مبارزات کارگران بخش آموزش؛ ایران

مبارزات کارگران بخش آموزش؛ ایران

مبارزات کارگران بخش آموزش(معلمان) در ایران بعد از سقوط رژیم پهلوی و روی کارآمدن جمهوری اسلامی، درسال 1359 با به اصطلاح پاکسازی نیروی انسانی که من آن را پاک زدائی می خوانم آغاز شد. در مجموع 30.000 نفر مشمول این قانون شدند. من هم یکی از آن ها بودم. اجتماع معلمان تهران و نماینگان معلمان سایر شهرها، در وزارت آموزش و پرورش، به طور خودبخودی منجر به سازمان یابی شد. هربار برای پیشبرد مسایل نمایندگانی انتخاب می شدند. برای تماس با نمایندگان مجلس من هم جزو انتخاب شدگان بودم. در ساختمان بهارستان با نماینده ای که متاسفانه اسمش یادم نیست ملاقات کردیم. به نظرم آدم کارکشته ای بود چون سعی نکرد پشت کلمات دوپهلو منظور را مخفی کند. راست و پوست کنده گفت: شماها جزو معلمانی هستید که در رشته خود تبحر دارید. دانش اجتماعی شما بالاست. می توانید به خوبی دانش آموزان را اقناع کنید. دانش آموزان به شما اعتماد دارند و مسایل خود را با شما در میان می گذارند. شما توان پاسخگویی به سئوالات آن ها را دارید. به همین سبب ما اجازه نمی دهیم که در مدارس حضور داشته باشید. البته کسانی هم با اعلام جرایم عجیب و غریب مثل زیبایی مشمول این قانون شدند. مبارزات ما به جایی نرسید چون از هیچ جانبی مورد حمایت قرار نگرفتیم. معلمان باقی مانده، و کارگران سایر بخش ها از ما حمایت نکردند. با تصمیم دادگاه های فرمایشی چند دقیقه ای، از این تعداد، بخشی اخراج، بخشی بازخرید، بخشی بازنشسته و تعدادی دوباره و به تدریج به کار برگردانده شدند. در حقیقت این دومین یورش عمومی بعد از مساله ی حجاب اسلامی، رژیمی بود که تلاش داشت جای پای خود را محکم و نظم سرمایه را ترمیم و مستقر کند.

بعد از آن تا سال ها در این بخش، نه حمله ای به این گستردگی و نه مقاومتی جمعی انجام گرفت اما مبارزات منفرد همواره جریان داشت، مبارزاتی که بدون پشتوانه جمعی محکوم به شکست و یا پذیرش بود. معلمان دیگری دستگیر، زندانی و اخراج یا اعدام شدند. بخش قابل توجه ای از زندانیان سیاسی را بعد از دانش جویان و دانش آموزان معلمان تشکیل می دادند. در این دوران مبارزه و مقاومت یک امر سیاسی بود. هم رژیم و هم معلم این را باور داشتند و مخفی نمی کردند. معلمان زیادی در کشتار سال 67 جان باختند بعد هم به عنوان نمونه دستگیری فرزاد کمانگر در سال 1385 و اعدام او در1389 را شاید بیش تر به یاد داشته باشید. بعد از آن اما سعی می شود همه چیز را به قانون تشکیلات صنفی متصل کنند. صنفی که دیگر صنف نیست و دیگر دوران آن با تبدیل ایران به یک کشور سرمایه داری، مدت هاست به پایان رسیده است و زیر استثمار سرمایه به عنوان کارگر شیره جانش مکیده می شود. باری، کمیته های صنفی در فروردین 1358 ایجاد شد و در تیر ماه 1359 اولین قانون نظام صنفی جمهوری اسلامی به تصویب رسید. این قانون سال به سال تغییر کرد تا در سال 1382 به صورت قانون جدید رسمیت یافت. در سال 1396 اصلاحیه ی آن به مجلس داده شد، که تا کنون مسکوت مانده است. اما به هر حال اول تیر ماه را روز اصناف نامیده اند.*

کانون های صنفی معلمان در فاصله سال های 1377 تا 1387 با اسامی ده نفر به عنوان اعضای هیات موسس* که دیگر امروزه با کانون نیستند مجوزهای لازم را بر مبنای ماده 10 قانون احزاب از وزارت کشور دریافت کردند.  در اساسنامه فعالیت های کانون غیر سیاسی و تنها صنفی** اعلام شد بود. در همین گام اول مشکل خود ر انشان می دهد. چرا با قانون احزاب؟ اگر کانون معلمان در ردیف احزاب است چگونه یک سازمان حزبی غیر سیاسی است. تشکیلات جدید دوباره از سال 1390 فعال شد. اولین مجمع عمومی به طور رسمی در باشگاه فرهنگیان تهران در بیست و چهارم آبان ماه 1394 تشکیل جلسه داد. اما اولین اجتماع معلمان در منظر عمومی در این دوره، اجتماع مسالمت آمیز آن ها جلوی مجلس در بهارستان در اردیبهشت 1386 بود. مسلم است که اجتماع اعتراضی کارگران بخش های مختلف همه مسالمت آمیز است. آن ها به این طریق می خواهند مسائل خود را در اصل با جامعه در میان بگذارند و دردها و هم مطالبات خود را بی پرده عیان کنند. همواره این نیروهای سرکوب و با نام های مختلف هستند که این اجتماعات را مورد یورش قرار می دهند. آن ها را مورد ضرب و شتم قرار می دهند، دستگیر می کنند، به زندان و اخیرا به کلینیک روانپزشکی می برند. این امر به ویژه از سال 1384 با دستگیری و دادن احکام سه تا 5ساله به معلمان آغاز شد، جالب است که در18 اسفند سال 85، نمایندگان تشکل های صنفی معلمان با هیات رئیسه ی مجلس و مسئول کمیسیون آموزش ملاقات داشتند. در ملاقات دوم که روز 23 اسفند بود در صحن مجلس دستگیر شدند. دوباره در سال 87 در ملاقات نمایندگان آن ها با فراکسیون اقلیت مجلس، 12 نماینده شرکت کننده دستگیر شدند. در حالی که گردهمایی، سازمان یابی، بیان مطالبات رفاهی اجتماعی و سیاسی، صحبت با جامعه و خواست حمایت از آن ها و حمایت از خواسته های به حق دیگران، حق اولیه همگان و به ویژه کارگران است. این اتفاقات که دائما تکرار و باز تولید می شد و می شود، نشانگر بار سنگین توهم توده های کارگر است . سازمان معلمان برای بیان این توهم آزار دهنده در رابطه با بودجه امر آموزش می نویسد: ” پس از روی کار آمدن دولت یازدهم که رنگ و بویی از اصلاحات را دارد فرصتی ایجاد شد! تا دوباره معلمان در همان موعود نقد و اعتراض شکل گیرد. نقد و اعتراضی که اگر چه نه به شکل 23 اسفند 85، اما کمی شبیه به آن مورد واکنش قرار گرفت.” یکی دیگر می گوید: “خواست معلمان بسیار روشن است و باید هر روز روشن تر شود. یاید سعی کنند منافع مشخص معلمان را به منافع نامشخص … وصل نکنند تا در بین هزار مفهوم گنگ مثل دموکراسی و آزادی و حقوق مدنی و هزار مفهوم دیگر که اسباب دست هم است و به زبان همه جاری است گم شود. تاکید بر موضوعات مشخص و منافع روشن معلمان اگر چه پیوند نزدیکی با کارگران و اصناف دیگر دارد به معنی در افتادن در شعارهایی مثل عدالت، آزادی و دموکراسی از این دست نیست.(علی عسکری).” آزادی و عدالت مفاهیمی گنگ و شعار نشان داده می شوند که معلمان نباید با آن ها درگیر شوند. گرچه معلمان با کارگران نه با کارگران دیگر یعنی با این جمله تاکید می شود که معلمان کارگر نیستند که یعنی مثلا کارمند هستند، گویی کارگر بودن باعث کسر شان معلم می شود اما با آن ها منافلع مشترک دارد. اما منافع مشترک با اصناف مثلا بازاریان محترم که حرفی از عدالت و آزادی جز آزادی حرکت سرمایه و به ویژه سرمایه تجاری نمی زنند، چون جزو نظام صنفی هستند حتما مشکل زا نیست. این دید را حتی در حرکت های اخیر در نوشته هایی که دست بعضی از معلمین اعتصابی(تحصن) دیدیم که نوشته بود: ” اعتراض ما صنفی است، نه چپ نه راستیم ، فقط صنفی هستیم.” البته کسانی خارج از کادر معلمی لطف کردند و آن ها را قشر حقوق بگیر نامیدند( مهدی کوهستانی)

خوش بختانه چنان که خودشان هم اذعان کردند، پایه ها جلوتر از آن ها حرکت می کردند. آن ها می گفتند تجمع سکوت، پایه ها شعار می دادند. آن ها می گفتند اعتراض، پایه ها می گفتند اعتصاب. آن ها می گفتند منافع روشن معلمان، پایه ها از توزیع غیرعادلانه بودجه، تبعیض سخن می گفتند و در کنار خواست آزادی معلمان دستگیر شده خواهان آزادی همه کارگران زندانی و آزادی زندانیان سیاسی شدند. این تغییر حتی شامل حال نمایندگان هم شد و رادیکالیسم پایه برکل مجموعه اثر گذاشت چنان که رسول بداقی بازرس کانون صنفی معلمان بداقی بارزس تشکل صنفی معلمان که به 7 سال  زندان هم محکوم شد و دوران زندان را بسیار خوب تحمل کرد و عواقبش را هم پذیرفت که قابل تقدیر است، در یک مصاحبه با صدای آمریکا معتقد است که: ” تشکل های صنفی موتورهای مستقلی هستند که با راننده خود در ریل خود پیش می روند. من براین باورم که کارگرها و معلم ها نباید آن قدر باهم یکی شوند که این لوکوموتیو یکی شود. ما لوکوموتیوهای خودمان را با آرزوها و تخیلات خودمان را داریم. هر لوکوموتیوی باید در ریل خودش باشد با همه معلمان، پرستاران، کارگران، دانش جویان و… هر کدام باید در ریل خودشان باشند هر کدام به سمت مقصد خود بروند. می گوید معلم ها و کارگر ها اهل براندازی نیستند. سیاست ارزش ندارد که ما به آن بپردازیم. ما کاری به جمهوری اسلامی نداریم. می گوئیم تو باش اما حقوق ما را بده. ما هیچ کدام به دنبال قدرت نیستیم. وی معتقد است که تشکل های صنفی سازمان ثروتمندی نیستند.هرکدام بنا به سلیقه خودشان می آیند؛ آموزش ندیده و بی تجربه اند. این کار زمان می برد. باید بستر سازی کرد. این بستر سازی وظیفه ی پیشروان است، بستر سازی را حاکمان اجازه می دهند.”

درواقعیت اما این طور نیست. کارگران صنف نیستند بلکه یک طبقه در مقابل طبقه ای دیگر هستند؛ که آن ها را تحت ستم و استثمار قرار می دهد. مبارزات کارگری در ایران بیش از یک قرن تاریخ دارد. معلم ها به عنوان بخشی از آن، حداقل از زمان رضا شاه، هم برای مسایل سیاسی و اجتماعی و هم برای حق و حقوق خود مبارزه کرده است. مبارزه چیزی نیست که وقتی به وجود آمد بمیرد و کلا نابود شود. تجربیات مبارزاتی، تاریخ خود را دارند و این تاریخ تنها به یک کشور محدود نمی شود. مبارزه طبقه کارگر جهانی مبارزه هر کارگر در هر کجای دنیاست. بنابراین نیاز نیست که همه چیز از نو تجربه شود. باید از این تاریخ بهره گرفت و تجزیه و تحلیل کرد. نکات مثبت آن را تقویت و نکات منفی را تصحیح و حذف کرد. با این دید هر مبارزه ای با گنجینه ی عظیمی از تجربیات آغاز می کند و آن را با عمل خود غنا می بخشد. اگر کارگر برای بهبود شرایط کار و زندگی خود، برای افزایش دست مزد خود، برای حق تشکل و آزادی های اساسی مبارزه می کند، شرایطی که او را وادار به این مبارزات کرده، ناشی از سیاست های نظام حاکم است؛ پس با این سیاست ها مبارزه می کند. پس مبارزه اقتصادی، یک مبارزه سیاسی است. چه ما بخواهیم چه نخواهیم وارد یک مبارزه سیاسی می شویم  که گام به گام پیش می رود. این مبارزه است که حاکمان را وادار به عقب نشینی می کند و فضا ساخته می شود و بستر مبارزه مناسب تر می شود. آن ها جزیره سکوت می خواهند تا هر کاری را که دلشان خواست انجام دهند. مبارزه است که بستر ساز آگاهی می شود و با آن انحصار رهبری از بین می رود و هر کارگری خود را قادر به کار رهبری می بیند یا در حقیقت به این می رسد که رهبری کاری جمعی است نه در انحصار افراد با سواد تر، خوش بیان تر، نترس تر و … . می بینیم در همین مبارزه است که همین تشکل صنفی توهم به دولت روحانی و اصلاح طلبان مجلس را از دست می دهد و به توده های مردم کارگر نزدیک می شود، “سوزاندن فیش حقوقی و ریختن آن در سطح آشغال، اعلام این که مافیای دولت به صندوق ذخیره ی فرهنگیان دستبرد زده است، خواست اسعتقا و تغییر وزیر آموزش و پروش در سال 85، فریاد وعده وعید کافیه و خواست تغییر بنیادی در نظام آموزش و پرورش در سطوح سیاست گذاری، مدیریت و و کنترل و نظارت توسط خود مردم، اعتراض به سانسور در رسانه ها در بیان اعتراضات اجتماعی”،  حرفش را با مردم در میان می گذارد. به شاگرانش توضیح می دهد که چه می خواهد. با کارگران دیگر همبستگی اعلام می کند و به جمع کارگران اعتصابی هفت تپه می رود. یا از درون فریادهای اتحادیه طلب، شوراهای تصمیم گیری کارگری سر بیرون می آورد . بداقی هم متحول می شود و آرزو می کند که هر معلمی در این مبارزه  پا پیش بگذارد و داوطلب نمانیدگی از خود باشد یعنی نمایندگی یا رهبری به امری جمعی و کاری که هر کارگر توان انجام آن را دارد در آید، تبدیل شود. این یک گام به جلوست و باید مورد توجه قرار گیرد. در مبارزه هر درجه ای از تغییر مثبت و رو به جلو باید مورد حمایت قرار گیرد. با این دید از مبارزه، حرکت اعتراضی معلمان گام های بلندی به جلو برداشته است. کاری را انجام داده است که در سایر بخش های کارگری و اعتصابات روزانه شان غایب است و آن سرسری کردن اعتراض و اعتصاب و یک کاسه کرده آن است که مهم ترین ویژگی آن است. همان گونه حرکت رفقای کارگرشان در نیشکر هفت تپه و فولاد اهوازدر بیان ایجاد شورای کارگری. همان گونه در مبارزه کارگران بازنشسته که به آن جا رسیده اند که مطالبات شان تنها به یک قشرمحدود نیست بلکه کل بازنشستگان مشاغل مختلف را در بر می گیرد و باهم حرکت کرده اند. باید هر روز حرکت روز را تجزیه و تحلیل کرد و بهبودش داد. درجا زدن مرگ مبارزه است. نابسامانی اقتصادی، تبعیض، کم بودن دست مزد، دست مزدهای عقب مانده، برگرداندن مدارس و کارخانه های خصوصی شده به مالکیت اجتماعی، تشکیل شوراهای کارگری زنجیره ای و شبکه ای، پایان دادن بیگانگی کارگر به آن چه که تولید می کند و چگونگی توزیع آن و …، همه و همه مبارزه ای اساسی است. مبارزه ای است که اگر هم ما بخواهیم آن را خنثی نشان دهیم، اصحاب سرمایه و حکومت آن را مساله ای می بینند که امنیت سرمایه را به خطر می اندازد و جلویش با همه ی توانش خواهد ایستاد، چنان که بطحایی وزیر جدید آموزش و پرورش ضمن نطاقی های دلسوزانه اش می گوید:” من فیلم تجمع را نگاه کردم. بعضی شرکت کنندگان شعار سیاسی دادند اما شعار دهندگان اصلا معلم نبودند. این رفتار در شان معلم نیست، قطعا آن را پیگیری می کنیم. البته اگر نیروی انتظامی خویشتن داری می کرد، معلمان در تجمعی مطالبات و شعارهای خود را بیان می کردند و همه چیز تمام می شد!”  که این ایستادن هم به وضعیت مبارزه مربوط است. اگر منفرد و جدا جدا باشد بی اعتنا می ماند و تحمل می کند اما اگر به امری عمومی و جمعی تبدیل شود سعی خواهد کرد با مذاکره پیش بیاید، سربدواند، وقت بکشد، خسته کند، با دستگیری افراد موثرتر ترس ایجاد کند، حرکت را کند کند. تهدید کند. نیروهای لباس شخصی را به کار گیرد. بی کله های امنیتی و حراستی را جلو بیندازد، اگر شد سرکوب کند. در غیر این صورت از ترس مرگ به تب راضی خواهند شد و با دادن امتیازاتی سعی خواهد کرد تا حرکت را بخواباند. در هر دو حالت نباید این امکان را به سرمایه و رژیم سرمایه داد. باید آماده برای گام بعدی بود.

حمایت از مطالبات معلمان: آزادی بدون قید و شرط معلمان زندانی؛ برگشت به کار معلمان اخراجی، آماده به خدمت شده و آزاد شده؛ دستیابی به حقوق پایمال شده؛ نظام پرداخت هماهنگ، رفع فضای سرکوب و امنیتی در مدارس؛ تامین امنیت فعالان(صنفی)؛ بیمه کارآمد و فراگیر، رفع بی عدالتی؛ بالا بردن بودجه ی آموزش و پروش کشور؛ بالا بردن بودجه سرانه مراکز آموزشی، کیفیت دهی آموزش؛ جمع کردن بساط حراست با نام های پرورشی، مشاور و غیره از مدارس؛ نه به مدارس کپری؛ نه به کالایی شدن آموزش؛ نه به مدارس خصوصی، رفع تبعیض از ساختار نظام آموزشی؛ و … .”

ارتقا مطالبات از سطح کارگران بخش آموزش به همه ی بخش ها مثل  دست مزد کافی برای یک زندگی شایسته انسان به جای متناسب با خط فقر زیرا حتی اگر هم همراه با تورم انجام شود زندگی در سطح خط فقر باقی می ماند. تامین زندگی همه ی آحاد جمعیت از کودکان، سالمندان، بیکاران و غیره، جمع کردن بساط حراست وغیره از کل مکان های کار، رفع فضای امنیتی در کل جامعه، بیمه عمومی رایگان و واقعا کارآمد برای همه،  جمع کردن بساط سانسور در جامعه و آزادی بیان و عقیده، آزادی های اساسی، رفع بی عدالتی و نابرابری، حمایت از کارگران اعتصاب سایر بخش ها و حرکت در جهت سازمان یابی سراسری آن ها با توجه به یکسان بودن مطالبات و..

اکتبر2018/ آبان 97

فریده ثابتی

 

زیرنویس:

*- یکی از آن ده نفر به نام شیرزاد عبدالهی در مصاحبه با سایت صدای معلم اعتراض کرده که کانون دیگر به اساسنامه خود وفادار نیست و وجه غالب در کانون از جایگاه معلم تحقیق طبقاتی ارائه می دهد، معلمان را به عنوان مزدبگیر ذیل طبقه کارگر طبقه بندی می کند. از اتحاد کارگر، معلم، پرستار علیه دولت سرمایه داری نئولیبرال می نویسند و از تعابیری چون کالایی شدن آموزش حرف می زنند. این حرف ها همه گراست و نشان وجود یک گرایش مارکسیستی در کانون است. ایشان فقط به معلمان اکتفا نمی کند و برای کارگران بخش های دیگر هم پرونده سازی می کند و می گوید: ” سایت های اینترنتی بقایای گروه های چپ مارکسیستی مانند سندیکای فلزکاران و اتحادیه نانوایان کردستان ، اتحادیه نقاشان ساختمان  و سندیکای کارگران بیکار و  سندیکای رانندگان اتوبوسرانی و… منبع تغدیه تئوریک افراد موثر این جریان است. این تئوربیسین ها معلمان را به عنوان مزدور و مزدبگیر و فرودست طبقه بندی می کنند. در نوشته هایشان معلم را موجودی مفلوک و اسیر جبر شرایط مادی تصویر می کنند. آنها معتقدند که مبارزه صنفی معلمان بخشی از یک مبارزه بزرگتر یعنی مبارزه طبقه کارگر با طبقه سرمایه دار و دولت سرمایه داری است. در عرصه مطبوعات هم دنباله رو اقتصاددان های چپ مانند فریبرز رییس دانا ، محمد مالجو و ابراهیم رزاقی هستند. بحث صنفی برای اینها ابزاری در خدمت مبارزه کلان ضد سرمایه داری است.” ایشان بسیار ارزان خود را می فروشند و به بازیگر شاید بی مواجب نهادهای  اطلاعاتی تبدیل می شود و مطالبی را عنوان می کند که می تواند سند اعدام همکارانش شود.

**- اصناف در آلمانی با کلمه ی Gilde بیان می شود که از جمله به معنی برادری است و عبارت از انجمنی است آزاد که برای ارائه علایق مشترک و حمایت از اعضا که شامل مردمی می شد که به امر خرید و فروش اشتغال داشتند در قرن 11 میلادی در شمال آلمان به وجود آمد و درآغاز هدفش حمایت از تجارت در مقابل حکومت های فئودال بود. بعد در طول قرون وسطی که تا قرن 15 میلادی طول کشید. در قرون وسطی در آن زمان آموزش حرفه ای به صورت استاد شاگردی بود. شاگردان می بایستی سال ها در خدمت استاد با حداقل امکانات در آغاز تنها غذا و شاید محل خواب در کارگاه- اگر از روستا یا جای دیگری می آمدند بود و بعدتر شامل اندکی درآمد. بعد از سال ها کار تقریبا مجانی شاگردان می توانستند در صورت موفقیت به استادکارتبدیل شوند. هم چنین آن را انجمن آزاد صنعتگران و پیشه وران می نامند که در آن سعی می کردند در برابر زیاده خواهی های ارباب فئودال از هم دیگر حمایت کنند. در کل سازمان های صنفی از منطر کارکرد اجتماعی به تکامل جامعه ی فئودالی به آغاز سرمایه داری بر می گردد و بیش تر جنبه ی اقتصادی داشت. نظام صنفی در کشورهای پیشرفته سرمایه داری با ظهور مانوفاکتورها کارکردش را از دست داد و سیستم استاد شاگردی مرسوم در اصناف برافتاد و شاگردان و بخشا استادان به کارگران نظام سرمایه داری تبدیل شدند. نظام صنفی و اصناف در انگلیس از قرن 17 ، فرانسه قرن 18، ژاپن قرن 19 و چین قرن 20 دچار زوال و ملغی شد و جایش را به سندیکا و اتحادیه داد. در ایران اصناف در قرن سوم هجری که با رونق تجارت همراه بود رشد کردند و صنعتگران و پیشه وران در آن متشکل شدند. در زمان صفویه به ویژه در اصفهان رونق گرفت اما بعد از قاجاریه قوانینی برای فعالیت های صنفی تصویب شد. در ایران هم اصناف و نظام صنفی بیش تر صنعتگران و پیشه وران را شامل می شد زیرا آموزش حرفه ای توسط اصناف صورت می گرفت. در و بعد از انقلاب مشروطه اصناف به مسایل سیاسی بیش تر توجه نشان دادند و شورای مرکزی اصناف را تشکیل دادند و حتی نمایندگانی به مجلس فرستادند اما در سال 1288 از انجام اقدامات سیاسی محروم شدند. زمان رضا شاه تحت کنترل دولت درآمدند. در زمان حکومت شاه برای اولین بار گذشته از مسایل سیاسی معلمان با توجه به شرایط زندگی خود و دست مزدهای پایین و استثمار شدید، مطالبات خود را برای بهبود زندگی ارائه دادند که چون به آن توجه نشد، اولین اجتماع معلمان در مقابل وزارت آموزش در بهارستان با انتشارلایحه ی “اشل حقوقی جدید فرهنگیان” در 12 اردیبهشت 1340  انجام گرفت که با سرکوب پلیسی مواجه شد. با کشته شدن یک معلم و ضرب و جرح تعدادی دیگر، اعتصاب ادامه یافت و به استعفای نخست وزیر و پذیرش جدول حقوقی انجامید. اعتصاب در 23 اردیبهشت با موفقیت به پایان رسید و 12 اردیبهشت روز معلم نامیده شد. در خیزش عمومی سال 1357 معلمان نیز مانند سایر کارگران و مردم به طور منفرد در مبارزات شرکت داشتند. دراین سال دوباره کانون فرهنگیان یا مجمع صنفی فرهنگیان با باشگاه مهرگان دوباره فعال شد و با اعلام اجتماعات در نقاط مختلف از جمله یک بار در بهشت زهرا سعی کرد رهبری اعتصابات معلمان را به دست بگیرد که موفق نشد. بعد از قیام معلمان هوادار سازمان های سیاسی کوشیدند آلترناتیو آن را که باید سیاست های این سازمان ها را پیش می برد ایجاد کنند که با یورش پلیسی و بگیر و ببندهای سیاسی مسکوت ماند. در 1357 اتاق اصناف منحل شد و قانون نظام صنفی کنار گذاشته شد اما دوباره بر مرده جان دمیدند زیرا این نظام با اتحاد طبقاتی و منافع مشترک کل طبقه سازگاری نداشت و تفرق برای حاکمان کار ساز بود.