هفت تپه، آموزش های پرفروغ و تاریک حفره های درس آموز

کارزار پرشکوه کارگران هفت تپه در پی یک ماه فرازپوئی پردستاورد، عجالتا در لنگرگاهی پرموج، متلاطم و باردار خیزهای نوین پهلو گرفته است. آینده کارزار چه خواهد شد؟ باید دید و موضوع بحث ما در اینجا نیست. محور نوشته کوتاه حاضر، درسهای سترگ و ارزنده ای است که از درون یک ماه مبارزه طبقاتی توده های کارگر در این نقطه تفتان از جهنم سرمایه داری ایران و جهان حاصل گردیده است. ببینیم که درس ها چه بودند و رخدادها چه پیام هائی داشتند. در طول قرن بیستم به توده کارگر القاء شده که برای امور دنیوی و «احقاق» مطالبات روز خود به قانون آویزد، قدرت پیکار طبقاتی خویش را در نظم سرمایه منحل سازد، سندیکا تشکیل دهد، عده ای را بر صدر نشاند. خودش سود و سرمایه تولید کند و تحویل سرمایه داران دهد، کار فروش جنبش و قدرت طبقاتی خویش به سرمایه داران و نظام بردگی مزدی را هم به بالانشینان، به هیئت رئیسه سندیکا بسپارد. سندیکاها را به هم پیوند زند، اتحادیه بر پای دارد تا همان وظیفه سندیکا را در سطح سراسری و کران تا کران جهنم سرمایه داری انجام دهد.

به کارگران گفتند که به «آخرت» نیز بیاندیشید. به فکر جایگزینی این یا آن شکل برنامه ریزی نظم اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، حقوقی و اجتماعی سرمایه داری با شکل دیگر هم باشید. برای این کار در انتظار بمانید تا «دانشوران طبقات دارا» به دور هم جمع شوند، برنامه بنویسند، اساسنامه تنظیم نمایند، بیانیه و مرامنامه مدون سازند. ایدئولوژی و مکتب و مسلک اعلام دارند. کنگره تشکیل دهند. دفتر سیاسی پدید آرند. بر اساس مصوبات مرامی و ایدئولوژیک، دورنمای مبارزه را ابداع و ابلاغ نمایند. بر توده های طبقه ما منت گذارند، ما را مباهی اجرای فرامین خود کنند، به پیشمرگه بودن، سربازی، عضویت، هواداری و فرمانبرداری مفتخر سازند. این جماعت افزودند که در شرایط مقتضی سندیکا و اتحادیه را ساز و برگ میدان داری حزب برای عروجش به اریکه قدرت سیاسی کنید. وقتی که احتیاج شد و زمان جا به جائی ماشین دولتی فرا رسید، این تشکل ها را با حضور در حوزه های سربازگیری حزب تکمیل نمائید. نام این حوزه نظام وظیفه را هم شورا بگذراید!!.

صدر و ذیل اسرار این آموزش ها هم در چند جمله قابل کوتاه سازی است. اینکه کارگران خود را موجوداتی زبون، فاقد قدرت تشخیص، عاجز از شناخت استثمار، ستم و سبعیت های نظام بردگی مزدی، محتاج متفکران، ایدئولوگ ها و رهبران سیاسی بالای سر خویش به حساب آرند. خود را، طبقه خود و قدرت شعور، چاره اندیشی، راه حل جوئی و پیکار طبقاتی خود را نبینند. سرنوشت خویش را به توان رهبری و ظرفیت منجی گری شایستگان گره زنند. نقشی برای خود در پیشبرد مبارزه طبقاتی، تاریخ آفرینی و تعیین سرنوشت کار و تولید و زندگی قائل نگردند. خیال دخالتگری خلاق و اثرگذار در پروسه رخدادهای اجتماعی و تاریخی را از سر بیرون کنند و چشم به راه حماسه آفرینی های شیران آهنکوه باشند!!

آنچه در ماه اخیر، در هفت تپه و خوزستان رخ داد، فروغ سرآغازی زیبا و امیدزا در جنبش کارگری ایران برای گسست از این آموزش های مسموم بود. کارگران مجتمع صنعتی نیشکر هفت تپه خیزش اخیر را با تأکید بسیار صریح، عریان و مکرر بر شورائی بودن آن آغاز کردند. رسا، سنجیده و نقشه مند فریاد زدند که گام به گام مبارزه را شورائی، با رجوع به شعور، شناخت، اراده و فکر همه آحاد کارگران و بدون هیچ نوع تصمیم گیری بالای سر افراد پیش خواهند برد. همزمان و در همان لحظه نخست، بحث پیشبرد شورائی پیکار را با گفتگوی تصرف شورائی کارخانه و مبارزه برای تسلط شورائی بر سرنوشت کار و تولید به هم آمیختند. خیالبافی است اگر تصور کنیم که کل کارگران هفت تپه، کارگرانی که مانند میلیاردها توده همزنجیر، نسل بعد از نسل آماج مهندسی افکار بورژوازی و زیرشلاق راه حلهای رفرمیستی بوده اند می توانستند در پیش کشیدن مسائلی چنان مهم دارای شفافیت ناب ضد سرمایه داری باشند!! یا همگی همصدا، هم اندیش و با اراده ای همگن وارد میدان گردند!!. قطعا چنین نبود و نشد، اما هر کارگر دارای حداقل توان واکاوی طبقاتی اوضاع، می دید که راهکار پیشبرد شورائی پیکار و تصرف شورائی کارخانه وسیع ترین استقبال و سرشارترین جوشش اندرونی توده کارگر را همراه دارد.

از همان لحظه رفرمیسم نهان و آشکار در جنبش کارگری، از جمله در میان خود کارگران هفت تپه و اقارب فرقه ای و حزبی آن، با تمامی قدرت راه افتاد تا سیر حوادث جاری را زیر مهمیز اثرگذاریهای خود گیرد. تا هر کجا که توانست بر طبل دولتی شدن مالکیت و مدیریت مؤسسه به جای تصرف شورائی کوبید. سراسر رسانه های دنیا را از نقش ساحره سندیکا در رهبری مبارزات کارگران آکند!!. با شیادی القاء کرد که گویا همه چیز بر اساس نسخه پیچی سندیکا شکل گرفته و در حال انجام است!! همان سندیکائی که در این سالها، حداقل از زبان یکی از نمایندگانش (رضا رخشان) کل افتخارش تعطیل اعتصابات کارگری و بازگرداندن ثبات به چرخه تولید برای افزایش حداکثر سود سرمایه داران و لاجرم استثمار مشدد کارگران بوده است. بورژوازی و رفرمیسم درون و بیرون جنبش کارگری به این سناریوسازی ها هم اکتفاء ننمودند. از تمامی جبهه ها و سنگرها شروع به گشودن آتش کردند. گفتند که: باید از طریق سندیکا با دولتمردان وارد گفتگو شد!! پاسداری حریم قانون پیش شرط هر پیروزی است!!! ثابت کنیم که ما کارگران ضد اخلال و مدافع ثبات هستیم!!! تصرف کارخانه تحریک آمیز و اغتشاش انگیز است!!! مدیریت و اداره کارخانه در توان کارگران نیست، مشکل تهیه مواد خام، فروش محصولات، مخالفت قوای دولتی سدهای آهنین سر راه این کارند»!!! آنها ادامه دادند که: «حتی اگر به حرف کمونیست ها گوش دهیم آنان هم شورا و تصرف کارخانه را فقط در شرایط اعتلا جایز می دانند»!!!. رفرمیسم لیست طولانی بی انتهایی از این فلسفه بافی ها، اقتصاد سیاسی پردازی ها، موعظه های اخلاقی، حقوقی و مدنی را بر سر و روی توده کارگر آوار کرد. اما جنبش کارگران هفت تپه از کنار این خزعبلات ساخته و پرداخته کارگاههای فکر سرمایه گذشت. همه آنها را به تمسخر گرفت و محور پیشبرد شورائی پیکار علیه سرمایه را دنبال نمود. کارگران قدرت طبقاتی خود را باور کردند. توان تصرف شورائی مرکز کار به عنوان لحظه ای از جنگ طبقاتی و مقاومت در مقابل شبیخون های بورژوازی را در وجود خویش سراغ گرفتند. با رجوع به هستی اجتماعی خود، به صورت خودانگیخته و خودجوش درک نمودند که قصد برقراری سوسیالیسم کارخانه ای ندارند، در حال جنگ علیه سرمایه اند و باید به تمامی راهکارهای لازم برای تداوم این جنگ بیاویزند. مقدم بر هر چیز صف آرائی نیرومندتر و آرایش قوای استوارتر را دستور کار ساختند. آنها باید از این جا آغاز می کردند و دقیقا چنین نمودند. چهاردیواری شرکت را پشت سر نهادند. مبارزه چند هزار کارگر نیشکر را به خیزش چند ده هزار کارگر شوش و بعدها چند صد هزار کارگر خوزستانی گسترش دادند. گام به گام این پیشروی را شورائی، با روایتی رادیکال از کارزار کارگری و شورائی جامه عمل پوشاندند. برای هر اقدام کوچک جدید، شورا برگزار نمودند. نشست ها همگی بر پایه پیشنهادات مطرح شده از سوی شماری کارگر با حضور مستقیم کل کارگران هفت تپه و همراهی همه همرزمان در میدان های عمومی شهر یا روی سنگفرش خیابان های شوش تشکیل شد. در این نشست های شورانگیز شورائی به کلیه آحاد کارگران، حتی کارگرانی که به حمایت از مبارزات آنان برخاسته بودند، حق دخالتگری و اثرگذاری دادند. بساط رأی و رأی گیری های گندیده سرمایه محور حزبی و پارلمانتاریستی را بر هم ریختند و مشارکت نافذ، خلاق و تعیین کننده همه کارگران دخیل در پروسه پیکار را شیرازه کار خود ساختند. همپیوندی، همرزمی و همبستگی نوینی در میان کارگران، در سطح شهر شوش شروع به بالیدن کرد. چند ده هزار کارگر بدون آویختگی به هیچ نیروی بالای سر، هیچ کمیته مرکزی، هیأت مدیره، لیدر و رئیس، شانه، به شانه هم، دست در دست همدیگر، مسائل یک کارزار پرتلاطم طبقاتی را شورائی اندیشه، چاره گری، تعیین مسیر و تصمیم گیری کردند. آنها حاصل این اندیشیدن ها، چاره پردازی ها و تصمیمات را لباس جنبش جاری و واقعی پوشاندند. شکلی از سازمانیابی، اتحاد و همبستگی شورائی و طبقاتی که با ظهور خود مقدم بر هر چیز احتمال غلطیدن خیزش به ورطه سازش با سرمایه داران و دولت را منتفی ساخت. خطری که در تمامی اشکال سازمانیابی حزبی و سندیکالیستی، همواره اعتصابات، شورش ها، قیام ها و جنبش ها را تهدید کرده و می کند. تاریخ جنبش کارگری در برگ، برگ خود فریاد رسای این فاجعه است که در آستانه پیروزی ها، بالانشینان حزبی و سندیکائی دور از چشم توده کارگر با سرمایه داران و دولتشان وارد بند و بست و فروش جنبش شده اند. خیزش شورائی هفت تپه این کار را محال ساخت و امکان هر نوع داد و ستد میان صدرنشینان و دولت سرمایه را منتفی گردانید. خیزش به راه خود ادامه داد و توده کارگر شهر شوش یکپارچه با بردگان مزدی هم تپه همصدا شدند. زنان کارگر، کومه مسکونی خود را محل پخت و پز و آماده سازی غذا برای خیل کثیر همزنجیران معترض درون خیابان ها کردند. شهر شوش و خیزش شورائی هفت تپه ستاد صدور پیام به سراسر خوزستان و ایران شد. کارگران از تمامی توده های طبقه خویش در استان و کران تا کران جامعه سرمایه داری درخواست همبستگی کردند. در همان اولین روزها، چهارهزار کارگر صنایع فولاد اعلام داشتند که پیکار جاری خود را به مبارزه روز همرزمان هفت تپه ای پیوند می زنند. متعاقب این همصدایی حماسی، کارگران شوش با تصمیم گیری شورائی دست به کار صدور یک فراخون گردیدند. فراخوانی از همه لحاظ سنجیده و رادیکال که برگ زیبائی در کارنامه جنبش کارگری ایران شد. ماجرا نیازمند کمی توضیح است. در طول ماههای اخیر کارگران بخش آموزش همسان رانندگان شبکه سراسری حمل و نقل، کارگران هپکو، آذرآب، شهرداری ها، راه آهن، عسلویه و حوزه های دیگر در حال اعتراض بودند. آنها زیر فشار رفرمیسم مستولی بر خود، حاضر به سراسری کردن مبارزات نشدند، به تعطیل مدارس رضایت ندادند و حضور در محل کار بدون اجرای تدریس را کافی دیدند!! دامنه اعتراض را هر چه توانستند محدود ساختند و به چند مدرسه در در سطح یک شهر اکتفاء نمودند!!. هیچ رغبتی به اعلام همبستگی با پیکار توده های همزنجیر در سایر قلمروها نشان ندادند، حتی از اطلاق نام اعتصاب بر مبارزات خود دریغ ورزیدند و به جای آن از لفظ تحصن استفاده کردند!!. معلمان اعتراض خود را به داربستی تا این حد سازشکارانه قفل  کرده بودند، این وضع در شهر شوش، زیر موج نیرومند خیزش شورائی کارگران هفت تپه دگرگون شد. در اینجا کارگران مجتمع نیشکر بودند که فرمان تعطیل مدارس را صادر کردند. تصمیمی که بلادرنگ با همدلی کل کارگران و خانواده های کارگری مواجه شد. فردای آن روز هیچ دانش آموزی در هیچ کلاس درس حاضر نشد و کارگران معلم به جای تحصن به خیزش پیوستند.

رخدادهای هفت تپه و شوش و اهواز و خوزستان شاید برای جماعت رفرمیست از چپ تا راست حائز اهمیت چندانی نبود و طبیعتا هم نمی بایستی باشد، اما در عالم مبارزه طبقاتی، در پیچ و خم سنگلاخ های سخت این پیکار و برای غواصان واقعی کارزار ضد سرمایه داری طبقه کارگر پیام های بسیار پربار و پرشکوه داشت. همه کارگران در این چند روز مشق دخالتگری شورائی کردند. همه در سازمانیابی مبارزه و خیزش همزنجیران خود شریک شدند. همه در مقابل توطئه گری های دولت سرمایه ایستادند. اکثریت غالب آن ها راه تقویت حتی المقدور سرمایه ستیزی و رادیکالیسم و تضعیف هر چه بیشتر رفرمیسم را پیش گرفتند. کارگران به همگان آموختند که اساسی ترین پیش شرط شکل گیری، بالندگی و استحکام یک جنبش سازمان یافته طبقاتی و ضد سرمایه داری دخالتگری هر چه خلاق تر، نافذتر و اثرگذارتر آحاد توده کارگری در پیشبرد کلیه امور مربوط به مبارزه طبقاتی و کارزارهای جاری است. آن ها نشان دادند که برای سازمان یابی قدرت پیکار ضد سرمایه داری خود نه فقط نیازمند هیچ حزب، نهاد و رهبر ماوراء خود نیستند، که هر شکل آویختن به هر نیروی بالای سر، فقط ضربه ای کوبنده و بسیار مهلک بر پیکر این سازمانیابی می باشد. خیزش هفت تپه به توده کارگر آموخت که راه برپایی همبستگی ها، همصدائی ها و همپیوندی های واقعی طبقاتی از کدام پیچ و خم ها و معبرها عبور می کند. این پیام را در گوش همگان پرخروش ساخت که مجرد اعتراض در چهاردیواری یک کارخانه برای راه اندازی موج همبستگی ها کافی نیست. خیزش نشان داد که هر تک کارگر می تواند و از این ظرفیت برخوردار است که اولا نقشی سترگ و مؤثر در سازمانیابی شورائی سراسری سرمایه ستیز طبقه خود ایفاء کند و ثانیا سلول زنده، بالنده و سلسله جنبان کل پویه پیکار ضد سرمایه داری این طبقه باشد.

باید به یک سؤال اساسی در اینجا پاسخ داد. چرا جنبش هفت تپه با این نقطه قوت ها، به پیروزی چشمگیری دست نیافت. چرا از تاختن به پیش و ایفای نقش سترگ تر باز ماند؟ در شروع بحث تأکید شد که اتوپی بافی محض است اگر انتظار داشته باشیم همه کارگران هفت تپه در جهان مالامال از مهندسی افکار بورژوازی و رفرمیسم مستولی بر جنبش کارگری، نماد شفافیت سره ضد سرمایه داری گردند، یا همگی دارای صدای واحد و رویکرد همگن باشند!! چنین چیزی وجود نداشت. رفرمیسم در اینجا حکمروای یکه تاز نبود اما به اندازه کافی میدان داری می کرد و اثر می گذاشت، نه فقط در وجود عده ای سندیکالیست یا حزب سالار بلکه حتی در زوایای شعور، اراده و جهتگیری کارگران رادیکال هم جنب و جوش خود را داشت. از این ها مهم تر و تعیین کننده تر خیزش هفت تپه در محاصره رعب انگیز راه حلهای رفرمیستی از طریق تمامی تریبون ها و شبکه های اجتماعی بورژوازی و رفرمیسم درون جنبش کارگری بود. در همان لحظاتی که آحاد توده کارگر در خیابان های شوش همه درایت، توان و ظرفیت خود را برای هر چه شورائی تر بودن و هر چه ضد سرمایه داری تر بودن مبارزه به کار می گرفتند. در همان روزهائی که خیابان های اهواز از خروش رعد آسای همبستگی و اتحاد، اتحاد، کارگران شهر با خیزش هفت تپه بر خود می لرزید، در همان دقایقی که عزم استوار کارگران خوزستان برای پیکار متحد پایه های قدرت بورژوازی را می لرزاند. آری در همان لحظات و آنات خیل کثیر شب پرگان پلید رفرمیست هم از تمامی شبکه های اجتماعی داخل و خارج هم به تبلیغ جایگزینی شکل خصوصی مالکیت و مدیریت سرمایه با شکل دولتی می پرداختند. همه جا را از یأس می آکندند که تصرف شورائی کارخانه توسط کارگران خواب و خیال است!! که شورا باید زیر فرمان حزب باشد!! که باید نظم سرمایه داری را پاس داشت و به سندیکا مجال داد تا با صاحبان سرمایه و دولت آنها داد و ستد کند!! که خیزش هفت تپه راه به جائی نمی برد و باید با دولتمردان وارد گفتگو شد. که باید از بازاریان هم طلب حمایت کرد!! حوادث جاری در هفت تپه، شوش، اهواز و خوزستان، تنها یک رویه نداشت. فقط رویکرد خودپوی سرمایه ستیز منادی پیشبرد شورائی پیکار روند رخدادها را آماج اثرگذاری های خویش نمی گرفت. رفرمیسم نیز با کل توان درصحنه حضور داشت و تأثیر می گذاشت و به لحاظ امکانات و قدرت و وسعت میدان داری دست بالا داشت.

معضل اما در همین حد خلاصه نمی شد. خیزش هفت تپه به رغم جلب برخی حمایت ها، عملا و در دنیای واقعی مبارزه طبقاتی عمیقا تنها ماند. کارگران هیچ کارخانه ای در هیچ شهر خارج از خوزستان، حتی در فاصله مرزهای استان حاضر به تعطیل کار خود در حمایت از این خیزش نشدند. کارگران آگاه و فعال هیچ نقطه دیگر کشور و جهان به طور عملی کنار رویکرد رادیکال کارگری درون این جنبش قرار نگرفتند. زبان های بُرَای مدافع کارزار سرمایه ستیز شورائی از جاهای دور و نزدیک در خیابان های شوش سر از کام بیرون نیاوردند. نه با گفتن حلوا، حلوا دهان شیرین می گردد و نه باغ با یک گل بهاران می شود. حمایت هائی که به قدرت پیکار طبقاتی تبدیل نشوند گرهی از مشکل نمی گشایند. با هفت تپه تنها نیز جنبش شورائی سراسری سرمایه ستیز تولد خود را جشن نمی گیرد.

فعالین جنبش لغو کار مزدی

10.12.2018