«انتخابات!»، بازار نسخه پیچی و تکلیف نسخه گیران

عربده ها از همه سو گوش ها را می آزارند. سرمایه داران «اصلاح طلب»، پایه گذاران و خادمان برج حاکمیت جمهوری اسلامی سرمایه داری، از درون و بیرون ماشین دولتی سرمایه، به توده های کارگر می گویند که به پای صندوق های رأی آیید و پایه های قدرت ما را مستقر سازید!! در غیر این صورت خیل احمدی نژادی ها، رییسی ها، قالی باف ها «انتخابات» را خواهند برد و روزگار شما از این هم بدتر خواهد شد. وحوش قتل عام سالار اصول گرای بورژوازی نیز از زمین و آسمان، همین را تحویل توده های کارگر می دهند. اینان نیز نعره می کشند که یگانه عامل واقعی ویرانی معیشت شما شرکای غرب دوست ما هستند و اگر به ما رأی دهید تمامی شهر و روستا و دشت و دمن ایران را یارانه باران خواهیم کرد!!! در ضلع دیگری از این دهشت گاه گند و خون، خیل کثیری که غالب آن ها بر قضا و بسیار بدبختانه، شناسنامه خانواده های کارگری در جیب و کتاب های درس دانشگاهی زیر بغل دارند. علم و کتل راه انداخته اند که باید به اصلاح طلبان رأی داد!! اینها، این شستشوی مغزی شده های توخالی پرمدعا ضمن تحویل همان عوامفریبی های نفرت بار دوم خردادی ها به پدران و مادران خود، اضافه می کنند که دوران انقلاب و انقلابی گری سپری گردیده است. وقت رفتن به سراغ علمای اعلام حوزه ها و اندیشمندان و نخبگان بورژوازی است. باید چراغ انداخت و از میان طیف این دژخیمان، مهره های ظاهرالصلاح را گزینش کرد، پشت سر آنها راه افتاد، در صور اصلاحات دمید و یک مدعی «اعتدال» را راهی کاخ ریاست جمهوری ساخت!!. حرف های این جماعت از هر دو مافیای بالا بسیار تهوع آور تر و چندش بارتر است. اولی ها و دومی ها بسیار خوب می دانند که چه می گویند. آنها با شعور و درایت و بصیرت طبقه خود حرف می زنند. سخن دل سرمایه را بر زبان می رانند. اما سومی ها قادر به درک گفته های خود نیستند. نه با سر خویش که با سر دشمنان خود، با سر اعاظم حوزه علمیه و متفکران و برنامه ریزان نظم بشرستیز سرمایه نجوا می کنند. جار و جنجال ها و شعبده بازیها اما به این حد محدود نیست. بالانشینان احزاب، سازمانها، اتحادها و جمعیت های «چپ» همراه با سندیکاها و اتحادیه ها و کانون های «کارگری»!! نیز، بر طبل خاص خویش می کوبند و چنگ دیرینه خود را می نوازند. سمفونی همنوای این طیف بانگ بلند تحریم به خاطر نبود دموکراسی است. آزادی احزاب و اجتماعات و مطبوعات وجود ندارد، زندان ها از آزادیخواهان و معترضان مالامال است. در دیکتاتوری هار حاکم مجالی برای شرکت مخالفان در انتخابات موجود نیست. در یک کلام نشانی از دموکراسی به چشم نمی خورد و در چنین شرایطی تحریم تنها گزینش رادیکال خواهد بود. همجوار همین رسته اخیر، عده ای هم بر این نمط می خوانند و از این در می گویند که رژیم زبان انتخابات نمی فهمد. همه جناح های درون ساختار قدرت حاکم از یک قماش هستند. جمهوری اسلامی قابل اصلاح نیست. باید سرنگون شود و بدیل ما در مقابل انتخابات تلاش برای تحقق این منظور  یا بردن این ؤژیم و آوردن یک رژیم دیگر است.

داد و قال ها، پیام ها، بیانیه ها و راهکارهای شش گانه بالا، قطعا با هم اختلافات فاحش دارند. در این جای هیچ تردیدی نیست. صاحبان آنها طیف متناقض و ناهمگونی را تشکیل می دهند که در یک سر آن، بدترین هولوکاست آفرینان اسلامی و فاشیست بورژوازی و در سر دیگرش قربانیان این هولوکاست ها و حمام خون ها قرار گرفته اند. هیچ انسان منصفی حساب گروههای موسوم به چپ سرنگونی طلب ولو فاقد بنمایه سرمایه ستیزی را با حاکمان وحشی جهنم وحشت و دهشت سرمایه داری، از سلطنت طلب و اصلاح طلب گرفته تا اصولگرا و ولایتی و فقاهتی یا شرکای معزول منفور آنها از جنس اکبر گنجی، عباس عبدی، مهاجرانی و سازگارا، یکی نمی کند. فاصله میان اینها فاصله طولانی میان حاکمان و فرودستان، قتل عام سالاران و قتل عام شوندگان، بانیان سبعیت های نظام سرمایه داری و معترضان این سبعیت ها است. بحث بر سر نفی تمایزات ، بارز و غیرقابل تردید اینها نیست. گفتگو بر سر نکته مهم دیگری است. این نکته که کل این طیف متناقض ناهمگون و نا همجنس، در یک مؤلفه کاملا بنیادی با هم اشتراک دارند. تمامی آنها با همه ضدیت ها و صف آرایی های متخاصم درونی، هیچ موضوعیت یا هیچ موجودیتی برای خود توده های کارگر قائل نیستند، هیچ کدام به هیچ میزان و در هیچ سطح، کارگران را در مقام یک طبقه، یک نیروی صاحب نقش، یک قدرت قادر به ایفای نقش، یکی از دو طبقه اساسی جامعه موجود، به عنوان طبقه ای متشکل از انسان های فعال اندیشنده که می توانند بانی و باعث ریشه ای ترین و بنیادی ترین تحولات تاریخ زندگی انسان باشند، نظر نمی اندازند.. از حاکمان حمام خون سالار سرمایه تا سر دهندگان شعار سرنگونی دولت بورژوازی، یک صدا، هماهنگ، همگن و هم باور، فقط به کارگران می گویند که این را انجام دهید و آن را انجام ندهید. رأی دادن حلال مشکلات است یا ریختن آب به آسیاب دشمن می باشد. کل این نیروها و جریانات از سکانداران سفینه قدرت یکی از درنده ترین رژیم های تاریخ سرمایه داری تا «لنینیست های» چند آتشه سینه چاک «ضد سرمایه داری»!!! شالوده سخن و پیام و منشورشان آنست که کارگران مشتی لایعقلون، عاجز و آلت فعل هستند، موجوداتی مستحق به چپ، چپ و به راست، راست شدن می باشند، نقش آنها در استثمار شدن، تولید سرمایه، تولید مالکیت و قدرت صاحبان سرمایه خلاصه می گردد. همه می اندیشند که هر بخش و لایه و حزب طبقه بورژوازی حق دارد که موج نارضائی آنها را سکوی پرتاب و نیروی پرواز خویش برای رقابت با دیگران و معراج به عرش حاکمیت سرمایه یا بده و بستان های کاسبکارانه اپوزیسون مأبانه نماید. هیچ کدام این قدرت ها، احزاب، اپوزیسون ها، راست یا چپ، مدافعان تا بن دندان مسلح سرمایه یا مدعیان مبارزه علیه سرمایه داری حتی در مخیله خود هم جائی برای محاسبه نقش کارگران به عنوان انسان هایی اندیشنده، دارای شعور، صاحب اراده مستقل، ضد وجود بردگی مزدی، قادر به تشخیص منافع طبقاتی خود و مجبور به جنگ مستمر علیه رابطه خرید و فروش نیروی کار باز  نمی کنند. هیچ دلیلی برای گشایش باب این محاسبات نمی بینند. همگی با لجاجت و سرسختی زایدالوصفی بر روی هستی اجتماعی متضاد و متخاصم انسان هائی به نام طبقه کارگر با نظام اجتماعی حاکم پرده آهنین پهن می کنند. کل طیف بر سر کارگران عربده می کشند که گوش به زنگ پیام ما باشید. تکلیف حاکمان سرمایه و اپوزیسون های رسمی و مارک دار بورژوازی بسیار روشن است. کل طیف چپ نمای مدعی نمایندگی بدون هیچ چون و چرای پرولتاریا هم برای لحظه ای به خود و به دیگران نمی گویند که چرا همه صدر و ذیل نقش طبقه کارگر باید در رأی دادن یا ندادن، در رفتن پای صندوق های رأی یا تحریم انتخابات خلاصه گردد. چرا این طبقه نباید راه واقعی پیکار طبقاتی خود را برود. مگر نه این است که انتخابات بورژوازی، از هر جنس و قماش، حتی در ستیغ پر آوازه ترین دموکراسی های دنیا !!! فقط سناریوی شستشوی مغزی توده های کارگر است. مگر نه این است که انتخابات بورژوازی حتی در طلایی ترین و آرمانی ترین حالت، فقط ساز و کار انحلال قدرت طبقاتی رهائی بخش کارگران در قدرت بشرستیز سرمایه است، مگر نه این است که «آزادی» نسخه پیچی بورژوازی از هر سنخ که باشد کشتار آزادی واقعی بردگان مزدی است، مگر نه این است که حق مورد ادعای سرمایه در متعالی ترین شکل آن صرفا ناحقی محض برای طبقه کارگر است، مگر نه این است که راه توده های کارگر برای حصول هر مطالبه نازل خود، تنها و تنها از پیچ و خم پیکار ضد سرمایه داری آنها می گذرد، اگر چنین است که قطعا هست پس راه اندازی وعظ و اندرز پیرامون دموکراتیک بودن و نبودن انتخابات و ارجاع تحریم به غیرموکراتیک بودن آن چه معنی دارد. جز این است که شما نیز بازار شستشوی مغزی توده کارگر را رونق می بخشید. جز این است که شریک فریبکاریهای بورژوازی به کارگران می گوئید که اگر انتخابات دموکراتیک بود، اگر حزب و فرقه ما را در این سناریو راه می دادند، اگر دار و دسته ما را شریک قدرت و مالکیت سرمایه می کردند، آنگاه شما باید پای صندوق های رأی می رفتید و از طریق رأی، دست به کار گرفتن سهمی در ساختار قدرت و مالکیت سرمایه برای ما می گردید!! کل حرف های شما این است و کل این حرف ها عین سخن ارتجاع بورژوازی است.  نیروها، قطب ها، احزاب و جریاناتی که گفته شد با هم تفاوت زیاد دارند اما همگی در نفی موجودیت، موضوعیت و نقش طبقه کارگر، به عنوان طبقه ای که باید راه پیکار طبقاتی خود را برود، سخنی واحد دارند. همگی وقتی وارد این میدان می شوند، به ورطه بی رنگی می افتند، موسی و فرعون یگانه می شوند. اینجا میعادگاه واقعی وحدت کل بورژوازی است. کارگران باید آلت فعل، ابژه بی اندیشه، نیروی منفعل، توده گوش به فرمان، طبقه نیازمند نسخه پیچی حاکمان و ناجیان باشند!!! باید چنین مانند زیرا که این گونه ماندن آنها رمز ماندگاری کارگر بودن و بردگی مزدی و جدایی جاودانه آنان از کار، تولید، محصول کار و پویه تعیین سرنوشت زندگی خود است.

بورژوازی تا حال در این کار موفق بوده است. در طول چند قرنی که از پیدایش، توسعه و جهان گستری فاجعه بار سرمایه داری می گذرد، کارگران دنیا مبارزات طولانی، مستمر و بسیار مهمی را علیه این نظام پیش برده اند. جنبش کارگری جهانی در طی این قرون قطعا دستاوردها و فتوحات عظیمی داشته است. اما نباید انکار کرد که در این حوزه اساسی ویژه، همه جا و در همه زمان ها متحمل بدترین شکست ها گردیده است. اگر از میدان داری مستعجل کموناردها چشم پوشیم، این جنبش در هیچ جنگ، انقلاب، پیروزی، جا به جا سازی قدرت و سرنگون سازی ها، قادر به نمایش واقعی توان مستقل و تاریخ آفرین طبقاتی خود در مقابل سرمایه داری نگردیده است. هیچ گاه تا محدوده اثبات جنبشی، فعال و طبقاتی وجود خویش به عنوان طبقه آفریدگار کل سرمایه ها و خالق بنیاد کل قدرت ها پیش نرفته است. این درست همان وضعی است که تاریخ را در خود قفل کرده است و سرنوشت زندگی انسان را به شکستن این قفل جوش داده است. اگر بتوانیم از قفل شدن تاریخ سخن گوئیم، مصداق واقعی آن همین وضع است. 5 میلیارد کارگر روی زمین هرچه کارخانه و مزرعه و مرکز تجاری و بانک و سرمایه و ثروت و دارایی هست را تولید کرده اند. هر سال و هر روز همه این ها را بازتولید می کنند. نسل بعد از نسل این کار را انجام می دهند. در هر دور تولید و بازتولید، ابعاد این سرمایه ها و دارائی ها را کهکشانی تر می سازند. کل آنچه این کارگران تولید کرده و می کنند در مالکیت بلامنازع طبقه سرمایه دار قرار دارد و خود آنان، جمعیت 5 میلیاردی آنها در میان شعله های سرکش فقر، بی غذائی، بی پوشاکی بی داروئی، فلاکت و آوارگی می سوزند و خاکستر می گردند. کل قدرت سیاسی و حقوقی و نظامی و پلیسی و مدنی و اطلاعاتی و دولتی موجود در جهان نیز قدرت بدون هیچ چون و چرای سرمایه است. سرمایه ای که خود محصول مستقیم کار و تولید و استثمار توده های کارگر است. طبقه ای که آفریدگار یگانه کل این سرمایه ها و در همین راستا کل این قدرت ها است. خود در قعر بحر ذلت و زبونی و فروماندگی و استیصال غوطه می خورد، لحظه به لحظه زبون تر و مفلوک تر و مستأصل تر می شود. ارتجاع درنده بورژوازی در مقام صاحب بی چون و چرای کل سرمایه ها و مالک کل قدرت ها، در سناریوی شوم انتخابات بر سر کارگران تولید کننده کهکشان سرمایه ها و آفریدگار اساس همه قدرتها، نعره می زند که رأی ده، رای ده تا این وضع پا برجا ماند. تا ما همیشه مالک و حاکم باشیم و شما همیشه استثمار شونده و فرودست و مقهور و محکوم بمانید. هیچ چیز ذلت بارتر و وهن آلود تر از آن نیست که کارگران پاسخ به این پیام بربریت بنیاد را در لبیک به یک جناح بورژوازی علیه جناح دیگر، در شرط دموکراتیک بودن عوامفریبی های انتخاباتی!! در تحریم انتخابات یا نوع این ها جستجو کنند. پاسخ آنها فقط می تواند این باشد که «انتخابات» سلاح دست شما برای شستشوی مغزی ما، برای تحکیم پایه های قدرت خود علیه ما، برای جاودانه سازی جدایی ما از کار و حاصل کار و پروسه تعیین سرنوشت زندگی خویش، برای ابدی نمودن بردگی مزدی است. انتخابات شما ساز و کار انحلال کامل و بدون هیچ قید و شرط کل قدرت اعتراض و مبارزه و جنگ طبقاتی ما در ساختار قدرت بشرستیز شما است. پاسخ ما به پیام جنایت و سبعیت شما این است که راه ما، نه راه انتخابات، نه راه گزینش یک بخش از وحوش بورژوازی در مقابل بخش دیگر، نه راه تحریم و تکفیر سناریوی فریب انتخاباتی که فقط راه متشکل ساختن و متحد نمودن قدرت پیکار طبقاتی خود علیه شما و علیه اساس سرمایه داری است. ما به جای رفتن پای صندوق های رأی، راه کارخانه و خانه و محل کار هم زنجیران خویش را پیش می گیریم. به مثابه آحاد یک طبقه، در مقام استثمار شوندگان، به عنوان آحاد طبقه ای که خالق کل سرمایه ها و آفریدگار شالوده کل قدرت ها و در همان حال اسیر فاجعه بارترین شکل فقر و گرسنگی و فروماندگی و زبونی است، به صورت افراد طبقه ای که از کار و محصول کار و روند تعیین سرنوشت کار و تولید و زندگی خود جدا است، با هم به گفتگو می نشینیم. به جای رفتن پای صندوق های رأی و تحکیم پایه های قدرت سرمایه و سرمایه داران و ماندگارسازی بردگی مزدی، بساط گفتگو با همزنجیران پهن می کنیم. به بررسی موقعیت خود و طبقه خویش می پردازیم. به واکاوی راز هستی سرمایه و سقوط خود از هستی روی می آریم. کارنامه آنچه تولید می کنیم و سرنوشت کار و تولید خود را ورق می زنیم. راه کالبدشکافی رابطه منحوس و انسان ستیز سرمایه را پیش می گیریم. چراغ می اندازیم تا دریابیم که هر چه در دنیا هست حاصل کار و استثمار ما و هر چه قدرت هست منبعث از محصول کار و تولید ما است. وارد این گفتگوها می گردیم. بر روی آنچه تاریخ را قفل کرده است درنگ می کنیم. به مشاهده قدرت لایزال طبقه خود می ایستیم. تصمیم می گیریم که راه افتیم و این قدرت را شورایی و سرمایه ستیز سازمان دهیم. این قدرت را در تمامی عرصه های زندگی اجتماعی علیه سرمایه اعمال کنیم. پاسخ ما به نفیر فریب انتخابات بورژوازی این است. اما همه یا لااقل خیلی ها، می گویند که ما اهل این کارها نیستیم. برای این کارها ساخته نشده ایم!!! ظرفیت روی نهادن به این خیزش ها را نداریم. انجام این فعالیت ها و پرداختن به این تلاش ها در توان ما نیست!! بسیاری از ما چنین می پنداریم و بر همین مبنی، در مقابل دعوت فعالان آگاه اندرونی جنبش خویش برای متحد شدن و متشکل گردیدن و اعمال قدرت کارساز و سراسری و طبقاتی علیه سرمایه، زبان به شکوه باز می کنیم. ناله سر می دهیم، ناله ها را به عرش می بریم، داد می زنیم که ما کجا و این حرفها کجا؟!! ما گرسنه ایم، کارتون خواب و گور خوابیم. مزدهای معوقه داریم. ذلیل و زبون هستیم. ما کجا و مبارزه علیه سرمایه کجا، ما کجا و نابودی سرمایه داری کجا؟!! سازمانیابی شورایی سرمایه ستیز دیگر چه صیغه ای است. ما که معنای این اراجیف را نمی فهمیم!! هیچ کدام اینها، حرف ما و کار ما نیست. در طبیعت و ظرفیت و توان ما نمی باشد. تمامی این ها پیشکش، گرفتن مزدهای معوقه برای هفت پشت ما کافی است!! اگر همین را بدهند کلاه خود را به آسمان می اندازیم و شکرگزار مدام سرمایه داران می گردیم!! اری بسیاری از ما چنین می پنداریم و چنین می گوئیم، این حرف های نفرت بار را تند، تند زمزمه می کنیم. یک راز مهم سر به مهر وضعیت فلاکت بار غیر قابل تحمل ما نیز درست در همین جا قرار دارد. آن بخش از طبقه ما که این حرف ها را به هم می بافند، فقط و فقط حرف دل بدترین و تبهکارترین و سفاک ترین دشمنان طبقاتی ما را بر زبان می رانند و در مغز و شعور و شناخت ما کشت و آبیاری می کنند. شکی نیست که بیشترین بخش این هم زنجیران، همه این حرف های تخدیرآمیز و دشمن پسند را از سر رخوت، تحجر و ناآگاهی می گویند، اما اینکه آنان چرا و تحت چه شرایطی لب به این گفتار می گشایند، در اساس ماجرا تفاوتی پدید نمی آرد. زمزمه های آنان تبخیر سموم مخدر و هلاکت باری است که از لجنزار آکنده از تعفن سرمایه بیرون می آید. آنها بدون اینکه بدانند، ابزار دست سرمایه و سرمایه داران هستند. واعظان منبرنشین سرمایه در کوی و کاشانه و محل کار ما می باشند. با چشم سرمایه می بینند، با سر سرمایه می اندیشند، حرف دل سرمایه را تبلیغ می کنند، آنچه بر زبان می آرند شعور و اراده و عزم ما برای مبارزه را به نفع بورژوازی می فرسایند. این بخش هم زنجیران آگاه یا ناآگاه راه جاودانه کردن سرمایه داری و ماندگار سازی بردگی مزدی را می پیمایند. آنها رک و صریح و عریان می گویند که چون ما مفلوک هستیم، چون قادر به گرفتن مزدهای معوقه خود نمی باشیم. چون متشکل نیستیم، چون سرکوب می گردیم، پس باید همیشه و تا آخر تاریخ حتماً استثمار شونده، ذلیل و زیر فشار قهر سرمایه باقی مانیم. آنها بفهمند یا نفهمند که غالبا نمی فهمند، بانگ می زنند که رهائی ما کار خود ما، کار طبقه ما نیست، دستی از غیب باید به یاری ما بشتابد، آنان که مزدهای معوقه ندارند، آنان که مزدبگیر نستند، آنان که کارگر و زیر فشار استثمار و سرکوب نمی باشند، آنان باید بیرق رهائی ما را افرازند!!!. اینان چنین می گویند و کار ما در مقابل آنها، نه سکوت که نقد رادیکال همراه با تمامی تلاش های آگاه گرانه عملی و جنبشی است. تاریخ تمامی جوامع انسانی، تاریخ مبارزه طبقاتی است. ما نیز قرن ها و نسل ها است که با نظام بردگی مزدی در جدال و جنگ هستیم. آنچه باید انجام دهیم آگاهانه و رادیکال جنگیدن است. یک بار دیگر تصریح می کنیم که ما خالق کل سرمایه ها و ثروت ها و آفریدگار یگانه بنیاد کل قدرت ها هستیم. ما صاحب این توان و ظرفیت می باشیم. باید این قدرت را شورائی سازمان دهیم و علیه سرمایه اعمال کنیم. این کار ممکن است و ما قادر به انجام آن هستیم. برگ، برگ تاریخ تکامل جوامع انسانی شاهد بسیار صادق آن می باشد. آنان که بر طبل ناتوانی ما می کوبند، آنان که حدیث فروماندگی و موقعیت ضعیف ما را سموم تخدیر شعور و آیه انکار قدرت ما می سازند کار دشمنان ما را انجام می دهند. به سناریوی شوم انتخابات سرمایه بر گردیم. پاسخ ما به کل بخش های بورژوازی، به رفرمیست های راست و چپ، به شب پرگان کور یأس فروش، این است که انتخابات ساز و کار تحکیم پایه های قدرت سرمایه علیه ما است. کار ما سازمانیابی شورائی سراسری قدرت ضد سرمایه داری خویش است. ما به این کار می پردازیم.

فعالین جنبش لغو کار مزدی

مه 2017    

 

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *