اول ماه مه با کدام بیرق؟

«نصف ثروت جهان در دست یک صدم جمعیت ساکنان زمین است، دارائی یک درصد از سرمایه داران دنیا بالغ بر 110 تریلیون دلار است. این رقم 48 درصد تمامی ثروت موجود در جهان و چند ده برابر کل دار و ندار کارگران دنیاست. ثروت 85 سرمایه دار بزرگ جهان به اندازه تمام دارائی 3 میلیارد و هفتصد میلیون کارگر است، در امریکا یک درصد صاحبان سرمایه میزان سرمایه های خود را در فاصله میان بحران اقتصادی سال 2009 تا سال 2014 حدود دو برابر (95%) افزایش داده اند، در همین مدت کل کارگران ایالات متحده  امریکابه گونه چشمگیری فقیرتر شده اند، در طول سال 2014 شمار گرسنگان جهان 120 میلیون نفر افزایش یافته است و به مرز 1 میلیارد نفر رسیده است، بر اساس برآورد مراکز پژوهشی رسمی و بین المللی بورژوازی در چهار سال آینده 600 میلیارد دلار بر سرمایه های 80 سرمایه دار افزوده می شود و 750 میلیارد دلار از میزان مزد 3 میلیارد و ششصد میلیون کارگر دنیا کم می گردد. جمعیت گرسنگان جهان هر سال 4 میلیون افزایش می یابد. هر 5 ثانیه یک کودک از گرسنگی می میرد»

(برگرفته شده از گزارشات آکسفام و سازمان ملل)

اینکه داده های بالا تا چه حد تکان دهنده اند، چیزی نیست که بتوان با زبان توصیف نمود، بر قلم آورد یا حتی در مغز جای داد، اما هیچ نیازی به هیچ کدام اینها نیست. با هر نفسی که می کشیم آثار، عوارض، اشکال تجسم زمینی و اجتماعی همه این ها را تا اعماق وجود خویش فرو می بریم. سلول های بینائی، اعصاب شنوائی، حس لامسه و کل حواس شناخته شده و نشده ما، سوای تبلورات مادی همین داده های رعشه انگیز خوف آور، هیچ چیز دیگری برای حس نمی یابند. کدام روز است که قیافه غمبار دهها هزار کودک گرسنه در حال مرگ را از صفحه تلویزیون ها مشاهده نکنیم. کدامین روز را به خاطر می آوریم که صدها کارگر در جنگ میان این و آن دولت سرمایه، این و آن مافیای جنگ افروز بورژوازی، در خون خویش نغلطیده باشد. لحظه ای به دریای مدیترانه چشم دوزید، هیچ هفته ای نمی گذرد که صدها و گاه هزاران کارگر نفرین شده گرسنه فراری از جنگ میان وحوش بورژوازی را با دست مافیاهای سرمایه دار در اعماق خود دفن نکند و طعمه جانوران آبزی نگرداند. این دریا اینک گورستان کارگران آواره جهان است. آنچه در سوریه و عراق و  افغانستان و لیبی و یمن می گذرد خاری است که لحظه به لحظه از دیدگان هر کارگر دارای حداقل شعور آدمیزاد خون جاری می سازد. فقط در این دو نقطه محقر دنیای دهشت سرمایه داری بیش از 10 میلیون کارگر یا در میان شعله های جنگ می سوزند، یا به طور مستمر طعمه انفجارهای مافیای ددمنش سرمایه اند و یا در بهترین حالت در آواره گاههای دور، بدون داشتن ابتدائی ترین مایحتاج معیشتی، بدون هیچ دسترسی به مدرسه و دارو و درمان برای آموزش و مداوای کودکان خردسالشان، کوه عظیم تحقیرها، توهین ها و گرسنگی ها را بر خود آوار می بینند. چند ثانیه ای به افریقای جنوبی « مندلا» و « کنگره ملی» سر زنیم. آیینه تمام نمای توحش دوره های استیلای برده داری روم باستان است. اگر در آن زمان برده داران غدار بودند که برای تفریح  و عیش و نوش خود، با توسل به زور و قهر بردگان را به جان هم می انداختند، امروز سرمایه و سرمایه داران میلیونها بار غدارتر و جنایتکارترند که کارگران مفلوک، مجبور را، حتی بدون هیچ نیاز به اعمال رسمی قهر، بر سر یافتن ساعتی فروش نیروی کار، به جنگ علیه هم وادار می کنند. این رشته سر دراز دارد. طاعون فاشیسم دینی سرمایه که زمانی با قابلگی ارتجاع هار بورژوازی اسلامی در ایران و سپس دولت درنده امریکا و متحدانش در افغانستان از زهدان پلید سرمایه داری جهانی متولد گردید امروز در شکل صدها و شاید هزاران شبکه مخوف خالق وحشت و دهشت، از داعش و القاعده و بوکوحرام و جبهة النصره  و الشباب گرفته، تا فجر لیبی و انصارالشریعه و نواده ها و نبیره های کثیرالعده آن ها، سراسر جهان به ویژه ممالک خاورمیانه و شمال افریقا را جولانگاه بربریت و هولوکاست آفرینی خود ساخته اند. سبعیت ها و جنایات غیرقابل توصیفی که مکمل حمام خون سالیان دراز کارگران فلسطین توسط دولت دینی نژادپرست اسرائیل، کشتار بی رحمانه روز کارگران یمن توسط حاکمان سرمایه داری عربستان و قطر و بحرین و امارات و مصر و حوثی ها و جمهوری اسلامی، جنگ بربرمنشانه امریکا در افغانستان و عراق و مکمل روند عام نابودسازی کل توده های کارگر دنیا توسط  طبقه سرمایه دار جهانی و دولتهای سرمایه داری است.

جهان موجود، جهان سرمایه است و دنیای واقعی سرمایه بدون هیچ نیاز به هیچ بحث کشاف مکتبی، مرامی و ایدئولوژیک عین همین اختاپوسی است که در چند سطر بالا تصویر شد. دنیائی که کل کارگران وجودش را تا ژرفنای تک تک سلولهای خود درد می کشند. اگر نصف ثروت دنیا در دست یک صدم جمعیت زمین است. اگر سرمایه یک درصد سکنه سرمایه دار جهان چند ده برابر برابر کل دار و ندار 5 میلیارد نفوس توده های کارگر جهان است. اگر میزان دارائی 85 سرمایه دار بیش از کل هست و نیست 3 میلیارد و هفتصد میلیون کارگر کره ارض است، اگر بند بند وجود دنیای حاضر را این واقعیت ها می سازند یک دلیل بیشتر برایش نیست. سرمایه است که چنین می کند و نمی تواند که چنین نکند. صاحبان سرمایه و دولتهای سرمایه داری هستند که به حکم سرمایه، در پاسخ به نیازهای ارزش افزائی سرمایه، برای خودگستری و بقای سرمایه و در مقام سرمایه تشخص یافته این وضع را پدید می آورند. ریشه گرسنگی ها از آغاز تا فرجام در وجود رابطه خرید و فروش نیروی کار و تشدید فزاینده هر چه موحش تر استثمار کارگران توسط سرمایه است. فقر و بی بهداشتی و بی آبی و بی پوشاکی و بیماری های مهلک عفونی ناشی از بی بهداشتی را سرمایه می زاید و به جان توده های کارگر می اندازد. آلودگی فاجعه بار محیط زندگی انسان ها، بروز رو به فزون بی مهار سرطان ها و هزاران نوع بیماری شیمیائی دامنگیر طبقه کارگر جهانی از زهدان سوداندوزی بی مهار سرمایه نشأت می گیرد. داعش و طالبان و بوکوحرام و شجره طولانی مافیای همطرازشان همه و همه قارچ های پلید شوره زار گند و خون و جنگ سرمایه و محصول مستقیم  گرسنگی و فقر و بی دانشی و مذهب پروری سرمایه اند. یک سؤال بسیار اساسی و حیاتی در اینجا مطرح می شود. اگر چنین است. اگر سرمایه داری این است و اگر تمامی این درندگی ها، بشرستیزیها، هولوکاست ها و بربریت ها از عمق هستی سرمایه پمپاژ می شود، پس چرا کارگران دنیا همه کار می کنند و تنها کاری که هیچ انجام نمی دهند جنگ واقعی علیه سرمایه و برای نابودی سرمایه داری است. پاسخ سؤال اگر نه خیلی ساده اما هیچ رمزآمیز هم نیست. اشاره کوتاه به چند نکته شاید سرنخ هائی ساده برای فکر بیشتر در راستای حل این معما باشد.

بنمایه وجود سرمایه وارونه نمائی کل واقعیتهای اجتماعی مولود خود و پاسدار هستی خویش است. نیروی کار کارگر را به مثابه یک کالا می خرد اما القاء می کند که کل کار او را خریده است و بهایش را هم پرداخته است!!! عظیم ترین بخش کار کارگر را اضافه ارزش و سود خود می سازد اما منشأ این سود و اضافه ارزش و کل وجود خود را که فقط کار پرداخت نشده کارگر است انکار می کند!! شروط ارزش افزائی و سودآفرینی هر چه بیشتر خود را مصالح زندگی عموم می خواند!! دولت خود را نهاد نظم زندگی همگان می نامد!! قانون و حقوق و مدنیت و مناسبات پاسدار بقایش را شیرازه انسجام و آرامش و امنیت شهروندان نام می نهد!! سرمایه همه چیز را باژگون و تحریف شده در ذهن، فکر، شعور و شناخت انسان ها جا می اندازد و زیر سایه این وارونه سازی ها، ماهیت پلید بشرستیز خود را پنهان می گرداند. سرمایه ناحقی مطلق را «حق» محض جلوه می دهد و این ناحقی مطلق را ملاک تشخیص «حقوق بشر» جار می زند!!  نابرابری بدون مرز را لباس برابری ایدآل می پوشاند و عظیم ترین شکل نابرابری در تاریخ را معیار عدل و نصفت و حقوق برابر آدم ها اعلام می کند!!!  وجود خود را که منشأ، موجد و ریشه واقعی همه شکلهای فقر، گرسنگی، ستم، تبعیض و تمامی سیه روزیهای بشر عصر است از دسترس شناخت، عقل و چشم آدمها دور می سازد.

سرمایه اما به این ها اکتفاء نمی کند. با فشار سهمگین استثمار، ستم، سبعیت و ددمنشی خود هر کارگر ولو ناآگاه ترین کارگران دنیا را به عرصه اعتراض و اعتصاب و خشم و قهر و خیزش می کشاند و در اینجاست که نیرومندترین سازمانهای اختاپوسی پلیسی، نظامی، اطلاعاتی و امنیتی را که با حاصل استثمار طبقه کارگر فراهم ساخته است به جان توده های کارگر معترض و ناراضی می اندازد. سینه کارگران عاصی را به رگبار می بندد، آنها را راهی سیاهچالهای مرگ می کند، به صلابه می کشد، آماج وحشیانه ترین شکنجه ها قرار می دهد، تسلیم جوخه اعدام می کند.

سرمایه اما به اینها نیز مطلقاً بسنده نمی نماید. صاحبان خود را بر سر سهم اضافه ارزش ها و تقسیم حصه سودها به رقابت و ستیز با هم وا می دارد. عده ای را حاکم و عده ای را به موقعیت اپوزیسون می راند. اپوزیسون ها لباس مختلف می پوشند، راست، چپ، میانه، محافظه کار، سوسیال دموکرات، لیبرال، فاشیست، نازیست، اصلاح طلب، اصولگرا و هر چیز دیگر تن می کنند. بخشهائی حتی دعوی کمونیست بودن بر سقف آسمان می کوبند!! همه این ها یکراست در خانه کارگران را می کوبند. آنچنان که سیره و رسم و سنت سرمایه است کل مناقشات خود با رقبا بر سر سهم سود ها و حصه قدرت ها را عین ندای رسای رهائی توده کارگر از ورطه استثمار و ستمکشی و نابرابری و بی حقوقی و جنایت القاء می کنند!! آنان از این طریق جمعیت عظیم بردگان مزدی ناراضی عاصی را فریب می دهند و قشون تسویه حساب کریه خود با حریفان می سازند.

سرمایه اما به این نیز اکتفاء نمی کند. در مواجهه با خشم و قهر و پیکار توده های کارگر و برای غلبه بر این پیکار فقط سرکوب نمی نماید. از نهادهای حقوقی و مدنی و به طور مثال سناریوی دروغین «حق اعتصاب»، حق ساختن اتحادیه و سندیکا و حزب و مانند این ها هم در صورت لزوم و اقتضاء به اندازه کافی بهره می گیرد. نهادهائی که مسالمت جو یا میلیتانت به هر حال به جای آنکه گور سرمایه داری را حفر کنند، جنبش سرمایه ستیز طبقه کارگر را در ملزومات بازتولید و سودآفرینی سرطانی سرمایه کفن و دفن می کنند.

سرمایه به کل آنچه گفته شد نیز کفایت نمی نماید. بالعکس به یمن بهره گیری از تمامی اینها و گاه با پرتاب لقمه ای نان و رفاه و موقعیت، عناصر و لایه ای از طبقه خود ما، قشری از طبقه بردگان مزدی را به دار راهبردها، راه حلها، راهکارها، نسخه پیچی ها، افکار، باورها، معیارها، اخلاقیات، به دار هر آنچه که فرارسته های هستی و برج و بارو و استحکامات پاسدار بقای اوست مغزآویز و مؤمن و معتقد و مرید ذینفع می کند، در رفرم طلبی راست مسالمت جویانه یا رفرم گرائی چپ میلیتانت  مسخ و منجمد می نماید. سرمایه از این طریق حتی در حریم خاص کارزار جاری طبقاتی ما بساط کسب و کار و سودجوئی و سوداگری عریض و طویل پهن می سازد. جنبش ما  را از درون زیر مهمیز می گیرد، از این نیز بسیار جلوتر می رود و پیش تر می تازد، در هفت پستوی نهان مبارزه طبقاتی ما بیرق دروغین کمونیسم و امپریالیسم ستیزی و حتی ضد سرمایه داری می افرازد، نه یک بدیل که انواع بدیل ها برای جنگ واقعی طبقه ما علیه بردگی مزدی ریخته گری می کند، بر بالای همه آنها تابلوی پردرخشش مبارزه با استثمار و سرمایه نصب می کند. در کنار ریل واقعی کارزار ضد سرمایه داری ناپیدای ما تا چشم کار کند ریل های مشعشع مدرن با آلیاژهای گوناگون، با ورودی های مزین به پرافتخارترین عنوان ها، با برچسب های زیبای نشان دهنده غلظت های سحرآمیز کمونیسم و کارگری، به سوی گورستان های جوراجور سرمایه داری کار می گذارد و نصب می کند. سرمایه همه اینها را در اندرون سنگر کارزار روز طبقاتی ما با دست لایه ای از طبقه خود ما و رهبران دانشور بورژوازی آنها انجام می دهد.

اختاپوس جادوگر و دژخیم عجیبی است سرمایه. اختاپوسی که کل واقعیتهای مولود هستی خود و حفاظ موجودیت خویش را در عدسی مغز آدم ها معکوس تصویر می کند، هر نفس اعتراضی کارگران را با سفاکی تمام سرکوب فیزیکی و فکری می نماید، هر چه را که نیاز سودافزائی غول آسای بی پایانش می باشد عین نیاز و دارالشفای زندگی توده عظیم زیر فشار استثمار و سبعیت خود جا می اندازد. اپوزیسون نمائی صاحبانش برای سهم سود افزون تر و حصه قدرت بیشتر را میدانداری منجیان برای رهائی نفرین شدگان زیر تازیانه توحش خود القاء می کند. قلاع قدرت و استحکامات حفاظتی خود را تا عمق جنبش جاری بردگان مزدی گسترش می دهد و شکل های متنوع رفرمیسم راست و چپ را از درون به جان این جنبش می اندازد. سرمایه به کمک تمامی این شگردها و جاودگری ها و بربریت ها است که طبقه ما، طبقه استثمارشوندگان فروشنده نیروی کار را به وضعیت فاجعه بار موجود ساقط ساخته است. وضعیتی که در آن دنیاها محصول مستقیم کار و استثمار خویش را که از چنگ ما خارج و سرمایه کرکسان مردارخوار سرمایه دار شده است ملک مسلم این زالویان می دانیم. ریشه گرسنگی و فقر و عسرت و مرگ و میر ناشی از فلاکت خود را در وجود سرمایه، در جدائی خویش از کارمان نمی بینیم!! اینکه فقط یکصدم جمعیت سرمایه دار روز دنیا از حاصل استثمار طبقه ما سرمایه ای به حجم چند ده برابر کل دار و ندار 5 میلیارد نفوس همزنجیر ما در دستان خود متمرکز نموده اند برایمان امری عادی و متعارف و شاید هم محق جلوه می کند!! سیر صعودی بی مهار میزان سرمایه ها در یک سوی و گسترش بدون هیچ عنان فقر و سیه روزی خود در سوی دیگر را پدیده ای قابل تحمل احساس می کنیم!! دولت سرمایه را نهاد حافظ منافع عموم به حساب می آوریم!! به قانون و قرار و نظم و مدنیت سرمایه دخیل می بندیم!! نهادهای حقوقی نظم سرمایه را ساز و کار مناسب استیفای حقوق خویش از سرمایه داران می انگاریم!! و سرانجام به عنوان بزرگترین فاجعه تاریخ زندگی بشر، مجرد پاره ای اعتراضات، مبارزات، خیزش ها و در نهایت سرنگونی طلبی های توخالی رفرمیستی رایج را که هیچ تأثیر تعیین کننده ای حتی بر مهار فشار استثمار و ستم و سبعیت های سرمایه داری ندارند، راستی، راستی راه فرار از این جهنم وحشت و دهشت به حساب می آوریم و بدیل مبارزه طبقاتی خویش علیه نظام بردگی مزدی می سازیم!! فاجعه اخیر بارآورد کل وارونه پردازی ها، سرکوب ها، دسیسه ها، اپوزیسون نمائی ها و جنایاتی است که سرمایه علیه ما اعمال کرده است و دستاوردش برای بورژوازی جدا ساختن ژرف طبقه ما از ریل واقعی کارزار طبقاتی خود است. رفرمیسم راست و چپ در صورت بندی ها و شکل های متنوع خود از جمله در وجود جنبش سندیکائی و اتحادیه ای و حزب آفرینی های «کمونیسم» نمایانه بالای سر ما، کارسازترین نقش را در دستیابی بورژوازی به این پیروزی و تحمیل این شکست عظیم تاریخی بر ما یعنی انفصال فاجعه بار جنبش جاری ما از ریل جنگ ضد بردگی مزدی ایفاء کرده اند. ما سراسر قرن بیستم تا امروز زیر بیرق های دروغین مبارزه علیه سرمایه داری جنگ کرده ایم اما در تمامی طول این مدت با سرعت غیرقابل توصیفی از میدان واقعی مبارزه ضد سرمایه داری دور شده ایم و  یگانه کارمان فرسودن، کفن و دفن و نابود ساختن جنبش سرمایه ستیز طبقه خود بوده است. به اتحادیه ها آویخته ایم و کار اتحادیه ها سوای انحلال کامل جنبش ما در نظم ارزش افزائی و حاکمیت و قدرت سرمایه هیچ چیز دیگر نیست. پشت سر احزاب بالای سر خود صف کشیده ایم و کار احزاب صرفاً نهادن پا بر روی شانه های قدرت ما و خزیدن به نوعی از ماشین دولتی سرمایه برای شکل معینی از سازماندهی تولیدی و سیاسی و اجتماعی رابطه خرید و فروش نیروی کار بوده است. ما برای افزایش دستمزد، بهبود معیشت، آزادی های سیاسی، رفاه اجتماعی، رفع نابرابری های جنسی و قومی، بهبود محیط زیست، صلح و نوع اینها مبارزه کرده ایم اما صدر و ذیل این مبارزات مستقل از شعارپردازی های رادیکال نمایانه سرتاپا واهی، عملاً، زمینی و واقعی در برهوت سیاه و فرساینده اصلاح سرمایه داری و تعدیل سبعیتهای این نظام چرخ خورده است. وضعیت کنونی طبقه و جنبش ما محصول این گمراهه رفتن ها، فرسودنها و شکست خوردنها است. این وضع هیچ قابل تداوم نیست و ادامه اش همین است که لحظه، لحظه می بینیم، لیبی، سوریه، دریای مدیترانه، یمن، ایران، عراق، فلسطین، کل خاورمیانه، تمامی افریقا، افغانستان، پاکستان، همه آسیا، اوکرائین، اروپای شرقی، سراسر جهان سرمایه داری، وجود 4 میلیارد کارگر گرسنه، یک و نیم میلیارد کارگر فاقد آب آشامیدنی سالم، فاقد حداقل بهداشت و درمان و سرپناه، غرق در اعتیاد و مجبور به تن فروشی برای ارتزاق روزانه، وجود صدها میلیون کودک کارتون خواب آماج وحشیانه ترین شکل استثمار سرمایه، اینهاست نتایج شومی که انفصال ما از ریل واقعی جنگ ضد سرمایه داری به بارآورده است.  فراموش نکنیم همه این ها بلیه هائی است که نظانم بردگی مزدی تا امروز بر سر ما آورده است شتاب این نظام برای توسعه و تعمیق و بین المللی کردن کل این فاجعه ها یا آوار نمودن آنها بر سر کل بشریت از سرعت طوفان ها هیچ کمتر نیست. 

