رفرم های آموزشی، مقاومت و مبارزه ی کارگران بخش آموزش- قسمت دوم آمریکای لاتین، مورد: مکزیک

چنان که در قسمت اول توضیح داده شد، آموزش به کسب و کار پرمنفعتی تبدیل شده است. برای این که بازار مدارس خصوصی رونق گیرد، می بایست وضعیت مدارس دولتی روز به روز بد و بدتر شود تا خانواده ها برای آینده بهتر فرزندان خود مجبور به تصمیم گیری شوند، تا از دیگر نیازهای ضروری خود بزنند و بودجه ی آن را به این امر اختصاص دهند. برای این کار در وهله ی اول معلمان موفق مدارس خصوصی را با دست مزد و مزایای بالا به سمت مدارس خصوصی کشیدند. این شرایط به جایی کشانده شد که تدریجا مدارس دولتی با کیفیت پایین، تنها به فقیرترین اقشار جامعه اختصاص یافت یعنی به کودکان مردم کارگر و زحمتکش، تا از درون آن کارگران ساده بعدی تولید و صادر شوند. باید معدود دانش آموزانی را که از این سیستم موفق بیرون می آیند کنار گذاشت. این امر در آمریکای لاتین در دهه 80 و 90 که اوج خصوصی سازی های بخش عمومی بود، به اهداف خود در زمینه ی آموزش نایل آمد. در آمریکای لاتین در هر چند دور انتخابات، یک بار نیروهای چپ رفرمیسم در ائتلاف باهم به قدرت دولتی دست می یابند در این دوران آن ها با اختصاص بودجه ی بیش تر به امر آموزش سعی می کردند فاصله دو نوع مدرسه ی خصوصی و دولتی را کم تر کنند  اما با قانون خصوصی سازی ها خود را درگیر نمی کردند. در دوره های قدرت نیروی راست سرمایه داری، سیستم آموزشی و معلمان هردو مورد فشار و محدودیت قرار می گرفتند و دولت در همه ی این موارد همواره از حمایت بیدریغ بانک جهانی، صندوق بین المللی پول- هردو از جانب ایالات متحده ی آمریکا و سازمان همکاری اقتصادی و توسعه از طرف اروپا برخوردار بودند. به همین دلیل اعتراضات و اعتصابان کارگران بخش آموزش در آمریکای لاتین بیانگر بخش بسیار فعال مبارزات طبقه ی کارگر آمریکای لاتین است. حق آموزش برای افراد یک حق اساسی است و نباید به دولت اجازه داد این حق را پایمال کند. نباید اجازه داد که امر آموزش به علایق مالی سرمایه داران تبدیل شود. اما متاسفانه امروزه دولت های سرمایه داری حتی آن ها که به قدرت مبارزات توده های کارگر مجبور به رعایت حقوق اساسی شده اند، سعی می کنند به طریقی از زیر بار آن شانه خالی کنند. باید با حمایت از مدارس دولتی و فشار به مسئولین برای تهیه ی ساختمان و وسایل کمک آموزشی و آموزش ضمن خدمت معلمان و پرداخت دست مزدهای کافی به آنان کیفیت آموزش و شرایط مادی این اماکن را ارتقا داد. داشتن شرایط خوب آموزشی و آموزش با کیفیت بالا حق هر کودک و نوجوان است؛ حق هر دانش آموز است. باید مبارزات معلمان برای داشتن دست مزد کافی برای زندگی و در نتیجه کار با شرایط بهتر و کیفی تر، مورد حمایت والدین دانش آموزان، یا به بیانی کل جامعه قرار گیرد. کارگران بخش آموزش در بسیاری از کشورها از جمله ایران در وضعیت بد اقتصادی قرار دارند. به کارشان ارزش لازم گذاشته نمی شود. برای بالا بردن کیفیت کار آن ها، دولت ها سرمایه گذاری لازم را انجام نمی دهند. دولت ها از آن ها به خاطر قدرتی که می توانند اعمال کنند می ترسند. معمولا آن ها گسترده ترین بخش کارگری زیرپوشش دولت اند، که میلیون ها کودک و نوجوان، به علاوه والدین آن ها را می توانند تحت تاثیر قرار دهند؛ گرچه هنوز بسیاری از این کارگران و متاسفانه کل طبقه ی کارگر به قدرت خود پی نبرده اند. مکزیک هم از این قاعده مستثنی نبود.

به هرحال به دلیل مبارزات معلمان در بسیاری از کشورهای آمریکای لاتین از جمله مکزیک، حکومت ها مجبور به توقف رفرم های آموزشی و یا برگشت به قبل شدند، گرچه این برگشت می بایستی به جلو باشد و شرایط و امکانات مطابق پیشرفت های امروزی را در بر داشته باشد نه برگشت به دهه 60 و 70. در مکزیک معلمان بعد از اعتراضات و مبارزات گسترده در سال 2013 ، اکنون آرام تر شده اند اما مبارزه به ویژه در چیاپاس، اوآخاکا، ورکروس، گواررو و در خود شهر مکزیکو؛ هم چنین در مراکز روستایی ادامه دارد. معلمان مکزیک در اتحادیه ها سازمان یافته اند. تعداد اعضای این اتحادیه ها بین 1.3 تا 1.5 میلیون نفر است. اتحادیه های معلمان دو دسته اند: اتحادیه های نزدیک به دولت و اتحادیه های مستقل. در هر اتحادیه گرایش های مختلف از راست راست تا چپ رادیکال دیده می شود. مثل دیگر نقاط جهان سرمایه داری، در مکزیک هم وقتی کارگران بخش آموزش اعتصاب یا اعتراض یا مقاومت می کنند، نامی از آن ها برده نمی شود بلکه تنها نام اتحادیه ها مطرح می شود. این که چرا اکثریت کارگران تنها شکل سازمان یابی را اتحادیه یا سندیکا می بینند، به تاریخ جنبش کارگری و نفوذ رفرمیسم چپ و راست دراین جنبش بر می گردد. آن ها هیچ گاه با کارگران از کارزار شورایی کارگران صحبت نمی کنند. هیچ گاه از شوراهای کمون، شوراهای اولیه در انقلاب اکتبر، شوراهای مبارز آلمان در سال های 1917 تا 1919 و شوراهای تورین حرفی به میان نمی آورند. تنها مرجع معتبر آن ها، نه یک سازمان جهانی کارگری مطابق آن چه که مارکس فراخوانش را در مانیفست داد، بلکه  سازمان جهانی کار ILO و اتحادیه های کشورهای سرمایه داری پیشرفته است، که بالاترین حد انقلابی آن ها، حمایت از احزاب سوسیال دموکرات و سوسیالیست و تبدیل کارگران به پیاده نظام آن ها در موقع انتخابات است.  بعضی از این اتحادیه ها در زمان تشکیل متمایل به احزاب کمونیست اروپایی بودند و چپ نامیده می شدند مثل اتحادیه ث.ج.ت فرانسه است که دیگر به سوسیالیست ها و سوسیال دموکرات ها متمایل است. این موضوع که اتحادیه چپ است یا راست، وابسته یا مستقل مهم نیست مهم این است که کارگران را خلع سلاح می کند و سرجای شان می نشاند، تا جای مبارزه ضد سرمایه داری، با مذاکرات با کارفرما و سه جانبه گرایی عوض شود. هر جا که کارگران بر می خیزند و علیه سرمایه حرکت می کنند، کوشش های اتحادیه های بزرگ کشورهای سرمایه داری برای بیراهه بردن جنبش آغاز می شود و پیام های تبریک و اعلام آمادگی برای کمک به آن ها در تشکیل اتحادیه صادر می شود. این امر را در اوج جنبش کارگری مصر در سال های گذشته دیدیم و اکنون این پروسه در رابطه با ایران به جریان افتاده است. در مکزیک هم کارگران مبارز در بخش های مختلف تنها شکل سازمان یابی را در اتحادیه مستقل دیدند. در صحبتی که با بخشی از این کارگران داشتم دلیل آن را عدم آشنایی خود با اشکال دیگر سازمان یابی می دانستند. آن ها اسمی از شورا نشنیده بودند. البته وقتی از شورا صحبت به میان می آید منظور تنها شکل و اسم نیست بلکه محتوی کار است. امروزه تشکل های ضد کارگری حتی به نام شورا جا زده می شوند مثل شوراهای اسلامی محل کار یا شوراهای از محتوی تهی شده ی در مراکز کار آلمان که همان کارکرد اتحادیه را دارند. تازه یک شورای مبارز اگر کار ضد سرمایه داری نکند یک شورای مبارز نیست.

اعتراضات معلمان در مکزیک اغلب با سرکوب، دستگیری، اخراج و حتی با مرگ همراه بوده است. با وجود همه ی اعتراضات در اواخر سال 2016 دولت تصمیم گرفت که بسیاری از مدارس روستایی را ببندد و تعدادشان را کاهش و دانش آموزان را به صورت شبانه روزی سازمان دهد که با اعتراضات شدید والدین مواجه شد. رفرم آموزشی دیکته شده  دچار بحران شد. با ادامه مبارزات، دولت رفرم را پس گرفت(2017). در مقابل، معلمان که با کمک والدین دانش آموزان به یک پیروزی دست یافته بودند، سطح مطالبات خود را بالا بردند. این نشان می دهد که تنها در مبارزه است که می توان  قدم به قدم جلو رفت و دشمن را قدم به قدم عقب نشاند تا شرایط برای کار زار نهایی آماده شود. در کنگره ماه مارس 2018 اتحادیه معلمان، معلمان اتحادیه را به خاطر حمایت از یکی از کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری به نقد کشیدند. بخشی از معلمان خواهان استقلال اتحادیه از احزاب و عدم دخالت اتحادیه در انتخابات شدند اما بخشی دیگر با این سیاست اتحادیه موافق بودند. جنبش معلمان در اوآخاکای مکزیک قوی ترین بخش جنبش معلمان مکزیک است – از مبارزات معلمان این بخش از سال 2006 تا کنون گزارش هایی را ارائه داده بودم که بخشی از آن در جلد اول کتاب: “دو دهه آغازین قرن بیست و یکم و طبقه کارگر” آمده است و از تکرار آن ها خود داری می کنم. در این بخش هم متاسفانه به جای ذکر مبارزات معلمان از بخش 22 که نام اتحادیه ای آن است استفاده می شود. در این بخش اتحادیه بیش از 80.000 معلم مدارس ابتدایی که 60% شان را زنان تشکیل می دهند، سازمان یافته اند و البته که پست های کلیدی در اخیتار مردان است. در پرونده آن ها غیر از حمله، دستگیری، شکنجه، مرگ و ناپدید شدن، نکات مثبتی وجود دارد که نشان می دهد با مبارزه می شود به شرایط بهتر دست یافت. این موارد شامل بهبود شرایط کار معلمان، تغذیه برای کودکان فقیر روستایی و حمایت مردمی از مبارزه ی آن ها است. اما در مقابل مطبوعات وابسته به رژیم و سرمایه داران، همواره از ایجاد اختلال در عبور و مرور و ایجاد باردیگاد توسط معلمان می نویسند، بدون این که بنویسند اصلا چرا معلمان دست به این کار زده اند. آن ها نگران اخلال در پروسه ی گردش کالا هستند. نگران برهم خوردن نظم مرگ آور سرمایه داری اند. آن ها می خواهند معلمان را عوامل برهم زننده ی نظم یعنی نظم سرمایه معرفی کنند.

باید متذکر شد که جنبش معلمان در اوآخاکا در سال 2006  شش ماه به درازا کشید، سرکوب جنبش با حمله نیروهای نظامی و انتظامی که از زمین و هوا همراه بود منجر به تشکیل کمون اوآخاکا شد و از محدوده معلمان به جامعه ارتقا یافت. این ارتقا خود را در خواسته های گوناگون و همه جانبه ی معلمان که شامل: توزیع عادلانه بودجه ی ایالتی، بالا بردن بودجه ی مدارس، توزیع مجانی کتاب و انیفورم برای دانش آموزان مناطق فقیر روستایی، تغذیه مجانی دانش آموزان، ایجاد مدارس جدید با امکانات آموزشی بهتر، دادن کمک هزینه تحصیلی به دانش آموزان مناطق فقیرنشین، برگرداندن مدارس خصوصی شده به اداره مردمی، بالا بردن کیفیت و شرایط کار معلمان و افزایش دست مزد آن ها برای یک زندگی بهتر، توجه بیش تر به حفظ محیط زیست، آزادی زندانیان سیاسی، پایان دادن به سرکوب سیاسی، برکناری رئیس فاسد اتحادیه- در حالی که برکناری رئیس اتحادیه می باید حق اعضای اتحادیه باشد نه دولت-  و مبارزه با فساد در دولت و جامعه است نشان می دهد. اما این مطالبات دیگر اصلا قابل تحمل نبود. این سرکوب آتش را به زیر خاکستر برد اما نتوانست خاموش کند. از سال 2008 دوباره جرقه ها سر بر آوردند. این خیزش مجدد در سال 2013 دوباره شعله کشید و در 2016 به اوج رسید. ده سال مبارزه ی مداوم، گاه آرام و گاه طوفانی بالاخره دولت را به نوعی کودتای نظامی علیه معلمان کشاند. در 19 ژوئن دولت حمله نظامی به معلمان و ابقای دوباره رفرم آموزشی را در دستور کار خود قرار داد و جنبش را منکوب کرد، هفت معلم به قتل رسیدند، صد نفر وحشیانه کتک زده شده و مجروح شدند، عده ای ناپدید شدند – مجموعا از سال 2006 تا کنون تعداد 32.000 نفر در مکزیک ناپدید شده اند- ولی با وجود این نتوانستند جنبش را متوقف کنند. جنبش اکنون در رکود است.

مهم ترین ویژگی معلمان این بخش که باید مورد توجه همه بخش های کارگری قرار گیرد، فرا رفتن جنبش از محل کار و دیالوگ با جامعه است. دیالوگ با والدین دانش آموزان و جلب پشتیبانی آن ها و شرکت آن ها به طور مستقیم در مبارزه، نقظه بسیار مثبت این جنبش بود. این دیالوگ به ویژه در بخش های فقیر نشین که سطح آگاهی در آن ها از سایر نقاط پایین تراست و معمولا با اندک کمک مادی به سیاهی لشگر انتخابات ها برای پرکردن صندوق های رای کشانده می شوند و حتی در سرکوب جنبش مورد سوء استفاده سیاسی قرار می گیرند، از طرفی نقشی مرکزی در پیش برد مبارزات معلمان داشت، و از طرف دیگر سبب ارتقا سطح آگاهی سیاسی خود آن ها شد. معلمان بعد از هر اعتصاب، ساعات افتاده درسی را جبران می کنند تا منافع دانش آموزان حفظ شود، گرچه در رسانه های وابسته به رژیم مقالات متعدد راجع به معلمان نوشته می شود و در آن ها معلمان را آدم های لش بی عار و لجباری که از زیر کار در می روند می خوانند، و آن ها را در زمره ی جانیان قرار می دهند. در مواقعی از اعتصاب که معلمان وابسته به اتحادیه دولتی خواهان پایان اعتصاب و کار به عنوان اعتصاب شکن به جای معلمان اعتصابی شدند، کمیته ی والدین دانش آموزان با آن مخالفت کردند و کودکان خود را به مدرسه نفرستادند. این رابطه ی بین معلمان و والدین نقش مهمی را در مبادلات سیاسی اجتماعی بازی می کند. با آن ها یکباره صدها هزار نفر به حامیان مبارزه افزوده می شود.

اما این که چرا این همه مبارزات در طی سال های متمادی نتوانسته به جنبشی عمومی طبقاتی علیه سیستم حاکم تبدیل شود مشکل اساسی کل مبارزات طبقه کارگر جهانی است. گرچه برخلاف ایران بخش های مختلف جنبش کارگری در مکزیک در مواقع مختلف از مبارزه کارگران بخش آموزش و مطالبات آن ها دفاع و حمایت کرده است و تظاهرات به راه انداخته است اما کافی نبوده است. مبارزه معلمان فقط مبارزه ی معلمان نیست، مبارزه یک بخش از طبقه ی کارگر علیه سیستم سلطه و سرکوب است. سیستم سلطه و سرکوب به یک بخش محدود نیست. مساله ای اجتماعی سیاسی است. به همه ی طبقه و همه ی جامعه مربوط است. حمایت و دفاع تنها دادن اطلاعیه حمایتی یا انجام یک تظاهرات اعتراضی در روز تعطیل نیست. گرچه همه ی این ها سبب وحشت و لرز سرمایه می شود، اما تا وقتی به جنبه ی عملی نکشد وحشت مرگ برایش ایجاد نمی کند. یک ساعت خواباندن چرخ تولید، قدرت مبارزه گر طبقه کارگر را نشان می دهد. یک ساعت خواباندن زنجیره ی تولید ارزش اضافی است، که تب سرمایه داران را بالا می برد. یک ساعت متوقف ساختن ارزش افزایی سرمایه است که آن ها را به هول و ولا می اندازد. این امر اما نیاز به پیش شرط هایی دارد که راه طبقه کارگر را هموار می کند و عبارت اند از: داشتن هستی آگاه و دیدن خود به عنوان یک طبقه که در مقابل طبقه ی استثمار گر خود قرار گرفته است، که همه ابزار را برای مبارزه خود فراهم کرده است. دولت خود را دارد. ارتش و نیروی سرکوب خود را آماده کرده است. دشمن خود را می شناسد اما می داند که نان او از این دشمن در روغن می خوابد، پس سعی می کند نیروی دشمن را متفرق کند. آن را به بخش های جدا از هم که ارتباطی به هم ندارند و هریک باید در پی منافع خود باشد تقسیم می کند. برای هرکدام با کمک نیروهای وابسته به خود یا وابسته به سیستم موجود تشکل های جداگانه درست می کند تا مانع یگانگی آن ها به عنوان طبقه شود – به عنوان مثال کارگران کارخانه لاستیک سازی کنتیننتال آلمان در چند اتحادیه جدا از هم متشکل شده اند. بخشی عضو اتحادیه شیمی هستند. بخشی عضو اتحادیه متال و بخشی عضو اتحادیه خدمات اند و بخش عضو اتحادیه مواد غذایی که هیچ منافع مشترکی با هم ندارند. هیچ گاه نشستی جمعی باهم نداردند. از وضعیت معیشتی هم بی خبرند، در حالی که همه زیر یک سقف و زیر یک نام استثمار می شوند – . شناخت دشمن به عنوان یک طبقه در یک سیستم، نه یک کارخانه دار یا یک رئیس جمهور یا فردی یا گروهی دیگر. در چنین حالتی است که طبقه کارگر می تواند کل طبقه ی خود را علیه سیستمی که استثمارش می کند آماده مبارزه و عمل کند. مبارزه معلمان، مبارزه ی کارگران صنایع و خدمات و غیره به مبارزه علیه نئولیبرالیسم و خصوصی سازی ها خلاصه نمی شود. نئولیبرالیسم یک شکل از نمای سرمایه داری است نه همه ی آن. مبارزه برای برگشت به زمان جلوتر از آن نیست. تقدیس سرمایه داری با نام کلاسیک و نئوکلاسیک، فوردیسم، و ایسم های دیگر نیست. همه ی آن های اسامی مختلف سرمایه داری در زمان های خاص اند. اگر قرار است از شر این شرایط اسف بار زندگی مان راحت شویم باید عزم مان را جزم کنیم. یک راه نجات بیش تر وجود ندارد. این راه سخت اما ممکن است. باید مثل سرمایه حالا که دشمن را شناختیم ابزار مبارزه را تهیه و تدارک ببینیم. ما نیاز به ارتش و نیروی نظامی نداریم. نیاز به توپ و تانک و مسلسل نداریم. البته اگر مجبور شدیم که از آن ها استفاده کنیم، حی و حاضرند و در اختیارشان می گیریم. نیاز به دولت و مجلس نداریم که ابزار سرکوب طبقاتی اند. ما حرکت می کنیم که شر آن ها را از سر جامعه کم کنیم. اما قبل از این ها، نیاز داریم خود را متشکل کنیم اما نه در سنگرهای جامعه ی مدنی سرمایه داری یعنی اتحادیه ها و سندیکاها و انجمن های صنفی و غیره. ما نیاز به تشکل های مبارز از پایین داریم که برای ایجاد پست و مقام های موروثی و سلسله مراتبی نیست. تشکل هایی از جنس خودمان. تشکل هایی که بتوانیم با آن ها مبارزات مان را علیه شرایط موجود و تغییر آن و در نهایت برای ایجاد جامعه ای دیگر سامان دهیم. تشکل هایی که در آن نه سلسه مراتب که رفاقت حاکم است هریک خود را مسئول می بیند و عمل می کند. دانش بیش تر تعدادی از کارگران که امکان دستیابی به آن را یافته اند، برای ناندانی نیست، بلکه برای این است که به آن هایی که کم تر می دانند منتقل و دانش همگانی شود نه امتیاز. این تشکل می تواند شورا نام داشته باشد اما نه هر شورایی. شورایی از جنس کمون اما بدون اشتباهات آن، شورایی از جنس شوراهای انقلاب اکتبر اما قائم به خود و نه چشم به فرمان، شورایی از جنس اختیار، عمل، و تغییربینادی. شورایی که در یک مکان محبوس نمی ماند و در کل جامعه در هر محل کار و زندگی برپا می شود، مبارزه می کند، بحث می کند، تصمیم می گیرد، عمل می کند، می آموزد، می آموزاند، شبکه می شود، در تمام جامعه می تند، آگاهی می شود و زندگی را بارور می کند. شورایی که سرمایه را به بند می کشد. از سرمایه بودن رها می سازد و ثروت اجتماعی را توزیع مجدد و غاصبان آن را خلع ید می کند. هیچ بودگان را هر چیز می کند تا بهاربی پایان انسانیت آغاز شود.

 

 

فریده ثابتی

12.07.2018