چرا « چپ» « محسن حکیمی» را لباس « ضد کار مزدی می پوشاند؟

مقصود من از کعبه و بتخانه توئی تو               منظور توئی کعبه و بتخانه بهانه!

نمایندگان فکری بورژوازی در حملات خود علیه کمونیست ها همواره بر روی میزان توهم، عقب ماندگی و بی دانشی توده های کارگر دنیا حساب باز می کنند.

 سرمایه نخست استثمارشوندگان و فرودستان را در غل و زنجیر توهماتی که تولید می کند اسیر می سازد و سپس از همین توهمات برای فریب و گمراهی هر چه بیشتر آنان بهره می جوید. این مقتضای ذات سرمایه و رسم بورژوازی است که چنین کند. برای لحظه ای فکر کنید که هیچ دولتمرد، فیلسوف، حقوقدان یا جامعه شناس سرمایه داری حاضر نیست شالوده تعرض خود علیه کمونیسم را به طور مثال با جملاتی از این دست معماری نماید: « مارکس آدم بسیار بدی است زیرا مخالف استثمار کارگران توسط سرمایه است»!!!، « هر که از آزادی سخن گوید مستوجب اعدام فوری است زیرا آزادی فاجعه زندگی انسانهاست»!!! بورژوازی در سازماندهی یورش هایش علیه هر جنب و جوش آزادیخواهی، ضد استثماری و ضد کار مزدی طبقه کارگر نه فقط از جملات بالا استفاده نمی کند که بالعکس کوهستانی از دروغ و توهم پیرامون پای بندی جدی خود به « آزادی» و « حقوق بشر» راه می اندازد. مجسمه استالین، فاجعه اردوگاههای کار سیبری، تصویر خمرهای سرخ و تپه های اجساد کشتگان کامبوج، دیکتاتوری هار « کیم جونگ ایل، وضع زندگی کارگران در زیر چتر حاکمیت انورخوجه، استالینیسم، پلپوتیسم و مانند اینها را بر دیوار نمایشگاههای فریب خود می آویزد، از اینها مناره می سازد و بر بام این مناره تمامی توانش را در تیر می کند تا به کمونیسم و مارکس و کمونیست ها و جنبش ضد کار مزدی طبقه کارگر حمله کند. بورژوازی خود در گوشه گوشه دنیا به صورت لحظه لحظه جنایات استالین، پلپوت، چائوشسکو و کیم جونگ ایل را که هر کدام جزء ناپیدانی از جنایات طبقه خودش می باشد تکرار می کند اما در همان حال بسیار بی شرمانه آنچه را اینان انجام داده اند، دستاویز می کند تا به هر چه علیه سرمایه، علیه استثمار سرمایه داری، علیه سبعیت و درندگی و بربریت نظام بردگی مزدی است حمله نماید. بورژوازی چنین کرده و هر روز بیشتر چنین می کند.

آنچه رفرمیسم چپ این روزها انجام می دهد از سنخ همان است که بورژوازی به حکم تنیدن بر طبیعت خود انجام داده داده است. محسن حکیمی فردی مثل خیلی آدم های دیگر است. او هم مثل بسیاری های دیگر خود را به رویکردی، مرامی، نحله ای، مکتبی وصله پینه کرده است. بیش از صد و شصت سال است که بدترین نمایندگان بورژوازی خود را کمونیست نام نهاده اند. اردوگاه شوروی تمامی جنایات ضد کارگری خود را زیر این نام انجام داده است. دولت روز چین درنده ترین توحش ها را علیه کارگران زیر بیرق کمونیسم مرتکب می گردد. تل اجسادی که پلپوت می انباشت هم با همین نام بنا می شد. در طول این صد و شصت سال چه مافیاهاها و اختاپوس هائی که خود را به مارکس و کمونیسم نیاویخته اند؟!. در چنین دنیائی فردی به نام محسن حکیمی هم خود را فعال جنبش ضد سرمایه داری و لغو کار مزدی نامیده است. احزاب و گروههای طیف رفرمیسم چپ همین ادعای حکیمی را کاراترین دستاویز برای حمله به رویکرد لغو کار مزدی درون جنبش کارگری ساخته اند. یک سؤال ساده انسانی از این جماعت آن است که اگر بناست ادعای هر کسی در منسوب ساختن خود به جنبشی سند قضاوت در مورد آن جنبش یا رویکرد قرار گیرد آنگاه چگونه می توان حساب جنبشی به نام کمونیسم طبقه کارگر و حساب حرفهائی به نام آموزش های مارکسی مبارزه طبقاتی را از کارنامه سراسر شرارت و جنایت اردوگاه یا دولت هائی مانند چین و کره شمالی و دیگران جدا نمود؟؟!! آیا صرف اینکه حکیمی روزی، روزگاری یا همین حالا خود را به این رویکرد منسوب کرده و می نماید شما را مخیر و مختار می کند تا هر تهمت ناروائی را نثار جنبش لغو کار مزدی و فعالین آن سازید؟! مگر نه این است که فعالین واقعی این رویکرد همه حرف های نادرست حکیمی را روزها زودتر از شما و به گونه ای بسیار عمیق تر و مارکسی تر از شما آماج انتقاد قرار داده اند. مگر نه این است که عده ای از شما با دیدن انتقادات برنده و مشروح فعالین جنبش لغو کار مزدی به نظرات حکیمی است که تازه به یاد انتقاد کردن می افتید. چرا به جای نقد حرفهای حکیمی به عنوان یک شخص، با زیر پا نهادن تمامی معیارها و ارزش های انسانی، رویکرد لغو کار مزدی جنبش طبقه کارگر را به باد فحاشی گیرید. آیا همه این کارها با رساترین صداها بانگ نمی زند که هدف شما نقد حرف های محسن حکیمی نیست. بلکه تمامی تقلایتان این است که دعوی حکیمی در نسبت دادن خود به رویکرد لغو کار مزدی درون جنبش کارگری را دستاویز حمله به این جنبش و رویکرد نمائید؟ ممکن است منطق خیلی ها این باشد که افراد این رویکرد در شرائطی به انتقادات برخی محافل یا آدمها در باره برخی حرف های حکیمی اعتراض داشته اند. قطعاً چنین بوده است. موضوع به چند سال پیش مربوط می شود. چنین اعتراضاتی در آن سال ها صورت گرفته است. ماجرا بسیار شفاف است. منتقدین آن روزی حکیمی به رفرمیسم انتقاد نمی کردند. آنان خود رفرمیست بودند و از منظری سرمایه سالار این یا آن حرف حکیمی را دستاویز قرار می دادند تا به رویکرد لغو کار مزدی درون جنبش کارگری حمله نمایند. آنها در پوشش نقد حکیمی بسیار زیرکانه و فرصت طلبانه رویکرد ضد کار مزدی را آماج کینه توری قرار می دادند و همزمان باورها و راهبردهای رفرمیستی خود را تبلیغ می نمودند. اعتراض ما به این نوع نقد ها بوده است. ما رفرمیسم چپ و دیدگاههای این طیف رفرمیسم را نقد می کردیم. اما همه موضوع این نیست. ما هم به طور قطع در آن سال ها مرتکب اشتباهاتی بودیم. محور واقعی این اشتباه آن بود که غرق در ضرورت نقد رفرمیسم راست و چپ نسبت به ابراز همسوئی بسیار متناقض و عمیقاً غیرواقعی افرادی مانند حکیمی با رویکرد ضد سرمایه داری و برای لغو کار مزدی طبقه کارگر خوشباوری نشان دادیم. این کار مسلماً اشتباه بزرگی بوده است. اشتباهی که همچنان اسیر عوارض آن هستیم. ما پیش تر نیز این اشتباه را توضیح داده ایم. این ها همه اتفاق افتاده است اما این اشتباه هیچ دلیلی به دست افراد نمی دهد تا همچنان دعوی حکیمی در انتساب بسیار نادرست خود به رویکرد لغو کار مزدی را دستاویز تهاجم به این رویکرد قرار دهند. پای بندی به ابتدائی ترین ارزش های انسانی حکم می کند که از ادامه این رفتار دوری گردد.

فعالین جنبش لغو کار مزدی

فوریه 2012

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *