بحران اقتصادی سیاسی در ترکیه

ترکیه مثل دیگر کشورهای سرمایه داری بعد از بحران اقتصادی 2007-2008 که نشانه هایش از سال 2000 خود را نشان داده بود و نرخ رشد اقتصادی را حتی در کشورهای مهم سرمایه داری به پایین ترین مقدار ممکن تنزل داده بود، نتوانست کمر راست کند و از عوارض بحران خارج شود. سال 2005 بود که  لیر یا پول ترکیه با حذف شش صفر به لیر جدید تبدیل شد تا آن طور که ادعا می شد، بتواند با تورم و کاهش ارزش آن نسبت به ارز خارجی به ویژه دلار هماهنگی کند. سپس در سال 2010 با نام لیر ترکیه پول سابق را از دور خارج کرد. از همان آغاز این سیاست حزب حاکم- حزب عدالت و توسعه به رهبری رجب اردوغان – در ایران مورد توجه قرار گرفت و در مطبوعات به عنوان سیاستی موفق که تورم را درو می کند مطرح شد. حذف شش صفراز پول ملی هم افاقه نکرد. اما برای جلوگیری از اعتراضات مردمی فشار و خفقان را از طریق نیروهای سرکوب افزایش داد و حالتی شبه فوق العاده برقرار کرد. دستگیری ها، زندانی کردن ها، ممنوع ساختن ها پیامد این سیاست بود که تازه ترین نمونه های آن ممنوع کردن راهپیمایی روز جهانی زن و دستگیری فعالین و سپس حمله به راه پیمایی اول ماه روز جهانی کارگر است. به بهانه کودتا دو سال تمام از 2016 تا 2018 وضعیت فوق العاده اضطراری اعلام کرد، اعتصابات کارگری را که حق مسلم کارگران برای پیشبرد مطالبات شان است ممنوع ساخت. ده ها هزار نفر از کارگران بخش های مختلف اقتصادی، بهداشت، آموزش را زندانی یا اخراج کرد و به این طریق ده ها هزار خانوار کارگری را در این شرایط سخت اقتصادی از هستی ساقط کرد.

ترکیه به راه های مختلف سعی کرد بحران را تخفیف دهد یا دور بزند یا به نقاط دیگر صادر کند؛ کاری که قدرت های بزرگ اقتصادی انجام می دهند اما خودشان هم موفق نبودند به نحوی که هنوز نرخ رشد اقتصادی در این سال های اخیر به بالا نپریده است؛ به طور مثال در آلمان بعد از صفر شدن نرخ رشد در سال 2000 و تغییرات اندک بعد از آن، برای سال جاری زیر یک درصد اعلام شده است. ترکیه راه های دیگر برون رفت از بحران یعنی مشارکت در جنگ در سوریه را نیز تجربه کرد. میلیون ها دلار حاصل از قاچاق انسان به اروپا و سپس میلیاردها دلار دست خوش برای جلوگیری از این امر را هم به آن اضافه کرد. 18.5 میلیارد دلار به گفته ی اردوقان هدیه خداوندی را که از جیب گشاد رهبری جمهوری اسلامی ایران به صورت 7.5 میلیارد دلار پول نقد و 20 تن شمش طلای حمل شده در 308 کانتینر را هم مصادره کرد اما بازهم در برابر غول بحران اقتصادی افاقه نکرد و ترکیه از یک کشور که به عنوان مدل توسعه برای کشورهای منطقه مطرح کرده بودند به این روز افتاد که می بینیم به قولی جایی که عقاب پر بریزد از پشه ی لاغری چه خیزد. رشد اقتصادی با وجود استثمار فوق العاده شدید کارگران مرتب سقوط کرد. و نرخ برابری لیر ترکیه به دلار آمریکا که در سال 2010 به مقدار 44.1  بود به حدود 6  کاهش یافت و تورم در چهارماهه آخر 2018 به 25 درصد رسید. از آن زمان به بعد تا کنون قیمت ها دوباره افزایش یافت که افزایش کالاهای مصرفی مردم به ویژه مواد خوراکی تا 26% بالا رفت و در نتیجه قدرت خرید توده های کارگریعنی ارزش اسمی دست مزدهای کارگری به سراشیبی سقوطی افتاد به نحوی که زندگی بخور و نمیر را هم غیرممکن می سازد. اکنون فشار سرمایه های خارجی و داخلی بر رژیم برای انجام رفرم های ساختاری بالا گرفته است. رفرم هایی که آینده زندگی توده های مردم کارگر را هم به نابودی خواهد کشاند و اندوخته های حاصل یک عمر کار آن ها یعنی حتی پول های بازنشستگی آن ها را هم خواهد بلعید و سرنوشت آن را به بانک های خصوصی خواهد سپرد. اکنون رژیم مساله انتخابات را به دست آویزی برای زدن آب بر آتش نارضایتی مردم از شرایط حاکم تبدیل کرده است. در انتخابات شهرداری ها حزب اردوغان در بعضی از مناطق اکثریت آرای سابق را از دست داد اما به جای پذیرش نتیجه ی انتخاباتی که تحت اقدامات شدید امنیتی و مراقبتی نیروهای در خدمت حزب حاکم انجام گرفت، دچار شوک شد. برایش از دست دادن اکثریت به ویژه در استانبول که مهم ترین مرکز اقتصادی و تعین کننده ترین شهر ترکیه است، دور از تصور بود. بالاخره راه چاره را مردود اعلام کردن نتایج و انتخابات مجدد اعلام کرد. مسلم است که حزب رقیب به عنوان یک حزب بورژوا رفرمیسم یا بورژوا دموکراتیک و غیره نیز از حل مساله بحران اقتصادی و عواقب آن برنخواهد آمد. مشکل نه در این حزب و آن حزب که در هستی سیستم سرمایه داری خانه دارد. با وجود آن، سیستم استثمار هنوز شدید تر و غیر انسانی تر ادامه خواهد یافت زیرا هرچه می گذرد عطش سیری ناپذیرش بر ارزش افزایی مدام  سرمایه یعنی مصادره ارزش تولید شده توسط طبقه ی کارگر جهانی، سبب تخریب بیش و بیش تر زندگی میلیاردها انسان، طبیعت و موجودات زنده می شود. تمام کوشش احزاب رفرمیست این خواهد بود که با قول ها و وعده وعیدهای خود و شاید اندکی تعدیل، عصیان علیه سرمایه را که چون آتشی زیر خاکستر است، به امید و انتظار واهی و خریدن وقت تبدیل کنند. این سیاست چیز تازه و ناشناخته ای نیست؛ بنابراین گردن نهادن طبقه کارگر به آن و آویزان کردن خود به این حزب و آن حزب جز هدر دادن عمر و نیرو معنای دیگری نخواهد داشت. چاره تنها و تنها اتکا به خود، حرکت در مسیر سازمان یابی ضد سرمایه داری و در افتادن با غول فرتوت سرمایه داری است. آری غول است اگر کارگران به آن باور داشته و خود را پیش پایش به قربانگاه بفرستند. فرتوت و رو به فروپاشی است اگر کارگران به خود، به هستی طبقاتی خود و به رهایی به دست خود باور بیاورند و علیه غول سرمایه دست در دست هم بگذارند.

فریده ثابتی

اردیبهشت 98/ ماه مه 2019