می اندیشم

می اندیشم

به زبانی که نمی شناسمش

می اندیشم

به نگاهی که با آن

دنیای دیگری را می بینم

می خوانم مطلب نانوشته ای را

خبر اتفاق نیفتاده ای را

می گویم: عجله کن

دیر می شود

جا می مانی

آن جا کارگران به پیش می تازند

دنیا در حرکت است

رودی خروشان

جاری است

در رگ و پی دنیا

سدی آن را محصور نکرده است

سرمایه ای آن را کالا نساخته است

***

می اندیشم

به زبانی که نمی شناسمش

زبانی که اما

برایم غریبه نیست

زبانی که زبان جهان است

نمی شناسمش اما

برایم آشناست

چون هوا

چون نفس

چون سرخی افق دریا                                      قبل از طوفان!

 

فریده ثابتی

 

 

Print Friendly, PDF & Email