سرمایه داری و قتل عام شصت و هفت

نزدیک سه دهه از فاجعه کشتار چندین هزار زندانی سیاسی، توسط دولت درنده اسلامی ایران می گذرد. حادثه ای که اگر چه در تاریخ مالامال از بربریت، حمام خون و انسان کشی سرمایه داری پیشینه هر ماهه و هر روزه داشت، اما در چهارچوب، نوع حادثه و مؤلفه های خاص فاجعه، فقط با هولوکاست آفرینی های همتایان نازیست و ناسیونال فاشیست آلمانی جمهوری اسلامی قابل مقایسه بود. در طول یکی، دو ماه حدود 6000 انسان، حتی بدون آنچه که نظام گند و دهشت سرمایه آن را «محکمه»، «محاکمه» و نوع اینها می خواند، تسلیم جوخه اعدام شدند و صد، صد و هزار، هزار در گورهای دستجمعی «خاوران» دفن گردیدند. 28 سال از وقوع این جنایت مخوف تاریخی می گذرد. جنایتی که برای توصیف ابعاد غول آسای بشرستیزانه آن، کل آب های عالم، کفاف نمی دهد تا فقط «تر کنند سرانگشت و صفحه بشمارند» جنایت و بربریتی که فقط برگی در کارنامه بدون هیچ مرز و محدوده جنایات نظام سرمایه داری و رژیم های هار و درنده آنست. در طول این 28 سال، احزاب و جریانات مختلف سیاسی چپ یا راست، گروههای موسوم به «حقوق بشری» بورژوازی و محافل گوناگون در باره ابعاد سونامی وار این توحش رژیم اسلامی بحث کرده اند، مراسم برگزار نموده اند، «دادگاهها» و « تریبونال های» بین المللی حقوقی تشکیل داده اند و دست به فعالیت های مشابه زده اند. در پیچ و خم این تلاش ها، مسائل زیادی مطرح گردیده است، اما موضوعات اساسی تری هم ناگفته باقی مانده است، شاید ناآگاهانه و شاید هم آگاهانه کتمان شده است. به این موارد نظر اندازیم.

  1. در باره آمران، عاملان و کلاً جمهوری اسلامی به عنوان طراح و مجری این قتل عام عظیم تاریخی بحث شده است، کاری که باید انجام می گرفت و هزاران برابر باید انجام گیرد، اما پیرامون این حقیقت بسیار مهم و آگاهی بخش، که رژیم اسلامی با کدام هدف، در پاسخ به کدامین نیازهای بنیادی و حیاتی سرمایه داری، روی همتایان نازیست خود را سفید ساخت، چیز چندانی بر زبان نیامده و بر قلم ها جاری نگردیده است. انگار که همه چیز در نفس وحشیگری و خونریزی مشتی دولتمرد دینمدار یا سفاکی و سبعیت چند جرثومه پلید آدم کشی، از قماش خمینی و رئیسی و پورمحمدی و نیری و اشراقی و مانند این ها خلاصه می گردد. عده ای البته بر اهمیت موضوع برای حفظ پایه های قدرت جمهوری اسلامی تأکید کرده اند و همین را دلیل دستیازی رژیم به این جنایت سترگ تاریخی تلقی نموده اند. استدلالی که نادرستی آن نیازمند بحث نیست. واقعیت این است که قدرت سیاسی روز بورژوازی در آن برهه زمانی خاص، مورد تهدید جدی قرار نداشت و خطر مهمی پایه های بقایش را نمی لرزاند. از این که بگذریم، در طول دو روزی که قتل عام ها به وقوع پیوست، جمعیت قابل توجهی، نه فقط از مرگ نجات یافتند که سیاهچال ها را هم ترک گفتند. اگر کشتارها را شرط لازم ماندگار ماندن رژیم گیریم، آنگاه باید خروج هزاران انسان از زندان ها را فقط به حساب رغبت زایدالوصف رژیم به سقوط سریع خود بگذاریم!!

