جنگ نامتوازن بورژوازی و جنبش کارگری

به نقل از تلگرام «کارگر، شورا، علیه سرمایه»

جنگ نامتوازن بورژوازی و جنبش کارگری

سالهاست که خیلی ها می پرسند: جنگ خواهد شد؟ و پاسخها معمولا آنست که «جنگ نمی شود»، «همه چیز محتمل است»، «خطر اشتباه محاسباتی طرفین و اشتعال جنگ هم وجود دارد» یا پیش بینی های دیگر که نیازی به ذکر آنها نیست. یک نکته در این میان همیشه مبهم است. اینکه چه چیز را جنگ می دانیم و چه تعبیری از جنگیدن داریم؟ شکی نیست که احتمال وقوع جنگی دیگر، از نوع جنگ امریکا و متحدانش در افغانستان یا عراق، در شرایط روز خاورمیانه، بین ایالات متحده و جمهوری اسلامی بش از حد اندک است، اما جنگ یک حادثه ریخته گری شده ممهور به شاخصهای ثابت نیست. جنگها متناسب با هدف، موضوعیت، اهمیت و با رجوع به امکانات، شرایط ، تسلیحات، توان جنگیدن و مانند اینها برنامه ریزی می گردند. تا جائی که به جدال میان بورژوازی امریکا و جمهوری اسلامی بر میگردد تصور بروز جنگی در قواره جنگهای یاد شده، شاید بی معنی است. هدف هجوم بوش به افغانستان یا عراق سقوط دولت های طالبان و صدام بود. حاکمان امریکا از کارتر، ریگان، کلینتون گرفته تا بوش، اوباما و ترامپ درهیچ لحظه ای از 41 سال حاکمیت رژیم اسلامی، چنین تصوری در مورد این رژیم نداشته و به ذهن خود خطور نداده اند. ریشه مناقشات در اینجا عدم تمکین جمهوری اسلامی به نظم نسخه پیچی امریکا است. این رژیم با راهبرد مطالبه سهام مطلوب در ساختار قدرت سرمایه جهانی وارد میدان شد. حصول این هدف را در گرو سازماندهی فاشیستی توده عاصی کشورها، مخصوصا خاورمیانه، شمال افریقا و آسیای وسطی و بهره گیری فاشیستی از قدرت آنها برای تسویه حساب با رقبای بین المللی به ویژه امریکا دید. این هدف را با رمز «صدور اسلام» پیگیری کرد. جهتگیری هائی که برای بورژوازی ایالات متحده مشکل زا بود اما راه چالش آن هیچ گاه درلشکرکشی یا ساقط ساختن رژیم برآورد نشد. همه دولتهای امریکا دراین مورد خاص سیاست همگن داشتند، همگی به رغم نارضائی از نقش بازیهای رژیم، با رجوع به تمامی بدیلهای محتمل، آن را آلترناتیو قابل قبول خود در ایران و منطقه می دیدند، آلترناتیوی که برای آنها مزیت ها داشت، جنبش کارگری و هر جهتگیری ضد سرمایه داری این جنبش در ایران ومنطقه را مصمم تر ازخود آنها سرکوب می کرد، درصورت همراهی، نیروئی کارسازبرای سنگین سازی کفه قوای آنها به زیان قطبهای دیگر در حساس ترین نقطه دنیای سرمایه داری بود و امتیازات دیگر که در محاسبات استراتژیک بورژوازی امریکا کنارهم لیست می شدند. با همه اینها باید پالایش و پیرایش می شد، از مقابله جوئیها می کاست و با رویکرد جهانی امریکا همراه می گردید. دولت کارتر همه تلاش را برای حصول این منظور به عمل آورد، از گوادولوپ، دست شستن از حمایت شاه یا فرار از قبول وی در خاک امریکا که بگذریم، از هیچ مماشاتی در رابطه با گروگانگیری یا سایر جنجالهای امریکاستیزانه رژیم دریغ نکرد. ریگان سوای آنکه پیروزی انتخاباتی خود را مدیون فاشیسم اسلامی بورژوازی می دید، با عروج رفسنجانی بر اریکه قدرت دست به کار هموارسازی راه برای تعدیل مناقشات شد و تا «ایران کنترا» پیش رفت. آنچه دولتهای رفسنجانی و خاتمی انجام دادند، صفه نشینان قدرت در امریکا را به موفقیت آمیزی سیاستهای خود برای همراه سازی سازی رژیم اسلامی خوشبین ساخت. ماجرا با شکست اصلاح طلبان و میدانداری احمدی نژاد شروع به تغییر کرد. دولت اوباما چاره کاررا دراعمال فشار دید و مسأله هسته ای دستاویز پیشبرد این سیاست شد. کل این رخدادها حلقه های پیوسته پروسه جدال بودند. بورژوازی همکیش با ترامپ این پروسه را وارد فاز تازه ای نمود. تحریم های خرد کننده اقتصادی از همان اواخر دولت اوباما، بالاخص درعهد ترامپ به جنگ اقتصادی تبدیل شد. آنچه در لحظه حاضر شاهدش هستیم، ظهورمرحله تازه ای از پویه طولانی جدال، اما مرحله ای مکمل جنگ اقتصادی سالهای اخیر است. تحریم ها کل تأثیرات خود را ظاهر ساخته است. بحران اقتصادی دیرپای سرمایه داری ایران را به گونه خیره کننده ای تشدید نموده است. چرخه بازتولید سرمایه اجتماعی را عمیقا مختل کرده است. صدور و فروش نفت را به کمتر از 10% رسانده است. جمعیت بیش از 50 میلیونی توده کارگر را به ورطه گرسنگی، بیخانمانی، بی داروئی و مرگ انداخته است. آتش قهر این توده نفرین شده را بیش از پیش مشتعل کرده است. تشتت درون ساختار قدرت را ژرف تر ساخته است. اقتصاد سرمایه داری ایران را در آستانه ورشکستگی و فروپاشی کامل قرار داده است. همه اینها اتفاق افتاده است اما بورژوازی امریکا به آنچه که هدف و غایت این رخدادها بوده است نائل نیامده است. رژیم اسلامی همچنان ازتمکین و همگن سازی خود با نظم نسخه پیچی امریکا ابا می ورزد. نقطه حساسی است. دولت ترامپ درست در لحظه انتظار فتح الفتوح و برقضا در دقایقی که این فتح برایش بسیار حیاتی است، خود را مغلوب می بیند، باید چاره ای اندیشد، حوادث روزهای اخیر خاورمیانه نمایش این چاره اندیشی است. برخلاف همه باورها، زمینه پرداز و آغازگر حوادث، این بار، نه فاشیسم اسلامی بورژوازی که تیم نتانیاهو – ترامپ و همکیشان هستند. مستقل از اینکه مقاطعه کار امریکائی به دست چه کسانی کشته شده باشد، قرار حاکمان امریکا آن بود که قتل وی همان نقشی را ایفاء کند که ترور «آرشیدوک فرانتس فردیناند» ولیعهد اتریش بازی کرد. از منظر اینان جنگ اقتصادی باید با زنجیره ای از رخدادهای نوع آنچه در این چند روز اتفاق افتاده است تکمیل گردد. رژیم اسلامی درشرایطی ازهمه لحاظ محصور، مقهور و مستأصل قرار گیرد. به طور حسابشده آماج تعرض واقع شود، مجبور به واکنش گردد، قادر به واکنش مناسب و مساعد نباشد، احساس عجز کند، در پیچ و خم این حوادث فرسوده تر از پیش شود. با فروپاشی اقتصادی کوبنده تر مواجه گردد، موقعیت منطقه ای خود را هر چه وسیع تر از دست بدهد. از درون پوسیده تر و از بیرون فرسوده تر شود، این روند اکنون جاری است و حمله امریکا به پایگاههای حشدالشعبی، کشتن قاسم سلیمانی یا حملات مشابه در یک سو و یورش ایادی جمهوری اسلامی به سفارت امریکا درسوی دیگر حلقه های این زنجیرند. سیر رخدادها به کجا انجامد معلوم نیست، اما برای ما، برای جنبش کارگری ایران و منطقه چند نکته بسیار اساسی و حائز اهمیت است.

  1. طوفان فقر، فلاکت، گرسنگی، بیخانمانی، بی داروئی و بلایای زیست محیطی، بسیار بیش از پیش ما را در کام خود خواهد پیچید، ما در آستانه وضعی هستیم که به هیچ وجه قابل تحمل نیست. وضعی که لحظه به لحظه دشوارتر، مرگبارتر و انفجارآمیزتر می گردد. وضعی که ادامه گذشته، اما بسیار رقت بارتر، کشنده تر، طاقت فرساتر و هلاکت آورتر است.
  2. رژیم اسلامی سرمایه داری ایران حداکثر تلاش را به عمل خواهد آورد تا حوادث جدید و شرایط تازه را مستمسک و سلاحی برای تشدید روزافزون گرسنگی، قحطی، آوارگی یا کل سیه روزی های آوار بر سر توده های طبقه ما سازد.
  3. فاشیسم اسلامی سرمایه فاز جدید جدالهای رقابت جویانه، زیادت طلبانه و بحران آفرین خود را به ساز و برگ دیگری برای سازماندهی وحشیانه ترین شبیخون ها، کشتارها و حمام خون ها علیه جنبش جاری طبقه ما تبدیل خواهد نمود، حتما جبهه های تازه ای علیه کارزار در حال گسترش، بالنده و با سمت و سوی ضد سرمایه داری ما خواهد گشود.
  4. جمهوری اسلامی گام به گام ضعیف تر، فرسوده تر و مقهورتر خواهد شد. حتی اگر تسلیم محض انتظارات و توقعات رقبا گردد باز هم به سادگی قادر به بازپردازی، ترمیم ویرانی ها یا ضایعات به هم تنیده رنگارنگ خود نخواهد گردید.
  5. در چنین شرایطی و به عنوان شیرازه، استخوان بندی و اساس کل حرف ها این که باید با تمامی توان ممکن آماده کارزار آگاه تر، سازمان یافته تر، متحدتر، رادیکال تر، شورائی تر علیه بنیاد موجودیت سرمایه داری شویم. باید هر چه گسترده تر، هشیارتر، سنجیده تر دست در دست هم گذاریم، به سوی هم بشتابیم، مراودات عادی روزمره طبقاتی را استخوان بندی سازمانیابی شورائی ضد کار مزدی کنیم، یک قدرت طبقاتی شورائی سرمایه ستیز شویم. تصرف همه مراکز کار و تولید، تصرف کلیه حاصل کار و تولید نسلهای متوالی طبقه خود و تسلط بر سرنوشت کار، تولید و زندگی خویش را دستور کارزار طبقاتی روز خود سازیم.