توضیح واضحات است که باید برای افزایش بهای نیروی کار، بهبود معیشت، رفاه اجتماعی، آزادی های سیاسی، رفع تبعیضات جنسی، بهتر شدن محیط زیست، سرنگونی دولت هار بورژوازی، محو کار کودکان و انبوه مسائل دیگر پیکار کرد. این را هر کارگری به طور مادرزاد می داند و تا هر کجا که بتواند انجام می دهد. کل بحث بر سر این است که هر گام مبارزه ما در هر کدام این حوزه ها برای تحقق هر هدف و تحمیل هر خواست بر بورژوازی باید مظهر تمام عیار جنگ ما علیه اساس موجودیت سرمایه داری و حلقه کاملاً ارگانیک و پیوسته ای از زنجیره این پیکار باشد. از جمله کارهای رفرمیسم راست و چپ از سالهای قبل قرن بیستم تا حال این بوده است که میان این دوتا، میان مبارزه روز برای بهای افزون تر نیروی کار و رفاه و آزادی سیاسی و رفع تبعیض جنسی و محیط زیست بهتر و لغو کار کودک، با پویه پیکار ریشه ای برای نابودی سرمایه داری دیوار چین کشیده است. رفرمیست ها اعم از راست یا چپ، در نهایت بی شرمی اعلام می کنند که مبارزه برای مزد بیشتر یا بهداشت و درمان بهتر یا آزادی سیاسی هیچ ربطی به مبارزه علیه بردگی مزدی نمی تواند داشته باشد!! این باژگونه پردازی بسیار نفرت باری است که رفرمیسم به جنبش کارگری تزریق کرده و بر آن مستولی ساخته است. آنچه درست است و باید باشد، به صورت صد در صد عکس این است و این حیاتی ترین و سرنوشت سازترین مسأله ای است که توده های کارگر دنیا با آن درگیرند. مبارزه برای افزایش دستمزد مطلقاً معنایش این نیست که با حالت، حیلت یا زور خواستار توافق کارفرمایان با چند تومان مزد بیشتر خود گردیم!! افتادن به چنین ورطه ای سقوط مرگبار در باتلاق رفرمیسم است. معنای ضد سرمایه داری و درست این کمپین آن است که طومار کل تولید و کار سالانه خود را پیش چشم کور سرمایه داران و دولت هایشان باز کنیم و کیفرخواست تصرف همه آنچه را تولید کرده ایم بر سر و مغز آنان فرو کوبیم، همزمان به آنها اعلام داریم که ضد هر میزان سرمایه شدن محصول کار و تولید خود هستیم و برای گرفتن کل آن می جنگیم. با تمامی توان جنگ می کنیم و به اندازه توان روز خویش از شما می گیریم. معنای همامیزی کارزار روز و جنگ سراسری ضد کار مزدی این است که در اعتراض به پدیده بیکاری، از دولت سرمایه یا سرمایه داران تقاضای کار نمی کنیم. ما اصلاً قرار نیست مشتاقان سینه چاک فروش نیروی کار باشیم. علیه آن هستیم، تا زمانی که سرمایه داری باقی است و مجبور به زندگی در زیر سقف شکسته منحوسش هستیم کار را فقط جبر قهری امرار معاش می دانیم و در همین راستا وقتی بیکاریم کل اعتراض و حرف مان این است که باید در همه زمینه های خورد و خوراک و پوشاک و مسکن و تفریح و کل احتیاجات زندگی به طور کلی، به بهترین وجه و در بالاترین سطح رفاهی تأمین و تضمین باشیم. در مبارزه برای آموزش و بهداشت و درمان به مراکز قدرت سرمایه دخیل نمی بندیم. بر کوهساران حاصل استثمار و کهکشانهای عظیم سرمایه ای که خلق کرده ایم انگشت می گذاریم و می گوئیم سهم هر چه فزون تری از آنها باید صرف بهداشت و تعلیم تربیت و درمان سراسر رایگان ما شود. در پهنه پیکار علیه تبعیضات جنسی حرف ما این خواهد بود که ریشه کل این تبعیضات در وجود سرمایه است. این تبعیضات توسط سرمایه به شیوه های گوناگون و در قلمروهای مختلف حیات اجتماعی اعمال می شود. کار خانگی فرساینده و موهن و عامل زوال شخصیت زنان، رایگان بودن این کار و تاثیر بارزش بر نرخ اضافه ارزش ها و سودها در چرخه بازتولید سرمایه اجتماعی، بقای ساختار بورژوائی بشرستیزانه خانواده و فراوان عوامل مشابه همه و همه ساز و کارهای مهم اعمال این تبعیض هستند و ما علیه کل این ها می شوریم. در عرصه پیکار برای آزادی های سیاسی، بارگاه حقوق سرمایه و پستوهای صدور جواز این نظام برای آزادی تشکل و بیان و تظاهرات و اعتصاب و تحصن و مانند اینها را دق الباب نمی کنیم. با صدای رسا فریاد می زنیم که جلو هر نوع دخالت هر نهاد دولتی در حوزه زندگی اجتماعی و خصوصی خود را با قدرت سد می سازیم. در رابطه با مبارزه علیه آلودگی محیط زیست به عوامفریبی های سراسر شرارت بار چندش زای دستگاههای قدرت سرمایه آویزان نمی شویم. سرچشمه زایش کل آلودگیها یعنی رابطه تولید اضافه ارزش را نشانه می گیریم و تیر قدرت طبقه خود را به کل تولیدات زاینده بیماری ها و آلوده سازی ها شلیک می کنیم و بالاخره در جنگ علیه دولت سرمایه، رژیم ستیزی توخالی فراطبقاتی را با سرنگونی طلبی شفاف و واقعی ضد کار مزدی جایگزین می گردانیم و کارزار علیه رژیم را با جنگ برای نابودی سرمایه داری یکی می سازیم. با گفتن این حرف ها مسلماً صدای اعتراض تمامی رفرمیست ها از چپ حزب نشین تا راست و چپ سندیکاساز در خواهد آمد. همه با هم فریاد سر خواهند داد که این اتوپی پردازی ها دیگر چیست؟ کارگری که دستمزده معوقه اش را پرداخت نمی کنند چگونه آماده مبارزه برای خارج ساختن هر چه بیشتر کار اضافی خود از چنگال سرمایه دار شود، پاسخ ما به این جماعت از دیرباز روشن بوده است. از آنان می پرسیم که مگر وقتی شما غرق در مرداب متعفن رفرمیسم خواست افزایش 20 درصدی دستمزد را به کارگران توصیه می کنید و زمانی که توده کارگر متوهم به رفرمیسم این مطالبه را پیش می کشد، صاحبان سرمایه سراسیمه به دست و پای کارگران می افتند و آمادگی فوری بدون قید و شرط خود را برای پرداخت این رقم اعلام می کنند!! مگر نه این است که برای افزایش همین سنار و سی شاهی ها هم جوی خون جاری می گردد و مسلسل ها از همه سو سینه کارگران را نشانه می روند. پس در هر حال باید جنگید. اما فرق این دو جنگ این است که در یکی، جنگ کنندگان بیرق سرخ آگاهی بر دوش دارند و لحظه به لحظه خود را برای کارزار نیرومندتر، سازمان یافته تر و پیروزمندتر آماده می سازند، در دیگری فقط طومار شکست، غلطیدن به ورطه یأس و فروماندگی و استیصال و تحکیم هر چه بیشتر طوق بردگی مزدی بر دست و پای خود را امضاء می نمایند. تفاوت این دو جنگ آن است که یکی حتی زمانی که زمین و زمان را از سرنگونی طلبی، های و هوی «آشتی ناپذیری» و «مبارزه قهرآمیز» پر می کند باز هم  رفرمیسم خالص و عریان و سرمایه مدار است و دیگری رادیکال و ضد سرمایه داری و دارای بنمایه شفاف کمونیستی لغو کار مزدی است.    

نکات و مواردی که اشاره شد فقط مشتی از خروار در راستای همگن سازی و ارگانیک نمودن مبارزات جاری روز با پویه سراسری مبارزه طبقاتی برای امحاء کار مزدی است. ما به جنبشی نیاز داریم که چنین کند و در این راستا پیش تازد. جنبشی که افق الغاء کار مزدی در پیش، تدارک آمادگی و آگاهی و قدرت برای محو سرمایه داری مشغله مدام، پروسه تبدیل سطح روز این تدارک به سلاح جنگ دستور کار، برای تحمیل تا سرحد ممکن انتظارات عاجل توده های کارگر بر بورژوازی مبارزه نماید.  باز هم یک سؤال بسیار اساسی در مقابل ما قد می آراید. اگر واقعاً موضوع به همین سادگی است که ما گفتیم!! اگر کارگران دنیا می توانند به جای آنکه در این یک قرن و چند دهه انجام داده اند و به این روز سیاه نشسته اند، دست به کارهائی زنند که بالاتر اشاره شد پس چرا هیچ شعله ای در هیچ کجا افروخته نمی گردد. چرا ریل روز مبارزات کارگران دنیا تغییر نمی کند و در این مزارآباد دم کرده گند و خون سرمایه و یکه تازی رفرمیسم، هیچ صدائی از هیچ شیپور جنگ واقعی علیه بردگی مزدی بلند نمی شود. پاسخ سؤال هیچ غامض نیست. اولاً تحقق آنچه گفته شد ساده نمی باشد، ثانیاً و بسیار مهم تر از آن، اینکه ما از مبارزه طبقاتی سخن می رانیم، مبارزه طبقه ای علیه طبقه دیگر، مبارزه توده های کارگر علیه سرمایه، مبارزه طبقاتی جنگ و ستیز جداگانه یک کارگر با یک کارفرما نیست. مبارزه خیل کثیر انسان های استثمار شونده، مسلوب الحقوق، ستمکش، جدا از کار و حاصل کار و ساقط از هر نوع دخالت و اثرگذاری آزاد در تعیین سرنوشت کار و زندگی اجتماعی خویش، علیه بردگی مزدی است. توده های وسیع این طبقه برای پیشبرد هر گام مبارزه طبقاتی خود علیه سرمایه نیازمند سازمانیابی آگاه سراسری خود هستند. نوعی تشکل که به طور واقعی ظرف قدرت متحد جمعی آنها علیه اساس بردگی مزدی باشد. این تشکل قطعاً نمی تواند امامزاده های معلوم الحال دروغینی مانند سندیکا و اتحادیه و حزب باشد. تشکل مورد بحث باید تجلی زمینی و مادی قدرت آگاه جمعیت هر چه کثیرتر آحاد کارگران، ظرف دخالتگری آگاهانه مستقیم و خلاق و نافذ همه این آحاد و کانون آموزش و رشد و شکوفانی و ارتقاء مستمر آگاهی و اثرگذاری کل این توده ها باشد. این تشکل فقط و فقط شوراهای ضد سرمایه داری است. برای اینکه کارگران قادر به داشتن جنبشی با ظرفیت مورد گفتگو گردند، برای اینکه آنان مبارزات روز خود را با جنگ مستقیم ضد کار مزدی همگن و یکی سازند، برای اینکه یک جنبش رادیکال و واقعی ضدسرمایه داری داشته باشند باید حتماً شورائی و سراسری و سرمایه ستیز متشکل گردند. این تنها راه است و مابقی راهها همگی یکراست به گورستان است.

سری به اول ماه مه زنیم. این روز نیز زیر آوار همان وضعی است که کل پویه کارزار طبقاتی ما زیر آن مدفون است. آنچه این سال ها زیر نام روز کارگر در تمامی دنیا برگزار می شود. نمایش  بسیار مضحک، کاریکاتوری و کاملاً چندش باری است که رفرمیسم  راست و چپ، با مختصاتی که پیش تر گفتیم، به عنوان ساز و کار قدرت سرمایه در اندرون مبارزه طبقاتی ما بر جنبش جاری ما تحمیل کرده است. این سناریو به هر چه شباهت داشته باشد هیچ نشانی از مراسم واقعی روز کارگر ندارد. درست به همان گونه که گوشه گوشه مبارزات روز ما در دنیا هیچ بارقه ای از یک کارزار واقعی طبقاتی ضد سرمایه داری دارا نیست. توده عظیم کارگرانی که در سال 1886 میلادی در ایالت شیکاگو و برخی شهرهای امریکا به خیابان ها ریختند هم به احتمال زیاد، پیش بینی اینکه بر اندام رسای خیزش سرخ طبقاتی آن ها چنین قبای ژنده ناموزنی ساز شود برایشان دشوار بود. آنان علیه سرمایه شوریدند، سلاح اعتراض خود را به سوی سینه سرمایه داری نشان رفتند. آنچه اینک می بینیم نه فقط هیچ پرتوی از هیچ جدال ضد سرمایه بر چهره ندارد که از بیخ و بن سرمایه پسند، سرمایه مدار و سرمایه سالار است. اکثریت قریب به اتفاق نیروهائی که فراخوان دهنده، تعزیه خوان، تکیه دار، متولی و شبیه گردان این سناریو هستند درست همان دار و دسته هائی می باشند که سلاح و عصای دست بورژوازی برای کفن و دفن جنبش ضد سرمایه داری طبقه کارگر بوده  و هستند. سوسیال دموکراسی، اتحادیه های بزرگ و کوچک کارگری دنیا، محافل در حال انقراض یادگار اردوگاه، دکه های حزبی میراث کمونیسم خلقی لنینی، آنارشیست ها و آنارکوسندیکالیست ها، بازماندگان ناسیونال چپ مائوئیستی و خیل محافل مشابه به ویژه احزاب سوسیال دموکرات و رفرمیسم راست اتحادیه ای که تریبون داران واقعی مراسم این روزند، همه و همه در تحمیل وضعیت فاجعه بار موجود بر جنبش کارگری جهانی نقش اثرگذار داشته اند. مضحکه آفرینی حی و حاضر آنها زیر نام مراسم روز کارگر نیز حلقه ای از زنجیره ممتد همان نقش بازی ها است.

این سناریو باید پایان یابد و جای خود را به اول ماه مه سرمایه ستیز بسپارد. روز جهانی ما باید میعاد نمایش قدرت آگاه سازمان یافته شورائی ضد سرمایه داری انترناسیونالیستی طبقه ما در سراسر جهان شود. روز همبستگی بین المللی گردان های عظیم جنبش شورائی ضد کار مزدی، روز طرد رفرمیسم راست و چپ، روز صدور کیفرخواست علیه بود و بقای بردگی مزدی روز همدلی، هماوائی و همرازی انترناسیونالیستی شوراهای سرمایه ستیز کارگری در سراسر جهان، روز برگزاری کنگره جنبش های سراسری شورائی کارگران دنیا برای پیکار متحد علیه هستی سرمایه، این روز باید چنین شود و ما خطاب به تمامی همزنجیران خود در سراسر گیتی فریاد می کشیم که: بیائید روز اول ماه مه سال 2015 را روز شروع تلاش متحد و آگاه برای سازمانیابی شورائی ضد بردگی مزدی جنبش خویش سازیم. بیائید تا در هر کجا که هستیم، در هر کارخانه و کارگاه و مدرسه و بیمارستان، هر خط حمل و نقل زمینی و هوائی و دریائی، هر مزرعه و معدن و فروشگاه و دانشگاه،  شوراهای ضد سرمایه داری خود را بر پای داریم. بیائید از درون شوراها، با قدرت متشکل شورائی خود مبارزه برای مطالبات عاجل خویش را با جنگ سراسری طبقاتی علیه هستی بردگی مزدی همگن و انداموار سازیم. بیائید نقطه، نقطه جهان موجود را میدان حضور شوراهای آگاه ضد سرمایه نمائیم. شوراها را به هم پیوند زنیم و سراسری کنیم. بیائید انترناسیونالیسم سرخ شورائی لغو کار مزدی کارگران را بر پای داریم. بیائید همه بیرق های دروغین را پائین آریم و درفشی افرازیم که مبارزه ما در کنارش تجلی پیکار راستین طبقه ما برای رهائی راستین بشریت باشد.

زنده باد اول ماه مه با بیرق سرخ ضد کار مزدی

فعالین جنبش لغو کار مزدی طبقه کارگر               

 اول ماه مه 2015

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *