استتار بربریت سرمایه با نقد اصلاح طلبانه شکنجه

 

دولتها، اپوزیسونهای راست، چپ، کل نمایندگان فکری سرمایه به انکار سبعیتها و بشرستیزیهای سرشتی سرمایه داری اکتفاء نمی کنند. ساز و کارهای بسیار مهمتر از انکار را نیز به کار می گیرند. انداختن پرده پولادین بر روی ریشه های واقعی شکنجه و هولوکاست آفرینی دولت ها، باژگونه کردن مصادیق واقعی شکنجه، فشار، آزادی کشی و سلب حقوق انسانی، اقداماتی هستند که ابعاد بشرستیزی آنها میلیونها بار از انکار افزونتر است. به آنچه در تاریخ سرمایه داری کلا و دوره 40 ساله مالامال از حمام خون، سلاخی و دهشت جمهوری اسلامی بورژوازی ایران صورت گرفته است نظر اندازید. در کل  تاریخنگاریها، تحلیل پردازی ها، کالبدشکافی ها، افشاگری ها، گزارش ها، حتی در آتشفشان گونه ترین آنها هیچ نکته ای از ریشه های واقعی اعمال شکنجه توسط دولت ها و قدرت ها یافت نمی شود!! «حفظ پایه های حاکمیت» چیزی است که ترجیع بند معتبرترین و پرآوازه ترین  متن ها یا پژوهشها است!!. دولتها و حاکمیت ها ماندگاری خود را برای چه می خواهند؟ چرا بقای آنها موکول به قتل عام انسان ها یا اعمال شکنجه، رعب، زندان و وحشت است؟ شکنجه و اعدام در چه شرایطی نیاز این بقا می گردد؟ اگر برخی دولت ها علی الظاهر به شکنجه، اعدام و سونامی دهشت نمی آویزند! کدامین اهرمها یا ساز و برگ ها را وثیقه بقای خود می سازند. شکنجه شوندگان کدام آدم ها هستند و چرا با علم به حتمی بودن خطر شکنجه، سیاهچال و اعدام از همه این مخاطرات استقبال می کنند؟ این پرسش ها و فراون پرسش مشابه هیچ گاه به گزارشها راه نمی یابند، کل اینها در تحلیل ها و کیفرخواست ها به طور کامل مفقودند!!.

نقد مصلحانه، «حقوق بشری»! و سرمایه مدار اعدام، زندان، شکنجه، خفقان و سانسور، اولین کاری که می کند ریشه واقعی جنایتها را از دسترس افکار انسانها خارج و از تیررس نگاه توده های کارگر پنهان می سازد. خط قرمز کل بانیان و پرچمداران این نقد از راست تا چپ تقدس حریم سرمایه است.

رژیم ها به اعتبار شکل و ساختار خود، به اعتبار چگونگی کارکرد پارلمان، نهادهای حقوقی، مراکز برنامه ریزی، سازمانهای اداری، سیستم آموزشی، ارتش، پلیس، زندانها و انبوه مؤسسات درون خود قابل تعریف نیستند. کل دولتهای روز دنیا به رغم همه تفاوت ها و تمایزاتشان تبلور کنکرتی از ملزومات حیاتی و غیرقابل تفکیک پویه ارزش افزائی سرمایه و جزء انداموار و بسیار پرنقش سازمان کار سرمایه داری هستند. دولت معاصر جدا از سرمایه وجود ندارد، سرمایه است که بانی کل جنایات و انسان ستیزی ها است. دولت ها فقط آن می کنند که سرمایه می خواهد و نیاز حیاتی و شرط قطعی بقای سرمایه داری است. چرا برخی دولت ها، سراسر قلمرو حاکمیت خود را، شکنجه گاه، زندان و میدان تیر کرده اند، اما برخی دیگر مدعی بی نیازی از این مراکز هستند؟ برای ورود به متن پاسخ این پرسش دیباچه ای کوتاه لازم است. باید تکلیف خود را با تعریف شکنجه، زندان ، آزادی، حق و نوع این ها مشخص سازیم. نقد مصلحانه وقتی از شکنجه می گوید، یکراست به شلاق، ضرب و شتم ، نقص عضو، شاید هم آزار روانی افراد نظر اندازد، اما سؤال این است که آیا ضربات کوبنده و مرگبار ناشی از گرسنگی مادام العمر انسانها که سلول، سلول جسم و روان آنان را در خود می پیچد، می آزارد، به رعشه می اندازد و تسلیم مرگ می کند، بدترین و دردناکترین شکنجه های جسمی و روحی نیست؟ آیا احساس حقارت، ذلت و خفت ناشی از نداری و تبعیضات فاجعه بار طبقاتی که هر انسانی را به آرزوی مرگ می اندازد. شکنجه به حساب نمی آید؟ آیا مادری که با دو شیفت کار شاق فرساینده و کوبنده، قادر به تهیه داروی کودک بیمارش نیست و بند، بند وجودش با درد عجز از مداوای جگرگوشه اش بمباران می شود، زیر فشار وحشیانه ترین شکنجه ها قرار ندارد؟ آیا اجبار به تن فروشی زیر مهمیز قهر احتیاج و گرسنگی و فقر، رعب انگیزترین شکنجه روانی و جسمی یک زن نیست؟ آیا کار خرد کننده و هلاکتبار در جانکاه ترین شرایط کار، در هم کوبنده هر نوع تعادل فیزیکی، فکری، عاطفی و روحی انسانها نمی باشد. آیا کارتن خوابی، ویرانه نشینی، تحمل زجر اعتیاد، کور شدن، فرسودن و تباهی کودکان خردسال در اعماق سیاهچال های قالی بافی یا سایر مراکز تولید سود، دهشت انگیزترین شکنجه ها نیست؟ قطعا هست، پاسخ کل این ها آری است. این جنجال که گویا شکنجه در شلاق، قصاص، تعزیر و فحشهای رکیک خلاصه می گردد، صرفا راه اندازی گرد و خاک برای کور کردن چشم ها، خفه ساختن شعورها، سلاخی تشخیص ها و مسخ واقعیتها است. آنچه سرمایه بر سر انسان می آورد عین شکنجه، جنایت و توحش است. هیچ لازم نیست انسان ها فعالان سیاسی باشند تا زندانی شدن و شکنجه و اعدام آنها مصداق سلب آزادی و آزار و ضرب و شتم و اعدام قرار گیرد. اصطلاح بسیار نادرست زندانی سیاسی صرفا پرده اندازی بر روی اساس زندانی بودن و زیر شکنجه بودن و مرگ لحظه به لحظه کل توده های کارگر دنیا توسط سرمایه و در جهنم نظام بردگی مزدی است. آنکه با دزدیدن بسته ای نان، کیلوئی گوشت یا یک پیرهن برای رهائی فرزندش از مرگ، به زندان می افتد، شکنجه می شود، قصاص می گردد یا تسلیم جوخه اعدام می شود، میلیاردها بار بیشتر از منتقدین خواستار اصلاح سرمایه داری، زندانی سیاست، سبعیت و جنایت دولتهای سرمایه است. نظام سرمایه داری کوره ذوب هر نوع حق، قدرت، اعتبار، آسایش، بالندگی، آزادی انسان و قربانی ساختن کل اینها در آستانه ارزش افزائی و خودگستری سرمایه است. کل اینها شکنجه و کشتار بشریت است. بنیاد سرمایه داری بر شکنجه، اسارت و نابودسازی انسان استوار است. راه اندازی هیاهو پیرامون پالایش این نظام از شکنجه، زندان و اعدام با موازین نقد مصلحانه حقوق بشری بورژوازی سوای حلقه ای انداموار از زنجیره سراسری کمپین سرمایه برای باژگونه سازی کل حقایق مربوط به جامعه موجود، سرنوشت انسان، کار و تولیدش در قعر این جهنم هیچ چیز دیگر نیست.

با این مقدمه به سؤال اصلی  خویش در بالا باز گردیم. چرا دولت ها به شکنجه انسانها می پردازند؟ زیرا که پایه های وجود سرمایه داری بر ساقط کردن توده های کارگر از هستی و سلاخی خورد و خوراک، پوشاک، معیشت، رفاه، آزادی و حقوق انسانی آنها استوار است. زیرا طبقه کارگر در مقابل تعرض، تهاجم، هولوکاست آفرینی سرمایه مجبور به پیکار، شورش، اعتراض، خیزش و انقلاب است. زیرا که سرمایه بقای خود را درسرکوب و حمام خون این پیکار، خیزش، کارزار و سنگربندی می بیند. زیرا که جامعه سرمایه داری میدان جنگ گریزناپذیر، محتوم و همیشه جاری میان دو طبقه کارگر و سرمایه دار است، زیرا که شکنجه، زندان، اعدام و قهر جزء لایتجزای این جنگ و سلاح و ساز و کار جنگیدن ارتجاع بورژوازی علیه توده های کارگر است. آیا این ها همه دلایل هستند؟! نه، لیست ادله طولانی تر است. سرشت متناقض سرمایه، خود طبقه سرمایه دار را هم، در عرصه تقسیم سهام مالکیت، سود، قدرت، در قلمرو انباشت، در پهنه برنامه ریزی نظم اقتصادی، سیاسی، حقوقی و اجتماعی سرمایه داری، در کل این موارد غرق باتلاق اختلاف می کند. سرمایه داران و نمایندگان فکری و دولتمرد آنها را به جان هم می اندازد، به کودتا علیه هم وا می دارد، به جنگ علیه هم می راند. حتی وحوش مالک، مدافع و پاسدار این نظام نیز گاهگاه در تسویه حساب با همدیگر، در ربودن سهام افزون تر سود، قدرت و مالکیت از یکدیگر به زندانی ساختن و شکنجه نمودن و سلب آزادی هم، نیاز جدی و حتمی دارند. سرمایه به معنای عام خود، به عنوان یک شیوه تولید، در هیأت سرمایه جهانی، به هولوکاست آفرینی، بربریت، شکنجه و زندان همان اندازه نیازمند است که به سایر مواد و مصالح و شرایط ارزش افزائی خود محتاج است.

سرمایه یک رابطه اجتماعی است، دولت ها، پلیس، ارتش، بیدادگاهها، زندانها، شبکه های مخوف مافیائی قهر ضد انسانی، همه و همه اجزاء جدائی ناپذیر این رابطه اجتماعی هستند، سرمایه وجود، گسترش و بقای خود را مدیون ساقط سازی کارگر از هستی، آماج مبارزه طبقاتی کارگر، مجبور به جنگ علیه کارگر است و ساز و کارهای بالا را نیاز این جنگیدن می یابد. جدا کردن دولت ها یا رژیم ها از سرمایه کثیف ترین عوامفریبی ها است. جستجوی ریشه شکنجه و سبعیت و انسان ستیزیها در خارج از وجود سرمایه رویه دیگری از همین فریبکاری و نیرنگ زشت بشرستیزانه است. سؤال بعدی و مکمل پرسش بالا آنست که چرا بازار شکنجه به طور مثال در اسکاندیناوی به اندازه ایران، چین، پاکستان و افریقا داغ نیست؟. چرا آلمان امروز «الغریب» و «گوانتانامو» ندارد؟. چرا شمار زندان های فرانسه، سوئیس و هلند از جمهوری اسلامی و افغانستان کمتر است؟  پاسخ ساده است. زیرا که نیاز بخش های مختلف سرمایه جهانی به شکنجه و زندان به اندازه هم نمی باشد. این نکته بسیار مهم و ظریف است. سرمایه به مفهوم عام، به عنوان رابطه کار مزدی، در هستی سراسری بین المللی خود بدون شکنجه و بربریت و هولوکاست وجود خارجی ندارد، اما بخش های مختلف سرمایه و لاجرم دولت های متفاوت سرمایه داری دنیا به اندازه هم نیازمند زندان سازی، شکنجه و اعدام انسانها نیستند. یک بخش، به کمک سطح بالای بارآوری کار، قدرت رقابت بالا، وسعت دامنه انباشت و حضور سراسری در بازار  جهانی، بیشترین سهم اضافه ارزش های حاصل استثمار طبقه کارگر دنیا را تصاحب می کند، به یمن احراز این سهم بسیار عظیم می تواند در مقابل برخی مطالبات اولیه معیشتی و رفاهی چند صد میلیون کارگر حوزه حاکمیت خود تا حدودی عقب بنشیند، می تواند تا حدی و به گونه ای کاملا گذرا انفجاری شدن فشار استثمار کارگران را به تأخیر اندازد. می تواند از مجادلات سودجویانه میان بخش های مختلف طبقه سرمایه دار هم بکاهد، در همین راستا می تواند انتخابات و سندیکا و اتحادیه و حزب و حق تظاهرات را جایگزین شکنجه، زندان و اعدام سازد. در سیطره حاکمیت این بخش سرمایه جهانی پارلمان، احزاب، اتحادیه ها و نهادهای مدنی با مبارزه کارگران همان می کنند که پلیس، ارتش، سپاه، بیدادگاهها، زندانبانان در جهنم سرمایه داری ایران می نمایند.

بخش دیگر و به طور مشخص سرمایه اجتماعی غالب کشورهای آسیائی، افریقایی، امریکای لاتین، اروپای شرقی به لحاظ بارآوری کار و توان رقابت قادر به تحقق کل اضافه ارزش های حاصل استثمار توده های کارگر حوزه حاکمیت خود نمی باشند،  درصدی از این اضافه ارزش ها را به نفع سرمایه های دارای شرایط تولید برتر و سودآورتر از دست می دهند. این بخش برای جبران مافات، برای احراز بالاترین نرخ سودها، برای تضمین خودگستری بی انتهای خود و دستیابی به شرایط مورد نیاز ادامه ارزش افزائی اش، راه قتل عام هر چه سراسری تر خورد و خوراک و پوشاک و دارو و درمان و آموزش و سرپناه و همه چیز توده کارگر را پیش می گیرد. دولتهای این بخش سرمایه جهانی با تحمیل این وضعیت بر طبقه کارگر، آماج طوفان های مداوم اعتراض، پیکار، طغیان، شورش و قیام کارگران هستند، در همین راستا حتی سرمایه داران این کشورها هم بر سر چگونگی برنامه ریزی نظم سرمایه دچار جدال و کشمکش می گردند. سرمایه در این جوامع با سندیکاسازی و انتخابات و حزب بازی و مدنیت و قانون قادر به کنترل موج پیکار توده کارگر نیست. زندان، شکنجه، اعدام، حمام خونهای سراسری، برپائی کوره های آدم سوزی تنها سلاح هائی هستند که می توانند موجودیت سرمایه را از خطر قهر رادیکال، انسانی، انقلابی و ضد سرمایه داری توده عظیم فروشنده نیروی کار حراست کنند. ریشه موضوعیت، اجتناب ناپذیری، وجود سیستماتیک و اعمال لحظه به لحظه بربریت های بالا در اینجا در وجود سرمایه قرار دارد.

آیا سرمایه در جوامع نخست از سلاح شکنجه، زندان، رعب و ارعاب، قهر ارتجاعی ضد انسانی حتی اعدام و قتل عام برای درهم کوبیدن اعتراض و پیکار کارگران استفاده نمی کند؟!! آنان که چنین می گویند قطعا مدافعان دروغگو و فریبکار نظام بردگی مزدی هستند و هر کارگری که شیادی و فریب اینان را باور می کند مسلما اسیر توهم و بلاهت است. همین الان چند صد کارگر عاصی فرانسوی موسوم به جلیقه زردها در جامعه ای که تاریخش با عظیم ترین رخداد تاریخ زندگی بشر، با قیام کموناردها، آمیخته است، به خاطر جراحت های سنگین ناشی از ضرب و شتم و شکنجه پلیس سرمایه در بیمارستانها به سر می برند. یگانه جرم این کارگران اعتراض علیه گرسنگی، فقر و بی خانمانی مولود سرمایه داری است. در هیچ کشور اروپای غربی نیست که دولت ها کمترین تعرض به نظم و ثبات نظام بردگی مزدی را با قهر ارتجاعی ضد انسانی پاسخ نگویند. تمامی تظاهرات و آکسیون های بزرگ کارگری در اروپا و امریکا به مجرد آنکه حتی با رفرمیستی ترین مطالبات و موهوم ترین افق ها، خیال کمترین آسیب به نظم اقتصادی، سیاسی و اجتماعی سرمایه داری در سر بپرورند در سطحی و به گونه ای به خون کشیده می شوند. در سوئد رفیع ترین قله دموکراسی سرمایه، اجتماع بین المللی چند میلیون انسان معترض به آنچه «جهانی شدن سرمایه داری» می نامیدند!! در شروع قرن بیست و یکم، گلوله باران شد و یک کشته و جمعیت کثیری زخمی بر جای گذاشت. اما بحث فقط بر سر سرکوب و به خون کشیدن اعتراضات خیابانی توده های کارگر نیست. دولت بورژوازی در هر نقطه دنیا از جمله در کشورهای مشعلدار «حقوق بشر» به محض اقتضای پاسداری نظم سرمایه به همان جنایاتی دست یازیده است که رژیمهای جمهوری اسلامی، شاه، پینوشه و نوع آنها دست یازیده و دست می یازند. شکنجه های قرون وسطائی، بربرمنشانه و سیستماتیک رژیم آلمان فدرال در دهه 70 سده پیش، علیه «اولریکا ماینهوف»، «اندریاس بادر» و سایر اعضای گروه آنان از اوراق ماندگار کارنامه بورژوازی زیر بیرق پرشکوه ترین دموکراسی ها است!! رفتار پلیس، دستگاههای اطلاعاتی و امنیتی آلمان در شکنجه کردن این افراد، نگهداری آنان برای ماههای طولانی درسلولهای انفرادی دهشت زا و سرانجام کشتار بدون نشان آنها، رونوشت مطابق اصل همان سبعیت هایی بود که ساواک آریامهری می کرد. فراموش نکنیم که گروه «بادرماینهوف» علیه سرمایه نمی جنگید و هیچ ربطی به مبارزه ضد سرمایه داری طبقه کارگر نداشت.  در مخاطره آمیزترین حالت، تهدیدی آن هم نه قابل احصاء برای آشفته کردن خواب حاکمان این نظام تلقی می شد.

تمامی دولت های بورژوازی دنیا از جمله دموکراتیک ترین آنها در لحظه، لحظه حیات ننگین خود بسیار فاش و صریح نشان داده اند که هر گونه احتمال خطر اخلال جدی در نظم سرمایه داری را با وحشیانه ترین و سبعانه ترین تهاجمات ضد انسانی، با توسعه هر چه عظیم تر شکنجه گاهها، سیاهچال ها، بگیر و ببندها و کشتارها پاسخ خواهند داد. کل آنها عملا آشکار کرده اند که در صورت احساس چشم انداز چنان مخاطراتی «جان لاک حبقوق نبی خواهد شد» و شمار زندان ها، زندانیان، شکنجه گران و شکنجه خانه های فرانسه، آلمان، انگلیس، اسکاندیناوی و کل اروپا از جمهوری اسلامی و چین و افریقا افزون تر خواهد گردید. تکلیف امریکا روشن است و نیازمند اشاره نمی باشد. از این مهم تر چرا باید از اگر و اگر و شاید سخن راند!! آنچه نمادهای عالی دموکراسی بین المللی در طول چند قرن اخیر صرفا و صرفا برای افزایش سود سرمایه اجتماعی کشورهای خویش در عرصه جهانی و علیه طبقه کارگر دنیا انجام داده اند، نه فقط روی رژیم های شاه، جمهوری اسلامی، پینوشه، صدام حسین، چین، سودان و سومالی را سفید کرده است که برای فراعنه مصر باستان و داعش حی و حاضر نیز وسیعا آبرو خریده است. بربریت های فوق افراطی بورژوازی امریکا در ویتنام، کره، امریکای لاتین، افریقا، افغانستان، عراق و کل جهان، درندگی ها و جنایات بشریت بربادده بورژوازی فرانسه در سودان، الجزایر، مراکش، کنگو، گینه، هائیتی و ممالک دیگر، هولوکاست آفرینی بورژوازی انگلیس در شبه قاره هند، رودزیا، بیشترین بخش های افریقا و بیش از 33 میلیون کیلومتر مربع کره زمین با بیش از 25 درصد کل جمعیت جهان، کشتارها، شکنجه گری ها و جنگ افروزی های بشرستیزانه دولت های بلژیک و ایتالیا و هلند و پرتقال و اسپانیا، در امریکای لاتین و آنگولا و کنگو و کیپ ورد و لیبی و گینه و موزامبیک و صحرا، همه و همه صفحاتی از کارنامه سراسر جنایت، هولوکاست، شکنجه، زندان، جنگ و بربریت سرمایه علیه بشریت هستند. هیچ چیز وقیح تر، بی شرمانه و کثیف تر از آن نیست که دولت ها و قطب های قدرت سرمایه داری دنیا بر بام کل این جهنم مالامال از بربریت و شکنجه و حمام خون و کوره های آدم سوزی، بر بام گوانتاناموها و الغریب ها، با حداکثر شناعت و وقاحت، عربده دفاع از «حقوق بشر» یا ستیز با زندان سازی، شکنجه گری و جنگ افروزی سر دهند!!. آنان که به این عوامفریبی ها باور آرند، فقط فسیل شده ها، شستشوی مغزی شدگان و شعور باخته های آویزان به موازین همین نظام می توانند باشند. شکنجه و زندان و اعدام و حمام خون و هولوکاست اجزاء جائی ناپذیری پویه ارزش افزائی و بازتولید سرمایه اند. اگر شمار زندان ها و شکنجه گاهها در جهنم سرمایه داری ایران افزون تر از فرانسه و انگلیس یا آلمان و سوئیس است هیچ ربطی به شقاوت و قساوت و خون آشامی کمتر دولتمردان اروپائی ندارد. نیاز سرمایه در اینجا عجالتا و چند صباحی به شکل آشکار این نوع توحش ها کمتر است. اینکه چرا کمتر است نیز دلیل بسیار بدیهی و شفافی دارد. بالاتر گفتیم که استثمار هر چه سبعانه تر و کوبنده تر توده های کارگر عظیم ترین بخش دنیای سرمایه داری از جمله ایران، سهم سرمایه اجتماعی چند کشور از کل اضافه ارزش ها را چندان می سازد که بورژوازی و رژیمهای این ممالک می توانند ابعاد سبعیت، کشتار و بربریت خود علیه کارگران حوزه حاکمیتشان را اندکی تعدیل کنند. روزی که این سهم کاهش یابد، امانوئل مکرون، ترزا می، آنگلا مرکل، اوباما و ترامپ ، به طور قطع از فرماندهان عالی رتبه سپاه پاسداران، رفسنجانی، خامنه ای، ابراهیم رئیسی و اسدالله لاجوردی بسی شکنجه گرتر خواهند شد.

آیا ممکن است سرمایه در همه کشورها، شمار زیادی از آن ها یا حتی نیمی از دنیا چنان موقعیتی احراز کند که به یمن آن بتواند بازار شکنجه، زندان و سبعیت را تعدیل نماید؟! این امر نه فقط محال که در زمره مطلق ترین محالات است. چرا؟ زیرا که هر چه کارگران دنیا در طول این چند صد سال تولید کرده اند، سرمایه و کهکشان سرمایه ها شده است. این کهکشانهای بی انتهای سرمایه برای ادامه بقای خود به چنان اقیانوسی از سود نیاز دارند که میلیاردها کارگر جهان به رغم شاق ترین کارها، تحمل تمامی گرسنگی ها، آوارگی ها، بی بهداشتی ها، بی درمانی ها، کشنده ترین آلودگی های زیست محیطی و انفجارآمیزترین نرخ اضافه ارزش ها، باز هم قادر به تولید سود مورد احتیاج آنها نیستند. سرمایه داری قادر به چرخیدن نیست. تا چه رسد به اینکه بازار توحش و شکنجه و هولوکاست آفرینی خود را تعدیل نماید!!. در عوض یک چیز کاملا و یقینا امکان دارد. در هر کجا، هر نقطه ای از جهنم سرمایه داری، حتی در سیطره هارترین دیکتاتوریهای بورژوازی اگر توده کارگر خود را شورائی، ضد سرمایه داری و سراسری سازمان دهد، اگر یک قدرت عظیم شورائی سرمایه ستیز شود، اگر این قدرت را علیه سرمایه اعمال کند، اگر بر بلندای این باروی سترگ قدرت با بورژوازی وارد جنگ شود، آنگاه در هر لحظه این جنگ و در هر گام این جنگیدن درنده ترین وحوش حاکم سرمایه داری را هم مجبور به عقب نشینی و قبول خواست های خود خواهد کرد. اگر بناست علیه شکنجه و زندان و اعدام بجنگیم باید وارد میدان جنگ با سرمایه داری گردیم. جار و جنجال مبارزه با شکنجه در خارج از این سنگر فریبکاری است. آیا همه کسانی که برای کارزار علیه شکنجه شدن انسانها به این یا آن نهاد مدنی و «حقوق بشری» روی می نهند در زمره فریبکاران هستند، مسلما چنین نیستند. خیلی ها راست می گویند و چه بسا فداکارند، اما واقعیت آنست که در گمراهه ها به دور خود می چرخند و عملا در خدمت تمامی تحریف پردازی ها و وارونه بافی های ارتجاع هار بورژوازی هستند. باز هم به انچه پیرامون زندان و شکنجه جمهوری اسلامی در داخل و خارج کشور بر سر زبانهاست نگاه کنید. روایتی از همه لحاظ دروغین و اصلاح طلبانه بر کل پویه افشاگری ها مستولی شده است. درنده ترین شکنجه گران و زندانبانان در باره قبح شکنجه، زندانی کردن آدمها، اعدام آنها یا طول و عرض اعمال این جنایتها سخن می گویند!! حجاریان ها، خاتمی ها، موسوی ها، کروبی ها و جامعه مدنی معماری شده توسط این بانیان رژیم وحشت، دهشت و حمام خون اسلامی سرمایه داری لباس مخالفت با شکنجه و زندان و اعدام تن نموده اند!! سعید امامی و اکبر گنجی و فهیمه نوگورانی و مهدی خزعلی صدرنشین لیست شکنجه شدگان گردیده اند!!! شمار 8000 اعدامی هولوکاست 67 به 2 تا 3 هزار و در بهترین حالت 4000 تنزل یافته است!!! هیچ کس از اعدامهای هر روز 150 و 200 و 300 نفر سالهای 60 و 61 و 62 در اوین و قزلحضار و گوهردشت و عادل آباد و وکیل آباد و مرکزی تبریز و کارون خوزستان و جاهای دیگر سخن نمی راند!!. از جنایات و بربریت های اعمال شده علیه کودکان متولد زندانها و شکنجه گاهها در دهه 60 حرفی به میان نمی آید!!، بر هم انباشتن و تلنبار کردن بیش از صد زندانی در یک سلول تنگ 20 متر مربعی و سه شیفته کردن چند ساعت خواب شبانه روزی آنها به کلی فراموش شده است!!! از همه این ها رعب انگیزتر داستان شکنجه و سلاخی لحظه به لحظه، داستان بیدارنگهداری و قفل کردن هزارها انسان مبارز دختر و پسر در طول چندین ماه، در تابوت های  قیامت حاج داوود و لاجوردی، داستان بی سابقه ترین و مخوف ترین بربریت های تاریخ زندگی بشر، خاطر هیچ مخالف شکنجه و زندان و مدافع حقوق بشر را نمی آزارد!! همه اینها تحویل تاریخ شده اند!! کل این توحش ها در تریبونال های پرجنجال حقوق بشری مخالفان زندان و شکنجه و اعدام!!، در «دادگاههای حقوق بشر» سالار!! سرمایه داری جهانی و ایادی ایرانی آنها بناست یکجا مرور و تسلیم بایگانی تاریخ گردند!! سرنوشت مبارزه ضد شکنجه و اعدام در خارج از سنگر پیکار ضد سرمایه داری سوای این نمی تواند باشد، برای کارزار علیه این جنایت ها و بربریت ها باید علیه اساس سرمایه داری جنگید، باید این کارزار را لحظه ای، سنگری و حلقه ای از جنگ سراسری ضد سرمایه داری ساخت.

ناصر پایدار

ژانویه 2019