نگاهی کوتاه به”ایرانخودرو” از آغاز تا امروز

 دانلود این جزوه

 

************************** 

سخن اول

اين مقاله به ياد كارگران كشته شدة ايران خودرو در حادثة 5 بهمن 1389 نوشته شده است. نگارش اين تاريخچه حاصل همكاري مستقيم چند كارگر بازنشسته و شاغل ايران خودرو و خانواده هاي آنان است.

بسياري از وقايع اين50 سال به علت فراموشي و يا عدم دسترسي به اطلاعات، به ناچار از قلم افتاده اند .آنچه كه ذكر شده نيز كوتاه و خلاصه است اما سعي شده است تا حد امكان صحيح و دقيق باشد.  تابستان 1390

 

از تاسيس تا انقلاب 1357

كارخانة ايران خودرو 12 مهر ماه 1341 با نام “ايران ناسيونال” و با هدف توليد انواع خودرو با سرمايه اي حدود 10 ميليون تومان در خيابان اكباتان تهران تاسيس شد. موسسان و گردانندگان اصلي آن برادران خيامي، احمد و محمود، بودند. آنها زميني در بين جاده مخصوص و اتوبان تهران _ كرج خريدند و بعد از ساخت و ساز سالن و تجهيز آن به ابزار و دستگاههاي لازم، از 28 اسفند 1342 توليد اتوبوس OPرا شروع كردند. با ايجاد خطوط توليدي وانت، مینی بوس، ريخته گري و موتورسازي، كارخانه گسترش يافت. در سال 1345 طي قراردادي با كارخانة تالبوت انگليس، توليد اتومبيل سواري پيكان آغاز شد. خط توليد پيكان در ارديبهشت 1346 در حضور مقامات كشوري رسماً افتتاح شد. توليد كارخانه روزي 10 سواري و 7 اتوبوس بود. اواخر سال 1351 احمد خيامي از مدیریت کارخانه کنار رفت و محمود خيامي، برادر كوچكتر، اداره كارخانه را در دست گرفت.

در ابتدا، بسیاری كارگران خطوط تولید از روستاهای کشور و همچنین حوالی مشهد، زادگاه خيامي ها، آمده بودند. كارگران خطوط توليد، كم سواد و كارگران ستادي باسوادتر و بعضاً ديپلم بودند. بنا به رسمي كه احتمالا از زمان كمپاني انگليسي شركت نفت در ايران گذاشته شده و مورد استقبال سرمايه داران ايران قرار گرفته بود، كارگران بخش ستادي “كارمند” ناميده مي شدند. كارگران و كارمندان، غذاخوريهاي جداگانه داشتند. تبعيض بين كارگر و كارمند و تازه واردين وقديمي ها، فرهنگ حاكم بر كارخانه بود. اگر در سرويس  ایاب و ذهاب سوار مي شدي و جاي خالي هم بود حق نداشتي بنشيني تا نفري كه آن صندلي خالي به دليل سابقة كار بيشتر متعلق به او بود سوار شود. از اين نظم و نظام به شدت حفاظت مي شد. اين نظم در اصل رشوه اي بود به كارمندها و قديمي ها تا به اين طريق احساس كنند كارخانه براي آنها ارزش قائل است! وجود سلسله مراتبي از سرپرستان، روپوش آبي، طوسي و قهوه اي، با قدرت و اختيارات بسيار زياد و نيز كارگران خبرچين، معروف به 300 توماني، از اركان مديريت خيامي در اداره ايران ناسيونال بودند.

بعد از خوردن صبحانه كار شروع مي شد. در بين كار، وقتي براي صرف چاي و استراحت وجود نداشت، به طوري كه كارگران در ضمن كار به طرز خفت بار و زننده ای سرهاي خود را درون كمدهاي ابزار خود مي كردند و چاي می خوردند. لباسهاي كار بسيار بي كيفيت و وسايل ايمني نيز ناكافي بود. خود كارگران چون هيچگاه در ابتدای کار آموزش نمی دیدند، كار با وسايل ايمني برايشان تازگي داشت و دست و پاگير بود. كارفرما و سرپرستها نيز هيچ توجه و دقتی به عدم رعایت نکات ایمنی از سوی کارگران نداشتند و صرفاً كار و توليد مي خواستند. حوادث كار به خصوص در سالن پرس زياد بود. در این سالها چند كارگر كشته و قطع عضو شدند. در این موارد، خيامي گوسفندي مي كشت و همه به سر كار برمي گشتند!

اگر كارگري می خواست به دستشوئی برود حتما باید به سرپرست اطلاع می داد و طوقی به گردن می انداخت که نشان می داد او بدون علت  و اجازه كار را ترك نكرده است! بعضي شبها درهاي توالتها را مي بستند تا مبادا كارگري براي فرار از شدت كار به آنجا برود. جز در قسمتهای معدودی، حمام وجود نداشت. مبلغ دستمزد بسیار کم و اضافه كار بسیار معمول بود. كارگران دفترچه اي با اعتبار تا 4 برابر حقوق داشتند تا بتوانند فقط از فروشگاههاي تعاوني شركت به صورت قسطي خريد كنند. در دهه 50 خانه های سازمانی، شهرک پیکانشهر، ساخته شد، با اينكه در آن سالها زمين و مصالح ساختماني ارزان بود اما خانه هاي ساخته شده بسيار كوچك بود. خانه هايي اكثراً 40 متري براي كارگران با چند بچه كه آن هم با پارتي بازي و سالها در نوبت ماندن در آنجا ساكن مي شدند. ساير كارگران با قرض و وام، خانه هاي محقری در محلات بي امكانات تهران و كرج داشتند و یا در همین محلات اجاره نشین بودند.

در هنگام وقت ناهار، برخورد انتظامات با كارگران بسیار تحقيرآميز بود. كارگران را با داد و فرياد هل مي دادند تا به سرعت به رستوران بروند و زود به سركار برگردند. رفتار خشن و تهديدآميز انتظامات و ترس كارگران از آنها شدیدا به چشم می آمد. حتا تخت شلاقي در كارخانه شمالي جنب دفتر سنديكاي كارخانه براي تنبيه كارگران معترض وجود داشت. این سنديكاي دست ساز و فرمايشي براي نمايش بين المللي حكومت شاه كاربرد داشت. كارگران به طور اتوماتيك عضو اين سنديكا بودند كه مستقیما زیر نظر ساواک و شهربانی اداره می شد. سنديكا هرگز جلسه و آموزشي نداشت و گاهی اوقات هدایائی به کارگران می داد.

خيامي بارها به ميان كارگران مي آمد تا به مشکلاتشان رسیدگی کند. او با دادن هدیه و وام به آنها انگيزه مي داد تا بيشتر كار كنند. در مراسم مذهبي نذري مي داد. در عيد فطر تعدادی از كارگران را دعوت می کردند تا دست آقا _ كارگران او را آقا صدا مي زدند _ را ببوسند و سكة طلا از او بگيرند. در ورزشگاهِ كارخانه به مناسبتهاي مختلف جشن مي گرفت و از خوانندگان محبوب دعوت مي كرد، آنها را به سفرهاي تفريحي و زيارتي مي فرستاد. خیامی محبوبيت بسياری نزد کارگران داشت و تا الان هم كارگران داستانهاي زيادي از خيامي نقل مي كنند. نگاهي اجمالي به رفتار او نشان می دهد که خیامی به كارگران مي فهماند كه او آنها را استخدام كرده تا بيكار نباشند و مانند پدری مهربان! نان آنها را می دهد. این شیوه رفتار به اضافه قوانین و مقررات بسیار سخت و پادگانی و  وجود  سرپرستان و انتظامات بی رحم، از کارگران موجوداتی مطیع و فرمانبردار می ساخت.

كارگرانی كه بر اثر تكرار كارهاي ساده و يكنواخت مهارت پيدا كرده بودند اكثريت كارگران را تشكيل مي دادند. کارگران فني شامل كارگراني بودند كه از قبل تجربة كاري داشتند، به اضافة كارگراني كه در قسمتهاي تراشكاري و تعميرات مشغول به كار بودند وتعداد آنها بسيار كم بود. با اينكه بعدها هنرستان صنعتي يا مركز آموزش در كارخانه تاسيس شد اما هيچگاه به طور سيستماتيك و فراگير فعاليت نداشت و امور كارخانه بدون نقش جدي آموزش به پيش مي رفت. همچنين تعداد بسيار كم مهندسها و نقش كمرنگ مهندسي توليد و كنترل كيفيت، سطح علمي و فني كارخانه را بسيار نازل نگه داشته بود. توليد پيكان كه در آن زمان نيز اتومبيلي پايين تر از سطح استاندارد بود به سبك گاراژي و به ضرب چكش انجام مي گرفت. در هنگام بازگشايي انبارهاي سالن پيكان در سال 1373 مقادير بسياري نقشه و ابزار كنترلي يافت شد كه عملاً كنار گذاشته شده بودند. استقبال مردم كم درآمدِ آن زمان از پيكان و سود سرشار آن، خيامي را به فكر نينداخت تا كيفيت پيكان را ارتقا دهد  یا تولید آنرا متوقف سازد.

در بهار 1354 اعلام شد ايران ناسيونال بزرگترين كارخانة صنعتي كشور است كه با فروش 9/1 ميليارد تومان و دارايي متجاوز از يك ميليارد تومان به دولت نیز 9/25 تومان ماليات پرداخته است. اين ارقام باورنكردني حاصل کار كارگران ايران ناسيونال بود، كارگري كه در اواخر قرن بيستم در حد برده اي است كه آقاي خود را بسيار هم دوست دارد!

كارگران در مبارزات منجر به انقلاب 1357 تقريباً فعاليتي نداشتند. گاهي در توالتها شعار نوشته مي شد و حتا کارگرانی به اتاق تخت شلاق هم گذارشان می افتاد اما تا آخرين روزها، كارخانه فعال بود و هيچ اعتصابي صورت نگرفت. خيامي خود چندين بار كارخانه را تعطيل كرد و حقوق ايام تعطيل را نيز پرداخت.

 

از انقلاب 1357 تا 1373

بعد از انقلاب بسياري از كارگران، سرپرستهاي بيرحم و ضدكارگر و كارگران خبرچين 300 توماني را در بين خود نمي پذيرفتند و گاه آنها را كتك مي زدند و آنها به ناچار به دنبال كار به قسمتهاي ديگر مي رفتند و به اصطلاح تبعيدي بودند.

در همان ابتدا شورايي كارگري از كارگران حق طلب و كارگران طرفدار حكومت جديد شكل گرفت. اين شورا با مديريت منصوب حكومت جديد درگير بود، از جمله در مقابله با قطع نهار گرم و جايگزيني آن با ساندويچ كه حتا منجر به كتك خوردن مديرعامل وقت نيز شد. از بزرگترين دستاوردهاي اين شورا، تعطيل همه پنجشنبه ها بود. ساعت كار در زمان حكومت شاه 48 ساعت كار در هفته بود و يكي از شعارهاي كارگران در طي دوران انقلاب 40 ساعت كار در هفته بود. ايران خودرو و كارخانه هاي  بسیاری، كار 40 ساعته و تعطيلي پنجشنبه ها و شوراهاي كارگري را به كارفرمايان و حكومت جديد تحميل كردند.

از همان ابتدای انقلاب يكي از فعاليتهاي اصلی كارفرمايان و حكومت جديد اين بود كه در مقابل كارگران حق طلب چه در محيط كار و چه در جامعه بايستند و به اين منظور از هر وسيله اي استفاده مي كردند، مانند برچسب ضدانقلاب و طاغوتي زدن، ضد اسلام ناميدن، ضرب و شتم، دستگيري، اخراج و زندان. متاسفانه کارگران یا سکوت می کردند و یا در مواردی با حکومت جدید همراهی نیز می کردند. با استقرار كامل حكومت، با تصفيه و اخراج كارگران انقلابي، شوراهاي كارخانه ها تبدیل به شوراهايي كاملاً حكومتي و فرمايشي شدند.

يكي از اتفاقات اوايل انقلاب كه به تاريخچة ايران خودرو مربوط مي شود، اجراي تئاتري است تحت عنوان “عباس آقا كارگر ايران ناسيونال”، عباس صالحي كارگر استخدام سال 46 سالن پرس بود كه از زندگي او نمايشنامه اي به نویسندگی و کارگردانی “سعید سلطان پور” ساخته شد كه خود عباس صالحي نقش خودش را بازي مي كرد. اين تئاتر كه در دانشگاهها و در خيابانها اجرا مي شد و با استقبال روبرو شده بود بارها توسط عوامل حكومتي با چماق و زنجير به هم ريخته شد. مسئولین کارخانه به عباس آقا مي گفتند ديگر در كارخانه سرمايه داري وجود ندارد تو آبروي كارخانه را برده اي و عامل دست ضدانقلاب شده اي. او را تهديد به مرگ كردند. عرصه را آنقدر به عباس آقا تنگ كردند كه نامة سرگشاده اي به مقامات حكومتي نوشت و درخواست كمك کرد. هنگامي كه او به مسئولان كارخانه مراجعه كرد به او گفتند فعلا به كارخانه نيا. عباس آقا درخواست كرد تا این مدت برايش غيبت حساب نشود، که پذیرفته نشد!

سال 60 مديريت كارخانه دادنِ حوالة ماشين به كارگران را قطع كرد. کارگران با دریافت حواله می توانستند اتومبیل پیکانی را با مقداری تخفیف از کارخانه خریداری کنند. در مقابل اعتراض كارگران، مقامات حكومتي و كارخانه، عده اي كارگر را جمع كردند و در روزنامه و تلويزيون با آنها مصاحبه كردند كه مگر مي شود هر كسي در هرجا كار مي كند حواله بگيرد؟ مثلاً كارخانة تانك سازي به همه حوالة تانك بدهد! كارگري كه اين جملات را در تلويزيون گفت، سرپرست یکی از سالن ها بود که بعداً كارگر نمونه اعلام شد و  یک اتومبیل پيكان جايزه گرفت. اكثريت كارگران اعتصاب كردند و دست از كار كشيدند. كارگران هوادار مديريت و حكومت كه تعداد بسيار كمي بودند در کارخانه راهپیمائی کردند و شعار دادند : “حزب الله مي ميرد، حواله نمي گيرد”،”حواله حق ما نیست، حواله آمریکائیست” موج  ترساندن و تهدید و سپس دستگيري به راه افتاد. تعدادی از كارگران به زندان اوين برده شدند و بعد از یکی دو روز آزاد شدند. این اعتصاب بزرگ كارخانه سركوب شد. به كارگران فهماندند كه كارفرما و حكومت جديد، كارگر مبارز را تحمل نمي كند.

جنگ ایران و عراق  تاثيرات خود را در كارخانه گذاشت. آخوندها و مبلغين حكومتي به كارخانه مي آمدند تا افراد را براي جبهه رفتن تشويق كنند. كلاسهاي انجمن اسلامي بسيار فعال شدند. توليد كاهش يافت. درون كارخانه بر روي ماشينهاي تصادفي، اتاق نصب مي كردند. ضايعات و تجهيزات مستعمل فروخته مي شد. كارگران به عنوان راننده به گمركات جنوب

مي رفتند و محموله به تهران مي آوردند. بعضي به كارخانجات سپاه مانند “حديد” برده می شدند تا ابزار جنگي توليد كنند. بعد از مدتي اعلام كردند به علت اينكه شركت تالبوت ورشكسته شده است و ديگر قطعه نمي دهد كارگران بايد بازخريد شوند. شايعاتي پخش كردند از جمله اين كه هركس بازخريد نشود براي كارگذاري لوله هاي گاز به بيابانهاي جنوب كشور فرستاده مي شود. كارگر ايران خودرو البته با اكراه و تهديد و تطميع پذيرفت كه هزينه هاي جنگ را علاوه بر كشته و مجروح و اسير شدن، با اخراج و بيكاري نيز بپردازد. كارگر ايران خودرو كه به بركت حكومت شاه و خيامي و ادامه سياستهاي آنان توسط حكومت جديد، سطح آگاهی طبقاتی نازلی داشت، هيچ چيز از بيمه بيكاري نمي دانست، هیچگونه تشکلی نداشت و اتحاد با كارگران ساير كارخانجات برايش غريب بود، قبول كرد كارفرما او را قرباني كند. سال 1365 بيش از 6000 نفر باز خريد شدند. بسياري به سرعت فهميدند به چه مصيبتي دچار شده اند اما بدون قدرت مگر مي شود كاري كرد؟!

مدتي بعد مديريت تصميم گرفت كه واحد فني كارخانه گسترش يابد. از سال 66 براي اولين بار افراد ديپلم و فوق ديپلم نه براي بخش ستادي بلكه براي بخش کمک توليدي استخدام شدند. با استخدام چندين مهندس، اين واحد فني به اضافة مجموعة قبلي که در کارخانه جنوبی فعال بود با نام جديد قالب و جيگ در كارخانه شمالي شكل گرفت. تعدادی از افراد تازه استخدام، كارگراني بودند که از انقلاب تاثير پذيرفته  بودند و در مبارزات بعدی کارگران نقش فعالی داشتند.

 

1373 تا 1381 (دوران مديريت غروي)

بعد از اتمام جنگ بالاخره استراتژي جديد اقتصادي يعني همسوشدن و روابط فعال تر با دنیای سرمايه داری آغاز شد. قرار شد صنايعي كه به هر دليلي قابليت رقابت جهانی ندارند مانند نساجيها، كفش ملي و…  به حال خود رها شوند و صنايعي چون فولاد، مخابرات و اتومبيل سازي با حضور و شراكت سرماية خارجي رشد كنند، سوبسيدها لغوشود، شركتهاي پيمانكاري ايجاد شده و همة كارگران قراردادي شوند و… اين سياستها با حجم وسيعي از تبليغات، سمينارها، بحث در جرايد و راديو تلويزيون و بحثهاي مفصل وهمه جانبة تئوريسينهاي اقتصادي و سياسي در سطح جامعه و دعواهاي سياسي درمجلس و حذف مخالفين و جذب نيروهاي موافق به بار نشست. رفسنجاني سردار سازندگي نام گرفت. اين سياست در سايپا با مديريت غروي و توليد پرايد و در ايران خودرو با ايجاد زمينه هاي فني و شروع استخدامهاي جديد و عقد قراردادهايي با پژو فرانسه شروع شد.

سال 73 اعلام شد كه مديرعامل جديد ايران خودرو غروي است.  او به همراه تيم خودش، به قولي با يك اتوبوس آدم از كارخانه سايپا آمدند و به مرور تمام پستهاي مديريتي پيشين را در دست گرفتند. غروي شروع به بازديد از تمام كارخانه كرد. او با كارگران سالن بدنه سازي پيكان يك به يك روبوسي كرد. در طول بازديد، نمايندگان مجلس هم حضور داشتند. به محض ورود او طوماري حاوي خواستهاي كارگران ايران خودرو با امضاي بيش از 95 درصد كارگران قالب و جيگ، عليرغم تمام سنگ اندازيها و تهديدهاي مديريت اين واحد، به دفتر غروي داده شد. اين طومار شامل چندين خواسته از جمله رسمي شدنِ همة كارگران قراردادي بود. البته غروي هيچ اعتنايي به این طومار نكرد.

غروي بعد از آشناييهاي اوليه و انتصاب مسئولان جديد، در جهت پياده سازي سياستهاي دوران سازندگي آغاز به فعاليت كرد. اول از همه، مبلغ قابل توجهي به حقوق و مزاياي مديران و روسا اضافه كرد. اتومبيلهاي صفركيلومتر پژو را به صورت اقساطي با سهميه بنزين و تعميرات مجاني در داخل شركت، به آنها واگذار كرد، بعد از چند ماه بقيه اقساط بخشيده شد و پژوها به مالكيت آنها در آمد. همچنین تخصیص وامهاي مسكن با اقساط بلندمدت و درصد سود بسيار كم و پاداشهاي كلان ماهانه و ساليانه كه تا هم اينك نيز مديران از آن بهره مند هستند. اما در ميانِ اين بذل و بخشش به مديران، ناگهان اعلام شد كه كارگران قراردادي بايد اخراج شوند. به محض پخش اين خبر، كارگران قراردادي کارخانه جنوبی در كف خيابان نشستند و شعار دادند و سپس تا كارخانة شمالي مقابل دفتر غروي راهپيمايي كردند. غروي ترسيده و دستپاچه به سمت كارگران آمد و گفت اين خبر شايعه است و  صحت ندارد.

تصميم ديگر او قطع كامل توليد پژو 205 بود. سالن پژو 205 مدتي قبل از آمدن او با كارِ شبانه روزي و اضافه كاريهاي شديد تاسيس گرديده و در اين مدت چندصد دستگاه از اين اتومبيل توليد نيز شده بود. اين سالن در مقابل چشم كارگران بدون هيچ اطلاع و توضيحي تخريب شد. شايع شد اتومبيل پرايد كه توسط غروي قبل از آمدن به ايران خودرو در سايپا افتتاح شده بود با وجود پژو 205 لطمه خواهد ديد.

در اوايل دهة 70 بحثي در ميان كارگران ايران و از جمله ايران خودرو در گرفته بود كه گويا اگر طرح طبقه بندي مشاغل، طرحي كه كارگران را بر اساس مدرك، سابقه كار، تخصص و غيره طبقه بندي مي كرد، اجرا شود، دستمزد كارگران افزايش زيادي خواهد داشت. مديريت قبلي و نيز غروي مدام اجراي اين طرح را پشت گوش مي انداختند تا اينكه واقعه اي در شهرك پيكانشهر باعث اجراي اين طرح شد.

پاييز 1374 شهرداري پيكانشهر اطلاعيه اي به درب منزل کارگران مبني بر افزايش كرايه خانه ها تا 4 برابر فرستاد. همسران كارگران واكنش نشان دادند و تك تك به شهرداري پيكانشهر مراجعه و مخالفت كردند. شهرداري با بي اعتنايي و گاه با تهديد كه اگر نمی پذیرید، خانه ها را تخليه كنيد برخورد كرد. مراجعات بعدي، آرام آرام تبديل به تجمعات دستجمعي در مقابل شهرداري شد. جواب شهرداري اين بود كه همسران شما را به حراست مي بريم و اخراج مي كنيم، شما با منافقين همدستید! تا يك روز جمعيت بسياري از زنان با تجمع درمقابل شهرداري خواهان حضور شهردار شدند. او با حضور و ادامه تهديدات خود، جمعيت را عصباني تر كرد. همگي به سمت آمفي تئاتر پيكانشهر كه در آنجا مراسم روز پرستار درحال اجرا بود حركت كردند. هاشمي، امام جماعت پيكانشهر كه بسياري از اين زنان پشت سر او نماز مي خواندند با بحث روز پرستار و وعظ و خطابه خواست تا جمعيت را قانع كند تا به خانه برگردند. زنان گفتند كه روز پرستار ربطي به اعتراض ما ندارد و شعار دادند و او را هو كردند. هاشمي با عوامفريبي گفت كه من هم ساكن پيكانشهرم و مشكل شما مشكل من هم هست. با جواب يكي از زنها كه خانة تو يك آپارتمان ويژه بامتراژ بسيار بزرگتر است و اتومبيل اختصاصي در اختيار داري و اصلاً از ما نيستي، او را عقب نشاندند. اعتراضات روزهاي بعد پر شورتر و هماهنگ تر ادامه داشت. در طي اين مدت اخبار پيكانشهر مدام در بين كارگران درون كارخانه ردوبدل مي شد و بحثِ هرروزة داخلِ كارخانه بود. مسئولان كارخانه براي جلوگيري از گسترش اعتراضات، تلفنهاي پيكانشهر به كارخانه را قطع كردند، تا اينكه اين خبر پيچيد كه زنان پيكانشهر با راهپيمايي متحد و وسيع خود قصد دارند اتوبان تهران _ كرج را ببندند و به سمت كارخانه حرکت كنند و خواستار اعتصاب كارگران در حمايت از خود هستند. مسئول بسيج پيكانشهر با خواهش و التماس بسيار، مانع حركت آنها به سمت كارخانه شد. جمعيت به سمت آمفي تئاتر حركت كرد، راهپيمايان شيشه هاي آمفي تئاتر را شكستند و شعار مرگ بر غروي سر دادند. بعد از ساعتي جمعيت متفرق شد. صبح فردا، گشتهاي بيسيم به دست تمام شهرك را پر كردند. مشاهدة اين وضعيت خشم زنان را برانگيخت. بار ديگر شهردار آمد و حرفها و تهديدهاي خود را تكرار كرد. جمعيت به طرف او با پرتاب تخم مرغ وگوجه فرنگي هجوم آورد و او با فرار در اتاقش سنگر گرفت. هاشمي امام جماعت نيز با شعار ” برو مسجد، برو مسجد” ساكت شد. جمعيت خواستار حضور مقامات كارخانه  شدند.  معاون غروي به ميان جمعيت آمد و گفت ما از خودتان هستيم و درد شما را مي فهميم. يكي از زن ها گفت شما سختي زندگي در آپارتمان 40 متري كه به هر عضو خانواده فضايي به اندازة سلول انفرادي مي رسد را نچشيده ايد و با ما خيلي فاصله داريد. جمعيت دوباره شعار دادند كه ناگهان معاون غروي گفت اصلا فرستادن اين اطلاعيه كار منافقين بوده است ! تمام اطلاعيه ها را پاره كنيد؛ مسئله كاملاً منتفي است؛ ما خدمتگزار و كوچك همة شما و همسران شما در كارخانه هستيم. ناگهان جمعيت اعلام كرد پس چرا طرح طبقه بندی را اجرا نمي كنيد؟ معاون غروي كه غافلگير شده بود براي جلوگيري از اينكه مبادا خواستهاي ديگري هم بيان شود قول داد اين مطلب را به اطلاع هيئت مديرة شركت برساند. آخرين روز اين اعتراض باور نكردني با پيروزی، عدم افزايش كرايه خانه ها و همچنين قول اجراي طرح طبقه بندي مشاغل، و شادي و كف زدن جمعيت تمام شد. تصور كارگران و همسران آنها اين بود كه با اجراي اين طرح پول قابل توجهي نصيبشان خواهد شد. مدتي بعد اين طرح پياده شد. هرچند با يك برنامه ريزي هدفمند، مبالغ ناچيزي به دستمزدها اضافه شد.  كارگران كارخانه اضافه شدن اين مبلغ به حقوق خود را مديون اعتراضات شجاعانة زنان پيكانشهر مي دانستند.

غروي برنامه هاي گسترش توليد را اينگونه اعلام كرد:  بهينه سازي پيكان و پژو 405 و تركيب اين دو اتومبيل با هم يعني پژو “آردي”. شروع برنامه هاي جديد با تخريب ديوارهاي دورتادور كارخانه كه به سبك دژهاي قديمي بود آغاز شد. به جاي ديوارها، نرده هاي رنگي با پرچم و چراغ نصب شد و همة ديوارهاي كهنة سالنها شستشو شد. سقفهاي فرسوده تعويض و رنگ آميزي شد. همه جا گل و درخت و سبزه و چمنكاري گردید. کارخانه با شكلي تميز و زيبا و شاداب آماده اجراي سياستهاي جديد گشت. موج استخدام كارگران ديپلم و فوق ديپلم و مهندس شروع شد. خطوط توليد پيكان و پژو 405 بازسازي و پژو آردي شروع به كار كرد. مركز آموزش و مركز تحقيقات، واحدهاي بسيار فعالي شدند. مباحث كنترل كيفيت و مهندسي توليد، انواع كلاسها، سمينارها، پوستر و جزوه هاي آموزشي، فعاليت شديد جهت پياده سازي فرهنگ “ايزو” و كسب گواهي مربوطه، واژه ها و ادبيات جديد فني و مديريتي كارخانه را فرا گرفت. سرودي تهییج کننده مخصوص ايران خودرو ساخته شد كه در سالنها پخش مي شد. شروع مجددِ دادن حواله هاي ماشين، افزايش وام مسكن و وامهاي ضروري، هداياي روز ازدواج و تولد، هداياي نقدي و غيرنقدي به مناسبت روزهاي خاص و اعياد، كتابهاي مخصوص كودكان، گردشهاي تفريحي فرزندان كارگران، سفر خانوادگي به مشهد با اتوبوس و بعداً قطار، راه اندازي مجدد نهار به جاي ساندويچ، واگذاري سهام به كارگران، پرداخت آكوردِ ماهانه براي تيراژ توليد، لباس كارهاي با كيفيت و يكنواخت و…  باعث شد تا براي استخدام در شركت ايران خودرو سر و دست بشكنند و حتا رشوه بپردازند. ايران خودرويي بودن اعتبار و منزلت پيدا كرد.

افزايش و صعود هر روزة قيمت سهام ايران خودرو پول زيادي را روانة سفرة كارگران كرد. با اين پول تعداد قابل توجهي از كارگران صاحبخانه شدند. ماشينهاي پيكانِ صفركيلومترِ آنها در اطراف خيابانهاي كارخانه بسیار شد. بسياري نيز به سرمايه گذاري هاي مختلف روي آوردند. اما يكي از عوارض منفي اين حجم پول به خصوص در ميان كارگران قديمي تر، خوشگذراني و تفریح! کشیدن تریاک حتا در ساعات حضور در كارخانه بود.

در همين زمان در بيرون از كارخانه خبرهاي زيادي در ميان طبقه كارگر بود. از شمول بيمه خارج شدنِ كارگاههاي زير 10 نفر، موج بيكارسازي كارگران شركتهايي چون كفش ملي، مبليران، علاءالدين، نپرداختن ماهها حقوق به بسياري از كارگران، اعتراضات مقابل وزارت كار و مجلس، راهپيمائيهاي مكرر، تجمع و اعتراضات وسيع روز كارگر در ميادين و خيابانها و…  اما كارگران ايران خودرو بدون توجه و اعتنا، شاد و سرمست بودند.

8 سال دوران رياست جمهوري رفسنجاني رو به پايان بود و از اواخر زمستان75 فعاليت تبليغاتي آغاز شده بود. غروي كه خود به واسطة ارتباط با عوامل حكومتي مديرعامل  سایپا و سپس ايران خودرو شده بود به پيروي از جناح مسلط بر حكومت از كانديداتوري ناطق نوري حمايت كرد. در كارخانه پوسترهاي تبليغاتي او توسط انجمن اسلامي و حراست پخش می شد. در روز 14 فروردين 76 طبق سنت همه ساله، ايران خودرويي ها در سالن 12 هزار نفري استاديوم آزادي جمع شدند تا به سخنان آغاز سال غروي گوش كنند كه با حضور ناطق نوري روبرو شدند. با شروع برنامه يكي از فعالان انجمن اسلامي فریاد زد كه براي سلامتي يار امام، ناطق نوري، صلوات بفرستند، ناگهان تمام سالن غرق در سكوت شد. اين عكس العملِ بدون برنامه و هماهنگي از جانب كارگران، چنان همة مسئولان حتا خود كارگران را غرق در حيرت كرد كه باور نكردني بود. براي بار دوم تقاضاي صلوات شد، اين بار با چهره هاي رو به هم و مصم، سكوت تكرار شد و كسي صلوات نفرستاد. اين حركت بهت آور مشتي بود نمونة خروار كه چند ماه بعد در 2 خرداد 76 از جانب اكثريت قاطع مردم تكرار شد. مردم براي راي ندادن به جناح مسلط و نماينده اش ناطق نوري، به رقيب او خاتمي راي دادند. در اوايل حكومت خاتمي بحثهاي سياسي و خواندن روزنامه هاي “دو خردادي” در تمام سالنهاي ايران خودرو رواج داشت.

در ادامة اتخاذ سياستهاي دوران سازندگي قرار شد تا چند سال بعد توليد پيكان متوقف شود و توليد اتومبيل جديد سمند آغاز شود. سالن  های جدید بدنه سازی شاتل با خطوط رباتيك، سالنهاي رنگ، مونتاژ، پرس و موتورسازي ايجاد شد و توسعه يافت. پروژة خودرو سمند، حضور شركتهاي خارجي و كارشناسان و متخصصان آنان در داخل شرکت را در پی داشت و از سوی دیگر ماموریت کاری سطوح مختلف كارگری به خصوص تکنیسین و کارشناس ها، البته خيلِ مديران مفتخور و بيكاره را نیز به همراه داشت. در سالهاي بعد، پروژة جديدترِ اتومبيلِ لوگان (L 90) ايجاد سالنهاي جديد و استخدام کارگران بیشتری را باعث شد.

دوران سازندگي و ادامه آن توسط دولتهاي بعدي، روي ديگر خود را به كارگران ايران خودرو نشان داد:  نيم ساعت زمان ورزش صبحگاهي حذف شد، به جای آن پخش آهنگهاي تند و شاد ممنوعه! براي افزايش انگيزه و توان در سالنهاي توليد برقرار شد. حضور وسيع شركتهاي پيمانكار كه بي حقوقي و ارزان سازي كارگر را به حد برده داري رساندند، اضافه كاريِ اجباري، حضور در تمامي پنجشنبه هاي تعطيل قراردادي و اكثر جمعه ها و روزهاي تعطيل رسمي، كار سه شيفت، دوري از خانه و خانواده و بروز اختلافات خانوادگي، نداشتن وقت تفريح، رواج افسردگي، رواج دوبارة كشيدن ترياك اما اين بار براي تحمل فشار كار و بيخوابي، دردهاي استخواني و عضلاني، آرتروز و ديسك كمر و گردن، حوادث كار و نقص عضو و از همه مصيبت بارتر كشته شدن چندين كارگر. همه اين عوامل باعث شد تا مشخص شود كه زمينه سازيهاي اقتصادي، فني و فرهنگيِ چند سال اخير براي اين بوده است تا كارخانه اي كه تقريباً در حال ركود بود با توافق و حمايت همه جانبة حكومت تبديل به قطب صنعتي كشور و مركز فوران سودهاي كلان شود. كارگراني كه با اميد و فخر فروختن به در و همسايه، شاد و خوشحال به كارخانه مي آمدند حالا با كراهت و ناچاري، صبح زود از خواب بيدار مي شوند، بي حوصله وانگيزه كار مي كنند و منتظرند تا با پايان كار، از اين زندان، با تن و جانِ فرسوده فراركنند.

اعتراضات كم كم شروع مي شود. در نشرية كاسه ليسِ مديريت به ناچار ستوني به وجود مي آيد تا صداي اعتراضها در آن منعكس شود. اعتراض به كميِ حقوق و آكورد، دير پرداخت شدنِ حقوق و آكورد كارگران شرکتهای پيمانكاري، اضافه كاريهاي اجباري، كار در تعطيلات رسمي و جمعه، كيفيت بد غذا و سرويس رفت و آمد و…  اعتراضات مداوم هميشگي در اين نشريه است. “پاتوق” يا جلسات رسيدگي به اعتراضات، با حضور مديران نيز برپا مي شود، اما همة هنر مديران، دروغگويي و وعدة سرخرمن دادن و سردواندن كارگران است. خود غروي نيز مجبور مي شود در سالنها حاضر شود و سعي در ساكت كردن كارگران دارد. يكبار كه او خبر اعتصابی موقت در سالن مونتاژ را شنيده بود به اتفاق معاونان خود به ميان كارگران رفت و گفت هر كس حرفي دارد بزند و همانجا اعلام كرد كه به كارگران وام بدهيد.

از سالها قبل شورايي كاملاً بيكاره و بي اثر در ايران خودرو وجود داشت. اين شورا در تمام موضوعاتِ مورد اعتراضِ كارگران ساكت بود و تنها كاري كه مي كرد اين بود كه به مناسبت روزهاي خاص، پرداخت چند كيلو مرغ را با تملق از غروي التماس كند. با وجود هداياي غروي، عملاً وجود اين شورا اضافه بود. غروي مانند بسياري ديگر از كارفرمايان، حتا وجود اين  شورا را موي دماغ خود مي ديد. او روز شروع مجدد زمان انتخابات شوراها با حضور نمايندگان وزارت كار، دربهاي كارخانه را باز گذاشت و اعلام کرد، هر کارگری که بخواهد به خانه برود مجاز است و رای دادن یا ندادن آزاد است. اكثر كارگران که تمايلي به شورا و همچنين درافتادن با غروي نداشتند کارخانه را ترک کردند. با خروج كارگران و از اكثريت افتادن راي دهندگان، انتخابات انجام نشد. با تكرار اين سناريو براي بار دوم در تابستان 80 طبق قانون، شوراي اسلامي كارگران منحل شد. تعدادی از كارگران براي اعتراض به خيابان رفتند و تا چهارراه ايران خودرو شعار دادند و به اين عمل مديريت اعتراض كردند.

سودهاي هنگفت ايران خودرو باعث شد تا شركتهاي متعدد سرمايه گذاري مانند تعاوني خاص و تعاوني اعتبار ايجاد شود. نحوة ايجاد تعاونيهاي خاص و اعتبار به اينگونه بود كه بدون اطلاع و توافق كارگران ناگهان تاسيس آنها اعلام شد. مبلغی که کارگران می بایست پرداخت می کردند تا سهام دار شوند توسط كارخانه تأمين شد و به صورت وام به طور ماهانه از حقوق کارگران کسر می گردید. هيئت مديره اي با حضور چند مدير و رئيس به وجود آمد و اعلام كردند هر كسي نمي خواهد عضو باشد به كارگزيني ها بيايد و فرم انصراف را پر كند. در مجامع عمومي این شرکت ها هم كارگزيني فرمي به كارگران می داد تا با امضاي كارگران، مديرعامل يا يك مدير، وكيل كارگران باشد.

در طول مدت مديريت غروي ايران خودرو گل سرسبد شركتهاي ايراني و باعث افتخار حكومت است و هميشه براي نشان دادن پيشرفتهاي صنعتي كشور مورد بازديد رؤسا و سران حكومتها و مقامات داخلي و خارجی قرار مي گرفت. سياستي كه در دوران مديران بعدي تا هم اكنون ادامه دارد.

با اين كه در ابتداي ورود غروي و همچنين در طول مديريت او مبارزات متعددي عليه او صورت گرفت، اما در مجموع، فعاليتهاي غروي باعث شد تا اين مبارزات از خاطر كارگران پاك شود و هنگامي كه مجبور به ترك ايران خودرو شد مديري محبوب بود.

 

1381 تا 1388 (دوران مديريت منطقي)

منطقي ادامه دهندة راه غروي است اما با مديريتي به مراتب ضعيف تر. يك بار در زمستان اعلام كرد كه بعد از عيد، قيمت پژو 405 بسيار ارزان خواهد شد. خريداران نيز پولهاي خود را پس گرفتند تا قيمتها ارزان شود. اين سياستِ ناشيانه باعث فشار مالي به شركت شد. او در مصاحبه اي ديگر، تته پته كنان گفت كه خبرنگاران حرفهاي او را تحريف كرده اند و

او ديگر با آنها مصاحبه نمی كند.

كيفيت محصولات ايران خودرو به دلايل متعدد چون بي انگيزگي كاركنان، شدت كار و حجم بالاي توليدات كاهش يافت و مشتريان اعتراضات گسترده اي در سطح جامعه از طريق روزنامه ها و راديو و تلويزيون و حتا حضور در مقابل درب كارخانه داشتند. در مجلس نيز چند نماينده بر عليه مديريت منطقي اعتراضاتي مي كردند. پليس راهنمايي و سازمان حفاظت محيط زيست چند بار و هر بار با رشوه ها و قول و قرار ساكت شدند. اما جوايز متعددِ ارتقاي كيفيت و رضايت مشتري و خدمات پس از فروش هر ساله و پشت سرهم نصيب ايران خودرو می شد. نشرية ايران خودرو عنوان مي کرد همة اينها حاصل سياستهاي مدبرانة “دانشمند  فرزانه” منطقي است. كارگران اما  او را بي عرضه و دست و پا چلفتي مي دانند. طبق توافقات قبلي و اعلام شده، پيكان از چرخه توليد حذف مي شود و سايپا موفق مي شود با توليد اتومبيل پرايد، بازارهاي فروش را از دست ايران خودرو دربياورد. نحوه و زمان حذف پيكان دليل ديگري مبني بر بي كفايتي منطقي به حساب آمد.

در ادامه سياستهاي غروي، منطقي نيز شركتهاي گوناگون ليزينگ و سرمايه گذاري و تعاوني خاص و تعاوني اعتبار و شركت “تام” و شركتهاي اقماري و تابعه و دهها شركت ديگر متعلق به مديران و وابستگان را رشد و گسترش بيشتري مي دهد. سودهاي هنگفتِ حاصل از زحمات كارگران، مديران را به طمع مي انداخت تا با ايجاد اينگونه شركتها هر چه بيشتر سرمايه گذاري كنند. شركتهاي پيمانكار حريص تر و بيرحم تر از گذشته هر كار دلشان مي خواهد مي كنند. تبعيض بين كارگران رسمي و قراردادي و پيمانكار به حد اعلا رسيده است. كيفيت بد غذا و سرويسهای رفت و آمد، اضافه كاري اجباري و كار در جمعه ها و تعطيلات، كارگران را كلافه كرده است. هدايا كاهش يافته اند. آكورد در سطح سالهاي دهه 70 باقي مانده در حالي كه ايران خودرو هر سال ركورد توليد را مي شكند. حوادث كار بيشتر شده است و چندين كارگر كشته مي شوند. اعتراضات و اعتصابات محدود در بين كارگران شركتهاي پيمانكار درمي گيرد تا اينكه در اسفند 84 به علت كم بودن پاداشِ وعده داده شدة آخر سال، اعتصاب در سالن مونتاژ شيفت شب شروع مي شود. شيفت صبحي ها به سمت سالنهاي بدنه سازي و رنگ مي روند و همگي در كارخانة جنوبي مقابل چشم حراست و دوربينهاي فيلمبرداري و عكاسي، شجاعانه راهپيمايي مي كنند، آن هم در كشوري كه اعتصاب حرام است و اخراج و بيكاري و زندان براي كارگران در پي دارد. دهنادي، قائم مقامِ منطقي به ميان كارگران مي آيد و با التماس و خواهش از كارگران مي خواهد كه به سر كار برگردند و مي گويد قول شرف مي دهم كه كارگران اخراج نخواهند شد. چند ماه بعد و به مرور دهها كارگر اخراج مي شوند و شرف دهنادي محك مي خورد!

كار جمعه ها و روزهاي تعطيل به يكي از آزاردهنده ترين سياستهاي منطقي تبديل شده است. اعلام ناگهانيِ اضافه كاريِ روز جمعه 7 تير 87 بدون هماهنگي و اطلاع قبلي و عدم تغيير شيفت کارگرانی که دو هفته شب کار بوده اند و ادامه شیفت به همان صورت قبلی، كارگران را به خشم مي آورد. از شنبه 8 تير اعتصاب غذا درسالنهاي توليدي و در سه شيفت آغاز مي شود. دوشنبه 10 تير مديريت حراست اطلاعيه مي دهد و اعتصاب غذاي كارگران را حاصل تحريك گروهكهاي خارج كشور اعلام مي كند. انتظامات و حراستيها براي ايجاد رعب و وحشت، مطلبي از روزنامه ها مبني بر دستگيري یک جاسوس اسرائيل را بر ديوارهاي كارخانه مي چسبانند. مديريت عوامفريبانه وعده هاي متعددي را اعلام مي کند. اما اعتصاب غذاي هزاران كارگر تا چند روز ادامه مي يابد.

منطقي پس از مراسم 14 فروردين 88 و اعلام سياستهاي آينده به طرزي كودتاوار از كار بركنار و به جاي او نجم الدين معرفي مي شود. در ایران خورو مديرعاملها تا پیش از بركناري با چاپلوسانه ترين القاب معرفي اما به تحقيرآميزترين شكل بركنار مي گردند و جالب اينكه سياستهاي اعلام شده از طرف مدير جديد هم عيناً همان سياستهاي مدير قبلي است.

 

1388 تا 1390 (دوران مديريت نجم الدين)

بعد از ورود منطقي به ايران خودرو، نجم الدين كه مدير سالن  نيرومحركة ايران خودرو بود، ايران خودرو را ترك كرد و به مگاموتور رفت. او عضو هيئت مديرة سايپا شد و این بار با عنوان مديرعامل به ايران خودرو بازگشت. طبق معمول، نشرية “كارآمد” معجزات متعددي را به او منتسب كرد و تعدادي از نمايندگان مجلس و مقامات كشوري درست مانند زمان ورود غروي و منطقي، نجم الدين را بسيار موفق و شايسته اعلام كردند.

نجم الدين در هنگام ورود همان شعارهاي تكراري مديران قبلي را اعلام كرد:  افزايش توليد، ارتقاي كيفيت، رشد خدمات پس از فروش، ادامة كار سايتهاي خارج از كشور و… و البته تكرار اين كليشة نخ نما كه نيروي انساني بزرگترين سرمايه شركت است و توجه به آنان در صدر سياستهاي او است! اما نجم الدين با توجه به سابقة حضور در ايران خودرو و شناخت روحية كارگران و اعتراضات مكرر در زمان مديران قبلي، برگ جديدي رو كرد تحت عنوان “خرسندسازي” كه اساس آن عبارت است از تبعيض گذاشتن بين كارگران و تقسيم آنها به “توليد و پشتيباني و ستاد” و اعلام  افزايش آكورد توليديها، تخصيص سهميه هاي بيشتري از وام و حواله به آنان، همچنين كمتر شدنِ كار در روزهاي جمعه كه كارگران ديگر تحمل آن را ندارند. كم كردن دريافتي كارگران پشتيباني و ستادي، محدودشدن اضافه كاري اين واحدها، حذف سرويس صبح روزهاي تعطيل براي غيرتوليديها و ساعت 6 عصر پنجشنبه ها و… او مي خواهد كارگران توليدي كه معترض و فعال ترين بخش كارگران هستند را خاموش و آرام كند. اما استخوانبنديِ كلي سياستهاي مديران قبلي هنوز پابرجاست. گسترش سيطرة تعاوني خاص، ليزينگها، تعاوني اعتبار و انواع و اقسام موسسات ريز و درشتِ مفتخور كه حاصل كار كارگران را بين خود تقسيم مي كنند. موسساتي عريض و طويل كه درآميختگيِ آنها با هم ردگيري مالي و نظارت بر آنها را پيچيده تر هم كرده است.

انتخابات رياست جمهوري در سال 88 و اتفاقات بعديِ آن شور و هيجان بسياري را در ميان كارگران به وجود آورد كارگران به طور انفرادي در تظاهرات شركت مي كردند. چندين نفر را به دليل انتشار اخبار و مطالعه اينترنتي و بررسي ايميل شان به حراست بردند و بازجويي كردند، از بعضي تعهد گرفتند و تعدادي را براي چندي منفصل از خدمت كردند.

جو تهديد و ارعاب و خبرچيني را فعال كردند. به تعدادي نيز گفته شد كه ما به بيرون از كارخانة شما كاري نداريم ولي در داخل كارخانه فعاليت سياسي نكنيد. جو كارخانه بسيار متأثر از حوادث خيابان است و مباحثات بسيار پرشوري در سالنها برپاست، البته بدون حمايت فعال اكثريت كارگران از موسوی و کروبی و بیشتر منتظر سرانجام كار.

در 5 بهمن 89 حادثه اي هولناك و خونبار در شركت اتفاق افتاد. براي توضيح اين حادثه، دو اطلاعيه اي كه در سايت هاي اينترنتي درج شد و در داخل و خارج کارخانه هم پخش شد، عینا نقل مي شود.

 

اطلاعية اول(13بهمن 1389)

ساعت 11:30 شب كاميون بنز يكي از شركتهاي پيمانكاري براي بارگيري ضايعات در حال حركت به سمت سالن پرس 3 است. همزمان كارگران شيفت3 نيز در حال تردد هستند تا به محل كار خود بروند. كاميون بدون توجه به كارگران و پس از تصادف با دو اتومبيل پارك شده به صف كارگران مي زند و پس از طي مسافتي با برخورد به ديوار متوقف مي شود .هنگامي كه راننده را پياده مي كنند در حالت عادي نبوده است. طبق ادعاي مسئولان ايران خودرو4 كارگر كشته و 13 نفر زخمي شده اند و بي احتياطي راننده علت اين تصادف است. به گفتة سرهنگ مهرايي رئيس پليس ترافيك شهري، راننده فاقد گواهينامه پايه یک مي باشد. كارت سلامت او اعتبار نداشته است. شيفتِ كاري وي 12 ساعت بوده است در حالي كه طبق آيين نامه، ساعت كار رانندگان 8 ساعت است. راننده مدعي شده است كه پس از ضربه مغزي حدود 2 سال پيش، دارو مصرف مي كند و حالت طبيعي نداشته است. اين  حالت غيرعادي حتا هنگام ورود به كلانتري مورد تأييد پليس نيز قرار گرفت. مهرايي افزود چرا برگة معاينة فني، گواهينامه و كارت سلامت راننده كه 2 سال است در آنجا كار مي كند چك نشده است؟ سرهنگ مهرايي همچنين گفت اگر حراست ايران خودرو با توجه به حجم عابران در اين منطقه، محدوديتي براي وسايل نقليه ايجاد مي كرد چنين اتفاقي رخ نمي داد. بلافاصله پس از تصادف، كارگران براي نجات مجروحان دست به كار مي شوند. حادثه فجيع و خونبار است. عده اي بهت زده اند. صداي گريه و شيون همراه با ناله مجروحان و آژير آمبولانسها فضا را پر كرده است. جنازه ها بر روي زمين است و مجروحان لت و پار شده اند. اجساد و زخميها توسط كارگران به آمبولانسها منتقل مي شوند. ايران خودرو قتلگاه و ماتم سراست. گريه، بغض و فرياد به خشم همگاني تبديل مي شود. جمعيت به سمت گيتهاي ورود و خروج حمله مي كنند، شيشه هاي محوطة گيتها و اتاق حراست را مي شكنند و به پاركينگ سرويسها مي روند. شعار مرگ بر نجم الدين پاركينگ را به لرزه مي اندازد. كارگران خشمگين درهاي پاركينگ را مي بندند و مي گويند هيچ كارگري حق خروج ندارد، همه بايد بمانيم تا دستجمعي تكليفمان را روشن كنیم. بعد از مدتي كارگران وارد بلوار ايران خودرو مي شوند و به سمت چهارراه ايران خودرو راهپيمايي مي كنند. چون نیمه شب است اتومبيلهاي كمي تردد مي كنند و خبررساني بي فايده است.  كارگران به صداوسيما و روزنامه ها تلفن مي زنند اما به جز خبرنگار روزنامة شرق كسي نمي آيد. چند ماشين كلانتري به آنها نزديك مي شوند، هجوم كارگران پليسها را فراري مي دهد. نيروهاي گارد ويژه وارد عمل مي شوند و به كارگران حمله مي كنند. با پرتاب گاز اشك آور كارگران به داخل كارخانه عقب نشيني مي كنند. تعدادي از كارگران دستگير مي شوند. صد ها نفر گارد ويژه مجهز به تمام وسايل سركوب و ماشين و موتورسيكلت از درب پايين تر از پاركينگ بلوار ایران خودرو وارد كارخانه مي شوند. در داخل پاركينگ و كارخانه كارگران تا صبح شعار مي دهند و تظاهرات مي كنند، در حالي كه كارخانه در محاصرة گارد است. صبح 4شنبه كارگرانِ شيفت 2 و3 از درب جاده مخصوص روانه خانه مي شوند زيرا نيروهاي انتظامي براي اينكه مردم متوجه نشوند نمي گذارند از درب پاركينگ خارج شوند. 4شنبه شيفت صبح تعطيل اعلام مي شود. تعداد كمي از پرسنل شيفت صبح در پياده روها تجمع كرده اند. درب پايين تر از پاركينگ باز می شود و نيروهاي انتظامي به پادگانهاي خود باز مي گردند. تعداد آنها بسیار زياد است و همة مردم را متعجب كرده است. بخشي از آنها همچنان چهارراه ايران خودرو و اطراف آن را در محاصره دارند، بخشي نيز در كلانتري 154 چيتگر مستقر شده اند. خبر فاجعه در همه جا پخش مي شود. گمان عمومي بر اين است كه كارخانه به احترام جانباختگان و مجروحان اين حادثه تا شنبه تعطيل اعلام شود اما در ميان بهت همگان شيفت 2  و  3 كار اعلام مي شود. با اين تصميم وقيحانه و ضدكارگري يك بار ديگر ثابت شد كه كارگران هيچ ارزشي براي مديران ندارند و آنها فقط به فكر سودجويي هستند. شيفت 2 به كارخانه مي آيد. هيچكس كار نمي كند و اعتصاب شروع مي شود. حدود 5 عصر خبر مي رسد كه گروهي از مقامات حكومتي به رستوران مديران در كارخانه شمالي آمده اند و مي خواهند با نمايندگان كارگران مذاكره كنند. بلافاصله كارگران پرس 3 و سالنهاي مونتاژ نمايندگان خود را انتخاب مي كنند و به همراه نمايندگان خود در حال شعار دادن از تونل داخل شركت به سمت كارخانة شمالي راهپيمايي مي كنند. در كارخانة شمالي كارگران وانت و تندر نيز به آنها ملحق مي شوند. حدود 2000 كارگر در زير باران در جلوي رستوران مديران شعار مي دهند، در حالي كه نيروهاي حراست دور تا دور رستوران را محاصره كرده اند و نيروهاي گارد بيرون كارخانه مستقر شده اند. نمايندگان کارگران به داخل رستوران مي روند. به نمايندگان گفته مي شود كه به كارگران بگوييد كار را شروع كنند تا مذاكره كنيم. اما نمايندگان نمي پذيرند. يك پرسنل حراست از رستوران بيرون مي آيد و به كارگران مي گويد سر كار برگردند. كارگران او را هو كرده و به سمت او هجوم مي برند. به ناچار مذاكره شروع مي شود. سالن رستوران مملو از حراستيها، مديران ارشد كارخانه و مقامات حكومتي است و نمايندگان را در ميان گرفته اند. يكي از نمايندگان با صداي بلند مي گويد، مي دانم كه اخراج مي شوم ولي ترسي ندارم و آمده ام تا حرف بزنم. يكي از مقامات حکومتی می گوید، من “تمدن” استاندار تهران هستم. مطمئن باشيد، به همه شما قول مي دهم كه كسي اخراج نمي شود. صداقت نمايندة وزير صنايع، نمايندة سازمان گسترش، نمايندة وزارت كار و چند نفر ديگر نيزحضور دارند. نمايندگان كارگران چشم در چشم مديران و با شهامت شروع به افشاگري مي كنند:

در روزهاي تعطيل مجبوريم كه سر كار بياييم. در صورت غيبت در این روزها از نمرة آكوردمان كسر مي شود. با تكرار غيبت، نمرة بيشتري كسر مي شود و در آخر به جرم تحريك كارگران و اخلال در توليد اخراج مي شويم.

فشار كار بسيار بالاست. خط توقف ندارد، حتا اگر بخواهيم به دستشويي برويم بدون اجازه امكان ندارد.

 بيماريهاي استخواني و مفاصلي، ديسك كمر، گردن و پادرد بسيار شايع است. همه مي خواهند به قسمتهاي ستادي بروند. دكتر شركت نظر پزشكان خارج از شركت را نمي پذيرد. اين پزشك  قَسَم پزشكي خود را زير پا گذاشته است. او نوکر مديران و قسم خورده شرکت است. برخورد با كارگران در واحد طب كار بسيار زننده است. بسياري از پرسنل بيماري خود را مخفي مي كنند تا اخراج نشوند.

هنر مديران ايران خودرو در كاهش هزينه هاي پرسنلي است.

هدايا بسيار كم شده است. مبلغ 15000 تومان براي حضور در روزهاي تعطيل، 11000 تومان شده است. كتابهاي كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان قطع شده است.

درمانگاههاي شركت هيچ دارويي به ما نمي دهند. حوادث كار را در پروندة پرسنل ثبت مي كنند و تذكر مي دهند كه نبايد تكرار شود. كمردرد از ليست حوادث حذف شده و بيماري محسوب مي شود. از كارگراني كه به علت كمردرد به خارج كارخانه اعزام شوند پول آمبولانس گرفته مي شود.

تعداد لباس كار، دستكش، كفش كار و لوازم ايمني محدود شده است. كيفيت غذا بد است. سرويسهاي رفت و آمد نامطلوب است. سرويس ساعت 6 در5شنبه ها ديگر وجود ندارد.

نيروهاي حراست بسيار زياد هستند و سربار شركتند. از بيكاري كامپيوتر بازي مي كنند و در چنين روزهايي آدم فروشي مي كنند. آنها و بسياري از ستاديها بايد به توليد بيايند و اصولاً كساني بايد به بخش ستادي بروند كه در توليد كار كرده اند.

آكورد ما با توجه به اينكه هر سال افزايش توليد داريم و با توجه به گراني و تورم كمتر هم شده است. با افزايش سن ما توليد نيز زياد مي شود و ما ديگر قدرت قبل را نداريم. چرا كارگر بيشتر استخدام نمي كنيد؟

 تاوان سايتهاي خارج كشور كه هيچ توجيه اقتصادي از نظر تيراژ و قيمت فروش ندارند، ايجاد شركتهايي مانند تام كه پروژه هاي كارخانه را با قيمتهاي گزاف به كارخانه تحميل مي كنند، پاداشهاي كلان و ريخت و پاشهاي مديران شركت را ما كارگران مي دهيم.

افزايش توليد باعث كاهش كيفيت و اعتراض مشتريان شده است. نه كارگران نه مشتريان و نه سهامداران راضي نيستند، فقط اين مديران بي لياقت جيبشان پر پول مي شود.

كارگر پيمانكار هستم. كار مشابه رسمي ها دارم. 300 هزار تومان حقوق مي گيرم. آقاي مدير حاضري پسرت با اين مقدار حقوق سر كاربيايد؟ شما مديران همگي دزد هستيد و با پيمانكاران شيرة جان ما را مي مكيد. آقاي شعشعاني (يكي از مديران) وقتي به دفترت آمدم گفتي چرا مي خواهي رسمي شوي مگر رسمي و پيمانكاري چه فرقي باهم دارند؟! وقتي حقوق و مزاياي كمتري مي دهيد و راحت تر به ما زور مي گوييد فرقش مشخص مي شود.

آقاي دهنادی (يكي از قائم مقامهاي مديرعامل) 3 تا مدير عامل عوض شده و تو هنوز قائم مقام هستي. شركت را داري می چاپي. در شركتهاي تابعه هم عضو هيئت مديره هستي. كارخانه بايد از قطعات ساخت كارخانة شما جنس تهيه كند. من عيدي 300 هزار تومان مي گيرم و تو ماشين گراند ويتارا، تازه باز هم ناراضي هستي. از جون كارخانه چي مي خواهي، چرا نمي روي؟

مديران شركت بدون رضايت ما و با پول ما شركت تعاوني اعتبار درست كرده اند. به ما وام با بهرة زياد مي دهند حواله هاي ماشين رافقط بايد به تعاونی اعتبار و 300 هزار تومان زير قيمت بفروشيم. تعاوني خاص دزد خانه است و پول ما به جيب آقايان سرازير مي شود. با پول ما دم و دستگاه عريض و طويلي درست كرده اند.

آقاي باقري ( معاون منابع انساني) تو بزرگترين دروغگوي شركتي، جلسه با كارگران مي گذاري، مدام وعدة دروغ مي دهي و سر ما را شيره مي مالي.

مشكل اصلي ما اين است كه شورا نداريم. اين آقايان با فريبكاري و دادن هديه و بازگذاشتن در كارخانه در روز انتخابات شورا در سالهاي گذشته كاري كردند تا انتخابات شورا از اكثريت بيفتد و الان سالهاست كه ما شورا نداريم.

 

در طول صحبت نمايندگان، مديران كاملاً ترسيده و ساكتند.  با پايان صحبتهاي كارگران يكي از مقامات گفت كه ما تمام خواسته هاي شما را در27 ماده نوشتيم و قول مي دهيم تا شنبه بررسي كنیم. نمايندگان كارگران گفتند كه چند نفر از شما پاي اين نوشته را امضا كنيد تا ما به كارگران نشان بدهيم. مقامات مخالفت كردند و گفتند كه رسانه اي! مي شود و حالا كه به حرفهاي شما گوش كرديم به كارگران بگوييد كه سر كار بروند. نمايندگان گفتند تا امضا نكنيد امكان ندارد. جلسه با هياهو و اعتراض طرفين و با بيرون رفتن نمايندگان تمام شد. آنها به ميان كارگران كه همچنان در زير باران شعار مي دادند رفتند و ماجرا را تعريف كردند. ناگهان 2000 کارگر خشمگین یکصدا شعار “مرگ بر نجم الدين ، “مرگ بر دهنادی” و ” ما شورا می خواهیم”سر دادند. هيئت حكومتي، كارخانه را ترك كرد. شيفت 2 اعتصاب را ادامه داد. شيفت 2 به علت اينكه مستقيماً در جريان حادثة خونبار ديشب شركت داشت و با نيروهاي گارد درگير شده بود بسيار خشمگين بود، با شهامت بسيار مذاكره كرد و كوتاه نيامد. مسئولان به ناچار شيفت 3 را تعطيل اعلام كردند. ساعتي بعد نمايندة شوراي تامين امنيت استان به كارخانه آمد و مديران و مسئولان كارخانه را تهديد كرد كه تا جمعه اين اعتراضات را تمام كنيد وگرنه شنبه صبح با نيروهاي گارد به كارخانه مي آييم و خود دست به كار خواهيم شد. 5شنبه، شيفت صبح به سر كار آمد، در حالي كه از اتفاقات 3 شنبه شب و از مذاكرات و 27 مادة عصر 4شنبه اطلاع دقيقي نداشت. بعضي از قسمتها مشغول كار شدند اما بسياري در خيابانهاي شركت دسته دسته با يكديگر و با حراستي ها بحث مي كردند. نيروهاي حراست كه از خارج شركت نيز آورده شده بودند سعي مي كردند پرسنل را متفرق كنند و با اين ترفند كه ساعت 9 مراسمِ تشييع جنازه است توانستند كارگران را آرام كنند. در كارخانة شمالي كارگران وانت كه كار نمي كردند به سمت سالن بدنة تندر راهپيمايي كرده و آنها را به اعتصاب دعوت كردند. با پذيرفتن تندريها به اتفاق به سمت كارخانة جنوبي راهپيمايي شد و بسياري نيز دسته دسته از تونل به كارخانة جنوبي رفتند. بعد از تونل در سه راه شاتل كارگران بدنه سازي سمند و پژو 405 به آنها پيوستند. ساعت 9 صبح كارگران بدنة 206 به سمت سه راه شاتل حركت كردند. مديران به مسئولان قسمتهاي مختلف تلفن مي زدند كه نگذاريد كارگران به كارخانه جنوبي و محل حادثه بيايند. چند نفر از مديران به سمت آنها رفتند  تا مانع راهپيمايي شوند كه شعار كارگر مي ميرد، مدير پاداش مي گيرد مديران را هراسان فراري داد. در سه راه شاتل جمعيت مي خواست به سمت كارخانة شمالي حركت كند كه حراست مانع شد و يك تريلي را سر راه آنها قرار داد و يكي از كارگران را دستگير كردند. با هجوم كارگران او را از دست حراستي ها آزاد كردند. يك كارگر به بالاي كفي تريلي پريد و گفت ما قصد درگيري نداريم و بهتر است به طرف محل حادثه برويم. با اين تصميم همگي راه افتادند و روبروي پرس 3 كارگران پرس و مونتاژ نيز به آنها رسيدند. جمعيت 2 تا 3 هزار نفر است. مسئله جالب توجه حضور تعداد زيادي از همكاران زن است. شعارهاي مختلفي داده مي شود. مرگ بر نجم الدین”

حراست نمي خواهيم ،دهنادي عمروعاص ، مرگ بر دهنادي ، نيروهاي حراستي و لباس شخصي كه بسياريشان از بيرون كارخانه آمده بودند سعي مي كردند مانع شعارهاي كارگران شوند؛ از جمله يك نفر از آنها شروع به نوحه خواني كرد و دوستانش نيز سينه زني كردند كه با هوكشيدن كارگران منصرف شدند. كارگران بلندگوها را از حراستيها گرفتند و سخنراني مي كردند. كارگري روي دوش كارگران رفته و شعار مي داد. مهمترين درخواستهاي كارگران عبارت بودند از:

1-  تشكيل شوراي كارگري؛

2-  لغو پيمانكاري؛

3-  استخدام قرارداديها؛

4-  افزايش دريافتي ها حداقل برابر با شركت سايپا

كارگران مي خواهند كه نجم الدين بيايد وگر نه متفرق نخواهند شد. او بعد از مدتي در ميان محافظينش پيدا مي شود. ترسيده و رنگ پريده است. مي گويد كه به ناچار از بهشت زهرا برگشته است. استرس زيادي دارد. چند بار به او آب مي دهند تا بتواند صحبت كند. او از خودش تعريف مي كند كه كارگر بوده است. توانسته است بدهيهاي شركت را بدهد و ديگر كارخانه سودآور شده است. آكورد توليديها را افزايش داده است. نجم الدين قول مي دهد دريافتي كارگران را به پاي شركت سايپا برساند، ديگر در روزهاي تعطيل كار اعلام نشود، شورا را تا 6 ماه ديگر تشكيل بدهد. در طول سخنراني او كارگران چند بار او را هو كردند. سرانجام ساعت 11:30 اجتماع تمام شد و از بعد از ناهار كار شروع شد. كارگران توانستند مديران شركت را به زانو درآورند و خواستهاي خود را به آنها بقبولانند. نجم الدين پذيرفت كه 27 خواستة كارگران را اجرا كند. خلاصه ای از سخنان او در شيفت2چاپ شد و توسط حراست به كارگران داده شد. اين سندي است كه به صراحت قولهاي او از جمله ايجاد شورا در آن قيد شده است. او همچنين قول داد در 15 اسفند اقدامات انجام شده را به اطلاع برساند. نشرية كارآمد نيز در شماره 378 شنبه 9 بهمن متن صحبتهاي او را منتشر كرد. كارگران مي توانستند حالا كه تنور داغ است پيگيري بيشتري داشته باشند. وقتي نجم الدين گفت تا 6 ماه ديگر شورا را تشكيل مي دهد مشخص است كه وعده سر خرمن است و ايجاد شورا اين همه زمان لازم ندارد و امكان داشت او را وادار كنند تا  شعار شورا، شورا تا يك هفته را بپذيرد. البته اكثر كارگران شيفت1 از اتفاقات دو شب قبل، از جمله دستگيريها، جلسه با مقامات حكومتي و مفاد 27 ماده اطلاع دقيقي نداشتند و اگر كارگران شيفت 3 و به خصوص شيفت 2 حضور داشتند پيروزي كارگران وزن بيشتري پيدا مي كرد. مديران مي خواهند وقت كشي كنند تا سر فرصت كارگران را شكست دهند. تحقق خواستها و مطالبات كارگران و آزادي دستگير شده ها فقط با هوشياري و پيگيري و سرعت امكان پذير است. آيا كارگران موفق خواهند شد؟

 

اطلاعية دوم (3 اسفند 1389)

بعد از پايان اعتصاب ايران خودرو در 7 بهمن 89 وقايع متعددي به اين شرح اتفاق افتاد:

در مراسم ختمِ يكي از كشته شدگان كه دهنادي، قائم مقام مديرعامل نيز حضور داشت مورد اعتراض كارگران حاضر در مسجد قرار گرفت. وي در جواب گفت كه كشته شدن كارگران يك حادثه بوده است. چرا همه جا عليه من شعار مي دهيد؟ كارگران اعتراض كردند كه در اعتصاب اسفند 84 شما قول داديد كه كسي اخراج نشود اما بعد از مدتي و به تدريج كارگران معترض زيادي به بهانه هاي مختلف مثلاً به علت تمام شدن مدت قرارداد و عدم تمديد قراردادِ مجدد اخراج شدند. او در جواب گفت مسئوليت اين كار با معاونت نيروي انساني بوده است و من نقشي نداشته ام! همچنين در  جواب كارگري با 15 سال سابقه كار كه به حقوق 400 هزار توماني خود اعتراض كرد گفت به دفتر من بیائید تا رسیدگی کنم. كارگران با اعتراض گفتند اصلا دفتر شما كجاست؟!

باقري معاونت منابع انساني بركنار شد و احمد بذلي همكار نجم الدين در مگاموتور به جاي او آمد. چهار نفر از روساي حراست بر كنار شدند. شايع شده است كه دهنادي نيز بركنار خواهد شد.

متاسفانه يكي از مجروحان حادثة 5 بهمن، سعيد بهنژاد، در بیمارستان فوت کرد. اما مسئولان شركت بدون اعلام رسمي و ابراز تسليت، بيشرمانه سكوت كرده اند.

مسئولان شركت به مناسبت22 بهمن، به دليل اعتراضات، سبد كالاي هدية ناچيزي اعلام كردند كه در  چند سال اخیر از آن خبري نبود.

در 24 بهمن، شركت ايران خودرو به عنوان برترين شركت ايراني سال 88 انتخاب شد. به اين مناسبت قرار شد 15 روز حقوق و مزايا پرداخت شود. اما مبلغ داده شده كمتر از 15 روز بود كه با اعتراضات كارگران جوابهاي متفاوت ومتناقضي از سوي منابع انساني و امور مالي شركت داده شد. اعتراضات همچنان ادامه دارد.

پس از شكسته شدن ركورد توليد سال قبل، اعلام شد به كاركنان توليدي 320 هزار، پشتيباني 270 هزار و ستادي 220 هزار تومان پرداخت مي شود. روز يكشنبه اول اسفند، كارگران شيفت صبح سالن مونتاژ با تجمع خود به پايين بودن مبلغ پاداش شكست ركورد توليد، اعتراضاتي را شروع كردند. بعدازظهر، مديريت شركت كه فكر مي كرد كارخانه آرام است و هدايا و پاداشها، كارگران را ساكت كرده است برخلاف قولي كه در تجمع 7 بهمن داده بود روز تعطيل دوشنبه 2 اسفند را كار 3 شيفت اعلام كرد. بلافاصله كارگران شيفت عصر سالن مونتاژ، اعتصاب كردند. حراست به داخل سالن آمد اما اعتراضات به قدري وسيع بود كه حراست مجبور شد قول تعطيلي دوشنبه را بدهد. اما مديريت شركت اطلاعية ديگري صادر كرد و با عقب نشینی عنوان کرد کار در شیفت شب داوطلبانه است. در شيفت شب سالن مونتاژ، با توجه به اعتراضات شيفتهاي قبل، اعتصاب غذاي محدودي نيز انجام شد. صبح روز دوشنبه هنگامي كه كارگران متوجه شدند كه كار داوطلبانه اعلام شده است بسياري با سرويسهاي صبح به منزل برگشتند و در سالن مونتاژ عملا كاري انجام نشد. به دنبال اين اعتراضات گويا مديريت تصميم گرفته است كه مبالغ پاداش شكست ركورد توليد را افزايش دهد. براي چندمين بار ثابت شد كه كارگران و جانباختگان آنها براي مديريت بي ارزشند و هنوز يك ماه نگذشته مديريت زير قول خود زده است.

كارگران نشان دادند كه مي توانند با اتحاد قسمتهاي مختلف كارخانه، مديريت را به عقب نشيني وادار كنند و آماده اند تا در روز 15 اسفند، نجم الدين گزارش كارها و وعده هايي را كه داده است بدهد.

 

 

روز 15 اسفند 89 هيچ مراسمي برگزار نشد، اما نجم الدين با حضور در يكي از سالنها عنوان كرد كه كارگران قراردادي تا سال 80 با بررسي پرونده و به مرور رسمي خواهند شد. مراسم آغاز سال در 14 فروردين 90 شروع شد. سالن پر بود از دوربينهاي متعددي كه تمام زوايا را بر روي 4 مانيتور بزرگ نشان مي داد. كارگران زيادي آمده و منتظر شنيدن سخنراني و خبرهاي خوش بودند. از دهنادي خبري نبود. احمد بذلي در نهايت چاپلوسي و تملق از نجم الدين، فعاليتهاي معاونت منابع انساني را بيان كرد كه مهمترين آنها عبارت بود از:

افزايش سقف وام مسكن تا 30 ميليون تومان با در نظر گرفتن سابقه كار ( كه تعداد بسيار كمي از پرسنل را شامل مي شود)

تبديل شركتهاي پيمانكار خطوط توليد به 3 شركت (به جاي خواست اخراج شركتهاي پيمانكار تمام خطوط كاري)

رسمي شدن قرارداديهاي با سابقه بيش از 9 سال در صورت داشتن شرايط لازم ( به جاي رسمي شدن كليه قرارداديها)

به محض شروع سخنراني نجم الدين ، حراست و انتظامات با نگراني و رو به كارگران همه را زير نظر گرفتند. نجم الدين سخنراني خود را طبق معمولِ مديران قبلي بسيار خسته كننده و تكراري ارائه داد. مهمترين نكات سخنراني او از اين قرار بود:

تحقق سود عملياتي 1313 ميليارد توماني در سال 89

توليد 850 هزار خودروي سواري در سال 90

افزايش 20 درصدي تخفيف خودروهاي اقساطي 10 ساله و افزايش 29 درصد ميزان وام آن ( كه شامل تعدادي كمي از پرسنل مي شود)

وام 4 ميليون و 500 هزار توماني از تعاوني اعتبار با سود بانكي 14 درصد براي واجدان شرايط.

نجم الدين در مورد عدم توليد در روزهاي جمعه و تعطيل و ايجاد شوراي كارگري كلمه اي حرف نزد.

جلسه پايان يافت و نظر همه اين بود كه سالي كه نكوست از بهارش پيداست. اعلام عدد توليد 850 هزار و سكوت در قبال كار در روزهاي جمعه و تعطيلات به اين معني است كه بايد شديدتر كار کرد ضمن اينكه چيز دندان گيري نيز به دست نخواهد آمد. اما متاسفانه هنگام سخنراني در سالن هيچكس اعتراض علني نكرد.

هم اينك كارگران نجم الدين را دروغگوي بزرگي مي دانند كه توانست سر آنها را كلاه بگذارد. البته ديگر درخواست شورا تنها در پچ پچ محافل كارگري به گوش نمي رسد، بلكه خواستي است كه اكثر كارگران علناً از آن حمايت مي كنند.

 

 

نتیجه گیری

دهة 40 خورشیدی با تسلط کامل سرمایه داری بر جامعه ایران آغاز می شود. در زمان حكومت رضاشاه زير ساخت هاي سرمايه داري از قبيل ساختن سد براي تامين برق، شبكه هاي راه، ايجاد حكومت مركزي قوي و ارتش منظم، ثبت احوال و اسناد، ايجاد دانشگاه، ورود زنان به بازار كار رسمی و ديگر اقدامات لازم، انجام شده بود. حکومت محمد رضا شاه به خصوص بعد از كودتاي 28 مرداد 1332و سرکوب جنبش کارگری، با اقتدار كامل پروسه گسترش سرمايه داري را با جهتگیری ادغام هر چه وسیع تر سرمایه اجتماعی ایران در بلوک بندی غربی جهان سرمایه داری دنبال كرد. مهمترين و اساسي ترين مؤلفه براي تسلط کامل سرمايه داري وجود ميليون ها انساني است كه در قلمروهای مختلف آماده فروش نیروی کار خود باشند. سياست اصلاحات ارضي، ميليونها روستايي فقير را روانه شهرها كرد. حالا ديگر امثال خيامي ها مي توانستند با پول خود و كمكهاي مالي و اداري رژیم شاه، در پروژه پیش ریز هر چه عظیم تر سرمايه شركت كنند.

خيامي از دو سو مورد هواداري قرار گرفته است. يكسو كارفرماها و سرمايه داران كه او را كارآفرين نمونه و عاشق ايران و صنعت مي دانند. اينها هیچ گاه  از فشار فرساینده و خرد کننده استثمار كارگران و محرومیت های توده های کارگر خالق سرمایه های خیامی و طبقه سرمایه دار هیچ کلامی بر زبان نمی رانند، از ذلت و زبونی و بی بهداشتی و بی داروئی و کار دو شیفتی و آلونک نشینی و مصیبت های دیگر معیشتی یا اجتماعی کارگرانی که ایران ناسیونال را آفریدند هیچ حرفی نمی زنند. اينكه كارگري براي رفتن به توالت طوق بر گردن بگذارد احساسات «وطن» دوستانه شان را نمی آزارد. به زعم آنها “خیامی این دهاتی ها را سر کار آورده است و نانشان  را می دهد! همین از سرشان هم زیاد است” همان زماني كه شاه اعلام مي کرد كشور در آستانه تمدن بزرگ! است در بزرگترين واحد صنعتي كشور در اواخر قرن 20، تخت شلاق وجود داشت و خفت آورترين رفتار با كارگران می شد. سرمايه داران و كارفرماها دنبال كسب سود هستند و براي كسب سود، طرف مقابل يعني كارگران، هرچه مفلوک تر، فقیرتر، زبون تر و بي حقوق تر، بهترخواهد بود. سوي ديگر حامیان خیامی، كارگران عمیقا عقب مانده تازه از راه رسیده روستاها بودند. كارگرانی که با مقايسة زندگي محقرانه قبلي خود و شرايط جديدشان از قبيل سرويس اياب و ذهاب، يك وعده ناهار، سرپناه و آب لوله كشي سرد وگرم، برق و ساير امكانات شهری احساس رضایت می کردند. در سیطره فرهنگ و باورهائی که آموزش اصلي آن “خدا شاه ميهن” است و امکان برده مزدی بودن یک موهبت خدادادی تلقی می گردد، طبيعي است كه کارگران خانه هاي محقر خود را با خانه خيامي، با مساحت 37 هزار متر مربع، با درياچه و جزيره در محلة زعفرانية تهران، مقايسه نكنند و مزد و دريافتي اندك خود را با سرماية غول آسای ایران ناسیونال مرتبط ندانند. تخت شلاق و كارگر خبرچين و سرپرستان بي رحم و ساواك و شهرباني و مدرسه و سربازخانه و راديوتلويزيون هم البته مواظب هستند تا كارگران از دنيا، بي خبر بمانند و از دستاودهای مبارزات چند صدسالة كارگران جهان و از مبارزات كارگران ايران در دهه هاي گذشته هيچ ندانند.

انقلاب 57 تاثير خود را بر كارگران ايران خودرو گذاشت. ايجاد شورا در كارخانه، 40 ساعت كار در هفته و دو روز تعطيل متوالي پنجشنبه و جمعه، درگيري با مديريت هاي اوايل انقلاب، اعتراض به اخراج قرار دادیها، اعتصاب علیه قطع حواله های خودرو، توده کارگر را کم یا بیش متأثر ساخت و به توهمات انبوه آنها به رژیم جدید ضربه وارد کرد. در دوران غروي اتخاذ سياست دوران سازندگی، تبديل ايران خودرويِ در حال ركود به یک قطب صنعت كشور و یک عرصه مهم سرمايه گذاري و مانند اینها به آموزش های فنی کارگران و پای بند نمودن آن ها به تحمل دو شیفت کار و فراوان کارهای دیگر احتیاج داشت، پس بايد سر كيسه را شل مي كردند و هزینه هایی می پرداختند. هر چند اين دست و دلبازي بيش از چند سال طول نكشيد و به سرعت معلوم شد كه جهنمي پيش روست كه تعداد بالاي كشته شدگانِ كار آن حيرت آور است، اما چون سطح زندگي كارگران ایران خودرو در مقايسه با كارگران ديگر شركت ها رشد چشمگیری پیدا كرد و همچنين مشاهدة بيكاري و فلاكت كارگران ساير حوزه های کار و تولید باعث شد كارگران از غروي به نيكي ياد كنند. ناگفته پيداست كه فرهنگ ضدكارگريِ پرورش یافته در ذهن كارگران، كمك حالِ آقاي غروي شد.

در دوران مدیریت منطقي ديگر سطح زندگي كارگران عملاً رشدي نداشت و همتراز با بسياري از كارخانجات ديگر شد. در اين دوره مقايسة حقوق و مزاياي خود با شركت سايپا، صحبت روزمره در ايران خودرو است. در اين دوره است كه تعریف و تمجید از دوران غروي به شدت شايع شد و تا الان هم ادامه دارد. فشار شرايط كار به ناچار مبارزات كارگران ايران خودرو را در اين دوره با تعداد بيشتر و با كيفيت عميق تري همراه كرد. ايران خودرو زير نظر وزارت اطلاعات اداره می شود. راهپيمايي علني از سالني به سالن ديگر و در خيابانهاي كارخانه كاري بسيار شگفت آور است و از پيش براي همه معلوم است كه اعتصاب، اخراج و زندان در بردارد. در مقابله با اين اوضاع امنيتي، در سال 87 شكل اعتراض به صورت اعتصاب غذا بود كه حتا همين اعتراض را حراست كارخانه، منتسب به خارج كشور و همسويي با جاسوسان اسرائيل كرد. اما هنوز كارگر ايران خودرو سر در لاك خود دارد و با مبارزات كارگران بيرون از كارخانه پيوندي ندارد. حضور كارگران ايران خودرو و خانواده هايشان در روزهاي كارگر سالهاي 80 تا 86 به همراه گروه كوهنوردي نه به دليل همراهي با مبارزات كارگران ايران و جهان بلكه صرفاً براي گذراندن يك روز تعطيل است.

شروع دوران نجم الدين با وقفه اي در مبارزات كارگران به خاطر طرح خرسندسازي او همراه بود، طرحي براي تفرقه انداختن بين كارگران. كارگران با يك دوره انتظار فهميدند كه از ارتقاي سطح زندگي خبري نيست و دوران غروي ديگر تكرار نمي شود. اما مبارزه اي كه به علت حادثة كشته شدن كارگران در 5 بهمن رخ داد نشان داد ايران خودرو نه تنها آتش زير خاكستر است بلكه حرفها و شعارها و خواست های كارگران در مواجهه با مديران عمق يافته و شجاعت آنها بيشتر شده است. درخواست شورا تا قبل از اين تنها در محافل كارگران مطرح مي شد اما از اين به بعد شورا درخواستي است علني و همه گير.

تمام آنچه که در این تاریخچه کوتاه آمد نشان می دهد که کارگران ایران خودرو به مانند تمام کارگران دنیا در طول تاریخ، بنا بر ماهیت و سرشت زندگی خود، علیه سرمایه شوریده اند و مبارزه کرده اند. این مبارزات با سردرگمي و ناپيگيري و بدون ارتباط با ساير بخشهاي كارگران، اعتراضاتي خودجوش و از سر ناچاري و غيرسازمانيافته بوده است. ميليونها كارگر در بخشهاي صنعت، آموزش، تجارت، بهداشت و … مشغول کارند اما از دید بسیاری از کارگران صنعتی این ميليونها تكنيسين، مهندس، كارشناس، معلم، پرستار، خبرنگار، نويسنده، هنرمند، كارمند و دانشجو، کارگر نیستند. البته شدت ستمكشي و ابعاد فقر و ذلت همه كارگران يكسان نيست اما بسياري از همین میلیونها کارگر هم خود را كارگر نمي دانند و عنوان كارگر را بر خود نمي پسندند. طبقة سرمايه دار از يگانگي كارگران هراس دارد و توانسته است فرهنگ تكه تكه ماندن كارگران را در اذهان بنشاند. بي ارتباطي كارگران با يكديگر شاخصة فعلی مبارزات همة كارگران ايران است. وجود اين روحيه و فرهنگ در ميان كارگران، چه در حكومت قبلي و چه هم اينك به دليل سرکوب ذهنی و بمباران فکری کارگر از همان ابتدای کودکی در جامعه و سرکوب فیزیکی و اختناق است.

سرکوب فکری، خطر بیکاری، دستگیری و زندان و وضع مناسب تر مالی، متاسفانه باعث شده تا کارگر ایران خودرو حتا با کارگران خودرو ساز مانند ایران خودرو دیزل هم هیچ ارتباطی بر قرار نسازد. ايران خودرو هم اينك نقش تعيين كننده اي در اقتصاد ايران دارد. وجود دهها هزار كارگر و مبارزات متعددي كه آنها را با تجربه تر كرده است باعث شده تا كارگران ايران خودرو بخش تاثيرگذار طبقه كارگر ايران باشند. كارگران ايران خودرو مي توانند سر از لاك خود درآورند و در بين خود و با كارگران ساير كارخانجات و مراكز كاري اعم از آموزشي، بهداشتي، تجاري، فرهنگي و هنري ارتباطات متشكل برقرار كنند و در مبارزات اجتماعي سهيم شوند.

 

سخن آخر

کارگران در جامعه سرمایه داری برای زنده ماندن باید نیروی کار خود را به سرمایه داران بفروشند. فروش نيروي كار، فروش آزادي و اختيار خود به سرمايه است. سهم كارگر از اين جهان، مزد است و حق مداخله و تصميم گيري در تعيين نوع كار، نوع محصول، زمان كار، شرايط كار و زندگي خود را ندارد و نوع خاصي از زندگي به او تحميل مي شود. كارگر به مانند ساير ابزار و تجهيزات مورد استفاده سرمایه قرار می گیرد. تنها حق و وظيفة كارگر اين است. همانگونه كه ابزار و تجهيزات در سرنوشت خود بي تاثيرند، انسان كارگر نیز از تعيين سرنوشت خود و تعيين نظم و نظام اجتماع بي نصيب است. نصيب او مزد است و تحميل فرودستي و حكومت شوندگي. كارگر بهای نيروي كار خود يا مزد را كه عبارت است از مقداري پول براي بازتوليد زندگي خود يعني خوراك، پوشاك، خانه، تفريح و…  دريافت مي كند. براي سودآوري بيشترِ سرمايه داران، مزد بايد تاحد امكان نازل باشد و نازل بماند. برای این کار سرکوب فکری و ذهنی و سرکوب فیزیکی و استبداد همواره از ابتدای پیدایش سرمایه داری همزاد سرمایه بوده است. مجموعه این عوامل اقتصادی، سیاسی و فرهنگی باعث و بانی شورش و مبارزه کارگران است.

در طول تاریخ مبارزات کارگران، دو رویکرد متفاوت درون این جنبش، فعال بوده است. اول، رویکردی که وجود سرمایه داری و مزد بگیری را امری طبیعی و برحق می داند اما در مقابل اجحافات و ستمهای سرمایه به مبارزه بر خاسته است. این رویکرد برای بهبود شرایط زندگی و دستمزد بیشتر تلاش می کند ولی پا را فراتر از این نمی گذارد و خواهان محو سرمایه و سیستم مزد بگیری نیست. رویکرد دوم، افق و دور نمای مبارزه خود را به پذیرش سرمایه داری قفل نمی زند. افزایش دستمزد به تناسب تورم ! شعار او نیست. برای دستیابی به زندگی متعالی تر، می کوشد تا از سرمایه شدن محصول کار اجتماعی سالانه که حاصل فعالیت کل طبقه خود او است، جلوگیری کند. می جنگد تا بهداشت و امور پزشکی، آموزش و پرورش، ایاب و ذهاب، رسیدگی به سالمندان و معلولان و سایر مایحتاج زندگی کاملا رایگان شود. برای بهره بردن از محصولات کار اجتماعی، شرط اشتغال به کار را بی اعتبار می داند. خواهان قطع کامل و ریشه ای هرگونه آلودگی زیست محیطی و الغای کار کودکان و خانه داری زنان است. داوطلبانه شدن کار را شایسته انسان می داند. رویکرد اول خود را مدیون سرمایه می داند و متعهد به اجرای قوانین و اخلاق و سنتها و نهادهای موجود است. رویکرد دوم خود را خالق همه ارزشها می داند و از سرمایه و قوانین و مقررات آن اطاعت نمی کند. به دنبال دریافت حق اعتصاب و رای و دخیل بستن به انتخابات و قانون اساسی و قانون کار نیست. اهل بست نشینی و التماس از مراجع قانونی نیست. به نیروی خود و بدون کسب اجازه اعتصاب و تظاهرات می کند، خانه های خالی را تصرف می کند، کنترل مراکز کار را در دست می گیرد، از تدریس آموزشهای سرمایه سالار و ضد انسانی مدارس و دانشگاه ها امتناع می کند، از پرداخت بهای آب و برق خودداری می ورزد. سندیکا را دکان چانه زنی با سرمایه و حزب سازی را ابزار حکومت گری سرمایه داران می داند. با توسل به جنبش شورائی خود جوش و خانه زاد خود، با بحث و اقناع، بدون هیچ رهبر و بالا و پایین، با دخالت آزاد و همگانی و خلاق همه کارگران، تصمیماتش را به اجرا می گذارد. به دنبال جدائی مذهب از دولت ! و تغییر رنگ و لعاب حکومت ها نیست. در پی اصلاح و تغییر دولت ها و گرفتن دولت از دست عده ای و سپردنش به دست کسان دیگر هم نیست. اصولا وجود دولت را سربار و طفیلی جامعه می شناسد و در صدد ایجاد جامعه ای شورائی است که با اداره جامعه توسط شوراهای سراسری همگان و پایان دادن به جدائی برنامه ریزی از اجرا، بساط دولت ها را برچیند.

در قرن نوزدهم، رویکرد دوم در میان کارگران اروپائی شاخ و برگ کشید و قدرت یافت. جناحی از سرمایه داران این گوشه دنیا یعنی سوسیال دموکراسی با کمک و همراهی رویکرد سندیکالیستی کارگران با عقب نشینی و دادن حق اعتصاب و سندیکا و حزب، در مقابل گرایش ضد سرمایه داری  ابراز وجود کردند و سرانجام  بعد از دهه ها توانستند این گرایش را خاموش کنند و به حاشیه برانند. در گوشه دیگری از دنیا به خصوص در روسیه، رویکردی اجتماعی با ماهیت سرمایه دارانه زیر فشار قدرت گرایش ضد سرمایه داری کارگران اروپا در کنار همنوائی با طبقه کارگر، توانست انقلاب علیه سرمایه داران را به جای انقلاب علیه سرمایه جایگزین سازد و با ایجاد قطب سرمایه داری دولتی گمراهه بزرگی در سر راه مبارزه ضد سرمایه داری خود جوش کارگران روسیه و در ادامه، کارگران آسیا و افریقا و امریکای لاتین آفرید. اکنون حدود 150 سال است که کارگران دنیا به دنبال سندیکالیسم و حزب سازی و توسل به قانون و اپوزیسیون های سرمایه دار و حداکثر قیامها و انقلابات بدون محتوای ضد سرمایه داری، شکست پشت شکست تجربه می کنند و سرگردان و بی افق اند. هولناکتر و فاجعه بار تر اینکه در دل بحران اقتصادی فعلی جهان که حکومتهای سرمایه داری وحشیانه تر از قبل به قلع و قمع رفاه و ازادی های نیم بند کارگران پرداخته اند بسیاری از کارگران جهان برای نجات خود حول ارتجاع مذهب و ناسیونالیسم و ترامپیسم چرخ می خورند.

رویکرد ضد سرمایه داری کارگران در قرن 19 حتا توانست الگوئی از جامعه گردانی کارگری را در”کمون پاریس” به مدت دوماه مستقر سازد که با هجوم و سرکوب خونین سرمایه داران در هم کوفته شد. این جنبش با انفجار علیه وضعیت موجود به وقوع پیوست. در قرن بیستم با ایجاد اولین جرقه های جنبش شورا خواهی کارگران در روسیه و سپس چند کشور دیگر این درس تاریخی به گنجینه مبارزات کارگران افزوده شد که جنبش سرمایه ستیز شورائی مستمر و ادامه دار، و نه صرفا یک اعتراض و انقلاب انفجاری و ناگهانی، آن نیروئی است که می تواند موجودیت خود را رشد و گسترش دهد و آلترناتیو واقعی کارگران برای خلاصی از سرمایه داری باشد. با اینکه جنبش کارگری هم اینک در ضعیف ترین، بی افق ترین و گمراهه بارترین شرایط دست و پا می زند اما کارگران جهان، کارگران ایران و از جمله ایران خودرو می توانند سرمایه ستیزی خود جوش و جنینی خود را به جنبش سرمایه ستیز شورائی ارتقا دهند و به آن ملحق شوند.