مبارزه یا مشغله؟ تحمیل خواست ها یا تراژدی استیصال؟

در طول همین سه روز اخیر، در فاصله میان پنجم تا هشتم اسفند، حدود 20 اعتصاب در 20 نقطه جهنم سرمایه داری رخ داده است. 20 مرکز کارتعطیل یا دچار اختلال بوده است. خطوط ریلی میان چند شهر متوقف گردیده است. شهرداری چندین شهرستان به ورطه تعطیل افتاده است. در روغن نبانی جهان، نیروگاه گل گهر سیرجان، شهرداری شادگان، راه آهن تبریز، مرند، جلفا و عجب شیر، حمل و نقل بندرعباس، شهرداری بروجرد، بخشهای مختلف راه آهن کرج، نیروگاه برق ورامین و منطقه ویس، درمنطقه پارس جنوبی، روغن نباتی گلنار کرمان، مناطق 4 و 8 شهرداری اهواز، راه آهن استان خراسان، کشت و صنعت هفت تپه، شهرداری مغان و شمار متعددی از مراکز کار دیگر خروش قهر و اعتراض توده های کارگر طنین انداز بوده است. در همین سه روز صدها هزار کارگر بخش آموزش اعلام داشتند که از روز دوازدهم اسفند کلاس های درس را در کلیه مدارس ابتدائی و متوسطه تعطیل می کنند رانندگان تاکسی در برخی شهرها از جمله شهر دورود لرستان حاضر به حمل و نقل مسافر نشد ند و چرخ کار را متوقف کردند. توده های گرسنه عاصی طبقه ما در موارد مختلف و به عنوان مثال در راه آهن خراسان ضمن طرح خواسته های خود، به حمایت از مبارزات همرزمان در تبریز و جاهای دیگر برخاستند و اعلام همبستگی و همصدائی کردند. در کنار و همپیوند با این طغیان ها صدای اعتراض بازنشستگان کارگر نیز در خیلی جاها پرخروش شد. کل این ها صرفا گوشه هایی از رخدادهای روز جنبش کارگری ایران بود. مبارزات و خیزش هائی که از مدت ها پیش جریان داشته است، دچار افت و خیز شده است اما در مجموع وسیع تر و توفنده تر گردیده است.

یک سؤال اساسی و حیاتی در مقابل کل این اعتصابات یا فراتر از آن در مقابل کل مبارزات سالها و دهه های اخیر قرار گرفته است. چشم پوشی ازاهمیت این سؤال در شأن هیچ کارگر نیست. بی تفاوتی و اغماض در یافتن پاسخ بنیادی برای آن، وحشت انگیز است. پرسش حیاتی این است. برای چه مبارزه می کنیم؟ چرا دست به اعتصاب می زنیم؟ چرا بار همه مصائب و عوارض اعتصابات را تحمل می کنیم، چرا با یقین به خطر زندان، شکنجه و اعدام به مبارزات خویش ادامه می دهیم؟ این پرسش به نظر احمقانه می آید، همه یک صدا خواهند گفت، زیرا آماج وحشیانه ترین استثمارها هستیم، گرسنه ایم، آواره ایم، دکتر و دارو و درمان نداریم، قادر به پرداخت شهریه مدارس و اجاره بهای کومه مسکونی نیستیم، سرمایه جنایت می کند، مزدها را نمی پردازد، سوای اعتصاب و خیزش و پیکار چه راه دیگری داریم. باید مبارزه کنیم و این کار را انجام می دهیم.

جواب بالا نه فقط واقعی است، که تردید در واقعی بودنش کار سرمایه داران جلاد و دستگاههای اختاپوسی سرکوب سرمایه است. پاسخ واقعی اما عمیقا متناقض است. وقتی می گوئیم علیه شدت استثمار، گرسنگی، گورخوابی، فقر، فلاکت و محرومیت ها مبارزه می کنیم معنایش آنست که می خواهیم با مبارزات خود ریشه این سیه روزی ها را خشک کنیم یا در کوتاه مدت، فشار آنها را کاهش دهیم. پاسخ ما علی الاصول این پیام را همراه دارد، در غیر این صورت باید لشکر دیوانگان تاریخ باشیم تا مبارزه را فقط برای مبارزه بخواهیم و رعب انگیزترین عواقبش را هم پذیرا گردیم!! پیدا است که چنین قصدی نداریم و دقیقا همین جا است که تناقض فاحش موجود در جواب ما آفتابی می گردد. از گذشته های دور چشم می پوشیم، فقط به همین چند دهه اخیر دیده می دوزیم. در کران تا کران جهنم سوزانی که نامش سرمایه داری ایران است اعتصاب، اعتراض، شورش، قیام و انقلاب کرده ایم اما نه فقط هیچ نتیجه ای نگرفته ایم که هر روز بیش از روز پیش در باتلاق گرسنگی، فقر، آوارگی، بی داروئی، فحشاء، اعتیاد، آلودگی های زیست محیطی، کودک آزاری، زن ستیزی و کل بدبختی های دیگر مولود سرمایه داری فرو رفته ایم. قبول کنیم که پاسخ ما در تمامی وجوه متناقض است. فریاد می زنیم که مبارزه، قیام و انقلاب کرده ایم و می کنیم تا نکبت و ادبار و جنایات و مصیبت های زائیده سرمایه داری را به چالش کشیم و از میان برداریم اما کارنامه ما مؤید این ادعا نمی باشد. جواب آکنده از تناقض است و البته تکمله ای برای رفع این تناقض وجود دارد!!. می گوئیم که باید مبارزه می کردیم، راه دیگری نداشتیم، نتیجه نگرفتیم زیرا زورمان نرسیده است. سرمایه داری نیرومندتر بوده است، ارتش و پلیس و زندان و سپاه و بسیج و حوزه علمیه و دستگاههای سرکوب و نهادهای شستشوی مغزی و قدرت کشتارهای ده هزار، ده هزار داشته است، به خواستهای ما وقعی نگذاشته است. ماجرا چنین بوده است. ادعای ما متناقض نیست!! و نتیجه آنچه رخ داده است هم این نخواهد بود که از ادامه پیکار به همان سیاق سابق دست برداریم!!

شاید عده ای بتوانند با این پاسخ ابتذال آمیز خود را راضی سازند. اما توده های کارگر باید بدانند، بیاموزند، فکر کنند که این به اصطلاح «استدلال»!! از هر سرچشمه ای که بجوشد فقط و فقط کشتزار سود، انباشت، سرمایه افزائی، بربریت، ماندگاری و یکه تازی افزونتر طبقه سرمایه دار را آبیاری می کند. ما مبارزه می کنیم تا خواسته های روز خود را بر طبقه سرمایه دار و دولت سرمایه داری تحمیل کنیم، تا سرمایه داران را به عقب رانیم و آنها را مجبور به قبول مطالبات خود سازیم. تا بساط گرسنگی، فقر، آوارگی، بی داروئی، بی درمانی، زندان، شکنجه، اعدام، بی آموزشی، مرگ و میر ناشی از آلودگیهای زیست محیطی، زن ستیزی، کودک آزاری، اعتیاد و فحشاء را جمع کنیم. تا شر نظام سرمایه داری را از سر خویش و بشریت کوتاه سازیم. ما مبارزه نمی کنیم برای اینکه مبارزه کرده باشیم و اگر هیچ موفقیتی نداشتیم، هیچ خواستی را محقق ننمودیم، هیچ دردی را درمان نکردیم، هیچ عقب نشینی را بر طبقه سرمایه دار و دولتش تحمیل نکردیم، اگر شکست و بازهم شکست را تحمل نمودیم، اگرهمه عمرمان چنین شد، باز هم بنشینیم و بگوئیم چاره ای نداشتیم!! تقدیر چنین بود!! زورمان نرسید!! و باید همین کار را ادامه دهیم!!

شکست های ممتد و متوالی ما دلیل روشن دارند، باعث و بانی همه ناکامی ها قابل شناسائی هستند، کل این عوامل و علل می توانند آماج چالش قرار گیرند و به طور کامل برطرف گردند. تحلیل شکستها، یافتن ریشه ناکامی ها و تقلا برای کندن و امحاء این ریشه ها، باید حیاتی ترین و بنیادی ترین بخش مبارزه ما باشد. بحث بر سر آن نیست که صرفا راه افتیم و اعتصاب کنیم، سخن واقعی آنست که برای پیروزی هر اعتصاب، کل شعور، شناخت، توان چاره گری و قدرت راه حل یابی خود را به کار گیریم و وارد میدان سازیم. این کار را متحد، همراه، به صورت شورائی و با دخالتگری خلاق بیشترین آحاد خویش انجام دهیم. پرداختن به این ریشه یابی ها، تحلیلها، جستجوی عوامل شکست، تلاش برای رفع این علل، انجام جمعی و شورائی کل اینها، نیاز حتمی آموزش، ارتقاء شناخت، بالندگی شعور، بلوغ فکری، شکوفانی بصیرت و چاره گری و در یک کلام پویه رشد توان طبقاتی و سلاح کارای پیکار ضد سرمایه داری ما است. مبارزات ما باید مستمرا با نگاهی سرمایه ستیز و رادیکال کالبدشکافی گردد و حاصل این کالبدشکافی شعور بیشتر و توان افزونتر ما برای پیشبرد بهتر کارزار و تضمین پیروزی های واقعی مبارزه علیه سرمایه داری شود.

ما یک قرن و چندین دهه است که مبارزه کرده ایم، بزرگترین شورش ها را به نمایش نهاده ایم، پرشکوه ترین قیام ها را سازمان داده ایم، دست به انقلاب زده ایم، اما در مجموع و به صورت استراتژیک فقط عقب نشسته ایم، باخته ایم، متحمل فاجعه بارترین شکست ها شده ایم، عواقب و عوارض این شکستها بر زندگی ما آوار شده است. حجم این آوارها تا آنجا سهمگین و سنگین گردیده است که زیر فشار آن قادر به نفس کشیدن نیستیم، شعور آزاد کدامین آدمیزاد کارگر با مرور این تاریخ می تواند باز هم خود را به تداوم پیکار به همین سیاق و با همین روند راضی سازد؟!!! زمین و زمان این کارنامه از دیرباز، از همان لحظه آغاز، فریاد کشیده است که یک جای اساسی کار می لنگد، بسیار وحشتناک و فاجعه بار می لنگد، واقعیت این لنگیدن، ریشه کل این شکست ها، عقب نشستن ها، تباهی ها، زیر آوار گرسنگی ها، فلاکت ها، آوارگی ها و حمام خون ماندن ها نیز از نور زلال و تابناک، پرفروغ ترین خورشید ها روشن تر است. ما فقط علیه شدت استثمار سرمایه داری وعلیه آنچه سرمایه برسرمان می آورد اعتراض می کنیم، اعتصاب راه می اندازیم، دست به مبارزه می زنیم، قیام بر پا می داریم یا انقلاب می کنیم، اما علیه اساس موجودیت سرمایه داری دست به هیچ کاری نمی زنیم و هیچ مبارزه ای راه نمی اندازیم. وجود کار مزدی را آماج اعتراض نمی گیریم، افق رهائی از وجود سرمایه داری را در زندگی و پیکار خویش پیش روی نداریم. اساسا مبارزات روز خود را در پیوند با جنگ برای امحاء نظام بردگی مزدی قرار نمی دهیم و هیچ جایگاهی برای چنین پیوندی قائل نیستیم. به صورت یک طبقه ضد سرمایه و ضد بنیاد سرمایه داری مبارزه نمی کنیم، مطالبات، راهکارها، راهبردها، رژیم ستیزی ها، راه حل جوئی ها و در یک کلام استراتژی، تاکتیک و هیچ چیز پیکار جاری ما همگن و همساز و همجوش مبارزه طبقاتی سرمایه ستیز نیست. اینها واقعیت ها و دقایق کاملا عریان جدال جاری طبقه ما در سراسر قرن بیستم و چند دهه پیش و پس آن بوده است. رمز و راز واقعی کلیه شکست ها اینجا است.

مبارزه ما درهیچ کجا تجلی کارزار واقعی طبقه ما علیه سرمایه، نمایش تعرض هشیار و نقشه مند به شریان هستی سرمایه، در جهت تضعیف و متزلزل ساختن پایه های حاکمیت و قدرت سرمایه و رو به سوی دورنمای راستین نابودی سرمایه داری نبوده است و نمی باشد. با بورژوازی و دولتش جنگ کرده ایم اما در سنگر مبارزه طبقاتی واقعی ضد سرمایه داری قرار نداشته ایم و از این سنگر وارد کارزار نشده ایم. ریشه شکست ها اینجا است. این حلقه است که باید آن را چسبید، کوبید و برای گشودنش کمپین راه انداخت. باید به میدان واقعی جنگ ضد سرمایه داری بازگشت. باید معنای زمینی، رادیکال و سرمایه ستیز مبارزه طبقاتی را درک کرد. معنای این مبارزه آن نیست که ما از یک سوی وجود و بقای سرمایه داری را عملا و در پروسه کشمکش های واقعی روزمره خود، امر مقدر و محتوم تاریخ پنداریم و از سوی دیگر با عزیمت از بقای مقدر همین نظام بردگی مزدی، بخواهیم با اعتصاب، شورش، قیام و انقلاب، از شر فشار قهری، جبری و فزاینده استثمار سرمایه و از جنایات و درندگی های قانون، نظم، مدنیت، مسلک، دولت و کل آنچه که سرمایه است و ضامن ماندگاری سرمایه داری است خلاصی یابیم!!! این عظیم ترین تناقض است. تناقضی که در طول تاریخ توسط بورژوازی و دو رویکرد درون جنبش کارگری، رفرمیسم اتحادیه ای و سوسیال دموکراتیک در یک سوی و رفرمیسم میلیتانت حزب سالار لنینی و اردوگاهی درسوی دیگر انکار، استتار و کفن و دفن شده است تا ما وارد میدان جنگ واقعی ضد سرمایه داری نشویم.

این وضع قابل تحمل نیست. جنبش ما به گونه دهشتناکی اسیر یک تناقض هلاکت آفرین و فاجعه زا است. سرمایه داری در هر شکل، با هر صورت بندی، نظم، دولت و حاکمیت، منشأ، وحشیانه ترین شکل استثمار انسان و بانی و پاسدار گرسنگی، آوارگی، فقر، فلاکت، بی آبی، بی بهداشتی، بی داروئی، بی درمانی، اعتیاد، فحشاء، زن ستیزی، آلودگی های زیست محیطی و کل مفاسد شناخته شده تاریخ است. نمی شود شالوده و شیرازه و اساس موجودیت این نظام را قبول داشت و آنگاه بر آن شد تا با اعتصاب و شورش و قیام و تغییر دولت ها و تعویض شکل برنامه ریزی ها یا حکومت ها از شر نکبت و ادبار و سیه روزی های مولود این نظام رهائی جست. این غیرممکن است. باید علیه هستی سرمایه داری جنگید. بحث اساسی این است که چگونه، با کدام استراتزی و راهکار و دورنما باید این جنگ را آغاز کرد و پیش برد. این دقیقا همان موضوعی است که کارگران ضد سرمایه داری و رویکرد لغو کار مزدی دهه هاست در باره اش توضیح می دهند و برای جنبشی شدن و اجتماعی گردیدن و بسط پراتیک این توضیحات هر چه از دستشان برآمده است انجام داده اند. راه درست پیکار علیه شالوده وجود سرمایه داری دقیقا از درون همین اعتصابات، اعتراضات و خیزش ها، اما با محتوا و جهتگیری متضاد با روند روز می گذرد. ما برای حصول مزدهای معوقه، افزایش دستمزدها، شرایط کار بهتر، داشتن دکتر، دارو، درمان، مدرسه و دانشگاه، برای بهبود محیط زیست یا علیه زن ستیزی، حجاب اجباری، کشتار آزادی های سیاسی و نوع این ها پیکار می کنیم، اگر قرار است نتیجه بگیریم، شکست نخوریم، با موفقیت گام برداریم و شاهد وضعیت تا کنونی خویش نباشیم مجبوریم چند نکته یا چند مؤلفه بسیار حیاتی و سرنوشت ساز را مطمح نظر قرار دهیم.

  1. چرا مطالبات خویش را با عزیمت از استیصال، بدبختی و از سر تمکین و تسلیم به موجودیت و بقای سرمایه داری طرح می کنیم؟!!. محدود ساختن کل مبارزه و جنگ و جدال طبقه خود به پرداخت مزدهای معوقه نه فقط فاجعه که نقطه انفجار فاجعه ها است. معنای این کار آنست که سرمایه داری مجاز و محق است نرخ استثمارهای 12 هزار درصد را نسل بعد از نسل بر ما تحمیل کند، از هر 12000 تومان ارزشی که می آفرینیم، فقط یک هزار تومان را سهم ما بداند، از حاصل استثمار ما کران تا کران جهنم سرمایه داری را کوهساران سرمایه ها سازد. برای تضمین نرخ سودهای طلانی این کوهستان های سرمایه محصول کار و استثمار ما، هر روز بر شدت، وسعت و عمق استثمار ما بیفزاید، هر نفس کشیدن اعتراضی ما به این وضعیت را گلوله باران کند، فعالین طبقه و جنبش ما را هشت هزار، هشت هزار روانه خاوران ها سازد، کل نواحی محل سکونت ما از فرش تا عرش را مالامال از ریزگرد و مواد شیمیائی و آلودگی های بیماری زای زیست محیطی نماید، بربرمنشانه ترین سنن و احکام، ماقبل قرون وسطائی را از گورهای تاریخ نبش و ابزار سرکوب طبقه و جنبش ما سازد. همه این کارها را بکند و فقط مزدهای محقر سنار و سی شاهی ما را آخر هر ماه پرداخت نماید!! وقتی برای دستمزد بیشتر بر طبل تطابق این افزایش با «نرخ تورم» می کوبیم، باز هم معنایش آنست که عین همین باورهای بالا را داریم و تحلیل یا برداشت ما از سرمایه داری، از رابطه کار و سرمایه، از نقش، موقعیت و توان طبقه خود همان است که گفته شد.

زمانی که از نظام سرمایه داری تقاضا می کنیم تا به ما حق اعتصاب دهد، حق تشکل تفویض کند، برابری میان زن و مرد عطا نماید، آلودگی های محیط زیست را برطرف سازد. کار کودک را غیرقانونی اعلام دارد، آزادی پوشش دهد، بهداشت و دارو و درمان ما را تضمین کند، آزادیهای سیاسی ما را ارج نهد، حقوق مدنی ما را احترام گذارد. هنگامی که کل اینها را از سرمایه داری و دولتش مطالبه می کنیم، وقتی برای جلب رضایت و توافق حاکمان سرمایه با این خواست ها بست می نشینیم، عریضه نگاری می کنیم، دست به تحصن می زنیم، راه پیمائی سازمان می دهیم یا به اعتصاب و مبارزه قانونی متوسل می گردیم، تمام این کارهای ما عین همان معنای بالا را دارد. ترجمه بسیار ساده و زمینی کل این مطالبات، این مبارزات، این نوع رویاروئی ها و انتظارات فقط یک چیز است. اینکه ما کارگران به اساس هستی اجتماعی و طبقاتی موجود خویش هیچ گونه اعتراضی نداریم، از برده مزدی بودن خود بسیار راضی هستیم، سرمایه داری را قبول داریم و نه فقط قبول داریم بلکه پاسخگو، اجابت گر و تضمین کننده همه خواسته ها، بالاترین سطح رفاه، معیشت متعالی، آزادی های انسانی و نیازهای واقعی بشر می پنداریم!! معنای دقیق مادی، ماتریالیستی و زمینی این نوع مطالبه پردازی ها یا پیش گرفتن این شکل مبارزات آنست که ما نظام بردگی مزدی، قوانین، نظم سیاسی و مدنی، حقوق، افکار، دولت، حاکمیت و همه چیزش را مقدس می شماریم و در بهترین حالت خواستار اصلاح و آرایش انسانی آن می باشیم!!! فراموش نکنید و مصرانه پافشاری می کنیم که بحث بر سر ترجمه عقیدتی و ایدئولوژیک این نوع طرح مطالبات یا این شکل مبارزه نیست. سخن پیرامون واقعیت های مادی و ملموس مبارزه طبقاتی است. ما در مبارزات روز خود، عملا حاکمیت و ماندگاری سرمایه داری و قابل تحمل بودن یا منزلگاه آخر تاریخ بودنش را صحه می گذاریم. روز روشن، رک و عریان به نظام بردگی مزدی می گوئیم موجودیت و بقای تو برحق است!!! به اساس هستی و باقی بودنت اعتراضی نیست. در این میان فقط ما هم می خواهیم زندگی کنیم، می خواهیم همین برده مزدی مسلوب الاراده و ساقط از حقوق انسانی و زیر فشار استثمار بربرمنشانه سرمایه داری باشیم، به آن مباهات هم می کنیم، همه اینها آری!! و حال با قبول کل اینها، خورد و خوراک و لباس، حق نفس کشیدن و درمان و دارو یا مقداری رفاه هم می خواهیم!!!

واقعیت جنبش روز ما این است و پاسخ سرمایه داری به این جنبش از روز ظهور این نظام تا حال کاملا روشن بوده و امروز از همیشه روشن تر است. سرمایه رابطه تولید اضافه ارزش و تبدیل اضافه ارزش ها به سرمایه های افزونتر است. سرمایه داری می خواهد ماندگار باشد و پیش شرط اساسی، حیاتی و غیرقابل اغماض این ماندگاری تبدیل مستمر، بدون وقفه، فزاینده و نامتناهی کار توده های کارگر به کار اضافی، به اضافه ارزش، به سرمایه انبوه تر و کهکشانی تر است. حاصل کارکارگران باید سرمایه و بازهم سرمایه غول پیکرتر شود. سرمایه ای که هر چه کهکشانی تر شود قطعا سودهای انبوه تر و نجومی تر می خواهد. طبقه کارگر باید این سودها و سرمایه ها را حتما تولید کند. معیشت و دارو و درمان و محل سکونت و نفس کشیدن و همه مسائل دیگر مطلقا مشکل سرمایه نیست. سرمایه البته و هزاران البته که یک رابطه اجتماعی است، رابطه تولید اضافه ارزش است، قانون است، قرار است، حقوق است، مدنیت است، نظم است، فرهنگ است، ایدئولوژی و شریعت است، دولت و حاکمیت است. سرمایه همه این ها است و از درون تمامی این حالت ها، اشکال، نهادها، سنگرها و برج های عظیم قدرت، نیازها و انتظارات و پیش شرط های خودافزائی و ماندگاری خود را بر کارگران تحمیل می کند. پاسخ سرمایه این است و سرمایه داری درست از لحظه پیدایش تا امروز با توده کارگر دنیا چنین کرده است. تناقض فاحش، فرساینده، کوبنده و هلاکت آفرین آوار بر سر طبقه ما و جنبش روزش که قبلا اشاره شد نیز دقیقا همین جاست. اینکه از نظام سرمایه داری با این پاسخ بسیار صریح، دندان شکن، هویتی، غیرقابل تغییر و تبدیل، پاسخی که چندین قرن، استوار و آهنین و کوبنده و هر روز کوبنده تر به ما داده است باز هم کبگ وار، سر در زیر کهکشان ها برف سفاهت و جهل، می خواهیم که لطف کند و حواسش به غذا و پوشاک و داروی فرزندان ما هم باشد!!! این همان تناقضی است که از آن به عنوان سونامی تناقضات یاد کردیم.

  1. بورژوازی تاریخا کوشیده است تا بر روی تناقض بالا پرده سیمانی و آهنین اندازد. رفرمیسم راست سندیکالیستی و رفرمیسم میلیتانت لنینی یا مسالمت جوی سوسیال دموکراتیک هم به شکل های مختلف اما همگن و همنهاد، عین همین کار را کرده اند. آنها با شستشوی مغزی توده های طبقه ما کاری کرده اند که قادر به رؤیت و درک این تناقض فاحش «عالم شمس» نباشیم و لاجرم وارد میدان واقعی جنگ ضد بردگی مزدی نشویم. حاصل این فرایند وضعی است که اکنون داریم. وضعی که نیاز به توصیف و بازگوئی آن نیست. طوفان گرسنگی و فقر، سونامی بیماری و بی داروئی و بی دکتری و بی آبی و دنیای محرومیت ها، حمام خون اعتراضات، کار شبانه روزی و مزدهای محقری که شش ماه، شش ماه پرداخت نمی شود، گدانی لقمه ای نان خالی در صف نانوائی ها برای جلوگیری از مرگ فرزندان، گورخوابی، طغیان اعتیاد و فحشاء زیر فشار نداری و تمامی سیه روزی های دیگری که تحمل آن ها جبر هستی ما شده است.
  2. آنچه گفتیم فریاد پرخروش یا در واقع پرخروش ترین فریاد تاریخ زندگانی انسان را در گوش ما پرطنین می سازد. این فریاد میخکوب کننده موج انداز که باید تناقض مورد تأکید، تناقض مخوف مستولی بر جنبش طبقه خود را در هم کوبیم. باید از شر آن خلاصی یابیم. طبقه ما نمی تواند با اعتصاب و تظاهرات و شورش و قیام و انقلاب معطوف به تأیید سرمایه داری، تأیید رابطه تولید اضافه ارزش، تأیید کار مزدی، تأیید سرمایه به عنوان یک رابطه اجتماعی، تأیید سرمایه به عنوان روح سرکش قانون و حقوق و نظم و فکر و ایدئولوژی و شریعت و مدنیت و دولت و ارتش و پارلمان و پلیس و اطلاعات و دستگاههای سرکوب فیزیکی و فکری، حتی به ابتدائی ترین خواست ها و نیازهای واقعی انسانی خویش دست یابد، این محال است. طبقه ما باید این تناقض را تعمق و کالبدشکافی کند، باید آن را به چالش کشد، در هم بشکند و به دور اندازد. مبارزه روزما برای تحقق هرخواست حتی نازل ترین مطالبات، حتی حصول دستمزدهای معوقه، باید ماهیت و بنمایه شفاف ضد سرمایه داری احراز کند.
  3. ضد سرمایه داری مبارزه کردن هیچ رمزآمیز نیست. اما بورژوازی و هر دو قطب رفرمیسم راست و چپ تا چشم کار می کند و اندیشه قدرت جستجو دارد آن را غامض، اسرار آمیز و معماگون ساخته اند. در این رابطه بسیار مهم و حیاتی است که ابتدا چند سؤال کاملا کلیدی و محوری را پشت سرهم پیش کشیم و سپس به سراغ پاسخ یکجا و همگن آنها برویم. نخستین پرسش این است که چرا نمی توانیم به جای خواهش و التماس برای افزایش سنار دستمزد، تمدید چند ماه بیمه درمانی، حصول مزدهای معوقه، بیمه بیکاری، به جای این گدائی ها که گواه پای بندی فاجعه بار ما به حقاینت برده مزدی بودن خود!!، حقانیت و اعتبار نظام انسان ستیز سرمایه داری و در راستای کمک به تحکیم پایه های قدرت این نظام است، به جای تأیید ذلت بار این عظیم ترین ناحق ها، راه دیگری پیش گیریم؟ این راه بسیار روشن که بیلان محصول اجتماعی کار و تولید سالانه خویش را در سطح جامعه پیش روی خود، پیش طبقه جنایتکار بورژوازی و پیش کل حاکمان و حافظان و حامیان و دولتمردان سرمایه باز کنیم. این بیلان را بار و فریاد سر دهیم که خواستار اختصاص کل این کار و حاصل کار به معیشت و رفاه و درمان و آموزش و اسایش و رشد و بالندگی متعالی جسمی و فکری خود هستیم؟ چرا نمی توانیم؟ چرا ما باید درمیان این دو گزینه که یکی نشان قبول بردگی ذلت بار و دیگری صدای طغیان ما علیه این بردگی و اسارت است نه دومی که اولی را انتخاب کنیم؟!! آیا به این خاطر که هر چه ذلیل تر ظاهر شویم، هر چه خواست ما محقرتر باشد، هر چه بیشتر خود را وفادار بقای این کهنه رباط کثیف استثمار و بربریت و سبعیت نشان دهیم، بورژوازی زودتر و آسانتر پذیرای خواست ما می گردد!!!

پرسش دوم را طرح کنیم. چرا ما باید در نهایت خفت و زبونی از بارگاه قدس و عظمت و جبروت سرمایه داری!! تقاضای «حق اعتصاب»، «حق تشکل»!!، «حق آزادی بیان»!!، «حق داشتن مطبوعات»!!، «حق راهپیمائی و اعتراض»!! «حق آزادی پوشش»!! و لیست طولانی این نوع «حقوق» کنیم؟!!! آیا این حد اعلای وقاحت و ذلت نیست؟!! قطعا هست. چرا نباید به عنوان یک طبقه بسیار مقتدر، سرفراز و مباهی اعلام داریم که با اراده خود اعتصاب می کنیم، چرخه تولید سود را متوقف می سازیم، شریان حیات سرمایه را از تپیدن باز می داریم و برای تحقق انتظارات خود به هر کار درست و ضروری روی می آوریم؟؟

به سؤال سوم پردازیم. چرا باید برای تحقق خواست های خویش برده وار و ذلت آمیز دست به عریضه نگاری زنیم، راه تحصن پیش گیریم، راه پیمائی خشک و خالی راه اندازیم، اعتصابات بدون هیچ نتیجه تدارک بینیم و درمجموع به اقدامات و فعالیت هایی روی آریم که نهایتا یگانه حاصل آنها شکست، فرسودگی، ناامیدی، سرگردانی و غوطه وری  مرگبار در باتلاق ناکامی ها و بدبختی ها باشد؟؟!! چرا نباید به جای اینها چرخ کار و تولید سرمایه داری را در سطح سراسری از چرخش باز داریم؟ به تصرف کارخانه ها، فروشگاهها، همه مراکز کار و تولید، نیروگاههای برق، بانکها، موسسات مهم و کلیدی سرمایه پردازیم؟ چرا نباید نظم اقتصادی و سیاسی و اجتماعی سرمایه داری را مختل سازیم؟ چرا نباید شریان هستی سرمایه را در هم کوبیم و بر بلندای چنین میدان داری و صف آرائی خویش، سرمایه داران و دولت آنها را مجبور به قبول خواست های خود کنیم؟ چرا نباید در تدارک نابودی سرمایه داری و امحاء کامل و همیشگی کار مزدوری باشیم. این ها و خیلی چراهای دیگر پرسش های حیاتی پیش روی ما هستند. اگر عظیم ترین تناقض آوار بر سر جنبش جاری طبقه خود را که پیش تر گفتیم باور داریم، اگر راه خلاصی از این تناقض و محو آن را می کاویم باید به کل این پرسش ها، پاسخ ها دهیم. پاسخی که احتمالا خیلی ها به صورت حاضر و آماده و سرراست و بدون هیچ ابهام و تشکیک در جیب دارند. حتما همه خواهند گفت به این دلیل بسیار روشن که قدرت هیچ کدام این کارها را نداریم!! خیلی ها قطعا از این فراتر خواهند رفت. بسیار طلبکارانه و حق به جانب با «نگاه عاقل اندر سفیه» خواهند گفت که طرح این پرسشها فقط از جانب آدم های مریخی می تواند صورت گیرد!!. کاملا روشن است که ما و طبقه و جنبش ما به هیچ وجه توانائی انجام این کارها، رفتن این راهها و دستیازی به این اقدامات سترگ را نداریم!!! ما از حصول مزدهای ماهها معوقه خود عاجز هستیم چگونه می خواهیم خواستار اختصاص کل محصول کار و تولید سالانه خویش به معیشت و رفاه و رشد و تعالی زندگی خویش شویم؟ توان تحمیل هیچ ریال افزایش دستمزد بر صاحبان سرمایه و دولت را نداریم؟ با کدام توان می خواهیم مالکان سرمایه و حاکمان سرمایه داری را مجبور به قبول آموزش و بهداشت و دارو و درمان رایگان کنیم؟ هر اعتصاب ما با شبیخون قوای قهر بورژوازی در هم کوبیده می شود. خیزش های محلی ما آماج خونبارترین سرکوبها قرار می گیرد. هر خیال ما برای تصرف این یا آن مرکز کار گلوله باران می گردد، هر تلاش توده همزنجیر ما برای گرفتن خانه های خالی با سرب داغ پاسخ می گیرد. بورژوازی همه چیز دارد، ارتش، سپاه، بسیج، لباس شخصی ها، پلیس، گشت ثارالله و زینب و کلثوم، دولت، حوزه علمیه، ولایت فقیه، قدرت اقتصادی، قدرت سیاسی، قدرت شریعت و شستشوی مغزی، هر چه قدرت هست در دست سرمایه داران و دولت است. ما «جماعت» کارگر مشتی انسان های مفلوک و زبون و فاقد هر نوع توان تأثیر گذاری هستیم!! ما مجبوریم به قانون متوسل گردیم، راه عریضه نگاری پیش گیریم، از خواستهای بزرگ دست برداریم، به حقیرترین مطالبات رضایت دهیم، اگر جز این کنیم، زندان، شکنجه، اعدام و رفتن به خاوران به وضعیت فاجعه بار روزمان اضافه می گردد. یک راه دیگر هم هست. اینکه شیرانی آهن کوه!، احزابی شیفته میدان خونین سرنوشت! با رهبرانی منشور رهائی انسان در دست! و قلبی به هفت شمشیر عشق در خون! به فریاد ما رسند!!، بیرق انقلاب افرازند، بر ما منت گذارند، ما را امت همیشه در صحنه و پیاده نظام فدانی ارتش پیکار خود کنند، دست به انقلاب زنند، ماشین دولتی روز را خرد کنند، خودشان بر اریکه قدرت بنشینند و ما را از شر این همه ظلم و فساد و گرسنگی رهائی بخشند!! حقیقت اینها است!!، هیچ کاری سوای آنچه می کنیم و تا حالا نموده ایم از دست ما ساخته نیست!! باید خواستار حق قانونی اعتصاب، تشکیل سندیکا و نوع این ها شویم، در غیر این صورت قهرمانانی ورجاوند و احزابی نیرومند پا به میدان ظهور بگذارند و ناجی و منجی ما گردند!! راه دیگری وجود ندارد!!

پاسخ خیلی ها به سؤالات بالا تا کنون این بوده و همچنان همین است. پاسخی که حدیث کریه چندش بارترین و دردآورترین سقوط ها، تباهی ها و انحطاط ها است. پاسخی که فقط یک معنی دارد. اینکه کل آنچه بر سر 5 میلیارد سکنه کارگر دنیا می رود، کل آنچه بر سر 60 میلیون نفوس توده های طبقه کارگر ایران آوار است همه و همه، سرنوشت مقدر، محتوم و غیرقابل تغییر است. سرمایه داری یا شیوه تولید بانی، سرچشمه و پاسدار این همه استثمار، گرسنگی، آوارگی، بدبختی، سبعیت، درندگی و هولوکاست آفرینی، غایت راستین تاریخ و فرجام لایتغر انسان می باشد. اما، این نه پاسخ که میثاق سراسر ننگ تسلیم در مقابل طوفان گرسنگی ها، فلاکت ها، حمام خون ها و سیه روزی های مولود سرمایه داری است. این پاسخی است که بورژوازی و رفرمیسم راست و چپ به ما دیکته و برما تحمیل کرده اند. پاسخ ما ضد این است. حرف ما این است که آنچه را در طول قرن بیستم انجام داده ایم و راهی را که در سراسر این سده پشت سر نهاده ایم بسیار بی رحمانه و آگاه، به شلاق نقد رادیکال سرمایه ستیز بسپاریم. به سنگر واقعی جنگ طبقاتی ضد سرمایه داری باز گردیم. تناقض فاحش و موحشی را که بالاتر به عنوان انفجارآمیزترین تناقض تاریخ از آن یاد کردیم آماج چالش عینی، انداموار، نقشه مند و رادیکال جنبش جاری خود سازیم. به کل پرسش هائی که پیش تر مطرح شد نه پاسخ منفی  که جواب قاطع مثبت و آری دهیم. صریح و سرکش اعلام داریم که می توانیم و قطعا می توانیم به جای خواست چند ریال افزایش دستمزد، پرداخت مزدهای معوقه، کاستن از فشار سهمگین کار، بیمه درمان، آموزش رایگان، غرامت بیکاری، ایمنی محیط کار، لغو کار کودکان یا هر خواست اقتصادی و رفاهی دیگر، خواستار اختصاص کل حاصل کار و تولید سالانه خود به معیشت، رفاه، رشد، بی نیازی و شکوفائی متعالی جسمی و فکری خویش شویم. به جای مطالبه تقلیل ریزگردها، حل مشکل بی آبی، کاهش آلودگی های زیست محیطی، بر سرچشمه پیدایش و زایش اینها در چرخه تولید سرمایه داری انگشت گذاریم و خواهان خشکاندن این سرچشمه ها گردیم. به جای خواهش و الحاح و تمنا برای تعدیل زن ستیزی و بی حقوقی زنان و محو حجاب اجباری جنبش سرکش و نیرومند جلوگیری کامل از هر نوع دخالت دولت در زندگی افراد بر پای داریم. به جای گذائی حق تشکل و اعتصاب و آزادی بیان و تظاهرات از سرمایه داران یا دولت آنها، سرفراز و مباهی دست به اعتصاب زنیم، شورش سازمان دهیم، چرخه کار و تولید سرمایه را از چرخش باز داریم. شریان هستی سرمایه را دچار انسداد کنیم. همه اینها ممکن است، اما انجام کل این کارهای حتما ممکن قدرت می خواهد، کلید معما هم دقیقا در همین جا قرار دارد. باید قدرت شد. قدرتی فوق قدرت سرمایه داری، بسیارعظیم تر و کوبنده تر از قدرت نظام بردگی مزدی، قدرتی که با ظهورش قدرت سرمایه مفلوک، زرادخانه های بورژوازی منجمد و دستگاههای سرکوب دولت سرمایه داری مفلوج می شوند. ما این قدرت را داریم، می توانیم آن را احیاء، متشکل، وارد میدان، توفنده و اعمال کنیم. چگونه و از چه طریق؟ پاسخ ما بسیار ساده و شفاف است.

طبقه ما همین الان همه جا در حال مبارزه است. دهها اعتصاب همین امروز در جریان است، مبارزه برای ما عین نفس کشیدن است. از روزی که رابطه سرمایه متولد و ما پای به تاریخ نهاده ایم پیکار ما با سرمایه هم آغاز گردیده است. کل آنچه می گوئیم، احیاء، رشد، بالندگی، شکوفائی، بلوغ، میدان داری، پیروزی و اعمال قدرت ما هم باید دقیقا در عمق همین پیکار، در پیچ و خم همین مبارزه و در فراز و فرود همین ستیز همواره جاری و همه جا ساری صورت گیرد. در هرعرصه تقابل با سرمایه، در حوزه افزایش مزد، بهبود معیشت، حصول امکانات درمانی یا آموزشی، در پهنه پیکار علیه نابرابری های جنسیتی، آلودگیهای زیست محیطی، کم آبی، هجوم ریزگردها، در مبارزه با حجاب اجباری، فساد، فحشاء و تمامی قلمروهای زندگی انسانی، می توانیم دست به کار جایگزینی مطالبات محقر تسلیم طلبانه و سرمایه مدار با خواستهای انسانی ضد سرمایه داری گردیم، درهمه این حوزه ها می توانیم و باید راهکارهای مسالمت آمیز رفرمیستی را با تالکتیک های رادیکال تعرضی و سرمایه ستیز جایگزین کنیم. جنگ واقعی طبقاتی با سرمایه داری در خارج از این قلمروها قرار ندارد، جنگی ایدئولوژیک، مکتبی و مریخی نمی باشد، دقیقا در دل همین میدان ها و آوردگاهها است. در همین جاها است که به همزنجیران می گوئیم: از هر 12 تومان ارزشی که تولید می کنیم حدود 11 تومانش سرمایه و ساز و برگ و سلاح قدرت طبقه سرمایه دار می شود. ما خواستار اختصاص کل این محصول به معیشت، رفاه، بهداشت، درمان، آموزش و زندگی هر چه بی نیازتر و انسانی تر خود هستیم. هیچ ریال این فراورده های کار و تولید نباید سرمایه طبقه سرمایه دار یا قدرت، دولت، نظم، حاکمیت و ابزار سرکوب این طبقه علیه ما گردد. در همین جاها، دنیای شواهد، مدارک و اسناد این استثمار هراس انگیز بشرستیزانه را پیش چشم همه توده همزنجیر باز می کنیم، مدرسه نقد اقتصاد سیاسی راه می اندازیم. این ها را در همان پهنه جدال، در گفتگوهای رایج روزمره رفیقانه، به مثابه اسرار ارتقاء و پیشبرد نبرد پی می گیریم. به جای آه و ناله و خدا، خدا کردن و تحقیر و توهین همدیگر، به ارتقاء شعور و شناخت و رشد فکری و سیاسی و اجتماعی هم می پردازیم. این کار را نیاز حتمی آرایش قوا و میدان داری شایسته طبقه خود در سینه سای تاریخ زندگی انسان به حساب می آوریم. سرسختانه می کوشیم تا شمار هر چه کثیرتر همزنجیران را با خود همراه کنیم و شناخت هر چه ژرف تر از سرمایه، نقد هر چه رادیکال تر از سرمایه داری را ملاط و مصالح این همدلی و همرزمی سازیم. مراودات تازه ای بیافرینیم. فضای گفتگوها را از سرمایه ستیزی آگاهانه مادی و طبقاتی و اندیشیده مالامال کنیم. همه این کارها را در قعر همان مبارزات و زندگی جاری روزمره پی گیریم و در بطن همین مبارزات همراه با بالندگی شعور و شناخت، خواست های رادیکال تر و بزرگ تر و سرمایه ستیزتر خود را فرموله نمائیم. یکی از بنیادی ترین و حیاتی ترین محورهای کل این گفت و شنودها، آموختن ها و آموزش دادن ها این است که ما اساسا به صورت یک طبقه متحد می توانیم انتظارات و خواسته های خود را بر سرمایه داران و دولت آنها تحمیل کنیم، درقالب کارگران یک کارگاه، کارخانه، بانک، مدرسه، تجارتخانه، شبکه حمل و نقل، برق، آب، مزرعه، بندر و غیره کار زیادی نمی توانیم بکنیم و قادر به تحمیل انتظارات خود بر نظام بردگی مزدی نیستیم. بالعکس اگر وقتی دست در دست هم نیشکرسازی هفت تپه را به ورطه تعطیل می رانیم، در همان زمان همزنجیران ما به حمایت از ما، به عنوان بخشی از طبقه ما، چرخ تولید در همه خودروسازی ها را متوقف سازند، مراکز تولید انرژی را از کار اندازند، برق همه شرکت ها را خاموش و آب تمامی مراکز کار را قطع کنند، شبکه حمل و نقل سراسری را تعطیل و ترافیک درون شهری را مختل گردانند، کل مدارس و دانشگاهها را کانون اعتراض کنند، آری اگر چنین کنیم و اگر در تمامی این میدان ها مطالبات ما انسداد مجاری تولید سود، اختلال نظم اقتصادی و سیاسی و مدنی و اجتماعی سرمایه داری و تعرض علیه هستی سرمایه باشد، آنگاه قدرت ما فوق قدرت ها می شود. تمامی سلاح های سرمایه زنگ می خورد، سرمایه داران به عجز و لابه می افتند، تسلیم می شوند و بسیار زبونانه در مقابل ما عب نشینی می کنند.

بحث این است که گفت و شنودها، آموزش دادن ها و آموختن های ما حول جنگ علیه سرمایه متمرکز گردد، کل اینها در پویه کارزار جاری و در قعر زندگی به هم پیوسته طبقاتی و روزمره ما انجام گیرد، اساسا از این طریق و در این راستا زندگی، کار، مبارزه و همه پهنه های هستی اجتماعی ما به هم آمیزد، همه جا و همه چیز ما بنمایه و رنگ و بوی ضد سرمایه داری پیدا کند. نفس کشیدن ما هم  نفس جدال با سرمایه شود، در فکر، زبان، آموزش، گفتگو و جنگ و ستیز ما خون ضدیت با سرمایه جاری می گردد و در همین جا، در درون همین فضای سرشار از جوشش طبقاتی است که ما شروع به متحد شدن، متشکل گردیدن و قدرت واحد طبقاتی شدن می کنیم. برای این کار آویزان به هیچ اساسنامه، مرامنامه و آیین نامه ای نمی شویم. همه اینها برایمان بی معنا می گردد. آنچه شیرازه همپیوندی ماست همان مبارزه مشترک است. مبارزه ای که اکنون با سیراب شدن از زلال ضد سرمایه داری و توان گرفتن ازخون پاک سرمایه ستیزی، غنی تر و رادیکال تر از پیش فریاد می زند که باید هر چه ضد سرمایه داری تر به هم پیوند خورد. روابط ما اینک در محیط کار، در پهنه پیکار، در خانه، حوزه اجتماع و در همه جا خونمایه شورائی می گیرد. شورا می شویم و این شورا شدن را از سرمایه ستیزی استخراج می کنیم. این ذات جنبش ضد سرمایه داری است که شورا را یگانه ظرف ابراز هستی خود می کند. وقتی ما در گفت و شنودهای روزمره از محصول کار سالانه خود سخن می رانیم وقتی شعور خود را با ارقام، داده ها، اطلاعات و دانش مربوط به ابعاد استثمار خویش آبیاری می کنیم، زمانی که احساس ما با نقد رادیکال سرمایه به هم می آمیزد، هنگامی که درک ما با ضدیت علیه سرمایه سیراب می شود، وقتی که خون و گوشت و پوست ما بر سرمان فریاد می زند که قانون و قرار و مدنیت و شریعت و حقوق و دولت و نظم حاکم همگی اشکال متفاوت ظهور، نمایش و میدان داری سرمایه و سلاح قدرت این نظام هستند، وقتی ما همه جا خود را در مقابل سرمایه می بینیم، هنگامی که ترکیبات فضای زندگی ما آگاهی و شعور ضد سرمایه داری می گردد، از همه این ها مهمتر و در رأس کل این تحول ها، زمانی که ما تک، تک این جا به جائی ها را در بطن رخدادهای روز، ملاط و محتوای مطالبات پیکار جاری رادیکال خویش می سازیم، زمانی که به این آرایش و آرایش ها دست می یابیم، آنگاه بسیار مسخره، شوخی و ابتذال آمیز خواهد بود اگر هیچ کدام ما به خط کشیدن بر نقش خود در سنگر پیکار رضایت دهیم . بالعکس هر کس می خواهد هر چه آگاه تر، راسخ تر، استوارتر، اندیشمندتر، تواناتر و اثرگذارتر در فرمولبندی خواسته ها، در تعیین راهکارها، در میدان جدال، در تصرف شورائی کارخانه ها و مراکز کار، در گرفتن خانه های خالی و میادین دیگر حاضر باشد، اینجا دیگر میعادگاه مرگ حتمی حزب سازی است، ساختن هر تشکیلات بالای سر آدم ها با تیر شعور ضد سرمایه داری تیرباران می گردد. جنبش ما می تواند و قطعا می تواند وارد این فرایند شود. هر کدام ما قادر هستیم که فعال ترین نقش ها را در این گذر بازی کنیم. ما به هیچ وجه محکوم نیستیم که سطح انتظار خود را به حصول مزدهای معوقه تنزل دهیم، افزایش مزدها را به «نرخ تورم» آویزیم، داشتن بیمه درمانی را کعبه آمال خود پنداریم، رفع معضل حجاب را فتح الفتوح طبقه خود تلقی کنیم، به قانون سرمایه آویزیم، بساط دادخواهی در بارگاه قدرت سرمایه پهن کنیم، از نظام سرمایه داری حق اعتصاب و اعتراض گدانی نمائیم و دهها کار زشت، منحط و نفرت زای این گونه را دستور کار سازیم. می توانیم به جای این کارهای شنیع، خفت بار، انحطاط آمیز، سرمایه محور، برده وار، خواسته های روز خویش را در بالاترین مدارها پیش کشیم. همه جا و در تمامی عرصه ها شالوده کار را بر حق تعیین سرنوشت کار و تولید و زندگی خود قرار دهیم. راه تحقق آنها را در اعمال قدرت شورائی جستجو کنیم، به جای اعتصابات محصور در چهاردیواری کارخانه ها، یک جنبش سراسری نیرومند شورایی برپای داریم، همه اینها را در قعررخدادهای جاری روز جنبش خویش پی گیریم. پیچ و خم همین جنبش را ستاد آموزش و آگاهی ضد سرمایه داری سازیم. در همین جا یک قدرت واحد آگاه و تاریخ آفرین طبقاتی شویم. این هویت مبارزه طبقاتی ماست که کل این کارها، سوگیری ها، بالیدن ها و جنگیدن ها در درون آن انداموارند.

فعالین جنبش لغو کار مزدی

مارس 2019