مشاجرات جناح ها، تقسیم کار بورژوازی و راه چاره کارگران

بورژوازی طبقه ای متشتت است. پایه مادی این تشتت تفاوت های گریزناپذیر در طول و عرض مالکیت سرمایه ها، شرائط تولید و ارزش افزائی سرمایه ها، حجم اضافه ارزش ها و ابعاد حضور در ساختار قدرت سیاسی است، اما مسأله مقداری پیچیده تر است. همه سرمایه داران لزوماً کارخانه دار، تاجر، بانکدار و در یک کلام صاحب این و آن بنگاه بزرگ یا کوچک اقتصادی نیستند. شمار کثیری از آحاد بورژوازی مستقل از اینکه مالکان چنین مؤسساتی باشند یا نباشند، به اعتبار موقعیت خویش، در سازمان کار سرمایه، افراد طبقه اجتماعی خود هستند. دولتمردان از رهبر و رئیس جمهور و وزرا و وکلای مجلس، تا صاحب منصبان سیستم قضائی، فرماندهان پلیس و سپاه و ارتش و بسیج، تا علمای دین و مراجع مذهبی، تا خیل مشاوران، مستشاران، مدیران، رسانه داران و نخبگان دست به کار برنامه ریزی نظم سرمایه در حوزه های مختلف، همه و همه، حتی اگر مالک هیچ مؤسسه اقتصادی نباشند، لایه ذینفوذ و حکمران طبقه سرمایه دار را تشکیل می دهند. سرمایه نه مشتی شیئ، نه مجرد ابزار تولید که یک رابطه اجتماعی است. رابطه تولید اضافه ارزش، رابطه ای که پایه وجود جامعه سرمایه داری و شالوده تقسیم انسانها به طبقات سرمایه دار و کارگر است، رابطه جداسازی پرولتاریا از کار و محصول کار و  انفصال کامل وی از هر نوع حقوق انسانی یا هر شکل دخالتگری در تعیین سرنوشت زندگی خود است. رابطه شیئی شدن انسان و شخصیت یافتن شیئی، رابطه تبدیل حاصل استثمار پرولتاریا به سرمایه و تبدیل سرمایه به قدرت قاهر و مسلط بر جهان، رابطه ای که سرچشمه کل مالکیت  و قدرت و حاکمیت بورژوازی است. همه لایه های بورژوازی که بالاتر نام بردیم در اینجا، در وجود سرمایه به عنوان یک رابطه اجتماعی، در درون قطب سرمایه، هستی اجتماعی یگانه خود را پیدا و اتخاذ می کنند. سرمایه برای همه این ها چشمه سار جوشان مالکیت، سود، موقعیت، قدرت و دولت است. افکار کل آنها تبخیرات و ترشحات متعفن نظم سرمایه و پاسدار شرائط ارزش افزائی و بقا و خودگستری و جهان گستری سرمایه است.

تشتت ذاتی درون بورژوازی به صرف اختلاف در ابعاد مالکیت، حجم سود و دایره قدرت لایه ها یا جناحها محدود نیست. سرمایه یک رابطه ذاتاً متناقض و مبتنی بر وحشیانه ترین شکل استثمار طبقه کارگر است. طبقه سرمایه دار برای حفظ و حاکمیت این رابطه و تحمیل آن بر پرولتاریا با عظیم ترین دشواری ها رو به رو است. در همین راستا تمایزات اقتصادی یاد شده میان بخش های مختلف بورژوازی در پروسه انکشاف ایدئولوژیک و سیاسی خود به صورت استراتژی ها و راهکارهای متفاوت برای برنامه ریزی نظم اقتصادی، سیاسی و اجتماعی سرمایه ظاهر می گردد. گرایشات آشنای موسوم به محافظه کار، لیبرال، دموکرات، فاشیست، راسیست، راست، چپ، دینی، سکولار، سوسیال دموکرات، سلطنت طلب، جمهوری خواه، اصول گرا، اصلاح طلب، اعتدال مدار و حتی زیر نام  «سوسیالیسم» و «کمونیسم» از همین جا نشأت می گیرند. همه این ها رویکردهای ارتجاعی درون طبقه سرمایه دار هستند اما هر کدام برای پروسه ارزش افزائی سرمایه، برای نظم سیاسی و نوع دولت سرمایه داری، برای شکل حقوقی مالکیت سرمایه ها و برای چگونگی تحمیل جنایتکارانه استثمار و بربریت این نظام بر توده های کارگر  راهبرد و برنامه ریزی خاص خویش را دارند. این گرایشات در بیشتر این زمینه ها با هم دچار افتراق هستند، اما به محض اینکه پای دفاع از موجودیت سرمایه داری، به ویژه سرکوب جنبش ضد سرمایه داری طبقه کارگر پیش می آید به گفته مارکس روحی واحد در کالبدهای مختلف می گردند. یک نکته اساسی دیگر در همین جا نیازمند یادآوری و تأکید است. این که مشاجرات میان رویکردهای درون بورژوازی نقش یک تقسیم کار نانوشته اما بسیار کارساز را در آرایش قوای کل این طبقه علیه جنبش ضد سرمایه داری پرولتاریا و برای دفاع از مناسبات بردگی مزدی بازی می کند. بورژوازی به یمن این تقسیم کار نامکتوب، کل کوهساران توهم و تحمیق را بر سر شعور و شناخت توده های کارگر آوار می سازد. هر گرایشی با همه ترفندها و قدرت مسخ آفرینی خود به کارگران القاء می کند که گویا جهان استثمار، بربریت و بدبختی که بر سرشان آوار است نه مولود وجود سرمایه، بلکه ناشی از سوء مدیریت و سیاست های غلط رویکردهای دیگر است!! همه آنها همین را علیه هم می گویند. محافظه کار، لیبرال، سوسیال دموکرات، دینی، سکولار، چپ، راست، اصول گرا، اصلاح طلب و معتدل، ریشه گرسنگی ها، بی خانمانی ها، بی بهداشتی ها، آلودگی های زیست محیطی، جنگ ، فساد، فحشاء و همه چیز را به ندانم کاری های شرکای رقیب ارجاع می دهند و ذات سرمایه را از هر گونه سبعیت و و انسان ستیزی تبرئه می نمایند. بورژوازی از این طریق و با کمک این عوامفریبی ها و مسخ کردن ها توانسته است توده های کارگر کشورها را پشت سر این یا آن بخش خود، به صف کند و این صف بندی های سرمایه سالار ارتجاعی را جایگزین مبارزه طبقاتی ضد سرمایه داری آنها سازد. عصای دست  صاحبان سرمایه و دولت آن ها برای این کار دو طیف همگن، اما ظاهراً متفاوت رفرمیسم راست سندیکالیستی و سندیکاساز در یک سوی و رفرمیسم میلیتانت چپ نمای حزب باز در سوی دیگر بوده است.

منازعات جناح های مختلف بورژوازی در شرائط مختلف و در جوامع متفاوت حالت های متمایز به خود می گیرد. در بخشی از دنیا به صورت رقابت احزاب سیاسی و کشمکش های پارلمانتاریستی برای تصاحب سهم افزونتر در قدرت سیاسی  ظاهر می گردد. در بخشی دیگر از جمله سرمایه داری ایران چنین نیست. در اینجا  نیاز جبری سرمایه به اعمال دیکتاتوری هار علیه جنبش کارگری، امکان رقابت های متعارف پارلمانتاریستی میان رویکردهای درون بورژوازی را تا حد زیادی محدود و گاه منتفی می سازد. چرا این گونه است؟ پرسشی است که در نوشته های دیگر به آن پرداخته ایم و پیرامون زمینه های مادی، سیاسی، تاریخی و اجتماعی اش به تفصیل بحث کرده ایم. نوشته کوتاه حاضر بر سر بازگوئی آن بحثها نیست،  هدف صرفاً تشریح روند خاصی است که مجادلات روز باندهای بورژوازی در ساختار قدرت جمهوری اسلامی احراز کرده است. این مجادلات از مشروطه به این سوی، با همه ویژگی هائی که داشته است، به هر حال کم یا بیش مبین تقابل میان راهبردهای متمایز درون بورژوازی برای برنامه ریزی نظم اقتصادی، سیاسی، مدنی و اجتماعی سرمایه داری بوده است. شفاف تر بگوئیم، بخشی از بورژوازی همواره این توهم را با خود حمل می کرده است که گویا در دهشت زار سرمایه داری ایران و دنیای فجیع بی حقوقی های توده های کارگر هم می توان بساط « دموکراسی»، «جامعه مدنی»، حزب بازی و پارلمانتاریسم نوع اروپای غربی و شمالی پهن کرد. آخوندزاده ها، طالبوف ها، دهخداها، صور اسرافیل ها و پس از آنها مصدق و افرادی از جبهه ملی اسیر این توهم بودند. تاریخ سرمایه داری اما سریع به بورژوازی آموخت که چنین چیزی ممکن نیست. کارنامه زمامداری دو ساله مصدق و احزاب «لیبرال ملی»، مصداق پراکسیس این آموزش شد. در طول این دو سال شمار اعتصابات کارگری آماج قتل عام رکورد شکست و جنبش کارگری در بسیاری از خیزش های خود دستخوش شبیخون شد. سرمایه به مالکان و نمایندگانش یاد داد که آنچه می پندارند، نه فقط در جهنم سرمایه داری ایران یک خیال موهوم است که حتی در ام القرای پرفریب دموکراسی و حزب سالاری غربی نیز یک کورسوی دم باد است. بخش های مختلف بورژوازی به این طریق دریافتند که جهنم سرمایه داری ایران جای سناریوی آزادیهای سیاسی»، « حقوق مدنی» حتی سندیکالیسم و حق تشکل های سندیکائی نیست. در همین راستا بود که با استیلای جمهوری اسلامی سرمایه، اصلاح طلبی نیز اسلامی، پاسدار ولایت فقیه، مدافع سنگسار و قصاص و تعزیر و کل بشرستیزی های قرون وسطائی سرمایه داری شد. همه اینها رخ داد اما آنچه اینک در این روزها در درون ساختار حاکمیت سرمایه جریان دارد پدیده ای حدوداً تازه است.  باندهای دوگانه یا چند گانه تشکیل دهنده جمهوری اسلامی اکنون بیش از سایر دوره های دیگر حیات این رژیم با هم دعوا دارند، نکته قابل تعمق آن است که این مناقشات حتی به اندازه جار و جنجالهای ارتجاعی عوامفریبانه «دوم خردادی ها» هم بازگوی راهبردها و راه حل های متفاوت برای برنامه ریزی نظم تولیدی و سیاسی و دیپلوماتیک سرمایه نمی باشد. همه باندها در همه قلمروها به طور واقعی و در خارج مرزهای الفاظ یک چیز را می گویند، حتی رنگ ها کاملاً بی رنگ است. لفظ «اعتدال» اسم رمزی برای همین فاز تازه تقسیم کار درونی بورژوازی و سیمای جناح بندی های متناسب آنست. سالیان درازی است که دیگر بگو مگوی باندها حول محور فریب خصوصی یا دولتی نمودن مالکیت سرمایه ها نمی چرخد. همه دینی بودن دولت را اساس وحدت می دانند. همه بر سنگسار و قصاص و کور کردن چشم، بریدن زبان، قطع انگشتان و تشدید شکنجه به عنوان نیاز جبری حاکمیت سرمایه مهر تأیید می کوبند. راه حل های متفاوت سرکوب جنبش کارگری دیگر موضوع گفتگو نمی باشد. هیچ کدام از ارجحیت سندیکالیسم نمی گویند و همگی در قبول اولویت قتل عام از هم پیشی می گیرند. اصولگرا و سپاهی و بسیجی و ولی فقیه بیش از رقبای منتقد خود بر اصل گفتگو با دولت امریکا به مثابه احتیاج چالش بحران اصرار می ورزند و دجالان اصلاح طلبی در تنظیم دیپلوماسی و تدبیر سیاسی تأمین این نیاز همان می پویند که آنها می خواهند. استراتژی حضور زیادت خواهانه در سوریه و لبنان و عراق و یمن و بحرین به عنوان پایه مهم حصول سهم افزون تر در ساختار قدرت سرمایه و حصه کلان تر در اضافه ارزش های حاصل استثمار توده های کارگر دنیا حرف دل کل باندها است. اولویت چالش بحران محل اتفاق آراء است و قربانی نمودن هر چه گسترده تر هست و نیست کارگران در آستانه هر گام این چالش مفصلبندی ارگانیک فکر و عمل همه جناح ها است ( چیزی که همیشه بوده است). سیر حوادث یک ویژگی دیگر هم دارد. آنچه باید و قرار است انجام گیرد موضوع اختلاف نیست. خط و نشان ها و قالب های بیان اما به اندازه کافی با هم فرق دارند. یکی با زبان خاص خود از خطر «نفوذ» می گوید و دیگری باز هم با زبان ویژه خویش به تفسیر حدیث نفوذ می پردازد. هیاهو سازیها سیمای متفاوت دارند، اما در پهنه عمل و اجرا، همه باندها، بدون تمایز، بدون اینکه اصلاً نمایندگان متعارف راه حل ها، راهبردها یا حتی تاکتیک های متعارض سرمایه باشند دست در دست هم دارند. در اینجا ذهن برخی ها به احتمال سراغ تئوری توطئه خواهد رفت و این را خواهند گفت که پس اینها بر پایه یک دسیسه معین عزم جزم کرده اند تا باورهای همگن خود را با زبانهای مختلف بیان دارند. کسانی که چنین پندارند از سرمایه چیز زیادی و شاید هم هیچ چیز نمی دانند. سرمایه خدایگان اعظم توطئه پردازی ها است اما موضوع بحث ما هیچ ربطی به توطئه مشترک باندهای رقیب درون جمهوری اسلامی ندارد. عنوان این نوشته تقسیم کار خودپو و نهادین میان بخش های مختلف بورژوازی است. تمامی بگو، مگوهای روز درون رژیم و کل آنچه جامه عمل می پوشد نیز تجسم شفاف همین تقسیم کار است. نیروی محرکه واقعی این تفکیک مسؤلیتها و تقسیم کارها دولتمردان یا صاحبان سرمایه نیستند، خود سرمایه است که این کار را انجام می دهد. سرمایه است که سرکشی نیاز خود به خروج از بحران را امر مشترک کل بورژوازی می سازد و در ذهن همه باندها القاء می کند که در تلاش برای رفع این نیاز، جای هیچ کشمکش و جدال نمی باشد. سرمایه است که حلقه های مختلف پویه پیگیری این منظور و به طور مثال دیپلوماسی گفتگو با امریکا برای رفع تحریم ها، ادامه حضور گسترده  نظامی در ممالک خاورمیانه به عنوان پشتوانه زیادت خواهی ها، غرب هراسی و جنجال خطر نفوذ امریکا همراه با پیشبرد گفتگوها، به هم پریدن مضاعف جناح ها، گسترش فزاینده شبیخون ها به اعتراضات کارگری و فراوان کارهای دیگر را زنجیر واحد شعور و پراکسیس بخشهای مختلف بورژوازی می گرداند. سرمایه به طور همزمان به همه این جهتگیری ها، اقدامات و جنجال های نامتوازن نیاز دارد و نیروهای درون اختاپوس جمهوری اسلامی آن می کنند که به رغم همه ناهمگونی های صوری، نیاز همگن حیاتی سرمایه و تجسم تقسیم کار روتین نانوشته آن می باشد. سرمایه با همین سلاح، در پرتو همین تقسیم کار نامکتوب، در سینه کش وخیم ترین تلاطمات اقتصادی به پاره ای از هدفهای خود جامه عمل می پوشاند. بررسی این هدف گیری ها، موضوع بحث ما در اینجا نیست. پیرامون مهم ترین آنها، حرف داریم. جناحهای رژیم از ورای همین تقسیم کار نا نوشته موجود که در کل صدر و ذیل خود فقط تقسیم نوع کاربرد الفاظ است بیشترین توهم ها را در فضای فکر کارگران پخش می کنند و از آن به صورت سلاح برای زمینگیرسازی هر چه فزونتر جنبش کارگری بهره می گیرند. بحث بر سر توده های عاصی کارگر نیست. واقعیت این است که در شرائط روز دنیا، به ویژه و بیشتر از همه جا ایران، توده  کارگر به رغم همه فروماندگی ها و بی دانشی ها به لحاظ سرمایه ستیزی خودپوی طبقاتی از غالب «پیشروان»!!، «رهبران»!!، احزاب پرچمدار «کمونیسم»!! و سازمانهای مریخی مدعی انحصار معرفت «کمونیستی»!! رادیکال تر، ضد سرمایه تر و حتی توهم گریزتر هستند. این ها در عمر خود و نسل های پیشین خود، از بورژوازی و کل احزاب و دولت هایش، سوای راه اندازی طوفان گرسنگی و فقر یا سبعیت و بشرستیزی چیزی دیگری نصیب خویش ندیده اند. در همین راستا دلیلی هم برای انباشتن ذهن خویش از توهم نسبت به این و آن دولتمرد یا باند قدرت سرمایه مشاهده نمی کنند. این کارگران نه چشم به راه دموکراسی اهدائی امریکا و این یا آن بخش بورژوازی هستند، نه هیچ گاه به نتایج هیچ سناریوی انتخاباتی رژیم دل بسته اند، نه انتظار روز بهی در پرتو حل اختلافات جمهوری اسلامی با کشورهای غربی دارند و نه چشم به راه جا به جائی های درون ساختار قدرت سیاسی سرمایه اند. معضل این توده وسیع به طور واقعی نه توهم و امیدواری به دولتمردان که استیصال و احساس عجز و بی قدرتی بیش از حد است. حتی اگر عده ای از این جمعیت متوهم هم باشند، تفاوت بسیار فاحشی است میان جنس توهم آن ها و توهم فاجعه باری که دامنگیر رفرمیستهای راست و چپ یا جماعت سندیکاساز و حزب باز است. توهم توده کارگر محصول مستقیم محرومیت از صف مستقل و سازمان یافته پیکار ضد سرمایه داری، بارآورد قهری احساس عجز در مقابل سرمایه و نتیجه بی افقی جنگ روزمره اش می باشد. توهم رفرمیستها، سندیکاسازان و حزب سالاران از این سنخ نیست. توهم آنها ریشه در تعلقات اجتماعی طیف های مختلفشان به نسخه نویسی ها و راه حل پردازی های کاپیتالیستی دارد. به بحث خود باز گردیم. از تقسیم کار روز بورژوازی و برد تأثیرش بر زمینگیرسازی بیشتر جنبش کارگری گفتیم. مشکل اثرپذیری مستقیم توده های کارگر نیست. معضل همه وقت و همه جا حاضر، لایه وسیعی از درس خوانده های دانشگاهی طبقه کارگر و طیف محافل رفرمیستی راست و چپ مدعی نجات بشریت است.  اینان هستند که تقسیم کار خودپوی درون رژیم اسلامی و عربده های فریبکارانه منبعث از این تقسیم کار را با سرعت می گیرند و ساز و کار شستشوی مغزی توده های کارگر می کنند. اینهایند که هر نعره کریه و عوامفریبانه حسن روحانی را وسیله ای برای حلق آویزی کارگران به دار قدرت یک بخش ارتجاع بورژوازی می سازند. این جماعت در قالب های گوناگون و زیر بیرق های متنوع دروغین دست به این کار می زند. زیر علم جنبش دانشجوئی، تحت لوای خیزش زنان، با درفش حل مشکلات کودکان، با نام فعالان نهضت محیط زیست و در چند سال اخیر با علم و کتل گروههای رنگارنگ امداد و خیریه وظیفه ایفای این نقش را به دوش دارند. سوء تفاهم نشود، هیچ کس در پی انکار مبارزات نسلهای متوالی جوانان دانشگاهی در قالب چیزی به نام جنبش دانشجوئی علیه فشار خفقان و دیکتاتوری دولتها نیست. هیچ انسانی مقاومت زنان علیه تبعیضات جنسی ماقبل قرون وسطائی جمهوری اسلامی را نادیده نمی گیرد. اهمیت کار افرادی که به خاطر کاهش بار سیه روزی میلیونها کودک اسیر سیاهچال های مرگ دولت سرمایه شده اند، برای همه مفروض است. شمار زیادی از فعالان جنبش سندیکالیستی و سندیکاسازی هم همین الان و در همه این سالها آماج بیشترین جنایت های دولت سرمایه بوده اند. در هیچ کدام اینها جای تردیدی نیست اما یک مسأله حیاتی و اساسی را نباید از یاد برد. این جنبش ها اولاً. ظرف رفرم طلبی گمراه کننده اپوزیسونهای بورژوازی هستند و درست به همین لحاظ از منظر جنبش ضد سرمایه داری طبقه کارگر عمیقاً سرمایه سالار و ارتجاعی می باشند. ارتجاعی و سرمایه مدارند زیرا فقط آرایش و پیرایش نظام سرمایه داری را دنبال می کنند، آرایش و پیرایشی که با هر شکل و در هر قواره، جهنم سیاه تشدید استثمار، محرومیت ها و بی حقوقی های روزافزون توده های کارگر است. ثانیاً همه این جنبش ها  در طول چند دهه حاکمیت سیاه جمهوری اسلامی تنها کارشان ایفای نقش برای به صف نمودن بخش های قابل توجهی از طبقه کارگر در پشت سر ارتجاعی ترین و بشرستیزترین نیروهای درون قدرت سیاسی سرمایه بوده است. کارگران را به جای رفتن به سوی سازمانیابی شورائی ضد سرمایه داری اسیر ورطه سندیکاسازی نموده اند. جنگ توده کارگرعلیه تبعیضات جنسی در سنگر مبارزه طبقاتی را با توسل به بانیان سنگسارها و زن کشی ها برای استیفای حقوق زن!! جایگزین ساخته اند. در مورد مبارزه علیه آلودگی محیط زیست، کار کودکان و سایر حوزه ها همین کار را کرده اند. برهوت آفرینی هایی که رفرمیسم میلیتانت چپ نمای لنینی و راست سندیکالیستی تاریخاً تئوری پرداز واقعی آن بوده اند. احزاب و محافل این دو طیف بودند که از زمین و آسمان در گوش توده های کارگر خواندند که مبارزه برای بهبود شرائط کار و افزایش مزد و علیه تبعیضات جنایتکارانه جنسی یا ضد کار کودک و آلودگی محیط زیست و اعتراض به جنگ و مانند این ها نه سنگرهای پیوسته مبارزه طبقاتی ضد سرمایه داری بلکه حوزه های حصول دموکراسی هستند!! این احزاب و محافل بودند که بیشترین عرصه های پیکار کارگران علیه سرمایه را پهنه آویختن جنبش کارگری به دار اپوزیسون نمائی ارتجاعی بورژوازی کردند. فاجعه ای که اکنون بیداد می کند و دولت ددمنش روحانی در چهارچوب تقسیم کار نانوشته بورژوازی مصمم است تا بیشترین نتیجه ها را از آن برگیرد.

شرائط روز جامعه از همه لحاظ باردار حوادث است. فقر و گرسنگی بیداد می کند. بیکاری مستمراً و روز به روز افزایش می یابد.  آمارها از فزونی 200 هزار نفری توده کارگر بی خانمان و بدون نان و پوشاک فقط در یک ناحیه از نواحی 22 گانه شهر تهران می گویند. شمار کودکان کارتن خواب محروم از خوراک و لباس و مدرسه و دکتر و دارو سر به آسمان می ساید. فحشاء ناشی از گرسنگی بیداد می کند. بنا به اعتراف نهاد موسوم به « کانون شورای عالی کار» رژیم، بیش از 93 درصد کل کارگران با قراردادهای موقت از جمله ورق پاره های فاجعه بار سفید امضاء استثمار می شوند و عمر اشتغال خود را امروز و فردا می کنند. بر اساس اعلام همین نهاد دولتی کارگرستیز، کل فروشندگان نیروی کار در قبال 30 روز استثمار شدن مرگبار فقط مزد ماوراء ارزان 10 روز را دریافت می دارند. آخرین گزارش مرکز آمار دولت اسلامی از بیکاری ناپیدا یا اشتغال نامعلوم حدود 42 میلیون انسان در سن کار می گوید!! جامعه به لحاظ فشار سیه روزی و فقر توده های کارگر از همه سو در آستانه انفجار است. کارگران علیه این وضعیت مبارزه می کنند. این مبارزه همواره و همه جا جریان دارد. در همین روزهای اخیر چند ده هزار کارگر کارخانه ها و مراکز مختلف کار، از جمله کارگران ایران تایر، نورد لوله صفا، سد تنگ سرخ یاسوج، شهرداری سردشت، کف مرند، صنعت فولاد، سیمان ایلام، شرکت فرودگاههای کشور، عرف ایران، پروژه لوله کشی تأسیسات فاز 13 پارس جنوبی، کارخانه تولید خودرو ارگ بم، معلمان حق التدریسی، رانندگان اتوبویس های مدارس قزوین، سیمان لوشان، سد چیرآباد اشنویه، کارخانه های نساجی شهر یزد، قطار شهری اهواز و فراوان جاهای دیگر در حال اعتصاب، تحصن، اعتراض و جنگ و ستیز بوده اند.

حال و روز زندگی دهها میلیون کارگر و خانواده های آنها این گونه است و این در شرائطی است که رژیم اسلامی سرمایه نیز در پشت یکی از آهنین ترین بن بست های فرساینده تاریخ وجودش به دور خود می چرخد. آینده سناریوی موسوم به « برجام» در محاق ابهام است. تمامی خواب و خیال های رژیم برای حذف یا حتی تعلیق به موقع تحریم ها در خطر جدی تبدیل به کابوس است. دورنمای دولت و صاحبان سرمایه برای سرازیری سیل سرمایه های خارجی به قلمرو انباشت داخلی و رونق بازار شراکت و سودآوری افزون تر، هر هفته از هفته پیش تیره تر می گردد. گزارش بانک جهانی، ایران را به لحاظ احتمال جذب سرمایه های خارجی در رتبه یکصد و پنجاهمین قرار داده است. موج شادی بعد از توافق ژوئن تراست های عظیم مالی و صنعتی برای حضور در بازار استثمار نیروی کار شبه رایگان توده های کارگر ایران، به صورت فاحشی فروکش کرده است. راهبردهای رژیم برای کاهش شدت بحران و جلوگیری از تعطیل بیشتر مراکز کار نه فقط هیچ نشانی از هیچ چاره گری ندارند که هر کدام تشدید کننده بیشتر بحران می باشند. در قعر چنین اوضاعی، در شرائطی که بورژوازی فاقد هر کورسوی مطمئن برای خروج از بحران است،  در حالی که دهها میلیون کارگر دچار چنان سرنوشت فاجعه باری هستند، در موقعیتی که هر مقدار بهبود احتمالی وضع اقتصادی رژیم، با وخامت فاجعه بارتر زندگی روز کارگران همراه خواهد بود، در زمانی که کارگران همه جا در حال مبارزه اند، آری در دل این وضعیت بدفرجام، دولت روحانی در چهارچوب تقسیم کار نانوشته بورژوازی، در اجرای آنچه سرمایه بر دوش او قرار داده است از جدال با رقیبان برای «اصلاح امور»، دفاع از حقوق مطبوعات، بهبود روابط با غرب، رونق بازار اشتغال و مسائل دیگر می گوید. همزمان و همصدا طیف گسترده درس خوانده های دانشگاهی طبقه کارگر نیز از درون کانونها و سازمانهای مختلف، از ورای جنب و جوش های دانشجوئی، کارزارهای زنان، جنبش سندیکاسازی و عرصه های دیگر تا هر کجا که از دستشان برآید همین عوامفریبی ها و دروغ پردازی ها را ساز و کار شستشوی مغزی توده های کارگر می سازند. هیزم بیاران معرکه مبتذل « انتخابات» ماههای آینده رژیم می شوند. به کارگران القاء می کنند که اگر این بخش از ارتجاع جنایتکار بورژوازی بر جناح دیگر پیروز گردد چنین و چنان خواهد شد!!

رفرمیسم در شرائط روز ایران و دنیا از همیشه هلاکت بارتر است. آنچه اکنون در جامعه ایران و در رابطه با طبقه کارگر انجام می گیرد خوشبختانه فاقد بیرق چپ نمائی و « کمونیسم»!! است اما فراموش نکنیم که شکل ورشکسته، مغبون و مغلوب همان نسخه نویسی های دموکراسی طلبانه رفرمیسم میلیتانت نمای چپ دیروزی است. ادامه مستقیم کار احزاب و جریاناتی است که زیر بیرق «کمونیسم»!! بساط انقلاب دموکراتیک خلقی پهن کردند، از وحدت با این بخش ارتجاع هار بورژوازی علیه بخش دیگر گفتند،  منادی تشکیل جبهه واحد « ضد دیکتاتوری» شدند.همه اینها را معماری بنای سوسیالیسم خواندند و حرف های دیگر که لباس اجرا پوشاندند. علیه این وضع باید شورید. رفرمیسم را باید در هر هیأت و قواره، در شکل سندیکاسازی، زیر نام فریبنده جنبش زنان، با جنجال جامعه مدنی، تحت لوای خیزش ضد آلودگی محیط زیست و هر اسم و رسم دیگر آماج کوبنده ترین نقدها قرار داد. برای 50 میلیون نفوس توده کارگر ایران در شرائط روز یک راه بیشتر وجود ندارد، هر میزان کاستن از بیکاری، هر لقمه نان بیشتر، هر میلیمتر دسترسی به دکتر و دارو، کاهش هر مقدار بی خانمانی و فحشاء، هر اندازه بهبود محیط زیست و به دست آوردن هر لیتر فضای سالم تنفسی، در یک کلام دستیابی به هر چه بوی زندگی می دهد و لازمه زنده ماندن است صرفاً در گرو سازمانیابی سراسری جنبش شورائی علیه اساس هستی سرمایه است. کاری که مطلقاً ناممکن نیست. کاری که انجامش دشوار، اما مسلماً طبیعی ترین، همگن ترین، شفاف ترین و یگانه بستر تشکیل صف مستقل طبقاتی ما علیه سرمایه است. باید راه افتیم و دست در دست هم گذاریم. بر سینه هر شکل رفرمیسم دست رد کوبیم. مبارزه ما علیه بیکاری و سطح نازل دستمزدها، علیه دیکتاتوری و خفقان و فقدان آزادی ها، علیه آلودگی محیط زیست و کار کودک و فقر و فلاکت و بی خانمانی و کل مصیبت های دیگر تنها در درون جنبش شورائی سراسری ضد سرمایه داری است که شفافیت واقعی خود را احراز می کند. به پا خیزیم و دست به کار سازمانیابی این جنبش گردیم.

فعالین جنبش لغو کار مزدی

نوامبر 2015

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *