کارگران و نقد ضد سرمایه داری مذهب

با وقوع قیام بهمن و استقرار دولت اسلامی سرمایه داری، تمرکز تحلیل ها، اندیشه پردازی ها و افشاگری ها بر روی هویت دینی رژیم حاکم، بُعد کم و بیش وسیعی پیدا کرد. محافل طیف راست از جمهوری خواه گرفته تا سلطنت طلب سوای این، چیز مهم دیگری برای اپوزیسون نمایی، نقد رقیبان و جلب توجه انسان های ناراضی در اختیار نداشتند. گروهها یا افرادی از طیف چپ نیز که رژیم ستیزی، آزادی خواهی، کمونیسم و همه مشغله های آنان به دموکراسی و انقلاب دموکراتیک پیروزمند آویزان بود!! عروج یکه تاز دولت دینی را سد تازه ای مزید همه سدهای پیشین در نقشه کارزار استراتژیک خود یافتند. بررسی آنچه این دو طیف در این راستا انجام دادند، اصلا مورد بحث ما نمی باشد. بنمایه گفتگوی حاضر بر سر نوع جهتگیری، نقد و شناختی است که یک کارگر آگاه ضد سرمایه داری به پدیده دینی بودن دولت های روز و نقد طبقاتی مذهب دارد. نیاز به گفتن نیست که جمهوری اسلامی در طول این 40 سال بند، بند آیات، احکام، اصول و فروع ماقبل قرون وسطائی اسلام و قرآن را از طریق «قانون اساسی»، متون حقوقی!!، قوه قضائیه، آموزش و پرورش، نهادهای قانونگزاری، سپاه، بسیج، پلیس، مصوبات دولتی، محاکم شرع، گشت های  ارشاد و ثارالله، بر دهها میلیون انسان کارگر تحمیل کرده است. رژیم در کل این سال ها و در پیچ و خم اعمال این بربریت ها، همه جا نیز بر فقه، شریعت، قرآن، فتوای مراجع، سیره نبوی و فرامین الهی پای فشرده است. همه اینها اتفاق افتاده است اما نکته مهم در اینجا آنست که پرچمداران دموکراسی، سکولاریسم و مدنیت آویزان به سرمایه، کارنامه سیاه دولت دینی بورژوازی را خاکریزی کرده اند تا از درون آن صریح یا ضمنی به برائت مناسبات بردگی مزدی پردازند و بر سرشت سرمایه داری کل این بربریت ها و هولوکاست ها  پرده کشند. بحث ما دقیقا بازکاوی بنمایه اجتماعی و طبقاتی همین وارونه پردازی است. جمهوری اسلامی از روز ظهور خود دست به کار اجرای قصاص، دیه، دفاع از شنیع ترین شکل مردسالاری، سنگسار و تعزیر شد، به پایمال کردن بی شرمانه اعتبار انسان و تنزل بشر به موجودی مجبور به اطاعت برده وار از ولایت فقیه و احکام شریعت پرداخت، آپارتاید منحوس جنسی و ساقط ساختن زنان از هر نوع حق و حقوق انسانی را جامه عمل پوشاند، هر شکل مالکیت ضد انسانی منحط خصوصی حتی مالکیت بلامنازع مرد بر زن و فرزندان را قانون اساسی ساخت. اعدام در ملأ عام را آموزش بصری کودکان خردسال نمود!!. متون درسی مدارس را مالامال از فجیع ترین خرافه ها کرد. این رژیم همه این کارها را انجام داد اما شالوده  واقعی کارش در کل این بربریت ها، جنایت ها و شستشوی مغزی ها، مستقل از ذهنیات این دولتمرد یا اعتقاد آن مرجع، نه رونق بازار دین و رواج اسلام یا تحکیم پایه های شریعت که حراست و استحکام هر چه بیشتر پایه های قدرت و حاکمیت سرمایه داری بود. جمهوری اسلامی اجرای این جنایات و توحش ها را داربست هستی خود کرد، اما آنچه در عمل رخ می داد و نمی توانست اتفاق نیافتد، نه تقلا برای اجرای مفاد قران، رساندن پیام وحی یا اهتزار بیرق اسلام که پاسخ مقدور و توآم با تمامی توحش ها به منویات و ملزومات چرخه ارزش افزایی سرمایه بود. رژیم به تمامی اینها می آویخت و از هر کدام آنها سلاح کشتار جمعی می ساخت تا از این طریق هر نوع اخلال در نظم تولید، سیاست و حاکمیت سرمایه را به چالش کشد و هر خطر جدی را از سر سرمایه داری رفع کند. تصوری جز این فرار از درک مادی تاریخ و غلطیدن به ورطه خرافه بافی های ایدآلیستی است. جمهوری اسلامی نه دولت اسلام که دولت سرمایه است. نه بیرق دار اسلام سیاسی که سرمایه تعین یافته در قالب دولت با سلاح دین برای سرکوب فیزیکی و فکری توده های کارگر است. این شریعت و آیین و دین نیست که دولت می سازد. مناسبات مستولی تولید و طبقه مسلط اجتماعی است که قدرت سیاسی، ایدئولوژیک، نظم اجتماعی و نهادهای حقوقی، مدنی فرهنگی و اخلاقی پاسدار این شیوه تولید را مستقر می گرداند. در این میان یک چیز کاملا روشن است. افکار، باورها و ایدئولوژی ها در همان حال که برتافته ها و فراخاسته های شیوه تولید اجتماعی یا زندگی مادی انسانها هستند، خود نقش نیروهای مادی و تحول ساز را ایفاء می کنند. دموکراسی، لیبرالیسم، کنسرواتیسم، اسلام یا هر مذهب و ایدئولوژی دیگر فقط مشتی باور و اعتقاد مریخی نیستند، ساز و کار قدرت طبقه استثمارگر یا احزاب، گروهها و گرایشات درون این طبقه هستند. در وسعت دنیای واقعی، لباس قانون، قرار، حقوق، فرهنگ، اخلاق، مدنیت، نظریه، نظم اقتصادی، سیاسی و اجتماعی می پوشند، اهرم ها و نهادهای قدرت مادی طبقاتی می گردند. درست همان گونه که نقد رادیکال طبقه کارگر بر سرمایه داری یا شعور، شناخت و آگاهی این طبقه در پویه پیکاری جاری کارگران قدرت قهر مادی علیه سرمایه می شود. این ها الفبای شناخت ماتریالیستی تاریخ است و اجازه دهید که با چراغ همین الفبا پروسه نطفه بندی، مراحل جنینی و زایش رژیم اسلامی را ولو در حد یک اشاره اجمالی نظر اندازیم.

هیولای وحشت انگیزی که در سال 1357 خورشیدی بر موج قهر توده های کارگر چنگ انداخت. آن را بلعید و بر اریکه قدرت نشست، به هیچ وجه خلق الساعه نبود، از سال ها پیش با شتاب افراطی، بدون داشتن هیچ دورنمای پخته پیروزی، خود را می پرورد، شاخ و برگ می کشید، یک قدرت اثرگذار اجتماعی می شد و آماده میدانداری می گردید. این هیولا بخش مهمی از پیکره ارتجاع بورژوازی بود. لایه هایی از بورژوازی که از لایه مسلط طبقه خود و شرکای امپریالیست و نیرومند بین المللی آنها ناراضی بودند. نوعی نارضایی که از ژرفنای حساب و کتاب مربوط به میزان سهام در مالکیت سرمایه ها، سودها، ساختار قدرت سیاسی، تقسیم حوزه ها و شرایط ارزش افزایی سرمایه ها یا نوع برنامه ریزی نظم اقتصادی، فرهنگی و سیاسی سرمایه می جوشید. این لایه ها عظیم ترین بخش بورژوازی متوسط و کوچک ایران را تشکیل می دادند. رابطه خویش با رژیم درنده شاه را از جنس شرکای مغبون خواهان اصلاحات تعریف می کردند. این نارضایی و خواست را به ویژه از نیمه دوم دهه 40 به بعد، لباس سیاست نمی پوشاندند، هر چند که جلوداران آنها صریح یا ضمنی  انتقاداتی را متوجه رژیم می ساختند. در هزاران نهاد علنی گسترده در سراسر کشور بسیار آزادانه فعالیت می نمودند و ظرف فعالیت، ابراز وجود، بسط نفوذ و جمع آوری قوای آنها، همه جا اسلام بود. اگر بورژوازی حاکم یا هر بخش دیگر طبقه سرمایه دار جهانی، راه رقابت با شرکای طبقاتی، احراز موقعیت برتر در ساختار قدرت سیاسی و دستیابی به سهام بیشتر در مالکیت و سود سرمایه ها را در آویختن به ناسیونالیسم، دموکراسی، لیبرالیسم، سوسیال دموکراسی یا «سوسیالیسم»!! می دید، این جماعت فقط به اسلام توسل می جست. جوهر واقعی کلام و کل صدر و ذیل اصلی ماجرا این بوده است. اقشاری از ارتجاع بورژوازی ایران که تا پیش از تسخیر ماشین دولتی، خاکریز ابراز وجود و اپوزیسون نمایی ماوراء ارتجاعی خود را، اسلام می دیدند و پس از عروج به عرش قدرت نیز اسلام را سلاح یکه تازی، توحش و بربریت های خود برای تحمیل مناسبات بردگی مزدی بر توده های کارگر کردند. این مذهب، شیعه گری، روایتی از دین، یا اسلام سیاسی نبود که پویه رخدادها را سلسله جنبانی می کرد، خیلی دو، دوتا، چهارتا، یک بخش طبقه سرمایه دار بود که کل فرایند از جمله بنای ایدئولوژیک خود را معماری می کرد و لباس عینیت می پوشاند. در اینجا یک سؤال اساسی پیش می آید. چرا اینها متمسک به اسلام بودند و هستند؟. چرا مثل بورژوازی بسیاری از کشورها یا حتی در حد همان رقبای حاکم خود غیر مذهبی نشدند؟ پرسش خوبی است و پاسخ آن هم چندان دشوار نیست. خیلی گذرا فقط به چند نکته اشاره می کنیم.

اول: اگر در اروپا بورژوازی پشت سر اربابان کلیسا، عیسی مسیح و «مریم قدیس» به صف نشد، این مسأله هیچ ربطی به مذهب ستیزی، انقلابی بودن، بشردوستی، آرمان خواهی انسانی، یا حتی دموکراسی پرستی این طبقه نداشت. ردیف کردن این واژه ها برای توصیف جهتگیری بورژوازی حتی در سده های هجده و نوزده اروپا هم وارونه پردازی است. بورژوازی تا پیش از آنکه طبقه مسلط سیاسی گردد، مجبور به چالش هر چند مداراجویانه سلطنت فئودالی و قدرت کلیسا بود. به قانون، پارلمان، نوع جدیدی از نظم سیاسی، ارتش، پلیس و دستگاههای سرکوب، سیستم حقوقی، نهادهای مدنی، آموزش و پرورش، پژوهش، هنر، فرهنگ، ادبیات، دستگاه مهندسی شعور و فکر و همه فراساختارهای اجتماعی متناظر با پویه انکشاف سرمایه داری نیاز داشت. در رأس  همه اینها یک دولت مدرن، مجهز و سازمانیافته بالای سر جامعه و توده های کارگر می خواست. دولتی که سرمایه بسط یافته به شکل یک فراساختار و ماشین قدرت سیاسی، فکری، حقوقی، پلیسی طبقه سرمایه دار باشد. سازمانی که کل فعالیت ها، مراودات و همه اشکال نظم سرمایه را برنامه ریزی کند. بورژوازی در جستجوی شکل یابی و استقرار این دولت یا این شبکه سراسری نظم اجتماعی بود و نمی توانست که با کلیسا و مذهب وارد جدال توام با مماشات نشود. در نظام سرواژ، سلطنت و کلیسا بود که تمامی امور جامعه را رتق و فتق می کرد. آنچه زیر نام دولت وجود داشت، به تعبیر مارکس یک «نادولت» بود که مذهب و کلیسا حیاتی ترین بخش استخوان بندی آن را تعیین می کرد. در اینجا تسویه حساب، نه با مذهب، بلکه با مذهب سد سر راه شکل گیری و ظهور دولت پاسخگوی نیازهای سرمایه، اجبار بورژوازی می شد. اگر از مذهب ستیزی خاص افرادی مانند «ولتر» و بعدها جناح چپ هگلی چشم پوشیم، کل لائیسیته طبقه سرمایه دار اروپا در همین حد و نه هیچ بیشتر، خلاصه می گردید. ماحصل حرف بورژوازی اروپا در این دوره آنست که کلیسا نقش فائقه خود در آموزش و پرورش و دولت را کنار نهد، آن هم صرفا به این دلیل که تداوم اعمال این نقش مانعی بر سر راه استقرار دولت پاسخگوی توسعه سرمایه داری و پویه ارزش افزایی سرمایه است. سیر ماجرا را دنبال کنیم و با برداشتن یک خیز به اواخر قرن نوزدهم و آستانه انکشاف پرشتاب سرمایه داری در ایران و جوامع مشابه برسیم. در اینجا بورژوازی موقعیتی عمیقا متفاوت با سده های 16 تا 18 اروپا داشت. دهه ها پیش از آنکه طبقه مسلط اقتصادی گردد، شریک برتر قدرت سیاسی شد. سرمایه از مدت ها پیش بازاری به وسعت سراسر جهان پدید آورده بود، همه مناطق گیتی را حوزه سامان پذیری کالاها و پیش ریز خود می دید. دولت های روز، در کنار دفاع از مناسبات فئودال، نقش هموارساز راه توسعه انباشت و خودگستری سرمایه را هم بازی می کردند. بورژوازی در اینجا نه فقط با مذهب، مسجد و روحانیت مشکلی نداشت که کاملا بالعکس، آن را از خود و نیاز مبرم استیلا و حاکمیت خویش می یافت. خیلی ها این بحث را پیش کشیده و می کشند که طبقه سرمایه دار جوامع اخیر به دلیل موقعیت ضعیف تاریخی، با مذهب سازش کرده است. این حرف نادرست است و سمفونی تولید شده از شعور افرادی است که اصرار دارند برای بورژوازی شناسنامه آزادی خواهی و پای بندی به حقوق انسان جعل نمایند!!. سازشکاری بخش های مختلف بورژوازی در این جا نه از سر ضعف که به دلیل بی نیازی کامل آنها از جدال با شریعت و حتی نیازشان به دین سالاری بوده است. سرمایه در این کشورها برای معماری دولت و ساختار نظم خود هیچ تصادمی با اربابان دین پیدا نمی نمود، بالعکس مسجد، منبر، مذهب را سلاح مؤثر قدرت و ساز و کار ثمربخش پیشبرد هدف های خود می دید. بیرق مشروطه خواهی را سرمایه داران دیندار دست در دست شرکای لائیک بر فراز جامعه می کوبیدند و بر بالای سر توده های عاصی به اهتزار در می آورند. بورژوازی منشورعدلیه سازی، حق رأی و پارلمان خواهی را در زاویه «حضرت عبدالعظیم» تنظیم می کرد و برای اجابت روانه دربار شاه قاجارمی ساخت. بند اول منشور قوه تقنینیه خود را هم نظارت آمرانه 5 مرجع عالی مقام اسلامی بر کل مصوبات پارلمان می کرد. اشکال بهره گیری قطب ها و طیف های مختلف طبقه سرمایه دار جهانی از مذهب، در این دوره متفاوت و متنوع بوده است اما همگی آن را حربه نیرومندی برای درهم کوبیدن جنبش کارگری و سلاخی بی مهار کمونیسم سرمایه ستیز طبقه کارگر در یک سو و تسویه حساب های درونی خود، در سوی دیگر می دیدند. امپریالیست های غربی و بورژوازی شریک و متفق آنها در چند قاره دنیا، اسلام، مسیحیت و سایر ادیان را مائده آسمانی عظیمی می یافتند که هم سلاح شستشوی مغزی توده های کارگر بود و هم فتوای جهاد اکبرعلیه رقبای اردوگاهی بیرق دار «کمونیسم»!! می داد. بورژوازی اردوگاهی نیز در همه منشورها، قطعنامه ها، درسنامه ها و نظریه پردازی های خود از وحدت بسیار همگن با عدالت خواهی بسیار سوسیالیستی!! و ضد امپریالیستی درنده ترین نیروهای پان اسلامیستی سخن می راند!!. نکته مهم آنست که کل این پدیده ها و جهت گیری ها، بر خلاف آنچه عاشقان سینه چاک دموکراسی و عمله جعل آزادی خواهی!! انسان محوری!! یا انقلاب سالاری!! برای این یا آن بخش بورژوازی می گویند، هیچ ربطی به موقعیت ضعیف طبقه سرمایه دار یک بخش جهان در این دوره تاریخی معین نداشته است. هیچ کدام آنها قابل ارجاع به انقلابی بودن بورژوازی در یک دوره و ارتجاعی شدن آن در دوره دیگر هم نیست. بورژوازی به صورت مادرزاد سرمایه حلول یافته در قالب آدمیزاد بوده است و تاریخا آن کرده است که سرمایه نیاز داشته است. رابطه اش با مذهب نیز در هر دوره و هر کجا، صرفا بر اساس منویات و نیازهای سرمایه تعیین می گردیده است. یک چیز «اظهر من الشمس» است. اینکه تاریخاً، در هر دوره و هر کجای دنیا برای بهره گیری حداکثر از مذهب در مهندسی افکار توده های کارگر، سرکوب هر چه وحشیانه تر فیزیکی و فکری کارگران، ماندگارسازی سرمایه داری و بالاخره  تسویه حساب های درون طبقاتی خود، نه فقط هیچ تعللی نشان نداده است که به هر جنایتی دست یازیده است. مذهب برای کل بورژوازی موهبتی به حق الهی است و اگر در جایی یا لحظه ای از تاریخ با آن چالش داشته است صرفاً، هموارسازی راه برای تکمیل ساختار دولت و قدرت سیاسی را دنبال می کرده است. در ایران همه بخش های این طبقه از بورژوازی و منحل در قطب غربی سرمایه جهانی تا چپ نمایان همپیوند اردوگاه شوروی سابق و سرانجام نیروهایی که در نیمه دوم دهه 50 خورشیدی، سوار موج قهر توده های کارگر، رژیم درنده اسلامی سرمایه داری را مستقر کردند، همه و همه از مذهب برای رسیدن به قدرت و تسویه حساب با رقیبان سودهای سرشار بردند. پیدا است که در میان این اقشار و رویکردها، مافیای سوم، فاشیسم اسلامی بورژوازی یا سلسله جنبانان واقعی تکوین و استقرار جمهوری اسلامی سنگ تمام گذاشتند و عظیم ترین و انسان ستیزانه ترین بهره برداری ها را کردند. فراموش نکنیم که آنچه اساساً به این نبش قبر شدگان فاشیست بورژوازی مجال بالیدن و قدرت گیری داد، زمینه ها، امکانات و موقعیت هایی بود که رژیم هار سلطنتی سرمایه با هدف کمونیسم ستیزی در اختیار جلوداران آن ها قرار می داد.

لحظه، لحظه به کارگیری اسلام توسط جمهوری اسلامی نیز خود موضوعی است که جای واکاوی آموزشی برای شناخت درست رابطه سرمایه و دین دارد. در این گذر، مقدم بر هر چیز باید بر یک نکته پای فشرد. این که نیروی سلسله جنبان و واقعی در پروسه استخوان بندی، زایش و استقرار دولت اسلامی بورژوازی را نه این و آن روحانی، بلکه آنهایی تشکیل می دادند که در دهه 70 خورشیدی «دوم خردادی» و اصلاح طلب نام گرفتند. این بخش هار بورژوازی در نیمه دوم سال 57 همگن و ملازم با درنده ترین روحانیون و مراجع، با کوبیدن بر طبل امریکاستیزی و پیش کشیدن شعارهایی مانند « نه شرقی نه غربی، جمهوری اسلامی»، «مرگ بر استکبار جهانی» یا «حکومت عدل علی»!! شروع به گروگان گیری جنبش کارگری، در هم کوبیدن سرمایه ستیزی خودجوش توده های کارگر، بستن سد بر سر راه هر میزان میدانداری چپ خلقی یا حتی رقبای طبقاتی همدین اما غیر همراه  کرد. در آستانه قیام بهمن دست به کار تأسیس «کمیته های انقلاب» شد تا اولا به تمامی نقشه های بالا جامه عمل پوشاند و ثانیاً سنگ بنای قدرت نظامی رژیم آتی اسلامی سرمایه را استوار نماید. در فاصله میان قیام بهمن تا خرداد سال 60 تمامی احکام ضد انسانی و ماوراء ارتجاعی اسلام، از طول و عرض کفن میت گرفته تا لگاریتم شکیات و تشخیص «مجلسی» وار ثواب و عقاب و واجبات و مستحبات و مکروهات را از کهنه ترین گورهای تاریخ نبش کرد تا ندانستن آنها را جرم و مستمسک اخراج فعالین جنبش کارگری یا هواداران سازمان های چپ و نیروهای دیگر منتقد جمهوری اسلامی از کارخانه، مدرسه، دانشگاه، بیمارستان یا هر مرکز کار، آموزش و اشتغال سازد. فقط کمی این طرف تر طوفان کشتار دهه 60 را راه انداخت و سوای قتل عام مستقیم هزاران نفر از فعالین کارگری یا اعضا و هواداران نیروهای مخالف، دهها هزار تن را تحویل بیدادگاههای رژیم داد تا بر اساس بشرستیزترین قوانین دینی قرون وسطایی به جرم بغی، الحاد و جنگ با اسلام تسلیم جوخه اعدام شوند. شریک مستقیم هولوکاست 67 شد تا پایه های قدرت دولت اسلامی سرمایه داری را مستحکم نماید. در دهه 70 پس از آنکه با سلاح اسلام کل جنایات بالا را اعمال نمود و مخاطرات زیادی را از سر رژیم اسلامی سرمایه کوتاه کرد، با هدف نجات چرخه اقتصاد سرمایه داری از فروپاشی، بسیار سریع غرب گرا، امریکا دوست، اصلاح طلب، شیفته دموکراسی، پاسدار جامعه مدنی و مبلغ گفتگوی تمدن ها گردید. فاشیسم اسلامی بورژوازی در طول این چند دهه با حربه دین همه این کارها را انجام داد و کل این جنایت ها را ساز و کار بقای سرمایه داری کرد. رابطه تنگاتنگ سرمایه با مذهب از این سنخ است.

در پی تصویر عام بالا، از رابطه میان اسلام و سرمایه در ایران، پرسش اساسی آنست که جنبش ضد سرمایه داری طبقه کارگر با مذهب چه می کند و در این گذر چه رویکردی دارد. پاسخ حاضر و آماده بورژوازی درون طبقه کارگر و ملبس به کمونیسم و سرمایه ستیزی!! همیشه این بوده است که باید «شعار جدایی دین از دولت» سر داد!! راهبردی که سرمایه سالار و در تعارض با رویکرد ضد سرمایه داری جنبش کارگری است، استدلال ها و پشتوانه های نظری آن نیز هزاران بار، از خود راهبرد، ارتجاعی تر و سرمایه سرشت تر است. پیش تر گفتیم که بورژوازی، روزی، روزگاری این شعار را پیش کشید تا آن را سلاح کارزار خود برای تکوین، تشکیل و تکامل دولت طبقه خود بنماید، دولتی که سرمایه متعین در ساختار نظم سیاسی، حقوقی، مدنی، فرهنگی، آموزشی، پلیسی، اخلاقی و اجتماعی باشد. بورژوازی برای معماری و استقرار و استحکام این دولت باید به شعار جدائی دین از دولت می آویخت. زیرا باید دولت خود را جایگزین دولت پاسدار مناسبات پیشین سازد. دولتی که «نادولت» بود و مذهب بخش عظیم ساختار آن را تعیین می کرد. هیچ چیز مسخره تر از آن نیست که طبقه کارگر با افراشتن بیرق نابودی نظام بردگی مزدی، به همان شعاری آویزد که بورژوازی برای برپایی دولت سرمایه داری یا دولت پاسخگوی نیازهای انکشاف و توسعه سرمایه داری به آن می آویخت!! در تاریخ جنبش کارگری تا سال های پیش از سقوط این جنبش به باتلاق نسخه پیچی های سرمایه سرشت آراسته به سوسیالیسم و «کمونیسم»، ما شاهد « تشبث» کارگران رادیکال به چنین«حشیشی» نیستیم. همان گونه که شاهد نسخه پیچی«انقلاب دموکراتیک ضد سرمایه داری»!! نمی باشیم. رویکرد ضد سرمایه داری طبقه کارگر بنیاد کار خود را بر پیکار رادیکال و مستمرعلیه موجودیت سرمایه، علیه کل  مناسبات و فراساختارهای ایدئولوژیک، سیاسی، حقوقی، مدنی، آموزشی، اخلاقی، فرهنگی، پلیسی، نظامی و اجتماعی سرمایه یا صیانت شده توسط سرمایه داری در کلیه عرصه های زندگی انسان قرار می داد. در مانیفست کمونیسم حتی آنجا که نازل ترین اقدامات پرولتاریا پس از سرنگونی دولت بورژوازی فرمول بندی می شود هیچ اثری از شعار جدایی دین و دولت قابل رؤیت نیست. کموناردها نیز در دوره بسیار مستعجل میدانداری خود به جای قرائت این ادعیه های دموکراتیک و سرمایه محور، فریاد زدند که هیچ ریالی از حاصل کار و تولید توده های کارگر صرف بقای مذهب و کلیسا نخواهد شد، آنها با این کار خود همان رفتاری را با نهادهای قدرت دینی کردند که علیه ارتش، پلیس و سایر دستگاههای سرکوب سرمایه داری اعمال نمودند.

برخورد ما با مذهب جزء کاملا لایتجزای پروسه کارزار طبقاتی همیشه، همه جا و در همه شرایط جاری ما علیه سرمایه است. ترجیع بند تمامی حرف های ما این است که در کل حوزه های مبارزه دست بر ریشه می گذاریم، شالوده وجود سرمایه داری را آماج تعرض می گیریم. علیه شدت استثمار، ستم، حق کشی ها، جنایات، زن ستیزی ها، مردسالاری و تبعیضات انسان ستیزانه جنسی یا قومی، کار کودک، آلودگی محیط زیست، جنگ افروزی و هر سبعیت دیگر سرمایه می جنگیم و هر کدام و هر لحظه این جنگیدن ها را حلقه ای محکم و پیوسته از زنجیره سراسری کارزار ضد موجودیت سرمایه داری می سازیم. مبارزه ما علیه مذهب یا هر نوع مهندسی افکار و شستشوی مغزی انسانها درست در قعر همین پویه پیکار موضوعیت می یابد و متجلی می گردد. وقتی برای دستمزد افزون تر مبارزه می کنیم نقطه عزیمت خود را افزایش یک یا چند ریال مزد قرار نمی دهیم، اعمال قدرت متحدتر، متشکل تر و شورایی تر توده های طبقه خود برای خارج سازی هر چه بیشتر حاصل کار و تولید از چنگال سرمایه داران و پویه سرمایه شدن را دنبال می کنیم. در پیش کشیدن بهداشت، دارو و درمان، آموزش، مهد کودک، نگهداری سالمندان و همه شکل های رفاه اجتماعی به صورت کاملا رایگان نیز، تحقق خواست ها را، با اختلال هر چه سهمگین تر در چرخه بازتولید و خودگستری سرمایه همگن می سازیم. در کنار همین جدال و پیوسته به آن علیه هر نوع و هر ریال هزینه شدن محصول کار و تولید طبقه خود برای هر نهاد دینی، هر حوزه علمیه، هر کانون نشر و اشاعه خرافه های مذهبی و هر فعالیت معطوف به شستشوی مغزی و تحمیق انسان ها مبارزه می کنیم. دنبال دموکراتیزه کردن، سکولار نمودن، مدرنیزاسیون، لیبرالیزه کردن، سوسیالیزه نمودن، جمهوریت، ملی گرا بودن دولت سرمایه داری نیستیم، برای نابودی هر نوع دولت بالای سر کارگران و جامعه به عنوان جزء قهری مبارزه طبقاتی می جنگیم. در دل این جنگ، رژیم حاکم به عنوان ساختار سیاسی و اجتماعی نظم سرمایه و اسلام به عنوان سلاح قتل عام فکری و فیزیکی کارگران توسط سرمایه داری آماج تعرض ما قرار می گیرد.

رویکرد ضد سرمایه داری سازمان یابی سراسری شورائی جنبش کارگری را شرط مقدم و حتمی نابودی نظام بردگی مزدی می بیند، این سازمانیابی شورایی را ظرف دخالتگری آگاه، آزاد، برابر، نافذ، خلاق و اثرگذار همه آحاد توده های کارگر می داند. نوعی دخالتگری که تحقق آن به هر میزان و در هر سطح نیازمند ژرف ترین فعالیت های آگاهگرانه و  پیکار ریشه ای علیه همه اشکال خرافه پردازی های تاریخی و هر نوع مهندسی افکار سرمایه داری است. مبارزه واقعی و زمینی و سرمایه ستیز با مذهب، تنها و تنها در چنین کارزار و ظرفی قابل تحقق خواهد بود. گفتگوی جدایی دین از دولت یا حتی اعلام خصوصی بودن مذهب صرفا نوعی شعبده بازی بورژوازی است. ما علیه هیچ چیز به صرف ایدئولوژی و اندیشه بودن آن نمی جنگیم و به هیچ چیز به اعتبار اعتقاد و نظریه بودنش احترام نمی گذاریم. آنچه شایسته احترام است نه اعتقاد آدم ها، که حق انسانی آنها در داشتن این یا آن عقیده است. این حرف که گویا عقیده افراد محترم است!! یاوه بافی خرافی استثمارگران است. به جای نگاه به ایدئولوژی ها و افکار، باید انسانهای صاحب اعتقاد و اندیشه را نظر انداخت. انسان ها موجوداتی زمینی و متعلق به طبقات اجتماعی با هستی طبقاتی متفاوت و متعارض و متخاصم هستند. ما علیه سرمایه داری، علیه طبقه سرمایه دار، علیه وجود طبقات، دولت و جامعه طبقاتی، علیه همه چیز سرمایه و همه چیز جامعه طبقاتی پیکار می کنیم. مذهب، هر شکل مذهب و در جامعه ما اسلام به طور خاص با هر روایت و هر شمایل، ایدئولوژی ارتجاع هار بورژوازی است. برخورد ما با مذهب جزء لایتجزای پروسه کارزار ما علیه نظام بردگی مزدی است.

فعالین جنبش لغو کار مزدی
اسفند 1396

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *