درس های ویروس کرونا!

هجوم پاندمیک «کرونا» به زندگی انسان ها مسلما یک فاجعه بزرگ بشری است اما حتی سترگ ترین فاجعه های تاریخی و انسانی هم اگر به طور ریشه ای واکاوی گردد می تواند بسیار درس آموز باشد و اپیدمی کووید 19 هم حتما این چنین است. «کرونا» کل گندیدگی، انحطاط، درندگی، بربریت و بشرستیزی سرمایه داری را یکراست و زمخت روی پرده آورده است و محسوس بسیار پرآزار بینائی، شنوائی، لامسه و همه حواس چندگانه بشر ساخته است. گندیدگی رعب آور این نظام را چراغ انداخته است و بند بند، زندگی بشر را سالن تشریح و محل رؤیت ابعاد عفونت آن کرده است. کرونا لیستی به طول جهان هستی پرسش پیش روی کارگران دنیا پهن نموده است. ساده ترین و صد البته مهمترین آنها این است که سرمایه داری با تولید ناخالص سالانه ای فراتر از 85 تریلیون دلار امریکا، با کهکشان افسانه ای دانشها، زنجیره بی انتهای دانشگاهها، مراکز سر به فلک کشیده علمی، انستیتوهای آسمان خراش تحقیقی، با صف بسیار طولانی و پرخروش دریافت کنندگان عظیم الشان نوبل پزشکی!!، با کوهساران عظیم یافته های دانش بشری، چرا از کشف به موقع این یا آن ویروس مهلک، از بستن سد بر سر راه شیوع اپیدمیک بیماری ها، از درمان به موقع بیماران مبتلا، از ساختن واکسن پیشگیری ویروس ها تا این اندازه زبون، مستأصل، عاجز و زمینگیر است؟!! خاصیت این همه دستاوردهای انباشته علمی و تحقیقی، این همه دانشگاه، پژوهشکده و مؤسسات آکادمیک بین المللی چیست؟ اگر کوهساران کهکشان سای کشفیات صنعتی، یافته های علمی و کاوش های تکنیکی قرار نیست حتی شر یکه تازی فاجعه آفرین ویروس کرونا را از سر بشر کوتاه سازد، پس حاصل کار قرن های متوالی آموزش، پژوهش، دانش افزائی، کشف، اختراع و بر هم انباشتن پروسه های علمی این نظام چیست؟!! به کجا رفته است، برکدامین ساحل لنگر انداخته است، توسط کدام مافیاها سرقت گردیده است، هیزم خشک کدام کوره ها برای حصول کدامین اهداف شده است؟

این حیاتی ترین پرسش است و پاسخ آن برای کارگرانی که حداقل شعور خودجوش طبقاتی خویش را ازبمبارانهای توفنده وهمه جاگیر شستشوی مغزی سرمایه حراست نموده اند، چندان دشوار نیست. دستاوردهای صنعتی، ذخائر تکنیکی، فتوحات پژوهشی، امکانات اقتصادی و یافته های علمی سرمایه داری قطعا حیرت انگیز است، از ارض تا عرش پهن و همه جاگیر است، اما آنچه مورد بحث اساسی است نه حصول یا عدم حصول این پیشرفت ها، نه قلت یا وفور انفجاری آن ها که سمت و سوی موضوعیت، فلسفه حصول یا هدف زاد و ولد کهکشانی این دستاوردها است. علم در میعاد نظام بردگی مزدی ساز و کار تولید سود افزون تر و دستمایه خودگستری طغیان زای سرمایه است. سرمایه همه چیز را از زیج سود عظیم تر و خودافزائی سهمگین تر رصد می کند، سیر تا پیاز عالم را با معیار و ملاک سودزائی انبوه تر محک می زند و به داوری می ایستد. بود و نبود یا حق حیات بشر را به نقش افراد در تولید و افزایش اضافه ارزش ها ارجاع می دهد. ماهیت سرمایه داری این است، بند، بند وجود، تاریخ، پروسه انکشاف، اقتصاد، سیاست، حقوق، مدنیت، فرهنگ، اخلاق، ایدئولوژی و مسلکش دقیقا این است. سرمایه شیفته دانش است اما به این شرط که رود سود را خروشان سازد، دلباخته تحقیق است فقط از آن روی که بارآوری کار را و از این طریق نیروی فوران سود را تکامل بخشد، همه جا بساط پژوهش پهن می کند اما تنها به این خاطر که هزینه تولید را کاهش و منحنی سود را صعودی گرداند. سرمایه همه عالم را دانشگاه می کند ولی در این راستا که تکنیک را شکوفا سازد تا انباشت را سیل آسا، شط سود را غرنده و حجم نوین الحاقی خود را غول پیکر بنماید. نه فقط سلامتی کارگر، نه فقط سلامتی انسان که بنیاد وجود بشر در این نظام صرفا تابعی مضحک، بدون هیچ اراده، شیئی گونه، زبون، آلت فعل و کاملا مقهور و منفعل از نیازهای چرخه ارزش افزائی و سودپوئی سرمایه است. برای لحظه ای به اطراف خود نظر کنیم. از 45 تریلیون دلار حاصل کار و تولید سالانه چند میلیارد کارگر سکنه کره خاکی، چه مقدار و چند درصد آن به کل امور بهداشت، درمان، دارو و سلامت آنها اختصاص می یابد؟!! این رقم در ایران حتی از اقلام نجومی هزینه ای که بورژوازی حاکم برای شستشوی مغزی و سرکوب فکری و فیزیکی طبقه کارگر اختصاص می دهد، چندین بار کمتر است. در همین بودجه سال 1399 دولت روحانی سهم بهداشت، دارو، درمان، بهزیستی، مؤسسات پژوهش و آموزش پزشکی از 4 درصد کمتر است. از این 4 درصد چه میزانش از تطاول دهشت زای مافیاهای دولتی و خصوصی سرمایه در امان می ماند تا احیانا وارد مجاری بهداشت یا درمان گردد، به طور قطع نازل ترین سهم است و تازه از این سهم گام به گام در حال سلاخی، چه چیزی به توده های کارگر می رسد؟ پاسخ را فقط در مدار صفر می توان جستجو نمود.

آیا فقط در جهنم سرمایه داری اسلامی چنین است؟ واقعیت این است که آسمان سرمایه داری همه جا همرنگ است و اگر اینجا و آنجا تفاوتی دیده می شود، باید آن را صرفا حاصل فشار، خیزش و جنگ کارگران دنیا در دوره ای از تاریخ دید. در اتحادیه اروپا، ام القرای دموکراسی، حقوق بشر!!، مدنیت، مالامال از اتحادیه های کارگری و احزاب سیاسی راست و چپ، شهره شهرآشوب «رفاه اجتماعی» با 20 تریلیون دلار محصول اجتماعی سالانه با کشورهائی که بیشترین سرانه «تولید ناخالص داخلی» را دارند !!! سهم کل بهداشت، درمان، تحقیقات پژشکی و همه آنچه به این حوزه مربوط است از 7 درصد پائین تر است. سهم واقعی کارگران به ثلث این میزان هم نمی رسد. اروپا این است، تکلیف امریکا، روسیه و چین به روشنی معلوم است. در ایالات متحده با 22 تریلیون دلار تولید ناخالص سالانه، وضع بهداشت و درمان کارگران از جهنم سرمایه داری اسلامی هیچ بهتر نیست. ضد ماجرا اما در مورد انباشت سالانه سرمایه صدق می کند. آن بخش از «تولید ناخالص سالانه» که صرف تشکیل سرمایه الحاقی یا افزایش روزافزون سرمایه در جهان می گردد، سر به آسمان می ساید، این رقم در هر نقطه دنیای سرمایه داری از چند برابر آنچه که صرف کل معیشت و آموزش و دارو و درمان و رفاه اجتماعی و همه هست و نیست کارگران می گردد بالاتر است. راز فروماندگی، زبونی، عجز و استیصال غول پیکرترین قطب های قدرت سرمایه بین المللی در مقابل ویروس کرونا یا هر ویروس دیگر را باید در اینجا جستجو نمود. تولید، دانش های بشری، پژوهش ها و جهان کشفیات و اختراعات و تحقیق ها همگی یکسره و از صدر تا ذیل در خدمت افزونی سود و کهکشانی تر ساختن حجم سرمایه است. در این نظام آنچه حائز هیچ ارزش، اعتبار موضوعیت و موجودیت نیست، انسان و صد البته انسان کارگر، نیازهای جسمی و روانی وی، از جمله بهداشت، درمان و تندرستی او می باشد. شاید گفته شود که سرمایه داری در کنار همه علوم، به رشد دانش پزشکی و تولید دارو هم کمک کرده است!! این حرف هزاران بار بیش از آنکه بیان واقعیت باشد، تحریف آمیز و گمراه کننده است.

سرمایه اولا. برای افزایش بارآوری کار تا ژرفنای کهکشان ها پیش تاخته است و حیرت انگیزترین فتوحات را داشته است، حال آنکه در پهنه پزشکی برای گشایش ابتدائی ترین معضلات دامنگیر بشر، هیچ گام چشمگیری به جلو بر نداشته است. سالیان متمادی است که بر طبل علاج سرطان ها، آلرژی ها و فراوان بیماری های دیگر می کوبد، اما قطار دستاوردهایش از چهاردیواری بیت جالینوس یونانی، هواتوئوی چینی یا ابن سینا و رازی ایرانی فاصله چندانی نگرفته است. هر سال انبوهی از انسانها کور می شوند، بدون آنکه از این امامزاده بی اعجاز، هیچ شفائی بینند. فراوان بیماریها همچنان لاعلاج لیست می شوند. مرگ و میر ناشی از امراض غیرقابل مداوا رعب آور و هول انگیز است، دارو فراون و بسیار متنوع کشف شده است اما صرفا به این دلیل و با این هدف که حوزه ای برای پیش ریز سرمایه ها باشد و نتیجه احتمالی آن برای سلامتی بشر را باید با رمل و اصطرلاب، تردید و اضطراب، در مارپیچ طغیان پرخروش سودها و اضافه ارزش های سرمایه کندوکاو کرد.

دوم. کثرت بیماری هائی که سرمایه داری به ویژه در طول قرن بیستم، در جستجوی راههای خودگستری انفجارآمیز خود، در پویه افزایش بارآوری کار اجتماعی، در پروسه اختصاص کل دانش ها به تولید طغیان آمیزتر سودها، در عرصه آلوده سازی محیط زندگی انسان ها، تولید کرده است و بر جان بشریت انداخته است، صدها بار از شمار اندک امراضی که به اصطلاح علاج نموده است بیشتر است. این حقیقت بسیار عریانی است که دولتمردان، محققان، متفکران، پزشکان، دانشمندان و کل دانش پزشکی سرمایه داری آن را استتار می کنند. سرمایه داری، سلول، سلول محیط زیست انسانها، کل آب و خورد و خوراک و لباس، فضا و دریا، جنگل و صحرا و همه چیز بشر را زادگاه و محل تکثیر و نشو و نمای مهلک ترین بیماری ها به ویژه امراض لاعلاج یا صعب العلاج ساخته است. نظام بردگی مزدی علم را نه ساز و کار جلوگیری از ظهور ویروس ها و میکروب ها، نه وسیله درمان بیماری ها که هزاران بار بیشتر از اینها مایه تولید ویروس ها و امراض ساخته است.

سوم. پیشرفت های نسبتا چشمگیر دانش پزشکی در سده نوزدهم به ویژه نیمه اول آن قرن را نباید به حساب نظام بردگی مزدی نوشت. این کاملا درست است که شروع انکشاف شیوه تولید سرمایه داری، شالوده تاریکی زار قرون وسطی را در هم ریخت، نظام فئودالی را به ورطه فروپاشی انداخت، پایه های سلطنت را لرزاند، ارکان استیلای کلیسا را متزلزل ساخت، رنسانس طلبی طبقه در حال رشد بورژوازی را دامن زد و در همین راستا، همراه با همین پروسه ها، سدهای سر راه شکوفائی علمی از جمله موانع موجود پیش پای پیشرفت پزشکی را فرسود. در درستی اینها شکی نیست اما کل این مفروضات فقط نیم ضعیفی از حقیقت هستند، باید رویه دیگر آن را هم به دقت دید. در دوره مورد گفتگو بورژوازی طبقه مسلط اقتصادی نبود. قدرت سیاسی را به دست نداشت، سرمایه هنوز فشار تناقضات سرکش سرشتی خود را لمس نمی کرد، موج بحران سفینه هستی اش را به گرداب نمی راند. نیاز به رشد انفجاری بارآوری کار وجودش را متلاطم نمی ساخت، دولت نداشت و دنیائی مسائل دیگر که نیاز به لیست کردن آنها نیست. سرمایه داری در آن روز به خاطر حمل این مؤلفه ها، به رغم تشدید هلاکت زای لحظه، به لحظه استثمار توده کارگر، هنوز در موقعیتی نبود که زمین و زمان زندگی بشر را به پویه سودآفرینی هر چه کهکشانی تر خود میخکوب کند. سرمایه چنین وضعی داشت و در دل این وضع جنبش کارگری باهمه نوپا بودنش بسان یک قدرت اجتماعی میدان دار بر بورژوازی می شورید، آرایش قوای درون جامعه و ضعف بورژوازی به پرولتاریا امکان می داد که در چهارچوب انکشاف روز سرمایه داری خواست های زیادی را موضوع پیکار نماید و بر بورژوازی تحمیل کند. سخن کوتاه کل مؤلفه های آن دوره با دوره های بعدی، تفاوت تاریخی داشت. سرمایه داری هنوز با ضرورت قهری بمباران سلول، سلول هستی فیزیکی و فکری بشر به عنوان شرط محتوم و گریزناپذیر پویه خودگستری و ارزش افزائی خود دست به گریبان نبود، زیر فشار قدرت پیکار طبقاتی کارگران هم قرار داشت. ریشه پیشرفت هر چند اندک دانش پزشکی در آن سال ها را باید در ژرفنای چنان شرایطی کاوید. عمر این دوره اما بسیار کوتاه بود و تابوت دوامش در همان نیمه دوم قرن نوزدهم برای همیشه چهارمیخ شد.

چهارم و مهم تر آز همه اینکه ماهیت سرمایه داری، بیگانه سازی بی انتهای شعور بشر از تشخیص، کالبدشکافی و کاربرد انسانی واقعیت ها است. معضل سرمایه فقط این نیست که سلامتی بشر را قربانی سود می کند یا امکانات شکوفائی پزشکی را به گروگان سود اندوزی خود در می آورد، مشکل واقعی مصیبت عقیم سازی، انجماد و تحجر تاریخی بشرستیزانه ای است که بر کل پروسه شعور و فکر انسان ها از جمله نمایندگان خود بار می کند. اندیشه اساسا شمع آجین ماده است. رشد، بسط و اعتلای آن رشد و شکوفائی و عروج فکری انسان اندیشنده است، انسان فقط هنگامی قادر به حفاری و کالبدشکافی متعالی واقعیتهای هستی از جمله نهفته های مرموز بیولوژیک، پزشکی و درمانی می گردد  که از همه قیود ماوراء خود آزاد باشد. سرمایه داری ماهیتا و در همه تار و پود خود زنجیری پولادین بر دست و پای زندگی بشر، سدی رعب انگیز بر سر راه بالیدن انسان و از همه بدتر و مهلک تر سیاهی زاری بسیار دهشت آور برای گمراه ساختن، مسخ، انجماد و به انحراف کشاندن توان تشخیص او است. «محصول تولید برآیند و عصاره فعالیت و تولید است، پس اگر کارگر با محصول کار بیگانه باشد، خود تولید قاعدتا می باید بیگانگی فعال، بیگانگی فعالیت و یا به عبارتی فعالیت بیگانه سازی باشد، بیگانگی محصول کار از کار، صرفا در جدا افتادگی و بیگانگی خود فعالیتِ کار خلاصه می گردد..» (مارکس- دستنوشته ها) در نظام بردگی مزدی کار از جمله کار پزشک نسبت به وجود انسان، به نیازهای واقعی زندگی انسان، عنصری کاملا خارجی و بیگانه است. محقق، پزشک، بیولوژیست، شیمیدان، داروشناس و دانشمند این نظام اگر هم حتی قلبش با هفت شمشیرعشق به انسان، در خون نشسته باشد!!!، زمانی که میان موج کاوشها می چرخد به تنها چیزی که نمی اندیشد تأثیر کشفیاتش بر سرنوشت واقعی انسان است. او برای یک انستیتو، یک مرکز علمی متعلق به یک تراست غول پیکر داروئی، برای سرمایه کار می کند، حاصل کارش باید قدرت رقابت سرمایه را افزون سازد، شط سود را خروشان تر کند، اعتبار و ابهت تراست را در مقابل رقیبان بالاتر برد. خوب دقت شود که اندیشه در اینجا سرمایه و سرمایه دار اندیشنده است، پویه کاوش و پژوهش زیر غرش توپخانه سود است. آنچه فاقد موضوعیت است انسان و سلامتی او است. اگر داروی در حال کشف یا راه درمان پزشکی مورد تحقیق، نیاز سرمایه را پاسخ گوید، سیل سود را جاری سازد، اما در همان حال به جای سلامتی، مخاطرات افزون تر و امراض مهلک تر زاید، باز هم هدف پژوهش و فعالیت علمی به تمام و کمال حاصل گردیده است!! این بنمایه و اسرار هستی سرمایه است. هیچ چیز فریبکارانه تر و شیادانه تر از این نیست که هدف تحقیقات پژشکی و کشفیات داروئی سرمایه داری را علاج بیماری های دامنگیر بشر بدانیم. بالاتر تأکید شد که شمار امراض هلاکت زای جدیدی که فرایندهای علمی و پژوهشی این نظام در تقلای کاهش هزینه تولید و طغیان بیشتر سود، آفریده و همه گیر ساخته است، اگر از بیماری هایی که قابل علاج شده اند، بیشتر نباشد مسلما کمتر نیست. به خاطر داشته باشیم که هسته اساسی بحث در این قسمت مصیبتی است که سرمایه بر سر اندیشه و در واقع انسان اندیشنده می آورد، سرمایه با شعور بشر چنین می کند، آن را در زندان سود می فرساید، به انجماد می کشد، از هر میزان تکاپو و تعالی انسانی باز می دارد و بر راه دستیابی آن به حقایق و اسراری که کشف آن ها نیاز سلامتی فیزیکی و فکری انسان است سد می بندد.

پنجم. تناقض هویتی و قهری  سرمایه داری با رویکرد پاسخ به نیازهای انسانی از جمله رویکرد همسو با سلامتی، دارو و درمان بشر، باعث می گردد که به گاه بروز سونامی ها، طوفانهای دریائی، آتشفشان ها، پاندمی های هلاکت زای بشریت کش هم هیچ رغبتی به بهره گیری از امکانات و تجهیزاتش برای کاهش مشکلات آوار بر سر انسانها نشان ندهد. به این دلیل روشن که هر گامی در به کارگیری این امکانات گامی در کاهش سودها تلقی می گردد. به آنچه در این دو ماه، در رابطه با اپیدمی کووید 19 انجام گرفته است نظر اندازیم، ویروس کرونا از انسان به انسان منتقل می گردد و بر همین اساس اجتماع آدم ها در یک محیط با هر تعداد مهم ترین و فاحش ترین عامل انتقال ویروس و گسترش اپیدمیک بیماری است. با رجوع به این مشخصه اساسی ویروس در یک سو و فقدان هر نوع داروی علاج بیماری در سوی دیگر توضیح واضحات است که باید تعطیل مراکز کار و تولید در صدر تمامی چاره گری ها و راههای چالش کووید 19 قرار گیرد. کلیه دولت ها در سراسر دنیا نه فقط کمترین توجهی به این موضوع ننموده اند که دقیقا ضد آن را انجام داده اند. سرمایه داران و دولتهایشان با تمامی قوا به مخالفت با هر میزان تعطیل کارخانه ها و محیطهای کار برخاسته اند، به این نیز بسنده نکرده اند، برای اینکه توده های کارگر سخن از توقف چرخه کار بر زبان نیاورند، حتی تا مدت ها نفس شیوع بیماری و تاخت و تاز طوفانی ویروس را کتمان کرده و به گونه ای جنایت آمیز مورد انکار قرار داده اند. در جهنم سرمایه داری ایران، رژیم درنده اسلامی بورژوازی از این حدود هم فراتر رفته است. هر کارگر، هر خبرنگار و هر انسان افشا کننده واقعیت گسترش بیماری را دستگیر و راهی شکنجه گاه کرده است. همین حالا هم آمارمبتلایان و کشتگان را حداکثر در سطح 10 تا 15 درصد گزارش می نماید. دولت چین تا زمانی که چرخه انباشت و سودآوری سرمایه را در خطر ندید بر روی طغیان دامنگستر بیماری پرده آهنین انداخت. در ایتالیا، کره جنوبی، ژاپن، امریکا، فرانسه و همه جاهای دیگر عین همین سناریو توسط بورژوازی تکرار شد. جهان سرمایه داری این روزها زمین و زمان را از ستایش ابتکارات و چاره اندیشی های رژیم پکن پر ساخته است. حتی رقبای امریکائی چین زبان به تحسین گشوده اند. همه اینها اما بسیار آگاهانه یک حقیقت را تحریف می کنند. اینکه بورژوازی چین فقط وقتی کشور را میدان رژه ارتش ضد کرونا ساخت، هنگامی وسیع ترین تدارکها را دستور کار کرد، زمانی 50 میلیون جمعیت ایالت هوبی را در قرنطینه قرار داد که آژیر افول حجم اضافه ارزش ها و اختلال پویه تولید سرمایه داری به صدا در آمد، تا وقتی جان انسانها درو می شد، هیچ نیازی به این برنامه ریزی ها، بسیج ها، راه حلها و چاره گریها به مخیله هیچ دولتمرد یا هیچ صاحب سرمایه خطور ننمود. عین همین ماجرا در مورد ایران، کره جنوبی، ژاپن، امریکا، ایتالیا و سایر ممالک اروپایی رخ داد. هر کدام این کشورها با بهره گیری از تجربه چین می توانستند شیوع بیماری را در همان نقطه شروع کنترل کنند، در نخستین گام دست به تعطیل مراکز کار و تولید و آموزش زنند، شبکه های ایاب و ذهاب و حمل و نقل را زیر نظارت جدی بهداشتی قرار دهند، امکانات ضدعفونی، حفاظتی، پزشکی و درمانی را چند برابر سازند، توزیع امکانات را با نیازهای سلامتی و درمانی مبتلایان همگن کنند و کارهای مهم دیگر انجام دهند. اما درجهانی که هرگونه خطر اندک برای چرخه تولید سود را از میلیونها کیلومتر دور، با مجهزترین موشک های نقطه زن به رگبار می بندند، در رابطه با خطر کووید 19 و طوفان مرگ توده کارگر روزها گذشت، « بانگی برنخاست» و آبی از آب تکان نخورد. حتی ماسک، وسائل ضدعفونی ابتدائی به کارگران داده نشد، در امریکا که فقط هزینه جنگ افروزی و حمام خون آفرینی سالانه اش بالغ بر 720 میلیارد دلار است شمار کشتگان به 10 درصد مبتلایان رسید اما کیت تشخیص بیماری در اختیار بیمارستانها و مراکز درمانی قرار نگرفت. بورژوازی و دولتها فقط هنگامی راه افتادند که خطر کسادی بازار سود را جدی دیدند. جان کارگر برای سرمایه داری بسیار بی ارزش تر از آنست که در هیچ محاسبه ای مکانی احراز کند. و این بی ارزش بودن در رابطه با پاندمی کووید 19 هزار چندان شد وقتی به خاطر آریم این بیماری بیشتر از همه جان انسانهای بالاتر از شصت و هفتاد سال را می گیرد. جمعیتی که سرمایه دهه های متمادی با استثمار جنایت آمیز آنها رود سودش را پرخروش و حجم خود را کهکشانی ساخته است و اینک در این برهه سنی قادر به تولید اضافه ارزش نیستند، سخن کوتاه بورژوازی و دولت های همه کشورها تا زمانی که جان بشریت آماج تهدید کرونا بود و گرد غمی بر رخسار چرخه ارزش افزائی و تولید سود نمی نشست دقیقا راه کتمان شیوع بیماری را پیش گرفتند، «اطلاع رسانی» از زمانی آغاز شد که ماجرا از مرگ انسانها گذشت و شیپور کاهش سودها و خطر طغیان بحرانها به صدا در آمد. همین حالا روند افزایش مبتلایان با سرعت در فرانسه، آلمان، برتانیا، هلند، اسکاندیناوی و جاهای دیگر پیش می رود. در سوئد 9 میلیون نفری هر صبح تا عصر حداقل 100 نفر بر تعداد بیماران افزوده می گردد. اما هیچ اثری از اقدامات نوع چین، حتی ایتالیا قابل مشاهده نیست، زیرا هنوز ویروس خطر سهمگین چرخ تولید سود نگردیده است.

به نقطه شروع بحث باز گردیم. با درس آموزی از ویروس کرونا آغاز کردیم و جوهر گفتگو این بود که سرمایه در بنمایه خود ضد انسان است. بنیاد موجودیت، خودگستری، ماندگاری، دانش افزائی، پیشرفتهای علمی و تکنیکی، کشفیات و اختراعات خیره کننده و همه چیزش بر جداسازی هر چه موحش تر کارگر از کار و محصول کارش،  بر تبدیل حاصل کار کارگر به ضد هستی او استوار است. در این نظام همه چیز از صدر تا ذیل ضد کارگر و ضد انسانی است، همه چیز در خدمت تولید سود انبوه تر است. دانش، از جمله هر کشف پزشکی و داروئی هم بدون استثنا همین هدف را دنبال می کند، سرمایه علم را با مته سود می کاود، با معیار سود محک می زند و با مقیاس سود می سنجد، آنچه این روزها در رابطه با کرونا و پاندمی کووید 19 می بینیم شاهد بیش از حد زنده، جوشان و گویای همین حقیقت است. در همین راستا هجوم کرونا هم درسی برای شناخت بسیار ساده و اسان انسان ستیزی ذاتی سرمایه داری است. کرونا هم به نوبه خود بانگ می زند که باید سرمایه داری را نابود کرد. رخدادی که وقوع آن نیازمند و چشم به راه میدانداری آگاه طبقاتی توده های کارگر دنیا است.

ناصر پایدار

مارس 2020