سامان یابی اقتصاد جامعه در حکومت کارگری گفت­و گوی «نگاه» با ناصر پایدار

سرمایه داری فقط توده کارگر را از کار خود جدا و از پویه تعیین سرنوشت زندگی خویش منفصل نمی کند. شعور و شناخت مالکان یا نمایندگان فکری خود را هم مسخ، وارونه پرداز و غیرانسانی می سازد. هر چه ابعاد بحران خیزی ذاتی سرمایه عظیم تر می شود، اندیشه، احساس، اخلاق و جهتگیری طبقه بورژوازی از حاکم تا اپوزیسون عمیق تر از بنمایه انسانی تهی می گردد. این ها شعار یا باورهای ایدئولوژیک نیست. در زمره عینی ترین حقایق مادی تاریخ است. به دولتمردان، اقتصاددانان و نظریه پردازان بورژوازی نظر کنیم. هر تصمیمی اتخاذ می کنند، هر «قانونی» به تصویب می رسانند، هر نظریه ای پیش می کشند سوای صدورحکم قتل عام علیه ابتدائی ترین مایحتاج معیشتی توده کارگر با هدف افزایش سودها چیز دیگر نیست. هر چه سرمایه بحران خیزتر شده است، سرعت سقوط این جماعت از همان رنگ و لعابهای پوشالی آدمیزاد نمایانه غول آساتر گردیده است. در هر پست، رسالت و موقعیت به موجوداتی می مانند که فرومانده از ایفای نقش پاسداری نظام، هیستریک و سراسیمه هذیان می بافند، حشو و مهمل ردیف می کنند و نام مشغله خود را سیاست اداره امور جهان، نظریه اقتصادی، دیپلوماسی و نوع اینها می گذارند. http://www.negah1.com/negah/negah32/negah32-5.pdf