بخش هفتم، جوامع غیر اروپایی وروند توسعه ی سرمایه داری _ قسمت چهارم ،الجزایر ، آمریکای لاتین ،آمریکا

بادرود به شما دوستان کارگر
_ الجزایر

_ بخشی از یادداشتهای مارکس بر نوشته های کوالفسکی، درمورد الجزایر میباشد، که در این یادداشتها، به اشکال اشتراکی پیشااستعماری و دوران مستعمراتی ، الجزایرمیپردازد.
دراین گزیده ها، به قدرت مالکیت اشتراکی در این نقطه از جهان توجه داردآنهم باوجود میزان چشمگیری از مالکیت خصوصی برزمین، که از دوران عثمانی ها بوجود آمده ، اما بخش زیادی از زمین ها مالکیت اشتراکی طایفه ها خانواده های گسترده بود. اندرسن، همان منبع    متن کامل این قسمت را اینجا مطالعه کنید.

**************

– بخش هفتم- جوامع غیراروپایی و روند توسعه استعماری سرمایه داری
قسمت سوم – سایرکشورهای آسیایی –
جاوه (اندونزی) – چین- ایران
– با درود برشما دوستان کارگر

– مارکس وانگلس درمورد جاوه -اندونزی – یادداشتهایی دارندکه اندرسون، یادداشتهای مارکس درموردهند-1853- پنجاه صفحه ودرباره جاوه ،پنج صفحه دانسته که قرارشده در – MEGA2-انتشاریابد.
– یادداشتهای مارکس برپایه کتاب دوجلدی “جاوه”اثر”استامفوردرافلس” “فرمانداراستعماری” درحکومت کوتاه مدت بریتانیادراندونزی درطول جنگهای ناپلُئونی بوده است،که پس ازان این مستعمره -جاوه-به حکومت هلندسپرده شد،مارکس برآن قسمت ازآثار”رافلس “که به مقایسه وتفاوت بین جاوه وهندپرداخته است ،اشاره دارد. مانند این مطلب ازرافلس “موقعیت نسبی، رده و امتیازات کشاورز روستاورییس بومی جاوه در بسیاری ازموارد بارعیت وزمینداربنگالی متفاوت است”رافلس (1817).    متن کامل این قسمت را اینجا مطالعه کنید.

**************

– بخش هفتم- جوامع غیراروپایی و روند توسعه استعماری سرمایه داری
قسمت دوم- شرایط و وضعیت هند پیشا استعماری و پسا استعماری
با درود دوستان کارگر

با توجه به نقش پر رنگ هند در آثار و تحلیلهای مارکس و انگلس به انضمام آنچه تا کنون گفتیم. به همین دلیل، نسبت به جوامع بشری پیشا سرمایه داری دیگر، مطالب بیشتری را به هند اختصاص می دهیم.
در مورد هند باید گفت، سازوکاری چند وجهی از تضادهای درونی و بیرونی موجب سرعت بخشی روند تدریجی انحلال و اضمحلال نظام پیشا سرمایه در آن گردید. همان ساختاری که بر پایه ی کمونته های دهکده ای و همبایی بر اساس نظام طبقاتی “کاست”ی موجود در این جامعه بشری آسیایی قرار داشت. چگونه؟
بدینسان که، بطور مشخص جامعه ی هند به عنوان یکی از اشکال ساختار پیشاسرمایه داری با محوریت مالکیت و شیوه ی تولید آسیایی در قرن هفدهم میلادی، میدان جدالهای حاکمان پان اسلامیست مغول تبار و هندوها و سیکهای تحت ستم از یکسو، و از سوی دیگر مورد تهاجم وحشیانه سپاه نادرشاه ایران قرارگرفته که در امتداد این جدالها، تجاوز آشکار کشورهای استعماری در چارچوب رقابتی خونین وددمنشانه در پوشش بنگاه های اقتصادی- تجاری موسوم به «هندشرقی» و به بهانه همیشگی، حفظ منافع کشورهای متبوعشان، قرارگرفت کدام کشورها، کشورهای استعماری مانند پرتغال، هلند، فرانسه، انگلستان و حتی روسیه …
ما، نیز به همین دلیل ساده با رجوع به یادداشت های مارکس در طول سالهای مختلف از جمله یادداشتهای واپسین سالهای زندگیش (1879-1882) و همچنین نوشته های انگلس، در مورد جوامع بشری پیشا سرمایه، از جمله آسیا، به ویژه در اینجا به هند می پردازیم.
دونایفسکایا می گوید: که این دفاتر به ما اجازه می دهد فکر کردن مارکس را بشنویم. از این دفاتر و رابطه آن با آثار قبلی تر مارکس در مورد شیوه تولیدآسیایی تأکید می ورزد، جیانی سُفری می گوید که در آثار واپسین، از1860 به بعد، مارکس اغلب گرایش داشته، که تفاوتی میان اصطلاحات “مالکیت عمومی” و”آسیایی” به دیگر سخن “شکل مالکیت هندی” نگذارد و به ندرت اصطلاحات “آسیایی” “شرقی” و “هندی” را به کار می برده و به جایش “ازجماعت کشاورز طبیعی” سخن می گفته مخصوصاً در تحقیقاتش بر پایه ی آثار گئورگ لودویک ماورر- لویس هنری مورگان و ماکسیم کوالفسکی.
در این یادداشتها، آنچه را که مارکس مربوط به مناسبات اجتماعی، بویژه “مالکیت اشتراکی جماعات آبادی” بوده را در تمامیت تاریخ هند، کندوکاو کرده و آن را به سه دوره 1- پیش از فتوحات مسلمانان 2- دوره مربوط به سلطه ی مسلمانان 3- دوره استعماری بریتانیا، تقسیم کرده است.
همین تقسیم بندی در مورد هند در “یادداشتهای مارکس بر تاریخ تحلیلی هند” اثر رابرت سِوِل که به چهل و دو هزار کلمه می رسد و شامل تفسیرهای مهمی درباره ی تاریخ هند، پیش از استیلای مسلمانان، بعد از استیلای مسلمانان و دوران استعماری بریتانیا نیز رعایت شده است.
در مورد پیش از استیلای مسلمانان، مارکس از پادشاهی “ماگادا” پادشاهی بودایی و قدرت گسترده ی آنان برای سالیان دراز که به کاست “کشاتریا” تعلق داشتند نام می برد.
اینان توسط فردی از کاست “سودرا” چهارمین و پایین ترین کاست مانو- بنام چاندراگوپتا، به یونانی ساندرا کوتوس- که وی، شاه را می کشد خود حاکم می شود که در زمان اسکندر کبیر زندگی می کرد، بعدها با خاندان “سودرا” روبرو می شویم که با حکمرانی “آندورا” در سال (436) پس از میلاد عمرشان به پایان می رسد (مارکس ]1879-1882[)، اندرسون، همان منبع.
مارکس همچنین توجه خاصی به مقاومت سلاطین دهلی پیش از حمله و اشتغال و غارت دهلی توسط تیمور در قرن چهارده (1351) داشته، بطور مثال “(1351) … با فروپاشی پادشاهی دهلی محمدبن تُغلق، کشورهای جدید بوجود آمد و زمان اشغال تیمور- (حدود 1398) کل هند از سلطه ی مسلمانان به جز چند مایل پیرامون دهلی، آزاد شد (مارکس]1879-1880[) اندرسون همان منبع.
قابل ذکر است که، سِوِل با فاتحان مسلمان احساس نزدیکی کرده و در ادامه، بریتانیایی های فاتح را که جا پای مسلمانان فاتح می گذارند، ستایش می کند.
موردی دیگر اینکه “در سال (1452) راجای جوانپور، دهلی را تحت محاصره قرار داد که این اقدام منجر به جنگی (26) ساله شد (این موضوع حائز اهمیت است، زیرا نشان می دهد که شاهزاده های بومی هندی در برابر حکومت مسلمانان قدرتمند شده بودند) و به شکست تمام عیار “راجا” و الحاق “جوانپور” به دهلی انجامید. (مارکس ]1879-1880[)، اندرسون، همان منبع.
اندرسون می گوید: مارکس از اصطلاح “نیای طایفه”-
Stammrater– بجای “حاکم” که سِوِل در مورد رهبری “ماراتا” استفاده می کرد بهره جست.
در مورد امپراتوری مغولی، اورنگ زیب، که توسط نیروهای “ماراتا”ی هندو در موضع دفاعی ضعیف قرار گرفت؛ مارکس می گوید: “(1704)… در چهار سال پایان زندگیش، کل حکومت دچار اختلال و بی نظمی شده بود. نیروهای ماراتا، شروع به تقویت خویش کردند و نیرو گرد آوردند، قحطی وحشتناک مواد غذایی سپاهیان را به ته رسانده و خزانه را خشک کرده بود. سربازان به علت عدم پرداخت جیره و مواجب سر به شورش می گذاشتند، اورنگ زیب که تحت فشار شدید نیروهای”ماراتا”بود با آشفتگی زیاد به “احمدنگار” عقب نشینی کرد و در آنجا بیمار شد. (مارکس]1879-1880[).
همچنین در مورد امپراتور مغول- اکبر- می نویسد “وی دهلی را به بزرگترین و زیباترین شهری که در آن زمان در جهان وجود داشت تبدیل کرد” (مارکس]1879-1880[)، البته سِوِل، اکبر را، اهل تسامح و مدارا و بی تعصب دانسته، و مارکس، اکبررا، سکولارتر از سِوِل ترسیم کرده و ویژگی اکبر را بی اعتنایی به موضوعات مذهبی و در نتیجه اهل تساهل و مدارا” می نامد. اندرسون، همان منبع.
قطعه زیر را، مارکس از سِوِل یادداشت و خود مطالبی بدان افزوده: در اواخر قرن هجدهم، محمدعلی، مقامی مغولی و مردی زن باره و عیاش و فاسق بود که مبلغ زیادی پول از افراد خصوصی وام گرفت و با انتقال درآمد قطعات بزرگی از یک مزرعه، قرض خود را به آنان باز پرداخت کرد. وام دهندگان (معروف به رباخواران کلاه بردار انگلیسی) این وضعیت را بسیار مساعد ارزیابی کردند. همین امر ناگهان (اراذل و اوباش) را در جایگاه مالکان بزرگ قرار داد و آنها را قادر ساخت که با تحت فشار قراردادن رعیت ها، ثروت عظیمی به چنگ آوردند. از همین جا استبداد- از لگام گسیخته ترین نوع- نسبت به دهقانان بومی، توسط این زمینداران نو کیسه اروپایی (یعنی انگلیسی) اعمال شد! (مارکس]1879-1880[) اندرسون، همان منبع.
مارکس بریتانیایی ها را “کله پوک” “سگ” می نامید که گاهی در مقابل مقاومت هندیان به شدت می هراسیدند. و در سراسر یادداشتهایش با نیروهای “ماراتا” همدردی چشمگیری را نشان می دهد. هرچند که گاهی از جنگ سالاریشان ابراز نفرت می کرد و همچنین در یادداشتهایش، نوشته های سِوِل در مورد “پیروزی نیروهای بریتانیا” در هند به عنوان “نبرد قهرمانانه علیه بربریت آسیایی” را به ریشخند و تمسخر می گرفت.
مارکس درنده خویی “توسعه سرمایه داری در شکل استعماری که منجر به یکی از “تراژدی های وحشتناک بشری- چاه سیاه کلکته- گردیدافشا کرده و “ریاکاری” سِوِل “رذل” در حمایت از “توسعه ی خونبار سرمایه داری انگلیسی ها” را به رسوایی می کشاند و نشان می دهد که چگونه کارگزاران و رباخواران انگلیسی”شکل های باستانی مالکیت ارضی” را به مالکیت خصوصی نامحدود تبدیل می کردند. اندرسون، همان منبع. می پردازیم به یادداشتهای مارکس بر کتاب مالکیت اشتراکی کوالفسکی. مارکس این گزیده از وی را به این مضمون نقل می کند. که “هیچ کشوری” به غیراز هند چنین “تنوعی از شکلهای مناسبات ارضی” را به خود ندیده است و در مورد گونه شناسی صورتهای تاریخی اشتراکی در هند روستایی را شامل سه مرحله دانسته 1-کمونته های متکی بر طایفه که زمین های مشترک را در تملک دارند و کشت می کنند. 2- کمونته های متمایزتر دهکده، که در آنها خویشاوندی کل دهکده ها را در پیوند هم قرار نمی دهد، بلکه در آنها زمین ها تا حدی بر مبنای خویشاوندی تخصیص داده می شدند.
3- کمونته های دهکده که پیرامون خویشاوندی، سازمان نیافته و متناوباً زمین های اشتراکی را بر پایه ای برابر باز تقسیم می کردند “شکل نسبتاً متاخر” درتاریخ شکل های مالکیت زمین در هند است. (مارکس]1879 [1975، 351) کمی بعد مارکس اظهار می دارد که حتی چنین “سهم های فردی از زمین” درون دهکده ی اشتراکی “مالکیت خصوصی نیستند”. اندرسون، همان منبع.
مارکس با استفاده از نقل قولی از “کوالفسکی” درباره ی تضادهای اجتماعی درون دهکده ی هندی اولیه و “خطراتی که نظام سهمیه های تعیین شده را بر اساس درجه خویشاوندی با نیاکان دورتر تا ساکنان تازه وارد تهدید می کند. تا حدی که این تضاد در حقیقت نهایتاً به نظام باز توزیع ادواری زمین های اشتراکی با سهم های برابر می انجامد” می نویسد همچنین تکامل قانون هندو از نظام قوانین “مانو” به بعد فروپاشی مالکیت اشتراکی را تسهیل کرده و تأکید مارکس که این قانون از طریق ارث و هدیه به نهادهای مذهبی دوام یافته است.
در این مورد به نقل قول از کوالفسکی و اشارات داخل گیومه از مارکس توجه فرمایید: “به این ترتیب گروه کاهنان نقش مرکزی در فرایند فردیت یافتن مالکیت خانواده ایفا می کنند(113) نشانه ی عمده دارایی خانواده تقسیم نشده واگذار ناپذیر آن است. قانون که در زمان برهمن ها توسعه یافته بود برای دستیابی به این مالکیت باید به این دژ بیشتر و بیشتر حمله می کرد ]]درهمه جا واگذاری مالکیت از طریق هدیه دادن موضوع مورد علاقه روحانیون است[[ در میان مردمان دیگر نیز، مثلاً در دنیای ژرمنیک- رومی (مانند مروانژین ها، کارولنژین ها) همین نظم را نیز می توان یافت. دادن هدیه به کاهنان مقدم بر هر شیوه ی دیگر واگذاری مالکیت نامنقول است. . (مارکس]1879 [1975-366-67). اما در مورد این جمله ی کوالفسکی که ظهور مالکیت اشتراکی بر زمین، پایه “بهره برداری اشتراکی از زمین توسط اعضای طوایف است” مارکس می گوید. همیاری (کار مشترک) که “به دلیل شرایط مربوط به شکار و غیره ضروری شده بود” حتی پیش از رواج کشاورزی ثابت و دایمی، میان اقوام کوچ نشین و حتی وحشی (پیشابا سواد) رخ داده بود”. (مارکس]1879 [1975-356-357) اندرسون، همان منبع، که در واقع تأکیدی ا ست بر تقدم شیوه ی تولیدی بر مالکیت و نقش همیاری و همبایی برمفهوم تجسم حقوقی مالکیت.
مهمترین نقد مارکس به نظرات کوالفسکی در مورد هند مربوط می شود به تأثیر حکومت مسلمانان بر مناسبات اجتماعی قدیمی تر مبنی بر اینکه “هندپیشا استعماری فیودالی” بوده، فاتحان مسلمان “اقطاع” را باب کردند. شکلی از وقف که به رهبران نظامی در ازای خدمات نظامی، زمین داده می شد. یا از زمین “درآمد” دریافت می کردند. اما برخلاف “تیولداران فیودالیسم غربی” اقطاع معمولاً موروثی نبوده همچنین محدودیتهای جدی در مورد مقدار زمین که می توانست تفویض شود وجود داشت و در بسیاری موارد اتباع هندو، صاحب زمین های خود باقی می ماندند.
اما نقد مارکس به این تفسیر کوالفسکی- فیودالی بودن این مناسبات در هند- اینگونه بوده: “چون موقوفات” “مزرعه داری به واسطه ی داشتن مناصب” ]]اما این به هیچ وجه فیودالی نیست، چنانکه روم نیز شاهد بر این مدعاست[[ و بیعت (2) در هند یافت می شدند، کوالفسکی فیودالیسم را به مفهوم اروپایی غربی در اینجا می بینید، کوالفسکی از جمله فراموش می کند که سرفداری در هند وجود ندارند و یک مؤلفه ی اساسی است ]]اما (ر، ک، به پال گریو(3)) باتوجه به نقش دفاع فردی از نه تنها دهقان آزاد بلکه از دهقانان آزاد متوسط اربابان فیودال 0که نقش سرپرست را ایفا می کنند) این امر، نقش محدودی در هند دارد،جز در مورد وقف(4)[[ ]] در ارتباط با ستایش زمین که ویژگی خاص فیودالیسم رومی- ژرمنی است (ر، ک، به مائورر)، موارد اندکی در هند مانند روم یافت می شود، زمین در هیچ کجای هند، شریف و اصیل نبوده و از همین رو نمی توانسته به عوام واگذار شود[[.(مارکس]1879 [1975-383) اندرسون، همان منبع.

نقش کشورهای استعماری در فروپاشی ساختار اقتصادی اجتماعی هند پیشا سرمایه داری
استعمار در راستای گشایش بازارها و دستیابی غارتگرانه به منابع و کالاهای هندی و تقسیم منافع موجود این کشور، اقدام به گرفتن امتیازنامه ها و اجازه نامه هایی کرد، این موضوع به روند زوال ساختار سیاسی، اقتصادی و در نهایت سقوط امپراتوری مغولهای پان اسلامیست و سایر دهکده های هندوهای بوداییست وسیکها انجامید.
بطور مثال اشاره می کنیم به اجازه نامه ها و امتیاز نامه های کرامول انگلیسی- دوران جمهوری انگلستان- سالهای (1657) و (1661) که منجر به ایجاد پادگان و حضور نظامی، ضرب سکه شده بود و جدال اورنگ زیب سلطان مغول مورد حمایت فرانسویها بابنگاه “هندشرقی” بریتانیایی ها که به جایی نرسید.
اما نخستین کوشش برای ایجاد امپراتوری استعماری، توسط فرانسوی ها در (1664) با تأسیس کمپانی “هندشرقی” صورت گرفت. فرانسویان درسال (1740) با دسته هایی از هندیان به فرماندهی افسران فرانسوی نیروی نظامی ای بنام سپوی ها (سپاهی ها) را ایجاد کردند که این موضوع بعدها مورد تقلید انگلیسیان قرار گرفت. در سال 1748 فرانسه، مدرس و امتیازات معینی در اروپا را طبق قرارداد “رکس شابل” به بریتانیا برگرداند، چرا؟
زیرا دامنه ی جدالهای فرانسه و انگلیس در اروپا به هند کشیده شد و بنگال و مدرس، همواره از مناطق مورد اختلاف و جنگ این کشورهای استعماری بود. با شکست فرانسویان در (1759) توسط بریتانیایی ها، “عهدنامه پاریس” منعقد شد که تنها پنج شهر از قبل متعلق به فرانسه به آنان بازگردانده شد. درسال (1770) نخستین نمایندگی تجاری خصوصی بریتانیا دایر شد. باید گفت، این نمایندگی ها، تبدیل به ابزار بهره کشی و استثمار زارعان و پیشه وران هندی گردید. آنان صادرات و واردات کالاها را در دست گرفته و به رباخواری و مقاطعه ی مالیات و انتقال اشیای قدیمی به بریتانیا پرداختند.
قابل ذکراست در سال (1770) بنگال شاهد قحطی گسترده ای منجر به مرگ صدها هزارنفر گردیده بود.
شدت بخشی استثمار و بهره کشی از پیشه وران، کنترل عرضه محصولات بافندگان در بازار که توسط گماشتگان و نمایندگان شرکتها در خانه ی بافندگان صورت می گرفت. این امر موجب شورش و اعتراضاتِ بافندگان در سال (1775) از جمله شورش بافندگان سانی پور (86-1773)، شکایات بافندگان داکا (1787)، بافندگان سونارگائون (1789) به دلیل بدرفتاری و توهین و … گماشتگان به دادگاه ها شد.
این وقایع موجب مهاجرت پیشه وران شهری به روستا شد که به وخیم تر شدن وضعیت روستاییان انجامید “کلایو”، نماینده قبلی بریتانیا، شبکه مالیاتی هند و کارگزاران مالیاتی آنرا دست نخورده گذاشته بوداما هستینگر پس از وی، درصد ایجاد یک نظام مالیاتی بروش بریتانیا گردید، او حق مالکیت دولت بر زمین را که در اختیار مالکان بنگال بود. اینک از آن بریتانیا دانسته به گونه ای که درسال (91-1790) میزان مالیات در بنگال، بیهار و اوریسا، دو برابر نسبت به سال (1765) شد که این مسأله موجب گردید در پایان قرن هجدهم ( “1” /”3″ ) زمین های بنگال به جنگل تبدیل شود یعنی تکرار همان تراژدی در ایرلند توسط انگلیس در هند. به همین دلیل مارکس هند را “ایرلند شرقی” می نامد.

قانون سکونت دایمی، “توافق نهایی”
می دانیم در قرن نوزدهم، هندوستان شامل، هند، پاکستان و بنگلادش امروزی، که در کل دارای بزرگترین جمعیت مسلمان نیز بوده است و باید گفت مارکس در مورد دوجامعه ی مسلمان اندونزی- جاوه- و الجزایر که توسط هند و فرانسه مستعمره شده بود نیز دارای یادداشتهایی است مانند یادداشتهایی بر کتاب “جاوه، یا چگونه می توان یک مستعمره را اداره کرد و راه حل عملی مسایلی که اکنون بر هند بریتانیا تأثیر می-گذارد” اثر، ج، و، ب، مانی (1861) که به موقع به آنها اشاره می کنیم.
اما در مورد قانون “سکونت دایمی” یا “توافق نهایی”، باید گفت در سال (1793) این توافق توسط “لرد چارلز کورن والیس” و به دستور “ویلیام پیت” نخست وزیر بریتانیا عملیاتی شد.
طبق این قانون در بنگال. زمین دارها –
Zaminpars– از مالکیت خصوصی به سبک غربی برخوردار شدند چگونه؟ از طریق خلع ید از رعیت ها (Ryot) اززمینهایی که اجدادشان قرنها در آن کشت و کار می کردند. در گذشته زمیندارها بطور سنتی، صرفاً درآمد دولت را از طریق کار رعیتها تأمین می کرده و بخشی را برای خود نگه می داشتند.
مارکس در این مورد با نقدی گزنده می گوید “زمین داری و رعیت داری، هر دو انقلاب زراعی بودند که به فرمان بریتانیا صورت گرفت و بنا به سرشت شان مغایر هم هستند، یکی مهان سالاری (اریستوکراتیک) و دیگری مردم سالارانه، یکی کاریکاتور مالکیت ارضی کلان انگلیسی، دیگری کاریکاتور مالکیت ارضی قطعه قطعه فرانسوی، هر دو مایه ی تباهی، زیرا هر دو را تناقض های درونی بهم پیوند می دهد، هر دو نه برای مردمی که زمین را می کارند و نه برای مالکانی که زمین بدانان تعلق دارد. بلکه برای حکومتی که از مالیاتها، منفعت می برد، وضع شده است.
با استقرار نظام زمینداری، محصلین مالیاتی پیشین بنگال، یعنی زمینداران، از سوی انگلیسیان به عنوان مالکین و به زیان مالکیت عمومی بر زمین تعیین شدند، دریافت آسان اجاره ی عرصه، بصورت مالیات، روانه ی خزانه ی “کمپانی” گردید که ادعای “9” /”10″ کل عایدی زمینداری را داشت.
در نواحی مانند مدرس و بمبئی “مالیاتها بایستی بطور مستقیم به مأمور وصول مالیات کمپانی هندشرقی پرداخت شود و برای پرداخت آسان این مالیاتها، رعیت ها به دارندگان قطعات کوچک
بَدَل شدند که سرانجام به وسیله ی تعهد مالیاتی، همچون “زمین وابسته ای” به کمپانی متعهد شدند” (6)
نکته ی قابل توجه اینکه، انگلیسی ها پس از (1875) برای مشروعیت بخشی مصادره کل زمین های کشور به نفع “امپراتور” ترجیح دادند به اصل “فرمانروا” به عنوان یگانه مالک زمین استناد کنند! مارکس بطور مداوم سیاستهای استعماری- استثماری انگلستان در هند و آزمندی کمپانی “هندشرقی” را افشا کرده و بشدت به آن می تاخت به گونه ای که از هند به عنوان “ایرلند شرقی”(7) نام می برد.
در خلال دوره ی (1833-1818) در بخش هایی که از حوزه ایالتی مدرس که هنوز نظام سکونت دایمی برقرار نشده بود نظام رعیت وری برقرار گردید. که می بایست مالیات زمین را مستقیماً به دولت بپردازند و در نظام رعیت وری دولت به سبب مالکیت، از چراگاه ها و زمین های موات- که از گذشته در اختیار جماعت روستایی (کمونته های دهکده ای) بود مالیات دریافت می کرد.
هندجنوبی، دراینجا وضعیت کشاورزی، پیشه وری و بازرگانی تا حدودی با بنگال متفاوت بود. این منطقه (هندجنوبی) دچار آسیب های ویرانگرانه ای جنگ شده بود. سطح زمین های زیرکشت مخصوصاً زمین هایی اختصاص یافته به کشت صنعتی، کاهش یافت. شبکه های آبیاری رو به خرابی گذاشت. در طول سه دهه نخست قرن نوزدهم بازرگانانی گجراتی واسطه فروش کالاهای بریتانیایی، در بازارهای محلی هند شدند. آنان تریاک را از مالوا به چین و پنبه را به بریتانیا صادر می کردند و در کارگاه های خود کشتی می ساختند- در این میان دلالان و کارگزاران بمبئی به سرمایه های هنگفتی رسیدند.
مارکس در یادداشتهای خود به گزیده هایی از کتاب “تاریخ تحلیلی هند” اثر “سول” را در مورد اسکان گزینی دایمی ” کورن والیس” می پردازد که موجب گردید، زمین داران سابق را که مالیات بده موروثی امپراتوری مسلمان مغول بودند- به اربابان مالک تبدیل کند و بنابراین زمینداران مالکیت نامحدودی به سبک سرمایه داری به مناطقی کسب کنند، که پیش تر از آنها فقط مالیات می گرفتند و در ضمن از حق خلع ید کسانی برخوردار بودند که اکنون مستاجر، رعیت، آنها شده بودند و حق انتقال زمین به وارثان خود را یافتند.
مارکس ؛ کورن والیس را با عبارتهایی مانند “آدم رذل” توصیف می کند(مارکس [1879] 285) مارکس عبارتهای متکبرانه ی سول مانند ” هندوهای خوار وکم جرات که این تغییرات را منفعلانه پذیرفته بودند را در یادداشتهایش نیاورده و با “سگ” “خر” “گاو” “خرفت” نامیدن استعمارگران انگلیسی و نظیر آن ” نفرت عمومی از حکومت انگلستان ” را بیان می کند.[ (1879) 1975، 390-392]
همچنین، موقعیت رعیت ها را همانند سال 1853 با موقعیت دهقانان ایرلندی مرتبط می سازد.
– کوالفسکی، تداوم اشکال اشتراکی را در دهکده ها، به عنوان زیر ساختار سرمایه داری تشخیص داده بود که در این مورد مارکس میگوید ” تحت چنین نظامی، حکومت با تمامیت مالکان اشتراکی دهکده ای معلوم کاری ندارد، بلکه به کاربران موروثی قطعات منفرد کار دارد که حقوق شان به دلیل نپرداختن به موقع مالیات قطع شده بود با این همه، بین این اتم ها پیوند های معینی هنوز وجود دارند و دورادور یاد آور گروههای مالک دهکده ای اشتراکی دوران قدیم هستند.” (مارکس[ 1879]1975،388)
– در مورد اثر حکومت استعماری بریتانیا بر دهکده های اشتراکی، مارکس، حمله تندی به ” سامنرماین” کرده و او را به جانب داری متهم می نماید” مقامات و روزنامه نگاران هندی انگلستان از این موضوع حمایت می کنند همانطور که آقای ” اچ، ماین” و غیره. اضمحلال مالکیت اشتراکی در پنجاب را نتیجه ی محض پیشرفت اقتصادی میداند- با این که عاشق برخورد انگلیسی با اشکال باستانی ست- این درحالی ست که آنها با به خطر انداختن خود، حاملان عمده ی ( فعال) این اضمحلال هستند”
– سیاست گمرکی بریتانیا با تعیین تعرفه های صادراتی ارزان، صادرات بریتانیا به هند را تشویق می کرد و در مقابل با برقراری نرخ های سنگین از ورود مصنوعات هندی به بریتانیا جلوگیری کرده و در نهایت به مرور هند به بازار کالاهای بریتانیا و تامین منبع مواد خام ارزان برای صنایع بریتانیا تبدیل شد. سیاست گمرکی بریتانیا؛ ورود فولاد روسی و سوئدی را به هند سود آور می کرد. ‘
– حاصل این عملکرد استعماری- استثماری بریتانیا در هند، کاهش قیمت کالاهای هندی بود. در فاصله ی سالهای (1844-1815) در حوزه ایالتی مدرس، در آمد ناخالص هر بافنده (75) درصد کاهش یافت در دهه (1820) صدور نخ صنعتی بریتانیا به هند آغاز شد در اواسط قرن نوزده (“1″ /”6″ ) کل واردات کالاهای پنبه ای به هند را نخ انگلیس تشکیل می داد. بازرگانان و رباخواران، انحصار ورود نخ انگلیسی را در دست داشته و به قیمت گزاف به بافندگان میفروختند.
– مارکس و انگلس سلسله تحولات و وقایع درون هند را به صورت مقالات تحلیلی در”نیویورک دیلی تریبون” دنبال کرده و بازتاب میدادند. در مقاله (8، اوت، 1853) مارکس مینویسد؛ هند قربانی مقدر فتوحات ” سایر کشورها” بود چرا که بشدت متفرق بود. هند نه تنها بین مسلمانان و هندوها بلکه بین قبایل کاستها تقسیم بندی شده، بنابراین، تاریخ هند” تاریخ فتوحات پیاپی ای ست که دست خوش آن شده، جامعه هند، هیچ تاریخی، یا دست کم ، تاریخ شناخته شده ای ندارد و آنرا “جامعه ای تسلیم طلب و غیر قابل تغییر می نامد.(8) هندی های بر خلاف چینی ها، اجازه داده بودند تا تمدن بزرگ و باستانی شان توسط بریتانیا به شیوه ای” تسلیم طلبانه تسخیر شوند[ اندرسون میگوید دسترسی به این نکته را مدیون دونایفسکایا” ست].
– درتشریح وضعیت نکبت بار”رعیت”هندی و تفاوت آن با دهقان و زارع در اروپای غربی، مارکس میگوید(9) را “رعیت مانند دهقان فرانسوی دستخوش اجحافات رباخوار خصوصی ست، اما مانند دهقان فرانسوی هیچ حق موروثی یا دایمی بر زمین خود ندارد، او مانند سرف مجبورست زمین را کشت کند. اما مانند سرف در مقابل نیازمندی و تنگدستی مراقبت نمی شود. او مانند صاحب نسق می باید محصول خود را با دولت تقسیم کند، اما دولت مجبورنیست که دستمایه و سرمایه ای در اختیارش گذاشته چنانکه در ارتباط با صاحب نسق مجبورست… رعیت ها که ( “11” /”12″ ) کل جمعیت هند را تشکیل می دهند به نحو فلاکتباری بینوا شده اند”
– در مورد شیوع وبا در هند و گسترش آن به خارج از کشور، در مقاله ای مارکس این واقعه را ” انتقام هند از جهان غرب می داند” و در نامه (18) اکتبر (1853) (10) از سر دبیران “نیویورک دیلی تریبون” به دلیل تغییر کلمه ” انتقام” به ” بلا” شکایت می کند و این اتفاق – شیوع وبا- را ” نمونه چشمگیری جدی همبستگی مصیبت ها و بی عدالتی های انسانی” می-داند. (11)

– در مورد جنگ افغانها با انگلیس و شورش (سپوی ها)
– همزمان مارکس به اشغال افغانستان توسط نیروهای انگلیسی بدلیل شکست انگلیسی ها در سال 1842 اشاره و اعتراض می کند ” بومی ها از بالای ارتفاعات به سگهای انگلیسی تیراندازی کرده و صدها نفر را به زمین انداختند تا اینکه، تا انتهای گذرگاه پاکسازی شد و تنها به (500-400) نفر گرسنه و مجروح اجازه دادند به عقب نشینی خود ادامه دهند، آنها را نیز در حال نبرد در حین راه پیمایی به سوی مرز همانند گوسفند کشتند” (مارکس (1879-1880) 1960-136)
– در مورد شورش سپوی ها می گوید “شورش در سراسر هندوستان گسترش یافت در20 منطقه همزمان سپوی ها بر خاسته اند و انگلیسی ها را به قتل می رسانند صحنه های اصلی، اگرا، بارلی، مراد آباد، اما سیندی ها به سگهای انگلیسی وفادار باقی ماندند و نه به سپاهیان خویش، را جای پاتیالا … شرم بر او باد- گروه بزرگی از سربازانش را به کمک انگلیسی ها فرستاد…. در مینپوری (استانهای شمال غربی) یک ستوان درنده خوی جوان، یکی مانند دوکانتسوف خزانه داری و قلعه را نجات داد [مارکس [1879-1880] 1960-149]
– البته قتل عام چند صد شهروند غیر نظامی و سرباز اروپایی در کوانپور توسط رهبر شورشی ها بنام- ناناصاحب- همدردی را از جانب مارکس بر انگیخته و واژگان تند و عصبی مورخ انگلیسی سول- را مانند شیطان صفتان و دیوهای خیانتکار (خطاب به هندی ها) را حذف کرد و در جاهای مختلف کلمه ی “شورشیان” را جایگزین “یاغیان” سول کرد همدردی مارکس با شورش سپوی ها پس از مقالاتش در تریبون درباره ی این رخداد در اواخر دهه (1850) افزایش یافته بود.
– مارکس در مقاله “حاکمیت بریتانیا در هند در”نیویورک دیلی تریبون” از تیغ دو لبه ی انتقادی خود نه تنها علیه حاکمیت استعماری- استثماری بریتانیا بهره می برد بلکه به ساختارهای سنتی موروثی هند نیز حمله میکند. از یکسو” فرو پاشاندن ساختارهای اجتماعی دهکده ای کمونته های “هندی که محصول هزاران هزار سال پدر سالارانه” و فرو بردن آن “در دریایی از اندوه و بدبختی” توسط” استعمار و حاکمیت جنایتکارانه و بشر سوزانه ی سرمایه داری بریتانیایی را زیر تیغ تند و تیز انتقادی و افشاگرانه ی خود میگیرد و ازسوی دیگر ” این جوامع روستایی شاعرانه طبیعت پرست که از دیرباز بنیان مستحکم استبداد شرقی” را تشکیل میدادند با تمامی سنت ها و باورهایشان متلاشی می شدند را به نقد می کشید” که چگونه اینان ناظر شهرهایی بودن که در مسیر تاریخ، جمعیت هایشان دچار سلاخی های مکرر گردید بی آنکه ارزشی بیشتر از حوادث طبیعی برای این وقایع قایل شوند، چگونه از سر عجز خود را چون غنیمت به هر مهاجمی که از سر لطف نیم نگاهی بدانها کرده، تسلیم کردند.
– نباید از یاد برد که این جماعت کوچک بر اثر ناهمسانی کاستی و بردگی، ” نجس” قلمداد شدند . بجای آنکه انسانها را به فرمانروایی روزگار برکشند آنها را به زیر یوغ اوضاع و احوال خارجی بردند که شرایط اجتماعی برآمده از تکامل طبیعی را به سرنوشت تغییر ناپذیر مقدر طبیعی بدل کردند. بازیچه خرافات و برده ی چاپلوسی اصول سنتی منجر به سلبیت علو انسانی گشته- به پرستش طبیعت خام ددمنشانه معتقد شدند که تباهی آن در این واقعیت بازتاب یافت که خود یوغ بردگی را تحکیم بخشیده و انسان فرمانروای طبیعت خاضعانه و فروتنانه در مقابل هانومان (12) میمون و سابالای(13) گاو زانو می زنند” و “یگانه انگیزه اصلی انگلستان استعماری را سودجویی شرم آور”دانسته که موجب انقلاب اجتماعی در هند شده هر چند این شیوه پیشبرد منافعش احمقانه بود اما این مساله ربطی به اینجا ندارد” “پرسش آنست که آیا بشریت می تواند بدون دگرگونی بنیادین روابط اجتماعی در آسیا به وظایفش عمل کند و گرنه انگلستان که خود جنایاتی را مرتکب شده، بازیچه ناخود آگاه تاریخ بوده که به این ترتیب این انقلاب را پیش برد”.(14)
– مارکس در مقاله ی بعدی نتیجه ی حضور انگلیس در هند را در دو راستای ویرانگری و نوآوری می بیند. نابودگری نظام اجتماعی آسیایی- کمونته های تحت انقیاد استبداد آسیایی- و ایجاد پایه اجتماعی غربی در آسیا که از طریق روابط انزجار آور زمینداری و رعیت واری- مظهر دوشکل مالکیت خصوصی زمین- نیروی همبایی و همکاری و تعاون و کار مشترک را بزیریوغ استثمار شیوه استعماری تولید سرمایه داری کشانده به غارت مازاد محصول و در این راستا به غارت مازاد محصول بردگان مزدی می پردازد. در ضمن با استفاده از پیشینه و بستر اقتصاد استبدادی به پرورش دیکتاتوری اقتصاد سرمایه داری می کشاند.
عوامل اجرایی آن- علی رغم مقاومت سنت ها- از طریق اضمحلال تدریجی نظام کاستی هند و بوجود آمدن طبقه ی جدیدی از بومیان هندی، ابتدا در کلکته تحت نظارت و پرورش کمپانی “هندشرقی” دولت انگلستان صورت گرفت. این طبقه ی نوپا، قدرت جذب دانش اروپایی و ویژگی حکومت کردن- به نمایندگی از حاکمیت سیاسی الیگارشی مالی صنعتی انگستان- را داشت بازتاب این تغییرات ، بهره برداری از نیروی بخار در هندوستان، راه آهن، ارتباط با تمام بنادر جنوب شرقی هند” (15) استفاده از نیروی بخار بطور منظم و سریع جهت اتصال به اروپا و همچنین وصل بنادر جنوب شرقی ( اقیانوس هند) و خروج این بنادر از انزوای تجاری به دلیل اصل ایستایی این جوامع… راه آهن تبدیل می شود به طلایه دار صنعت مدرن هند… که صنعت مدرن پا به پای شبکه راه آهن، تقسیم کار آبا جدادی و بنیاد کاست هندی را به عنوان مانع پیشرفت هند و گسترش قدرتش از بین خواهد برد.(15) – مارکس در ادامه می گوید “هندیان بذر عنصر اجتماعی جدید را که سرمایه داری بریتانیا در سرزمینشان پاشیده ست برداشت نخواهد کرد” چرا؟ زیرا “مادام که طبقه ی حاکم امروزی در بریتانیا توسط پرولتاریای صنعتی بیرون رانده نشود و یا خود هندیان به حدکافی نیرومند نشده باشند تا خود را از یوغ انگلیس آزاد کنند.(16) و به ضرورت انقلاب اجتماعی در بریتانیا توسط پرولتاریای صنعتی و انقلاب در خود هند توسط هندیهای قدرتمند شده اشاره می کند.. همانگونه که بارها در رابطه با انقلاب در ایرلند، لهستان، روسیه و آمریکا و … را نیازمند پیوندشان با کارگران انقلابی در اروپا و سایر نقاط تحت هجوم سرمایه داری می بیند.
– البته مارکس با اشاره تلویحی به شورش” سپوی ها ” می گوید “بهر حال میتوانیم دیر یا زود شاهد نوزایی این کشور بزرگ و جالب باشیم که مردم نجیب آن … افسران انگلیسی را با شجاعت خود مسحور کرده از کشورشان که خاستگاه زبان و مذاهب ما شمرده می شوند و”جات” (17) مظهر ژرمنی باستانی و براهمن نمودار یونانی باستانی ست” بیرون کنند. – اندرسون می گوید که مارکس در اینجا به ” بربریت ذاتی سرمایه داری” حمله می کند.(18) باید گفت در دوره ای که از (49-1848) آغاز و امتداد می یابد وقایع مهمی در آسیا اتفاق می افتد . از جمله در پارلمان انگلیس بررسی در مورد سازماندهی نهایی تملک بریتانیا در هند ( سال 1853) موجب وارسی عملکرد سیاست آسیایی بریتانیا گردید. که پیامد آن، شورش سپوهی (
sepoy)- سپاهی ها- در هند همچنین حمله ناوچه های توپدار انگلیسی در چین که منجر به جنگ تریاک و نا آرامی های ممتد داخل چین که شورش تای پینگ (taiping) را به اوج خود رساند.(19)
– مارکس میگوید” اسلوب کار ماشین با نابودی تولید پیشه وری سایر کشورها، آنها را به اجبار و زور به قلمرو تولید مواد خام خود تبدیل می کند به این ترتیب ” هند شرقی” ناگزیر شد تا پنبه، پشم، شاهدانه، کتان هندی، نیل و غیره … را برای بریتانیا تولید کند… بدینگونه تقسیم کار بین المللی جدیدی که متناسب با مراکز عمده تولید ماشینی ست پدید میاید که بخشی از کره زمین ترجیحاً به قلمرو تولید کشاورزی، برای بخش دیگری تبدیل می شود که عمدتا قلمرو تولید صنعتی ست.(20)
– در این مورد میتوان به تحلیل مارکس در مورد ایرلند و عملکرد استعماری- استثماری انگلیس اشاره کرد؛ ” ایرلند در حال حاضر صرفا یک ناحیه ی کشاورزی انگلستان ست که با باریکه ی گسترده ای از آب از کشوری جدا می شود که برای آن کشور انگستان- غله، پشم، دام، سربازان صنعتی و نظامی تهیه می کند.
– مارکس یک هفته بعد از نگارش مقاله” حکومت بریتانیا در هند” در مقاله مهم دیگری با عنوان کمپانی هند شرقی – تاریخ و نتایج آن” به دوره های گوناگون تاریخ نفوذ بریتانیا در هند پرداخته ، نتیجه می گیرد، سلطه ی فزاینده ی طبقه سرمایه دار در سال(1853) در داخل به تلاش برای اعمال حکومت مستقیم بریتانیا بر هند منجر شده ست و این به معنای ” افول نهایی کمپانی هند شرقی” ست که چنان مردم هند را فقیر کرده که ” قدرت مصرف کالاهای [ساخت انگلستان] به پایین ترین سطح ممکن نزول کرده ست.”(21)
– در این دوره مارکس در مقاله ای، البته گذرا به “جلوگیری قانونی از ساتی [سوتی] ” رویه باستانی هندوها در اجبار به خودکشی بیوه ها با مرگ شوهرانشان پرداخته* و نیز ” به آزادی مطبوعاتی هند شرقی ” اشاره داشته و توضیح میدهد که این اصلاحات نه آشکار را مورد تایید قرار میدهد، در واقع در سطوح بالای حکومت استعماری تقریباً متوقف شد و فقط توسط ” برخی فرماندارها که با مسئولیت خودشان عمل می کردند، به اجرا در آمده ست.(22)
– مارکس با اشاره به تجاوزات متعدد به هند و قیاس آن با ایرلند، نتیجه می گیرد” اما شکی نمی ماند که فلاکتی که بریتانیا بر هندوستان وارد کرد اساسا متفاوت و بی نهایت شدیدتر از تمامی مصیبتهایی ست که هندوستان پیش تر کشیده بود”(23) در واقع آنچه را که هند شرقی هلند با بهره کشی آزمندانه در جاوه و اثرات مخرب آن انجام داد مورد بهره برداری و سرمشق بریتانیای کبیر در راستای توسعه سرمایه دارانه استعماری اش قرار گرفت. مارکس در مورد اثرات مدرنیزه کننده استعمار در جامعه هند همراه با نابودی جامعه کهن آسیایی و بنا نهادن بنیاد های مادی پیشین جامعه ی غربی در آسیا تاکید می ورزد.(24)
– در این مورد مارکس می گوید: ” فاتحان قبلی جذب تمدن هند می شدند، انگلستان نخستین فاتحانی بودند که نسبت به تمدن هندویی برتر بوده و از اینرو از آن تاثیر نپذیرفته وانگهی این امر ناشی از “قانون ابدی تاریخ” بود.”(25)
انگلستان نخستین بار از ” سطح ظاهری آن” پایین تر رفته بود زیرا کل چارچوب جامعه ی هندی را در هم شکسته بود” (26) قبل از استیلای بریتانیا، کل ساختار اجتماعی هند” از دیرینه ترین ایام در عهد باستان بدون تغییر باقی مانده بود” بریتانیا اقتصاد و ساختار اجتماعی سنتی هند و صنعت نساجی سنتی را عمدتاً ” با کارکرد ماشین بخار انگلیسی و تجارت آزاد انگلیس” کنار زده و نابود کرد و “کشور مادر پنبه را با پنبه اشباع کرد”.(27)
– مارکس با اشاره به نماد های سرمایه داری در مدرنیزه کردن هند، مینویسد ” انگلستان تلگراف، مطبوعات آزاد که برای نخستین بار در جامعه ای در آسیا راه یافته، “مالکیت خصوصی بر زمین” آموزش علمی جدید، نیروی بخار ، ارتباط مستقیم و سریع، غرب وراه آهن را آورده و…(28)
اما در رابطه با این عناصر و آثار تخریبی عملکرد سرمایه داری استعماری- استثماری انگلستان مارکس می پرسد “آیا [بورژووازی] هرگز بدون آنکه افراد و مردم را از میان چرک و خون و فقر و فلاکت به حرکت وا می دارد موجب پیشرفت شده ست؟(29)
آری دوستان کارگر توسعه و پیشرفت سرمایه داری تنها در مسیری از جنایت و فقر و فلاکت و نکبت کارگران مزدبگیر گذر می کند و تا زمانیکه کارگران با نیروی خود، حاکمان سرنوشت خود از طریق سازمانیابی شورایی ضد سرمایه داری نشوند قادر به نبردهای بی امان علیه سرمایه داری و نظام بهره کشی آن بر پایه کارمزدی نخواهند شد زیرا تنها سلاح مبارزه هر طبقه علیه طبقه دیگر سازمانیابی و سازمان یافتن آنهاست.
توضیح: این مقاله ادامه دارد…

(1) – حدود پنجاه درصد این یادداشتهای مارکس توسط “کرادر” با عنوان “دفاترقوم شناسی” در سالهای (1975-1974) چاپ و منتشر گردید.

(2)- اندرسون، همان منبع، قراردادی که مناسبات مالکیت را از مالکیت آزاد و شفاف به مالکیت مشروط تغییر می دهد

(3)- مقام و منصب انگلیسی کنت پالاتین در امپراتوری مقدس روم- مترجم کتاب (اندرسون، همان منبع)

(4)- وقف (Wakuf) ترجمه متداولتر آن (Wagf) است. زمینی که به عنوان هدیه دینی اسلامی کنار گذاشته می شود. مترجم کتاب (اندرسون، همان منبع)

(6)- سُفری، همان منبع [B, muffi in: k, marx/ F, engels, India, Russia, Millano, 1960,P,102, Fussnote]

(7)- سُفری، همان منبع، اندرسون، همان منبع

(8) اندرسون، همان منبع (MECW 12,217)

(9) اندرسون، همان منبع (MECW 12,215)

(10),(11) اندرسون ، همان منبع (MECW 39,390)

(12) “هانومان” خدای میمون، مجسمه اش در معابد سراسر ند وجود داشته و خدای زور و قوت ست.

(13) ” سابالا” گاو اساطیر در هندوستان متعلق به فرزانگان هندی بنام وایسثتا بوده است.

(14) اندرسون، همان منبع، سفری همان منبع (MEW 9,P,132F)

(15) سفری همان منبع، (MEW9,221F) و اندرسون ، همان منبع (MECW12,217,218, …8)

(16) سفری، همان منبع، (MEW9,224F) و اندرسون ، همان منبع

(17) جات(JAT) اندرسون همان منبع و (Dschat) سفری همان منبع عضو اقوام هند و اروپایی عمدتاً ساکن شمال غربی هند ( میان پشتوها و اوتار پرادش) زندگی می کردند. مترجمان کتابها

(18) اندرسون همان منبع

(19) سفری همان منبع

(20) مارکس، کاپیتال، جلد اول (MEW23,P,473)

(21) مارکس ،(MECW12,155) اندرسون ، همان منبع

* البته بعد ها مارکس در مورد سوتی- ساتی-با استفاده از مطالبی از کتاب ” عناصر قانون هند (1853) اثر توماس استرنج-Thomas strange – آنرا ” ناشی از سبعیت برهمن ها دانشته که بیوه را همراه باشد شوهر مرده اش می سوزانند که بصورت رویه ست و نه قانون زیا در ” وقانین مانو” و سایر منابع هیچ اشاره ای به آن نشده و در این مورد توضیح می دهد” سوتی فقط یک قتل مذهبی ست و تا حدی به این دلیل که اموال شوهر به دست برهمن ها برسد و از طریق برهمن ها به نزدیک ترین فرد تیره خانواده شوهرش برسد” و آنرا ناشی از بقایای سنتی بربرهای قدیمی میداند که مرد را با تمام مایملکش خاک میکردند.(1883-1882) اندرسون همان منبع.

(22) مارکس (MECW12,181) اندرسون همان منبع

(23) مارکس (MECW12,126) اندرسون همان منبع

(24) مارکس (MECW12,217,8) اندرسون همان منبع

(25) در این مورد کرادر مثالهایی از فرهنگ هایی تکامل یافته تر که غالب شدند میاورد که علیرغم پیروزی های اولیه مانند چین فاتحان یعنی منچو ها را مغلوب خود کرد، اندرسون، همان منبع

(26) مارکس (MECW12,126) اندرسون همان منبع

(27) اندرسون همان منبع

(28) مارکس (MECW12,218) اندرسون همان منبع

(29) مارکس (MECW12,221) اندرسون همان منبع

غلطهای چایی یادداشتی بر توسعه بخش هفتم قسمت اول

صفحه        سطر       غلط       صحیح
6                 اول     ایدیولوزی     ایدیولوژی
8                 ده     ایسایی     ایستایی
8              سیزده     در       درد
16             یازده     مقدار     مقداری
19              دو       نظان      نظام

فعالان کارگری ضد سرمایه داری گیلان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *