جدال دولت ها، تکلیف کارگران

قربانی هر جدال میان وحوش درنده بورژوازی در هر نقطه دنیا فقط توده های کارگرند. اما کارگران اگر بخواهند، اگر شعور طبقاتی خود را به کار اندازند، اگر توان جنبش خویش را سازمان دهند و اگر همه این‌ها را ضد سرمایه پی گیرند، قطعاً می‌توانند جنگها و جدل‌های میان رژیم ها یا بخش‌های مختلف بورژوازی را به فرصتی کم یا بیش مغتنم برای توفانی کردن پیکار طبقه خود علیه کل سرمایه داری، دولت ها و قطب های قدرت سرمایه تبدیل نمایند.

طبقه کارگر ایران در همه این چند دهه با چنین آزمونی رو به رو بوده است و اکنون با توجه به حوادث روزهای اخیر بسیار حادتر ومتلاطم تر مواجه است. جدال میان بورژوازی ایران و رژیم حاکم روزش با دولتهای امریکا، اسرائیل و عظیم ترین بخش بورژوازی عرب منطقه به اوج رفته است. اساس مناقشات «اظهرمن الشمس» است. هر کشمکش یا همسوئی، اختلاف یا اتفاق، جنگ یا وفاق، از نازل ترین تا سترگ ترین، در هر گوشه دنیای سرمایه داری، میان هر کدام از بخش ها و دولت های بورژوازی، فقط بر سر سهام سود، قدرت، حاکمیت، نفوذ و مالکیت سرمایه ها است. اینکه مجادلات کدام لباس را پوشند یا به کدام مستمسک آویزند، نه فقط تعیین کننده هیچ چیز نیست که صرفاً ساز و کاری برای استتار ریشه‌ واقعی جدالها یا وحدت ها، مهندسی افکار کارگران و القاء فریبکارانه منافع سرمایه به عنوان مصالح زندگی «شهروندان» است!! رژیم اسلامی بورژوازی ایران حتی در عهد نطفه بندی با رؤیای احراز بیشترین سهم در مالکیت و حاکمیت سرمایه جهانی و اجرای کوبنده ترین رقابت‌ها با بلوک بندیهای بین المللی سرمایه داری آستانه زایش را می کوبید. این رژیم از همان دقایق نخست استقرار این هدف را دنبال کرد. بحران آفرینی اش در منطقه و جهان با ولادتش شروع شد. اما جمهوری اسلامی یک روی ماجرا بود. سایر دولتهای رقیب در حوزه خلیج نه فقط دست کمی از این اختاپوس نداشتند که بعضا بدتر هم بودند. ماجرا به همین جا ختم نمی‌شد. خاورمیانه و  خلیج، در طول قرن بیستم، در زمره متلاطم ترین و حادثه بارترین حوزه های صف آرائي و نمایش قدرت، قطبهای غول پیکر سرمایه داری بود. در این گذر امپریالیست های امریکائی به همان میزان که در دنیا نیروی برتر استثمارگری، دست اندازی بر حاصل کار و استثمار طبقه کارگر، سبعیت آفرینی و جنگ افروزی بودند در خلیج و خاورمیانه نیز نقش اول را بازی می کردند. ظهور رژیم اسلامی با ویژگی‌های خاص خود بر متن این شرایط، بر فراز یکی از پرخروش ترین کانونهای ستیز بلوک بندیها معلوم بود که منطقه را چگونه و تا به کجا باردار حوادث خواهد کرد.

از شروع ماجرا تا حال ۴۰ سال گذشته است. در طول این مدت، رخدادها یکی پس از دیگری اتفاق افتاده است. پروسه جدال رژیم اسلامی و نیروهای اقمارش در یک سوی و آمریکا، اسرائیل، ممالک عرب متحد آنها درسوی دیگر به نقطه انفجار رسیده است. قرارداد موسوم به برجام عملاً ملغی گردیده است. دور جدید تحریم های اقتصادی آمریکا یا به بیان واقعی کل تحریم های بین‌المللی علیه ایران احیاء و از سر گرفته شده است. اقتصاد سرمایه داری ایران زیر ضربات کوبنده بحران و تشدید و تعمیق بی مهار آن توسط تحریم ها، تا فروپاشی کامل پیش رفته است. موقعیت رژیم اسلامی در منطقه به نازل ترین و شکننده ترین شکل آن در طول ۴ دهه اخیر سقوط کرده است. بخش اثرگذار و مهمی از بورژوازی عرب منطقه و بیش از همه عراق و لبنان که تا دیروز نیروهای یک روح در چند قالب جمهوری اسلامی و تکیه گاههای توفنده قدرتش را تشکیل می دادند، اینک یا اسیر ورطه سرگردانی هستند، یا صریح و برملا در صف مخالفان و رقیبان قرار دارند. جنگ با داعش پایان یافته است، اسد بر سر قدرت باقی‌مانده است. آمریکا و متحدان عربی و غربی اش شکست ‌خورده اند!، اما طنز سرمایه است که فتح الفتوح یک رژیم طناب دار او شده است. آنچه دیروز جلوه‌های قدرت بود حال زیر غرش بمب های اسرائیل نمایش شکست است. آنچه یک سال پیش جواز احتیاج مبرم یکی از بلوک بندیها به رژیم برای کوبیدن داعش و بقای اسد تلقی می شد، حال سند بازیچه قرار گرفتنش در پهنه معاملات سیاسی است. همه این‌ها و فراوان حوادث دیگر به زیان جمهوری اسلامی رخ داده است و درست در لحظه حاضر بر سینه سای تمامی این شکست ها و عقب نشینی ها، شناورهای غول پیکر ارتش جنگ افروز و جنایت آفرین ایالات متحده، در نقطه نقطه خلیج، آژیر تهدید می کشند. بمب افکنهای  اف ۳۵ و اف ۵۲ در آسمان خاورمیانه می چرخند و عربده «لمن الملک الیوم للله الواحدالقهار» سر می دهند. ناو هواپیمابر «جان سی اسنیس» ماهها است خلیج را در می نوردد، اسکادرانهای موشک انداز آمریکایی در حوالی هرمز مستقرند، ناو هواپیمابر «آبراهام لینکلن» روانه آبهای جنوبی ایران شده است. ناو دیگر آمریکا «یو اس آرلینگتون» و سیستم موشکی بسیار پیشرفته  پاتریوت درحال ملحق شدن به این زرادخانه عظیم تسلیحاتی هستند. روندی که ظاهراً بی انتهاست و بناست خاورمیانه رامیدان نمایش کل سلاحهای تولیدشده تا کنونی آمریکا سازد.

درچنین وضعی همه می‌پرسند چه اتفاق خواهد افتاد؟ و این شب طوفانی دیجور برکدامین ساحل لنگرخواهد انداخت؟پاسخها گوناگون است. طرفداران احتمال جنگ نادرند. بالعکس اکثریت قبول دارند که ادامه اوضاع به سیاق روز ممکن نیست. در این میان آنچه بیش از همه چیز بر سر زبانها است گمان نوشیدن جام زهری دیگر یا «نرمش قهرمانانه» نوینی از سوی سران رژیم اسلامی است. در باره هر کدام این ها می‌توان به تفصیل بحث کرد. می‌توان توضیح داد که نه خطر جنگ آنسان که برخی ها می پندارند در زمره محالات است!! و نه چشم انداز تسلیم، تکریم و تدارک رژیم اسلامی برای شروع مذاکره خیلی هموار و سهل الحصول می باشد!!. منکران گمانه جنگ یکراست اجتناب بورژوازی آمریکا از غلتیدن به باتلاق های مشابه عراق، افغانستان و تحمل هزینه‌های سهمگین این جنگ افروزی ها را پیش می کشند. این حرف به صورت «فی‌نفسه»؟! غلط نیست اما مشکل در وجود خود «فی نفسه» است. جنگ به شیوه‌های دیگری هم می‌تواند رخ دهد و لزومی ندارد که تکرار کپی وار جنگ عراق و افغانستان باشد. بورژوازی درنده آمریکا می‌تواند جنگ جاری اقتصادی علیه رژیم و در اساس علیه هست و نیست توده های کارگر را با نوعی درگیریهای نظامی پراکنده تکمیل نماید. می‌تواند فشار تحریمهای اقتصادی را که تا حال برایش بیش از محد موفقیت آمیز بوده است، بازهم به اوج برد. همزمان تمامی راههای مذاکره را سد سازد و بر طبل تسلیم بدون قید و شرط رقیب زیر نام «مذاکره» بکوبد – کاری که تا حال کرده است و همه شواهد  حاکی است که استخوان بندی سیاست واقعی آمریکا در منطقه، در رابطه با رژیم اسلامی همین است. اما این همه سناریو نیست. افرادی در درون دولت ترامپ، باند نتانیاهو، مافیای بن سلمان و آل نهیان به این حد راضی نیستند و مدام از راههای مختلف بر مشتعل نمودن نائره جنگ آمریکا علیه ایران تلاش می کنند. کوشش وسیعی که رخساره های آن در همین چند روز، در گزارش های تنظیم شده از سوی این منابع برای کاخ سفید به اندازه کافی خود را ظاهر ساخت. در چنین وضعی و در صورت وخامت باز هم بیشتر اوضاع احتمال اینکه جمهوری اسلامی از سر استیصال و ناچاری دست به برخی عملیات ایذائی نظامی بزند منتفی نخواهد بود. به طور مثال انسداد آبراه هرمز را دستور کار کند، به ناوهای عظیم الجثه آمریکا در خلیج شلیک نماید و حتی صدمات مؤثر وارد سازد. عملیاتی که اولا ایران توان انجام آن‌ها را دارد. ثانیاً واکنش حاد آمریکا را دنبال خواهد داشت اما این واکنش‌ها لزوماً جنگ ایدآل بولتون، نتانیاهو، بن سلمان و زاید بن سلطان نخواهد بود. بالعکس شکل تک حمله های ایذائی و سهمگین به این یا آن مرکز عظیم اقتصادی و نظامی را خواهد یافت. حالتی نه جنگ و نه غیرجنگ، شبیه آنچه مدتهاست اسرائیل در سوریه علیه جمهوری اسلامی راه انداخته است. هرگونه تحرک سپاه پاسداران را با یک یورش هوائی رعب آور، کشتار دهها سپاهی وانهدام شمار قابل توجهی تأسیسات نظامی ایران پاسخ می گوند. نمونه دیگرش هولوکاست آفرینی هائی است که هر از چند گاه یکبار وحوش حاکم بورژوازی اسرائیل در غزه پی می گیرند و بربریت هائی که در این منطقه راه می اندازند.

در مورد آغاز مذاکره میان رژیم اسلامی با دولت ترامپ، واقعیت این است که برخلاف پندار غالب، احتمال وقوع چنین حادثه‌ای، حداقل امروز، اندک است. عامل اصلی افت  احتمال نیز بسیار بیشتر از آنکه احتراز رژیم اسلامی یا حتی احتراز سپاه پاسداران، باند اصولگرا و حلقه نزدیکان خامنه ای باشد، اقدامات حاکمان روز بورژوازی آمریکا است. نسخه تیم ترامپ نه مذاکره، بلکه تسلیم بدون قید و شرط جمهوری اسلامی و لاجرم انسداد تمامی مجاری مذاکره است. رژیم باز هم برخلاف تصور غالب حاضر به قبول چنین مذاکره ای نخواهد شد زیرا از ورای آن به هیچ چیز دست نخواهد یافت. خیلی‌ها تن دادن جمهوری اسلامی به این شکل مذاکره را مفری برای بقای او می بینند. واقعیت خلاف این است. مذاکره نسخه پیچی نتانیو و بولتون برای بورژوازی حاکم ایران در حکم قبول کلیه شرایط شکست در یک جنگ تمام‌ عیار نظامی است. تا جائی که به محاسبات رژیم برای سرنوشت  خود بر می گردد، برایش بی‌تفاوت است که به این نوع مذکره روی آرد یا آنکه وارد جنگ شود و شاهد بدترین شکست ها باشد. هر نوع قیاس میان مذاکره پیشنهادی روز آمریکا با آنچه در برجام اتفاق افتد از بیخ و بن مع الفارق است. جمهوری اسلامی در سال ۹۲ انبوهی کارت برای بازی داشت که امروز هیچکدام را دارا نیست و این در حالی است که انتظار روز دولت ترامپ قابل مقایسه با چشم اندازها و توقعات دولت اوباما نمی باشد. حاصل این مذاکرات برای رژیم به تمام معنی هیچ است. تحریمها عملاً و خارج از مدار فرمول بندی های دیپلوماتیک به تمام و کمال باقی خواهند ماند. اقتصاد سرمایه داری ایران قادر به چالش بحران و فروپاشی خود نخواهد گردید. گرسنگی، فقر، فلاکت، قحطی، بیکاری،‌آوارگی، فساد، فحشاء، آلودگی‌های زیست محیطی و همه مصیبت های موجود مولود سرمایه داری بیش از پیش خواهد شد. تشتت های درونی رژیم ده چندان می‌گردد و آتش خشم و قهر توده های عاصی کارگر علیه حاکمان سرمایه بسیار مشتعل تر و سرکش تر خواهد شد. جمهوری اسلامی کل اینها را به وضوح و به اندازه کافی می‌داند و یک سد مهم سر راه مذاکره نیز همین دانستن ها است. رژیم قطعاً چشم به راه ظهور شرایطی جدید برای آغاز مذاکراتی از سنخ برجام است. آیا چنین چشم اندازی وجود دارد؟. پرسش نیازمند واکاوی بیشتر است. استراتژی روز دولت امریکا در رابطه با جمهوری اسلامی اسیر بیشترین تناقض ها است. یک نکته روشن است هدف غائی تحریم ها و فشارهای ویرانگر اقتصادی قرار نیست سقوط رژیم حاکم بورژوازی ایران باشد. بحث بر سر اظهارنظرهای ترامپ یا اعوان و انصارش دائر بر اینکه قصد ساقط کردن جمهوری اسلامی را ندارند هم نیست. بدون این نظرپردازی ها هم موضوع کاملا صریح و شفاف است. صراحت ماجرا پیشینه ۴۰ ساله دارد. بورژوازی آمریکا در هیچ برهه از این ۴ دهه قصد ساقط کردن رژیم را نداشته است. به این دلیل بسیار روشن که هیچ چشم اندازی برای جایگزینی آن با هیچ آالترناتیو مطلوب تر باب طبع خود در پیش روی نداشته و اکنون نیز ندارد. اگر این را قبول کنیم آنگاه باید به این پرسش پاسخ داد که پس دولت آمریکا از این همه ماجرا آفرینی، تحریم، فشار اقتصادی و تحمیل فاجعه بارترین سناریوها بر دهها میلیون کارگرسکنه جهنم سرمایه داری زیر بیرق ستیز با دولت اسلامی چه هدفی را دنبال می کند. پاسخ  فاش و عریان است. بورژوازی آمریکا خواستار استحاله رژیم اسلامی به نوعی دولت منحل در نظم نسخه پیچی خویش است. دولتی که در سبعیت و کشتار و گرسنه سازی توده های کارگر ایران و تحمیل دهشتناک ترین شکل استثمار، کارتن خوابی،‌‌ تبعیضات بسیار موحش جنسیتی، آلودگی‌های زیست محیطی  بی داروئی و کلیه اشکال بربریت بر آنها عین همین جمهوری اسلامی حی و حاضر باشد، اما به بلوک بندی امپریالیستی آمریکا آویزد،، دشمنی با دولت اسرائیل و جدال با اقمار واشنگتن را کنار بگذارد.معضل جمهوری اسلامی هم دقیقاً همین است. این رژیم قرار است قطبی رقیب و مدعی سهام هر چه افزونتر در مالکیت، سود، قدرت و حاکمیت سرمایه جهانی باشد، نقض این شاخص، متضمن نقض هویت، سقوط موضوعیت و انطوای طومار هستی اوست. برجام اوباما رفع، نفی و لغو این هویت را دنبال نمی نمود. تغییر شکل و محدودسازی یا مهارش را می جست. برجام احتمالی ترامپ یا تیم وی فاقد این جهتگیری است. سقوط هویت را می جوید و این درست همان چیزی است که مذاکره را ناممکن ساخته است. سٰؤال بالا را تکرار کنیم. آیا بن‌بست کامل حکفرما است. جواب، منفی محتوم نمی‌تواند باشد. به چند دلیل:

۱. اگر رژیم ایران حاضر به تمکین و قبول شروط روز آمریکا نیست و آماده انفصال از هویت خود نمی باشد، در این صورت نتیجه فشارهای دولت ترامپ چه خواهد بود. به نظر می‌رسد که راهی سوای جنگ در پیش پای وی نمی ماند. اما جنگ نیز نه فقط راه حصول مقصود نیست، نه فقط جمهوری اسلامی را سیاره جدید منظومه قدرت ایالات متحده نمی‌سازد که حتی سقوط بی فرجام امریکا در باتلاق تازه‌ای را بر او تحمیل می کند. این بن بستی است که شکستنش معضل آمریکا است. معضلی که بورژوازی حاکم ایران بر روی آن حساب باز کرده است و به صورت برگ برنده ای آماده بازی ساخته است. معضلی که از یک سوی محصول استراتژی فشار بدون مهار اقتصادی آمریکا و تکمله های دیگر آنست و از سوی دیگر مانعی جدی بر سر ادامه همین استراتژی متناقض می باشد.

۲ – روسیه، چین و به ویژه اتحادیه اروپا تا امروز در مقابل فشارهای خرد کننده و روزافزون آمریکا بر جمهوری اسلامی سیاست یکی به نعل و دیگری به میخ پیش گرفته اند. هرکدام این قدرت‌ها و قطب ها به گونه ای و در سطحی، مجبور به تغییر این سیاست هستند. مسأله برای دولت پوتین از همه مهمتر، بالفعل تر و حیاتی تر است. رژیم روز روسیه به هیچ وجه ادامه فزاینده و بی فرجام فشارهای آمریکا را به سود خود نمی بیند. این فشارها تا آنجا برایش مطلوب یا قابل تحمل است که جمهوری اسلامی هر چه مفلوک تر شود. این فلاکت، نیاز رژیم به روسیه را، وسیع ‌تر و عمیق‌تر سازد و همزمان ابعاد انتظار و شروط جمهوری اسلامی برای انقیاد هر چه بیشترش از راهبردهای پوتین را پایین آرد. زمانی که فشارها از این حد بگذرد ورود بورژوازی روسیه به ماجرا و استفاده از پاره‌ای اهرمها برای چالش یکه تازی های آمریکا بیشتر خواهد شد. نمونه بارز این جهتگیری را ما در مورد سوریه شاهد بودیم. دولت پوتین تضعیف هر چه رقت بارتر رژیم اسد را می‌ خواست اما بقای آن را هم یک شرط بسیار مهم تضمین موقعیت خویش در خاورمیانه و جهان می دید. تغییر لحن روزهای اخیر ترامپ در رابطه با ایران پس از دیدار با پوتین را هم باید بارقه ای از همین معادلات دید. یک نکته را از یاد نبریم. روسیه روز، به لحاظ توان اقتصادی نه فقط قطب نیرومندی نیست که موقعیتی بسیار شکننده و متزلزل دارد. اما این وخامت وضع اقتصادی به ویژه در متن تحولات جاری دنیای سرمایه داری ناقض نقش بازی بسیار کارساز و تعیین کننده اش در سرنوشت بلوک بندی های بین‌المللی و پویه توزیع سهام قدرت و مالکیت و سود سرمایه جهانی نمی باشد. قدرت سرمایه اجتماعی یک کشور را در مجرد حجم یا میزان صادراتش نمی‌توان ارزیابی کرد. اگر چنین بود از سال ها پیش چین و اتحادیه اروپا قدرت‌های اول و دوم بودند. باید به آنچه سرمایه است و قدرت سرمایه را می ‌سازد نظرانداخت. توان نظامی، ظرفیت تخصصی، فنی، تکنیکی، تحقیقی، علمی، اطلاعاتی هم مواد و مصالح پروسه ارزش افزائی و  تولید سود هر چه انبوه تر سرمایه اند.

بورژوازی آمریکا کلاً، جناح یا جناح هایی از آن و بیش ازهمه باند ترامپ در پهنه محاسبات بین‌المللی و برای حفظ سهم برتر خود در اضافه ارزش های جهانی، بر روی میدان داری ها و جهتگیری های دولت پوتین حساب جدی باز می کنند. به همین دلیل وقتی ارتش روسیه وارد  سوریه شد، آمریکا راه را در عقب نشینی از سیاست‌ های پیشین دید و پیام «فاخلع نعلیک» ‌را با گوش جان شنید. گفتیم که رژیم پوتین فشارهای ویرانساز آمریکا بر جمهوری اسلامی را تا مرز معینی استقبال می ‌کند اما بیش  از آن را بر نمی تابد. درست همان ‌گونه که سقوط اسد را بر نتابید. اینکه چه خواهد کرد معلوم نیست اما دست به کارهائی برای حفظ این رژیم خواهد زد. به نظر می ‌رسد که پیام روزهای اخیر ترامپ به حاکمان جمهوری اسلامی برای شروع نوعی گفتگوی بدون قید و شرط و فارغ از قیود دوازده گانه سابق هم بدون اثرپذیری از مذاکرات اخیر او با پوتین نباشد. پیامی که در روز بعد هم با ارسال شماره تلفن ویژه تماس تکرار شد!!! و پیش از تکرار ظاهراً خشم نتانیاهو، بولتن و پمپیو را به اندازه کافی برانگیخت تا جائی که آنان را به اتخاذ پاره‌ای شگردها از جمله مخابره اطلاعات مربوط به تدارک سپاه پاسداران برای آفرینش بحران ها وادار ساخت. از روسیه که بگذریم حذف شدن جمهوری اسلامی از معادلات روز دنیای سرمایه داری به هیچ وجه مطلوب دولت های اتحادیه اروپا و چین هم نمی باشد. هر کدام این‌ها ضمن داشتن پاره‌ای اختلافات خواستار بقای این رژیم هستند. همه این دولت ها و قدرت ها به تناقضات استراتژی روز آمریکا در رابطه با جمهوری اسلامی نیز به خوبی واقف هستند. خوب می ‌دانند که راهبرد حفظ جمهوری اسلامی از یک سوی و فشارهای بی فرجام فاقد نقشه پخته و سنجیده و قابل تحقق از سوی دیگر می‌ تواند روند اوضاع را وخیم تر و غیر قابل کنترل سازد. کل این عوامل در راستای فراهمسازی  داربستی برای شروع نوع جدیدی از برجام ایفای نقش می ‌کنند و رژیم اسلامی اولاً بر روی حاصل کارکرد این شاخص ها حساب می‌کند، ثانیا به گونه‌ ای جدی سعی دارد تا نیروی فعال و اثرگذار عوارض این نقش بازی‌ها باشد.

در مورد نکات، احتمالات و گمانه زنی های بالا می‌توان روزها به تفصیل بحث کرد، اما فاجعه‌ بسیار سترگی است اگر گفتگوی ما یا هر شمار کارگران این باشد و حول این محورها چرخ خورد. اینکه این یا آن بخش از هولوکاست آفرینان بورژوازی جهانی چه خواهند کرد؟!! شکل جنگ افروزی تیم ترامپ چه خواهد بود؟ رژیم درنده اسلامی چگونه واکنش نشان خواهد داد؟!  بورژوازی روسیه به کدامین نقش آفرینی روی می آورد و نوع این بحث‌ها را به صاحبان واقعی آنها، به تریبون های رسمی سرمایه داری، به اپوزیسون های گوناگون بورژوازی بسپاریم. پرسش اساسی آنست که طبقه ما، طبقه کارگر چه باید بکند و چه می‌تواند بنماید؟ این سؤال شاید برای خیلی‌ها و بیشتر از همه برای خود توده های کارگر حیرت آور جلوه کند!!. جنبش کارگری بین‌المللی با کارنامه تاریک خود در سده بیستم به ورطه ای افتاده است که حتی سخن از هر نوع ایفای نقش خود را شوخی بی مزه و طنز ناسنجیده می پندارد!!. انبوه کارگران خواهند گفت مگر کارگران هم اهل اثرگذاری و نقش بازی هستند؟‌!! مگر چنین چیزی تا حال رخ داده است!! یا قرار است رخ دهد؟!! واکنش‌ها در اینجا معمولا چنین است اما کاش توده های کارگر به یاد می آورد که آری همین آنان، نه یک بار، که به کرات نیروی سلسله جنبان عظیم ترین تحولات بوده اند. کاش تاریخ را می کاویدند و می آموختتند که چه در توان دارند؟ چه می‌توانند بنمایند و چه قدرت سترگی برای تبدیل هست خویش به هستن و شدن آتی دارند. اگر کمترین گامی در این واکاوی بر دارند با چشم باز می بینند که به وفور میدان داری نموده اند، اما فاجعه اینجاست که هیچ کجا و به هیچ میزان این صف آرائی و رخداد آفرینی را با اراده مستقل خود و در راستای رهائی، رفاه یا گسست خویش از بندهای بردگی مزدی، فقر، گرسنگی، ذلت و فرودستی انجام نداده اند. بالعکس همیشه و همه جا پشت سر این یا آن مافیای هار بورژوازی بسیج شده اند و پیاده نظام تسویه حساب‌های درونی دشمنان خود گردیده اند.

گذشته قرن بیستمی ما این است اما ادامه این گذشته، مطلقا مقدور نیست. سرمایه سر شوخی ندارد. میان رژیم درنده بورژوازی ایران در یک سوی و دولت جنگ افروز، هولوکاست آفرین و درنده آمریکا و اقمارش در سوی دیگر، هر چه رخ دهد فاجعه نابودی و نیست سازی ما خواهد بود. فاجعه ‌ای که از همیشه جدی‌تر است. بحث هر لحظه زندگی روز ما و نسل های آتی طبقه کارگر ایران و کل منطقه در میان است. اینکه جنگی اتفاق افتد یا نیأفتد موضوع بعدی است. حتی اگر هیچ گلوله ای در هیچ کجا شلیک نشود، روند حوادث جاری روند خاکسپاری کامل معیشت و ابتدائی ترین مایحتاج زندگی دهها میلیون نفوس توده کارگر ایران و منطقه است. روند کفن و دفن آینده زندگی چند نسل آتی بردگان مزدی سرمایه است. آنچه اینک سرمایه جهانی در لباس رژیم هار اسلامی، در هیأت وحوش حاکم بورژوازی جنگ آفرین امریکا، در پوشش دولت های هولوکاست پرداز نتانیاهو، آل سعود، آل نهیان، آل خلیفه و کل آل های بورژوازی،‌ در قالب رژیم پوتین، دولت های چین و اتحادیه سرمایه داران بربریت آفرین اروپا، در لباس همه این‌ها و شرکا و رقبا بر سر ۵۰ میلیون جمعیت طبقه کارگر ایران و همه ممالک خاورمیانه آورده و می آورند، یکی از عظیم ترین فاجعه‌های انسانی تاریخ است. هیچ چیز ابتذال آمیزتر، ذلیلانه تر و ملالت بارتر از آن نیست که در مقابل این سونامی دهشت و وحشت راه صبر و انتظار و بی‌تفاوتی پیش گیریم. باید راه افتاد و چاره‌ای اندیشید. گام اول، اساسی‌ترین گام، شرط پیروزی هر اقدامی در این راه آنست که اساس قدرت طبقه خود، بنیاد توانائی و ظرفیت جنبش طبقاتی خود برای چالش کل بورژوازی، کل قطب های قدرت سرمایه جهانی، کل دولت های منطقه و دنیا را امری واقعی، زمینی، تعیین کننده و سرنوشت ساز به حساب آریم. آنچه اصلا معضل ما نیست کمبود قدرت است. ما عظیم ترین قدرت تاریخ و دنیا را داریم. مشکل بنیادی آنست که این قدرت را نشناخته ایم، نمی‌شناسیم و علیه سرمایه اعمال نمی کنیم. رمز واقعی تمامی سیه روزی های آوار بر سر طبقه ما در سراسر جهان از جمله در جهنم سرمایه داری ایران نیز همین است. گذاشتن نقطه پایان بر این روند، اتخاذ ریل شناخت این قدرت و به کارگیری آن در مبارزه طبقاتی علیه سرمایه داری، دقیقاً لحظه طلوعی تازه، طلوع سپیده دمان واقعی کارزار رهائی انسان در تاریخ است.

چشم‌ها باید به سوی این قدرت باز گردد. تا حال  چنین نکرده‌ایم و همین الان با این جهتگیری فاصله‌ای عظیم داریم. باز هم خیره راهبردهای فاجعه آفرین اپوزیسون های ماوراء ارتجاعی بورژوازی هستیم. عده‌ای در گوش ما عربده سر می‌دهند که باید شرایط را فهمید!! باید در هراس از حمله جنگ افروزان جنایتکار امریکائی از حجم مبارزه علیه طبقه سرمایه دار ایران و دولت اسلامی سرمایه کاست!! جماعتی دیگر که صدایشان بسیار بلندتر هم هست، منادی توسل به آستان قدرت امپریالیست های امریکائی و دولت های درنده اسرائیل و آل سعود و آل های دیگر، برای نجات از شر رژیم اسلامی و در آغوش کشیدن آزادی!!، رفاه،!! دموکراسی، حقوق بشر و توسعه صنعتی هستند!!! از منظر این بخش ارتجاع متعفن بورژوازی، هر نوع دخیل بستن به کاخ سفید و آویزان شدن به امپریالیست های درنده امریکائی ضامن غوطه خوری «میهن آباء و اجدادی» در هفت بحر پرموج دموکراسی و پیشرفت و توسعه و تمدن و حقوق بشر خواهد بود. درکنار این نعره ها و هیاهوها فراوان نجواهای دیگر هم به گوش می رسد. خیلی‌ها  صدر و ذیل حرفشان این است که از فرصت استفاده کنیم،‌ سندیکا سازیم، خواستار حق تشکل، آزادی بیان و مطبوعات و همزمان سازش استخواندار و دیرپای جمهوری اسلامی با آمریکا گردیم!!! کل این‌ها نسخه هائی است که بورژوازی، حاکم یا اپوزیسون، در لباس راست یا چپ زیر بیرق های مختلف برای تداوم اسارت، تشدید فزاینده استثمار، تحکیم طوق بردگی مزدی و تعمیق روزافزون سیه روزی‌های ما می پیچند. چاره درد ما چه فوری و چه درازمدت نه این‌ها که دقیقاً خلاصی کامل از این برهوت پیمودن ها و در گمراهه فرسودن ها است. سؤال صریح و کنکرت این است که چه می‌توانیم بکنیم و پاسخ بسیار شفاف و کنکرت تر این است که:

1- شرایط موجود به لحاظ آنچه نظام بردگی مزدی بر ما تحمیل کرده است، قطعاً حالتی کم یا بیش خاص دارد. ابعاد سهمگینی و ویرانی آفرینی جنایات سرمایه علیه ما بیش از پیش به اوج رفته است اما در پهنه آنچه می‌توانیم و باید انجام دهیم، با هیچ ویژگی معین و متمایزی رو به رو نیستیم. ما بدبختانه و میلیون‌ها بار بدبختانه، زیر فشار سنگین گمراهه رفتن ها در سراسر قرن بیستم و بعدش، در حضیض میدان داری طبقاتی و ابراز هستی رادیکال ضد سرمایه داری هستیم. از این زوایه باید همان راهی را برویم و پی گیریم که صد سال پیش باید شروع می نمودیم و می رفتیم. ویژگی شرایط موجود برای جنبش ما آنست که باید با همه توان جبران مافات کرد و ره صد ساله را هر چه سریع تر و پرشتاب تر رفت. باید دست به کار هر چه فعال تر،‌ گسترده تر و کارسازتر سازمانیابی سراسری و شورائی قدرت پیکار طبقاتی خویش علیه سرمایه، علیه هر شکل ابراز وجود سرمایه داری، هر بخش بورژوازی اعم از داخلی، خارجی، حاکم و اپوزیسون شویم. ما باید یک قدرت مستقل، آگاه، میدان‌دار، طبقاتی، شورائی و ضد بردگی مزدی گردیم. در تمامی تاریخ صد سال اخیر باید این کار را می‌کردیم و نکردیم، در برهوت ها چرخیدیم، پشت سر احزاب راست و چپ سرمایه به صف شدیم. در خدمت اهداف آن‌ها جنگیدیم، خود را به حضیض ذلت راندیم و دشمنان طبقاتی خودیشرا بر عرش قدرت و عزت نشاندیم. باید از این گمراهه رفتن های فرساینده شرم آور، سیه روزی زا و تباهی آور دست برداریم. باید همگی همصدا فریاد زنیم که دیگر بس است. از ادامه دادن گذشته شرم کنیم. در مقابل نسلهای آتی طبقه خویش احساس مسؤلیت نمائیم و بر بلندای همه این‌ها راه تشکل یابی سراسری شورائی ضد کار مزدی را پیش گیریم.

2 . با این قدرت علیه کل بورژوازی علیه طبقه سرمایه دار ایران و جمهوری اسلامی، علیه بورژوازی درنده و جنگ افروز آمریکا و همه متحدانش دست به پیکار و مقاومت زنیم. اعلام کنیم که ما توده های کارگر یگانه تعیین کننده سرنوشت کار و تولید و زندگی خویش هستیم و دیگران از سرمایه دار داخلی تا خارجی، از رژیم حاکم ایران تا قطب های قدرت بین‌المللی سرمایه داری، باید شر خویش را برای همیشه از سر ما کوتاه سازند. استوار و مطمئن تصریح کنیم  که توانائی رتق و فتق و برنامه‌ریزی و چرخش کلیه امور تولید، کار، معیشت، رفاه اجتماعی و هست و نیست زندگی خود را دارا هستیم. آماده انجام این کاریم و برای تحقق آن با تمامی قوا مبارزه می کنیم.

  1. به میزانی که قدرت طبقه خود رامتشکل می ‌کنیم، دست به خارج سازی کارخانه ها، کشت و صنعت ها، معادن، مزارع، حمل و نقل، مدارس، مهد کودک ها، بیمارستان ها، مستغلات و … از سیطره مالکیت طبقه سرمایه دار بزنیم. کلیه مراکز کار و تولید، کل حاصل کار و استثمار متراکم شده و سرمایه شده نسل های متوالی طبقه خود را از چنگال سرمایه داران و دولت هار سرمایه خارج سازیم. آماده تعیین سرنوشت کار، تولید و زندگی خویش توسط آحاد همزنجیران متشکل در شوراهای ضد سرمایه داری خود گردیم.
  2. اگر خود را شورائی، ضد سرمایه داری و سراسری سازمان دهیم، اگر همه یا اکثریت غالب آحاد توده های طبقه ما یک جنبش یا یک قدرت سازمان یافته شورائی سرمایه ستیز شوند، کسر و کمبودی برای تسلط بر سرنوشت کار و تولید خود نخواهیم داشت. در همین جهنم گند و دهشت سرمایه داری ایران، همه چیز به اندازه کافی برای کل توده های طبقه خود، حتی برای کل هشتاد میلیون سکنه این جهنم دارا هستیم . حاصل کار و تولید سالانه ما برای رفع تمامی نیازهای ما کفایت می کند. مگر ما چه می خواهیم؟. خورد و خوراک و پوشاک مکفی، محل سکونت مدرن، وسایل زندگی کافی، مدرسه پیشرفته، بیمارستان مجهز، راه و خیابان مطمئن و آنچه لازمه یک زندگی عادی انسانی است. کل این‌ها وجود دارند، طبقه ما از تمامی کاردانی و آگاهی و کفایت برای تعیین سرنوشت کار و تولید و زندگی خود برخوردار است. باید همه چیز توسط آحاد توده های طبقه ما و متشکل در شوراها برنامه‌ریزی شود.
  3. ما با تدارک برنامه ‌ریزی شورائی سرمایه ستیز کار و تولید خویش، عملاً با کل طبقه سرمایه دار داخلی و جهانی وارد کارزار تعیین سرنوشت می شویم. در توفان بشریت بربادده جنگ امپیریالیستی اول، لنین از کارگران روسیه خواست تا جنگ جنایتکارانه امپریالیستی را با جنگ داخلی، جنگ کارگران علیه سرمایه داران جایگزین سازند!! نسخه پیچی لنین برخلاف ظاهر بسیار رادیکال و پرزرق و برق آن، هیچ نشانی از جایگزینی جنگ تحمیلی ارتجاع بورژوازی با جنگ ضد سرمایه داری طبقه کارگر نداشت. راهی که او پیش پای کارگران گذاشت راه جایگزینی یک شکل از برنامه ‌ریزی نظم بردگی مزدی باشکل دیگر آن بود. ما امروز می‌توانیم افق کاملاً نوینی در پهنه جایگزینی جدال‌های ماوراء ارتجاعی و بشرستیزانه بخش‌های مختلف بورژوازی جهانی با جنگ واقعی طبقه خویش علیه اساس بردگی مزدی باز کنیم. شروع تدارک برای سازمانیابی سراسری شورائی ضد سرمایه داری، اعمال قدرت وسیع طبقاتی علیه سرمایه و ابراز وجود به صورت یک قدرت متحد، متشکل، شورائی و سرمایه ستیز، اهتمام به خارج سازی مراکز کار و تولید و کل حاصل کار و استثمار خود از دست طبقه سرمایه دار و دولتش، تاختن به سوی برنامه‌ریزی شورائی کار و تولید و زندگی در شرایط روز، دقیقاً همان جایگزینی جنگ و جدل‌های وحوش بورژوازی، با جنگ رادیکال طبقاتی ضد سرمایه داری است. ما توان این کار را کاملا داریم. باید این توان را سازمان دهیم و به کار اندازیم.
  4. در لحظه، لحظه این کارزار سترگ تاریخی، طبقاتی، انسانی و ضد بردگی مزدی، از همزنجیران خویش در منطقه و در سراسر دنیا استمداد کنیم و خواستار همرزمی، همگامی و هم سنگری شویم. از کارگران عراق، ترکیه، مصر، فلسطین، اسرائیل، عربستان، امارات، کویت، افغانستان، پاکستان و همه جای جهان بخواهیم که به حمایت از پیکار ما برخیزند. خطاب به آنها فریاد زنیم که بیائید دست در دست هم گذاریم، به هم پیوندیم. انترناسیوال شکوهمند و پرافتخار ضد بردگی مزدی گردیم. بیرق رهائی انسان افرازیم، در هر کجا هستیم جبهه جنگ واقعی علیه سرمایه داری را بگشائیم و توفانی سازیم.

یک بار دیگر تکرار کنیم. مثل روز روشن است که بیش از سرمایه داران، توده کارگر سرگردان در برهوت ها و اسیر رفرمیسم راست و چپ نکته، نکته حرف های بالا را به تمسخر خواهند گرفت. به طنز تعبیر خواهند کرد و مهر مضحک بودن بر آن خواهند کوبید. ما این را به وضوح و با چشم باز می‌بینیم اما به نوبه خود چیزهای زیاد دیگری را هم می‌بینیم که آنها و به طور اخص جماعت جلودار آن ها زیر فشار کوردلی مرگبار رفرمیستی، قادر به رؤیت آن نیستند. با جلوداران حرفی نداریم، پیام ما به توده های کارگر زندانی تحریف ها و گمراهه پردازی های آن‌ها این است که هر چه گفتیم عملی و صد در صد عملی و قابل تحقق است. بر سر دو راهی سنگین و سهمگینی که قرار گرفته‌ایم باید انتخاب کنیم و وارد میدان شویم. یک راه ادامه گذشته و تحمل شرایطی هزاران بار وخیم تر و فاجعه بارتر از امروز است، راه دوم همان است که توضیح دادیم. بیائید این راه را پیش گیریم و این بیرق را همه جا به اهتزاز آریم.

فعالین جنبش لغو کار مزدی

اردیبهشت 1398