برای اینکه پیش زمینه های کشتار سال 67 و شأن نزول واقعی فتوای خمینی جلاد برای این قتل عام موحش تاریخی را بشکافیم باید تاریخ را ورق زنیم تا به سال های 56 و 57 رسیم. در شروع این بازکاوی یک نکته بسیار مهم را هم به خاطر بسپاریم. حمام خون سال 67 در کارنامه کشتار جمهوری اسلامی مطلقاً حادثه خلق الساعه ای نبود. بلکه نقطه انفجار در یک پروسه را تعیین می کرد. شمار فعالین سیاسی که در فاصله میان خرداد سال 1360 تا شهریور 1367، در پی دستگیری تیرباران شدند، به دار آویزان گردیدند، یا در جریان شبیخون های جنایتکارانه رژیم به خانه ها جان دادند، سر به 10 هزار نفر می زد. خیل عظیم کسانی که در همین فاصله و سال های پیش از آن، در زیر بمباران های بربرمنشانه هلیکوپترهای کبرای رژیم در کردستان از پای درآمدند  یا در میدان های تیر به قتل رسیدند را هم به رقم بالا اضافه کنیم. کل آنها چندین برابر تعداد کشته شدگان سال 67 خواهد شد. فاجعه حمام خون این سال را با همه اهمیت ویژه و تاریخی آن نباید و نمی توان از کل این فرایند قیچی کرد. با تأکید بر این نکته به سراغ ریشه کل کشتارها رویم و برای این کار، آنسان که بالاتر گفتیم، به سال های 56 و 57 برگردیم. بخشی از ارتجاع فاشیستی بورژوازی، معماران، بنایان و عمله و اکره برپائی جمهوری اسلامی، به یمن آنچه که دیکتاتوری هار سلطنتی سرمایه در یک سوی و چپ خلقی کمینترنی و حزب ارتجاعی توده بر سر جنبش کارگری ایران آورده بود، در طول دو سال بالا توانستند همه قدرت در حال پیکار طبقه کارگر ایران را مقهور نقش بازی خود کنند. جنبش اعتصابی و اعتراضی این طبقه را که در حال طغیان از کارخانه ها و خارج محدوده ها به سطح شهرها و خیابان ها بود گروگان گیرند و پشتوانه اسیر، مجبور و متوهم میدان داری های بشرستیزانه خود برای عروج به عرش قدرت سازد.

فاشیسم دینی بورژوازی با وقوع قیام بهمن تا اریکه حاکمیت پیش تاخت اما از اینجا تا بازپردازی کامل ماشین دولتی سرمایه و بازسازی اقتصاد فروپاشیده سرمایه داری راه دور و درازی در پیش داشت. رژیم جدید برای طی این پروسه باید چند کارزار متفاوت را به طور همزمان پیش می برد. 1. جنبش کارگری را وسیعاً سرکوب می کرد. این جنبش در برهوت راهبردهای رفرمیستی راست و چپ، به اندازه کافی زمینگیر بود اما توده های کارگر همه جا برای تحقق خواست های معیشتی، رفاهی و اجتماعی خود مبارزه می کردند. بورژوازی فاشیست اسلامی بدون سرکوب قهرآمیز این مبارزات نمی توانست چرخه ارزش افزائی و بازتولید سرمایه اجتماعی ایران و مقدم بر آن ماشین نظم سیاسی سرمایه را از ورطه اختلال خارج سازد. 2. رژیم باید به تشتت درونی خود پایان می داد یا حداقل آن را تعدیل و قابل مهار می نمود، این کار نیاز جدی قدرت سیاسی روز برای اعاده نظم تولیدی و سیاسی سرمایه داری به حساب می آمد. 3. آخرین اما نه کمترین معضل سر راه جمهوری اسلامی برای ایفای نقش خود در چالش بحران حاد چرخه انباشت و بازتولید سرمایه داری، تسویه حساب قطعی با همه اپوزیسون های چپ و راست سرنگونی طلب، خواستار مشارکت در ساختار حاکمیت یا جنبش های ناسیونالیستی خواهان خودمختاری و حق تعیین سرنوشت بود. از نیمه دوم سال 59 به بعد رخداد عظیم و پیچیده جنگ رژیم با دولت عراق نیز بر همه این مشکلات مزید شد. جنگ هر گونه تلاش جمهوری اسلامی برای بازسازی اقتصاد متلاشی شده سرمایه داری را غیرممکن ساخت، اما همزمان بیشترین فرصت ها را برای تحکیم پایه های قدرت جمهوری اسلامی فراهم آورد،

فاشیسم اسلامی بورژوازی با استفاده از شرایط جنگی، در همان چند ماهه نخست و تا پیش از خرداد سال 60، با توسل به قهر بی مهار، تهدید و ارعاب، بخش بسیار چشمگیری از توده های طبقه کارگر را روانه جبهه های جنگ ارتجاعی کرد. بر شدت سرکوب جنبش کارگری افزود. دامنه بمباران  و قتل عام توده های معترض کارگر و زحمتکش کرد را هر چه بیشتر وسعت بخشید. فشار بر نیروهای چپ رژیم ستیز را دهها برابر ساخت. بورژوازی خواستار سهم در قدرت سیاسی و به طور مشخص «سازمان مجاهدین خلق» را بیش از پیش آماج تعرض و هجوم قرار داد. در کنار همه اینها پروسه پالایش قدرت سیاسی از مناقشات درونی را نیز تا حدودی پیش برد. 

جنگ شرایط لازم برای اجرای تمامی این بربریت ها و حصول همه این موفقیتها را در اختیار فاشیسم اسلامی بورژوازی قرار داد اما این نه حدیث تخفیف بن بست ها که ظهور فاز تازه ای از اوجگیری دشواری های سر راه رژیم برای رویاروئی با بحران رو به تعمیق و تشدید و کوبنده اقتصادی بود. جنگ اگر با یک دست «نعمت» می آورد، با دست دیگر خود، بحران اقتصادی سرمایه داری را بیش از پیش طوفانی می ساخت. مشکل اما از این هم مهم تر و بنیادی تر بود. جمهوری اسلامی بدون تعیین تکلیف جنگ ارتجاعی هیچ امکانی برای یافتن هیچ راه چاره ای در عرصه چالش بحران نداشت. برای اینکه بازسازی نظم تولیدی سرمایه داری عملاً دستور روز برنامه ریزی ها گردد، باید سرنوشت جنگ تعیین می شد، اما همین مسأله یعنی نسخه پیچی فرجام جنگ هر روز از روز قبل برای رژیم دشوارتر و بسیار پرهزینه تر می گردید. اعزام اجباری اما وسیع کارگران و جوانان خانواده های کارگری به جبهه ها، از همان ماههای نخست، با مقاومت حتی المقدور توده های ناراضی مواجه شد. در میان نیروهای مختلف اپوزیسون، اگر گروه هائی از بی آبروترین بخش ارتجاع بورژوازی، مانند حزب توده و اکثریت، سرود وفاداری جامع با جنگ افزوزی های رژیم می خواندند، مابقی از همان آغاز، یا پس از چند ماه، شروع به محکوم ساختن، مخالفت و تشویق انسان ها به امتناع از حضور در جبهه ها نمودند. هر کدام این رخدادها راه رژیم را برای ایفای نقشی که باید در همان فردای 22 بهمن ایفا می کرد، سنگلاخی تر و صعب العبورتر می ساخت. تأکید کنم که بازسازی اقتصاد متلاشی سرمایه داری و چالش بحران اقتصادی، حیاتی ترین و غیرقابل تعویق ترین دغدغه دولت بورژوازی را تشکیل می داد و اینک هر گام در این گذر به داشتن نقشه ای برای فرجام جنگ قفل می شد. جنگی که از سوی دو رژیم درنده ارتجاعی بر توده کارگر دو کشور تحمیل شده بود و حل و فصل مسائل روزش به توان رژیم برای بسیج نیرو در یک سوی و تأمین هزینه های جنگ در سوی دیگر بستگی پیدا می کرد. بن بستهای فرساینده و هلاکت بار جنگ، به عنوان سد آهنین پیش روی تأمین و استقرار نظم تولیدی سرمایه، جمهوری اسلامی را در وضعیتی کاملاً آسیب پذیر قرار می داد و ظرفیت فاشیسم دینی بورژوازی برای تحمل هر صدای مخالف را به صفر می رساند. قتل عام سراسری کل نیروهای چپ و راست اپوزیسون، از 30 خرداد 60 به بعد، در همین راستا و زیر فشار تلنبار شدن غائله جنگ بر کل موانع سر راه چالش بحران اقتصادی دستور کار رژیم شد. فاشیسم دینی سرمایه یک جنگ تمام عیار را علیه همه سازمانها و گروههای مخالف آغاز نمود. در طول کمتر از 2 سال بالغ بر 10 هزار انسان معترض و مبارز را تسلیم جوخه های اعدام کرد.

جمهوری اسلامی به یمن این کشتار عظیم سراسری، خطر سقوط را عجالتاً از سر خود کوتاه نمود اما مشکل جنگ، افزایش لحظه، به لحظه هزینه های آن، تأثیر فاحش شرایط جنگی بر زندگی میلیون ها کارگر گرسنه و بیکار و آواره، تشدید مدام زمینه های طغیان اعتراضات یا بروز شورش های گسترده توده ای و بالاخره انباشته شدن تمامی این ها، بر سر راه هر تلاش برای بازسازی اقتصاد سرمایه داری، برای هیچ دقیقه ای حاکمان روز سرمایه را آرام نمی گذاشت. جنگ به پاشنه آشیل مهلک رژیم تبدیل شد و همه چاره پردازی های وحوش حاکم بورژوازی را به خود قفل زد. باید سرنوشت جنگ معلوم می شد، تا تکلیف اقتصاد و چرخه ارزش آفزائی سرمایه تعیین گردد. پذیرش قطعنامه 598 زیر فشار بخشی از فاشیسم اسلامی بورژوازی به سرکردگی دار و دسته رفسنجانی و تلاش این جناح برای جلب توافق خمینی از همین جا ناشی می شد.  

جنگ باید به هر بهائی حتی با بیشترین زیان ها پایان می یافت تا روند بازسازی اقتصاد سرمایه داری آغاز گردد اما مجرد ختم جنگ، حداقل به زعم تیم رفسنجانی و شرکای بعدها «اصلاح طلب» او، برای برنامه ریزی و تدارک این فرایند کفاف نمی داد. بخش های مختلف بورژوازی درنده بین المللی همدیگر را خوب می شناسند و به چند و چون بنمایه مشترک بشرستیز خود کم یا بیش وقوف دارند. جمهوری اسلامی کلاً، از جمله باند رفسنجانی و و دسته ای که کمی این طرف تر بر فراز پروسه پیشبرد بربریت های خود، برای تضمین ماندگاری بردگی مزدی، بیرق اصلاحات افراشت، بسیار روشن تر از روز می دانستند که امپریالیست های امریکائی و اروپائی با پدیده مالامال بودن شکنجه گاه های ایران از زندانیان سیاسی یا طوفان سلب آزادی ها و سلاخی ابتدائی ترین حقوق انسان ها هیچ مشکلی ندارند. تیم رفسنجانی و شرکا این را خیلی خوب می دانستند، اما آنها مزید بر این، یک چیز دیگر را هم بسیار دقیق تعمق می کردند. بازسازی اقتصاد متلاشی و عمیقاً بحران زده سرمایه داری نیازمند گشایش تمامی دروازه ها بر روی سرمایه های خارجی و شراکت همه نوعی کارتل ها و تراست های مالی و صنعتی بین المللی با سرمایه داران داخلی و دولت سرمایه داری بود. حاکمان روز سرمایه از «سازندگان» تا «اصلاح طلبان» و باندهای نظامی و امنیتی و پاسداران ولایت مطلقه فقیه، همه و همه با شم تیز طبقاتی خود می فهمیدند که در پروسه بازسازی نظم تولیدی سرمایه، انعقاد قراردادها و پیشبرد مبادلات گسترده اقتصادی با غرب، پای چون و چراها، باج خواهی ها، زیادت طلبی ها و برد و باخت ها پیش خواهد آمد. آن ها در پیچ و خم این محاسبات چرخیدند که بورژوازی غرب در همان حال که کمتر از خود آنها، کمتر از رقبای فاشیست اسلامی خود، خواستار اعمال سبعیت علیه هر نوع آزادی و حق و حقوق انسانی توده های کارگر نیست، در عین حال که سبعیت و بربریت و طوفان توحش را نیاز جبری ثبات سرمایه داری می بیند اما شاید وجود شکنجه گاهها و شمار کثیر زندانیان سیاسی را ساز و برگ رقابت ها و افزون طلبی ها به نفع خود بنماید.

باند رفسنجانی و حاکمان فاشیست سرمایه با محاسبه این داده ها و احتمالات به این اندیشیدند که باید پایان جنگ را با خالی ساختن زندان ها و لاجرم حمام خون عظیم و تاریخی زندانیان گره زنند. رژیم تا آن روز 10 هزار زندانی سیاسی را تحویل جوخه های مرگ داده بود. مناقشات درونی خود را عجالتاً و تا اطلاع ثانوی رو به تعدیل می برد. کل نیروهای اپوزیسون، چپ یا راست را متلاشی نموده و دامن خود را از مخاطرات احتمالی آن ها رها می دید. جنبش خودمختاری طلبی و حق تعیین سرنوشت «خلق کرد»!! هم خطری برای اختلال پویه نظم سرمایه به حساب نمی آمد. از همه این ها مهم تر یا در رأس همه این بربریت ها، جنبش کارگری را هم به اندازه کافی تار و مار نموده بود  تعیین تکلیف زندانها و زندانیان سیاسی، سناریوی آخر کارش را تشکیل می داد. فاشیسم اسلامی بورژوازی با این کار می توانست محکم تر در مقابل رقبای غربی پشت میز بنشیند و برای عقد قراردادها و راه اندازی چرخه انباشت و ارزش افزائی سرمایه چانه زنی کند. در پهنه معیارها و موازین «حقوق بشری» از همه لحاظ متعفن و ماهیتاً بشرستیز سرمایه داری  خود را دولتی محکم و سکاندار مناسبات بردگی مزدی در جامعه ای امن، برای پیش ریز سرمایه ها با خیره کننده ترین چشم اندازهای سود و در عین حال بدون زندانیان سیاسی بی شمار جا اندازد. شأن نزول فتوای قتل عام زندانیان در شهریور 67 را در اینجا باید کاوید. فتوائی که توسط پیرموبد دغلکار و سفاک سرمایه، خمینی دژخیم  و صدالبته با زمینه سازی ها و تدارک گسترده تیم رفسنجانی، اصلاح طلبان بعدی و کل ساختار قدرت روز بورژوازی صادر و اجرا می شد. 6000 زندانی سیاسی به پای چوبه دار یا میدان های تیر می رفتند تا سرمایه بتواند پروسه بازسازی و چالش بحران خود را از سر گیرد. فاشیسم دینی بورژوازی 6000 انسان شریف آرمانخواه را در پای راه اندازی چرخه ارزش افزائی سرمایه قربانی می کرد. رسم سرمایه تاریخاً و در سراسر جهان از جمله در ایران چنین بوده است و تا این نظام گند و خون و دهشت باقی است قطعاً چنین خواهد بود. به سراغ یکی، دو نکته بسیار کوتاه دیگر همین بحث رویم.

  1. اگر قبول داشته باشیم که ریشه کشتار 67 را باید در نیاز جبری سرمایه داری و نه در مجرد ددمنشی و سفاکی چند دولتمرد کاوید، آنگاه این سؤال پیش می آید که راه درست ارج گذاری و پاسداشت خون این عزیزان چیست؟ کارهائی که تا امروز انجام گرفته است همگی قابل بحث هستند. برخی از این کارها با اینکه بدبختانه با مشارکت جمعیت وسیعی از بازماندگان قربانیان یا حتی نجات یافتگان از همان قتل عام صورت گرفته است، اما نه فقط هیچ تشابهی با هیچ نوع ارج گذاری واقعی طبقاتی ندارد که به کوبیدن مهر تأیید بر این جنایت عظیم تاریخی می ماند. جار و جنجال برگزاری تریبونال به ظاهر محکوم سازی جمهوری اسلامی از این قماش بوده است. کل های و هوی این سناریو آن بود که چند عامل یا آمر حمام خون به جرم خود اعتراف کنند!! بازماندگان هم ببخشند!! کارنامه کشتار مختومه اعلام گردد، همه چیز به خیر و خوبی تمام شود، انسان های قربانی بربریت و توحش سرمایه داری با سرمایه داران و دولت های سرمایه یا بانیان بربریت های تاریخ سرمایه داری، دست در دست هم گذارند، با صلح و صفا همدیگر را در آغوش گیرند. این گونه محکوم سازی و تریبونال پردازی اگر همدستی تمام عیار با طبقه قتل عام سالار سرمایه دار نیست پس چیست؟ اما مشکل اصلا در اینجا خلاصه نمی گردد. کل بزرگداشت ها هم، ولو کمتر دچار همین مصیبت است. صدر و ذیل تمامی این ها آنست که «جمهوری اسلامی باید به جنایت علیه بشریت محکوم گردد» که عاملان و آمران این جنایت مجازات شوند و در طوفاتی ترین  حالت این که رژیم بانی این قتل عام باید سرنگون شود. پیام و فحوای همه کیفرخواست ها این است اما فاشیسم اسلامی بورژوازی به این جنایت کبرای تاریخی دست یازید تا راه بقای سرمایه داری و چالش بحران سرمایه را هموار کند. این نظام سراسر بربریت و توحش سرمایه داری بود که قتل عام این 6000 انسان را همسان حمام خون 10000 همرزم قبلی آنها دستور کار روز جمهوری اسلامی کرد. این سرمایه داری است که در لحظه، لحظه تاریخ خود توده های کارگر دنیا و بشریت را قربانی ماندگاری خود ساخته است.

راه بزرگداشت قربانیان قتل عام 67 کوبیدن بر طبل جنگ واقعی ضد سرمایه داری است. ماه شهریور هر سال را باید ماه تشدید و توسعه و تعمیق پیکار ضد کار مزدی کرد. باید گزارش کشتار، تحلیل کشتارها، کالبدشکافی نیاز سرمایه به توحش و حمام خون و تمامی سبعیت های سرمایه داری را هر چه فعال تر و آگاهگرانه تر وارد پویه کارزار روز طبقه کارگر ساخت. باید به توده هم زنجیر با رساترین فریادها گفت که سرمایه گام به گام برای ماندگاری خود و برای تحمیل تمامی فشار استثمار و درندگی و وجود اختاپوسی خود بر ما دست به کار این کشتارها و جنایت ها است. باید از همه همزنجیران خواست که به پاس خون این عزیزان چرخ تولید را از کار باز دارند. بساط نظم سرمایه را در هم ریزند. این ایام را هفته تشدید کارزار علیه بردگی مزدی، هفته توسعه فعالیت ها برای برپائی شوراهای سرمایه ستیز، هفته پیکار وسیع تر برای برپائی جنبش شورائی ضد سرمایه داری خویش کنند.

  1. هم پیمائی راستین طبقاتی با قربانیان کشتار 67 حکم می کند که صادق باشیم و با صداقتی کمونیستی و طبقاتی به نقد گذشته، نقد راست روی های سرمایه مدار چپ خلقی کمینترنی و لنینی پردازیم. بورژوازی منحط اردوگاهی در قالب حزب توده و اکثریت فدائی تا مرز مشارکت مستقیم در قتل عام 10 هزار قربانی سال های 60 تا 62 پیش رفت. نقش سازمان های سیاه جاسوسی جمهوری اسلامی در شکار این عزیزان را ایفاء کرد و به هر توحشی در این گذر دست یازید. اما ما، سایر بخش های چپ، کل چپ، نیز در وقوع این فاجعه عظیم بدون سهم نبودیم. در سالیان دراز پیش از قیام بهمن 57 هیچ تلاشی برای تشکیل صف مستقل ضد سرمایه داری توده های کارگر به عمل نیاوردیم. هیچ گامی برای ارتقاء جنبش کارگری به یک قدرت متحد و مستقل و متشکل شورائی ضد بردگی مزدی بر نداشتیم، به جای این کارها گمراهه پشت سر گمراهه در پیش پای کارگران حفاری کردیم. نسخه امپریالیسم ستثیری خلقی پیچیدیم. در شیپور انقلاب دموکراتیک ضد امپریالیستی، جنبش حق تعیین سرنوشت ملی و نوع این ها دمیدیم. در خارج سازی جنبش کارگری از ریل جنگ علیه سرمایه شریک شدیم. ما با این کارها به فاشیسم درنده اسلامی بورژوازی مجال عروج به قدرت دادیم. جمهوری اسلامی در غیاب میدان داری مستقل و نیرومند شورائی توده های طبقه ما بر اریکه قدرت نشست و آنگاه که چنین شد کل طبقه ما و هزار، هزار همرزمان ما را در آستانه بقای سرمایه داری قربانی کرد. ارجگذاری خون قربانیان کشتار 67 نقد این گذشته را از ما می خواهد. نقدی که چراغ راه توسعه پیکار ضد سرمایه داری ما شود.
  2. در روزهای اخیر انتشار نوار صوتی «حسینعلی منتظری» قائم مقام روز خمینی و عنصر صدرنشین فاشیسم اسلامی سرمایه، زمینه ساز راه اندازی موجی از توهم، تحمیق و گمراه سازی افکار عمومی توسط بخشهائی ازارتجاع بورژوازی شد. افرادی از اصلاح طلبان حکومتی که خود از نسخه پیچان، عاملان و دست اندرکاران قتل عام 67 بودند کوشیدند تا اشک تمساح ریزند، نقش «شریک دزد و رفیق قافله» بازی کنند و وانمود نمایند که گویا همدلی چندانی با اجرای این حمام خون نداشته اند.!! نه فقط حرفهای این جماعت که کل های و هوی منتظری نیز سوای تحویل وقیح ترین شیادی ها و عوامفریبی ها به توده های کارگر و بازماندگان واقعی قربانیان کشتار 67 هیچ چیز دیگر نیست. انتقاد منتظری به خمینی صرفاً آه و ناله های یک کشیش دولتی سرمایه در راستای دلسوزی هر چه بیشتر برای تحکیم پایه های قدرت فاشیسم اسلامی بورژوازی و ابراز نگرانی از تأثیر سوء قتل عام ها بر تزلزل شیرازه حاکمیت جمهوری اسلامی است. او در این نوارها، دقیقاً و با صراحت تمام نقش دایه دلسوزتر از مادر را برای ماندگارسازی سرمایه داری و رژیم دینی این نظام ایفاء می کند.

فعالین جنبش لغو کار مزدی                            

شهریور 1395

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *