رژیم ورشکسته، جنبش کارگری بی چشم انداز

چند وقت پیش از شکست فاحش راهبرد 40 ساله رژیم اسلامی در منطقه و جهان گفتیم. راهبردی اساسا شکست آمیز که بار بخش مهمی از بحران پرتلاطم سرمایه جهانی را بر شرائط کار، استثمار و زندگی توده های کارگر ایران سرشکن ساخته است و هر روز بیشتر می سازد. راهبرد سهم خواهی و زیادت جوئی در سهام قدرت، مالکیت، سود، حاکمیت سرمایه داری بین المللی از طریق سازماندهی فاشیستی لومپن پرولتاریای عاصی منطقه و جهان، رویکردی که از یک سو شیرازه مبارزه طبقاتی جاری توده های کارگر خاورمیانه را بمباران می کرد و از سوی دیگر ثبات دولتهای رقیب همجوار و امنیت حضور شرکای جهانی آنها در منطقه را نیز تهدید می نمود. رژیم برای مدتی در این راستا پیش تاخت و پیشرفت هائی هم به دست آورد. در ممالکی مانند لبنان، عراق، سوریه، یمن ولو به طور موقتی، بخشی از دولت، ارتش، ساختار نظم سیاسی، نیروی اقتصادی و در یک کلام، جزئی از قدرت مسلط اقتصای، سیاسی شد. این استراتژی در بنیاد خود وهم آلود و سرشار از تناقضات فاحش لاینحل بود. تناقضاتی که به اجمال عبارت بودند از:

1- فاقد استخوان بندی مادی و اقتصادی لازم بود، سرمایه داری ایران با رجوع به موقعیت خود در تقسیم کار جهانی سرمایه داری، به لحاظ حجم و ترکیب آلی سرمایه، درجه بارآوری کار اجتماعی، قدرت رقابت در بازارهای دنیا و توان دست اندازی بر اضافه ارزش های بین المللی ظرفیت این نوع توسعه طلبی های بحران آفرین پرهزینه را نداشت.

2 – کل هزینه های کهکشانی آن بر زندگی فلاکت زده و سلاخی شده توده کارگر ایران بار می شد، گرسنگی، فقر، فلاکت، بی خانمانی و همه اشکال محرومیت کارگران حادتر می گردید، دامنه اعتراض، طغیان و خیزش های همگانی طبقه کارگر روند اوج می پیمود.

3 – در هر گام، خصمانه ترین صف آرائیهای منطقه ای و جهانی را علیه رژیم پدید می آورد و می پرورد. از یک سوی خشم و قهر توده کارگر کشورها را مشتعل می ساخت و از سوی دیگر وسیع ترین بخش بورژوازی ممالک اعم از حاکم یا اپوزیسون را هم به وحشت می انداخت. آنچه جمهوری اسلامی می خواست و نقشه عمل می ساخت استیلای فاشیستی بورژوازی به معنای دقیق مادی، ایدئولوژیک و اجتماعی آن بود. از این منظر حتی شباهت چندان زیادی به جنایت آمیزترین شکل مداخله گریهای سیاسی، نظامی قطبهای نیرومند سرمایه جهانی هم نداشت. به طور مثال بورژوازی امریکا در جوامع حوزه پیش ریز سرمایه یا قلمرو حضور گسترده خود، باز هم سیاست سازماندهی فاشیستی انداموار و مستمر لومپن پرولتاریای عاصی بومی را شالوده کار نمی کرد اما جمهوری اسلامی این کار را می نمود. راهبرد و رویکردی که غالب دولت های منطقه و حتی بلوک بندی های مختلف سرمایه را ملزم به چاره اندیشی و جبهه گیری خصمانه می نمود.

4 – شکاف درونی بورژوازی ایران، حتی تصادمات درون ساختار قدرت سیاسی روز را بیش از پیش تعمیق می کرد، یک بخش طبقه سرمایه دار از جمله نیروهای موسوم به اصلاح طلب یا همان مافیاهای واقعی سازنده رژیم اسلامی، ضمن پای بندی کامل به زیادت جوئی ها و توسعه طلبی های رژیم، برای تحقق این رؤیاها، الگوی خاص و نسخه پیچی متمایز خویش را داشتند، اینان بر افزایش هر چه گسترده تر انباشت صنعتی، ارتقاء روزافزون بارآوری کار، افزایش فزاینده قدرت رقابت سرمایه اجتماعی در بازار جهانی اصرار می ورزیدند، احراز این شرایط و امتیازات را در گرو همپیوندی با ایالات متحده، کشورهائی اروپائی یا کلا قطب غربی سرمایه داری می دیدند. فرار از این جهتگیری یا تمرکز بر راهبرد جناح دیگر را غیرعقلانی می خواندند و برای کسب موقعیت مسلط در ساختار قدرت به همه تلاش ها دست می زدند. استراتژی مستولی جمهوری اسلامی، با شاخص هائی که گفته شد، مناقشات میان دو بخش رژیم را به ویژه در این مورد خاص، کم یا بیش شدت می بخشید، در همین راستا به رغم اینکه ظرفیت عوامفریبی و توهم آفرینی فاشیسم اسلامی سرمایه را تا حد زیادی بالا می برد، ماشین دولتی بورژوازی را از درون می فرسود و از بیرون به ورطه ضعف بیشتر می راند.

چند سالی وقت لازم بود تا رژیم در باتلاق عوارض این رویکرد به استیصال افتد. حوادث معینی حاکمان سرمایه داری ایران را در پیشبرد نقشه های خود یاری داد. لشکرکشی دولت بوش به عراق طلائی ترین فرصت را در اختیارشان قرار داد. فاتح واقعی جنگ 2003 امریکا، جمهوری اسلامی شد!!. دلار، دلار هزینه های بهت انگیزی که ایالات متحده از محل اضافه ارزش های حاصل استثمار پرولتاریای جهانی، وقف ویرانسازی عراق یا آتش کشیدن حاصل کار و استثمار چند نسل طبقه کارگر این کشور کرد، توسط سرمایه داران حاکم ایران به صورت سهام سود، مالکیت، قدرت، حاکمیت درو گردید. جنگ قرار بود استیلای بلامعارض نظم نسخه پیچی سرمایه داری امپریالیستی امریکا بر دنیا را تضمین نماید اما جمهوری اسلامی را نیروی یکه تاز سازماندهی سیاست، اقتصاد، ارتش رسمی و غیررسمی عراق نمود. دیری نپائید که بهای نفت در بازار بین المللی انرژی نیز بالاترین رکورد را ثبت کرد. قیمت هر بشکه نفت اوپک از 150 دلار گذشت. این جهش انفجاری قیمت، در شرائطی که جمهوری اسلامی هر روز بیش از 4 میلیون بشکه نفت صادر می نمود، سیل خروشان اضافه ارزش ها را به چرخه بازتولید سرمایه داری ایران سرریز ساخت. رژیم بخش مهمی از این اقلام را بعلاوه سهم عظیمی از اضافه ارزش های دیگر حاصل استثمار توده کارگر، هزینه پیشبرد اهداف استراتزیک خود ساخت. اگر جنگ افروزی دولت امریکا درهای عراق و مناطق دیگر خاورمیانه را بر روی تهاجمات برون مرزی سپاه پاسداران باز نمود، سیر صعودی بی سابقه بهای نفت نیز هزینه های لازم این هجوم و تاخت و تاز را فراهم ساخت. رژیم با فراغ بال و آسایش خیال به ببشترین سرمایه گذاری در بخش های مختلف اقتصاد عراق، لبنان، سوریه دست زد. همزمان سازماندهی میلیتاریستی نیروها در منطقه را وسعت و شتاب بخشید.

وقتی طبقه کارگر جهانی در میدان نیست، هنگامی که شعله های جنگ ضد سرمایه داری پرولتاریا خاموش است، دروگر هر شورش، مبارزه با هر میزان وسعت، عظمت، بالاخره ارتجاع بورژوازی از جمله فاشیسم دینی سرمایه است. در همین راستا شکارچی چیره دست و قهار آنچه «بهار عربی»!! نام گرفت هم جمهوری اسلامی بود. طغیان زنجیروار توده عاصی در حوزه خلیج و جنوب مدیترانه، در غیاب راهبرد رادیکال ضد سرمایه داری، همه جا فاشیسم و جنگهای داخلی بی حاصل ارتجاعی زائید و رژیم از وضعیت بیشترین بهره ها را برد، در یمن قدرت حاضر اثرگذار شد، در سوریه سرنوشت ساز آینده قدرت سیاسی سرمایه داری گردید. جنگ 33 روزه 2006 حزب الله و اسرائیل، دخالتگریهای میلیتاریستی سپاه پاسداران در تغییر آرایش قوای جنگ، حضور موفق در جنگ داخلی سوریه با حمایت روسیه به نفع رژیم اسد، همه و همه بر توهم رژیم به پیروزمندی استراتژی خود افزود.

فاشیسم اسلامی سرمایه داری برای مدتی این نقشه ها را لباس اجرا پوشاند. آنچه هیچ گاه، در هیچ شرایطی ندید، کوه عوارض انفجارآمیز این به اصطلاح پیروزی ها بود!! راهبرد توسعه گری رژیم به دلائلی که بالاتر گفته شد، حتی در موفق ترین حالت ها، سد پشت سر سد بر سر راه تداوم خود احداث کرد. سدها، معضلات و مخاطراتی که در شکل های گوناگون بالیدند، سرکش تر شدند و جمهوری اسلامی را به گونه تعیین کننده ای در کلاف خود زمینگیر ساختند، به خطوط کلی این مشکلات نگاه کنیم.

راهی که رژیم می رفت راه تأمین ثبات برای سرمایه داری ایران از طریق جنایت آمیزترین شکل سرکوب فیزیکی، فکری توده های کارگر، همراه با ایجاد بی ثباتی هر چه افزونتر در ساختار نظم سیاسی، اقتصادی کشورهای دیگر بود. جمهوری اسلامی در قلمرو دوم محدوده معینی را هم به رسمیت نمی شناخت. هر کجا می شد حتی در جوامع هم پیمان و نزدیک، به شرط امکان وارد میدان می گردید. فقط در عراق، لبنان، یمن، سوریه برای تبدیل شدن به جزء انداموار قدرت سیاسی، اقتصادی تلاش نمی نمود، تنها در عربستان، بحرین، امارات دست به کار بحران آفرینی نمی گردید، عین همین جهتگیری را در شمال افریقا، در رابطه با افغانستان، تاجیکستان، آذربایجان، سایر جمهوری های آسیائی شوروی سابق، پاکستان، هند هم دنبال می نمود. در اروپا، ایالات متحده، کانادا نیز برای کشتار مخالفان یا هر فعالیت همگن با استراتژی سهم خواهی تلاش می کرد. محصول مستقیم این کارنامه، ظهور یک اجماع حتی از قطبهای رقیب و متخاصم برای مهار رژیم بود. نمونه این اجماع را در طول دو دهه اخیر در رابطه با «مسأله هسته ای» شاهد بوده و هستیم. سناریوئی کمیک و پوشالی که یکی از جنجالی ترین مناقشات جهانی شده است. امریکا، اروپا، چین، روسیه، 80 درصد دولتهای دنیا، سازمان ملل، هر یک به زبانی و هر کدام با منظوری، از خطر تجهیز رژیم به سلاح هسته ای می گویند. زیر همین عنوان عظیم ترین تحریم های تاریخ علیه خورد و خوراک، معاش، درمان و هست و نیست چند ده میلیون کارگر برنامه ریزی و اعمال شده است. بخش چشمگیری از حاصل کار طبقه کارگر دنیا صرف رونق این بلوا گردیده است. شبیخون های سازمان یافته زمینی، دریائی، هوائی راه افتاده است، بارها شیپور جنگی ویرانگر به صدا در آمده است. سناریوی سیاهی که آنچه در آن برای هیچ کس، هیچ دولت، هیچ بلوک بندی، هیچ سازمان، انستیتو یا نهاد بازرسی به طور واقعی واجد هیچ موضوعیتی نیست اتمی شدن یا نشدن جمهوری اسلامی است و بالعکس آنچه در آن برای همه قطب ها و دولتها، حائز بیشترین اهمیت است کاهش دخالتگری ها، بی ثبات سازی ها و بحران آفرینی های رژیم در دنیا است.

ارجاع یا استناد زنجیره طویل رخدادها، صف آرائی و بحرانها به خطر هسته ای شدن ایران!!، فقط برای عقل های بیماری مقبول بود که ترور ولیعهد اتریش به دست جوان صرب برایشان دلیل مقنع آغاز جنگ امپریالیستی اول باشد!!! فراموش نکنیم که هر نوع اخلال در نظم حاکم سرمایه داری حتی اگر نیروی مخل، در زمره درنده ترین دولت های همین نظام باشد، برای سایر رژیم ها یا قطب های سرمایه جهانی قابل تحمل نیست، حتی با این دولت ها و نیروها دقیقا همان خواهد شد که با فاشیسم سرکش دهه سوم سده بیستم اروپا گردید. در آنجا نیز دو بلوک بندی متخاصم بورژوازی برای صیانت از این نظم، دست در دست همدیگر، در یکی از عظیم ترین جنگهای جهانسوز تاریخ، علیه نیروئی کاملا خودی، اندرونی اما زیادت خواه و تهدیدگر نظم مقدس سرمایه شرکت کردند. بحث قیاس در میان نیست، سخن از ماهیت سرمایه، طبقه سرمایه دار و دولت سرمایه داری است. بی ثبات سازی خاورمیانه توسط رژیم ایران فقط برای امریکا خط قرمز تلقی نمی شد، برای بورژوازی چین نیز نمی توانست قابل تحمل باشد، دولت روسیه هم با اینکه از آن سود می جست اما مهارش را حیاتی می دید. فقط عربستان، اردن، بحرین، امارات و کویت از آن احساس هراس نمی کردند، رژیم های ترکیه، آذربایجان، پاکستان، عمان، تاجیکستان نیز خود را اسیر دغدغه و خوف می دیدند.

هر چه زمان گذشت عزم دولت امریکا، متحدان و شرکا، حتی عزم بلوک های رقیب آن ها، برای چالش توسعه طلبی، زیادت خواهی، بحران پردازی رژیم راسخ تر و احساس نیاز آنها به این چالش حیاتی تر و سترگ تر شد. استراتژی فاشیسم اسلامی بورژوازی، طناب داری مهلک و مرگ آور بر گردن او گردید. فاجعه بارترین تحریم های اقتصادی تاریخ بر چرخه بازتولید سرمایه اجتماعی ایران آوار شد. سیر صعودی شتابناک انباشت سرمایه اعم از داخلی و خارجی که در دهه 70 حتی رکورد برنامه پنجم رژیم سلطنتی سرمایه را پشت سر نهاده بود، از دولت دوم احمدی نژاد به بعد به رغم فوران انفجارگونه حجم اضافه ارزش های نفتی، با سرعت روند افت پیمود، انبوه قراردادهای چند میلیاردی ملغی شد. حوزه های متصل پارس جنوبی از بوشهر تا بندرعباس با سرشارترین منابع گاز دنیا که سیل سرمایه های غول پیکر داخلی همراه با سرمایه های چینی، فرانسوی، ایتالیائی، کره ای، ژاپنی را امکان استثمار سلاخی وار صدها هزار کارگر و دستیابی به رودهای پرخروش اضافه ارزش ها را می داد، خیلی سریع شروع به خشکیدن و خالی شدن کردند. شرکت ها یکی، یکی رفتند، پروژه ها متوقف شدند، کارگران هزار، هزار اخراج گردیدند، روند انسداد انباشت به این منطقه یا کلا حوزه نفت و گاز محدود نماند. همه بخش های اقتصاد سرمایه و کل چرخه بازتولید سرمایه اجتماعی اسیر بیشترین فشار، تعطیل، رکود و اخلال شد. تحریمها فقط راه پیش ریز سرمایه های دولتها یا تراستهای غول پیکر صنعتی، مالی بین المللی را سد نبست، خردکننده تر و بدتر از آن، راه ورود روزمره تریلیون ها تومان کالا – سرمایه مورد احتیاج حتمی پویه ارزش افزائی سرمایه اجتماعی را هم مسدود ساخت. کل صنعت اتوموبیل سازی، صنایع انرژی، تولید وسائل خانگی، فلزات اساسی، حمل و نقل هوائی و زمینی و غیره که بخش گردشی و استوار سرمایه ثابت خود، به ویژه اولی را از بازار جهانی خریداری می کردند، همه و همه، نیمه تعطیل شدند یا متحمل ضربه های سهمگین گردیدند. دلیلش روشن بود. تحریم ها حتی اگر به شکلی و در سطحی دور زده می شدند، باز هم هزینه تولید در این عرصه ها را انفجارآمیز بالا می برد و اگر نه در همین میزان اما به گونه بسیار چشمگیری ظرفیت سودآوری آن ها را کاهش می داد.

جمهوری اسلامی برای چالش و کاهش مخاطرات فاجعه بار تحریم ها دست به کار اتخاذ الگوئی خاص برای انتقال سرمایه به برخی کشورها شد، سرمایه گذاری نقشه مند در خارج با هویت غیرایرانی اما به عنوان جزء پیوسته ای از چرخه سامان پذیری سرمایه اجتماعی ایران را دستور کار ساخت. شرکت های تولیدی، تجاری، «خدماتی» و مالی زیادی در ممالکی مانند ترکیه، امارات، عراق، آذربایجان، ارمنستان، تاجیکستان، افغانستان، پاکستان، هند، لبنان، برخی ممالک امریکای لاتین تأسیس نمود. شرکت هائی که مالکان آنها هویت بومی داشتند، با بازار جهانی داد و ستد می کردند اما جزئی از چرخه سامان پذیری سرمایه داری ایران بودند و با راهکارهای نقشه مند و حساب شده مایحتاج بازتولید این چرخه را تأمین می نمودند. این الگو به صورت اضطراری پاسخ می داد، اما هزینه های سنگینی داشت، قیمت تمام شده کالاهای داخلی را باز هم افزایش می داد و یکی از عوامل مهم فوران مستمر قیمت ها بود.

معضلات آوار بر سر جمهوری اسلامی به تحریمها و عوارض ویرانگر آنها محدود نماند. رژیم سالیان دراز با حداکثر ظرفیت «باد کاشته بود» و چاره ای نداشت جز آنکه موج وار کوبنده ترین «طوفانها را درو کند» بورژوازی آل سعود، آل نهیان، آل صباح، آل ثانی، آل خلیفه و زنجیره طویل «آل» های دیگر سرمایه که با چشم باز، گام به گام استراتژی نفوذ اندرونی، توسعه طلبی و استیلاجوئی رژیم را با هراس دنبال می نمودند، هر کدام به نسبتی و از مقطع زمانی معینی، خود را به طور جدی در محاصره خطر یافتند. این دهشت که رژیم در درون قلمرو حکمرانی و ساختار قدرتشان، هسته روینده ای از دولت و قدرت گردد، برای یکایک آنها جزء لایتجزای پویه چالش، برنامه ریزی، چاره گری، خطرگریزی، یارگیری، ائتلاف جوئی، اتحادشکنی، جستجوی هم پیمان جدید، گسست از متحد سابق شد. فقط عربستان، امارات، بحرین غرق این هراس نگردیدند، همه دولت های متحد رژیم در منطقه نیز آژیر را شنودند و راه چالش پیش گرفتند. در عراق نیروهائی مانند «مجلس اعلی»، بخشی از «حزب الدعوه»، «جیش المهدی» که اولا عظیم ترین سهم را در ماشین دولتی روز دارا بودند، ثانیا تنگاتنگ ترین همپیوندی سیاسی، ایدئولوژیک، استراتژیک را با سپاه پاسداران یا کل رژیم داشتند، یک، به یک شروع به پاره کردن پیوندها نمودند. دلیل گسست روشن بود، اینان رژیم اسلامی را می خواستند تا به یمن حمایت همه جانبه و بهره گیری از ذخیره های سرشار اقتصادی، نظامی اش به قدرت برسند، آنچه اصلا دوست نداشتند، به آن نمی اندیشیند و از آن فرار می کردند این بود که روابط فیمابین به سهم خواهی افراطی رژیم در اقتصاد و حاکمیت روز عراق منتهی شود. چنین چیزی برایشان کابوس بود. کابوسی که اینک چیره و قهرآگین وجودشان را می بلعید. از میان این بخش بورژوازی عراق، برخی نه فقط راه خود را از رژیم جدا کردند که برای خلاصی از چنگالش روی به مخالفان سابق خود آوردند. ستاره اقبال سهم خواهی، مداخله گری و تسلط جوئی جمهوری اسلامی همه جا، در سراسر آسیای غربی و میانه، رو به افول نهاد. رژیمی که شالوده کارش را بر آفریدن بحران، سازماندهی فاشیستی متحجرترین لایه لومپن پرولتاریای عاصی و سهم خواهی در ساختار قدرت این و آن کشور منطقه استوار ساخته بود، اینک عوارض بازگشت موج زیادت خواهی ها را به شکلهای مختلف، هر چه وسیع تر و کوبنده تر بر شریان هستی خویش تلنبار می دید. زیر فشار ویرانساز تحریم ها و توفانی شدن بحران اقتصادی، آهی نداشت که مثل سابق سودای حیات حزب الله ها، حشدالشعبی ها، فاطمیون ها یا انبوه نیروهای جهادی دست ساخت خود کند، بالغ بر 150 میلیارد دلار در سوریه هزینه کرده بود و اینک بند، بند زیرساخت های نظامی اش در آنجا، در جوار جولان، آماج غرش بمبارانهای هواهی و زمینی اسرائیل بود. رژیم اسد که به یمن اضافه ارزش های کهکشانی حاصل استثمار طبقه کارگر ایران و هزینه شدن آن توسط جمهوری اسلامی از خطر سقوط حتمی در یک جنگ موحش هفت ساله نجات یافته بود، حال ادامه حضور شریک را خطری جایگزین مخاطرات پیشین می دید، این حضور را دلیلی برای تهاجمات روزافزون دولت هار اسرائیل به سوریه و تحمل ویرانگری های مولود یورش ها می یافت. به زبان بی زبانی بر سر سپاه پاسداران و فاشیسم اسلامی حاکم سرمایه در ایران فریاد می زد که دوران احتیاج و کمک خواهی به فرجام رسیده است، زمان تودیع و بازگشت است.

در پیچ و خم شرائطی که از دل این تصادمات، هراس آفرینی ها، هراسیدن ها، بحران آفرینی ها، بحران گریزی ها، تهاجم طلبی ها، عقب نشینی ها، گسست ها و به هم پیوستن ها پدید می آمد دولت اسرائیل موقعیت پیروز بدون هیچ هزینه را احراز کرد. هر گام که جمهوری اسلامی در هر کجا برداشت، کشت آکنده از عواید و غنائمی شد که کل حاصل آن توسط رژیم اسرائیل درو گردید. یکایک دولت های منطقه که طی سالیان دراز در هراس از افکار عمومی توده های کارگر عرب، حداقل در سطح رسمی و علنی جسارت برقراری ارتباط تنگاتنگ با بورژوازی اسرائیل را نداشتند، با فراغ بال و آسودگی خیال، خود را به آغوش نتانیاهوها و قتل عام آفرینان شریک آنان انداختند. قطب متحدی از دولتهای عرب منطقه و حاشیه خلیج در مقابل رژیم اسلامی صف آراست که حاکمان اسرائیل افتخار سرکردگی و رهبری آن را در دست داشتند. صف آرائی تازه ای که اگر چه در ترکیب موجود و اعتبار حاضر خود تازگی چندانی نداشت اما در متن حوادث جاری و تغییرات فاحش آرایش قوای منطقه، فصل جدیدی را در استراتژی خاورمیانه ای ایالات متحده رقم می زد. برای اولین بار بعد از دهه های متمادی بورژوازی امریکا احساس می کرد که نیازمند حضور فعال و بسیار پرهزینه سیاسی، نظامی امنیتی، در حوزه خلیج، حداقل به شیوه سابق نیست. دولتمردان ایالات متحده که با فروپاشی شوروی سابق خود را از تحمل هزینه های گزاف رویاروئی با بلوک بندی نیرومند رقیب خلاص اما سایه بحران آفرینی و توسعه طلبی فاشیسم اسلامی را بر سر خود سنگین می یافتند، اکنون خطر دوم را نیز در سطحی وسیع منتفی و در حال رفع برآورد می کردند. اگر 10 سال پیش دولت اوباما از سر فروماندگی و در پشت یک بن بست استراتژیک آهنگ خروج از منطقه را ساز می کرد، اکنون بالعکس، ترامپ و بایدن نه شکست خورده و مستأصل که بسیار هم قاهر و مطمئن می توانستند نقش خود را به شرکا بسپارند.

ناقوس های امید رژیم از همه سو جای خود را به آژیرهای شکست و یأس می دادند. در خاورمیانه و آسیای وسطی رژیمهائی بودند که به اندازه دولت اسد، نوری مالکی یا حکومت ائتلافی لبنان همپیوند و شریک جمهوری اسلامی محسوب نمی شدند، اما در حد حاکمان عربستان، اردن، امارات، بحرین هم جبهه گیری خصومت آمیز نداشتند. ترکیه، پاکستان، آذربایجان و برخی کشورهای دیگر از این دست بودند. در میان اینها ترکیه همواره تلاش داشت تا خوشه چین موفق مجادلات جاری منطقه و بهره گیر کاملا پیروز سیر رخدادها باشد، در همین راستا تا مدت ها پاره ای همراهی با رژیم ایران را برگ برنده امتیازگیری از رقیبان سعودی، اماراتی، امریکائی، اروپائی، حتی اسرائیل می کرد. با تغییر توازن قوای درون منطقه، این کشورها، به صورت اخص دولت اردوغان نیز نفع خویش را در تغییر کم یا بیش پاره ای جهت گیری ها دید. کفه ارتباط خود با اسرائیل را سنگین تر ساخت. همپیوندی محکم و نیرومند خود با آذربایجان را استوارتر و گسترده تر نمود. با این کارها تا هر کجا که توانست دولت الهام علی اف را توان یکه تازی و میدانداری داد. مشوق و پشتوانه مطمئن حمله این دولت به ارمنستان شد، پیروزی بورژوازی حاکم آذربایجان در جنگ قره باغ را سکوی قدرت سرشارتر و پرواز دوربردتر خود کرد. مانور مشترک با آذربایجان و پاکستان را بر زنجیره این تلاشها افزود. به کمک تمامی این اقدامات، جمهوری اسلامی را در موقعیتی مستأصل تر از پیش قرار داد. موقعیتی از همه لحاظ فرومانده و بال و پر ریخته که به جای سهم خواهی، آماده پرداخت غرامت و تحمل عقب نشینی باشد. بر خلاف آنچه خیلی ها می پندارند، تا جائی که پای مناقشات میان آذربایجان و ایران در میان است مشکل رژیم اسلامی مجرد پرداخت عوارض 130 دلاری کامیون ها در جاده سوق الجیشی، ترانزیتی گوریس – قاپان نیست. تلاش برای کاستن سهم ایران در منشور حقوقی دریای خزر، اختلال در مراودات ترانزیتی بین ایران – ارمنستان – گرجستان و اروپا، عزم جزم برای احداث کریدور ارتباط با نخجوان از طریق ارمستان و انسداد کامل شریان های امنیتی، اطلاعاتی رژیم اسلامی در منطقه قفقاز، تحکیم روزافزون و نقشه مند پیوندهای نظامی، سیاسی، اقتصادی، استراتژیک، اطلاعاتی با رژیم اسرائیل، تجهیز ارتش و سیستم دفاعی خود به سلاحهای مدرن اسرائیلی، برنامه ریزی حساب شده و تدارک سنجیده برای حذف ایران از معبر ترانزیت چین – اروپا، طرد جمهوری اسلامی از مسیر انتقال انرژی و امکان صدور گاز به اروپا، بی مصرف ساختن خطوط مواصلاتی چاه بهار – آذربایجان غربی که هر کدام می تواند ضربه ای سهمگین بر چرخه سامان پذیری سرمایه داری ایران باشد، همه و همه برای جمهوری اسلامی مشکل زا و هراس انگیزند. نکته مهم آنست که اگر چه دولت آذربایجان در طراحی و اعمال این سیاست ها نقش مهم دارد، اما کل آنچه در این راستا انجام گرفته و در شرف انجام است طابق النعل بالنعل حاصل برنامه ریزی های مشترک و همگن این دولت با بورژوازی حاکم ترکیه است. در همین جا گفتنی است که جمهوری اسلامی به گونه ای آگاهانه، زبونانه و مطابق معمول عمیقا فریبکارانه می کوشد تا نقش ترکیه را در نسخه پیچی سناریو هر چه کمرنگ تر و در عوض نقش دولت درنده اسرائیل را برجسته تر سازد. عوامفریبی آشنائی که بخش اعظم اپوزیسون راست و چپ رژیم نیز آن را باور نموده و صدر و ذیل تحلیل های رایج خویش ساخته اند.

اسرائیل مسلما دروگر این مناقشات است و از حدت آن بیشترین بهره ها را بر می گیرد. در این شکی نیست اما جدال جاری فیمابین بورژوازی سه کشور ایران – ترکیه – آذربایجان یک تعارض سر به مهر استراتژیک بوده و هست. کشمکشی عمیق و سرنوشت ساز که روز به روز متلاطم تر و جنگ آمیزتر خواهد شد. بنیاد اختلاف قطعا اقتصادی است اما به همین دلیل هم، سلسله جنبان هارترین رقابت ها بر سر افت و خیز نقش ها در پهنه تقسیم سهام سود، قدرت، مالکیت، حاکمیت، اعمال اراده، شعاع تسلط و وزن اثرگذاریهای منطقه ای و بین المللی است. ترکیه در جائی دیگر، در مسیر ترانزیتی عراق، سوریه، لبنان نیز جمهوری اسلامی را به رغم تمامی استحکاماتی که در این کشورها دارد، عملا زمینگیر ساخته و از حصول هدف های خود باز داشته است. دولت اردوغان مصمم و نقشه مند برای تحکیم پایه های قدرت و موقعیت خود در منطقه به فعالیت ها، ائتلاف ها، تغییر صف بندی ها دست زده است و در این راستا موفقیت زیادی به دست آورده است. قابل تعمق است که در حیطه مناقشه مورد بحث از وجود اسرائیل نیز بیشترین استفاده را برده و می برد. بر خلاف انگاره پردازی بسیاری از نیروهای اپوزیسون، این اسرائیل نیست که محاصره خود توسط جمهوری اسلامی را با تنگ تر کردن هر چه فزاینده تر حلقه محاصره ایران در هم می شکند و خنثی می سازد، اسرائیل همان گونه که تصریح شد از این وضع سود می جوید اما زمام برنامه ریزی ها و نسخه پیچی ها در دست دولت اردوغان با اشتراک منافع عریان و سرشار بورژوازی آذربایجان است. ترکیه در طول این سال ها دامنه نفوذ خود را تا ترکمنستان بسط داده است. با دو کشور دارای منابع عظیم نفتی در شرق و غرب خزر مستحکم ترین روابط را برقرار کرده است. از عضویت در ناتو، مراوده تنگاتنگ با قطر، پیوندهای مشروط با عراق، اسرائیل، اردن، عربستان و جاهای دیگر برای سودجویانه ترین داد و ستدهای اقتصادی، سیاسی، دیپلوماتیک و استراتژیک بهره گرفته است. در سال های اخیر هر چه چرخه ارزش افزائی سرمایه داری ایران زیر فشار بحران و تشدید انفجاری تحریم ها بیشتر فلج گردیده است، ترکیه به طور نسبی، در چهارچوب تضییقات ناشی از فوران بحران سراسری سرمایه جهانی، روند پیش ریز سرمایه را از افت باز داشته است، بعضا رونق بخشیده و در همین راستا سهم خود از اضافه ارزش های بین المللی را افزایش داده است. بورژوازی ترکیه بر فراز این دستاوردها اینک خود را در موقعیتی می بیند که باید با بورژوازی و رژیم اسلامی ایران بیشترین تسویه حساب ها را به عمل آرد. سیاستهائی اتخاذ کند که قدرت مستولی منطقه باشد و تمامی سهام سود و قدرت ناشی از این استیلا را نصیب خود سازد. نقش بازی در افغانستان، مانور مشترک با آذربایجان و پاکستان، کوشش برای بهبود روابط با امارات، همه و همه در این گذر انجام گرفته و می گیرند. کل این فراز و فرودها، جا به جائیها و تغییرات، حدیث روشن فرسودگی ها، فروماندگی ها، شکست ها و قهقرا رفتن های رژیم اسلامی در طول دهه اخیر است.

تا اینجا هر چه گفتیم از به گل نشستن سفینه قدرت، سهم خواهی، بحران آفرینی جمهوری اسلامی در منطقه و جهان، فشار فزاینده طوفان بر بادبان شکسته این زورق و مخاطرات سهمگین آوار بر سر رژیم بود. این رشته ولی سر دراز دارد. در شرائطی که سپاه پاسداران، خامنه ای، کل ساختار قدرت، به طور هیستریک از «آویختن افزونتر به شرق» می گویند، هم چین و هم روسیه بسیار کمتر از هر زمان دیگری راغب و نیازمند همسوئی با رژیم هستند. چین در نقش یک قطب مسلط سرمایه داری جهانی، شالوده کل مراودات خود با جمهوری اسلامی را بر سهیم شدن هر چه غول آساتر در اضافه ارزش های حاصل استثمار توده های کارگر ایران استوار ساخته است. سرمایه گذاری مستقیم در پرسودترین حوزه های انباشت داخلی، استفاده از تونلها و مکانیسم های سرشتی سرمایه داری برای انتقال یک بخش از کار اضافی طبقه کارگر ایران به حوزه بازتولید سرمایه های چینی در پویه داد و ستدها، خرید ارزان نفت و گاز یا نوع این مبادلات راههای مختلف این سهیم شدن هستند. سرمایه داری چین برای آنکه به این هدف ها دست یابد، مقدم بر هر چیز نیازمند خروج چرخه ارزش افزائی سرمایه اجتماعی ایران از باتلاق بحرانها و فشار تحریم ها است. در وضعیتی که سرمایه اجتماعی کشور هر لحظه پرشتاب تر از لحظه پیش به کام بحران می غلطد، تحریمها توان توفش بحران را چند برابر و هزینه های داد و ستد با ایران را مضاعف می سازند، چین نیز چشم انداز دلپذیری در این مراودات نمی بیند، موضوع بسیار پیچیده تر و حساس تر می گردد زمانی که گوشه چشمی به حجم مبادلات این کشور با امارات متحده عربی، عربستان سعودی، قطر، اسرائیل، ترکیه و رقبای جمهوری اسلامی در منطقه بیأندازیم. بر اساس گزارشات رسانه های مختلف از جمله روزنامه تسنیم متعلق به سپاه پاسداران که مدافع سرسخت تحکیم مراودات استراتژیک با چین است حجم کل مبادلات رژیم اسلامی با چین در 9 ماهه نخست سال جاری با حدود 39 درصد کاهش نسبت به سال پیش بالغ بر 11 میلیارد دلار بوده است، در حالی که حجم داد و ستد سالانه امارات متحده عربی با چین بر اساس گزارشات رسمی کشورها از 100 میلیارد دلار افزون است. همین منابع می گویند که تراز بازرگانی سالانه عربستان سعودی با چین قریب 17 میلیارد دلار و اسرائیل با چین بالغ بر 13 میلیارد دلار است. قطر دومین تأمین کننده گاز ال – ان – جی برای چین است و روابط اقتصادی میان دو کشور مستمرا در حال افزایش می باشد. این ارقام را کنار هم قرار دهیم. ارزش کل مبادلات اقتصادی ایران و چین حتی در قیاس با همین رقبای منطقه ای جمهوری اسلامی بسیار حقیرتر از آن است که دولت چین آماده جانبداری از رژیم در پهنه کشمکش های بین المللی باشد، کاری که در گذشته نیز بر سربزنگاهها انجام نداده است. ماجرا در مورد ارتباط رژیم و دولت پوتین از این نیز بسیار پوشالی تر و متزلزل تر است. روسیه دیری است که در خاورمیانه و آسیای وسطی از موقعیت با قوام و کاملا رضایت بخشی برخوردار است. با عربستان، امارات، قطر، رابطه تنگاتنگی دارد، در «اوپک پلاس» به عنوان عضو بسیار مهم و تعیین کننده این پروتکل عملا نقشی نیرومند و فائق در بیشتر تصمیم گیری های اوپک احراز کرده است. در همین جا با حاکمان سعودی به اشتراک منافع چشمگیری دست یافته است. شراکتی که به تنهائی برای تعیین مکان دولت پوتین در پهنه مجادلات منطقه ای میان جمهوری اسلامی و رقبا کفاف می دهد. اما این فقط گوشه ای از کل ماجرا است. بورژوازی حاکم روس همیشه و امروز بیشتر از همه وقت همپیوند اسرائیل است. رابطه اش با ترکیه مستحکم تر از همیشه است و احتیاجش به استحکام این پیوند از همه وقت بیشتر است. اگر در جنگ سوریه به پیاده نظام سپاه پاسداران، حزب الله، خیل کثیر نیروهای سازمان یافته رژیم ایران به عنوان گوشت رایگان دم توپ نیازمند بود، اینک مدت ها است که چنین نیازی احساس نمی کند، فراتر از آن خواستار خروج رژیم از سوریه است. روسیه در این چند دهه بخشی از کارنامه خاورمیانه ای جمهوری اسلامی را نیاز بهبود هر چه بیشتر موقعیت خود در منطقه و در سطح جهانی می دیده است. به میزانی که ابعاد این نیاز کاهش یافته است، ایستادن در کنار رژیم را نیز غیرلازم تر و منتفی تر می بیند. شاید رخدادهائی از نوع پذیرش جمهوری اسلامی در «پیمان شانگهای» یا از آن مهم تر امضای تفاهم نامه استراتژیک 25 ساله ایران و چین، با آنچه در اینجا در مورد ارتباط میان رژیم و دولتهای روسیه و چین آمد مغایر به نظر آید اما به طور واقعی چنین نیست. هیچ کدام این قراردادها به صورت زمینی و حی و حاضر واجد هیچ دستاوردی برای رژیم ایران نمی باشند. این جمهوری اسلامی است که از سر استیصال خود را به دار این مراودات آویخته است. نوع این آویزان سازی های استیصال آمیز چندش آور را می توان در قرارداد اخیر با چین برای احداث 4000 واحد مسکونی نیز رؤیت کرد. رژیمی که تا دیروز اجرای بیشترین پروژه های ساخت مسکن در امریکای لاتین را از مباهات خود می دید حال، در زیر آوار عربده های اقتصاد رقابتی!! و از ژرفنای چرخه فروپاشیده بازتولید سرمایه اجتماعی، از شرکت های چینی دعوت می کند تا به حل مشکل مسکن در ایران پردازند!!!

بالاتر گفته شد که زنجیره شکست ها، عقب نشینی ها، بحران های دامنگیر رژیم در این روزها، طویل و از همیشه ناگشودنی تر است. کل آنچه لیست شد بازتاب حاد و ویرانگر خود را یک جا، بر سناریوی موسوم به «برجام» نیز واریز کرده است. ماجرای هسته ای ایران از آغاز لاینحل متولد گردیده است. لاینحل به این معنا که جدال «هسته ای» بر سر تنها چیزی که اصلا نیست مشکل هسته ای است، هر میزان گشایش در آن نیز به تنها اقدامی که اساسا محول نیست، تغییر و تبدیل درون پروژه اتمی می باشد. قبلا گفتیم که بنیاد کشمکش بر سر اخلالی است که راهبرد سهم خواهی رژیم در نظم نسخه پیچی ایالات متحده و شرکا به وجود می آورد. مادام که این راهبرد در حال تداوم است سناریوی اتمی ایران نیز مفتوح و توفانی خواهد بود. نکته، نکته نوشته حاضر حدیث شکست استراتژی مذکور است اما قرار جمهوری اسلامی قبول این شکست نیست. بر همین اساس «برجام» در تاریک ترین، فروپاشیده ترین و شکست آمیزترین لحظه حیات خود قرار گرفته است. رژیم هیچ چشم اندازی برای ادامه مذاکرات هسته ای ندارد، زیرا مذاکره این بار فقط طناب داری است که باید بر گردن خود محکم سازد. هیچ برگی برایش باقی نمانده است که روی میز گذارد و لاجرم قادر به گرفتن هیچ امتیازی نخواهد بود. صدر تا ذیل صف آرائی ها گواه موقعیت فرسوده، زبون و ورشکسته اوست. آرایش قوای رقبا از همیشه زورمندتر است. اسرائیل تا هفت پس توی مراکز هسته ای، موشکی، امنیتی اش نفوذ کرده و کامپیوترهای موساد از اطلاعات مربوط به تأسیسات و فعالیت های درون این بنگاهها آکنده است. این بار اوست که در منطقه لباس منجی «مستضعفان» از خطر «طاغوت» پوشیده!! و محور بلوک بندیهای نوین شده است. عربستان، امارات، اردن، بحرین، عمان را برای عقد پیمان با خود به صف کرده است، در آذربایجان، الهام علی اف را دست بر ماشه تسلیحات اسرائیلی به گرفتن عکس افتخار واداشته است. رویه معکوس ماجرا در مورد جمهوری اسلامی صادق است. حتی دولت های عراق و سوریه و لبنان به رغم دریافت گزاف ترین سوبسیدهای باج گونه همپیوندی، برای خلاصی از عواقب شرارت ها و بحران پردازیهایش لحظه شماری می کنند. در چنین شرائطی برجام صرفا میز مذاکره ای برای مجبور ساختن رژیم به فاحش ترین عقب نشینی ها و پرداخت سنگین ترین غرامت ها در قبال نازل ترین و حقیرترین دستاوردها است. کاهش فشار تحریم ها تنها امتیازی است که رژیم می تواند بدان دل بندد، اما این کاهش بسیار بیشتر از آنکه واقعی و چاره ساز باشد، کاریکاتوری و فریبناک خواهد بود. جمهوری اسلامی به دنبال همه رخدادها اکنون در جایگاهی نیست که به سیاق سال 2015 بر گرفتن امتیاز یا الغاء دلبخواه تحریم ها پای بفشارد. کاملا بالعکس حد و حدود مطالبات را نیز نه او که رقبا تعیین خواهند کرد. فاشیسم اسلامی بورژوازی این بار در مذاکرات احتمالی فقط با امریکا، اروپا، چین، روسیه یا پنج بعلاوه یک رو به رو نیست. عملا و به صورت غیررسمی زیر فشار انتظارات و خواستهای اسرائیل، عربستان، امارات، ترکیه، آذربایجان و یکایک کشورهای منطقه نیز قرار دارد. چین و روسیه نیز بسیار بیشتر از آنکه پاسدار خاطر حاکمان ایرانی و اسلامی سرمایه باشند، چشم به رضایت جبهه مخالف و متخاصم خواهند دوخت. اگر رژیم خود را در بلاتکلیفی محض اسیر می بیند، اگر حاضر به تعیین تاریخ شروع گفتگوها نیست، اگر مسموم و هیستریک هر روز نقیض حرفهای روز پیش را بر زبان می آرد، همه و همه از اینجا بر می خیزد. «رفت غلامی که آب جوی آرد – آب جوی آمد و غلام ببرد»، رژیمی که می خواست با استراتژی بحران آفرینی، سازماندهی فاشیسم، باج خواهی، تمامی حریفان و رقیبان را در منطقه و جهان به واگذاری سهام قدرت و حاکمیت مجبور کند، اینک خود کفاره راهبردش را به صورت سهمگین ترین خراج ها و تاوان ها به تمامی رقیبان پرداخت می کند.

جمهوری اسلامی و جنبش کارگری

رژیم بار تمامی ضعف ها، گندیدگی ها، فروپاشی ها و ورشکستگی های بالا را بر گرده خود سنگین می بیند، اما در کنار این پاشنه آشیلهای مهلک شکست آور، همچنان از امتیازی مهم و قدرتی قاهر هم برخوردار است. این رویه را هم باید دید زیرا همه چیز در اینجاست که تعیین تکلیف نهائی می گردد. گزارش وزارت تعاون، کار، رفاه اجتماعی جمهوری اسلامی مندرج در رسانه «اقتصاد آنلاین»، در آمد سالانه هر خانوار از دهکهای اول تا پنجم در سال 1395 را به ترتیب 7524200 – 1804900 – 17571700 – 20818600 – 24170300 تومان اعلام نموده است. حدود 52 میلیون نفوس جمعیتی طبقه کارگر ایران در همین 5 دهک قرار دارند. کاملا روشن است که دهه های اول، دوم و سوم یا فقیرترین و مفلوک ترین دهه ها بخش اعظم جمعیت و دو دهه باقی مانده شمار کمتری از کارگران را در درون خود جای می دهد. اگر این داده ها را با دقت نسبی لازم ملحوظ داریم متوسط درآمد سالانه هر خانوار کارگری در این سال کمتر از 16 میلیون تومان بوده است. برپایه آمار تقریبی حاصل از سرشماری ها میانگین اعضای خانوار در این 5 دهک حدود 4 نفر است. 52 میلیون جمعیت طبقه کارگر را بر 4 تقسیم کنیم به رقم 13 میلیون خانوار می رسیم. حال این عدد را در 16 میلیون تومان متوسط مزد دریافتی یک خانوار ضرب کنیم با رقمی حدود 208 تریلیون تومان مواجه می گردیم. در کنار گزارش بالا نگاهی هم به سالنامه آماری رژیم اندازیم. همه آنان که با مسائل روز دنیای سرمایه داری اندک آشنائی دارند، یک چیز را کم یا بیش می دانند. این که بخش بسیار مهمی از چرخه ارزش افزائی سرمایه اجتماعی ایران به لحاظ حساب و کتاب، تراز، بیلان، محاسبات آماری بین المللی، به گونه شگفت انگیزی در هاله استتار مافیائی باندهای حاکم است. صدها تراست و هلدینگ غول پیکر صنعتی، تجاری، مالی تحت مالکیت سپاه پاسداران، آستان قدس رضوی، بنیاد مستضعفان یا نهادهای ویژه قدرت ولایت فقیه، هیچ گزارشی از اقلام کهکشانی سهم خود در اضافه ارزش های حاصل استثمار طبقه کارگر، به هیچ مؤسسه و مرجع دولتی نمی دهند. هیچ نهاد متعارف آماری، حسابداری از اینکه در این بنیادها، هلدینگها کدام اقلام نجومی اضافه ارزشها تولید می شود، این ارزش اضافیها در کجا، کدام نقطه دنیا، سرمایه گذاری می گردد، چگونه هزینه می شود یا صرف چه اموری می گردد؟ هیچ اطلاعاتی در هیچ سند عمومی و رسمی منتشر نمی کنند. با چنین وضعی و در چنبره چنین سانسور، کنترل و پنهانکاری اختاپوسی بسیار مسخره است اگر بخواهیم به طور مثال مندرجات سالنامه های آماری رژیم، در مورد چرخه ارزش افزائی سرمایه اجتماعی کشور یا کوهسار عظیم اضافه ارزشهای تولید شده توسط طبقه کارگر را ملاک محاسبه قرار دهیم. با وجود همه این ها، همین سالنامه منتشره مرکز آمار می گوید که در سال مورد اشاره، توده های کارگر رقمی بالغ بر 1800 تریلیون تومان ارزش اضافی تحویل طبقه سرمایه دار و دولت سرمایه داده اند. این بدان معنی است که دهها میلیون کارگر از خیل کثیر زنان و مردان شاغل، تا زنان خانه دار، پیر تا جوان و کودکان کار، ایرانی، افغانی، در کشاورزی، دامداری، جنگلداری، ماهیگیری، معدن، صنعت، آب و برق، نفت و گاز، راه و ساختمان، بیمارستان، مدرسه، حمل و نقل، رستوران، هتل و نظافت یا هر کجای دیگر شب و روز، یا اضافه ارزش آفریده اند یا رود اضافه ارزش ها را در پروسه سامان پذیری به مصب تحقق رسانده و آماده تبدیل به سرمایه الحاقی نموده اند. ارقام با صدای رسا می گویند که حتی در تاریکی زار تهاجم کوبنده ترین تحریم ها، در شرائطی که هزینه تشکیل بخش ثابت سرمایه اعم از استوار یا گردشی سر به آسمان می ساید باز هم طبقه کارگر ایران با تحمل مرگبارترین نرخ استثمارها، سراسر این دوزخ وحشت و دهشت را فرش سود پهن کرده و سرمایه طبقه سرمایه دار را افزایش داده است. گزارش سازمان توسعه و تجارت حاکی است که در همین سال گذشته (1399) فقط چهار بخش پتروشیمی، صنعت، معدن، کشاورزی حدود 35 میلیارد دلار صادرات کالا داشته اند و به رغم طغیان موج تحری مها باز هم بالغ بر 20 میلیارد دلار اجزاء استوار و گردشی سرمایه ثابت را از بازار جهانی تهیه و وارد چرخه ارزش افزائی خود ساخته اند.

پیام دقیق آمارها این است: پشتیبان بقای سرمایه داری ادامه تولید اضافه ارزش های کهکشانی فوق است و فاشیسم درنده اسلامی با نیروی همین اضافه ارزش ها، سفینه هستی سرمایه را از میان موج های متلاطم خطر عبور می دهد. مادام که دهها میلیون کارگر حاضرند مطیع و منقاد، در دهشتناک ترین شرائط کاری، با نیروی کار شبه رایگان و در سطحی چشمگیر به طور کاملا رایگان، برای صاحبان سرمایه کار کنند، به گرسنگی ها، فلاکت ها، بی سرپناهی ها، بی آبی ها، بی بهداشتی ها، بی دارو و درمانی ها، برهنگی ها گورخوابی ها، ویرانه نشینی ها تن دهند، به دریافت یک ماه مزد از ماهها مزد پرداخت نشده راضی گردند، اعتراض خود را به دار «قانون» و دولت سرمایه آویزند، بنیاد مزدبگیری را سرنوشت مقدر خود پندارند، از دست به دست هم دادن، همصدائی، همپیوندی، همسنگری طبقاتی فرار کنند، سرمایه دار را روزی رسان و چهاردیواری محل کار را حریم مقدس راز و نیاز یا قهر و آشتی با رزاق خوانند. مادام که معلمان با فشردن مدال افتخار «طبقه متوسط» بر سینه!!، از کارگر بودن احساس ننگ و از همرزمی و همسنگری با همزنجیران طبقاتی ابراز شرم کنند، به جای نمایش قدرت و تعطیل کار، آستان بخشایش دولت سرمایه را دق الباب نمایند، تا زمانی که فعالان کارگری چشم به اعجاز منجیان دوزند، سخن کوتاه، تا وقتی که توده های کارگر در چنین وضعی هستند و مشعل جنگ ضد کار مزدی بر نمی افزوزند، گرفتن مزد به هر شکلی، با هر خفت، ذلت، به هر میزان را موهبت، غنیمت و قله انتظار می پندارند، آری تا هنگامی که در بر این پاشنه چرخ می خورد و کارگران دست به کار ارتقاء جنبش خود به یک قدرت سراسری شورائی ضد کار مزدی نمی گردند، هیچ خطری سرمایه داری را تهدید نمی کند. مادام که نظام بردگی مزدی پابرجاست فاشیسم درنده اسلامی سرمایه هم تمامی توان خود را به کار خواهد گرفت که دولت، نهاد برنامه ریزی و نظم، ماشین قهر، سرکوب و اعمال قدرت آن باشد.

سطر، سطر نوشته حاضر بیان فروماندگی، فروپاشیدگی، آسیب پذیری و ورشکستگی جمهوری اسلامی بود، اما زنجیره طویل این استیصال ها و پاشنه آشیل ها به هیچ وجه هیچ آژیر خطری را برای بقای سرمایه داری ایران و رژیم حاکم آن به صدا در نمی آرد. این آژیر را فقط جنبش سازمان یافته شورائی ضد سرمایه داری توده های کارگر می تواند هم به صدا در آرد و هم صدای آن را بشارت برپائی جامعه ای آزاد، انسانی، بدون استثمار، طبقات و دولت سازد.

ناصر پایدار

اکتبر 2021

Print Friendly, PDF & Email