرد. پايان دادن به هرنوع وابستگى اقتصادى زن به مرد يا فرزندان به والدين، محو تمامى تمايزات حقوقى و اجتماعى بين زن ومرد، ممنوعيت مطلق كار كودكان و نوجوانان زير 18 سال، تعيين درآمد شهروندان بر پايه محاسبه سهم سرانه از محصول اجتماعى سالانه پس‏ از كسر هزينه بازتوليد وسائل توليد و رفاه همگانى، تعيين زمان كار روزانه و سن بازنشستگى توسط كارگران، تعيين اينكه چه توليد شود و چه توليد نشود يا هر چيز به چه ميزان توليد گردد توسط شوراهاى سراسرى كارگران، مقابله با هر نوع دخالت دولت در كار فعاليتهاى سياسى، سازمانیابی شورائی، تظاهرات، اعتصاب يا هر مبارزه و جنبش‏ اجتماعى، محو ريشه هاى اقتصادى، اجتماعى اعتياد و مقابله با هر نوع خريد و فروش‏ مواد مخدر و خواسته هاى ديگر همه و همه بايد به مثابه حقوق طبيعى، مفروض‏ و قابل حصول طبقه كارگر در اين منشور حقوق پايه اى تصريح و تأكيد شود.

اگر قرار است جنبش‏ كارگرى از قيام بهمن 57 درسهاى واقعى طبقاتى بياموزد بايد امروز با طرح اين مطالبات و با داشتن بديل كنكرت برنامه ريزى شورائى كار و توليد به پيشواز قيامى نوين بشتابد. اين كار در گرو متحد و متشکل شدن توده هاى كارگر بر محور مبارزه حول اين انتظارات و اهداف است. كمونيستها تنها از طريق حضور فعال و جامع الاطراف در چنين جنبشى مى توانند كمونيست بودن خود را معنى كنند. طبقه كارگر ايران تنها با سازمان دادن شورائى چنين جنبشى مى تواند نيروى فاتح انقلاب آينده باشد.

فوریه 1999

 

ناصر پایدار

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *