بیلان سال 98 سال تشدید ریزش رژیم و تداوم خیزش

نوشته را با دو ضرب المثل آغاز می کنم.  اولی:”سالی که نکوست از بهارش پیداست”  را از مدرسه ابتدایی و دومی: یک ضرب المثل مازندرانی است از مادر بزرگم، زنی که هر جمله اش را با یک ضرب المثل شروع می کرد و کتاب سیار ضرب المثل ها بود: “خمیر که شل بییه ، لاک و لاک رن اوو پس دنه”، که به فارسی می شود وقتی خمیر شل شود لاوک و وسیله ای که خمیر را از دوربر لاوک جمع می کنند و چونه می گیرند آب پس می دهد” یاد گرفتم. این وصف حال رژیم جمهوری اسلامی ایران است که دست به هر کاری می زند  نتیجه اش وارونه می شود.

سال 97 همراه با اعتراضات کارگری به خاطر دست مزدهای عقب مانده، بیکارسازی ها، دستمزدهای ناچیز بازنشستگان و حداقل دست مزد تعین شده ی جدید به پایان رسید. سال 98 با سیل بنیان کن از شمال تا جنوب و شرق تا غرب آغاز شد و به رویارویی مستقیم توده های زندگی برباد رفته با مامورا ن رژیم رسید. پاسخ رژیم مثل همیشه دروغ بود و سرکوب.  آن ها از خامنه ای تا پایین، اعتراضات مردم مصیبت دیده را امر امنیتی دیدند و با توهمات پارانویایی خود آن را ابزار دشمن برای مبارزه با اسلام، و مناطق سیل زده  را جبهه ی جنگ دشمن خیالی دیدند  با این زاویه نگاه، مسئولان به جای رسیدگی  به وضعیت سیل زده گان و استفاده از امکانات برای کمک رسانی به این مناطق، مراسم تبلیغی مسخره سینه زنی در آب برگزار کردند. رئیس جمهور به جای اعلام همبستگی و اقدام فوری، به پیش گویی در باره نعمات سیل و داشتن یک سال خوب کشاورزی پرداخت؛ چیزی که احتیاج به بیان نبود وهر کشاورز ساده ای هم می دانست که که زمین آبرفتی سیل ها حاصلخیز تر می شود اما این یک سیل معمولی در بستر رودخانه نبود بلکه خانه های شان تا میانه دیوار از گل و لای پوشیده شده بود و همه زندگی شان از محصول تا اجاق خانه زیرآن مدفون شده بود. اعتراض مردم سیل زده را سعی کردند با فرستادن اوباش سپاه و نیروهای منطقه ای (جیش الشعبی عراق) و لمپن های وزارت اطلاعات برای کنترل شبکه اجتماعی و کمک های مردمی و دستگیری خبررسانان مردمی و مردم کشاورز در گیر در مساله بخوابانند، که در مناطقی چون خوزستان به درگیری و دفاع مسلحانه  انجامید. در حالی که استفاده از نیروهای ارتش و سپاه که سال تا سال کاری جز خوردن و خوابیدن و رجز خواندن ندارند یک وظیفه بود و نیازی به تبلیغات نداشت و می بایست بلافاصله از امکانات آن ها برای کمک رسانی استفاده می شد. سیل خسارات جانی و مالی بسیاری ببار آورد و به تنفر بیشتر مردم از رژیم انجامید. هنوز هم بیلانی ارائه نشده که برای مردم آسیب دید چه کرده اند و زندگی آن ها چگونه است. جبهه دشمن خیالی  تنها منحصر به این یک مورد نبود. جبهه ی: زلزله ی کرمانشاه سرپل ذهاب،  جبهه جنگ زدگان خوزستان که هنوز در بعضی نقاط در خرابه ها زندگی می کنند، جبهه اعتراضات کارگری از هفت تپه، شرکت واحد، پتروشیمی، خاتون آباد، جبهه دانشجویان، جبهه زنان، جبهه ی معترضین سال 88، جبهه ی دی ماه 96، جبهه محیط زیست،جبهه بازنشستگان، جبهه زنان، جبهه دانشجویان، جبهه معلمان و … .  در هریک از این جبهه ها حاصل سرکوب رژیم، نزدیک تر شدن مردم به هم- حمایت دانشجویان، زنان و معلمان از کارگران اعتصابی، مطالبات همگانی مثل بهداشت رایگان عمومی  و آموزش رایگان – و فاصله گرفتن و تنفر بیشتر توده ها از رژیم بود.

زمان زیادی نگذشته بود که ناگهان دوباره فریاد در گلوخفته و سرکوب شده ی کارگران و مردم زحمتکش در سراسر ایران سقف آسمان به خیال رژیم صاف و ساکن را شکست و میلیون ها نفر را به رویارویی با رژیم کشاند. بستن و کنترل شبکه های اجتماعی که مهم ترین وظیفه ی وزارت ارتباطات و جناب وزیر جهرمی بود، چون پودر درهوا گم شد و توده ها نشان دادند که زیر فشار مشت آهنین هم می توانند صدای شان و عمل شان را در سراسر ایران به نحوی هماهنگ کنند. پاییز هم برای سیستم حاکم فصل دروی محصول اختناق نشد. اما مردم کارگر و زحمتکش محصول آگاهی و اتحاد را درو کردند. البته این محصول هم  به دلیل فقدان دورنمای روشن طبقاتی چندان چشمگیر نبود و نتوانست تا آن جایی که دیده می شود به سازمان یابی شورایی محلی، منطقه ای و کشوری یا بخشی از آن بینجامد.

خیرش آبان ماه به عنوان مهم ترین واقعه سال 98، خیزشی علیه همه نوع ستم و فشار رژیم سرمایه داری ایران بود. از شکنجه و زندان تا بیکاری، از بی آیندگی و بی افقی تا آپارتاید جنسی و قومی و مذهبی، از ستم جنسیتی تا تخریب محیط زیست، تا گرانی افسار گسیخته- طبق اعلام رسمی در این سال تورم قیمت ها در سطح مصرف کننده ها از 35 % بیش تر بود، یعنی به همین مقدار از توان خرید توده ها آن هم اکثریتی که با حداقل دست مزد و کم تر از آن زندگی می کردند پایین آمده بود-  تا دست مزدهای ناچیزو دست مزدهای پرداخت نشده، تا استاندارد در حال سقوط هر چه بیش ترزندگی با تشدید استثمار در مراکز کار و تولید، تا فساد مالی و سیاسی، وجود یک الیت سیاسی و نظامی انگل و نیروهای سرکوب امنیتی، نظامی و شبه نظامی. نمود این تنفر توده ای را در حمله به مراکز و نمادهای سرمایه یعنی بانک ها، نمادهای تحمیق مذهبی مثل حوزه ها و مساجد و دفاتر امامان جمعه، و مراکز سرکوب مثل کمیته ها می بینیم. اما بسیاری از اپوزیسیون داخل و خارج  یا مدعیان رهبری از ارتجاع بورژوازی در داخل و خارج تا گروه های فیس بوکی و توئیتری و غیره همه ی این موارد مهم را ندیدند اما نگران نداشتن رهبر ی شدند به همین سبب از هر سو به تکاپو افتاده اند. یعنی تنها رژیم نبود که غافلگیر شد. اپوزیسیون رنگارنگ به یک باره دچار شوک شد. اپوزیسیون راست بورژوایی با شنیدن چند شعار گویی مخدر مصرف کرده باشد دچار اوهام شد و خود را سوار بر ارابه ی رهبری در میدان جنگ دید. گذشته از مجاهدین رضا پهلوی و فرح دیبا در شیپور دادن پیام ها و هدایت از راه دور حرکت دمیدیدند. رادیوها و تلویزیون های بودجه بگیر آمریکا و اروپا و عربستان مصاحبه های پیاپی با آن ها و نیروهای راست دیگر چون فرشگرد ترتیب دادند تا درد بی رهبری مردم در داخل را درمان کنند. اتحادهای جورواجوار و اتاق فکرهای بورژوایی بسیاری تشکیل شد یا آن ها که در 96 تشکیل شده بود دوباره فعال شدند. چپ رفرمیسم هم از قابله عقب نماند و اتحادهای جدیدی حتی با ملی گراها یا سلطنت طلب ها تشکیل داد. همه از بی رهبری حرکت توده ای در ایران ناراحت بودند. رژیم سرمایه داری ایران اما نیاز به فکر کردن هم نداشت. این بار بدون فوت وقت نیروهای سرکوب رسمی و غیررسمی و شبه نظامی را به میدان جنگ توده های کارگر و زحمتکش فرستاد . جبهه ای که حضور نیروهای جوان اعم از کارگر و بیکار و دانشجو یعنی  فرزندان بخشی از همان 80% در یا زیر خط فقر جامعه یعنی فرزندان توده های کار و رنج که بخش عمده آن را تشکیل می داد. حضور زنان در تظاهرات بسیار چشمگیر بود به نحوی که رژیم را هم نگران کرد، زیرا به آشپزخانه رانده شده گان نه تنها فرزندان شان درصف اول مبارزه بودند بلکه خودشان در اعتراض به سیاست های ضد زن وقوانین تبعیض آمیزو آپارتاید جنسی، وسیاست های کلی رژیم در رابطه با دستمزد و بازنشستگی و بهداشت و کلا سختی زندگی  پیشاپیش یا همگام با مردان خشم خود را فریاد کردند. رژیم پاسخ دادخواهی را با بیداد سرکوب و اسلحه داد و از کشته پشته ساخت و هنوز که هنوز است بعد از چند ماه، نه رهبر نه، نه دولت و نه هیچ نهادی مسئولیت اعلام شمار کشته ها، مجروحین و دستگیرشده گان را نپذیرفت و پاسخی به خانواده های در جستجوی عزیزان شان، نداد.

خیزش آبان ماه گرچه سرکوب شد اما بذر حرکت را در سراسر ایران پاشید. این خصلت حرکات جمعی و خیزش های توده است که ریشه می دواند و دوباره سر بر می کشد اما توانا تر و با برنامه تر و آگاه تر می شود و ما این را در خیزش های پیاپی در ایران از 1957 به بعد می بینیم. توده های کارگر و زحمتکش بپاخاسته از مطیع رهبر و دچار تب اسلام زدگی بودن، در 98 به زندگی خود توجه کرده اند و مساله کار، مسکن، بهداشت، زندگی شایسته، مساله ی تبعیضات، دستمزد، استثمار، سطح زندگی، فساد اقتصادی و سیاسی مسئولین  برایشان به مساله عمده تبدیل شده اند. آن ها نهادهای حاکم از رهبری تا دولت، از نیروهای سرکوب رسمی تا شبه نظامی، از مراکز اقتصادی تا مراکز تحمیق را مورد نقد و حمله قرار دادند  و کل سیستم را نشانه رفتند. مردم یکپارچه علیه نظام و بالاترین سطوح رهبری بپاخاستند اما هنوز به آن جا نرسیده اند که چرخ تولید و کار را بخوابانند و اعتراضات به اعتصابات عمومی با هدف قراردان مستقیم سرمایه داری بینجامد. ولی با وجود این بازهم برای  رژیم یک شکست بزرگ بود. بعد از آن دیگر رژیم ، رژیم سابق نبود. پایه هایش تنها نلرزید بلکه قطارش از ریل خارج شد و به تلوتلو خوردن افتاد. در ظاهر اما رژیم از بالا تا پایین از رجز خوانی و دون کیشوت بازی دست برنداشت گرچه آن چه کردند و آن چه که گفتند خصلت دفاعی و اصرار در اثبات این امر داشت که نه ما هنوز مثل سابق در ثبات و قدرت هستیم که نبودند. در حالی که اوضاع زندگی مردم کارگر و زحمتکش یا 80% جمعیت روز به روز بدترو فساد مالی مسئولین نظام در جهان کم سابقه شده بود. آن چه را بعد از فشار بحران وتحریم و سهم خامنه ای بعنوان سهم امام و سهم حساب های شخصی از درآمد نفتی و غیرنفتی حاصل می شد، صرف هزینه ی جنگ در سوریه، یمن، عراق و لبنان  و پرداخت به عواملش در سراسر جهان از نیویورک و منچستر و کاستاریکا، مکزیک و ونزوئلا، تا بحرین و ماداگاسکار تا آفریقا، بخشی را نیز صرف تامین هزینه ی مراکز تحمیق یا حوزه های ضد علم در سراسر ایران و 500 نقطه جهان می کرد. در حالی که والدین بسیاری از دانشجویان برای تامین مخارج تحصیل فرزندان شان مجبور به سخت گیری زندگی خود و گرفتن قرض و وام بودند، 100.000 طلبه از136کشور به ایران آوردند و به آن ها و خانواده های شان، مسکن مجانی، هزینه زندگی و حتی هزینه سفر، وام قرض الحسنه و ازدواج و دوره های کاربردی برای همسران و فرزندان شان داده می شد و می شود به عنوان نمونه کمک 5 میلیون تومانی به هریک از آن ها به دلیل شیوع کرونا در ایران.

گذشته از موارد بالا اما مهم ترین مساله، با حمایت مستقیم از سرمایه داران، به آن ها اجازه می داد به نحوی وحشتناک کارگران را مورد استثمار قرار دهند. از پرداخت به موقع دست مزد کارگران با تمسک به ضرر و زیان طفره بروند  در حالی که سرمایه داران وقتی که به اصطلاح خودشان ضرر می کنند منظورشان این است که به سود مورد انتظار دست نیافته اند. در حالت عادی وقتی سود شان بالا است سود مال خودشان است و حاصل کوشش آن ها برای تولید بهتر و بیش تر! اما وقتی ضرر اعلام می کنند از جامعه طلبکار می شوند. اولا وام و اعتبار با بهره های پایین دریافت می کنند. دوم از پرداخت دست مزد کارگران شان طفره می روند که این یعنی یک وام و اعتبار بدون بهره از دست مزدهای عقب مانده ی ده ها  و صدها هزار کارگراست که گاه تا شش ماه و یک سال و بیش تر می رسد. این مبلغ عظیم برای کارفرما می تواند به عنوان سرمایه الحاقی مورد استفاده قرار گیرد ؛ یا از آن در معاملات زود بازده دیگر مثل خرید و فروش ارز یا سکه، مایحتاج مورد نیاز توده ها موقع بحران ها، شرخری، زمین بازی و غیره استفاده شود. میزان بالای نقدینگی یا سرمایه سرگردان که در این بخش ها در حرکت است، بخش بزرگی از آن را همین دست مزدهای پرداخت نشده تشکیل می دهد که در سال 98 مبلغ 2262 هزار میلیارد تومان بود. رژیم  به نمایندگی از سرمایه داران، مطالبات و اعتراضات کارگری برای حقوق از دست رفته و دست مزدهای پرداخت نشده را به عنوان امر امنیتی و مخالفت با نظام، با سرکوب توسط نیروهای نظامی، انتظامی، امنیتی و شبه نظامی(بسیج و لباس شخصی) پاسخ می دهد. به آن ها اجازه می دهد تا با پایین نگهداشتن سطح دست مزدها، توده های کارگرو خانواده های شان را در فقری مفرط  نگهدارند. سطح دست مزدها و سهم شان از ارزش ایجاد شده، حتی در بخش های پربازده مثل نفت، پتروشیمی، و خودروسازی ها در مقایسه با قیمت تمام شده کالا بسیار پایین و زیر 10% آن است. در سایر بخش ها این سهم آن قدر ناچیز است که مثال چوب حراج زدن بر نیروی کار است.

رژیم بعد از سرکوب موقت خیزش آبان ماه، ضمن تشدید فشار و اختناق و محدود کردن شبکه های اجتماعی، با از دست دادن بیش از پیش وجهه ی داخلی و اشراف به آن، فعالیت هایش را به امر تولید و ساخت جنگ افزارهای دوربرد و هم چنین مناطق خارج از ایران متمرکز کرد، زیرا از پاسخگویی به مردم طفره می رفت و اصولا درحوزه ی پرنسیپ هایش مردم کارگر و زحمتکش جایی نداشتد که بخواهد به آن ها پاسخگو باشد. دخالت های منطقه ای رژیم دو وجه داشت: اولا می خواست در مسایل جهانی منطقه ای مثل جنگ در سوریه، عراق، یمن و سرکوب داعش – گرچه خود با داعش ارتباطاتی داشت و به شرطی که آن ها مزاحمتی برای جمهوری اسلامی ایجاد نکنند خصومتی نداشت و به آن ها کمک می کرد- به عنوان یک قدرت منطقه ای به حساب آورده شود. اما این جا مسله شکل دیگر بود یعنی اگر ج.ا.ا. به عنوان مشارکت در مبارزه  پذیرفته می شد، ایزوله بودن جهانی ایران را دور می زد و شاید هم می توانست شانس های پنهانی مذاکره ایجاد کند. دوما بتواند از طریق نفوذ اقتصادی سیاسی نظامی در حکومت های منطقه راه هایی برای دورزدن تحریم، فروش نفت و گاز از طریق آن ها و پولشویی پیدا کند که در این راه فساد سیاسی اقتصادی همکاران منطقه ای، برایش یک عامل مثبت و کارآ بود که به خوبی از آن استفاده می کرد( به صحبت های حسن نصراله از حزب اله لبنان در 24 ژوئن 2016 در مورد تامین همه ی مایحتاج حزب الیه از خوراک و پوشاک تا راکت و موشک توسط ایران در 24 ژوئن 2016 توجه کنید).این مسله در مورد عراق هم صدق می کند که توانستند راه هایی پیدا کنند. سوریه که حسابش سواست و بخشی از سخنگویان رژیم اصولا سوریه را به عنوان استانی از کشور که برای شان از خوزستان هم مهم تر است می بینند. این که آیا دراین عملیات مشترک به رهبری ناتو و آمریکا موفق به انجام مذاکراتی پنهانی شدند یا نه مشخص نیست اما با توجه به تجربه های متعدد رژیم چه با آمریکا در قضیه مک فارلین یا ایران گیت و اسرائیل چندان دور از تصور نیست.

این عملیات مشترک اما بعد از پایانش، گرچه وبال گردن رژیم شد و مخارج بالایی روی دست آن گذاشت اما با رضایت تحمل می شد. شادی شان با افتخار مطرح شدن قاسم سلیمانی به عنوان ژنرال قدر و تاثیر گذار جمهوری اسلامی در منطقه که توان انجام هر کاری را دارد و می تواند آمریکا را از منطقه بیرون کند، برای تهییج توده ها همراه بود. نقش رسانه های داخلی و خارجی رژیم و مصاحبه های پی درپی مسئولین مختلف به ویژه فرماندهان سپاه در باره ی او، و اهدا بالاترین مقام نظامی ایران توسط خامنه ای به او درچهره سازی از او نقشی ویژه داشت و گاه به نظر می آمد که این جایگاه دارد از محدوده ای که برایش تعیین کرده بودند فراتر می رود. پدیده ی توهم و گنده گویی که از ویژگی های اصلی تمام مسئولین رژیم است، سبب می شود که این مسئولین در خود قدرتی مافوق شاید انسانی تصور کنند که برهر قدرتی می چربد و گاه نامیرا و آسیب ناپذیراست. این توهم گاه آن قدر پیش می رفت که برای شان به گونه ای از واقعیت تبدیل می شد. مثال این وضعیت قاسم سلیمانی بود که باور داشت کسی توان آسیب رسانی به او را ندارد یا به او این را باورانده بودند. سفرش با هواپیمای مسافربری حتی اگر تنها مسافرش می بود بدون توجه به شرایط  و امکان کنترل یا امکان درز خبرازین دید می آید. یا شاید هم از نظر درون به آن اندازه بزرگ شده بود که باید از جلوی راه برداشته می شد. ضمن ضایعه، مرگ سلیمانی برای رژیم یک فرصت طلایی بود تا با آن به جذب دوباره ی نیروی از دست رفته بپردازد و برای انتخابات مجلس که در راه بود و برای شان نشان دادن مشروعیت و مقبولیت به جهان بود، رای تهیه کند. با تبلیغات ملی گرایانه، سردار ملی نامیدن سلیمانی که برای ایران جان فدا کرد رژیم توانست  جوی شوینیستی ایجاد کند تا حدودی حتی بعضی از مردم بریده از رژیم را با خود همراه سازد که معتقد بودند مساله سلیمانی و رژیم دو مساله جدا هستند. این بحث به ویژه در شبکه های اجتماعی بسیار رونق داشت. رژیم برای استفاده هر چه بیش تر از کشته ی سلیمانی به ایجاد یک کارناوال عزاداری دست زد و جنازه  را در شهرهای مختلف گرداند و موفق هم بود اما همه ی این شادی چند روزی بیش تر طول نکشید و آن زمانی بود که در کرمان شهرزادگاه سلیمانی، به دلیل اذهام جمعیتی که طبق معمول از نقاط مختلف کشور هم  همراه آورده شده بود، و اقدامات امنیتی در بستن خیابان های اطراف و پنیک حاصل روال کاررا از دست ترتیب دهندگان خارج کرد و به مرگ بیش از 56 و مصدوم شدن 230 نفر از مشایعت کنندگان انجامید و در نهایت به دفن جنازه در ساعت دو صبح بدون حضور جمعیت و مراسم نظامی ترتیب یافته برای تبلیغات انجامید. این یک تراژدی دیگر برای رژیم بود که از فردایش دیگر نتوانست مورد استفاده تبلیغی قرار گیرد. رژیم برای جبران شکست و دادن پاسخی به آمریکا به خاطر ترور سلیمانی و هم چنین نشان دادن توان موشکی خود یا فرصتی برای آزمایش عملی آن ها، توسط سپاه طرح یک حمله موشکی به یک قرارگاه ناتو در عراق را ریخت ولی پیشاپیش توسط روسیه آن ها را در جریان حمله قرار داد!  حمله توان موشکی را نشان داد گرچه به دلیل تخلیه قرارگاه ضایعات انسانی چندانی ببار نیاورد. این موفقیت که به سرعت مورد استفاده تبلیغی قرار گرفت و می توانست ماه ها ماتریال  تبلیغی مناسب در اختیار رادیو تلویزیون و رسانه های دیگر قرار دهد و به سخنرانی های غرا بینجامد، تنها چند ساعت بعد با ساقط کردن هواپیمای مسافربری اکراینی با 176 سرنشین آن، هم تنها شش دقیقه بعد از پرواز از تهران توسط پدافند سپاه به یک جنجال بزرگ تبدیل شد و همه مسئولین را به دروغ گویی و عدم مسئولیت پذیری شهره ساخت. این مساله دوباره مردم را به خیابان ها کشاند تا تنفر خود را از رژیم نشان دهند و هم چنین آن را به اعتراضات آبان ماه پیوند دهند. رژیم حتی چند ساعت هم نتوانست از این موفقیت استفاده تبلیغی کند اما در عوض نه تنها مردم ایران بلکه مردمی در چندین کشوررا درتقابل با خود کشاند. یک تراژدی دیگر برای جمهوری اسلامی.

انتخابات مجلس با شیوع بیماری کرونا همراه شد. در حالی که عوارض کرونا از اوایل بهمن ماه در ایران مطرح بود.” ویروس کرونا از اوایل بهمن در ایران چرخش داشته است- علی اکبر حق دوست رئیس کمیته اپیدمیولوژی ستاد ملی کرونا”. ودر حالی که در 15 بهمن دکتر مولایی به خاطر ابتلا برادرش مسئولین بیمارستان قم را مجبور به انجام تست کرونا برای برادرش کرد که مثبت اعلام و بیمار بعد از دو روز مرد- به خاطر عدم اشکال در انتخابات ، تا سی ام بهمن، شیوع ویروس در قم تکذیب می شد. تنها بعد ااز انتخابات مجلس بعد از دوم اسفند به طور رسمی از کرونا صحبت شد. انتخابات به شیوع بیماری دامن زد اما مشارکت پایین مردمی در آن که به طور رسمی بعد از چند روز 42% اعلام شد و آرا 25 درصدی تهران یک شکست بزرگ دیگر برای جمهوری اسلامی بود.

خامنه ای متوهم و ساده لوحانه  بازهم با تئوری توطئه خبر شیوع کرونا را “خدعه دشمن” و عوامل نفوذی آن ها برای جلوگیری از مشارکت مردم خواند و از مردم خواست به خاطر ایران هم که شده در انتخابات شرکت کنند و بعد از آن نیز با وجود آگاهی از نتایج، از مشارکت گسترده مردم تشکر کرد و انتخابات در ایران را تایید دین به عنوان یک دموکراسی همه جانبه خواند که به نحوی تف سربالا بود. بعد او از کرونا با عنوان بیماری کذایی و منحوس نام برد که برخلاف آن چه که می گویند چندان خطرناک هم نیست. وی سپس به تجویز داروی معالج آن یعنی دعای هفتم صحیفه ی سجادیه از زین العابدین بیمار پرداخت که تمام عمر بیمار بود و نتوانسته بود خود را هم درمان کند. همزمان دکتر بعد ازاین های دیگری هم پیدا شدند از جمله سلطان شکر مکارم شیرازی که پیشنهاد خواندن دعای زیارت عاشورا و حدیث کسا را داد و دیگری حرم های قم و مشهد را شفاخانه نامید که نباید تعطیل شود بلکه به عنوان شفا دهنده مردم بیشتری را بپذیرد. این جنابان اما همگی برای خود قرنظینه تجویز کردند و کیت های موجود به تست روزانه آن ها و مسئولین و خانواده های شان اختصاص یافت. مساله قرنطینه قم بشدت با انکار بیماری مواجه شد. قرنطینه امری قرون وسطایی خوانده شد- حریرپی معاون وزیر بهداشت و مینو محرز پزشک-. روحانی رئیس جمهور اعلام کرد که چیزی به نام قرنطینه نداریم، نه امروز نه فردا و نه در ایام عید. اما مردم به خاطر حفظ جان خود خود را در خانه های خود قرنطینه کردند. هر چه رژیم می گفت آن ها برعکس می کردند. آمارهای دروغین رژیم با اطلاعات درستی که توسط افراد درگیر با مساله در بیمارستان ها در شبکه های اجتماعی منتشر می شد خنثی می شد. حتی یکی از بازدید کنندگان سازمان بهداشت  جهانی مطرح کرد که می شود این آمار را پنج برابر کرد.  رژیم مرتب به شفاف سازی دعوت شد اما جواب اتخاذ تصمیمات قضایی در مورد ارائه دهندگان آمار و اطلاعات و سپردن شناسایی آن ها به وزارت ارتباطات شد. تنفر از رژیم و مسئولین آن از خامنه ای و روحانی تا به پایین  به ویژه در رابطه با ملایان روز به روز شدت  بیش تری می یافت. این امر اثرات بسیار منفی روی جنبش اجتماعی گذاشت. در حالی که جنبش به سمت واقعیت های اثرات سیستم سرمایه داری بر زندگی توده های کارگر و زحمتکش و محیط زیست پیش می رفت یکباره همه به ملا ستیزی و رژیم ستیزی محض تبدیل شد.

بیلان سال 98 برای رژیم منفی منفی بود . هیچ گاه جمهوری اسلامی در چشم توده ها این اندازه خوار و زبون و مورد نفرت نشده بود که شد. اقتصاد ورشکسته ، صادرات در حداقل، تولید رقت انگیز. کسری بودجه بسیار بالا، بیکاری و فقر گسترده، فساد مالی که تازه ترینش شایعه فرار جاسبی رئیس دانشگاه آزاد با بیش از 7 میلیارد دلار است اما با وجود این روحانی سال 98 را سال افتخار و پیروزی نامید! و گفت برای سال 99 هیچ مشکلی نداریم و رونق ادامه خواهد یافت. در حالی که با 50 درصد کسری بودجه مواجه است. بدهی دولت به بانک ها به 388 هزار میلیارد تومان رسیده است. خامنه ای همراه با روحانی رونق تولید در سال 98  را ستود. اما گزارش بانک جهانی در رابطه با ایران چیز دیگری را می گوید: اقتصاد ایران در سال 2019/2020 به اندازه ی 90 درصد اندازه ی خود در مقایسه با دو سال قبل خواهد بود. یعنی سال 98 نسبت به سال 97 و 96 به اندازه ی 10 % کوچکتر بوده است. یعنی نه تنها در این سال رونقی وجود نداشته بلکه پس رفت بوده و خواهد بود. تورم هم از سطح بین سال های 2016 و 2017  با 38 % و فشار تورمی بالای 20 % بالاتر از سایر کشورهای منطقه خواهد بود. کسری مالی در دو سال آینده بیشتر گسترش خواهد یافت و هزینه های دولت در رابطه با حمایت های اجتماعی را محدود تر خواهد کرد. رشد واقعی تولید ناخالص داخلی 8.7- بود که نسبت به سال 2018-2019 نزدیک به 4 % پایین تر، صادرات کالا و خدمات 28.7 – %، میزان آن در بخش صنعت 19.8 – % خواهد بود- . سایت بانک جهانی.

فریده ثابتی

فروردین 99 / آوریل 2020