هفت تپه؛ جلوه گاه ستیز علیه سرمایه

هفته هاست موج اعتصاب و اعتراض کارگران هفت تپه، دولت سرمایه را به لرزه انداخته است. تداوم این امواج و پایایی آنها پیش و بیش از هر چیز برآیند مبارزه طبقاتی همیشه جاری کارگران علیه سرمایه، علیه طبقه سرمایه دار، علیه دولت سرمایه و تلالویی از سرمایه ستیزی خودپوی آنهاست. پیکار توده بردگان مزدی علیه بی حقوقی، گرسنگی، بی مسکنی، بی دارویی، کارپرداخت نشده و دنیایی محرومیت ها و بربریت هایی است که سرمایه آنها را وثیقه تضمین سود و افزایش هر چه بیشتر آن ساخته است. بالاترین سطح استثمار توده ها را شرط بالاترین میزان تولید و نازلترین سطح معیشت کارگران را شرط اولیه بقای تولید سرمایه نموده است. مبارزه اخیر کارگران واکنش جبری آنها به سرمایه، به رابطه خرید و فروش نیروی کار و بردگی مزدی است. این پیکار مسلح به هیچ تئوری یا نظریه سیاسی!!! نیست. مصداق عینی هیچ استراتژی یا راهبرد و تاکتیک پردازی هم نمی باشد. ردپای نظری و تئوریک!!! آن را هم در هیچ متن چپ اندیشانه امروز و دیروز نمی توان یافت. بارقه ای از آگاهی خودپوی سوسیالیستی بردگان مزدی است که با اوج بحران سرمایه و خطر فروپاشی کامل چرخه ارزش افزایی سرمایه اجتماعی ایران مقارن گشته است. در اینجا مجال پرداختن به چند و چون بحران وجود ندارد. بررسی علل اوجگیری بحران، مختل شدن فرایند بازتولید سرمایه و فروپاشی چرخه ارزش افزایی نیازمند فرصتی دیگر است. هدف ما در اینجا اشاره ای بسیار کوتاه و مختصر به شرایط روز جنبش کارگران هفت تپه، درخشش ها، نارسایی ها و خطرات پیش روی  آن در ارتباط با کل جنبش کارگری می باشد. لایه های اولیه حصارها و صخره های کوتاه و بلندی که طبقه سرمایه دار و دولت سرمایه پیش  این امواج مستقر ساخته بودند، تاکنون نتوانسته مانع از عبور این موج ها شوند. سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه، رفرمیسم منحط راست و چپ، احزاب، جریانات، جبهه ها، هواداران مبارزه قانونی و خشونت ستیز، مروجان تئوری انحلال طبقه کارگر در طبقه متوسط، سینه چاکان جامعه مدنی و مطالبه محوری، همه و همه پرچین هایی هستند که طبقه سرمایه دار و دولت سرمایه برای انحراف و به کژراهه بردن مسیر مبارزه کارگران و شکستن امواج قهر آنان پیش روی طبقه کارگر قرار داده است. کافی است نگاهی به تفسیرها و بیانیه های گروهها و دستجات مذکور بیندازیم تا به عمق وارونه پردازی ها و توهم افکنی های آنها پی بریم. در حالیکه کارگران هفت تپه خیلی صریح و روشن فریاد اعتراض خود را علیه سرمایه سر می دهند، در حالیکه موج قهر خود را به صورت اعتصاب و فراخوان توده های کارگر راهی خیابان ها می کنند. در حالیکه کارگران معلم، دانشجو، راننده، پرستار، شاغل و بیکار و … را به همپیوندی فرا می خوانند. درحالیکه توده بردگان مزدی در جای جای جهنم سرمایه داری ایران به ندای آنها پاسخ داده و همبستگی طبقاتی خود را با مبارزان هفت تپه اعلام می دارند، این سرمایه پرستان، این فریفتگان نظم سرمایه و این حصارهای مدنی سرمایه، از درون لانه ها و دکه های توهم فروشی خود، آنها را به حفظ آرامش!!! پرهیز از خشونت!!! گفتگو با دولت سرمایه و نمایندگان طبقه سرمایه دار!!! راه اندازی چرخ تولید!!! و ایستادگی در برابر مشکلات و عبور از بحران!!! دعوت می کنند. بخش دیگری از نمایندگان فکری و سیاسی سرمایه اعم از طیف اپوزیسیون سرنگونی طلب و مردارخواران قدرت و حاکمیت از لیبرال گرفته تا شریعت مدار تا سلطنت طلب و جمهوری خواه و ملی گرا هم که مسلسل وار کارگران را به ادامه اعتصاب تشویق می کنند، یک هدف بیشتر ندارند؛ اینکه کارگران با مبارزات خود، با ادامه اعتصابات خود و با فروپاشی چرخه تولید، برنامه ریزی نظم سرمایه را از دست دولت اسلامی بورژوازی خارج ساخته و به دست با کفایت آنها سپارند!!!. اما طبقه سرمایه دار و دولت اسلامی سرمایه بسان عادت همیشگی خود، پس از مشاهده ناتوانی و ناکارایی حصارها و موانع مدنی در انحراف و کجراهه افکنی در مسیر مبارزه کارگران، بلافاصله بساط تهدید، دستگیری، به سیاهچال انداختن، شکنجه و کشتار راه خواهد انداخت. برای اینکار به ضد انسانی ترین شیوه های قرون وسطائی توسل خواهد جست. تا شاید راه تنفس سرمایه را بازکند و لاشه سراسر گندیده آن را چندصباحی بیشتر از نظر دور بدارد. در اولین گام فعالان مبارزه، آگاهان جنبش را اسیر خواهد کرد. آنها را به سیاهچال انداخته و شکنجه خواهد داد. گام بعدی استراتژی طبقه سرمایه دار و دولت سرمایه را بسیج همه دژخیمان قضایی، سپاهی، بسیجی، اطلاعاتی، انتظامی و … تحت یک الزام منتسب به” دفع تهدیدات” یا  مقابله با” اقدام علیه امنیت ملی!!! و تهاجم سراسر وحشیانه و بربرمنشانه به جنبش کارگران و راه اندازی حمام خون تشکیل می دهد. در همین حال روی توهم لایه هایی از طبقه کارگر حساب ویژه ای باز خواهد کرد. نقطه ثقل و جولانگاه توهم پردازی رژیم اسلامی سرمایه بسان هر رژیم سرمایه دار دیگر سئوالاتی است که بخشهایی از طبقه کارگر پیرامون جنبش کارگران هفت تپه یا هر جنبش کارگری در هر جای دیگر مطرح می کنند. سئوالاتی از این دست است که “اساساً کارگران دنبال چه چیزی هستند؟”!!! چگونه می توانند به صورت شورائی، خود اداره امور کار و تولید را به دست گیرند؟”!!! ” اگر کشت و صنعتی یا کارخانه ای یا مرکز تولید سرمایه ای فاقد مدیر یا هیات مدیره باشد، اگر از سوی دولت حمایت نشود، اگر تحت تحریم قرار داشته باشد، چگونه می توان انتظار داشت که کارگران خود چرخ تولید را به حرکت در بیاورند، خود برنامه ریزی کار و تولید را در دست گیرند؟”!!! لایه هایی از طبقه کارگر ایران و اقشار غیر کارگری تحت تأثیر سموم ایدئولوژیک سرمایه و وارونه پردازی نمایندگان فکری و سیاسی آن، دلیل اعتصاب و مبارزه کارگران را نه رابطه خرید و فروش نیروی کار، نه مصیبت های ناشی از بردگی مزدی که نتیجه دزدی ها و فسادها یا رانت خواری ها می دانند.!!! از دید آنها اگر فرد سالمی مدیر نیشکر هفت تپه بود، اگر اعضای هیات مدیره آن را از میان افراد شایسته ای انتخاب می کردند، اگر قدری انسان دوستی را ضمیمه اعمال و کردار خود می ساختند، اگر دولت خود راساً وارد عمل می شد و فکری به حال کارگران می کرد آنوقت وضع آنها اینگونه نبود!!! اینها پرسشها و پاسخ هایی است که می توان به وفور از زبان لایه هایی از طبقه کارگر شنید. متأسفانه کسر قابل توجهی از طبقه کارگر زیر فشار درماندگی های تاریخی خود و توهم آفرینی و وارونه بافی نمایندگان فکری و سیاسی سرمایه مدام این سئوالات و جواب ها را تکرار می کنند. دستگاه فکری و زرادخانه های شست و شوی مغزی سرمایه آنچنان تار و پود ذهن انسانها را به هم بافته است که جز رابطه خرید و فروش نیروی کار، جز بردگی مزدی و جز سلطه خداگونه سرمایه و دولت آن به چیز دیگری فکر نمی کنند. این درحالیست که کارگران هفت تپه بسیار صریح و بدور از هرگونه رمز و راز و کنایه ای که شاخص هویتی رفرمیسم منحط سندیکالیستی است، پاسخ این سئوالات را داده اند. آنها خیلی روشن خواستار اداره شورایی کارخانه و مراکز کار و تولید شده اند. شاید گفته شود و بسیار هم بر این گفته پای فشرده می شود که کارگران بدون وجود سلسله مراتبی که فرایند کار و تولید را برنامه ریزی نماید، قدم از قدم بر نخواهند داشت!!! این حرف تنها و تنها از زبان سرمایه و نمایندگان فکری و سیاسی آن، از زبان طبقه سر مایه دار و دولت سرمایه بیرون خواهد آمد. حرفی که سر درون آنها را فاش می سازد. وقتی کارگران از اداره شورائی کارخانه حرف به میان می آورند. وقتی بر سینه رفرمیسم چپ و راست دست رد می گذارند. وقتی پیشنهاد آنها مبنی بر گفتگو و توافق با صاحبان سرمایه بر سر چند و چون کار و تولید را نکول می کنند. این تنها یک لحظه و فقط یک لحظه از پیکار سراسری آنها علیه سرمایه و علیه کار مزدی است. وقتی کارگران به صورتی کاملا درون جوش با رجوع به قدرت طبقاتی خود بدون صف بستن پشت سر این حزب یا آن سندیکا، توده کارگران بخشهای مختلف سرمایه را به همبستگی فرا می خوانند، جلوه ای از کارزار خود علیه نظم سرمایه، علیه رابطه خرید و فروش نیروی کار و بردگی مزدی را به نمایش می گذارند. مبارزه طبقه کارگر علیه سرمایه یک مبارزه طولانی مدت و پر پیچ و خم است. لحظه لحظه آن، استراتژی ها و تاکتیک های آن، عقب نشینی ها و تهاجم آن از اعتصاب گرفته تا تصرف شورائی تا تعطیلی مراکز کار و تولید تا انحلال چرخه ارزش افزایی سرمایه، همه و همه اجزا بهم پیوسته و انداموار پیکار علیه کار مزدی می باشند. بدون همبستگی و طی کردن افت و خیزهای سرشتی این مبارزه و بدون آگاهی و سازمانیابی آگاهانه، رادیکال، گسترده و سرمایه ستیز همه آحاد طبقه کارگر، مبارزه بخشی از کارگران هر چقدر هم تداوم و پایایی داشته باشد، نتیجه ای حاصل نخواهد کرد. جنبش روز کارگری ایران هرچه شورائی تر سازمان یابد، پایه های منحط سرمایه، طبقه سرمایه دار و دولت آن را بیشتر متزلزل خواهد ساخت. همانگونه که جنبش کارگران هفت تپه بخشی از جنبش سراسری کارگران علیه استثمار و بردگی مزدی در جهنم سرمایه داری ایران است، کل جنبش کارگری ایران هم یک بخش از جنبش جهانی طبقه کارگر علیه سرمایه و خرید و فروش نیروی کار و بردگی مزدی می باشد. جدا از آن نیست و مستقل از آن هم معنا ندارد. برخلاف همه وارونه بافی های نمایندگان بی شرم سرمایه که توده کارگر را قادر به برنامه ریزی سرمایه ستیز نظم اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و … نمی دانند، باید گفت همین سازمانیابی شورایی در کارخانه، مدرسه، دانشگاه، مراکز کار و تولید و کل موسسات و نهادهای سرمایه است که آحاد طبقه کارگر یعنی کل مولدین سرمایه ها را برای دخالت آزاد، نافذ و بدون هیچ نوع جدایی میان کار فکر و تولیدی آماده می سازد تا درباره کار، محصول کار و سرنوشت کار خود تصمیم بگیرد. وضعیتی که در سرمایه داری به وارونه ترین و ضدانسانی ترین وجهی در اختیار طبقه سرمایه دار قرار دارد. این سرمایه است که میان کار فکری و بدنی جدایی می اندازد. برنامه ریزی نظم تولیدی، سیاسی، اخلاقی، حقوقی و ایدئولوژیک را طبقه سرمایه دار واگذار می کند و مولدین واقعی سرمایه ها را به بردگان مزدی تنزل می دهد.  به وضعیت روز جنبش کارگران هفت تپه باز گردیم. گفتیم که جنبش مذکور تا این لحظه، با فاصله ای چشمگیر از رویکردهای رفرمیستی سندیکالیستی و گرایشات سرمایه سالار اتحادیه ای به حرکت خود ادامه داده است. هر چند که قطعا کاستی ها، ضعف ها و آسیب پذیری های بسیار جدی خود را دارد. خطر غلطیدن در باتلاق قیاس میان شکل خصوصی مالکیت و مدیریت سرمایه با شکل دولتی آن، دخیل بستن به این نوع جایگزین سازی ها به جای تصرف شورایی کارخانه، از جمله این پاشنه آشیل ها و آسیب پذیری های بسیار مهلک است. باتلاقی که رفرمیست ها هر لحظه و هر روز بیش از پیش در برابر توده کارگر پهن می کنند و بدبختانه تأثیرات مخرب زیادی هم داشته است. کارگران هفت تپه باید با درایت و هشیاری این خطر را دفع کنند. آن ها تا همین حالا گام های مهمی برداشته اند. بخشهای مختلف کارگران همبستگی خود را با آنان اعلام داشته اند. همبستگی زنجیروار و سازمانیابی شورائی کارگران بدترین کابوس برای طبقه سرمایه دار و فاشیسم اسلامی بورژوازی به شمار می رود چرا که امکان سرکوب و راه اندازی حمام خون را در آن واحد ناممکن می سازد. از سوی دیگر چرخه در حال فروپاشی سرمایه داری ایران و مناقشات حاد درون طبقه سرمایه دار نیز فرصت هایی را در اختیار جنبش قرار داده تا هرچه رادیکال تر به مبارزه خود ادامه دهند. به این دلایل طبقه سرمایه دار و دولت سرمایه برای تسویه حساب با توده کارگران هفت تپه مشکلات فراوانی پیش روی خود می بیند. با همه اینها، خطر نفوذ رفرمیسم منحط سندیکالیستی و گرایشات سرمایه سالار خارج از ساختار قدرت سیاسی رژیم اسلامی سرمایه را باید جدی گرفت. هر میزان نفوذ این جریانات و گرایش ها، لطمات غیر قابل جبرانی بر پیکر جنبش وارد می سازد. به طور حتم، دولت اسلامی سرمایه خود را برای سرکوب و حمام خون علیه کارگران آماده تر خواهد کرد. کارگران هفت تپه و کل طبقه کارگر ایران در شرایط روز جنبش و برای مقابله با دولت سرمایه، فارغ از استراتژی ها و تاکتیک های جنبش می بایست به این مسائل بنیادی و سرنوشت ساز توجه داشته باشند. اولاً مبارزه علیه هر دولت سرمایه در هر کجای جهان را جزئی از پیکار سراسری علیه اساس سرمایه و رابطه خرید و فروش نیروی کار قلمداد نمایند. پیش شرط اصلی در این کارزار سراسری را سازمانیابی هرچه گسترده، رادیکال و شورائی جنبش تشکیل می دهد. بدون سازمانیابی شورائی، بدون بالندگی جنبش در ظرف سرمایه ستیزی شورایی، آگاهانه، ضد کار مزدی و رادیکال، هیچ جنبشی در هیچ کجای جهان ولو دامنه آن بسیار وسیع هم باشد، نمی تواند خدشه ای بر اساس سرمایه وارد سازد.  ثانیاً هر چه رویکرد منحط رفرمیستی، سندیکایی و اتحادیه ای است را به زباله دان تاریخ اندازند. با کل احزاب، جریانات و دسته جات سرمایه سالار تعیین تکلیف نماید و دخالت آگاه، نافذ و ضد کار مزدی همه آحاد کارگران در همه شوراهای سرمایه ستیز را چراغ راه خود قرار دهد.

ح. الف  مصطفی حدائق