تاریخ جنبش کارگری ایران (جلد اول)

دانلود

تعداد صفحات: 526

سال انتشار: 1394

طبقه کارگر ایران تا زاد سر از بی راهه برون آورد. تا خواست راه سازمانیابی ضد سرمایه داری خود را جستجو کند، به حزب ناجی بالای سر خود آویزان گردید. پیش از آنکه ریشه گرسنگی، فقر و نکبت دامنگیرش را در وجود سرمایه چشم اندازد، به جبهه جنگ با امپریالیسم «تنزیل خوار» «مخالف صنعت مستقل ملی»!! اعزام شد. در اولین دقایق تلاش برای کندوکاو هستی اجتماعی خود، آدرس «تریدیونیون» بودن طبقه اش و جبر نیاز خود به افاضل و دانشوران طبقات بالا را دریافت کرد!! به محض آنکه خواست سرمایه را بشناسد، سب و لعن «آنارشی تولید» گوشش را پر ساخت، آنسان که کالا بودن نیروی کار، جدائی خویش از کارش، ساقط بودنش از دخالت در سرنوشت کار و زندگی اش و همه مؤلفه های ماهوی سرمایه از پویه شناخت او پالایش شد. به او گفتند که سرمایه داری محصول «رشد آزاد داخلی» بد نیست!! و عیب ها همه در «امپریالیستی» بودن و خارجی بودن آنست!! ادامه دادند که بورژوازی نیز وقتی شریک تراستهای خارجی نباشد، دموکرات و لیبرال است و شایستگی اتحاد با پرولتاریا را دارد!! زمانی که خواست الفبای سوسیالیسم را بیاموزد، نظم رابطه خرید و فروش نیروی کار با مالکیت سراسری طبقه سرمایه دار حزب نشین و البته زیر بیرق «کمونیسم»!! پیش چشمش نقاشی شد. تمرکز قدرت سیاسی در دست نخبگان حزبی «کمونیسم» پوش، قدرت طبقه وی القاء گردید. در یک کلام، همه چیز وارونه به ذهن او سرازیر شد و هر چه فضای فکرش را تسخیر کرد سد راه مبارزه طبقاتی وی بود. جنبش کارگری ایران در عصر گم گشتگی این جنبش در سطح جهانی زائید. عصری که سوسیال دموکراسی روایت انترناسیونال دوم، رفرمیسم راست اتحادیه ای، کمونیسم خلقی لنینی و شعبات پرتعددش، تمامی راه های واقعی مبارزه ضد سرمایه داری و افق کمونیسم لغو کار مزدی را از پیش روی کارگران دنیا دور ساخته بودند. کارگر ایرانی در چنین فضائی دیده به تاریخ گشود، اما تمامی اینها فقط یک بخش مشکلاتش را تشکیل می داد، او پای بر زمین جامعه یا حوزه ای از جهان روز نهاد که پروسه انکشاف و استقرار سرمایه داری در آنجا، به شبه رایگان بودن بهای نیروی کارش، محروم ماندنش از حداقل امکانات معیشتی، آموزشی، بهداشتی و هر گونه رفاه اجتماعی و بالاخره تحمل یکه تازی های هارترین دیکتاتوری های سرمایه موکول و میخکوب بود.

توده کارگر در هیچ کجای دنیا برای هیچ دوره ای نمی تواند که با سرمایه داری در حال جدال و جنگ نباشد. این یک جنگ دل بخواهی و ترجیحی نیست. اجبار زندگی است. کارگر به همان اندازه مجبور به این جنگ است که برای زنده ماندنش به هوا و غذا محتاج است. بر همین مبنا درنده ترین دیکتاتوری ها هم نمی تواند او را از مبارزه باز دارد. طبقه کارگر ایران نیز به رغم آوار بودن کل فشارها و موانع بر سر و کولش، در همان روز زایش خود، مبارزه اش با سرمایه داری را آغاز کرد. یک نکته بسیار مهم را نباید از یاد برد، تقابل کارگر با سرمایه دار در هر سطح حدیث جوشش تضاد وی با لاینحل است اما چگونگی فراز و فرود آن، به عوامل ًسرمایه است. تضادی که اساسا اجتماعی و طبقاتی زیادی مربوط می شود. بدترین و گمراه کننده ترین تعبیر آنست که ابتدا به ساکن این تضاد را از بنمایه واقعی خود تهی کنیم!! برای آن ماهیت اجماع طلبی و اکتفاء به حداقل انتظار قائل گردیم!! آن را تریدیونیونی، اکونومیستی و مانند اینها خوانیم، بنمایه وجودش را مهر رضایت کارگر نسبت به اساس استثمارشوندگی، مسلوب الحقوق بودن و جدائی وی از کار و محصول کار خود کوبیم!! کل جدال را در مجرد خواست بازپس گیری حداقلی از دار و ندار مصادره شده اش ارزیابی نمائیم و این ارزیابی را لباس فلسفه و معرفت پوشانیم!! مثل روز روشن است که همه این ها مسخ واقعیت است. آنچه به درستی، ماتریالیستی و کالبدشکافانه درباره این تضاد می توان گفت این است که کارگر در هستی اجتماعی خود علیه استثمارگری، ضد تصاحب حاصل کارش توسط سرمایه، علیه جداسازی خویش از کارش و نوع این مسائل می باشد. این تنها داوری درست است و معنی اش آنست که نقطه عزیمت کارگر در خودجوش علیه استثمار و همه مظالم و بی حقوقی هائی  تقابل با بورژوازی، ستیز است که سرمایه بر او تحمیل می کند، اما ـ و این بسیار مهم است ـ آغاز تا ختم این ستیز زیر فشار عوامل اجتماعی متعدد و سرنوشت ساز است. هر چه کارگر به ابعاد واقعی استثمار و جدائی خود از کار و حاصل کار و تعیین سرنوشت زندگی آگاه تر باشد، هر اندازه که فشار فلسفه بافی ها، خرافه سالاری ها و توهم آفرینی های سرمایه را بیشتر از سر خود کم سازد، هر چه نیرومندتر وارد عرصه مصاف شود، هر چه آگاهانه تر بستیزد، هر چه چاره گرتر نبرد را پی گیرد، هر چه توان جنگی بالاتری در خود بپرورد و بالاخره هر اندازه که سلاح ها و ساز و کارهای مبارزه اش آزموده تر و کاراتر باشد، به همان اندازه هم موفق تر خواهد بود. به طبقه کارگر ایران، تولدش در بی راهه، تصادمش با گمراهه ها و سرنوشتش در پهنه کارزار طبقاتی باز گردیم. بالاتر گفتیم که کوبیدن مهر اجماع طلبی و سرمایه مداری بر جنگ و اعتراض خودجوش انسانهائی که از کل کار، حاصل کار و تعیین سرنوشت زندگی خود جدا شده اند، فریبکارانه و استثمارسالارانه است. این سخن کائوتسکی و لنین که جنبش کارگری در نطفه بندی خود یک جنبش سرمایه سالار و فاقد هر پایه و مایه ماتریالیستی یا علمی است، ثانیا از بیخ و ًتریدیونیونیستی است اولا ضد بنمایه روایت و استدلال مارکسی در این زمینه مشخص ًبن غیرواقعی است، ثالثا تجلی تلاش نمایندگان فکری سرمایه برای شالوده گذاری تئوری آویختن ًاست، رابعا مبارزه طبقاتی توده های کارگر دنیا به دار زعامت و رهبری بخشی از بورژوازی است.

هستی اجتماعی کارگر ذخیره سرشار انزجار علیه استثمارشوندگی، ستمکشی، جدائی از کار خود، حکومت شوندگی و کل موقعیت طبقاتی اوست. تاریخ سرمایه داری تاریخ همین اعتراض و جنگ است. این تاریخ با اشاعه مکاشفات «دانشوران ًاساسا طبقات دارا» در میان کارگران آغاز نمی شود. با تولد طبقه کارگر شروع می گردد. تمامی بحث بر سر پیچ و خم راهی است که این مبارزه می پیماید. راهی طولانی که از تپه و ماهور و جهنم گند و خون سرمایه می گذرد و بند بند آن در محاصره توهم آفرینی های سرمایه، ارتش و پلیس و سازمان های اطلاعاتی و جاسوسی و کل قوای سرکوب سرمایه داری در یک سوی و لشکر چالاک باژگونه پرداز و فریبکار راست و چپ بورژوازی و رفرمیسم درون طبقه کارگر از سوی دیگر است. این اعتراض و پیکار در بنمایه خود سرمایه ستیز است و جز این نمی تواند باشد، اینکه در طول این مسیر دستخوش کدام طوفان ها و شبیخون ها می گردد، مسأله سرنوشت ساز توده های کارگر است. یک چیز در قله بدیهیات قرار دارد. مشکل این نیست که جنبش کارگری باید در پرتو انوار آگاهی اهدائی اندیشمندان طبقات دیگر، جوهر ضد سرمایه داری احراز بالعکس این جنبش در سرچشمه ظهور خود، به حکم هستی اجتماعی ًکند، کاملا طبقه حامل و راه اندازش، این چنین هست. کل حرفها و تمامی جنگ و دعواها این در همه وجوه و در تمامی قلمروهای حیات اجتماعی خود ًاست که این جنبش، عملا همین جوهره ضدیت با سرمایه را رشد دهد، شکوفا سازد، به بلوغ رساند و هستی آگاه خود گرداند. به بیان دیگر، هر چه سرمایه ستیزتر، ضد کار مزدی تر و کمونیستی تر ببالد، متشکل گردد، دورنمای پیروزی خود را اندیشه کند، مطالباتش را طرح و پی گیرد، مبارزه نماید و همه کارهای دیگر را انجام دهد. جنبش کارگری هیچ چاره ای ندارد جز اینکه در بند بند وجودش، در هر نفس کشیدنش، هر گام جلو رفتنش و در همه حالات و سکناتش بر همین بنمایه ضد سرمایه داری تکیه کند، آن را عمق دهد، بارورتر، آگاه تر و کارسازتر کند. این جهتگیری به نوبه خود شروط و الزامات زیادی را پیش روی طبقه کارگر قرار می دهد. باید سرمایه داری را با چاقوی همان بنمایه …

http://www.simayesocialism.com/wp-content/uploads/2018/11/Tariq-jonbesh-kargari-iran.pdf

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *